تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

دختری از جنس نگین

صفحه  صفحه 12 از 14:  « پیشین  1  ...  11  12  13  14  پسین »  
#111 | Posted: 24 Dec 2017 23:24
قسمت سی و پنجم



دو روز از برگشتنم از شمال می گذشت و در این مدت ایمان سه چهار باری بهم زندگ زده بود که جوابش رو ندادم.حتی احسان هم یه بار زنگ زده بود ولی جوابش رو ندادم.یه روز غروب که داشتم از دانشگاه بر می گشتم یه شماره ناشناس باهام تماس گرفت که بازم جواب ندادم ولی یکی دو دقیقه بعد از همون شماره برام یه اس اومد که نوشته بود جواب بده نگین جون.من میترام.دوباره چند ثانیه بعد گوشیم زنگ خورد و این بار جواب دادم و صدای ظریف میترا از پشت خط به گوشم رسید:
میترا:الو.سلام عزیزم.
-:سلام از ماست میترا جون.خوبی؟
میترا:مرسی عزیزم.تو خوبی؟
-:ممنونم.منم خوبم.
میترا:هیچ معلومه کجایی تو دختر؟دلم برات تنگ شده میخوام ببینمت.
-:اگه ایمان تو رو فرستاده که بهم زنگ بزنی ..... حرفم رو قطع کرد و گفت:نه ایمان اصلا خبر نداره.خودم دلم هواتو کرده بود گفتم یه زنگ بهت بزنم.ببینم الان کجایی؟
-:تازه دانشگاهم تموم شده دارم میرم خونه.
میترا:بگو کجایی میام دنبالت.منم یه خرده مکث کردم و بالاخره گفتم که کجام و اونم گفت که زودی میاد دنبالم.خودم هم یه جورایی دلم براش تنگ شده بود و واسه دوباره سکس کردن باهاش بی قراری می کردم.وقتی اومد دنبالم سوار ماشینش شدم و باهاش رو بوسی کردم و اونم لبم رو بوسید و گفت:خیلی دلم برات تنگ شده بود.منم یه لبخند زدم و گفتم:منم دلم برات تنگ شده بود عزیزم.می خواست منو ببره خونه خودش ولی من بهش گفتم که خونه من نزدیک تره بریم خونه ما که اونم قبول کرد.سر راهمون شام گرفتیم وبه خونه من رفتیم.وارد خونه که شدیم به داخل اتاق راهنمایش کردم که لباس هاش رو عوض کنه وخودم هم مانتوم و شلوارم رو درآوردم و با یه رکابی و یه شورت توری که پام بود اومدم توی هال نشستم.میترا هم وقتی برگشت فقط یه رکابی و شلوارک پاش بود.اومد و کنارم روی مبل نشست.با ولع زیادی داشت براندازم می کرد.منم احساس می کردم که دارم زیر اون نگاه های گیراش داغ میشم.جفتمون می دونستیم که از هم چی میخوایم وبرای با هم بودن بی قراری می کردیم.بالاخره میترا خودش رو بهم نزدیکتر کرد ولبش رو روی لبم گذاشت و شروع به بوسیدنم کرد.منم باهاش همراه شدم و همزمان لبش رو می بوسیدم.با هم لب می گرفتیم و لب و زبون همدیگرو می خوردیم.میترا هم همزمان با خوردن لبم دستش رو برده بود لای پاهام و از روی شورت توریم کسم رو می مالوند و باهاش بازی می کرد.آااااههههه ریز می کشیدم ومیترا هم قربون صدقم می رفت.پاهام رو دراز کرد و شورتم رو از پام در آورد وبعدش هم رکابی و سوتینم رو درآورد و منو کاملا لخت کرد.خودش هم لباس هاش رو یکی یکی درآورد.وقتی جفتمون کاملا لخت شدیم من دستش رو گرفتم و با خودم به اتاق خواب بردم وخودم روی تخت دراز کشیدم.میترا هم روم دراز کشید به طوری که سینه هاش دقیقا جلوی صورتم بود.درحالی که سرم رو به سمت سینه هاش هدایت می کرد گفت:سینه هامو بخور نگین.منم بی هیچ حرفی شروع به خوردن سینه های نرم و درشتش کردم.نوک سینش توی دهنم بود وبا ولع زیادی میکش میزدم و می لیسیدم.با دستم سینه دیگرش رو هم همزمان می مالیدم.میترا هم به وضوح آااااههههه می کشید وغرق لذت بود.خودش هم از بالا سینه های منو توی مشتاش گرفت و مشغول مالیدنشون شد.درست مثل دفعه قبل محکم و پرفشار.هرچقدر که من آروم سینه هاش رو می مالیدم اون سینه هام رو محکم می مالید و فشار می داد.منم مخالفتی نداشتم و دلم میخواست این خشونتش بیشتر و بیشتر هم بشه.هنوزم یه حس کنجکاوی نسبت به رفتارهاش داشتم.چند دقیقه ای که سینه هاش رو خوردم خودش سینش رو از دهنم خارج کرد واین بار به جون سینه های من افتاد.نوک سینه هام براثر زیاد مالیده شدن حسابی سفت شده بود و برای خوردن آماده بود.یکی از سینه هام رو به دهن گرفت و با ولع مشغول خوردنش شد.جوری با اشتها سینم رو میک میزد که احساس می کردم هر لحظه ممکنه نوک سینم کنده بشه.بالاخره بعد از چند لحظه به خودش جرأت داد که نوک سینم رو گاز بگیره.منم یه آاااخخخ کوچیک گفتم و اونم جووووون گفت و لحظاتی بعد دوباره سینم رو گاز گرفت.دوباره و چند باره این کارو تکرار می کرد و وقتی می دید من اعتراضی ندارم بیشتر انجامش می داد.میخواستم آمادگی خودم رو برای انجام سکسای خشن بهش نشون بدم ولی اون زیادی محتاط بود وخیلی آروم و آهسته پیش می رفت.یکسره سینم رو میخورد و لا به لاش گازش هم می گرفت و همزمان با دستش سینه دیگرم رو می مالید و نوکش رو نیشگون می گرفت.احساس خیلی خوبی داشتم.بعد از چند دقیقه از خوردن سینه هام دست برداشت واومد بالای سرم وزیربغلش رو جلوی صورتم گذاشت و گفت:زیربغلمو برام بلیس.زیربغلش یه کمی عرق داشت و بو می داد که حسابی منو از خودم بی خود کرده بود.بالاخره یه حرکت مثبت در جهت برده کردن من انجام داده بود.شایدم میخواست امتحانم کنه و منم نباید این فرصت رو از دست می دادم.بی هیچ تردیدی زبونمو دراوردم و شروع به لیسیدن زیربغلش کردم که یه آااااههههه عمیق کشید وچشماش رو بست.منم دیگه با ولع و اشتهای زیادی داشتم زیربغلش رو براش می لیسیدم.با زبونم عرق زیربغلش رو پاک می کردم وهمشو می لیسیدم.اونم یکسره آااااهههه می کشید ولذت می برد.در همون حین یه چشمکی بهم زد و گفت:خوشت میاد دستاتو به تخت ببندم؟کاملا متوجه منظورش شدم و حسابی از حرفی که زده بود جا خوردم.بستن دستام به نوعی استارتی بود برای بردگی من واون غیر مستقیم می خواست مزه دهنم رو بدونه و ببینه باهاش موافقم یا نه.احتمالا با اون کارای خشن نصفه و نیمه ای که انجام داده بود و حالا این فتیش لیسیدن زیر بغلش یه شک هایی کرده بود ولی به نظر می خواست که مطمئن بشه و همه چیز به جواب من بستگی داشت و منم نمی خواستم فرصت بردگی برای میترا رو از دست بدم.سرم رو به نشان تایید تکون دادم و گفتم:آره خوشم میاد.یه لبخندی زد و گفت:خوبه.تو خونت چیزی داری باهاش دستاتو ببندم؟گیج نگاهش کردم و گفتم:نمیدونم.فکرنمیکنم طنابی چیزی داشته باشم.اما توی کمد لباسام روسری هست میشه از اونا استفاده کرد.
میترا:آره همونا خوبه.زودباش برو بیار.چند دقیقه بعد در حالی که کاملا لخت روی تخت به پشت دراز کشیده بودم میترا با روسری دستامو محکم به تخت بسته بود وحتی نمی تونستم کوچکترین حرکتی به دستام بدم.تو چشمام نگاه کرد وبا لبخندی گفت:خیلی خب اینم از این.حالا دیگه مثل یه دختر حرف گوش کن و مطیع در اختیار منی.منم خیره تو چشماش نگاه کردم و گفتم:خوشحال میشم که بتونم مطیع دستوراتت باشم و رضایتت رو جلب کنم.
میترا؟راست میگی؟مطیع بودن فقط به گفتن زبانی نیست.من در عمل میخوام که مطیعم باشی و ازم اطاعت کنی.میخوام مثل یه دختر خوب و حرف گوش کن هرچی ازت میخوام بگی چشم.
-:چشم.هرچی ازم بخوای.
میترا:هرچیزی؟
-:اوهوم.هرچیزی.دیدی که ازم خواستی زیربغلتو بلیسم این کارو کردم.برای همینه که میگم هرچی ازم بخوای اطاعت میکنم.
میترا:چرا حس میکنم که اولین بارت نیست؟
-:برای اینکه واقعا اولین بارم نیست.من اطاعت پذیری رو دوس دارم.
میترا:پس میخوام ازت یه برده مطیع بسازم.
-:آمادم که از دستوراتت اطاعت کنم ارباب.



ادامه دارد......
     
#112 | Posted: 25 Dec 2017 11:25
     
#113 | Posted: 25 Dec 2017 14:23
عالی بود مرسی
     
#114 | Posted: 25 Dec 2017 17:39
ممنونم که نظر لطف داری و ممنونم که همیشه با داستانم همراه هستی.

marchobe
     
#115 | Posted: 25 Dec 2017 17:39
متشکرم دوست عزیز

saramon
     
#116 | Posted: 25 Dec 2017 23:50
     
#117 | Posted: 27 Dec 2017 00:21
سپاس مستر عزیز

spank_master
     
#118 | Posted: 28 Dec 2017 17:57
قسمت سی وششم



ارباب میترا کنارم نشست و پای راستش رو سمت صورتم آورد وگفت:تو که ادعا میکنی اطاعت پذیری رو دوس داری زود باش مثل سگ پاهامو بلیس ببینم چیکار میکنی.با افتخار چشم گفتم و قبل از هرچیز دماغمو چسبوندم به کف پا و بعدش هم انگشتای پاش و حسابی پاشو بو می کردم.بوی پاشو دوست داشتم.کم کم زبونم رو کف پاش و لای انگشتای پاش می کشیدم واونم به آرومی آاااههههه می کشید.با دستایی که به تخت بسته شده بود داشتم برای ارباب میترا پالیسی می کردم و اونم داشت حال می کرد.یکی یکی انگشتای پاشو توی دهنم می کردم و حسابی میکشون میزدم.کف پاهاش رو می لیسیدم واونم خوشش میاد.کم کم با پاش به صورتم ضربه میزد و این ضربه ها از آروم شروع میشد و کم کم محکم تر هم میشد.وقتی حسابی پاهاش رو لیسیدم اومد بالای سرم وتو چشمام نگاه کرد و گفت:برده بودن رو دوس داری جنده؟سرم رو به نشان تایید تکون دادم و گفتم:بله ارباب.خیلی دوست دارم.یه نیشگون از نوک سینم گرفت و گفت:کتک خوردن رو چی؟دوست داری؟
-:بله ارباب.کتک خوردن رو هم دوست دارم.این رو که گفتم یه سیلی تو گوشم زد که دردم اومد و آااخخخ گفتم که اونم یه جووووون نثارم کرد و گفت:دیگه از چیا خوشت میاد کونی؟
-:هرچیزی رو که ارباب ازم بخواد دوس دارم و انجام میدم.یه سیلی دیگه تو گوشم زد و گفت:تو چیکار داری من چی میخوام؟دارم ازت می پرسم از چیا خوشت میاد؟منم که دیگه حساب کار دستم اومده بود شروع به گفتن کردم.
-:از تف خوری و شاش خوری خوشم میاد.لیسیدن پا و زیر بغل رو دوس دارم.کتک خوردن رو دوس دارم.آب کیر خوردن رو دوس دارم.بسته شدن دستامو دوس دارم.هرچیزی رو که ازم بخواین رو دوس دارم و اطاعت میکنم.از اینکه برده اش شده بودم و توی خونه خودم داشتم بهش می دادم و براش بردگی می کردم خیلی راضی و خوشحال بودم.ارباب میترا از تخت پایین رفت و لحظاتی بعد با کمربندی که به شلوار جین مشکی رنگش بسته بود اومد روی تخت و گفت:پس کتک خوردن رو دوست داری؟در حالی که با دیدن کمربند توی دستش ترسیده بودم ولی سری به نشان تایید تکون دادم و گفتم:بله ارباب دوست دارم.این حرف رو که زدم اولین ضربه رو با کمربند روی سینه هام فرود آورد.خیلی محکم نزده بود ولی بازم کمی درد داشتم و واسه همین یه آاااخخخخ گفتم و ارباب هم جووووون گفت.ضربه بعدی رو روی شکمم زد.چند باری با کمربند حسابی به سینه ها و شکمم ضربه زد و من هر بار داد میزدم و ناله می کردم و ارباب میترا هم لذت می برد.لا به لای شلاق زدن هم به صورتم سیلی میزد.انگار یه جورایی می خواست ازم زهر چشم بگیره.چون اولین تجربه ارباب بودنش برای من بود می خواست گربه رو دم حجله بکشه واز همین اول به طور کامل منو مطیع خودش کنه.خوب که بهم شلاق زد کمربندش رو کنار گذاشت و اومد بالای سرم و تا به خودم بیام با کون گنده اش روی صورتم و دهنم نشست وگفت:سوراخ کون اربابتو بلیس و حسابی سر حال بیارش.صورتم لای قاچ های کون ارباب میترا گیر کرده بود و یه جورایی حس خفگی پیدا کرده بودم ولی با این وجود زبونمو درآوردم و شروع به لیسیدن سوراخ کونش کردم.کونش کمی موریزه داشت ولی من برام مهم نبود.عاشق بوی سوراخ کونش بودم.با ولع سوراخش رو می لیسیدم و اونم آااااههههه می کشید وهر لحظه سوراخشو بیشتر به دهنم فشار می داد.منم با اشتیاق براش کون لیسی می کردم و لابه لای لیسیدن هم سوراخ کونش رو بو می کشیدم.کاملا زیر قاچ های کونش مطیع و تسلیم بودم و به معنای واقعی کلمه داشتم تحقیر میشدم.چند دقیقه بعد از روی دهنم بلند شد و این بار روی سینم نشست و یه چنگی تو موهام زد و گفت:وا کن دهن کثیفتو جنده.مطیعانه دهنمو باز کردم و اونم با یه حرکت کیر درازش رو تا ته تو حلقم فرو کرد.کیرش که به ته حلقم رسید نزدیک بود عوق بزنم ولی به هر بدبختی بود جلوی خودم رو گرفتم.ارباب میترا هم دیگه بهم امون نداد و محکم شروع به تلمبه زدن توی دهنم کرد.هربار کیر درازشو تا ته تو حلقم فرو می کرد و آااااههههه می کشید.منم خیلی حرفه ای و با ولع کیرش رو میخوردم وجنده وار ساک میزدم.کیر دراز و خوشگلش تموم دهنم رو پر کرده بود ومن به سختی میتونستم نفس بکشم.درست در همچین شرایطی که نفس کشیدن برام سخت شده بود ارباب میترا همزمان با گاییدن دهنم با انگشتاش دماغم رو گرفت و اجازه نداد که نفس بکشم.دماغ و دهنم بسته بود وهیچ مجرایی برای تنفس نداشتم.ارباب میترا هم لذت می برد از اینکه حقارت و ذلت منو می دید.دست و پا میزدم تا نشون بدم دارم خفه میشم و اونم یه لحظه دماغم رو ول می کرد تا یه نفس بگیرم و دوباره دماغم رو می گرفت.یه چند دقیقه ای به همین منوال گذاشت و من دهنم خیلی سخت تر از همیشه به معنای واقعی گاییده شد.دستام هم که به تخت بسته شده بود و من کاملا رام و تسلیم در اختیارش بودم.خوب که دهنم رو گایید از روی سینم پایین رفت و این بار برای گاییدن کسم آماده شد.اما قبل از هر چیز سرشو لای پام فرو کرد و زبونش رو درآورد و شروع به لیسیدن کسم کرد.یه آااااهههه کشیدم و از روی لذت چشمام بسته شد.ارباب الهام با انگشتاش چوچولم رو می مالوند و همزمان کسم رو می لیسید.با انگشتاش لبه های کسم رو باز کرده بود و زبونش رو توی کسم فرو می کرد و داخل کسم رو می لیسید.منم یکسره آاااااهههههه می کشیدم.لذتش فوق العاده بود.تموم تنم داغ شده بود وحسابی گرگرفته بودم.آب کسم همین طور مثل چشمه از کسم می جوشید وبیرون میزد و ارباب میترا هم همزمان با خوردن کس و چوچولم آب کسم رو هم می خورد.دستام که بسته بود و ارباب هم پاهام رو کامل از هم باز کرده بود و با ولع برام کسم رو می لیسید.تقریبا از شدت خوشی جیغ می کشیدم وارباب هم داشت با تموم وجودش برام کسم رو میخورد.احساس می کردم دارم روی ابرا پرواز میکنم.حس فوق العاده ای داشتم که اصلا قابل توصیف نیست.کسم دیگه شده بود آبشار و مثل چی ازش آب می چکید وارباب میترا هم که گویا آب کس من بهش مزه داده بود با ولع کسم و آب کسم رو با هم می خورد.تموم وجودم آتش شده بود.دیگه دلم زبون نمی خواست فقط یه کیر کلفت و دراز می خواستم که وارد کسم بشه و آتش وجودم رو خاموش کنه.نگاه ملتمسانه و پراز خواهشم رو به چشمان ارباب میترا دوختم و عاجزانه با نگاهم ازش طلب کیر کردم.خب هرچی بود برده اش بودم و نمیتونستم ازش چیزی رو مستقیم بخوام و باید خودش این لطف رو در حقم می کرد.انگار که نگاه ملتمسانه من موثر واقع شد و فکرم رو خوند.بی هیچ حرفی کیرش رو کنار کسم قرار داد و خیلی نرم و آرام آرام فشارش داد وراحت کیر درازش رو تا ته تو کسم فرو کرد.از شدت لذت فقط آااااهههههه کشیدم و خودش هم آاااااههههه کشید.به قدری کسم خیس بود که کیر درازش رو درسته قورت داد و به راحتی در خودش جا داد.در حالی که چشم توی چشم هم بودیم و منم دستام بسته بود داشتم با کیرش گاییده میشدم.کیر درازش تموم وجودم رو فتح کرده بود.محکم و با قدرت توی کسم تلمبه میزد ولی من نه تنها دردی احساس نمی کردم بلکه تموم وجودم رو لذت گرفته بود.حسابی عرق کرده بودم و دهنم خشک شده بود.از شدت خوشی خودم دهنم رو باز کردم وگفتم:دهنم خشک شده ارباب.اونم سرش رو بهم نزدیک کرد و تو دهنم تف کرد و منم تفش رو خوردم.دوباره و چند باره این کار رو انجام داد و منم همزمان با گاییده شدن تفش رو هم می خوردم.حسابی خوشش اومده بود و با لذت داشت کسم رو می گایید.لا به لای تف کردن هاش توی دهنم گفت:فعلا همین تف ارباب رو بخور که به زودی قراره خشکی دهنتو با چیزای دیگه برطرف کنم.منم با لذت جووووون گفتم و مشغول کس دادن خودم شدم.به قدری زیبا و هیجان انگیز داشتم از گاییده شدنم لذت می بردم که انگار ارباب میترا دیگه دلش نیومد که با کتک و تنبیه و سخت گرفتن بهم حال خوبم رو خراب کنه.فقط توی چشمام نگاه می کرد و کسم رو می گایید و گاهی اوقات هم توی دهنم تف می کرد و منم تفش رو می خوردم.ساعت کمی ازده شب گذشته بود و نزدیک یک ساعت از شروع سکسمون می گذشت.ارباب میترا هم دیگه به نظر در آستانه ارضا شدن بود.چند تا تلمبه دیگه توی کسم زد و کیرشو از کسم بیرون کشید و لحظاتی بعد با آاااااههههه و ناله زیاد همه آب کیرش رو روی سینه هام خالی کرد و بعد از اینکه دستام رو باز کرد کنارم روی تخت ولو شد.منم راضی از سکس لذت بخشی که باهاش تجربه کرده بودم بغلش کردم و چشمام رو بستم.



ادامه دارد......
     
#119 | Posted: 28 Dec 2017 20:08
مثل همیشه عالی
     
#120 | Posted: 28 Dec 2017 22:36
ممنونم دوست عزیزم

marchobe
     
صفحه  صفحه 12 از 14:  « پیشین  1  ...  11  12  13  14  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / دختری از جنس نگین بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites