تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

تربیت یک داف

صفحه  صفحه 4 از 30:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  26  27  28  29  30  پسین »  
#31 | Posted: 20 Sep 2015 11:56
دمت گرم عالیه زودتر ادامه بده که تو کف باقی ماجرا ام
     
#32 | Posted: 20 Sep 2015 13:27
دستت درد نکنه . خیلی خوب تاپیک را آپ میکنی . دوستان همه راضی هستند از خوش قولی شما و آپدیت مرتب تاپیک
     
#33 | Posted: 20 Sep 2015 14:07
عالی
منتظر ادامش هستیم
     
#34 | Posted: 20 Sep 2015 15:02
عالی بود خسته نباشی خسته نشی داستانت قشنگه

     
#35 | Posted: 20 Sep 2015 16:03
به به غیر از میوه ممنوعه خیلی وقته داستان به این خوبی نخوندم البته این یکی خیلی بهتره-با اینکه هر روز یکی دوقسمت میزاری ولی باز هم کیفیت داستان پردازی و شبیه سازی خاطرات و صحنه ها و تبدیل اونها به متن خیلی حرفه ای هست امیدوارم با همین روال ادامه بدی و وقفه ای بین قسمت ها بیشتر از سه روز نشه هر چند سخت و وقت گیر هست منتظر باقی ماجرا هستیم
     
#36 | Posted: 20 Sep 2015 19:06
بهترین داستانی که تا حالا خوندم به نظر من چیزی که داستانتو منحصر به فرد میکنه حرفهایی که بین تو و خواهرت ردو بدل میشه واقعا عالی

امیدوار
     
#37 | Posted: 21 Sep 2015 03:12
قسمت دوازدهم
گفت دوست داشتی الان اردلان اینجا بود سرمو از رو سینه اش به طرف صورتش چرخوندم دیدم چشماش شهلا شهلا نگاه کرد بهم گفت جووون بخورش لبمو که به نوک سینه اش رسوندم یه اخ گفت بعدش گفت مهرداد دوست داشتی دست از خوردن سینه هاش برداشتم گفتم تو چی گفت خیلی ..اردلان جات خالیه...با لیس زدن از بالای سینه به سمت گردنش میرفتم..هر چی از تو فیلم سوپر یاد گرفته بودم و فکر میکردم اینطوری به مهشید بیشتر حال میدم و خواهرم انگار فیلم سوپر زیاد دیده بود چون عین بازیگرای زن فیلم سوپر رفتار میکرد و تند تند اه اه میکشید ..منم حشری تر میشدم دوباره زبونمو رسوندم به سینه هاش و شروع کردم به خوردن دیدم داره پاهشو هی بهم میماله اره کس خواهرم میخوارید منم دستمو از رو ساپورت به کسش رسوندم و داشتم میمالوندمش و به این فکر میکردم که ماجرا چرا اینطور پیش میره دیگه دست خودم نبود ...با صدای مهشید که گفت داداش درش بیار به خودم اومدم هول شدم دستمو انداختم که ساپورتشو در بیارم شرتم با هاش در اومد مهشیدم پاهاش بالا گرفت منم ساپورتشو از پاش کشیدم بیرون..
وای چی میدیدم کس...برای اولین بار بود یه کس از نزدیک میدیم.اونم کس خواهرم..اون لحظه به نظر خودم بهتر از همه اون کس هایی که تو فیلم سوپر دیدم بود یه کس پف کرده سفید که خیس خیس بود و لبه های چوچولش عین یه گل زده بود بیرون و به کسش زیبایی سکسی داده بود دستمو رسوندم به کسش چه حس خوبی داشتم دستم خورد به خط وسط کسش که مهشید با یه اخ بلند منمو تشویق کرد که همون منطقه رو بمالم من شروع کردم به مالیدن کس خواهرم انگشت های دستم چسبناک شده بود دو دل بودم که کسشو بلیسم یا نه که تصمیم گرفتم بلیسم که مهشید به انتهای مبل هل دادم اومدم پاهاشو بدم بالا که گفت داداش تو هم اونی که تو شرتت باد کرده دربیار ..بلند شدم شلوارکمو دراوردم سر کیرم از گوشه شرتم زده بود بیرون مهشید بلند شد نشست و خودشو به من نزدیک کرد و شرتمو کشید پایین و دستشو رسوند به کیرم وای امپرم زده بود بالا ..محسن هزار بار با دستاش کیرمو لمس کرده بود ولی این دستا فرق میکرد نفسمو تو سینم حبس کرده بود این اولین دستهای یه دختر بود که میخورد به کیرم..واون حسابی حال میکرد..خواهرم دستشو از نزدیک تخمم به سر کیرم کشوند وای چه حالی داشتم خواهرم دوباره اینکار کرد وای چه حالی میداد بار سوم که اینکار کرد تمام وجودم از کیرم زد بیرون!اب کیرم رو دست مهشید رو مبل و ...پاشیده بود .وای لعنتی چرا اینجوری شده بود چرا انقدر زود..من که هنوز کاری نکردم..مهشید بی حرکت داشت نگاه میکرد که کیرم خوابید و خودشو جمع کرد تو پوستش انگار از چیزی ترسیده بود...حال من خیلی خراب شده بود..وای من چیکار کردم من با ابجی ..من که نمیخواستم اینجوری بشه نه من چرا اینکار کردم همه این افکار تو اون لحظه از ذهنم گذشت شرتمو کشیدم بالا و شلوارکمو برداشتم رفتم سمت اتاقم مهشید چند بار صدام کرد جوابشو ندادم در اتاق بستم مهشید خودشو بهم رسوند اومد گفت داداش چی..نذاشتم حرفشو بزنه گفتم برو بیرون خودشو بهم نزدیک کرد گفتم مگه با تو نبودم که اونم دید اوضاع خرابه سریع اتاق ترک کرد.رفتم رو تختم دراز کشیدم نزدیک سه ساعت از این قضیه گذشته بود وداشتم به عاقبت کارم فکر میکردم و به این ماجرا از جایی که شروع شده بود و خودمو اینبار بیشتر از هر زمان این جریان مقصر میدونستم ..اما نسبت به چند ساعت پیش ارومتر تصمیم گرفتم برم حموم شاید حالم کمی بهتر بشه بلاخره بعد چند ساعت از اتاقم اومدم بیرون داشتم میرفتم سمت حموم چشمم به مبل خورد که دیدم مهشید همه جا رو تمیز کرده ..
تو حموم بعد از دوش اب گرم دوباره این افکار اومد سراغم جریان محسن ..لب گرفتن اردلان و باقی ماجرا و کیرم دوباره راست شده بود ..اه لعنتی..الان وقت شق شدنه اصلا همش تقصیر اینه ..همین باعث شده بود حالم انقدر خراب بشه انگار کیرم جای مغزم کار میکرد ..هروقت که شق میشد تصمیم عجیب میگرفتم و هر وقتم که حال کردنش تموم میشد و خودشو جمع میکرد میرفت تو لاک خودش انگار کاری نکرده ..خلاصه ما هر کاری میکردیم برای این کیر بود..
بعد حموم رفتم به اتاقم وداشتم به عکس های مهشید که تو این چند روز با تیپ های جدید با موبایلم ازش گرفتم نگاه میکردم و با دستم با کیرم بازی میکردم که با صدای مهشید که گفت داداش میتونم بیام تو..دستمو از تو شرتم کشیدم بیرون گفتم بیا تو ..اومد تو نشست رو صندلی میز کامپیوتر..منم رو تختم نشسته بود ..که دیدم همون لباس خونگی هاشو پوشید وقیافش خیلی بهم ریخته است ..گفت داداش چی شد یه دفعه تقصیر من بود..

بستنی
     
#38 | Posted: 21 Sep 2015 04:16
قسمت سیزدهم
کیرم هنوز نیمه شق بود به خاطر دیدن عکس هاش ..گفتم نه برای چی تقصیر تو.مهشید راستش نمیدونم چرا اینجوری شدم حالا تو چرا قیافت اینطوری شده گفت داداش نمیدونم از اون موقع که تو اونطوری شدی حالم بد شد اصلا نمیتونم تمرکز کنم درسمو بخونم..جایی خونده بودم که زنها ارضاء نشن عصبی میشن و...گفتم ابجی خوشگلم بیا اینجا بشین کارت دارم که مهشید تا خودشو رسوند سمتم دستشو گرفتم نشوندمش رو پاهام کیرم نامردی نکرد تا کون مهشید حس کرد شق شد ..مهشید گفت داداش ول کن الان حالشو ندارم گفتم خودتو لوس نکن..گفت جدی میگم ..گفتم به خاطر من..لبمو بردم سراغ لبش که با بی میلی لب داد گفتم مهشید عجب سینه های خوشمزه ای داریها دیدم خندید سریع از رو تیشرتش شروع کردم به مالوندن سینه هاش خواهرم یواش یواش داشت گرم میشد چون اونم دستشو رو دستم گذاشته بود و بامن همراهی میکرد و سینه هاشو میمالوند گفتم وای اگه اردلان اینجا بود اون سینه هاتو میمالید منم شما رو نگاه میکردم مهشید دوباره یه اه کشید اینبار قشنگ بلندش کردم و کیرمو تز رو شلوارش بهش مالوندم و از پشت جلوی ایشرتشو گرفتم به سمت بالا که خود مهشید درش اورد بند سوتینشم در اوردم که دیدم خواهرم خودش شلوارشو دراورد منم دیدم بهتره کامل لختش کنم و شرتشو دراوردم و سریه شروع کردم به خوردن سینه هاش و با دستم با چوچولش بازی میکردم که با لیس زدن زبونمو رسوندم به کیش مهشید گفت اه جوووون..دیدم خواهرم داره روبراه میشه شروع کردم لیس زدن ..مزه کسش یه جوری بود یه شوری خاصی داشت ..لیس زدن کس مهشید به من حال نمیداد فقط چون به مهشید حال میداد و اونم با اخ اه جووون بخورش به من انگیزه میداد تا کارمو بهتر انجام بدم کس مهشید هر لحظه که میگذشت ترشحاتش بیشتر میشدچند لحظه بعد صدای مهشید بلند تر شده بود و مثل مار به خودش میپیچید!بعد با یه لرزش و یه اه بلند دهن من خیس خیس کرد و رو تخت من ولو شده بود ..اره مهشید ارضا شده بود گفت داداش کمکموکن ببر منو حموم ..دستمو انداختم زیر بغلش بردمش حموم اصلا نا نداشت خودم شستمش اوردم تو اتاقش گفت داداش مشت مالم میدی گفتم به چشم..ولی من ماساژ بلدم مشت مال بلد نیستم..رفت سمت کمد لباسش فقط یه شرت که اونم رنگش زرد بود پوشید رو تختش دراز کشید منم رفتم پشتش شروع کردم به مالیدن شونه هاش کیرم شق شده بود یه شلوار ورزشی پوشیده بودم مثل شلوارک کیرم تابلو نبود ولی مهشید سفتی کیرمو رو کمرش حس میکرد بعد شونه هاش با دستم حرکت کردم پایین تر سمت کمرش وای کون خواهرم چقدر سفید بود و درشت عضله ای شروع کردم به ماساژ لپ کونش..اونم داشت حال میکرد..اخ کی یه کیر میره تو کونش من ببینم؟یه دفعه بازم کیرم برام تصمیم گرفت همینطور رو مهشید دراز کشیدم و از رو شلوار کیرمو میمالوندم به شرتش..خیلی حال میداد مهشیدم داشت حال میکرد..که خودشو هی تکون میداد..واقعا کون حرفه ای داشت پر عضله و کردنی..دوباره شروع کردم به ماساژ دیدم مهشید خوابش برده ..اروم یه پتو انداختم روش و اتاقش ترک کردم .ساعت حدود دوازده نیم شب بود داشتم فوتبال میدیم که دیدم مهشید سرحآل اومد بیرون اووف چه تاپ پوشیده بود از اینایی که بندش دور گردن می بستن بود..و یه شلوارک که انقدر چسبون بود که فکر نکنم دست خودشم میتونست بکنه او تو..گفت سلام داداش گفتم سلام خوشگلم خوبی گفت خیلی..گفتم جووون..دیدم سریع خودشو بهم رسوند ولبشو چسبوند به لبم نزدیکه پنج دقیقه لباهای هم خوردیم وای چه حالی داد لب خوری اخرشب که مهشید خوشو ازم جدا کرد گفت برم یه کم درس بخونم هیچی نخوندم و رفت سمت اتاقش .. منم رفتم تو اتاقم صبح بعد صبحونه مهشید بهم گفت منو میرسونی داداش گفتم چشم..دیدم تلفنش زنگ میخوره گفتم کیه گفت محسنه خودم بهش گفتم بهم زنگ بزنه گفتم خوب همه دوست پسراتو حفظ میکنی ها..گفت ما اینم دیگه ..و جواب محسن داد سلام عشقم خوبی عزیزم..مرسی ..مرسی راستی امتحان چی شد..وو..قطع کرد چادرش سر کرد رفتیم سمت مدرسه نزدیک های مدرسه مهسا دوستش همون دختره که به محسن نشونش داده بود وای چقدر این دختره جلف بود ..بعد از معرفی کردن ما بهم ..خواهرم خودشو به من نزدیک کرد گفت میخوای مهسا رو برات ردیف کنم ..گفتم نه ازش خوشم نمیاد حالا تو زودتر برو امتحانتو بده ..مهشید مهسار رفتن سمت جلسه امتحان..منم دم در منتظرشون شدم..
وقتی مهشید از امتحان برگشت دیدم خوشحاله معلوم بود که امتحاتشو خوب داده ..

بستنی
     
#39 | Posted: 21 Sep 2015 04:41
از دوستان عذر خواهی میکن که تو متن بالا غلط املایی زیاد داشتم چون واقعا با چشم خواب الود تند تند تایپ کردم..وقت تصحیح نداشتم..سعی خودمو میکنم که در متن های بعدی کمتر بشه..و از همه نظراتتون ممنون..که باعث میشه من به کارم ادامه بدم..

بستنی
     
#40 | Posted: 21 Sep 2015 13:02
دمت گرم فقط زودتر اپ کن داستاناتو
     
صفحه  صفحه 4 از 30:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  26  27  28  29  30  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / تربیت یک داف بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites