تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

ماجرای زندگی من و زنم الناز و سعید و زنش

صفحه  صفحه 19 از 20:  « پیشین  1  ...  17  18  19  20  پسین »  
#181 | Posted: 24 Sep 2017 20:38
ماجرای زندگی من و زنم الناز و سعید و زنش قسمت ۳۲
بعد از بازی بهروز مثل اینکه بهش زیاد فشار اومده بود از چادر رفت بیرون یه دقیقه بعد زن من هم به من گفت میرم دستشویی رفت بیرون از چادر ما هم داخل چادر صحبت میکردیم بقیه ماجرا رو از زبون زنم الناز میگم :.
من از چادر که اومدم بیرون بهروز رو ندیدم رفتم پایین و بین بوته ها و درخت هایی که نزدیک بود دیدم بهروز اونجا نشسته با فاصله ازش رد شدم ولی رد شدنم طوری بود که پشتم به بهروز بود ولی بهروز کامل منو میدید رفتم یکم جلوتر پشت یه درختچه که یه مقدار دنج بود نشستم و با خودم گفتم الان بهروز حتما دنبالم اومده و از پشت درختچه داره منو دید میزنه منم روی چمن ها به پشت دراز کشیدم و شورتم رو دادم پایین و مثلا وانمود میکردم که به منم فشار اومده واسه همین با انگشتم با کوسم بازی میکردم و انگشتم رو میکردم تو کوسم و حسابی داشتم حال میکردم با چوولم بازی میکردم و انگشتم رو میکردم تو دهنم و دوباره تو کوسم و اروووم اه اه اه میکردم و با خودم ارووم میگفتم اوووف بهروز اوووو بهروز دیوونم کردی اوووف چی میشد الان بهروز کیرشو میکرد تو کوسم . اههههه بهروز . بهروز بیا منو بکن . خودم هم حسابی حشری شده بودم واقعا هم دلم میخواست که بهروز منو بکنه دلم کیر میخواست که یهوویی دیدم بهروز ارووم از پشت درختچه اومد جلوم و من مثلا ترسیدم و خودمو جمع کردم و پاهام رو بستم و بهش گفتم بهروززز منو ترسوندی اینجا چکار میکنی
بهرووز :خودت داشتی منو صدا میزدی
الناز:من نه کی چی میگفتم
بهروز ارووم ارووم اومد سمتم و نشست جلوی پاهام و دستش رو گذاشت روی زانوهام و میخواست بازشون کنه پاهامو و گفت: داشتی میگفتی بهروز کجایی بیا کوس منو بکن منم اومدم عزیزم اگه بدونی چقدر حوس کوس تو رو کردم چقدر با ناز و عشو هات منو کشتی .بعدش ارووم پاهامو باز کرد منم مثلا داشتم مقاومت میکردم که پاهامو باز نکنه و دستم رو گذاشتم روی کوسم و میگفتم بهروز نکن یه وقت بقیه میبینن
بهروز:نه عزیزم صب کن فقط یه ذره خیلی میخوامت خیلی حوستو کردم دستتو بردار کسی نمیفهمه بعدش دستم رو از روی کوسم برداشت و منم دیگه مقاومت نکردم و بهروز با سر رفت لای پام و شروع کرد به خوردن کوسم و میگفت جوون چه کوس خوشمزه ای داری . منم صدام در اومده بود و میگفتم اووووم اوووم اره بخور نوش جونت حسابی داشت کوسم رو میخورد و بعدش اومد بالا و شروع کرد به لب گرفتن از من و سینه هامو از توسوتین دراورد و خورد و منم که حسابی حال کرده بودم سریع کمرشو گرفتم و شلوارکشو دراوردم کیرش افتاد بیرون وووی چه کیری داشت بلند بود ولی زیاد کلفت نبود مثل کیر سعید مثل کیر سامان بود ولی یه مقدار کوتاه تر با دست با کیرش بازی کردم و یه مقدار ساک زدم و بهش گفتم بیا بکن تو کوسم که خیلی داغم بعدش دراز کشیدم رو چمن ها و پاهامو باز کردم و بهروز هم اومد لای پام و پاهام رو گرفت بالا و کیرش رو با کوسم تنظیم کرد و ارووم ارووم کرد تو کوسم وووی چقدر داغ بود کیرش حسابی رفت داخل و جلو و عقب میکرد کیرش حسابی سیخ شده بود دودستشو گذاشت دوطرف بدنم روی زمین و خودشو روی من دراز کرد ولی وزنش روی دستاش بود و داشت میکرد . چه حالی میکردم بهش گفتم :بهروز یه وقت ابتو نریزی تو کوسم حواست باشه
بهروز:چشم عزیزم حواسم هست
بعد از پنج دقیقه کردن من میخواست ابش بیاد کیرش رو در اورد و ابش رو ریخت روی شکمم و بعدش اومد ازم یه لب گرفت و گفت ممنونم عزیزم دو روزه که عاشقت شدم عاشق بدنت سمیرا هم که دو روزه پریوده نمیتونم روی اون خالی کنم خودمو
الناز:نوش جوونت ولی یادت باشه منو ارضا نکردی
بهروز : الان ارضات میکنم
الناز: نه الان نه دیر میشه بقیه میان دنبالمون باشه بعدا این بعدا رو با مکث گفتم و فک کنم منظورم رو فهمید بعدش گفتم تو برو بعدش من میام
بهروز رفت سمت چادر و منم شکمم رو تمیز کردم با برگ های درختا و رفتم سمت چادر و بچه ها دراز کشیده بودن و استراحت میکردن .
بقیه ماجرا از زبون خودم ...
الناز زنم اومد کنار من دراز کشید و اررووم در گوشم گفت .بهروز الان نهایت حالشو یرد با من
من :عههه کجا
الناز: اون پشت
من : خوبه به هدف نزدیک تر شدیم
بعداز نیم ساعت پاشدیم وسایل و برداشتیم ورفتیم سمت روستا و شب موقع خواب دیگه زنامون راحت راحت با شورت و سوتین کنار شوهراشون و پیش همدیگه خوابیدیم و صبح روز بعد رفتیم به سمت ویلا در طول مسیر چند تا بازار و جاهای دیگه هم رفتیم و تا رسیدیم ویلا هوا تاریک بود شام رو هم از بیرون گرفتیم و خوردیم زنامون از همون اول که داخل ویلا شدیم و لباسامون رو در اوردیم که شام بخوریم با شورت و سوتین بودن الناز و فریبا که یه شورت و سوتین خیلی تنگ و کوتاه تنشون کرده بودن و حسابی شورتشون چسبیده بود لای پاشون بعد از شام بهروز گفت :بچه ها من برم یه دوش بگیرم که منم گفتم منم میرم یه دوش بگیرم و الناز هم گفت عه منم میخوام باهات میام بعدش سعید گفت عه ما هم میخواستیم بریم که الناز گفت خوب ما که کلا لختیم جلوی هم خوب با هم بریم و بهروز هم با یه مقدار مکث قبول کرد و همه با هم رفتیم داخل حمام پایین چون بزرگتر بود همه رفتیم به نوبت دوش گرفتیم و الکی بازی میکردیم تو حمام و حسابی شورت و سوتین زنامون خیس شده بود و چسبیده بود به کوس و کونشون و بهروز همش چشمش لای پای زن من و زن سعید بود منم حواسم بهش بود و از این طرف هم خودمو میمالوندم به سمیرا زن بهروز و موقعی که بهروز حواسش نبود کوس سمیرا رو میمالوندم و اونم حال میکرد بعد از یه ربع الناز به طرف من گفت به طوری که همه میشنیدن عزیزم من نمیتونم با این شورت خودمو بشورم و سریع قبل از اینکه من چیزی بگم شورتش رو کشید پایین و سوتینشو دراورد و به طرف فریبا نگاه کرد و اونم شورت و سوتینش رو دراورد و سعید هم از این طرف به طرف سینه های زن من گفت اووووف چه سینه هایی الناز هم گفت چیه حسودیت میشه زنت سینه هاش گنده نیست بعدش الناز و فریبا رفتن سمت سمیرا و مثلا سمیرا میخواست از دستشون فرار کنه که سریع شورت و سوتین سمیرا رو دراوردن و اونم کامل لخت شد بهروز فقط خیلی بهت زده داشت نگاه میکرد و با اون حرکت امروز زنم تو چادر دیگه کاملا امادگی ذهنی داشت و انگار واسش مهم نبود که زنش لخت شده فقط این واسش مهمه که زن منو و زن سعید رو لخت ببینه بعدش هر سه تا زنامون رفتن زیر دوش و خودشون رو شستن من و بهروز که روی وان نشسته بودیم و سعید هم اون سمت نزدیک زنش بود که یهو سعید و فریبا همدیگه رو بغل کردن و شروع کردن به لب گرفتن الناز هم دست سمیرا رو گرفت و اومدن سمت ما و سمیرا فت سمت بهروز و الناز هم اومد روی پای من نشست و با من لب میگرفت بهروز هم که معلوم بود حسابی حشری شده بود و ذهنش حسابی درگیر الناز و فریبا شده بود شروع به لب گرفتن از سمیرا شد و حسابی داشت گردن و صورت سمیرا رو میخورد که الناز به بهروز گفت یه وقت سمیرا رو تموم نکنی واسه ما هم نگه داری که بهروز دوباره شروع کرد به خوردن لب ها و سینه های زنش بعدش الناز کیر منو از توشورتم که دیگه کاملا سیخ شده بود دراورد و سمیرا هم از کنارمون یه هووویی کشید و گفت چقدر بزرگه بعدش خود سمیرا هم نشست جلوی پای بهروز و شورت بهروز رو دراورد و کیر اوتم افتاد بیرون و الناز گفت وووی اینم بزرگه که . بعدش شروع کرد به ساک زدن کیر من و سمیرا هم اون سمت واسه بهروز ساک میزد بعدش من الناز رو اوردم لبه وان کنار بهروز نشوندم الناز رو حسابی به بهروز چسبوندم که کامل باسنش به باسن بهروز چسبیده بود و بعد پای چپش رو اورد بالا و کف پاش رو گذاشت روی رون بهروز و شروع کردم به خوردن کوس زنم و بهروز یه سره چشش روی کوس الناز بود و اونم زنش رو کنار زن من نشوند و هردوتاشون به عقب یه مقدار دراز کشیدن روی سکو کنار وان و زانوهاشون رو اوردن بالا و لای پاشون باز بود و من و بهروز داشتیم کوسشون رو میخوردیم که چون زنامون خیلی نزدیک هم بودن و کامل پاهاشون از روی پای هم رد شده بود پای سمیرا اومده بود روی کوس زن من و من در حین اینکه داشتم کوس الناز رو میخوردم پای سمیرا رو هم لیس زدم و بهروز هم وقتی این صحنه رو دید اونم حشری تر شد و اونم پای زن منو گرفت و داشت لیس میزد که از اون سمت سعید گفت بچه ها بریم تو اتاق و همه قبول کردیم و سریع رفتیم تو اتاق که همون اول الناز و سمیرا و فریبا رفتن روی تخت دراز کشیدن و به صورت دایره ای داشتن کوس همدیگه رو میخوردن و ما هم رفتیم کنارشون و جلوی کوس زنامون نشستیم و جلوی چشم یه نفر دیگه کردیم تو کوس زنامون الناز داشت کوس سمیرا رو میخورد که بهروز رفت کرد تو کوس سمیرا و منم داشتم جلوی چشم فریبا میکردم تو کوس زنم بعد از پنج دقیقه دیدم که الناز کیر بهروز رو از تو کوس سمیرا دراورد و کرد تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن و فریبا هم کیر منو کرد تو دهنش که یهو الناز بلند شد و بهروز رو انداخت روی تخت و رفت روش دراز کشید و شروع کردن به لب گرفتن از هم و منم سریع رفتم لای پای سمیرا نشستم و کوسش رو خوردم و اینجا بود که دیگه به اخر رسیدیم و بهروز دیگه واسش مهم نبود و همه داشتیم جلوی هم زنای همدیگه رو میکردیم بهروز وقتی دید که من دارم کوس زنش رو می خورم اونم سریع بلند شد و الناز رو کنار زنش دراز کرد و شروع مرد به خوردن کوس زنم و بعد از پنج دقیقه خوردن شروع کردیم به کردن زن های همدیگه و فریبا هم اومد کیر بهروز رو کرد تو دهنش چند دقیقه هم بهروز با فریبا حال کرد و همه جامون رو عوض میکردیم و زن های همو میکردیم چون قرص نخورده بودیم ابمون زود اومد توی دستمال کاغذی خالی کردیم و بیحال کنار همدیگه خوابیدیم همه داخل همدیگه و روی شکم زن همدیکه سرامون رو کذاشته بودیم و بیحال خوابیدیم و.....
     
#182 | Posted: 24 Sep 2017 23:48
masoodjoon
عالی مثل همیشه ولی دادا دیگِ داره همه چیش تکراری میشه یکم تنوع بده به داستانت

جــورے زنــدگــے ڪــن ڪــه بــهش افــتــخــار ڪــنــیــ!
     
#183 | Posted: 25 Sep 2017 01:21
عالی بود
     
#184 | Posted: 25 Sep 2017 22:24
سلام بابت داستان زيبا من داستان زياد خوندم عضو فعال اين سايت هستم داستانت خيلي زيبا مي نويسي يه خواهشي دارم ميشه لطف كنيد زودتر اپ كني تا از جزابيت نيفته من كماكان منتظر داستان زيبا هستم مطلقه هستم وبا خوندن داستانت حشري ميشم اگر زود زود اپ كنيد ممنون ميشم منتظر قسمت بعدي هستم.
     
#185 | Posted: 25 Sep 2017 23:58
سلام بچه ها
من شهره هستم و شوهرم آریا
ما هم تاپیک داریم به نام همسر فاحشه من شهره
خیلی زیباست نوشته هاتون
خاطرات ما رو هم بخونید
پایه هستیم همه جوره

. کی هستش که بخوریم همو
من شهره،همسرم آریا عاشق هستیم
عاشق شما
     
#186 | Posted: 26 Sep 2017 18:27
بهترین قسمش بود
     
#187 | Posted: 27 Sep 2017 01:26
مثل همیشه بی نظیر

غریبه ترین آشنا در میان دوستان
     
#188 | Posted: 27 Sep 2017 01:42
masoodjoon
لذت بردم
مرسی از داستانت
     
#189 | Posted: 29 Sep 2017 03:17
بچه کونی بازم دارن کونت میزارن که وقت ند اری بنویسی
     
#190 | Posted: 29 Sep 2017 22:31
داستانت زیباست لطفا ادامه بده
     
صفحه  صفحه 19 از 20:  « پیشین  1  ...  17  18  19  20  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / ماجرای زندگی من و زنم الناز و سعید و زنش بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2017 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites