تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

دختری از جنس نگین

صفحه  صفحه 13 از 14:  « پیشین  1  ...  11  12  13  14  پسین »  
#121 | Posted: 3 Jan 2018 02:14
فدا مدا
     
#122 | Posted: 6 Jan 2018 20:56
قسمت سی و هفتم


پس گفتی اولین بارت نیست که بردگی می کردی.
-:آره درسته.
میترا:چند وقته بردگی میکنی؟
-:زیاد نیست.تازه شروع کردم.اولین بار برای دخترخالم بردگی کردم.سالها شریک جنسیم بود و با هم لز می کردیم ولی کم کم این تنوع تو رابطمون ایجاد شد.
میترا:در مورد دخترخالت شنیدم که زن خوش سکس و جذابیه.
-:ازکجا در مورد الهام میدونی؟
میترا:ایمان بهم گفته.با کنجکاوی نگاهش کردم و گفتم:اون وقت ایمان ازکجا میدونه؟
میترا:از اون جایی که تا حالا چند باری دخترخالتو گاییده.با بهت و حیرت نگاهش کردم و گفتم:ایمان و الهام با هم سکس داشتن؟
میترا:متوجه نمیشم یعنی تو چیزی در این مورد نمیدونی؟
-:معلومه که نمیدونم.خب برام تعریف کن موضوع چیه.
میترا:پس لابد خبر نداری که دخترخالت شده دوس دختر جدید احسان.دوس پسر سابقت با دوس دخترت دوست شده و چند باری تا حالا اونو گاییده.حتی سه چهار باری هم با ایمان دو نفری گاییدنش.خلاصه که جنده ای شده برای خودش.چیزهایی که می شنیدم رو باور نمی کردم.چطور همچین چیزی امکان داشت؟الهامی که ادعاش میشد اجازه نمیده هیچ مردی به جز شوهرش حتی لمسش کنه حالا با دوست پسرسابق من و ایمان سکس گروهی می کرد.حال عجیبی داشتم و از دست همشون عصبانی و ناراحت بودم.از دست الهام که این طوری تبدیل به یه جنده شده بود و داشت به شوهرش و زندگیش خیانت می کرد ، از دست احسان که بلافاصله بعد از کات کردن من باهاش با دخترخالم وارد رابطه شد تا به قول خودش منو حساس و ناراحت کنه ، از دست ایمان که تمام این مدت چیزی در این مورد بهم نگفته بود.رو به میترا کردم و گفتم:تو هم با دخترخاله من رابطه داشتی؟اگه ایمان اونو گاییده پس تو هم می تونستی ...... حرفم رو قطع کرد و گفت:نه هنوز که نه البته اعتراف میکنم با تعریفایی که ایمان و احسان ازش میکنن خیلی مشتاقم که منم دخترخالتو مزه کنم.
-:پس احسان خوش غیرت دیگه عادت کرده که همه دوس دختراش رو بخوابونه زیر مردای دیگه و این فقط شامل حال من نمیشه.
میترا:در مورد تو این طور نبود.اون به خاطر من حاضر شد که تو رو بسپاره دست ایمان.به خاطر من ایمان وارد رابطتون شد.با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم:متوجه منظورت نمیشم.میشه واضح تر صحبت کنی؟
میترا:احسان از وقتی فهمید که ایمان با یه دوجنسه دوست شده شاخک های کیرش فعال شد و تصمیم گرفت هر طوری که شده خودش هم یه تستی از این دوجنسه بکنه.اونم به خصوص بعد از همه تعریفایی که ایمان از سکس هاش با من برای احسان می گفت.احسان تلاش زیادی کرد که ایمان رو متقاعد کنه تا اجازه بده با من سکس کنه ولی ایمان قبول نمی کرد.بالاخره احسان که از هیچ راهی نتیجه ای به دست نیاورده بود آخرین شانسش رو امتحان کرد.یه پیشنهاد وسوسه کننده به ایمان داد و بالاخره رضایتش رو جلب کرد.اون به خوبی میدونست که ایمان از تو خوشش میاد و برای همین در ازای گاییدن من تو رو به ایمان پیشنهاد کرد.ایمان این قدری تو رو دوست داشت که برای رسیدن بهت هرکاری انجام بده.بدون هیچ تردیدی پیشنهادش رو قبول کرد.ایمان این قدر تو رو دوست داشت که حاضر بود تموم دوجنسه های دنیا تموم جنده های دنیا رو به احسان بده ولی در عوض تو رو داشته باشه.همیشه بهم میگه ای کاش زودتر از احسان با نگین آشنا می شدم.خلاصه که احسان پای ایمان رو به رابطتون باز کرد و تو برای اولین بار با احسان و ایمان گروهی سکس کردی.فردای همون شب اونا دو نفری منو گاییدن و این طوری شد که رابطه منم با احسان شروع شد.فکر کنم الان فهمیدی که چرا تبدیل به یه جنده شدی.احسان دنبال تنوع و قشنگ تر شدن سکس هاتون نبود.اون به خاطررسیدن به من تو رو در اختیار ایمان قرار داد و نکته جالب تر اینه که ایمان هم به خاطر رسیدن به تو منو به راحتی در اختیار احسان قرار داد.چیزی که مشخصه اینه که من و تو دوس دختر آدمای اشتباهی شدیم.چیزایی که می شنیدم رو باور نمی کردم.احساس می کردم سرم به شدت ضربه خورده و به دوران افتاده.دنیا برام تیره و تار شده بود.نمی دونستم باید چی بگم و چیکار کنم.نمیدونستم باید چه احساسی داشته باشم.شاید اگه احسان خیلی راحت بهم می گفت که هدفش چیه من و میترا می تونستیم جامون رو عوض کنیم و دیگه نیازی به این همه جنده بازی و خوابیدن زیر کیر این همه آدم غریبه نبود.هیچ رقمه نمی تونستم احسان رو ببخشم.از دست همه ناراحت بودم.از دست الهام ناراحت بودم.دیگه هیچ علاقه و رغبتی برای رابطه باهاش نداشتم.از دست ایمان هم ناراحت بودم که در طول این مدت چیزی بهم نگفت.البته اینکه می دونستم و فهمیده بودم ایمان تا این حد منو دوست داره برام خوشایند بود ولی باز پنهان کاریش رو نمی تونستم تحمل کنم.البته ایمان و یا الهام رو میتونستم ببخشم ولی احسان رو که این طوری با زندگیم بازی کرده بود رو نمی تونستم ببخشم.کلافه بودم و نمیدونستم باید چیکار کنم.
میترا:میدونم که با زدن این حرفا ناراحتت کردم ولی فکر میکنم این حق تو بود که بخوای واقعیت رو بدونی.
-:مرسی که بهم گفتی.این حقیقت رو باید ایمان یا الهام یا خود احسان مطرح می کردن و من انتظار داشتم که از اونا بشنوم.الان که همه ماجرا رو میدونم میتونم بهتر برای آیندم تصمیم بگیرم.
میترا:خیال داری چیکار کنی؟
-:رابطم با احسان رو که کات کردم.دیگه نمیخوام با الهام و ایمان هم درارتباط باشم.البته منظورم رابطه جنسیه وگرنه الهام که فامیلمه و خب نمیتونم باهاش قطع رابطه کنم ولی سکس دیگه هرگز.
میترا:در مورد الهام به خودت مربوطه ولی در مورد ایمان ازت میخوام که عجولانه تصمیم نگیری و یه فرصت دیگه بهش بدی.
-:یه فرصت دیگه بدم که بازم بهم دروغ بگه؟
میترا:نه یه فرصت بده که بتونه جبران کنه.بهت که گفتم اون چقدر دوستت داره.
-:بعید میدونم کسی منو برای خودم دوست داشته باشه.همه منو تا زمانی که میگان دوست دارن.
میترا:جنس علاقه ایمان بهت فرق میکنه.اینو از نگاهش و از نوع صحبت کردنش در موردت میخونم.حداقلش اینکه ازت میخوام بیشتر بهش فکر کنی.برای لحظاتی چشمام رو بستم و سکوت کردم.میترا دستاش رو دورم حلقه کرد و منو درآغوش کشید.پتو رو روی من و خودش کشید وگفت:دیروقته.بهتره بخوابی.من صبح میخوام برم سر کاردیگه بیدارت نمیکنم خودم میرم.تو هم خسته ای تا هرموقع دوس داری استراحت کن.جوابش رو ندادم و فقط اجازه دادم تا تن لختم رو با تن لختش درآغوش بگیره.یه بوسه ای از لبام گرفت و پس از گفتن شب بخیر چشمانش رو بست.

ادامه دارد......
     
#123 | Posted: 9 Jan 2018 14:34
مرسی عالیه
     
#124 | Posted: 9 Jan 2018 20:18
ممنونم دوست عزیز

MARCHOBE
     
#125 | Posted: 9 Jan 2018 21:16
خیلی عالی و غیرقابل پیش بینی مینویسی
خسته نباشی
     
#126 | Posted: 11 Jan 2018 00:21
ممنونم مستر عزیز که با جدیت دنبال میکنی و پیگیر هستی.

spank_master
     
#127 | Posted: 11 Jan 2018 00:30
قسمت سی و هشتم



سه روز از اون شب کذایی که من همه حقیقت و ماجرای جنده شدنم رو از زبان میترا شنیده بودم می گذشت.در طی این مدت بارها ایمان بهم زنگ زده بود و من جوابش رو نداده بودم.الهام هم باهام تماس گرفت و منم هرچی از دهنم درمیومد نثارش کردم و گفتم که دیگه نمیخوام باهاش در ارتباط باشم.به طور کلی حال و حوصله خوبی نداشتم.از دست همشون ناراحت و عصبانی بودم.اون روز خونه بودم و کلاس هم نداشتم.مشغول درست کردن ناهار برای خودم بودم که دوباره گوشیم زنگ خورد و وقتی به صفحه گوشیم نگاه کردم متوجه یه شماره ناشناس شدم.با کمی مکث و تردید جواب دادم که صدای زنی از اون طرف خط به گوشم رسید.
سلام.من با همراه نگین خانوم تماس گرفتم؟حالت کنجکاوی به خودم گرفتم و گفتم:سلام.بفرمایین.خودم هستم.با محبت منو خطاب قرار داد و گفت:خوب هستی نگین جون؟من سیمین هستم.مادر سهیل.تازه اونجا بود که شناختمش.
-:ممنونم سیمین جون.شما خوبین؟خانواده خوبن؟
سیمین:ممنونم عزیزم.ببینم تو الان کجایی؟شمالی یا تهرانی؟
-:من اومدم تهران سیمین جون.
سیمین:چقدر خوب.عزیزم من خیلی مشتاقم ببینمت.
-:منم همین طور سیمین جون.اگه بگین کی و کجا خدمت برسم خودم میام دیدنتون.خودم هم نمیدونستم این همه اشتیاقم برای دیدنش از کجا میاد.
سیمین:قربون تو دختر برم من.خیلی دوست داشتم ازت بخوام بیای خونمون ولی درحال حاضرآقا فریدون خونه است و درست نیست که تو الان بیای اینجا.اگه آدرس خونه یکی از دوستانم رو بهت بدم میای اینجا؟کمی مکث کردم و سپس پرسیدم:این دوستتون آقا هستن؟خنده ای کرد و گفت:فکر نکنم برای تو فرقی بکنه عزیزم.تو که مشکلی نداری.با زبون بی زبونی گفته بود تو که جنده ای و ترست از چیه.
-:نه خب مشکلی ندارم.
سیمین:ولی واسه اینکه خیالت راحت بشه بگم که دوستم یه خانومه.نگران نباش.حالا آدرس رو یادداشت کن.
آدرسش رو نوشتم و قرار شد که بعد ناهار به اونجا برم.یه آرایش ملایم کردم وبا یه مانتوکوتاه و جین مشکی و شال قرمزرنگم از خونه زدم بیرون.یه تاکسی گرفتم و آدرس رو به راننده دادم وتقریبا نیم ساعت بعد به اونجا رسیدم.یه واحد آپارتمان توی طبقه چهارم یه ساختمان شش طبقه.وقتی از آسانسور پیاده شدم درب ورودی واحد باز بود و منم با کمی مکث بالاخره وارد خونه شدم که سیمین با خوشرویی و درحالی که رکابی و شلوارکی به تن داشت به استقبالم اومد.باهاش روبوسی کردم و اونم بهم خوش آمد گفت.دوست سیمین هم که مثل خودش یه زن میانسال و جا افتاده و البته تر و تمیز بود به استقبالم اومد و اونم به گرمی باهام احوال پرسی کرد وبهم خوش آمد گفت وازم دعوت کرد که بشینم.منم رفتم و کنار سیمین نشستم و دوستش هم رو به رومون نشست.سیمین بلافاصله دست برد و شالم رو از سرم برداشت و گفت:پاشو برو لباساتو عوض کن.
-:نه احتیاجی نیست.همین طوری راحتم.
سیمین:خب این طوری من ناراحتم عزیزم.خلاصه با اصرار زیادش مانتوم رو ازتنم درآوردم وبا رکابی موندم اما چون دیگه شلوارک پام نبود شلوارمو از تن درنیاوردم.سیمین رو به دوستش کرد و گفت:می بینی پری جون.اینم همون همکارمون که صحبتش رو کرده بودم.اسمش هم نگینه.می بینی چقدر خوشگله؟پری هم لبخندی زد و گفت:بله.ماشاالله خیلی خوشگله.خیلی حیف بود که بخوای بخوابونیش زیر دست اون سیروس بوگندو.
سیمین:خب من که دیر رسیدم.اون پسر کسخل من همچین تیکه ای رو برد خوابوند زیر دست اون مرتیکه.نگین جون لقمه بزرگتر از دهن بود برای سیروس.
-:مرسی.نظرلطفتونه.
سیمین:این پری خانوم ما رو که می بینی بچه ها بهش میگن خاله پری.44 سالشه و فکر میکنم تقریبا 24 سال از عمر مبارکش رو به ارضای جنس نر پرداخته و تقریبا10 سالی هم میشه که خاله شده و دخترای زیادی رو توی دست و بالش داره.بسیار قابل اعتماده وتوی کارش حرفه ای و درسته.منم اون روز که دیدمت اون جوری زیر سیروس خوابیده بودی خیلی ازت خوشم اومد و خیلی دلم سوخت که چرا یه دختر خوشگلی مثل تو باید با آدمایی مثل سیروس هم خوابه بشه.واسه همین ازت خواستم بیای اینجا پیش پری جون.از اونجایی که طبق گفته خودت در آغاز راه جنده شدنت قرار داری من دلم میخواد بهت کمک کنم و هواتو داشته باشم.خلاصه هرچی باشه تو چند باری با پسرم خوابیدی و ارضاش کردی و من به عنوان یه مادرباید تشکر کنم و هوای تو رو داشته باشم.ازت میخوام پیش پری جون بمونی و بشی یکی از دختراش.اونم میتونه بهترین مشتریا رو برات جور کنه وشرایطی برات فراهم کنه که با بهترین و جنتلمن ترین مردا رابطه داشته باشی.چیزایی که می شنیدم رو باور نمی کردم.این دو تا زن میانسال که سن مادرم رو داشتند می خواستند از من رسما یک جنده بسازن.چیزی که همین جوریش هم بودم ولی بدون گرفتن دستمزد بابت خدماتم.به لطف احسان تبدیل به یه جنده ممتاز شده بودم والان میخواستم برای درآمدزایی آماده بشم.نمیدونستم باید چی بگم یا چیکار کنم.آیا این آینده زندگی من بود؟تا کی یا کجا میتونستم با جندگی زندگی کنم؟
-:مرسی بابت لطفی که بهم دارین.ولی من نمیتونم پیشنهادتون رو قبول کنم.
پری:چرا نمیتونی عزیزم؟تو خوشگل و جذابی ، اندام خوبی داری وناز و ظریفی و خیلیا رو میتونی شیفته خودت کنی.
-:درسته اما اون جور که شما فکر میکنین نیستم.من دنبال پول و اینا نیستم.من نمیخوام با بدنم کاسبی کنم.
سیمین:خب اشتباه میکنی عزیزم.کاری که تو انجام میدی اسمش هرزگیه.و هیچ هرزه ای در دنیا وجود نداره مگر اینکه دنبال پول یا لذتش باشه.اگه میگی دنبال پول نیستی پس لابد از هرزه بودنت لذت می بری خب این علاقت در جایگاه خودش محترمه.اما بیا خوب به این فکر کن.تو که در هرحال داری این کار رو انجام میدی.چیزی رو هم قرار نیست از دست بدی.تو هرزگی میکنی برای لذتش و درکنارش پول و منافع مالی هم به دست میاری.تازه این یه هرزگی اصولی و هدفمنده.در یک جای مطمئن زیر نظر پری جون که یه آدم مورد اعتماده وبا جنتلمن ترین و پولدارترین افراد نه با هر عوضی آشغالی که از راه برسه.حرفاش وسوسه کننده واغواگر بود.من هم که چیزی برای ازدست دادن نداشتم.در زندگی شخصیم هم که با همه قطع رابطه کرده بودم و دیگر نه احسانی بود نه ایمانی نه الهامی.فقط شاید به صورت گذری با سهیل یا میترا هم خوابه می شدم که اون هم در خارج از برنامه های کاریم هم قابل انجام بود.من همین طوریش هم جنده بودم وحالا میتونستم به قول سیمین با یک جندگی هدفمند و اصولی علاوه بر لذت صاحب پول و منافع مالی دیگه هم بشم.
هنوز غرق در افکارم بودم که صدای سیمین منو به خودم آورد.
سیمین:علاوه بر اینها تو اگه وارد این کار بشی میتونی بسیار موفق تر از بقیه هم نوعانت بشی.از سیروس شنیدم که توی سکس هات محدودیتی نداری ، سکس خشن ، کثیف و همراه با توهین و تحقیر انجام میدی و به قول بچه ها توی سکس بردگی میکنی.ساک زدن و کس دادن رو هر تازه به دوران رسیده ای میتونه انجام بده ولی کارایی که تو انجام میدی و ظاهرا توش مهارت هم داری ازعهده هرکسی برنمیاد.شاید از هر صد نفر که چه عرض کنم شاید ازهرهزار نفر یک نفر مثل تو باشه که تف و شاش بخوره ، ساک تو حلقی بزنه ، سوراخ کون بلیسه ، آب کیر بخوره ، کتک بخوره و توهین و تحقیر بشنوه.من و پری که 20 ساله جنده ایم هرگز یه بخش کوچیکی از این کارو هم نتونستیم و نمی تونیم انجام بدیم ولی تو به خوبی از عهدش برمیای.و این باعث میشه تا تو یه گوهر نایاب بشی.خیلی از مردا و حتی خیلی از زنهای ما دنبال افرادی مثل تو می گردن.این قدر برده زن و دختر کمیاب و حتی نایابه که اصلا نمیشه برات ارزشی مالی تصور کرد.و برای کارفرمات که پری جون باشه هم تو به تنهایی به اندازه صد تا جنده معمولی ارزش و اعتبار داری.اینا رو گفتم که بدونی اگه قبول کنی چه آینده ای درانتظارته.سر یک سال برای خودت میلیونری هستی وچند سال دیگه احتمالا میلیاردر میشی.اینی که میگم آینده هرجنده ای نیست.اما تو با شرایط خاصی که داری بهش می رسی.به قدری این جملات را با آب و تاب و حرارت بیان می کرد که دیگه اندک ذره ای هم اگه تردید داشتم اون تردید از بین رفت وبدون معطلی گفتم:از کی میتونم کارم رو شروع کنم؟یه لبخندی به پهنای صورت روی لب هر دو اونها نشست.
پری:اگر آمادگیش رو داشته باشی از همین امشب.همین امشب برات مشتری دارم.منتها قبلش باید سری نکات رو بهت یادآوری کنم و بگم که باید چه کارایی انجام بدی.
سیمین:خب من دیگه بیشتر از این مزاحمتون نمیشم.دیگه که به توافق رسیدیم و شمام که باید در مورد جزئیات کار صحبت کنین.منم میرم که به یه قرار کاریم برسم.
پری:همون که گفتی هم سن و سال سهیله؟سیمین یه لبخندی زد و گفت:اوهوم.پری هم خنده ای کرد و گفت:پتیاره آشغال.فقط بلده جوجه بزنه.سیمین هم که می خندید لباساش رو پوشید وازمون خداحافظی کرد و رفت.بعد از رفتن سیمین پری رو به من کرد و گفت:این که تو برده ای وتوی سکس محدودیتی نداری خیلی خوبه وبرامون درآمدزایی خیلی خوبی ایجاد میکنه ولی من تو رو دست هرکسی نمی سپارم.خیلیا دوست دارن با یکی مثل تو باشن ولی از نظر مالی یا شخصیتی تعریفی ندارن.من خیلی از دخترایی که دارم رو دست هزار نفر آدم مختلف می سپرم ولی درمورد تو نمیخوام این کارو بکنم.به قول سیمین تو واقعا حیفی که دست هر کسی بیفتی.ما اینجا تعداد زیادی مشتری ثابت داریم و طی این سالها خیلیاشون رو دیگه شناختم.من نمیخوام تو رو مثل بقیه دست ادمای جورواجور بفرستم.حاضرم فقط به دو سه نفرشون بدمت ولی پولدار و باشخصیت.کسی که بادویست هزار تومن میخواد بیاد واسه عشق و صفا که نمیتونه با تو باشه.حتی اجازه نمیدم لمست کنه.به اون یه جنده درب و داغون میدم که از سرش هم زیاده.واسه داشتن تو طرفت باید لیاقت تو رو داشته باشه.من خیال دارم تعداد مشتری هات رو کمتر از بقیه قرار بدم ولی بهترین ها رو برات درنظر بگیرم.خیلیا دنبال یه برده زن و دختر بودن و بهم می گفتن ولی من چیزی توی دست و بالم نداشتم و حالا با بودن تو کار و کاسبی جفتمون رونق پیدا میکنه.درخصوص حق الزحمه ات هم بگم که من واسه جنده های معمولی هفتاد به سی می گیرم ولی در مورد تو چون میدونم سودآوری زیادی برام داری و از طرفی کار سخت تری هم به نسبت بقیه داری شصت به چهل بهت پرداخت میکنم.
-:ممنونم.خیلی پولش برام اهمیت نداره.
پری:الانم پاشو لباساتو دربیار ببینم این جنده کوچولوی ما زیر اون لباساش چی قایم کرده.بی هیچ حرفی لباس هام رو تک تک ازتنم درآوردم و پری هم اومد کنارم نشست و با دقت مشغول برانداز کردن بدنم شد.به بدنم دست می کشید و پوست تنم رو نوازش می کرد.گاهی سینه هام رو می مالید و به کسم که دست کشید بی اختیار آاااههههه کشیدم.لبخندی زد وگفت:می بینم که خیلی هم داغی.دستش رو کشید و گفت:الان نمیخوام خسته ات کنم چون امشب اولین شب کاری رسمیته.وگرنه بدم نمیومد قبل از هر مشتری دیگه ای خودم تو رو تست کنم.
-:من مشکلی با این قضیه ندارم.اگر بخوای من آمادم.یه نگاهی توی چشمای پر از تمنا من انداخت و گفت:وقت زیاده.قطعا در کنار اون مشتریا منم یه ناخونک بهت میزنم.
-:هرجور مایلی.مشتری امشبم کیه؟
پری:یه آقای پولدارکه یه دفتر حسابرسی داره و حسابداری رسمی چندتا شرکت رو انجام میده.35 ساله و مجرده و مستقل زندگی میکنه.اسمش هم آرش ومرد بسیار داغ و شهوتی و اون طور که از یکی از دخترام شنیدم تا حدودی خشنه توی سکس.محدودیتی هم برای پرداخت هزینه نداره.زیاد براش دختر می فرستم.آدم خوش حسابیه و حسابی هم منو قبول داره.خیالت راحت.همون طور که گفتم آدم حسابی ترین ها رو برات پیدا میکنم.منم یه لبخندی زدم و گفتم:ممنونم.



ادامه دارد......
     
#128 | Posted: 12 Jan 2018 19:20
قسمت سی و نهم



یک ماه از شروع جنده شدنم به صورت رسمی می گذشت ودر طی این مدت من سکسای سخت و خشن و کثیف زیادی رو با افراد مختلف انجام داده بودم.بیشترشون آدم حسابی بودن و باشخصیت و پولدار همون طور که پری بهم قولشو داده بود.مشتریام حسابی ازم راضی بودن و این رضایت همراه شده بود با پول خرج کردنای افراطی و بزرگترین برنده این بازی بدون شک پری بود که از جندگی ها و بردگی های من کاسبیش حسابی رونق گرفته بود.ارتباطم رو همچنان با الهام وایمان قطع کرده بودم وبه تماس هاشون پاسخ نمی دادم.ایمان تقریبا هر روز بهم زنگ میزد و من هم جوابش رو نمی دادم.در طی این مدت هم فقط ک بار با سهیل سکس داشتم و دوسه باری رو هم با میترا.توی سکس هام با میترا و سهیل پیشرفت های خوبی داشتم و یه جورایی با بردگی برای اونها تمرین می کردم تا بتونم در برابر مشتری هام بهترین عملکرد رو داشته باشم.سرم زیاد گرم کارم بود و کمتر به درس و دانشگاهم می رسیدم و خیلی از کلاس ها رو یه خط درمیون می رفتم.
برای خرید به بازار رفته بودم که پری باهام تماس گرفت.فکر کردم که بازم برام مشتری پیدا کرده و باید برم سر کار ولی برخلاف انتظارم ازم خواست که شام برم پیشش.اولین بار بود که این جوری ازم دعوت می کرد و برای همین احساس کردم که شاید میخواد باهام سکس کنه.پیشنهادش رو قبول کردم چرا که خودم هم دلم می خواست که با صاحب کارم رابطه داشته باشم.از خرید برگشتم و لباسامو عوض کردم وبا یه آرایش ملایم و یه دست لباس شیک به سمت خونه پری حرکت کردم.وقتی به اونجا رسیدم خودش در حالی که یه لباس راحتی تنش بود به استقبالم اومد.با هم روبوسی کردیم و من وارد خونه شدم و به محض ورودم با صحنه ای مواجه شدم که باور کردنش برام خیلی سخت بود.سهیل و مادرش سیمین هم در حالی که کنارهم روی مبل نشسته بودن به احترامم از جا بلند شدن.یعنی اون جا چه خبر بود؟رابطه من با سهیل مخفیانه بود و حالا مادرش در جمع ما حضور داشت و علاوه بر اون خود سهیل در خانه دوست مادرش که خودش یه جنده بود چیکار می کرد؟عقلم به جایی نمی رسید.حسابی شوک زده بودم که اونا منو مخاطب قرار دادن و باهام احوال پرسی کردن.سیمین منو به نشستن دعوت کرد ومنم رو به روشون روی مبل نشستم.پری هم اومد کنارم روی مبل دونفره نشست وفهمید که من بهت زده دارم به اونا نگاه میکنم.یه لبخندی زد و گفت:میدونم که حسابی تعجب کردی وسوالات زیادی برات پیش اومده.
-:معلومه که متعجبم.یکی بهم بگه اینجا چه خبره؟سهیل اینجا چیکار میکنه؟
سیمین:خب شرایطی پیش اومده که من وسهیل تونستیم بهتر همدیگر رو بشناسیم و با خصوصیات هم آشنا بشیم.اون همه چیز رو در مورد من میدونه ومنم همه چیز رو در مورد اون میدونم.
-:همه چیز رو در موردت میدونه؟یعنی میخوای بگی..... سهیل حرفم رو قطع کرد و گفت:بله من میدونم که مادرم جنده است.میدونم که خاله پری هم یه جنده است ومیدونم که تو جنده هم واسه خاله پری کار میکنی.دهانم از شدت تعجب باز مونده بود.چیزایی که می شنیدم رو باور نمی کردم.چطور همچین چیزی ممکن بود؟
-:تو ازکجا فهمیدی که ما ..... باورم نمیشه سهیل.
پری:خب من و سیمین نشستیم با هم فکر کردیم که بهتره سهیل هم وارد رابطمون بشه.سیمین برای سفر شمالش با حضور سهیل یه سری محدودیتایی داشت که می تونست این طوری برطرف بشه.
-:خب چطوری به سهیل گفتین؟واکنش سهیل چی بود؟
پری:خب ما یه نمایش بازی کردیم.من و سهیل از قبل با هم رابطه داشتیم و اون گاهی اوقات به اینجا میومد ومنو می گایید.چند روز پیش دوباره سهیل هوس گاییدن منو کرد ومنم سیمین رو مطلع کردم و جوری نقش بازی کردیم که سیمین به طور تصادفی وسط سکس من و سهیل به اینجا بیاد و ما رو در اون وضعیت ببینه.خلاصه این اتفاق افتاد و مادر و پسر همدیگر رو توی این شرایط دیدن و خلاصه پرده های حیاشون از بین رفت.سیمین هم وارد سکسمون شد وسهیل هم اون روز جفتمون رو گایید و این جوری همه چیز آغاز شد.
-:چرا بهم چیزی نگفتی سهیل؟
سهیل:دقیقا به همون علتی که تو چیزی درمورد ارتباط با مادرم و خاله پری چیزی بهم نگفتی.البته من برات خوشحالم که بالاخره تبدیل به یه جنده واقعی شدی وحسابی داری می درخشی و به کاسبی خاله پری رونق دادی.
-:یعنی تو واقعا با سیمین جون سکس میکنی؟سهیل همون لحظه یه لب طولانی از مادرش گرفت وهمزمان با دستش سینه مادرش رو از روی لباسش مالید وگفت:حالا باور میکنی نگین؟هنوز مات و مبهوت مونده بودم که پری که کنارم نشسته بود سرش رو بهم نزدیک کرد و لبش رو روی لبم گذاشت و مشغول بوسیدنم شد.منم به خودم اومدم و باهاش همراه شدم.من هم لبش رو میخوردم و اونم با دستاش دوطرف صورتم رو گرفته بود و ازم لب می گرفت.همزمان سهیل و سیمین هم مشغول معاشقه وبوسیدن هم بودن ورفته رفته داشتن همدیگر رو لخت می کردن.منم تا به خودم اومدم کاملا به وسیله پری لخت شده بودم واونم افتاده بود به جون سینه هام و داشت سینم رو میخورد.چشمام رو بسته بودم و آااااههههه می کشیدم و اونم با ولع سینه هام رو میخورد.در طرف دیگه سیمین هم سرش رو بین پاهای پسرش برده بود وکیر دراز وکلفت سهیل رو تو دهنش گرفته بود و داشت می خورد.سهیل هم با دستاش سر مادرش رو گرفته بود وبا کیرش توی دهن سیمین تلمبه میزد.اولین بار بود که بدن سیمین رو لخت می دیدم وبه این نتیجه رسیده بودم به عنوان یه جنده سن بالا بدن خوب و قشنگی داشت.پری روی همون مبل دونفره منو خوابوند وهمزمان با خوردن سینه هام دستش رو لای پاهام برد و مشغول مالیدن کسم شد.صدای آااااهههه کشیدنای من بلند شده بود.از اون طرف هم سهیل که کیرش تو دهن مادرش بود حسابی آااااهههههه می کشید واز خود بیخود شده بود.پری هم بعد از اینکه حسابی سینه هام رو خورد این بار سرش رو لای پاهام برد وزبونش رو به سطح کسم رسوند و شروع به لیسیدن کسم کرد.آاااااههههههه کشیدم و از شدت لذت چشمام رو بستم.پری با ولع و حرارت خاصی کسم رو لیس میزد و چوچولم رو می مکید و منو حسابی غرق لذت کرده بود.چشمام بسته بود ودرحال لذت بردن بودم که از اون طرف صدای آاااخخخخ گفتن سیمین توجهم رو جلب کرد.چشمام رو که باز کردم دیدم لنگاشو داده بالا وسهیل هم کیرشو تا ته تو کس مادرش فرو کرده.


ادامه دارد......
     
#129 | Posted: 17 Jan 2018 15:00
عالی عالی عالی
     
#130 | Posted: 17 Jan 2018 23:51
ممنونم بابت حمایت های همیشگیت دوست عزیز

marchobe
     
صفحه  صفحه 13 از 14:  « پیشین  1  ...  11  12  13  14  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / دختری از جنس نگین بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites