تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

دختری از جنس نگین

صفحه  صفحه 17 از 17:  « پیشین  1  2  3  ...  15  16  17  
#161 | Posted: 4 May 2018 11:51
قسمت پنجاه و سوم



زیر گاز روخاموش کردم واومدم داخل هال و به سمت ارباب احسان رفتم و گفتم:ناهار آماده است ارباب.غذا رو بکشم؟ارباب که رو به روی تلوزیون نشسته بود یه لبخند زد و گفت:یه دقیقه بیا اینجا بشین.رفتم کنارش روی مبل بشینم که به پاهاش اشاره کرد و گفت:بیا اینجا بشین.یه لبخندی زدم و با طنازی روی پاهای ارباب نشستم.یه شلوارک پاش بود مثل من و وقتی روی پاش نشستم کاملا برجستگی کیرش رو حس کردم.باورم نمیشد که دوباره راست کرده باشه.دوبار دیشب و یه بار هم همین امروز صبح منو به سختی گاییده بود و حالا دوباره کیرش راست شده بود.صورتم رو به صورتش نزدیک کردم و گفتم:ارباب کیرتون دوباره بزرگ شده ها.یه لبخند زد و گفت:مقصرش تویی دیگه دختر.همچین جنده ناز و ملوسی یکسره جلوت راه بره و عشوه بیاد خب معلومه که کیرت یکسره راست میشه.از تعریفش ذوق کردم و خجالت زده سرم رو پایین انداختم.با دستش سرمو گرفت و به خودش نزدیک کرد و آرام لبش رو روی لبم گذاشت.شروع به بوسیدن لبم کرد و منم باهاش همراه شدم.زبونم رو توی دهن ارباب کرده بودم و ارباب هم لب و زبونم رو با هم می خورد.لحظه به لحظه احساس می کردم که کیر ارباب داره کلفت تر و بلندتر میشه.با ولع لبام رو می خورد وزبونم رو می مکید.بعد از چند لحظه خوردن لبام رو متوقف کرد و توی چشمام نگاه کرد و گفت:یه سوال ازت بپرسم قول میدی راستشو بگی نگین؟درحالی که کنجکاو شده بودم میخواد چه سوالی بپرسه سری به نشان تایید تکون دادم و گفتم:البته ارباب.حتما راستشو میگم.
ارباب احسان:از اینکه جنده منی ، از اینکه برده منی ، از اینکه اختیار خودت و زندگیت دست منه چه احساسی داری؟
-:من خیلی خوشحالم ارباب.باعث افتخارمه که جنده شمام.افتخار میکنم که بردگیتون رو میکنم.پوزخندی زد و گفت:واقعا؟تو واقعا خوشحالی از این وضعیت؟
-:معلومه که خوشحالم ارباب.هیچ وقت این قدر خوشحال و راضی نبودم.با کلافگی سری تکون داد و گفت:میدونی که بردگیت برای من هرگز تموم نمیشه.تو برای همیشه برده من میمونی و نه میتونی ازدواج کنی نه تشکیل خانواده بدی نه بچه دار بشی نه هر آرزویی که ممکنه در آینده داشته باشی.با این وجود بازم میگی که از این وضعیت راضی هستی؟
-:بله ارباب.من هرچیزی رو که میخوام با شما و درکنار شما دارم.تا شما رو دارم چه نیاز به شوهر دارم؟شما همه نیازهای منو برآورده میکنین.همون طور که من وظیفه دارم بهتون خدمت کنم و نیازهاتون رو برآورده کنم
ارباب احسان:من تو رو تبدیل به یه جنده حرفه ای کردم.کاری کردم زیر کیرهای مختلفی بخوابی و گاییده بشی.این اتفاق ممکنه بارها وبارها در آینده هم تکرار بشه.ممکنه صدها نفر دیگه بیان و تو رو بکنن.
-:من مشکلی با این قضیه ندارم ارباب.من به شما اعتماد کامل دارم ومیدونم که شما خیر و صلاح من رو میخواین.میدونم که صاحب اختیار من هستین ومن وظیفه دارم درخدمتتون باشم.لبخندی زد و گفت:خوبه.خوشحالم از این بابت.پس خودتو برای یک عمر بردگی آماده کردی.
-:بله ارباب.کاملا آمادم که تا همیشه تا زمانی که مرگ ما رو از هم جدا کنه با افتخار براتون بردگی کنم.
ارباب احسان:خب خوبه.ببینم برای امشب که برنامه ای نداری؟سری به نشان نفی تکون دادم و گفتم:نه ارباب.آمادم که در خدمتتون باشم.
ارباب احسان:برای امشب مهمون داریم.یه نفر میاد که تو رو بکنه.
-:بسیارخب.فقط جسارتا میشه بپرسم که اون کیه؟
ارباب احسان:پسرداییمه که قراره بره سربازی.امشب رو میاد اینجا پیش من و فردا صبح هم میره پادگان.منم خیلی وقت بود که بهش قول داده بودم براش یه کس جور کنم بکنه والانم که تو اینجایی امشبو تا صبح بهش سرویس میدی.
-:چشم ارباب.هرچی شما بگین.
ارباب احسان:من بهش گفتم که یه جنده پولی براش جور کردم که شب تا صبح بگیره بکنه.نگفتم که میخوام دوس دختر جنده خودمو دراختیارش بذارم.پس تو هم چیزی در این مورد نمیگی و خودت رو همون جنده پولی معرفی میکنی.
-:حتما ارباب.کاری که گفتین رو انجام میدم.
ارباب احسان:و یه نکته دیگه اینکه این پسردایی من بچه است.18 سالشه ویه 6 سالی ازت کوچیکتره.تاحالا خیلی اهل سکس و از این جور فازا نبوده احتما داره زودارضا بشه یا خیلی خوب سکس بلد نباشه.ازت میخوام با صبر و حوصله باهاش سکس کنی و هرچی ازت خواست ، هرچقدر ازت خواست ازش دریغ نکنی.میخوام این بچه امشب رو که این جاست حسابی حال کنه.
-:هرکاری از دستم برمیاد انجام میدم تا رضایت پسرداییتون جلب بشه ارباب.
ارباب احسان:رضایتش رو جلب کن ولی کاری نکن که بشه مشتری ثابتت ودیگه نشه جمعش کرد.لبخندی زدم و گفتم:ارباب خودتون میدونین که هرکسی که منو گاییده چطوری مشتری ثابتم میشه.ارباب هم خندید و گفت:هیچ کسی رو توی سکس مثل تو جنده وحرفه ای ندیدم.خوشحالم که تو رو برای خودم دارم و قراره تا همیشه هم داشته باشم.مطمئن باش با همین خوب خدمت کردن و خوب سرویس دادنت روز به روز جایگاهت مستحکمتر و خودت عزیزتر میشی برام.
شب که پسردایی ارباب احسان اومد من با یه پسر18 ساله که جثه ضعیفی داشت وخیلی هیکلی و تنومند نبود رو به رو شدم که موهاش رو برای رفتن به سربازی تراشیده بود.اسمش فرزاد بود و چهره نسبتا خوبی داشت.شامش رو بیرون خورده بود و اخر شب قبل خواب اومده بود اینجا.فکر می کردم که مثل سکسای قبلیمون ارباب احسان هم در جمعمون حضور پیدا میکنه ولی بر خلاف انتظارم ارباب از من و پسرداییش خواست که به اتاق خواب بریم و خودش هم توی اتاق دیگر رفت.ظاهرا تصمیم داشت شب تا صبح منو در اختیار پسرداییش بذاره.برام تجربه جالب و جدیدی بود.توی خونه ارباب احسان قرار بود به وسیله یه نفر دیگه گاییده بشم اونم بدون حضور خود ارباب.من و فرزاد هم با هم وارد اتاق شدیم و منم در رو پشت سرمون بستم و واسه اینکه خیال فرزاد رو هم راحت ترکنم درو از پشت قفل کردم.دستش رو گرفتم وبا خودم به طرف تخت خواب بردم.کنار هم روی تخت نشستیم که فرزاد بهم نگاه کرد وگفت:چند وقته که این کارو میکنی؟
-:به اندازه ای که الان یه حرفه ای شدم.
فرزاد:خب حرفه ای واسه پولش این کارو میکنی دیگه؟
-:هم پولش هم لذتش.و الان هم میخوام این لذتو به تو بدم.تو هم نگران پولش نباش که قبلا پرداخت شده.فقط لذتشو ببر.فرزاد دستشو به سمت لباسم اورد و درحالی که یکی یکی دکمه های پیراهنم رو باز می کرد گفت:خب اسمت چیه حرفه ای؟
-:نگین.بعد از پیراهنم سراغ شلوارکم رفت ودرحالیکه اونو هم از پام درمی آورد گفت:چند سالته نگین؟فکر کنم یه چند سالی ازم بزرگتری.سری به نشان تایید تکون دادم و گفتم:24 سالمه.حالا دیگه فقط با یه شورت و سوتین کنارش نشسته بودم.سرش رو بهم نزدیک کرد و لبش رو روی لبم گذاشت.شروع به خوردن لبام کرد و منم باهاش همراه شدم.لب و زبون همدیگرو میخوردیم و قشنگ معلوم بودکه فرزاد همون طور که ارباب احسان می گفت خیلی حرفه ای نبود و تجربه سکس آنچنانی هم نداشت ولی من به خاطر قولی که به ارباب داده بودم باید یک شب کامل رو بهش لذت می دادم.زبونم رو توی دهنش کرده بودم و اونم خیلی ناشیانه زبونم رو میخورد.همزمان که لبامو میخورد به بدنم دست می کشید واز روی سوتین سینه هام رو می مالوند.بعد از گذشت چند دقیقه ای تو چشمام نگاه کرد و گفت:ببینم حرفه ای کیر هم میخوری؟



ادامه دارد......
     
#162 | Posted: 4 May 2018 18:12
باز هم مثل همیشه فوق العاده زیبا بود

ولی حیف که داره تموم میشه
فقط لطفا سریعتر اپلود کن

غریبه ترین آشنا در میان دوستان
     
#163 | Posted: 11 May 2018 21:37
قسمت پنجاه و چهارم



اگر میتونستم جواب سوالش رو تمام و کمال بدم احتمالا خودش از سوالی که پرسیده بود شرمنده میشد.از منی که خشن ترین و کثیف ترین نوع بردگی ها رو انجام داده بودم داشت می پرسید که آیا کیر میخورم؟در جوابش یه لبخند زدم و گفتم:اوهوم.تو هرچیزی ازم بخوای برات انجام میدم.یه برق خوشحالی تو چشماش دیدم.با هیجان خاصی گفت:واقعا؟یعنی هرچیزی؟
-:اوهوم.هرچیزی.
فرزاد:پس آب کیر هم میخوری؟
-:اوهوم.این کاریه که همیشه انجام میدم.یه لبخندی به پهنای صورت زد و گفت:چه عالی.میخوام برای منم این کارو بکنی.
-:حتما.با کمال میل.همون طور که گفتم هرچیزی رو که توی ذهنته و دلت میخواد رو ازم بخواه و منم برات انجامش میدم.
فرزاد:احسان بهم گفته بود که تو دخترخوب و حرف گوش کن والبته خوش سکسی هستی.خیلی باهاش سکس داشتی؟
-:خب پسرعمت یه چند باری منو گاییده وخودشم انصافا بکن خیلی خوبیه.درحالی که داشت شلوارش رو از تنش درمی آورد گفت:خوشگل تر از اونی هستی که بخوای یه جنده باشی.
-:من یه جنده ام چون از جنده بودنم لذت می برم.در ضمن یه جنده خوشگل قطعا طرفدارای بیشتری داره.
فرزاد:ولی به نظر من اونایی که خیلی خوشگلن نباید جنده بشن.جنده شدن واس معمولیاست.خوشگلا رو فقط باید بهشون زل بزنی و محو تماشاشون بشی.و تو از اونایی که فقط باید تماشات کرد.البته گاییدنی هستی ولی کاش میشد برای یه نفر باشی.حیفه دست به دست بچرخی.از تعاریفش خوشحال بودم و لبخند زدم ولی تعاریفی که کرده بود حتی اندک ذره ای حس اعتماد به نفس رو در من تزریق نکرد.در من دیگه چیزی به نام اعتماد به نفس وجود نداشت و من یه موجود اطاعت پذیر و تسلیم بودم که خودش رو کاملا در اختیار دیگران گذاشته.حتی نمی دونستم مزه اعتماد به نفس مزه غرور چه شکلیه.یعنی دیگه نمی دونستم و ظاهرا نمی خواستم هم که بدونم.برای خودم هدفی انتخاب کرده بودم و اون هدف هم بردگی و تحت سلطه شخص یا اشخاص دیگر قرار گرفتن بود.غرق در افکارم بودم که فرزاد در حالی که کاملا لخت شده بود کیر به دست جلوم راست ایستاده بود و کیرش دقیقا جلوی صورتم بود.برخلاف سن و سال کمش انصافا کیرسرحال وبزرگی داشت.شاید اگه از قبل صورتش رو ندیده بودم فکر می کردم که این کیر یه ادم 35-40 ساله است.دهنمو باز کردم و اونم کیردرازش رو یک ضرب تا ته تو دهنم فرو کرد و منم شروع به خوردن و مکیدن کیرش کردم.لبام رو دور کیرش می کشیدم و به آرامی کیرش رو می خوردم و اونم یکسره آاااههههه می کشید.چشماش رو بسته بود وکیرشو محکم وپر قدرت توی دهنم عقب و جلو می کرد.کیرش انصافا بزرگ بود و حسابی داشت دهنم رو جررررر می داد.کیرش تا ته حلقم می رفت و بیرون میومد و اونم از اینکه می دید منم کم نمیارم و با ولع کیرشو میخورم داشت حال می کرد.کم کم دیگه خودش هم سرمو با دستاش گرفته بود و محکم تو حلقم تلمبه میزد.دهنم به معنای واقعی کلمه در حال گاییده شدن بود.فرزاد هم یکسره دهنم رو می گایید و آاااااههههه می کشید.به پنج دقیقه نرسیده بود که یه آااااااهههههه بلند کشید ودهنم از آب کیر داغ و پرحجمش پر شد.تموم آبش رو ته حلقم خالی کرد و منم همش رو خوردم واونم کنارم بی حال روی تخت ولو شد.خب انتظارشو داشتم که این قدر زود ارضا بشه چرا که ارباب احسان بهم گفته بود.یه کمی که حالش جا اومد توی چشمام نگاه کرد و گفت:همیشه دوس داشتم آب کیرمو توی دهن یه زن بریزم.مرسی که همشو خوردی.یه لبخندی زدم و گفتم:خواهش میکنم.گفتم که هر کاری ازم بخوای توی سکس انجام میدم.نگاه قدرشناسانه اش رو بهم دوخت و گفت:کون هم میدی؟
-:اوهوم.چرا که نه.اگرچه میدونم با این کیرکلفتت جررررررر میخورم ولی بهت میدم.
فرزاد:از کیرم خوشت اومد؟
-:اوهوم.خیلی.خیلی خوشمزه بود.حالا ببینم مزش توی کس و کونم چطوریه
فرزاد:بذار من دوباره سرحال بشم حتما می بینی.این حرف رو زد و برم گردوند و از پشت بند سوتینم رو باز کرد و سوتینم رو از تنم درآورد.وقتی که چشمش به سینه هام افتاد دیگه بهم امون نداد وبه جون سینه هام افتاد.تا به خودم اومدم نوک یکی از سینه هام توی دهنش بود و اون یکی سینم هم توی مشتش گرفته بود و می مالید.کارها و رفتارهاش توی سکس همه ناشینه و مبتدیانه بود ولی با این وجود داشت خوب پیش می رفت و من کم کم داشتم لذت می بردم.این قدر سینه هام رو مالیده بود و خورده بود که چشمام داشت خمار میشد.نوک سینه هام حسابی شق شده بود.با زبونش نوک سینه هام رو قلقلک می داد و می لیسید.منم دیگه قشنگ داشتم آاااااهههههه می کشیدم.سرشو با دستام گرفته بودم و اونو بیشتر و بیشتر به سمت سینه هام هدایت می کردم.با ولع سینه هام رو میخورد ومنم یکسره آااااهههههه می کشیدم.اون قدر داشتم لذت می بردم که دلم میخواست سینه هام برای همیشه توی دهن فرزاد باقی بمونه و اون برام بخوره.اون حسابی سینه و شکمم رو می لیسید و همین طور اومد پایین تر و رسید به کسم.کامل پاهام رو از هم باز کردم واونم که چراغ سبز منو دیده بود شورتمو از پام درآورد و به جون کس صاف و تراشیدم افتاد و شروع به لیسیدن کرد.حتی کس لیسی رو هم خوب بلد نبود ولی با وجود تموم ناشی بودنش یه نکته ای که در اون وجود داشت این بود که عطش زیادی توی سکس داشت که اون ضعف حرفه ای نبودنش رو پوشش می داد.با ولع مشغول لیسیدن کسم شد وزبونش رو تند تند تو کسم می کرد و منم غرق لذت چشمام رو بسته بودم و حسابی آاااااهههههه می کشیدم.ترشحات زیادی از کسم راه افتاده بود و فرزاد همزمان با کسم ترشحاتش رو هم می خورد.از اینکه بعد از مدت ها داشت با من مثل یه شریک جنسی برخورد میشد ونه یک برده جنسی احساس عجیبی داشتم.احساسی که یه جورایی برام بیگانه و غریبه بود.به قدری سکسای کثیف و خشن انجام داده بودم که دیگه دلم به سکس های معمولی اصلا راضی نبود.کاش میشد از فرزاد بخوام تو دهنم تف کنه و بشاشه ، بهم سیلی بزنه و با خشونت منو بگاد ولی حیف که به ارباب احسان قول داده بودم که فقط و فقط برای خودش بردگی کنم و برای بقیه مردا فقط یه جنده خیلی داغ و سکسی باشم.ولی من حتی دیگه جنده بودن رو هم فراموش کرده بودم.دیگه کاملا خودم رو یه برده ناچیز میدونستم که ابزاری برای ارضای نیازهای دیگرانه.فرزاد با انگشتاش لای کسم رو از هم باز کرده بود و با زبونش داخل کسم رو می لیسید و منم دیگه به وضوح آاااااهههههه می کشیدم.لذتش فوق العاده بود و این پسر18 ساله به طرز شگفت انگیزی داشت منو به اوج می رسوند.تموم تنم داغ شده بود و زبون داغش هم بیشتر و بیشتر وجودم رو به آتش می کشید.حسابی که کسم رو لیسید سرش رو اورد بالا و توی چشمای خمارم نگاه کرد و گفت:جوووون.با اون چشمای خمارت سکسی تر و خواستنی تر میشی.به سختی لب به سخن باز کردم و گفتم:منو بکن فرزاد.میخوام با کیر بزرگت گاییده بشم.



ادامه دارد......
     
#164 | Posted: 16 May 2018 18:53
قسمت پنجاه و پنجم



به سختی لب به سخن بازکردم و گفتم:منو بکن فرزاد.میخوام با کیر بزرگت گاییده بشم. فرزاد هم توی چشمای خمارم نگاه کرد و گفت:اگر هم نمی گفتی از چشمای خمارت همچین چیزی رو میخوندم.منم برای گاییدنت اینجام.اون قدر میکنمت که خودت خسته بشی.یه لبخندی زدم و گفتم:من هیچ وقت از گاییده شدن خسته نمیشم.هیچ وقت.کیرشو که دوباره حسابی بزرگ شده بود کنار کسم قرار داد و گفت:آماده گاییده شدن هستی جنده خانوم؟سرم رو به نشان تایید تکون دادم و گفتم:من همیشه آماده گاییده شدنم.یه فشار نرم وارد کرد و کیرش خیلی راحت وبی هیچ دردسری کسم رو شکافت و تا ته تو کسم فرو رفت.به قدری کسم خیس و نرم شده بود که خیلی راحت کیر بزرگ فرزاد رو در خودش بلعید.از عمق وجودم آاااااههههه کشیدم و از شدت لذت چشمام رو بستم.فرزاد هم دیگه بهم امون نداد و محکم و با قدرت شروع به گاییدن کسم کرد.کاملا پاهام رو از هم باز کرده بود و تلمبه های محکمش رو روانه کسم می کرد.با هر تلمبه ای که توی کسم میزد توی تخت عقب و جلو میشدم و سینه هام هم تکون تکون میخوردن.با دستاش سینه هام رو توی مشت هاش گرفت وهمزمان با گاییدن کسم سینه هام رو هم می مالوند.از اینکه زیر یه پسل کچل خوابیده بودم و داشتم گاییده میشدم حس فوق العاده ای داشتم.یه جورایی اونو شبیه جانی سینز که بچه ها اونو با عنوان عمو جانی میشناسن تصور می کردم و آخ که چقدر توی رویاها و فانتزیام گاییده شدنم رو توسط جانی سینز تصور کرده بودم.همزمان با گاییدن کسم سینه هام رو هم می مالوند و منم که غرق لذت بودم چشمام دوباره خمار شده بود و حسابی بی حال شده بودم.فرزاد هم دیگه از مالیدن سینه هام دست برداشت وکامل روم خوابید و همون طور که کیرش توی کسم بود لبش رو روی لبم گذاشت.همزمان با کس دادن بهش لب می دادم و اونم لبامو می خورد.منم پاهامو از دو طرف دور کمرش حلقه کردم و کامل اونو توی خودم کشیدم به طوری که کیرش دیگه تا دسته توی عمق وجودم بود.محکم توی کسم تلمبه میزد و همزمان با اون توی چشمام نگاه می کرد و لبامو میخورد.انگاری از دیدن حالت چهره من در حین گاییده شدن لذت می برد.همون طور که کسم رو می گایید و لبم رو میخورد گفت:دوس داری آبمو کجات بریزم جنده خانوم؟
-:هر کجا که تو دلت بخواد من حرفی ندارم.همه جا رو دوس دارم.یه لبخندی زد و گفت:یعنی هر جا؟دوس داری آبمو تو کست بریزم؟دوس داری حاملت کنم جنده؟دوس داری نطفمو تو رحمت بکارم؟
-:گفتم هر جا باشه دوس دارم ولی اگه حامله بشم دیگه نمیتونم کار کنم که.من یه جنده ام وبرای کار و کاسبیم نباید بچه دار بشم.تا حالا کسی آبشو توی کسم نریخته.
فرزاد:خب امشب این اتفاق میفته.خیال دارم امشب حاملت کنم.کم کم داشتم از حرفاش می ترسیدم.سعی کردم از در مهربانی وارد بشم و به خاطر همین گفتم:خب حالا چرا کسم؟این همه جای دیگه هست.
فرزاد:اوهوم ولی من میخوام آبمو بپاشم ته کست.میخوام وقتی میرم خدمت یه یادگاری پیشت داشته باشم.در ضمن توی دوران حاملگی هم میتونی جندگی کنی.بعد از به دنیا اوردن بچمون هم میتونی جندگی کنی.وقتی آثار ترس و نگرانی رو توی چشمام دید خندید و گفت:نترس بابا داشتم شوخی می کردم.خیالم که راحت شد خودم دیگه بهش امون ندادم و لبشو تو دهنم گرفتم و مشغول خوردنش شدم.اونم لب و زبونم رو می خورد و همزمان تلمبه هاش رو محکم روانه کسم می کرد.صدای آاااااههههه کشیدنام در میان لب دادن هام به فرزاد گم میشد و تبدیل به اوووم اوووم ریزی میشد.فرزاد بعد از گذشت چند دقیقه که حسابی کسم رو گایید پاهامو که دور کمرش حلقه کرده بودم باز کرد و کیرشو از کسم بیرون کشید وگفت:اجازه میدی حالا برم کونتو هم مزه کنم کونده خانوم؟تو چشماش نگاه کردم و گفتم:با اینکه میدونم این کیر کلفتت کونمو جررررر میده ولی باشه هر جور تو بخوای.
فرزاد:من این جور میخوام که کونتو جررررر بدم.
-:باشه.من آمادم.جرررررم بده.
فرزاد:جوووووون.برم گردوند وازم خواست حالت داگی استایل بگیرم و براش قمبل کنم که منم همین کارو کردم و اونم اومد پشت سرم ویه کمی با انگشتاش لای کس خیسم دست کشید و با خیسی کسم سوراخ کونم رو مالوند وآروم آروم انگشتش می کرد.منم با صدای ریزی اوووم اوووم می کردم.خوب که کونم رو انگشت کرد کیرشو با سوراخ کونم تنظیم کرد و گفت:آماده ای که کونتو جررررر بدم کونی؟از اینکه منو کونی خطاب کرده بود خیلی خوشم اومد.خودم کونمو به کیرش مالوندم و گفتم:کاملا آمادم.اونم یه فشار نسبتا محکم داد و سر کیرشو خیلی آروم وارد کونم کرد.از شدت درد یه آااااخخخخ بلند گفتم و چشمام رو بستم.کیرش خیلی گنده بود و داشت کونمو اذیت می کرد.همزمان دستش رو از اون زیر به کسم رسوند و شروع به مالوندن چوچولم کرد.یه آاااهههه کشیدم که خیلی زود تبدیل به یه آااااخخخخخ بلند دیگه شد چرا که فرزاد یه فشار دیگه داد و کیرش تقریبا تا نصف تو کونم فرو رفت.همزمان با انگشتاش چوچولم رو می مالوند و منم حس و حالی ترکیبی از درد و لذت داشتم.با دست دیگرش چند تا سیلی به کونم زد که خودمو شل کردم و اونم دیگه بهم امون نداد و با یک فشار محکم دیگه این بار کیرشو تا دسته تو کونم فرو کرد.صدای جرررررر خوردن کونم رو دیگه به وضوح شنیدم.تا مغز استخوانم تیر می کشید ودرد در تموم وجودم پیچیده بود.فرزاد همون طور که محکم تو کونم تلمبه میزد با انگشتاش یکسره چوچولم رو می مالوند.صدای شالاپ و شلوپ ناشی از برخورد کیرش به ته کونم با صدای آاااههههه و ناله های من ترکیب شده بود و سمفونی زیبایی رو پدید آورده بود.کم کم درد داشت جای خودش رو به لذت می داد.کم کم داشتم از گاییده شدن کونم لذت می بردم ودلم میخواست فرزاد هر چی بیشتر و محکم تر کونمو بکنه.در حین گاییدن کونم یکسره با انگشتاش چوچولم رو می مالوند وبا دست دیگرش یکسره به کونم سیلی میزد.به معنای واقعی کلمه داشت جررررررم می داد ومن بازم داشتم تصور می کردم که دارم به جانی سینز کون می دادم.از این تصور آب تو کسم فواره میزد.این قدر تو کونم تلمبه زد و با دست چوچولم رو مالوند که به نقطه اوجم رسید و با آاااااهههههه کشیدنای زیاد ارضا شدم و آب زیادی ازم خارج شد.از معدود دفعاتی بود که با کون دادن این قدر جذاب و لذت بخش ارضا شده بودم.فرزاد هم که دید من اون طوری ارضا شدم گاییدن کونم رو متوقف کرد و کیرشو از کونم بیرون کشید.برم گردوند و منو به پشت روی تخت خوابوند و خودش هم اومد و روی شکمم نشست و کیرشو لای سینه هام گذاشت.با دستاش سینه های نرمم رو گرفت و به هم چسبوند و در همون حال شروع به عقب و جلو کردن کیرش لای سینه هام کرد.سینه هام رو محکم به هم فشار می داد و با سرعت کیرشو لای چاک سینه هام عقب و جلو می کرد.دو سه دقیقه ای همین طور کیرشو لای سینه هام حرکت داد و بالاخره در آستانه ارضا شدن قرار گرفت.کیرشو مقابل صورتم گرفت وچند لحظه بعد با آااااههههه و ناله زیاد حجم زیادی از آب کیرش رو روی صورتم پاشید.بعدش با دستش همه آب کیرش رو به تمام صورتم پخش کرد و همون لحظه گوشیش رو درآورد و یه عکس از صورت پر از آب کیرم گرفت و گفت:اینم یادگاری تو برای من.عکس رو که توی گوشی دیدم کاملا شبیه به یه جنده از بازیگرای پورنو بودم که صورتشون پر از آب کیره.یه لبخندی زدم و گفتم:با آب کیرت روی صورتم خوشگل تر شدم.



ادامه دارد......
     
#165 | Posted: 16 May 2018 23:41
Very perfect

ما روزی
دچار شما بودیم
حالا که رابطه تمام شد،
پشت سرمان بد نگویید!!
باور کنید ما کوچک نمیشویم؛
ما بیشتر نگران شماییم
که این همه خودتان را زیر سئوال میبرید
روزی انتخاب شما بودیم
به ما نه
لااقل به انتخاب خودتان احترام بگذارید
     
#166 | Posted: 18 May 2018 01:04
مرسی دوست عزیز

Siavashhhhhhh
     
صفحه  صفحه 17 از 17:  « پیشین  1  2  3  ...  15  16  17 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / دختری از جنس نگین بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites