تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

یک تابستان رویایی

صفحه  صفحه 101 از 106:  « پیشین  1  ...  100  101  102  ...  106  پسین »  
#1,001 | Posted: 19 Jan 2018 05:42
آقا یه دقیقه بیخیال داستان بشید میخوام براتون یه خاطره تعریف کنم ، سال 1371 بود و سایپا تازه شروع به ثبت نام پراید کرده بود ، یادمه یه میلیون میگرفتن و یکی دو سال بعد ! ( تعجب نکنید واقعا همینطوری بود ) بهتون پراید تحویل میدادن ، چند تایی پراید از کره آورده بودن و تک و توکی توی خیابون میدیدی ، اوایل هم فقط پراید هانچ بک ، یا بقول خودمون هاچ بک میاوردن که دور سپرهاش یه خط نارنجی کشیده بودن که بعدا حذف شد ، داشتن پراید با داشتن کادیلاک مساوی بود !! و دخترها برای سوار شدن به پراید سر و دست میشکستن ! (بخدا راست میگم ) !! ، کار و بارم سکه بود ، یکسالی میشد که با دوست دخترم که چند سال باهاش بودم ازدواج کرده بودم ، یکم چاق بود و قیافه اش بد نبود ، پوستش یکم تیره بود و چشم و ابرو مشکی ... ، به عنوان کادوی سالگرد ازدواجمون براش یه پراید ثبت نام کردم که باعث شد دیگه خدا رو بنده نباشه و کلی حال کنه .. ، و البته که من توی خانوادشون عنوان داماد برتر رو از آن خودم کنم .. ، راستی خانمم یه خواهری داشت که دو سه سال از خودش کوچیکتر بود و خیلی از زن من خوشگلتر و خوش هیکل تر بود ، البته اینو به شما دارم میگم چون همیشه به زنم میگفتم تو خوشگلتری و من از زن چاق خیلی بیشتر خوشم میاد و اگه فلانی زن من شده بود دو روزه طلاقش میدادم و این حرفها که زنم خیلی خوش خوشانش میشد فکر میکرد واقعا از خواهرش خوشگلتره !! ، خلاصه ، پراید ثبت نام کردن من واسه زنم یه قشقرقی توی خانواده اونها بپا کرد .. ، نه تنها خواهر زنم آویزون شوهرش (باجناق من ) شده بود که منهم میخوام .. ، که حتی مادر زنم هم چنان پاپی پدر زنم شد که تا براش یه دونه ثبت نام نکرد دست از سرش بر نداشت ، فکر کنم با جناقم و پدر زنم کلی بهم فحش دادن !! ، خیلی از باجناقم بدم میومد ، یه آدم نچسب و عقده ای ، با اینکه هیچ گهی نبود چنان ادعای فضیلتش میشد و قیافه میگرفت که فکر میکردی از کون فیل افتاده ، یه لیسانس چسکی هوا فضا گرفته بود و کارمند هواپیمایی بود و ماه به ماه یه حقوق چسکی بهش میدادن که به چشم خودش خیلی میومد و فکر میکرد خیلی حقوق بالایی داره ، من لیسانس مکانیک دارم اما از اول بیزینس خودمو راه انداخته بودم و تو دوران سازندگی مثل بولدوزر پول در میاوردم ..، اما این مردیکه نچسب واسه من هم قیافه میگرفت و چنان درباره رشته اش داد سخن میداد که فکر میکردی واقعا داره توی ناسا کار میکنه ، بگذریم .. ، خانواده زنم خیلی بیقید بودن .. ، در حدی که من واقعا فکر میکردم اگه یه شب برم به مادر زنم که اونموقع حدود چهل و پنج شیش سال سن داشت بگم میای امشب با هم بخوابیم یا قبول میکرد و یا حداکثر میگفت نه عزیزم فکر نمیکنم این کار درستی باشه !!! ، ( واقعا این عین حس من نسبت به مادر زنم بود) ، خواهرها هم توی خونه یا با شلوارک و یا دامن کوتاه میگشتن و مشکلی نداشتن .. ، میدونستم که خواهر خانمم هنوز موفق نشده که شوهرشو وادار کنه که براش پراید بنویسه و این قضیه خیلی داره آزارش میده .. ، من همیشه توی رختخواب قبل سکس با زنم همیشه حرفهای سکسی میزدیم و خودمون رو واسه سکس آماده میکردیم و گاهگاهی هم واسه اینکه حسابی طرف مقابل رو تهییج کنیم یه اعترافی هم میکردیم و گاهی یه خاطره سکسی هم تعریف میکردیم ، یکی از اون شبها خانمم یهو اعتراف کرد که با خواهرش تو دوران دختریشون لز بازی میکردن ، و در ادامه اعتراف کرد که هنوز هم گاهی این کارها رو میکنن ... ، آقایی که شما باشین از اون شب دیگه من هر بار خواهر خانممو میدیدم تا جایی که میشد تنشو دید میزدم و در حال سکس با زن خودم تصورش میکردم و حسابی راست میکردم ، بعد هم قیافه باجناق کج و کوله ام رو نگاه میکردم و توی دلم کلی فحش و فضیحت حواله اش میکردم که الهی کوفتت بشه دختر به این خوشگلی رو میکنی !! ، بعد یه فکر شیطانی به کله ام افتاد و یکی دو هفته با خودم کلنجار رفتم که ببینم چیکار کنم و چطوری به مراد دلم برسم .. ، یه شب توی رختخواب که طبق معمول مشغول صحبتهای سکسی بودیم یهو بی منظور!! به زنم گفتم کاش یه بار لز کردن تو و خواهرتو میدیدم .. ، چشماشو چهارتا کرد و بهم زل زد ، عین بچه های مظلوم گفتم خاک تو سرت هنوز نفهمیدی که هیشکی واسه من تو نمیشی و من هیکل سکسی تورو با دنیا عوض نمیکنم ؟ من فقط خیلی کنجکاوم و تا حالا هم لز کردن دو تا زن رو از نزدیک ندیدم .. ، زنم گفت اصلا نمیشه ، فکرشو از سرت بیرون کن .. ، گفتم مرگ من ... ، گفت خفه شو دیگه اصلا میدونی چی داری میگی ؟ برم چی بگم بهش ؟ بگم بیا جلوی فلانی لخت شو با هم ور بریم که تماشا کنه ؟؟ گفتم داشتم فکر میکردم این بنده خدا خیلی دلش پراید میخواد ، اوضاع کاری من هم اصلا خوب نیست ، اما براش یه میلیون از یکی از دوستهام قرض میگیرم گناه داره ، بعد خورد خورد بهش پس بده .. ، قیافه زنم دیدنی بود ، عصبانی بود و مطمئن شده بود که من این نقشه رو برای همین کار کشیدم ، گفتم البته این قضیه ربطی به این داستان نداره و من مدتیه تو فکرش بودم که براش پول رو جور کنم ، البته اگه تو بخوای و اوکی بدی ... ، این رو هم الان گفتم که بگم اگه بخوای میتونی از این موضوع استفاده کنی و ترغیبش کنی ... ، وگرنه که بهر حال اگه تو اوکی نکنی نه پولی براش جور میکنم و نه اتفاق دیگه ای میفته .. ، اونشب زنم خیلی از دستم عصبانی شد و کونشو بهم کرد و باهام سکس هم نکرد و خوابید و البته منم مطمئن شدم که این اتفاق هیچوقت نمیفته ... ، اما چند روز بعد یه شب که موضوع کاملا از یادم رفته بود زنم گفت با خواهرم صحبت کردم .. ، منم شوت شوت گفتم در مورد چی ؟؟ گفت قضیه ای که اونشب گفتی .. ، هیجان زده شدم اما بیخیال پرسیدم کدوم قضیه ، گفت اینکه براش پول جور کنی دیگه ... ، گفتم آهان .. ، گفت میتونی براش جور کنی ؟ گفتم با دوستم فردا صحبت میکنم ( البته اونموقع یه تومن برای من پولی نبود و خودم میتونستم راحت بدم ، اینو گفته بودم که اگه راضی نشد پیشم لخت بشه بگم جور نشد و خودمو خلاص کنم ) ، گفت باشه پس با دوستت صحبت کن و خبرشو بهم بده .. ، اما چیزی در مورد لز و این حرفها نگفت .. ، فرداش سر کار بودم که دوباره زنم زنگ زد و گفت فلانی پول رو واسه خواهرم پرسیدی ؟ گفتم چشم میپرسم .. ، گفت بهش گفتم شب یه سر بیاد پیشمون .. ، گفتم باشه عزیزم میپرسم اما اگر هم جور بشه که من همین امشب نمیتونم براش بگیرم حداقل یه هفته طول میکشه .. ، گفت نه .. ، واسه اون یکی موضوع میاد ... ، حال خودمو نمیفهمیدم .. ، هیجان زده شده بودم و در عین حال میخواستم عادی باشم ، گفتم اوه ... ، چه عالی ... ، گفت زودتر بیا چون میخواد شب تا دیر نشده برگرده خونه .. ، خداحافظی کرد و قطع کرد ، نمیدونم چطور تا بعد از ظهر صبر کردم .. ، بعد عین موشک مسیر سر کار تا خونه رو طی کردم ، زنم گفت خیلی هیجان داری ؟؟، گفتم آره خوب از کنجکاوی دارم میمیرم ، دلم میخواد حتما شما دو تا رو در حال این کار تماشا کنم ، سری تکون داد و خندید ، اما کاملا حس میکردم که زیاد راضی نیست و حسودی میکنه ، خواهر زنم که اومد باهاش مثل همیشه سلام علیک کردم اما هیچی مثل همیشه نبود ، آروم حرف میزد و هیجان داشت ، وقتی لباسشو عوض کرد و اومد پیشمون زنم برامون شراب آورد و با هم چند تا پیک خوردیم ، بعد خانمم بهم گفت برو تو اتاق ، چند دقیقه بعد دو تایی اومدن توی اتاق و کنارم روی تخت نشستن .. ، زنم دامنشو بالا زد و دست خواهرش رو روی شورتش گذاشت و گفت این خیلی دوست داره ببینه من و تو چطوری با هم بازی میکنیم .. ، منم چون خیلی دوستش دارم قبول کردم ، بعد خواهرشو ماچ کرد و گفت از تو هم ممنونم که قبول کردی .. ، یکم ماچ و بوسه کردن و بعد یهو جلوی من لبهاشون رو توی لب هم چفت کردن و شروع کردن به بازی کردن با هم وقتی خواهر زنم لخت میشد بزرگترین هیجان سکسی زندگیم رو تجربه کردم .. ، اونشب یکم با هم بازی کردن و تنها کاری که من کردم این بود که با اشاره و اجازه زنم به سینه و کس خواهرش دست زدم اما سکسی در کار نبود... ، اونشب بعد از رفتن خواهر خانمم من با زنم یه سکس عالی داشتیم ... ، زنم گفت خیلی حرف زدم تا راضیش کردم ، براش پول جور کنی ها !! ، گفتم چشم ، فرداش به زنم زنگ زدم و گفتم پول واسه خواهرت جور شد ، هفته دیگه بهش میدم.. ، کلی ازم تشکر کرد و قطع کرد ، نیمساعت بعد خواهر خانمم زنگ زد و بعد از حال و احوال با ناز و ادا کلی تشکر کرد و گفت زود جورش میکنم و بهت پس میدم ، گفتم به شوهرت اصلا نگو که من بهت پول قرض دادم ، با بابات هم هماهنگ کن و بگو که از بابات قرض گرفتی ، گفت آخه اگه بگم از بابام گرفتم که دیگه سعی نمیکنه زود پولتو پس بده .. ، گفتم مهم نیست ، هر وقت تونستی پس بده اما اسم منو نیار .. ، کلی تشکر کرد و قطع کرد.. ، دو سه روز صبر کردم و بعد یه روز به خواهر زنم زنگ زدم و گفتم پول رو واست گرفتم ، بعد در حالی که صدام یکم میلرزید گفتم میای ببری ؟ خودش فهمید که ازش چی میخوام اما فقط گفت آره ... ، گفتم ساعت پنج بیا دفتر .. ،( ساعت چهار دفتر ما تعطیل میشد و همه میرفتن خونه) ، به زنم زنگ زدم و گفتم یکم کار دارم و دیرتر میام ، گفت باشه .. ، سر ساعت پنج خواهر خانمم اومد ، بردمش توی اتاق خودم ، یه چک یه میلیون تومنی روی میزم بود برداشتم و بردم سمتش ، ازم گرفت و با صدای لرزون تشکر کرد بجای جواب سرمو به سرش نزدیک کردم و اونهم لبشو چسبوند به لبم ، فک کنم ده دقیقه لب تو لب بودیم ، در همون حال دکمه های مانتوش رو هول هولکی باز کردم ، لباسشو در آوردم و ریختم روی یه مبل توی اتاقم ، لباسمو در آوردم اما نذاشت شورتمو در بیارم ، جلوم نشست روی زمین و شورتمو در آورد و کیر راستمو توی دهنش چپوند و حالا نخور و کی بخور ... ، از توی کشو یه کاندوم برداشتم و دادم دستش ، کاندومو روی کیرم کشید و قنبل کرد ، چنان کسشو گاییدم که مزه اش هنوز زیر لبمه .. ، فک کنم تا من بخوام بیام دو سه بار زیر دستم ارضا شد ، وقتی با دوتا تکون محکم توی کسش ارضا شدم دیگه اصلا حال نداشتم ... ، همیدگه رو بغل کردیم و یه لب حسابی گرفتیم ، میخواستم برسونمش خونه اما نذاشت ، گفت خیلی بی احتیاطیه ، چکش رو هم نبرد ، گفت ببر خونه بده خواهرم اون برام بیاره من فقط اومدم اینجا که با تو سکس کنم !! ، چند روز بعد از اینکه پرایدش رو اسم نوشت دوباره بهم زنگ زد و گفت میخوام بیام پیشت .. ، دفتر رو آماده کردم و یه سکس سرپایی عالی دیگه باهاش داشتم ، شب به زنم گفتم راستی یه صد هزار تومن پول اومده تو حسابم ، به خواهرت زنگ بزن ببین اون ریخته ؟؟ زنگ زد به خواهرش و گفت آره میگه من ریختم ، گفتم خوب خیالم راحت شد .. ، خلاصه هر یکی دو هفته یه بار خواهر زنم میومد دفتر و یه کسی میداد و منم به زنم میگفتم خواهرت دوباره پول ریخته ، چند ماه بعد حتی قبل از اینکه پرایدهاشون رو تحویل بدن من بخاطر یه سری مسائل از زنم جدا شدم ، اما خواهر زنم تا مدتها بعد از جدایی من و خواهرش باز هم میومد دفتر و قسط میداد !!!
معمولا وقتی خاطراتی که برام اتفاق افتاده رو وارد داستان میکنم سعی میکنم از خاطره اصلی هیجان انگیزتر باشه و با وارد کردن اتفاقاتی که اگر میفتاد بنظر خودم بهتر میشد و وارد کردن جزئیات به داستان اون رو هیجان انگیزتر کنم .. ، اما در این مورد هر کاری کردم دیدم باز هم خاطره اصلی قشنگتر و هیجان انگیزتره !! ، واسه همین هم اصلا دلم نیومد که اصلشو بهتون نگم ، الان هم دو سه تا از دوستان قدیمیم که در جریان رابطه من و خواهرزنم بودن اگه این خاطره رو بخونن فوری میفمن آریا کیه ... ، اما عیب نداره ، ریسکش با من !

AriaT
     
#1,002 | Posted: 19 Jan 2018 10:56
اقا من از روزی که این داستانو شروع کردی پا به پات اومدم ولی نظر ندادم ... این خاطره اخریت نذاشت ساکت بمونم / رسما دمت گرم با این خاطره ها ... شخصیت های داستانتو میتونی با عکس کسایی که شبیهشونن نشونمون بدی .. این خیلی جالبش میکنه بهش فکر کن.... منتظریم
     
#1,003 | Posted: 19 Jan 2018 16:09
عالی
     
#1,004 | Posted: 19 Jan 2018 17:50
عالیییییییییییییییی
     
#1,005 | Posted: 19 Jan 2018 23:59
پووووووف
عالییییییییییییییییییی
     
#1,006 | Posted: 20 Jan 2018 00:14
نون زیر کبابتو خوردی پس ؛)
     
#1,007 | Posted: 21 Jan 2018 12:34
AriaT
آریا جان دمت گرم داستان رو به سمت جاهای جدیدی میبری که جذابیتو بیشتر می کنه !کارت درسته !!!! ممنون .
     
#1,008 | Posted: 22 Jan 2018 16:25
ممنون بابت قسمت جدید و مخصوصا خاطره پس از اون
     
#1,009 | Posted: 22 Jan 2018 18:59
     
#1,010 | Posted: 26 Jan 2018 12:37
سلام آریا خان
خسته نباشی
بین خودمون باشه یه هفته اومدی جبران یه هفته عقب افتادت رو کردی و الان دو هفته میشه که خبری ازت نیست و این یه داستان خواهر زن رو گذاشتی که ما رو سرگرم کنی؟؟؟
زود باش دیگه قسمت جدید رو زودتر آپ کن که همه منتظزن
دستت درد نکنه
     
صفحه  صفحه 101 از 106:  « پیشین  1  ...  100  101  102  ...  106  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / یک تابستان رویایی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites