تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

سرگذشت

صفحه  صفحه 1 از 2:  1  2  پسین »  
#1 | Posted: 2 May 2017 16:57
سلام
برای داستان سکسی و پیوسته دار بنام سرگذشت بیش از ۱۰۰ قسمت درخواست یک تاپیک را دارم.

ممنون.
     
#2 | Posted: 9 May 2017 11:18
[b][hl]
سرگذشت (1)
ساعت 2 بعد از نیمه شب رسیدم هتل در یکی از شهرهای شمال
چند روزی میشد که بعد ازسالها زندگی کردن در خارج به کشور برگشتم.
فردا باید برای همایشی در دانشگاه باشم.
مرده شور این تحصیلات را ببرن.اصلا وقتی مشهور میشی بد تو نخت میرن.....
دکتری هم بود شغل.....
بیخیال.
خسته ام.خیلی رانندگی کردم .
توی این افکار بودم که به رزوشن رسیدم و به متصدی پذیرش گفتم :یک اتاق خوب میخوام
متصدی هم با لهجه شمالی گفت : اتاق خالی خوب زیاد داریم.رو به جنگل خوبه؟؟؟؟
آخه مردک روانی این وقت شب جلو چشماتم نمیتونی ببینی جنگل پیشکش....
منم که از خستگی زیاد فقط میخواستم زود بهم اتاق را بده گفتم : عالیه
در حین رفتن به اتاق گفت: فقط بگم که گاز پیکنیکی تو اتاق روشن نکنید.پخت و پز نکنید.
پیش خودم گفتم : آخه مرد حسابی من گاز پیکنیکی دستمه؟
حتما با کت و شلوار و کروات میرم پخت و پزم میکنم؟؟؟
به خودم و اون فحش دادم که چرا اومدم؟؟؟
اصلا برای چی اینقدر راه اومدم؟؟؟
گور بابای همایش.
ولی خاطرات گذشته مگه میشد دست از سرم برداره؟؟؟؟؟
با کارت در اتاق را باز کردم و کیف و لپ تاپ و ساک را انداختم روی تخت.
در پنجره را باز کردم تا هوا خارج و داخل بشه.
چیزی از جنگل معلوم نبود ولی هوا با باران کمی که می آمد تمیز و دلنشین بود.
ساعت را روی ساعت 6 کوک کردم و تمام لباسهام را درآوردم و خوابیدم.
از شدت خستگی بدون غذا خوابم برد.....
رضا ؟؟؟؟؟ عشقم ؟؟؟؟ بیداری؟؟؟
آره عزیزم .گلم.فدات بشم.
آخ که چقدر کسم میخواد تورو رضا جونم....
ای جونم ..بده من لباتو سارای من....
وای که این لبات منو میکشه...
رضا بده بخورم کیرتو....
مال خودته عشقم...
آه ه ه ه ...
وقتی لیسش میزنی و تا آخر میکنی تو دهنت میمیرم......
دیوونه ه ه ه
آه ه ه ه....
وای چقدر بزرگ و کلفته....میخوام م م م م م
همش مال تو و و و .....فدات شم......آه ه ه ه
خوشگلم بذار نوبت منه .وای که چقدر هوس خوردنتو کردم...
مال خودته رضا جونم
فقط خوب بخورش که آبش بیاد و خیس بشم
بذار با زبونم بازش کنم ...وای چقدر شیرینه....
آخ رضاااا . گازش بگیررررر....دیوونه میخوام م م م ....
وای به این کس که چقدر آبداره
سینه هاتو که نگو .عاشق این سینه های بزرگتم....
آه ه ه ه ه ه رضا جونم دارم میام .بکن توش.میخوام کیر خوشگلتو بکنی توش
زودباش....
عزیزم اینم کیر که میخواستی .....
تند تند بکن.....سفت ......جرم بده رضااااااااا.....
آه ه ه ه
رضا جونم قول دادی ...
چیو قول دادم عشقم ؟؟
که از کون هم منو بکنی...
سارا جونم درد داره .
نه.میخوام م م
باشه عشقم هرچی تو بگی.....
برگرد عشقم ...
بذار خوب بخورمش ..
وای چه لذتی داره این کونو بخوری و بعدش کسو لیس بزنی...
آخ که چه سوراخ تنگی داری.....
با زبونم دارم کونتو میگام.حسش میکنی عشقم؟؟؟
وای ی ی ی رضا مردم.....یواش ش ش ش ش
آخ خ خ خ جونم
بذار با انگشتام بازش کنم...
آه ه ه ه ه...
اول این یکی ...
آه ه ه ه
بعد دوتا ....
رضا جونم یواش ش ش ش
باشه عشقم....
رضا اااااا بذار توش ...مردم م م م
آخ درد داره رضا اااا.ولی دردش خوبه..دوست دارم م م م م...
بکن منو و و و
تند تند بکن.....
سفت تر...
آه ه ه ه ساراجونم دارم میام کجا بریزم....
اه مرده شور این ساعتو ببرن .ساعت 6 بود و باید بلند میشدم که آماده بشم...
این چیه؟؟؟؟
اه کیرم بلند شده بود و سرش خیس شده بود.....
حالا اگه تو خونه ام بود زود یکی از کلفتهامو میکردم.کلفت که نبودن ..
برا خودشون محشری بودن.....
بلند شدم وبا بی حسی ماشین ریش تراشی را از ساک درآوردم
جلو پنجره ایستادم و به جنگل خیره شدم و در حالیکه ته ریشهام را میزدم یکدفعه نگاه به خیابان کردم که دیدم یکنفر زل زده به من...
وای ی ی لخت رفتم کنار پنجره...
به کیرم ...نگاه کنه....
حتما کیر ندیده مردک عوضی....
پرده و کشیدم و رفتم دوش گرفتم تا آماده بشم برای رفتن
کت خاکستری و شلوار مشکی و کروات قرمز...
کلاه هم خاکستری..
عالی شد...
ساعت 8 باید دانشگاه باشم.
...
آقا صبحانه حاضره؟؟؟
نه آقا .صبحانه را از ساعت 8 تا 10 صبح میدیم.
نان هم نداری؟؟؟
هنوز کارگرمون نیامده که نان بیاره...
بخشکی شانس...
باید گرسنه میرفتم.
توی ماشین میوه داشتم ولی صبح با میوه !!!!!!
بیشتر دلت غش میره تا سیر بشه.
بیخیال اینم روش..
زودتر از ساعت 8 دانشگاه بودم.
ماشین را پارک کردم و کارت شناسانی همایش را به کتم زدم و رفتم داخل.
بازم دمشون گرم که به اصطلاح میز صبحانه ای چیده بودن..
البته فقط اب جوش بود و کیک و نسکافه و چای کیسه ای..
بازم بد نبود ...
یک لیوان برداشتم و نسکافه ای با کیک خوردم
بازم جای شکرش باقی بود که گرسنگیم رفع شد...
جالب بود منی که توی خونه ام کلفتهام با میز صبحانه ای که میچیدن و با اون سینه های خوشگل و باسنهای بزرگ جلو من راه میرفتن و من اگر کاری جائی نداشتم بعد از صبحانه از اون سینه ها و باسنها یک حالی به خودم میدادم حالا اینجا باید با یک کیک که شاید تاریخ مصرفش گذشته و یک نسکافه خودمو سر میکردم...
واقعا اینکه میگن آدما از لحظات بعدیشون خبر ندارن راست میگن.
یاد یکی از کلفتهای برزیلیم افتادم که خوب ساک میزنه و با کونش چه کارها که نمیکنه....
سلام....
یک وقت نشد که راحت توی خیالات خودم باشم....
به طرف صدا برگشتم
من دکتر صادقی هستم ..
سلام خوشوقتم خواهش میکنم
خوب ....دکتر صادقی باش چکار کنم؟؟؟؟
چطور هستید آقای دکتر ف..؟
ممنون.خوب هستم.شما چطورید؟؟؟
متاسفانه بجا نیاوردم
درست میفرمائید شما منو نمیشناسید ولی مقاله ها وهمچنین نظریه های شما در مورد ......
سلااااااام دکتر جون
سلام .ببخشید شما؟؟؟
من فرشیدم..دوران دانشجوئی یادت میاد دکتر جون؟؟؟؟؟
خیلی وقت گذشته ....
دوران دانشجوئی یادش بخیر .سارا بود ....
دورانیکه که من نصفه ول کردم و رفتم فرانسه و بعدش برای تخصص و فوق تخصص رفتم آمریکا....
دیگه همه چیم شده بود درس و لابلاش هم سکس با.....
این خاطره ها هم بده و هم خوب......
ولی بدیهاش بیشتره......
نمیتونم خودمو ازش خلاص کنم یاد گرفتم پیش خودم فحش بدم و بگذرم....
نه متاسفانه نشناختم.
ااااا دکتر جون یادته با دکتر سامعی رفتیم سینما که یارو که چیز میفروخت تو سینما به دکتر گیر داده بود که باید حتما یک پاکت سیگار بخره ؟؟؟؟؟؟
یک چیزائی یادم اومد...
چه روزائی بود...
ااااا فرشید خودتی؟؟؟
آره بخدا ....
فدای تو چقدر عوض شدی؟؟؟؟
خیلی وقته گذشته دکتر جون
منو همون رضا صدا بزن.
ببخشید آقای دکتر صادقی ..
من چند سالی هست که دکتر شرافت را ندیدم.خوشحال میشم که در فرصتی دیگه ای در خدمت شما باشم..
خواهش میکنم دکتر ...ممنون.
فقط قول دادید که باهم گپی بزنیم تا من از نظرات شما بهره ببرم...
حتما..بزرگوارید..ممنون
در همایش باز هم اگر فرصتی شد خدمتتان میرسم.با اجازه ؟؟
حتما دکتر.تا بعد
رضا بیخیال این دکتره بشو ...
چرا؟؟؟
بابا این سریشه .بد میچسبه .اگه بهش راه بدی باید کل معلوماتتو بهش بگی..بیخیال...
حالا که من فرصت ندارم که ببینمش .باید زود برگردم..
مگه میشه دکتر جون باید باهم باشیم..بعد از همایش میریم ویلای من ...
راستی ازدواج کردی رضا؟؟؟؟
چه سوال مسخره ای ؟؟؟ازدواج؟؟؟ اینم دلش خوشه.
نه بابا ...
میدونم رضا جون بعد از اون درگیری که با سارا....
ول کن فرشید..حال ندارم که برگردم توی گذشته
من منظوری نداشتم..ببخشید
بیخیال ... از خودت بگو !!!
من که فوق تخصص گرفتمو بعدشم ازدواجو بعد هم که بچه..
ااااا چند تا بچه داری؟ بسلامتی
سه تا
یکیشون دختره که 19 سالشه و دوتا پسر که 10 ساله و 8 ساله
بسلامتی...
راستی خانمت از همکلاسهامون بود یا غریبه اس؟؟
شاید باور نکنی ..لیلا را میشناختی؟؟؟
جا خوردم.لیلاااااا؟؟؟
عجب لعبتی بود تو دانشگاه.دوست صمیمی سارا..
البته اول رقیب بعد دوست صمیمی شدند...
وای ی ی ی سکس سه نفرمون را یادم نمیره...
ای مرده شور این کیرو ببرن که وقتی فکر میکنی زود بلند میشه...
جا خوردی دکتر؟؟؟؟
ها ؟؟؟ نه ه ه .داشتم فکر میکردم.
یک چیزائی یادم میاد.خوب پس با لیلا ازدواج کردی؟؟
آره رضا جون...
خانمت تا چه مرحله ای پیش رفت؟؟؟
دکتر عمومی شد..آخه ازدواج که کرد یم دیگه نتونست ادامه بده..
خوب فرشید جون بریم داخل سالن .فکر کنم شروع شد...
یعنی میخواستن خوب برگزار بشه...با این گلهای مصنوعی که گذاشتن...
آدم دلش میگیره...
یک مقدار خلاقیت هم بد نیست...
ببخشید جای کسیه ؟؟؟؟
نه خواهش میکنم بفرمائید..وای ی ی چه صدای دلنشینی .ای جان...
ممنون
من دکتر ف.. هستم.
اااا دکتر ف... که میگن شمائید؟؟؟؟
پ ن پ من توی لپ لپ بودم یکدفعه اومدم بیرون....
حیف اسم دکتر که به این جنده میگن....
بله خودم هستم اگر شما اجازه بفرمائید؟؟؟
وای ی ی دکتر چقدر شما شوخ طبعید؟؟؟
چقدر زود خودمونی شد؟؟؟؟
یک دفعه بگو میخوام کس بدم...
خواهش میکنم نظر لطف شماست....
دکتر راستش...
الان بهتره صحبت نکنیم مراسم شروع شده.بعد مفصلا صحبت میکنیم.
باشه آقای دکتر.مفصلا.یادتون نره...
همچین روی کلمه مفصلا تاکید کرد که کیرم یک دفعه جاخورد....
راستی خیلی خوشحالم که شما پیش من نشستید.باعث افتخاره...
خواهش میکنم خانم ؟؟؟
من دکتر ص.. فوق تخصص زنان..
حتما خانم ص...
مراسم شروع شد ...
فکر میکنن ما اومدیم روضه...
با این شروع مراسم...
بذار ببینم کسیو میشناسم؟؟؟
نه اگر هم بشناسم خیلی وقته که گذشته و چهره ها تغییر کرده....
آقای دکتر ف... چرا اینجا نشستید؟؟؟ خواهش میکنم جای شما ردیف اوله...
نه مشکلی نیست...
نخیر خواهش میکنم لطفا بفرمائید جلو.اگر دکتر شرافت نمیگفتن همه ما از روی شما خجالت میکشیدیم...
دکتر شرافت لطف دارن به بنده...
بفرمائید...
تازه چشمم به اندام خانم دکتر ص.. که کنارم بود افتاد.مانتوی تنگ و یک سینه درشت و ناخنهای لاک زده ..
اوف ف ف ف چه شود....
فقط بخوریش و بکنیش...
یکدفعه دست منو گرفت
آقای دکتر یادتون نره مفصلا حرف میزنیم...
زنیکه خر فکر میکنه اینجا خارجه ....دستمو ول کن....
چشم حتما
رفتم ردیف جلو
اساتید و روسا و معاونین نشسته بودن....
خلاصه بعد از کلی تعارف نشستم و به خزعبلات همایش گوش دادم و رفتم تو فکر...
این فکر لعنتی....
رضا جونم دلم میخواد...
سارا جونم اینجا که تو سالن کنفرانس نمیشه....
رضا جونم تروخدا..
نمیشه دیوونه...
فقط بذار بخورمش...
عجب دختری هستی تو...
خوب بذار ببینم کجا خالیه؟؟
ردیف عقب خالیه..
من میرم ردیف عقب میشینم تا تو بیای....
فقط طوری بیا که کسی متوجه نشه....
آخ جون رضا جونم بخورم کیر خوشگلتو.....
میگن خدا یار عاشقونه
دو ردیف آخر کسی نبود
نشستم و بعد از چند دقیقه سارای من اومد...
قربون قدو بالاش برم...
سینه های 85 که از بس خورده بودم شده بود 90.
رونهای متوسط و پاهای کشیده.
آخ جون..کیرم داشت میترکید....
اومد نشست کنارم به سختی کیرمو از شلوار لی خارج کردم و دادم دستش...
مرده شور این شلوار لی را ببرن...میمردی زیپشو نرمتر میگرفتی....خوار کیرمو گائید...
یواشتر بخور.....صدا نکن...
مال خودمه میخوام م م م ..
آه ه ه ه سارا داره میاد..
بذار بیاد...
حالا میریزه رو لباسامون...
آه ه ه اومد...
دهن سارا جونم پر شده بود...
همشو قورت داد ...نذاشت یک قطره ازش هدر بره....
ببخشید آقای دکتر همایش چطوره؟؟؟
بله؟؟؟ با من بودید؟؟؟
بله آقای دکتر..
خوبه.
معلومه خیلی خوبه ...
نگاهش کردم سنش.به 50 سال میخورد..سر و وضع ساده ای داشت..اسمشو نگاه کردم ..
دکترنگار ن...
معاون دانشجوئی
تازه متوجه نگاهش شدم که به کیر بزرگ شده من که از زیر شلوار خودنمائی میکرد نگاه میکرد و موزیانه لبخند میزد....
پاک آبروم رفت ...
بیخیال ...به تخمم...
مگه من احساس ندارم؟؟
بدبختی هم نمیشد بلند بشی چون همه میفهمیدن....
بیخیالش شدم ولی زیر چشمی داشتم میپایدمش..
همه حواسش معطوف به کیر من بود...
خانم ن....
خانم دکتر ن...
مثل اینکه شما را صدا میزنن؟؟؟
منو؟؟؟
بله.آقای دکتر شاکری هستن که صداتون میکنن.
فکر کنم به شما این همایش بیشترخوش گذشته که حواستون نیست؟؟؟
چطور؟؟؟؟؟؟
آخه مطالب علمی زیادی شنیدین و بار علمی زیادی را دیدین .درسته؟؟؟
یک نگاهی به کیرم کردم و یک نگاهی به اون..
از خجالت سرخ شده بود...
تا تو باشی به کیر مردم تجاوز نکنی....اقلا اجازه بگیر ....
من نمیدونم اینها را کی گذاشته معاونت دانشجوئی..........
     
#3 | Posted: 13 May 2017 08:53
سرگذشت (2)
دکتر ن .. بلند شد .یک مانتوی بلند و گشاد تنش بود.با کفشهای نسبتا پاشنه بلند.
وقتی از جلو من رد شد که بره بوی عطر ملایمی به مشامم رسید.
از اون عطرهائی که وقتی سرتو میچسبونی به گردن طرف و میبوسیش و لیسش میزنی بوش بیشتر میشه.
وقتی کنار دکتر شاکری رسید و برای شنیدن حرفهای دکتر شاکری خم شد تازه دیدم چه کون بزرگی داره.
حتما شوهرش هر شب از کون اونو میکنه.
توی این فکرها بودم که برای صرف نهار دعوت کردند.
بازم خدا را شکر که یک مرحله از همایش تمام شد.
برای صرف نهار رفتیم طبقه بالای سالن کنفرانس.
خاک بر سر این دانشگاه و با اون همایش گذاشتنش و احمق بودن من برای قبول در این همایش.
مرده شور این نهار دادنشون را ببرن.احمقها نمیگن همه دکتر هستند و داریا تحصیلات بالا .
ناهار را توی این ظرفهای استیل ریخته بودن و میدادن.
من با اینکه گشنم بود نخوردم.
اومدم بیرون تا از هوا لذت ببرم.
دانشگاه جای مرتفعی بود و از طبقه بالای سالن کنفرانس جنگل و زیبائی سرسبز آن معلوم بود.
تکیه زدم به دیوار و همینطور که نم نم باران میومد دوباره در خاطراتم غرق شدم.....
سارا کجائی؟؟؟؟؟
سارا؟؟؟؟؟؟
عشقم؟؟؟؟
نکن سارا دلواپس میشم؟؟؟؟؟
کجائی دیوونه؟؟؟؟؟
صدائی شنیدم..
فکر کردم یکی داره خودشو پنهون میکنه ....
تا اومدم برم سمتش سارا از پشت یک درخت مخالف اون جهتی که صدا را شنیدم بیرون اومد..
یعنی صدا چی بود؟؟؟
حتما اشتباه متوجه شدم....
دالی ی ی ی...
دیوونه نمیدونی میمیرم....
چرا اومدی اینجا؟؟
میخواستم رضا جونم بیاد دنبالم...
ول کن سارا یکی میبینه...
کسی نیست تو این همه درخت ...
بذار کیرت را بخورم رضا جون ن ن ن...
سارا ول کن...
اوممممم چه خوشمزه اس...
وای ی ی رضا میخوام......
بکن توش....رضا ا ا ا ا ا
خواهش میکنم دیوونه شدددم....
وقتی سارا دیووونه میشد منم وحشی میشدم...
وای عجب کوسی ....چقدر خیسی سارا ؟؟؟؟؟
فقط بخاطر تو رضا جونم....بکن توش....
آه ه ه ه ه ه ....
سفت تر بکن...تند تند بکن.....
جرررررررم بده ....آه ه ه ه ه
دارم میام سارا جونم.....
نگهش دار دیووونه.بریز رو سینه هام....
با یک حرکت برگشت و سینه های بزرگشو از مانتو درآورد و کیر منو لای اون سینه های بزرگش گذاشت و .....
آقای دکتر اینجا تشریف دارید؟؟؟
تا چشم تو در بیاد ....
بله.درخدمتم...
معلومه خیلی در افکار خودتان غوطه ور بودید که متوجه من نشدید؟؟؟
بله.افکار که نه.بیشتر خاطرات گذشته...
بله خوب معلومه خاطرات خوبی بوده...
اه لعنتی بازم کیر من بزرگ شده و از زیر شلوار معلوم شده بود...
شما هم خوب دیدی دارید و خوب نکات ریز را شکار میکنید،،،
وا آقای دکتر اگر به این (با گردنش اشاره به کیرم کرد) بگین نکته ریز پس وقتی نکته بزرگ باشه چی میشه؟؟؟
جنده را ببین چی میگه؟؟؟آخه عوضی اگر از کون بکنمت که از چشات میزنه بیرون...
چی بگم خانم دکتر شما نکته سنجید ...
خانم دکتر ن... خنده ملیحی کرد و گفت: اومدم بهتون بگم که دکتر شاکری باتفاق دکتر شرافت شما را به مجلس شامی دعوت کردن.بعد از همایش آدرس را خدمت شما میدم .فقط گفتم که شما جائی وعده نکنید...
از قول من به آقای دکتر شاکری بگید ممنونم و من متاسفانه نمیتونم.....
ا ا ا ا آقای دکتر خواهش میکنم..من هم هستم .در ضمن خانم دکتر ص.. هم تشریف دارن...
خانم دکتر ص... چه خریه؟؟؟؟
هااااا یادم اومد اونیکه اول پیشش نشستم و گفت بعدا مفصلا صحبت میکنیم.
ای جان ن ن ...
چه کوس بارونه امشب....
باشه.چشم.ممنون از اطلاعی که دادید...
دکتر با من رسمی صحبت نکنید ..اسم من نگار هست....به من بگید نگار.....
باشه نگار خانم....
طرف واقعا جنده اس....
آخه اینا شوهراشون چیزی بهشون نمیگن؟؟؟
اینقدر آزادی تو ایران هست و ما خبر نداشتیم؟؟؟؟
فقط برا ما تو دوران دانشجوئی گیر بازار بود....
برگشتم داخل...
سخنران عصربرای همایش من بودم...
بدلیل اینکه صحبتهایم طول میکشید ساعت سخرانی من را عصر گذاشته بودند...
با دعوت دبیر همایش پشت تریبون قرار گرفتم و شروع کردم...
بنام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد
اساتید محترم .حضار گرامی.....
در حیتن صحبت بودم که چشمم به دکتر ص... افتاد..
همچین سینه هاشو جلو داده بود که از او فاصله معلوم بود که چه لعبتی هستن...
این جلو هم نگار طوری نشسته بود که رون پاش آدمو آتیش میزد.
به سختی 3 ساعت و نیم صحبت کردم و به سوالات حاضرین در جلسه هم پاسخ دادم و با تشویق آنان از صحنه پائین آمدم و نشستم.
بعد از سخنرانی آخر که رئیس دانشگاه یعنی دکتر شاکری بود ختم جلسه اعلام شد.
دکتر جون ...نگار بهت گفت که شب دعوتی؟؟؟
اره .نمیخواستم تو زحمت بیوفتین...
منم به آقای دکتر گفتم که حتما تشریف بیارن...
بله نگار خانم تاکید داشتن که من حتما خدمت شما و دکتر شاکری برسم....
فرشید جان کیا هستن؟؟؟
رضا جون ..من و تو دکتر شرافت و نگار و یاسمن...
یاسمن کیه؟؟؟
دکتر ص ... را میگم..
اااا دکتر ص امش یاسمن بود؟؟؟عجب چیزیه....
من اسم کوچک خانم دکتر را نمیدونستم...
طوری نیست دکتر شب میای همه را میشناسی...
راستی نگار بهت گفت کجا باید بیایی؟؟؟
نه...
خوب ...نگار میار دنبالت دکتر...
نمیخواد رسمی لباس بپوشی...راحت باش...
در ضمن تمام وسایلت را هم بیار .پیش من هستی..
نه بخدا نمیخوام تو زحمت بیوفتی...
این چه حرفیه دکتر باید بیای ....
به لیلا هنوز نگفتم که تو اومدی...
حتما خوشحال میشه...
چیو خوشحال میشه؟؟؟؟ تازه به سکس سه نفره مون فکر میکنه؟؟؟؟
بعد این چند سال ...نمیدونم یادشه یا نه؟؟؟؟؟
مگه میشه یادش نباشه..با اون همه جیغ و آه وناله...
     
#4 | Posted: 13 May 2017 09:48
جالب بود ادامه بده
     
#5 | Posted: 29 Jun 2017 20:34 | Edited By: kharkhon
عالی بود
     
#6 | Posted: 5 Jul 2017 09:07
لطفا ادامه بده
زیبا مینویسی
     
#7 | Posted: 26 Jul 2017 11:54
سال سوم دانشکده پزشکی یادم اومد که هم خاطره بد داشت و هم خوب....
لیلا و سارا دو دوست بودند که هم از نظر زیبائی و هم از نظر درسی در رقابت بودند ولی به روی خودشون نمی آوردن.
جلو هم قربون و صدقه میرفتن و پشت سرهم بدگوئی...
رضا جونم؟
جونم عشقم؟
لیلا میگه با یک گروه بریم تو جنگل و چادر بزنیم.بریم عشقم؟؟؟
عزیزم نمیشه اعتماد به این مردم کرد.اگررفتیم و بلائی سرمون اومد چی؟؟؟
نه عشقم 20 نفریم.با شما میشه 5 تا پسر و بقیه دختر.
نمیشه سارا جونم .اگه این بسیجی ها بفهمن پدرمون دراومده اس.
عزیزم م م م .عشقم م م م م .
ااااا نکن سارا .با کیر من چکار داری؟؟؟
میخوام راضیت کنم.
باشه سارا جونم.ول کن وسط حیاط دانشگاهیم.بیخیال...
پس قبول کردی؟؟؟؟
باشه بخاطر تو...
قربون رضای خوشگلم بشم با اون کیر کلفتش...
سر گروه لیلا بود.
من بودم و شرافت و سعید ( بیشرف بی ناموس) و نادر (خدا رحمتش کنه) و مجید
بقیه همه دختر بودن.
ساعت 6 صبح حرکت کردیم.
لیلا مینی بوسی اجاره کرده بود و با هماهنگی قبلی همگی سوار شدیم.
راننده از اون داش مشدیهای تهرونی بود که در شمال زندگی میکرد.یک نوار عباس قادری گذاشته بود و حال میکرد.
توی اتوبوس من و سارا پیش هم بودیم و لیلا و نادر هم بغل هم نشسته بودند.
شرافت آخر مینی بوس خواب بود .
مجید هم واکمن داشت و با هدفون آهنگ گوش میداد و بیرون را تماشا میکرد.
بقیه دخترها هم جائی روی صندلی ولو شده بودند.
راننده هم بعضی وقتها به دخترها یک نگاهی می انداخت و رانندگی میکرد.
ااااا سارا چکار میکنی؟؟؟؟
کیر میخوام.
خره ردیف بغلت لیلا نشسته .میبینه.
خوب ببینه.چی میشه؟؟؟تازه میفهمه که کیر تو از خیلی ها کلفتره...
یعنی چی؟؟؟
حالا......
بگو دیوونه...
لیلا اوپنه.
کس نگو...
نه به جون خودم...
با نادره؟؟؟؟؟
نه بابا....
با استاد فیزیولوژیه.
گمشو بابا.راست میگی؟؟
دروغم چیه؟؟؟
تو از کجا فهمیدی؟؟
دیدمشون.
کجا؟؟؟؟؟
چند روز پیش توی خیابون تو ماشین استاد دیدمش.
خوب شاید کار داشته؟؟؟
چقدر تو ساده ای...بعد خودش گفت که داشته از ویلای استاد بر میگشته....
کدوم خیابون دیدیش؟؟؟
خیابون آزادی ...
آزادی؟؟؟؟؟
اونکه تا دانشگاه خیلی راهه...
اره دیگه ..گفتم از ویلا برمیگشته..
اونوقت تو اونجا چکار میکردی؟؟؟به من هم نگفتی که اونجا بودی.چرا؟؟؟
گیر داری به من.اصلا نباید چیزی بهت میگفتم.
مگه من دوست فابریکت نیستم؟
تو عشق منی.
من باید بدونم تو کجا میری.همونطور که تو میدونی.
من رفته بودم اونجا که خرید کنم؟؟؟
خرید چی؟؟
کیف و کفش
کیف و کفش؟؟؟تو که همش مارک استفاده میکنی.
میخواستم سنتی بگیرم.
اونجا بازاری بود که محلی ها چیزائی که با دست درست میکردند را برای فروش میگذاشتند.از یک نظر درست میگفت ولی با شناختی که از سارا داشتم جور در نمیومد.
قضیه جنگل که حسم میگفت یک نفر دیگه ای هم بود و با صدای من در رفت.حالاهم رفتن سارا به این بازار که مسافتش تا دانشگاه خیلی دور بود....
نمیدونم.....
بله؟
آقای دکتر از طرف دانشگاه اومدن دنبالتان.
الان میام.
ساعت 7 عصر بود و من آماده بودم برای مهمانی که آقای شاکری و دکتر شرافت برای من گرفته بودند.
هرچه پیش خودم میگفتم که من این دکتر شاکری را جائی دیدم....
ولی نفهمیدم....
چهره اش آشنا بود ولی با توجه به سنش که حدود 75 ساله و پیر شده بود .نشناختم.
بیخیال....
اصلا چرا این دکتره باید منو دعوت میکرد؟؟؟
حالا شرافت را بگی .چون دوستم بوده ولی این شاکری برای چی خودشو قاطی کرده؟؟؟؟؟؟
به تخمم...
مهم نیست..
همزمان با این فکرها ،چمدانم را برداشتم و رفتم رزوشن..
حساب کردم و رفتم بیرون...
واووووو چی میدیدم...
نگار اومده بود ولی چه نگاری ی ی ی ی....
از اون سن بالاهائی که وقتی میبینیشون آب از دهانت راه میوفته...
سینه بزرگ و کون عالی...
چه پابندی هم زده به پاش...
واقعا اینجا ایرانه؟؟؟؟؟

سلام دکتر .
سلام
خوب هستید؟؟
عالی
آقای دکتر من اومدم که با شما بریم ویلای دکتر شرافت.
لطف کردید .خانم دکتر.
دکتر من اسمم نگاره.بهتون گفتم که منو نگار صدا کنید.
بله.حواسم نبود.ببخشید.
وااا دکتر حواستون به چی بود؟؟؟
همزمان با این حرف دو قدم اومد جلو.
وای ی ی ی بوی عطرش ...سینه هاش....
بازم این کیر بلند شد....
باید یک فکری براش بکنم...
ضایعس....
زنیکه جنده نمیگه هنوز همو نمیشناسیم.....زود دختر خاله شد...
بفرمائید
دکتر ماشین دارید؟؟
بله.
زودتر میگفتید که من تاکسی را رد میکردم..
نگاه کردم دیدم یک تاکسی ایستاده ...
بزارید حساب کنم .
نخیر آقای دکتر دانشگاه حساب میکنه.
خواهش میکنم.ممنون.
بفرمائید
قفل ماشین را زدم و در را برای نگار باز کردم...
نشست .خیلی راحت.انگار که سالهاست منو میشناسه زنیکه خر....
من هم چمدان را پشت ماشین گذاشتم و کتم را با چوب لباسی روی صندلی عقب آویزون کردم و سوارشدم....
کجا بریم؟؟؟؟؟؟
بریم خیابان آزادی..
چی؟؟؟؟؟
     
#8 | Posted: 28 Jul 2017 21:51
چ کوتاه. ادامه؟؟؟
     
#9 | Posted: 29 Jul 2017 10:37
سر گذشت ۴
خاطرات لعنتی.....
خیابان آزادی.....
مرده شور این خیابان را ببرن....

مینی بوس بعد از ۲ساعت ایستاد.از این به بعد باید پیاده میرفتیم.
بعد از برداشتن وسایل حرکت کردیم.
هوای خنک جنگل مخصوصا بعد از باران به آدم میچسبه...
رضا جونم؟؟؟
جانم
دلم میخواد.خیس شدم.
باشه برسیم تو چادر حتما میکنمت.
الان میخوام
نمیشه دیوونه.میبینن.
بذار ببینن.
دیوونه ای؟؟؟؟
رضا جون من
سارا اینو گفت و به بهانه ای جلو من دولا شد.
وای ی ی ی .کون نسبتا بزرک سارا باعث شد که کیرم بلند بشه.
دوستامون از ما جلو افتادن.
دیگه نمیشد جلو خودمو بگیرم.
به یاری جنگل و همت والای خودم سارای عزیزمو بردم پشت یک درخت و مثل وحشی ها شلوارشو کشیدم پائین و از پشت شروع کردم به خودن کوس و کون قشنگش
وای ی ی ی رضا ا ا ا
مردم دیوونه
عشقم منی سارا.میخوامت....
آه ه ه ه ه ه
بذار با دستام این کون قشنگتو باز کنم....
وای ی ی چه سوارخ تنگی داری.
آه ه ه ه وبخورم برات عشقم
چه آبی راه افتاده....
چقدر خیس شدی
مال تو رضا جونم م م م
بکن توش که دیوونه شدم
اول کس یا کون؟؟؟
رضا ا ا ه هردوش مال خودته...فقط بکن
اول کس قشنگتو میگام ...
آماده ای؟؟؟؟
من از صبح که دیدمت آماده بودم م م م
بکن ن ن ن ن
آه ه ه ه رضا چقدر کلفته
دیوووونه.میخوامت
سفتتر بکن
ساراجونم میخوام از کون هم بکنمت
بکن دیوونه.کونم مال تو و و و
آه ه ه ه ه .نفسم بند اومد..رضا یواش .ترا خدا یواش....
آه ه ه ه ه.تندتر بکن.درد دارم....
سارا جونم داره میاد....
آبتو بریز توش.میخوام حسش کنم رضا جونم..
آه ه ه ه .اومد....
رضا.....
سارا.....
کجائین؟؟؟؟؟؟

اه لعنتی نمیذارن حسابی حال کنیم....

کجائین بچه ها؟؟؟

صدای لیلا بود.....

آقای دکتر حواستون نیست.کوچه را رد کردیم...
ببیخشید.
دور میزنم .
اینجا نمیشه.از فلکه بالائی دور بزنید.
چشم...

راستی آقای دکتر ..
بله؟؟
دکتر شکری شما را میشناسن؟؟؟
نمیدونم..چهرهشون آشنا است ولی بعد از این همه مدت فراموش کردم...

ایشون دکتری در رشته فیزیولوژی دارن..

ا ا ا ا .پس کسیکه با لیلا رابطه داشت این بود.....
تازه یادم افتاد کجا دیدمش.....

وای خدا یعنی الان چی میشه؟؟؟؟

دکتر...؟ دکتر.....؟
بله؟
حواستون هست؟؟؟
بله.چطور مگه؟؟؟

آخه من دارم توضیح میدم شما جواب نمیدید؟؟؟
نکنه شما محو من شدین؟؟؟

زنیکه جنده چکار به تو دارم؟؟؟
خود شیرین.....

نگاهی بهش انداختم...
تازه دیدم چی شده....
سینه های بزرگ و رونهای نسبتا درشت که خط کوسش بخاطر استرچی که پوشیده بود معلوم بود...

وای چه کسی.....
سن بالا و مست شهوت...
اگه نگارو مست میکردی و میکردیش چی میشد؟؟؟؟
دکنر باید برین توی این کوچه.آخر کوچه ویلای دکتر شاکری هست......

باشه...
چه ویلائی.......
خاطرات داشتن زنده میشدن....


ما اینجائیم...
چرا عقب افتادین؟؟؟

داشتیم لذت میبردیم....
چه جالب...اتفاقا از راه رفتن سارا معلومه چقدر لذت بردین...

مرده شور تورو ببرن لیلا.عجب جنده ایه....
معلومه لیلا اینکاره ای.....
لیلا خنده موذیانه ای کرد و رفت...
زود باشین بچه ها باید تا شب برسیم...

بچه های دیگه بخاطر ما ایستاده بودن....
وقتی ما رسیدیم .سعید حرومزاده گفت : میخواستین کارتون را بذارین برای شب...
کدوم کار؟؟؟؟؟؟

ببین رضا همه میدونن که برای چی عقب افتاده بودین؟؟؟

برای چی ؟؟؟؟ نمیدونستم جلو تو باید کیرمو در بیارم و بشاشم....

ا ا ا ا رضا بسه.سعید خفه شو....
بریم....
     
#10 | Posted: 29 Jul 2017 11:27
عالیه
عالی
سپاس از داستانی زیبا
     
صفحه  صفحه 1 از 2:  1  2  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / سرگذشت بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2017 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites