تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

ماجرای زندگی من و زنم الناز و سعید و زنش

صفحه  صفحه 20 از 25:  « پیشین  1  ...  19  20  21  ...  25  پسین »  
#191 | Posted: 18 Dec 2017 01:16
‌قسمت ۳۵


مجید هم که اون بالا بیدار شده بود و نشسته بود روی تخت بهش گفتم بیا پایین صبحونه اوردن مجید هم اومد نشست پایین الناز هنوز دراز کشیده بود و خواب بود و دو تا صندلی روبرو رو بود و من و مجید هم این سمت روبروش نشستیم و داشتیم صبحونه میخوردیم و الناز به پهلو رو به ما خوابیده بود و دامنش تا زیر باسنش اومده بود بالا و خط سینه هاش کامل دیده میشد یکی از سینه هاش نصفش بیرون بود و من داشتم حال میکردم الناز جلومون اون حالتی دراز کشیده بود و مجیید هم یه چشمش به تلویزیون بود و یه چشمش به پاها و سینه های الناز منم هی الناز رو صدا میزدم که بیا صبحونه . خلاصه الناز هم بیدار شد و رفت صورتشو شست صبحونه خورد و همگی لباس پوشیدیم و قطار رسید به ایستگاه و پیاده شدیم و رفتیم هتل دو تا اتاق گرفتیم من و الناز تو یکی و مجید هم جداگانه تو یه اتاق . اتاق هاش که وارد میشدی سمت چپ توالت و حمام و سمت و راست هم که تخت دو نفره و یه مبل کاناپه که به دیوار تکیه داده و اون سمت هم تلویزیون .خلاصه وسایل رو گذاشتیم و الناز داخل هتل موند و من و مجید رفتیم یه سری کارهای شرکت رو بکنیم
رفتیم و برگشتیم هتل و نهار رو با هم تو هتل خوردیم و تصمیم گرفتیم غروب بریم داخل شیراز رو بگردیم و رفتیم یه استراحت کردیم و ساعت های ۵ بود که مجید اومد در اتاقمون و در زد و من در رو باز کردم و مجید بود اومده بود که با هم بریم بهش گفتم مجید بیا تو فعلا الناز رفته دوش بگیره . اومد بیرون میریم مجید هم اومد و نشست روی کاناپه و منم روی تخت نشستم و باهاش حرف میزدم بعد از ده دقیقه من رفتم توالت که با حمام یه در مشترک داشتن ولی حمام در رختکن جدا داشت و دستشویی هم جدا . داخل توالت که بودم صدای در حمام اومد و فهمیدم که الناز رفته بیرون و با خودم فکر میکرذم الان الناز چجوری رفته بیرون چون مجید رو نمیدونست اومده داخل و فکرم رفت سراغ لخت بودنش و ... وقتی اومدم بیرون دیدم که مجید در و بست و از اتاق رفت بیرون و الناز هم جلوی ایینه داشت به سمت در نگاه میکرد ولی حوله رو در اورده بود و جلوی سینه ها و کوسش گرفته بود بهش گفتم چی شد مجید رفت
الناز هم یه ذره خندید و گفت تو که نگفتی مجید اومده من از حمام که اومدم بیرون چون فک میکرذم کسی تو اتاق نیست فقط حوله رو روی سرم گذاشتم و اومدم بیرون و دیگه مجید رو ندیدم که پشتم روی کاناپه نشسته و منم رفتم جلوی کمد و جلوی ایینه ایستاده بودم و خودم رو نگاه میکردم و خشک میکردم و حولم کامل از دور خودم برداشته بودم و جلومو خشک میکردم کامل لخت بودم و چند بار هم خم شدم تا ساق پاهاممو خشک کنم و چون شورت نداشتم فک کنم کامل کوس و کونمو مجید دید از لای پام . اوووف من با شنیدن این حرف ها و این ماجرا کیرم بلند شده بود ... الناز ادامه داد و گفت و خوب خودمو خشک کردم و دوباره خم شدم تا از کشو ها شورت بردارم بپوشم و این بار هم کامل کوسم فک کنم مشخص بود خلاصه شورتمو پام کردم و میخواستم کورستمو بپوشم که برگشتم روی تخت رو ببینم کورستم روی تخت بود یهو مجید رو دیدم و ترسیدم و جیغ کشیدم و سریع دستمو جلوی سینه هام گرفتم و بهش گفتم مجید ترسیدم اینجا چکار میکنی و بعدش حوله رو از روی تخت برداشتم و جلوم گرفتم و مجید هم میگفت ببخشید که ترسوندمت نباید میومدم داخل من میرم بیرون تو لابی منتظر میمونم تا بیاین . منم بهش گفتم عیبی نداره منم حواسم نبود بعدش مجید داشت میرفت بیرون که تو اومدی بیرون از دستشویی ..
من با این ماجرا حسابی شهوتی شده بودم و دستمو گذاشته بودم روی کوس الناز از روی شورتش میمالوندم و بهش گفتم حسابی حال کردم با این کارت خوشم میاد الناز هم بهم گفت شب بهت یه حال اساسی میدم فعلا بریم بیروم
لباس پوشیدیم و رفتیم بیرون و با مجید رفتیم بازار وکیل و مجید کمتر صحبت میکرد و با خودش فک میکرد من از این ماجرا فهمیدم و ناراحتم واسه همین حرف نمیزد زیاد منم به الناز گفتم مجید خیلی تو فکره فک کنم ناراحته از دلش دربیار بگو به من نگفتی و عیبی نداره
الناز هم تو یه فرصتی که جلوی مغازه ها تنها شده بود به مجید گفته بود که مجید نگران نباش من بابت امروز به سامان چیزی نگفتم اون هیچی نمیدونه . اتفاقه دیگه ناراحت نباش بزار خوش بگذره . مجید هم دوباره معضرت خواهی کرده بود و دیگه ناراحت نبود . توی بازار یه جایی رسیدیم که خیلی جمعیت زیاد بود و به هم چسبیده داشتن رد میشدن از کنار هم مجید جلو بود و منم از پشت چسبیده بودم به الناز و یه مقدار تو اون شلوغی الناز رو ارووم هل میدادم جلو که کامل میچسبید به پشت مجید و سینه های الناز کامل چسبیده بود به پشت مجید و مجید هم هی یه ذره عقب و نگاه میکرد و میرفت جلو ولی فشار جمعیت کامل به هم چسبیده بود مارو به هم خلاصه ااز جمعیت رد شدیم و رفتیم .. تا شب بیرون بودیم و برگشتیم هتل و ارفتیم اتاقامون و موقع خواب به الناز گفتم امروز صبح چجوری جلوی کم خم شده بودی که مجید لای پاتو دیده . بهم نشون بده منم رفتم روی کاناپه نشستم و از دید مجید نگاه کردم و الناز رفت روبروم جلوی ایینه و پشت به من خم شد و موقع خم شدن پاهاش از هم باز بود و زانوهاشم خم نکرد و کامل خم شد که کوسش از لای پاش از پشت کامل دیده میشد و چاک کوس بی موش کامل نمایان بود و سوراخ کونش با اون هاله قهوه ای دورش و تیرگی اطراف کوسش خیلی واضح دیده میشد و گفتم خوش به حال مجید چه صحنه ای رو دیده الناز هم گفت عه مگه چجوریه منم گفتم همون حالت خم شو یه عکس بگیرم بهت نشون بدم بعدش گوشیمو برداشتم و از همون زاویه و فاصله یه عکس گرفتم و چندتا عکس هم از نزدیک گرفتم و بهش نشون دادم و خود الناز هم میگفتتت ووویی چه کوسی چه سوراخ کونیی چقدر خوب میدیده از اونجا و منم به الناز گفتم دوباره خم شو و گوشی رو گذاشتم کنار و یادم رفت که عکس ها رو پاک کنم و رفتم سراغ کوس الناز و از پشت شروع کردم به خوردنش و حسابی یه حال اساسی کردیم اون شب .....
     
#192 | Posted: 18 Dec 2017 11:00
مرسی ادامشو بزارداستانت محشره
     
#193 | Posted: 20 Dec 2017 03:57


خب مگه این داستان زندگی سعید نبود؟!
پس چرا باید در فصل بعدی از روی ایده و نظرات شما داستان زندگیشو بسازه؟!!!

I'd liek only sex
     
#194 | Posted: 20 Dec 2017 03:58
وقتی طرف داره داستان زندگی شو تعریف میکنه چطوری شما براش نظر
میدین که داستان بعدیش رو چطوری شروع بکنه ؟!!!!

I'd liek only sex
     
#195 | Posted: 20 Dec 2017 04:08
من این داستان ها رو نخوندم اما مطمئن هستم قشنگه و منو ترغیب به خوندن در
ادامه داستان میکنه ، لایک

I'd liek only sex
     
#196 | Posted: 20 Dec 2017 04:13
سلام ، یه نکته رو اقایون و خانمها فراموش نکنید خیلی مهمه،
سعی کنید در روابط ضربدری با زوجها به بهداشت فردی تون و اهمیت دادن
به نکات ریز خیلی دقت کنید ، چون گاها بعضی از مسائل ریز باعث میشه
از رابطه ضربدری لذت نبرید که هیچ ،هرزمانی که یادش میفتید حالتون بد میشه.

I'd liek only sex
     
#197 | Posted: 25 Dec 2017 14:29
ماجرای زندگی من و زنم الناز و سعید و زنش قسمت ۳۶

شب حسابی کردمش و صبح تا ۹ خوابیدیم از بس که خسته شده بودیم من ساعت ۱۰ بیدار شدم الناز هم لخت لخت کنارم خواب بود در گوشش گفتم عزیزم پاشو ظهر شده الان مجید میاد که بریم بیرون پاشو و یه لب هم ازش گرفتم و الناز هم چشماش بسته بود ولی بیدار شده بود و گفت خوب مجید بیاد
من:بیاد همینطوری لخت دراز کش باشی
الناز:اوووم اره حال ندارم پاشم خوابم میاد
منم دوباره بوسش کردم و حولمو برداشتم و رفتم حمام
بقیه از زبون الناز :
خوابم میومد سامان که رفت حمام منم یع مقدار روی تخت غلط زدم و میخواستم که دیگه بیدار بشم ولی گیج بودم .صدای در اتاق اومد حدس زدم که مجید باشه ا ووم بلند شدم از تخت و ملحفه سفید رو دور خودم پیچوندم از بالای سینه هام تا وسط رونم پوشیده شده بود رفتم در رو باز کردم مجید سلام کرد و اول جا خورد منو اینجوری دید با یه ملحفه دورم و گفت که میرم بعدا میام .منم خواب الود بودم و بهش گفتم نه بیا تو سامان تو حمامه الان میاد . مجید هم اومد تو اتاق و رفت روی کاناپه نشست و منم رفتم جلوی کمد و نشستم و حولم رو برداشتم از کشو پایین و جلو ایینه خودمو نگاه میکردم . مجید از اونطرف گفت میخوای لباس عوض کنی من برم بیرون . من : نه منتظرم سامان بیا د برم دوش بگیرم الان دیگه حواسم هست تو هستی مثل دیروز نمیشه همه جامو نگاه کنی هیچی نگی
مجید :من معضرت میخوام منم گیج شده بودم نمیدونستم چکار کنم
من: منم گفتم اشکال نداره راحت باش . بعدش رفتم سمت حمام و یه لحظه برگشتم سمت مجید دیدم که شورتم که دیشب در اورده بودم پایین تخت و جلوی پای مجیده و مجید داره بهش نگاه میکنه . اوووف همون شورت توریم بود در حمام رو زدم و سامان در رو باز کرد و بهش گفتم بیا مجید اومده و منم با ملحفه رفتم داخل و ملحفه رو ازگوشه در انداختم بیرون و سامان من و دید و گفتت با ملحفه جلو مجید بودی . منم گفتم اره سامان کارش تموم شد و به من گفت من میرم صبحونه رو بیارم بالا بخوریم مجید تو اتاقه با یه لبخند گفت این حرفشو بعدش رفت بیرون بعد از ده دقیقه که خودمو شستم در حمام رو به ذره باز کردم و از لای در سامان رو صدا زدم مجید از اون سمت گفت که رفته صبحونه بگیره
منم شیطنتم گل کرد و یه مقدار در رو بیشتر باز کردم و یه مقدار رفتم پشت در که فقط یه پام و تا بالای سینه هام از بیرون دیده میشد و به مجید گفتم مجید جان شرمنده اگه زحمتی نیست همون شورت و سوتینمو که کنار تخت افتاده واسم بیار
چشمم به شورت افتاد دیدم از جاش تحون خورده و افتاده اونطرف تر فهمیدم مجید شورتمو برداشته حتما و دوباره انداخته سرجاش . مجید بلند شد و شورت و سوتین رو اورد سمت در حمام و دستشو اورد سمت در که من یه ذره اومدم جلوتر تا بگیرم ازش دستمو اوردم بیرون که نصف بدنم اومد بیرون و یکی از سینه هام از پشت در اومد جلو و مجید هم صریع چشمش به سینم افتاد و داشت نگاش میکرد و پای راستم هم کامل بیرون بود و فقط کوسم دیده نمیشد و شورت و از مجید گرفتم و هنوز در رو نبسته بودم که الکی شورت رو انداختم لای در و خودم خم شدم که برش دارم هر دوتا سینه هام اویزون شدن به پایین و مجید کامل سینه هامو دید و بلند شدم و گفتم مرسی . مجید هم گفت خواهش میکنم و در رو بستم و اومدم شورت و سوتین رو شستم و کارم تموم شد و با حوله یه مقدار سرمو خشک کردم و حوله رو از بالای سینه هام که البته نصف بیشتر سینه ها م بیرون بود وتا پایین باسنم پیچیدم و چون حوله کوچک بود خیلی تنگ دورم پیچیده بود و اومدم بیرون و دیدم سامان داره صبحونه رو میزاره روی میز کنار کاناپه و مشغول چایی ریختنه و منم رفتم سمت کمد
بقیه از زبون سامان :
داشتم چایی میریختم دیدم الناز که جلوی کمد بود خم شد و زانوهاشو خم نکرد پاهاش صاف و خم شد که از تو کشوو لباس برداره که چون حولش کوتاه بود کامل کونش اومد بیرون و لای پاش کامل بیرون بود و اون پاهای سکسیش هنوز خیس بودن و دیدم مجید هم داره نگاه میکنه منم رفتم کنار مجید نشستم و مشغول گوشی بودم و تلگرام چک میکردم یه چشمم هم به مجید بود مجید هم یه سرش تو گوشی و یه چشمش روی زن من . دیدم الناز نشست روی تخت پشت به ما و مشغول خشک کردن خودش بود و حوله رو از دورش باز کرده بود و لی هنوز پشتش پوشیده بود و و حوله رو ول کرد دور کمرش و پشتش کامل لخت بود و تاپ استین حلقه و یقه بازش رو تنش کرد و یه دامن کوتاه هم وقتی پاهاشو خشک کرد پاش کرد ولی فهمیدم که شورت و سوتین نپوشید و اومد سمت ما و نشست روی مبل کنار دیوار و چایی رو برداشت و گفت ممنون سامان جوون و یه پاش رو انداخت روی پای دیگش و رونش کامل اومد بیرون و چایی میخورد منم گفتم قربونت عزیزم نوش جونت و بعدش خم شد از روی میز نون برداره که چون یقه تاپش باز بود و گشاد سینه هاش کامل دیده میشد من فقط یه ذره به مجید نگاه میکر دم و یه ذره به الناز تا مجید راحت بتونه چشم چرونی کنه بعد صبحونه لباسمونو پوشیدیم و رفتیم بیرون و یه گشت و گذاری کردیم
تا شب بیرون بودیم و شام رو هم خوردیم وبرگشتیم اتاقامون و شب موقع خواب حسابی با الناز حال کردم و از کون هم حسابی کردمش و اون شب نمیدونم چرا دوست داشتم چندتا عکس از زنم بگیرم و تو گوشیم باشه . چند تا عکس ازش گرفتم که به پشت هم دراز کشیده بود و پاهاش باز و کوسش.نمایان بود و از زاویه های نزدیک از کوسش و کونش و حتی موقعی که کیرم هم داخل کوس و کونش هست هم گرفتم لابه لای عکس ها از زاویه ای که حتی صورتش هم کامل مشخص بود عکس گرفتم و خوابیدیم روز بعد صبح با مجید رفتیم و قراردادهای شرکت رو امضا کردم و چند تا عکس از قراردادها گرفتم و برگشتیم هتل که بریم ایستگاه قطار و برگردیم داخل کوپه که بودیم و موقع شام بود و من و مجید در مورد قراردادها صحبت میکردیم که بهش گفتم راستی متن قرارداد رو خوندی کامل . مجید هم گفت نه کامل نخوندم
من گفتم نسخش تو کیفمه اون بالاست تو گوشیم هم عکسش هست بعد شام بهت میدم بخون بعدش من رفتم بیرون از کوپه و شام رو گرفتم و اوردیم خوردیم و بعدش اول الناز رفت سمت توالت ومسواک هم زد و بعدش هم مجید رفت و اماده میشدن که دیگه واسه خواب بعدش من میخواستم برم توالت که دیدم هنوز الناز لباس راحتیشو نپوشیده و یه چشمک بهش زدم و رفتم
بقیه از زبون الناز :
سامان جوونم که رفت بیرون کوپه من میخواستم لباسمو عوض کنم رو صندلی روبروی مجید اون سمت نشسته بودم و مانتومو دراوردم و زیرش تاپ استین حلقه گشاد تنم بود و بلند شدم و پشتم رو کردم سمت مجید و تاپم رو دراوردم و به مجید گفتم مجید نگاه نکنی منو یه وقت .. بعدش تاپم رو دراوردم و سوتینمو از پشت قفلشو باز کردم و دوباره سوتینمو تنم کردم و دوباره نشستم و با لبخند به مجید گفتم نکاه که نکردی؟مجید هم گفت نه
بعدش همون حالت که نشسته بودم خم شدم زیر تخت و کیف رو اوردم بیرون و داشتم دامنمو میاوردم بیرون که سینه هام حسابی از لای یقه تاپ مشخص بود سوتین هم نداشتم تا نوکش دیده میشد و مجید راحت میتونست دید بزنه خلاصه دامن رو اوردم بیرون و نشستم و پاهام رو روی صندلی کناری دراز کردم و اول دامنمو پام کردم از روی ساپورتم یه دامن کوتاه تا وسط رون هام و بعدش پاهام که دراز بود ساپورتمو در اوردم و یه نگاهم به مجید بود و اونم بعضی موقع ها نگاهم میکرد منم ارووم شورتمو از زیر دامنم در اوردم و به مجید هم که یواشکی نگاه میکردم داشت به شورت من نگاه میکرد که داشتم درمیاوردمش و درست نشستم و گذاشتمشون تو کیف دامنم در حدی کوتاه بود که اگه در حالت نشسته یکم پاهام رو از هم باز میکردم کوسم کامل دیده میشد . سامان هم اومد و من داشتم ملحفه های تخت رو پهن میکردم و سامان اومد نشست جای من و از داخل کیفش برگه های قرار داد رو برداشت و خوند
بقیه از زبون سامان :
داشتم میخوندمشون که یادم افتاد به مجید هم گفتم بخونه گوشیمو برداشتم و پوشه عکس های دوربین گوشی رو اوردم و اخرین عکس ها صفحات قرارداد بود و بهش دادم بخونه و اونم مشغول شد . الناز هم روی همون تختی که من نشسته بودم اومد کنارم دراز کشید و به شونه هام تکیه داد و منم بغلش کردم و پاهاش هم سمت دیگر تخت و به طرف مجید دراز کرده بود و دیدم که یه دامن خیلی کوتاه هم پاش کرده و گفتم عمدا این کارو میکنه تا مجید لای پاشو ببینه و شورتش رو نشون بده یه دفعه یادم اومد بعد از چهار صفحه عکس قرار داد ها عکس های لختی که از کوس و کون زنم گرفتم تو گوشیمه و حتما مجید اونا رو داره نکاه میکنه
الناز گوشیشو اورد که منم ببینم و تو تلگرام چندتا جوک میخوند و با هم میخندیدیم و چندتا کلیپ خنده دار دیدیم که داشتیم از خنده میمردیم و دیدم که الناز مثلا از خنده تو حال خودش نیست و همون حالت دراز کش یکم زاویه پاهاش رو به سمت مجید برد و پاهاش رو از هم باز میکرد و میدیدم که مجید هم یه سره چشمش زیردامن النازه و حتما عکسارو هم داره نگاه میکنه و از این سمت هم لای پای زن منو دید میزنه . به بچه ها گفتم بچه ها بخوابیم و الناز گفت اره و مجید هم پاشد که بره تخت بالا و گوشی رو بهم داد و بهش گفتم خوندی گفت اره و رفت تخت بالا و من روی تخت روبروی الناز دراز کشیدم و مشغول خوندن شدم و الناز هم مثلا خوابیده بود و پشتش رو کرده بود به ما ولی چراغ روشن بود و یه ربع گذشت و الناز چرخید و یکم پاهاش رو از هم باز کرد و رون هاش کامل برون بود و زانوی پای راستشو اورد بالا که دیگه قشنگ از زیر لای پاش دیده میشد و منم بلند شدم نشستم تو جام و یه ذره نگاه کردم لای پای زنمو دیدم که اووووف جوووون الناز که اصلا ضورت پاش نیست و کوس خوشگلش کامل نمایانه و با خودم گفتم دهن سرویس مجید خوب داره حال میکنه هم عکس های کوس و کون زنمو دیده هم به صورت زنده کوسشو میبینه از اون بالا و حتی پایین هم دیده و خلاصه منم خوابیدم و چراغ خواب رو روشن کردم و نور هم از شیشه مشجر در میومد داخل و داخل کوپه روشن بود و کوس و کون زنم دیده میشد بازم خوابیدم و تا صبح که بیدار شدیم معلوم نیست مجید چقدر دید زده زنمو . بیدار شدیم و صبحونه رو خوردیم و موقع لباس عوض کردن شد و دیدم الناز روی همون تاپ بدون سوتین مانتوشو تنش کرد و زیر دامنش هم ساپورت پوشید بدون شورت و دامن رو دراورد و نشست و چون ساپورتش نازک و تنگ بود حسابی رفته بود لای چاک کوسش و برامدگی کوسش مشخص بود و خط سین هاش هم از لای تاپش و مانتو جلو بازش رو تنش کرد و قطار رسید و رفتیم بیرون و موقع خداحافظی با مجید . الناز هم با مجید دست داد و خیلی صمییمی خداحافظی کردیم و الناز گفت ایشالا یه سری با خانومت بیا خونمون و اونم گفت چشم حتما و بعدش تاکسی گرفتیم و رفتیم خونه هامون ...
     
#198 | Posted: 27 Dec 2017 17:32
مرسی بازهم عالی بود
     
#199 | Posted: 31 Dec 2017 15:44
masoodjoon
زنده‌ باشی عالی مینویسی
     
#200 | Posted: 1 Jan 2018 01:11
behroz_enrique
Man o khanooomam hastim aziz
     
صفحه  صفحه 20 از 25:  « پیشین  1  ...  19  20  21  ...  25  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / ماجرای زندگی من و زنم الناز و سعید و زنش بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites