تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

ماجرای من و مامانم

صفحه  صفحه 3 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین »  
#21 | Posted: 10 Jul 2017 00:40
چرا داستانت اینجوریه
     
#22 | Posted: 10 Jul 2017 01:12
عالی بود مرسی
     
#23 | Posted: 10 Jul 2017 07:03
چرا تو فرستادن قسمت ها انقد گیج بازی در میاری؟؟؟
     
#24 | Posted: 10 Jul 2017 11:17
یه بار اشتباهی قسمت ۴ رو زودتر از ۳ آپ کرده بودم. برایوهمین اولش یه ذره اشتباه شده.
به بزرگی خودتون ببخشید
     
#25 | Posted: 10 Jul 2017 14:07
قسمت ۶
تو شک بودم، اول باورم نشد، انا بعد با نشونه هایی که داد باور کردم.
آبم داشت از تو سوراخ کون مامانم بیرون می اومد و رو پاش سر می خورد که با انگشت، مقداری شو برداشت و آورد سمت دهن من. منم دهنم و بی اختیار باز کردم و آبم رو از روی انگشت مامانم خوردم.
بعدش با هم رفتیم حموم، من مامانم و شستم اونم من و شست. اومدیم بیرون من رفتم تو اتاقم تا لباس بپوشم، مامانم رفت تو اتاق خودش. بعد از نیم ساعت من و صدا کرد که بیام آشپزخونه برای شام. وقتی رفتم دیدم مامانم لخته مادرزاده. من و که دید گفت چرا لباس پوشیدی. از این به بعد هر وقت تو خونه تنهاییم، لباس نباید بپوشی. قبل از این که بتونم حرفی بزنم، اومد سمتم و شلوار و با شرتم کشید پایین و از پام در آورد و رکابی که پوشیده بودم و هم از تنم درآورد. یکی زد رو کونم و گفت برو بشین سر میز تا غذا رو بیارم. نشستم و غذا رو آورد و خوردیم. بعد از شام کمکش کردم که ظرف ها رو بشوره. رفتیم جلوی تلوزیون نشستیم. ماهواره رو روشن کرد و دات سریال مورد علاقه اش رو نگاه می کرد. بعد از چند دقیقه روی مبل کنارم دراز کشید و سرش گذاشت روی پام.
فیلم که تموم شد بلند شد نشست و بهم گفت پاشو وایسا. منم همین کار و کردم و بلند شدم. اومدم سمتم و بدنم و با دقت نگاه کرد و گفت بدنت یکم کرک در آورده و ریشتم کم کم داره در می آد. من و بغل خودش رو مبل نشوند و گفت واقعا بازم می خوام کون بدم یا نه؟ قبلش بهم گفت هر وقت به سکس احتیاج داشتی من هستم و بهم بگو. به خجالت به مامانم گفتم سکس با تو یا کلا بگم جنس مخالف و دوست دارم ولی از لذت کیر داغ توی کونم نمی تونم بگذرم. مامانم خندید و گفت، پس باید از شر اینا خلاص بشیم.
بعد گوشیش رو از اتاقش آورد و زنگ زد به یکی باهاش برای فردا قرار گذاشت. بعد از این که تلفن و قطع کرد، گفت این دکتر پوستی که همیشه پیشش می رم. برای فردا ازش وقت گرفتم. اون شب همون طوری لخت تو بغل مامانم خوابیدم. صبح که بیدار شدم لباس پوشیدم و رفتم مدرسه. از اتفاق هایی که دیروز بعد از رفتن پدرام افتاده بود، چیزی بهش نگفتم. بعد از ظهر که اومدم خونه دیدم که، مامانم تو آشپزخونه است و داره غذا درست می کنه. رفتم سمتش و سلام کردم، ا نم اومد سمتم و لبام بوسید و گفت سلام عزیز دلم. بعدش رفتم تو اتاق و طبق قانون جدید لخت شدم و اومدم بیرون. اومدم پیش مامانم و یکم با هم حرف زدیم که ناهار حاضر شد. ناهار و که خوردیم ظرف ها رو شستیم و رفتیم تو اتاق مامانم و خوابیدیم. ساعت ۵ بود که از خواب بیدار شدم و حس کردم یکی داره با سوراخ ور میره. سرم و چرخوندم دیدم مامانم که یه انگشتش رو کرده تو کونم. تا من و دید، خندید و گفت سلام خوابالو. خواستم بلند شم که نذاشت و انگشت دومش و کرد تو کونم و بهم گفت قمبل کن تا یه حال اساسی بهت بدم. وقتی قمبل کردم، یکی زد رو کونم و با سرعت انگشتش رو حرکت می داد که خیلی داشت بهم حال می داد. یهو انگشتش رو کشید بیرون، گفتم چی شد پس. جوابی نیومد سرم و چرخوندم، دیدم مامانم داره کیر مصنوعی رو چرب می کنه. اومد سمتم و کیر و رو سوراخ کونم گذاشت و آروم فشار داد تا بره داخل. این قدر فشار داد تا کامل تو کونم جا بشه. یکم صبر کرد تا کونم بهش عادت کنه، بعد کشیدش بیرون و دوباره کرد تو. چند بار این کار و تکرار کرد، وقتی مطمئن شد که کونم جا باز کرده، محکم و تند شروع کرد تو کونم تلمبه بزنه. من دیگه تو نهایت لذت بودم و داشتم حال می کردم. که کیر و درآورد. تا خواستم اعتراض کنم، سریع گفت حواسم نبوده داره دیر میشه باید بریم پیش دکتر.
بهم گفت برو دستشویی کونت و بشور تا چربیش پاک بشه. با این حالم گرفته شده بود، ولی قبول کردم و رفتم سمت دستشویی. وقتی برگشتم دیدم مامانم تو اتاقشه و شرت و سوتینش و پوشیده. برگشت سمت من و گفت لباس برات آورده ام، اینا رو بپوش. یه شرت اسلیپ قرمز و با یه شلوار اسلش آبی با یه تیشرت آبی برام گذاشته بود که بپوشم. خودشم اول شرت و سوتین توری سیاه پوشیده بود، ولی بعدش پشیمون شد و شرت و سوتینش و درآورد. به جاش یه ساپورت سفید خیلی تنگ پوشید با یه تاپ سفید. روش هم یه مانتو جلو باز مشکی پوشید، طوری که وقتی راه می رفت قشنگ کوس معلوم بود. چون شرتم نپوشیده بود، کونش توی ساپورت می لرزید. گفتم مامان تو که اینجوری لباس نمی پوشیدی ؟؟؟
گفت من همیشه اینجوری لباس می پوشیدم، اما می رفت تو اون خونه ای که اجاره کرده بودم، این لباس ها رو تنم می کردم. امروز صبح که مدرسه بودی، رفتم اونجا و همه وسایلم و آوردم
     
#26 | Posted: 10 Jul 2017 16:21
عالی پس ادامش کو بنویس دمت گرم ...
     
#27 | Posted: 11 Jul 2017 15:55
چرا اینطوری شروع میشه داستانات
خیلی بده

-
     
#28 | Posted: 11 Jul 2017 16:02
پس قسمت ۴ کوش
اه
     
#29 | Posted: 11 Jul 2017 16:05
عالی یود
     
#30 | Posted: 11 Jul 2017 17:02
عالی بود مرسی ادامشم بزار رفیق ... ممنون که وقت میزاری
     
صفحه  صفحه 3 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / ماجرای من و مامانم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2017 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites