تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

یک تابستان رویایی

صفحه  صفحه 103 از 132:  « پیشین  1  ...  102  103  104  ...  131  132  پسین »  
#1,021 | Posted: 24 Mar 2018 18:53 | Edited By: salldat
میشه برا شخصیتای داستانت عکس انتخاب و آپلود کرد؟ و یه نظرسنجی راه انداخت که عکسا به شخصیته میخوره یا نه؟ خلاصه اینطوری فک می کنم داستانت خوشمزه تر بشه؟ البته داستانت تعریفی هستا یعنی معرکه ای نویسنده
مثلا برا پروانه این
https://www.looti.net/index.php?action=downloadfile&topic=56&upfile=143650047&sub=1
یا برا شهین این
https://www.looti.net/index.php?action=downloadfile&topic=56&upfile=143039568&sub=1
برا عاطفه زن فرهاد این
https://www.looti.net/index.php?action=downloadfile&topic=56&upfile=142855606&sub=3
     
#1,022 | Posted: 24 Mar 2018 19:21
منتظر هستیم آریا جان
     
#1,023 | Posted: 25 Mar 2018 01:24
سلام،ایام بکام ،داستانه خیلی روان و شیرینی هست و از اول خوندمش چندبار و این اولین باره که کامنتت میزارم. ستاره داستان حمید و قله دست نیافتنیش شهین ،خیلی موضوعات داره که باز شدع و بسته نشده مثلا اون سکس چهار نفره حمید شهین کامبیز و مامانش، یا نسرین کمرنگ شده ،مثلا قرار شده بود پدر حمید بره خارج این فرصت خوبیه واسه فراهم کردن سکس حمید و شهین چون مقدماتش رو هم قبلا انجام داده اند،و مثلا بازگشت دوباره زنداییش به داستان،بنظرم تعداد کارکترای داستان خیلی زیاد شده بهتره دوباره به همینا سر بزنه تا اینکه افرادی اضافش بشن و اینکه در آخر بنظر من هفته ای دو قسمت اپلود بشه ولی طولانی و جذاب خیلی بهتره دو هفته چهار قسمته و جذابیت داستان هم یجورایی این قسمت های آخر کم شده شاید واسه خاطر فاصله اپلود شایدم تعداد کارکترهای زیاد و سر درگمی برای خواننده.موفق و سربلند باشید بدرود.
     
#1,024 | Posted: 25 Mar 2018 01:38
با عرض خسته نباشید به آقا آریا

من برای هرکدوم از شخصیت های داستانی که میخونم (همین طور داستان آقا آریا)یک عکس رو در نظیر میگیرم این توری خیلی بهتره ،اگ خود نویسنده (آقا اریا) چند تا عکس به ما بده بارای شخصیت ها خیلی خوب میشه .❤
یا حداقل مثل شخصیت سایه ک گفتن شبیه کیم کارداشیان بود یک اسم به ما بدن .
     
#1,025 | Posted: 25 Mar 2018 03:08
آریا جان منتظر سکس ۴ نفری هستیما شهین و پروانه...

******
     
#1,026 | Posted: 25 Mar 2018 03:38
آریاخان عیدت مبارک
منتظریم استاد
البته امیدوارم دوستان با اصرارها و عجله هاشون داستانو از مسیر و حالت طبیعی خودش خارج نکنن
     
#1,027 | Posted: 25 Mar 2018 09:05
کاربرا ...............................................................کار..............بلا
چرا چیزی نمی گین؟ نظر بدین دیگه این برا سولماز خوبه؟
https://www.looti.net/index.php?action=downloadfile&topic=56&upfile=142360764&sub=2
     
#1,028 | Posted: 25 Mar 2018 09:16
salldat
سلام
دوست عزیز اینجا قسمت داستان و خاطرات سکسیه نه دیدن و نظردادن به عکس سکسی .
     
#1,029 | Posted: 25 Mar 2018 09:36 | Edited By: salldat
اولا قسمت غرغر زدنو بیخودی صفحه پر کردنو اضاف کردنم نیست بفهم دوما عکس سکسی نزاشتم سوما این داستان یا هر داستانی برای مخاطباش یه حواشی داره اگه تعریفی از مخاطب بخایی یعنی کسایی که با انگیزه پیگیرن حداقل این داستان با هر داستانی که تا بحال خوندم یا خوندیم متفاوت بوده هدفم شریک شدن تو شوق و ذوق نویسندس که بیشتر وقتا بیحالی مخاطب آفت همهٔ زحماتشه
     
#1,030 | Posted: 25 Mar 2018 23:16
یک تابستان رویایی فصل پایانی قسمت اول



برای بار سوم گوشی تلفن رو برداشتم و شماره آزاده رو گرفتم ، قلبم از نگرانی و ناراحتی داشت وایمیستاد ! ، دو دفعه قبلی هر بار آزاده گوشی رو برداشته بود تا میفهمید منم بلافاصله قطع میکرد .. ، بییییپ بیییییپ ... ، الو ..... ، قبل از اینکه قطع کنه گفتم آزاده توروخدا قطع نکن کارت دارم .. ، یه لحظه انگار دو دل شد ، گفتم قطع نکن یه کلمه حرف بزنم ... ، صداش میلرزید . ، حدس زدم گریه کرده ، گفت هان ؟ میخوای مطمئن بشی به میلاد نمیگم ؟ خیالت راحت باشه ، حالا برو .. ، بعد هم زد زیر گریه .. ، گفتم کی نگران میلاده .. ، آخه اون آدمه که من نگران اون بشم .. ، من فقط نمیخوام اینطوری تموم بشه .. ، آزاده وسط گریه با عصبانیت گفت ای عوضی های کلاهبردار دزد ! ، همش دروغ بود هان ؟ اون دختره و خواستگاری و .. همش میخواستین پولهای این مردیکه رو بالا بکشید ؟ گفتم بخدا هیچیش دروغ نبود .. ، فقط بهت نگفتم ... ، آزاده گفت من بدبخت رو هم اوسکول کردی کشوندی تو این ماجرا ازم استفاده کردی ... ، بعد هم زد زیر گریه و وسط های های گریه گفت به شوهرم هم خیانت کردم ... ، گفتم پشت تلفن نمیشه بیا نیمساعت ببینمت همه چی رو واست تعریف کنم ، گفت اه اه گمشو .. ، اصلا نمیخوام دیگه ببینمت ، زنگ هم نزن صداتو هم نشنوم .. ، عوضی ..!! ، گفتم آخه بخدا اصلا اینطوری نیست ، تو فقط نیمساعت به من فرصت بده ، واسه اینکه تلفن رو قطع کنی و دیگه صدامو نشنوی همیشه وقت هست ، چند دقیقه ببینمت و برات همه چیو تعریف کنم اگه قانع نشدی بعد قول میدم دیگه زنگ نزنم ! ، کمی ساکت شد ، صدای آروم گریه اش میومد .. ، گفت نیمساعت دیگه بیا خیابون چراغ برق اما بهت بگم بخدا اگه باز بخوای دزد و دروغ بارم کنی از همونجا میرم پیش میلاد و همه چیز رو براش تعریف میکنم ! ، میدونستم تهدید الکی میکنه ، اینقد کونش گهی بود و پیشم آتو داشت که بیشتر از اینکه من از اون بترسم اون از من میترسید ! ، اما گفتم باشه بخدا ، هرچی تو بگی ...
وقتی سوار ماشین شد مثل همیشه چادر سیاه سرش بود و گوشه روسری سفید رنگش از جلوی چادرش بیرون زده بود ، یه غمی توی چشمای خوشرنگش بود و یه عصبانیتی توی صداش ، سلام کردم و بزور جوابمو داد .. ، نگاهم هم نکرد ، چشماش رو دوخت به جلو .. ، چند لحظه صبر کردم و وقتی دید حرف نمیزنم گفت زود باش اگه حرفی داری بزن وگرنه پیاده ام کن .. ، گفتم آزی هیچکدوم از حرفهایی که بهت زدم دروغ نبود .. ، واقعا میلاد از بابای سهیلا چک مامانشو گرفته بود و میخواست اینطوری تحت فشار بزاردش که باهاش عروسی کنه .. ، سهیلا اومد پیش من و پول قرض میخواست ، وقتی تحقیق کردم و دیدم راست میگه میخواستم حتما کمکش کنم ، اما واقعا اونقدر پول نداشتم که بهش بدم ، این بود به یکی دیگه از دوستهام گفتم ، همونی که تو مغازه میلاد دیدیش .. ، اونهم یه نقشه کشید که پولی رو که سهیلا میخواد از خود میلاد بگیریم و با پول خودش چک رو پاس کنیم .. ، همین .. ، آزاده با عصبانیت نگاهم کرد و گفت آها ... بعد هم بجای چهل پنجاه تومنی که سهیلا بدهکار بود شما سیصد هزار تومن سر پیرمرد بدبخت رو کلاه گذاشتین .. هان ؟؟ گفتم چی میگی آزی .. ، پیرمرد بدبخت کیه ؟ سیصد تومن کجا بود ؟؟ میلاد گفت که ما سیصد تومن سرشو کلاه گذاشتیم ؟ آزی گفت پس چند تومن بوده ؟ گفتم پنجاه تومن ، درست اندازه بدهی سهیلا و مامانش ، آزی گفت بعد اینهمه دروغی که تحویلم دادی اصلا باور نمیکنم ، اینهم یکی دیگه از دروغهاته ، اگر پنجاه تومن بود چرا میلاد باید بگه سیصد تومن سرشو کلاه گذاشتین ؟ بعد با بغض پرسید من کجای این نقشه احمقانه ات بودم ؟؟ بعد هم یهو زد زیر گریه و وسط گریه گفت به حسین هم خیانت کردم !! ، دستمو روی زانوش گذاشتم ، سریع دستمو پس زد و با عصبانیت گفت به من دست نزن دزد کلاهبردار .. ، گفتم بخدا آزی تو اصلا توی نقشه من نبودی ، تو فقط نقشه خراب کن بودی ... ، بعد کمی مکث کردم و گفتم وقتی دیدمت اینقد خوشگل و باوقار بودی که دلمو بردی ، خیلی حرص میخوردم که دستت توی دست اون پسره مونگول بود ، با عصبانیت گفت اون پسره مونگول حداقل داره با شرافت زندگی میکنه .. ، گفتم چی میگی آزی ، فکر کردی ما کارمون کلاهبرداریه ؟ بعد هم یه چسی گنده اومدم و گفتم این پنجاه هزار تومن خرج یه شب مهمونی های مامان من هم نمیشه !! ، من فقط جرات نداشتم به بابام بگم که من با یکی مثل سهیلا دوست هستم و واسش پنجاه تومن پول میخوام وگرنه همون موقع از بابام میگرفتم و قالش کنده میشد ! ، حالا هم اگه میخوای مطمئن بشی که مبلغش سیصد تومن نبوده و همون پنجاه تومن بوده الان بهت ثابت میکنم ! ، بعد هم نواری که بابام بهم داده بود رو توی دستگاه پخش ماشین گذاشتم و روشنش کردم ، آزی با دقت گوش میداد و گاهی زیر لب یه چیزهایی میگفت ، چند بار نوار رو جلو زدم که فقط نکته های مهم رو بشنوه .. ، بالاخره چهره اش نشون داد که باور کرده که مبلغ سیصد تومن نیست و میلاد دروغ گفته .. ، ضبط ماشین رو خاموش کردم و گفتم دیدی راست گفتم ، گفت هنوز هم نمیفهمم چرا منو قاطی این ماجرای مسخره کردی ، گفتم بخدا راست میگم فقط خیلی ازت خوشم اومد ، نمیتونستم از فکر اون چشمای خوشگلت بیرون بیام ! ، یه لبخندی به لبش اومد که زود قایمش کرد ، گفتم خودت فکر کن ، وارد شدن تو به این داستان هیچ کمکی که بهم نمیکرد هیچ ، کلی هم خطر داشت ، خطر شناخته شدن ، خطری که من قبولش کردم و حالا هم لو رفتم ، اما این خطر رو بخاطر دیدن چشمای خوشگل تو قبول کردم !! ، با اون چشمای رنگی قشنگش نگاهم کرد و لبخند زد ، گفتم جوون قربون خنده ات ! ، گفت حرف نزن پررو نشو که خیلی شاکی ام .. ، گفتم هان منتظری چیکار میکردم ؟ از اول میگفتم من همون پسره هستم که اومدیم سر پدر شوهرتو شیره مالیدیم ؟؟ گفت نمیدونم .. ، دستم رو دوباره روی زانوش گذاشتم و اینبار دیگه دستمو پس نزد .. ، گفتم آزی لوس نشو دیگه .. ، حالا که همشو بهت گفتم و راستشو میدونی .. ، گفت حالا بابات چیکاره است ؟ این خونه زندگی که من دیدم رو از کجا اوردی ؟ گفتم بابام .... ، در حالی که با دستهام زانو و بالای رونشو از روی چادر و لباس میمالیدم تقریبا همه چی رو واسش تعریف کردم .. ، وقتی توی یه کوچه خلوت بن بست نزدیکهای خونشون نگهداشتم سرمو به سرش نزدیک کردم و یه لب جانانه ازش گرفتم و قول گرفتم که خیلی زود یه روز وقت بزاره که با هم بریم خونه و یه غلتی با هم روی تخت بزنیم .. ، وقتی پیاده میشد دست کردم و از زیر صندلی عقب ماشین یه عطر چنل شیرین رو که به زیبایی بسته بندی و کادو پیچ شده بود بهش دادم و گفتم اینهم هدیه آشتی کنون !! ، لبهای خوشگلش گوش تا گوش به خنده وا شد و دندونهای سفید و قشنگش معلوم شد ، غمزه ای تحویلم داد و گفت واااا حمید ... ، دوباره ماچش کردم و گفتم مبارک باشه خوشگلم !! ، از ماشین پیاده شد و دست ظریفش رو به علامت خداحافظی تکون داد ... ، یه دقیقه صبر کردم که از من دور بشه و بعد دنده عقب از کوچه بیرون اومدم و در جهت مخالف آزی راه افتادم ، نفس عمیقی کشیدم و با خودم گفتم خدا رو شکر به خیر گذشت !!

AriaT
     
صفحه  صفحه 103 از 132:  « پیشین  1  ...  102  103  104  ...  131  132  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / یک تابستان رویایی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites