تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

دختری از جنس نگین

صفحه  صفحه 10 از 10:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  
#91 | Posted: 14 Nov 2017 22:55
عالی دمت گرم
     
#92 | Posted: 15 Nov 2017 19:19
مرسی دوست عزیز

marchobe
     
#93 | Posted: 18 Nov 2017 21:59
     
#94 | Posted: 22 Nov 2017 11:06
قسمت سی و یکم



بالاخره بعد از اینکه حسابی سوراخ کونش رو لیسیدم از روی دهنم بلند شد و یه سیلی محکم تو گوشم زد که حسابی دردم اومد.
سهیل:وا کن دهن کثیفتو جنده.خیلی سریع و مطیعانه دهنمو باز کردم و اونم سرش رو بهم نزدیک تر کرد و یه تف گنده تو دهنم انداخت و گفت:بخورش جنده.بخورش برده بی ارزش من.بی هیچ حرفی تفش رو توی دهنم مزه مزه کردم وقورتش دادم.با رضایت لبخندی زد و گفت:خوبه.از داخل یکی از کشوهای کمدش یه بسته طناب بیرون آورد و از من خواست تا روی تخت دراز بکشم و منم مطابق گفته اش عمل کردم.دست و پاهامو از هم باز کرد وبا طناب منو به تخت بست در حالی که کوچکترین تکونی نمی تونستم بخورم.کاملا دست و پاهام بسته بود و این برای اولین بار بود که تا این حد درمانده و ناتوان بودم و از این عجز خودم به نوعی هیجان زده بودم.نمی دونستم توی سرش چی میگذره و میخواد باهام چیکار کنه ولی می دونستم که باید خودم رو برای سخت ترین چیزها آماده کنم.وقتی ناتوانی و بیچارگی منو با دستای بسته دید اومد بالای سرم وسرش رو به صورتم نزدیک کرد وگفت:دهنتو وا کن جنده.تا من نگفتم هم دهنت رو نمی بندی.دهنم رو باز کردم واونم یه تف گنده توی دهنم انداخت و گفت:بخورش جنده بی ارزش.بی هیچ حرفی تفش رو خوردم.دوباره و چند باره توی دهنم تف می کرد و مجبورم می کرد که براش بخورم.تف کردنش که تموم شد یه پلاستیک باز کرد و زیر سرم گذاشت وخودش هم اومد و روی سینم نشست.یه نگاهی بهم انداخت و گفت:خیلی جیش دارم ولی حال وحوصله رفتن تا دستشویی رو ندارم.پس خیال دارم همین جا توی دستشویی خودم دستشویی کنم.یعنی دهنت.آماده ای؟سرم رو به نشان تایید تکون دادم.یه سیلی محکم تو گوشم زد و گفت:وقتی ازت می پرسم آماده ای میگی آمادم ارباب.آمادم سرورم.ولی تو پتیاره برای من سر تکون میدی؟حسابی از سیلی که خورده بودم دردم اومده بود.برای همین لب به سخن باز کردم و گفتم.بله سرورم.آمادم ارباب.آمادم که توی دستشوییتون بشاشین.یه لبخند پیروزمندانه زد و گفت:خب خوبه.در طول مدتی که دارم توی دهنت می شاشم باید تمام مدت توی چشمام نگاه کنی.میخوام که اوج خواری و حقارت رو توی چشمات ببینم.فهمیدی چی گفتم؟
-:فهمیدم ارباب.طبق خواسته شما عمل میکنم.دوباره لبخندی زد و این بار کیرشو توی دستش گرفت و اونو دقیقا رو به روی صورتم تنظیم کرد.منم همین طور دهنم رو باز نگه داشته بودم.اولین قطرات شاش ارباب سهیل که از کیرش بیرون اومد به خاطر نشانه گیری اشتباه روی سر و صورتم ریخت ولی ارباب خیلی زود کیرش رو در مسیر درست قرار داد ودهنم از شاش داغ و پرحجم ارباب سهیل پر شد و منم شروع به خوردن و قورت دادنش کردم.مزه شاش ارباب سهیل از شاش ارباب الهام بهتر بود یا اینکه حداقل من این طور فکر می کردم.ارباب سهیل یکسره توی دهنم می شاشید ومنم یکسره شاشش رو میخوردم و همزمان هم توی چشماش نگاه می کردم و اونم پیروزمندانه و فاتحانه نگاهم می کرد.من کاملا راضی بودم از این حس حقارت و ذلت و اون خوشحال از این که مثل یک سردار فاتح روی سینم نشسته و داره توی دهنم می شاشه و پیروزمندانه لبخند میزنه.وقتی شاشیدن ارباب توی دهنم تموم شد و منم همه شاشش رو خوردم ارباب سهیل کیرشو یک ضرب تا ته توی دهنم فرو کرد تا براش بلیسم و تمیزش کنم.منم مطیعانه اطاعت کردم و حسابی کیرش رو که دیگه نیمه شق هم بود رو لیسیدم و تمیزش کردم.ارباب از روی سینم پایین رفت و اومد بین پاهام قرار گرفت.پاهام کاملا از هم باز بود و این باعث شده بود دهانه کسم حسابی باز بشه.ارباب سهیل کیرشو کنار کسم قرار داد و با یه فشار محکم کیر درازشو تا ته تو کسم فرو کرد.از ته دلم یه داد کشیدم و از شدت درد چشمام رو بستم و لبم رو گاز گرفتم.ارباب سهی یه سیلی تو گوشم زد که باعث شد چشمامو باز کنم.
سهیل:میخوام توی چشمام نگاه کنی و گاییده بشی.میخوام در لحظه لحظه سکسمون اون نگاه حقیر و ذلیلت تو چشمام باشه و من حقارت و بیچارگیتو ببینم.فهمیدی چی گفتم پتیاره؟سرم را به نشان تایید تکون دادم و گفتم:بله سرورم فهمیدم.
سهیل:اگه یه بار دیگه ببینم نگاهتو از چشمام گرفتی میام با کون می شینم رو دهنت می رینم.فهمیدی زنیکه جنده؟
-:بله ارباب فهمیدم.ارباب سهیل دوباره کیرشو تو کسم تکون داد و شروع به عقب و جلو کردن کیرش کرد.درد توی تموم تنم پیچیده بود ولی باید توی چشماش نگاه می کردم تا حس یک سردار فاتح و پیروز رو بهش منتقل کنم.درحالی که دست و پاهام به تخت بسته شده بود زیرش افتاده بودم و داشتم به سختی گاییده می شدم درحالی که می بایست نگاه خوار و ذلیلم رو به نگاه فاتح و پیروزمندش می دوختم تا بیشتر لذت ببره و به راستی که این حس حقارت چقدر برام شیرین ولذت بخش بود.همزمان که محکم توی کسم تلمبه میزد با دستاش سینه هام رو محکم می مالوند و بعضی اوقات هم نوک سینه هام رو نیشگون می گرفت.گاهی اوقات توی دهنم تف می کرد و خلاصه از هیچ کاری دریغ نمی کرد.کاملا مطیع و رام زیر دست و پاش افتاده بودم و کاری از دستم برنمیومد.بعد از اینکه چند دقیقه کسم رو گایید کیرش رو بیرون کشید وگفت:قمبل کن که میخوام کونتو جررررررر بدم جنده.سریع طبق خواسته اش قمبل کردم و اونم اومد پشت سرم و با دست محکم به باسنم سیلی زد.دردم اومد و آاااخخخ ریزی گفتم.دوباره و چند باره این کار رو تکرار کرد وبا هر سیلی که میزد من دردم میومد و ناله می کردم.فکر می کنم حسابی کونم قرمز شده بود.خوب که به باسنم سیلی زد کیرشو به کنار سوراخ کونم رسوند و با یه فشار محکم کیرشو تا نصف وارد کونم کرد.از شدت درد داد بلندی زدم ولبم رو گزیدم ولی هنوز درد اولیه ورود کیرش کامل هضم نشده بود که سهیل یه فشار محکم دیگه به کیرش داد و این بار کیرش رو تا دسته توی کونم فرو کرد.جیغ بنفشی کشیدم و احساس کردم تا مغز استخوانم تیر کشید.داشتم جرررررر می خوردم و نمی تونستم دردش رو تحمل کنم.از شدت درد به ملافه های روی تخت چنگ مینداختم.سهیل هم با قدرت و خشونت توی کونم تلمبه میزد.هر بار که کیرشو تو کونم فرو کرد یه داد بلند می زدم و اونم یکسره به کونم سیلی میزد.همزمان با گاییده شدن کونم باسنم سیلی می خورد وهیچ راه فراری نداشتم.رفته رفته درد کون دادنم کمتر و کمتر میشد و لذت داشت جایگزینش میشد.کیرش دیگه راحت تر و نرم تر توی کونم عقب و جلو میشد و حالا دیگه خودم هم ازش می خواستم تا کونم رو بیشتر و محکم تر بکنه.ارباب سهیل هم که دیگه درآستانه ارضا شدن قرار داشت خیلی به فکر تحقیر و شکنجه من نبود و همه تمرکزش رو روی گاییدن کونم گذاشته بود.با قدرت و حرارت زیادی کونم رو می گایید ومنم که از کون دادن غرق در لذت بودم خودم رو کامل در اختیارش گذاشته بودم.چند تا تلمبه محکم دیگه که توی کونم زد کیرشو از کونم بیرون کشید و اومد جلوم وایساد و کیرشو مقابل صورتم گرفت و گفت:وا کن دهن کثیفتو جنده.بی هیچ حرفی دهنمو باز کردم و اونم کیرشو که تازه از کونم درآورده بود تا ته تو حلقم فرو کرد ولحظاتی بعد آب داغ و پرحجمش با فشار تو حلقم خالی شد ومنم بی هیچ حرفی همه آبشو خوردم.سهیل بی حال روی تخت دراز کشید و منو هم به سمت خودش کشید ودرآغوش گرفت.لبش رو روی لبم گذاشت وگفت:فوق العاده بود نگین جونم.مرسی که همچین لذتی رو بهم دادی و ببخش که اذیت شدی.
-:خوشحالم که تونستم ارضاتون کنم ارباب.
سهیل:من فقط زمان سکس اربابتم و تو هم برده منی.درغیر از زمان سکس تو دوست خوب منی.اون قدری خوب که میخوام تا صبح بغلت کنم و بخوابم.لبخندی زدم و گفتم:باشه.هر جور که تو بخوای.منو بیشتر تو آغوشش فشار داد وچشماش رو بست.منم چشمام رو بستم واجازه دادم تا خواب منو در خودش غرق کنه.



ادامه دارد......
     
صفحه  صفحه 10 از 10:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / دختری از جنس نگین بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2017 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites