تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

دختری از جنس نگین

صفحه  صفحه 2 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین »  
#11 | Posted: 3 Jul 2017 22:23
قسمت پنجم



چیکارت داشت؟با طرح این پرسش منو از افکارم خارج کرد.بدون اینکه بهش نگاه کنم گفتم به قول خودش برام سورپرایز داشت.ظاهرا برام یه بکن خوب پیدا کرده بود.میخواست بیاد دنبالم منو ببره و دونفری ترتیبمو بدن که وقتی گفتم امشب پیش تو هستم دیگه بیخیال شد.
الهام:اگه امشب تو هم میخواستی بری من اجازه نمیدادم که بری.
-:نه بابا کجا بخوام برم قربونت برم؟من بعد یک هفته انتظار به دستت آوردم.هرگز به خاطر هیچ مردی از دستش نمیدم.این حرف رو که زدم الهام بلند شد و دست منم گرفت و با خودش به طرف اتاق خوابش برد.روی تخت خواب دونفره هولم داد و خودش هم روم افتاد.تقریبا بیست کیلویی وزنش از من بیشتر بود ولی من قرار گرفتن زیرش رو دوست داشتم.در حداقل زمان ممکن لباس های همو از تن درآوردیم و خیلی زودلخت شدیم.لبهامون روی هم رفت و با آرامش شروع به خوردن لبهای همدیگه کردیم.الهام رژ لب صورتی داشت و منم رژم قهوه ای بود ولی بعد از گذشت دو سه دقیقه نه رد رژ صورتی رو لبای الهام بود و نه رنگ قهوه ای رو لبای من.سینه هامون به هم چسبیده بود و با ولع از هم لب می گرفتیم.سینه های سایز 85 الهام در مقابل سینه های سایز 70 من برتری چشم گیری داشتن.مالیده شدن سینه هامون به هم و خوردن همزمان لب های همدیگه بسیار حس خوبی بهمون می داد.الهام همزمان به بدنم خیلی نرم دست میکشید و نوازشم می کرد و منم که زیرش افتاده بودم کون قلمبه اش رو از پشت گرفته بودم و میمالیدم.گاهی لای چاک کونش میبردم و با سوراخ کونش ور میرفتم.الهام حالا به سراغ سینه هام اومده بود.یکی از سینه هامو به دهن گرفته بود و مشغول مکیدنش بود و با دست دیگرش سینه دیگرمو تو مشتش گرفته بود و می مالوند.آهههههه کشیدنای ریز من الهام رو حشری تر میکرد.نوک سینه هامو محکم به دهن گرفته بود و میک میزد.گاهی اوقات یه گاز ریز میگرفت که جیغ کوچیکی می کشیدم و این بیشترالهام رو برای خوردن تحریک میکرد.بعد از چند دقیقه که حسابی سینه هامو خورد همین جور پیش روی خودشو به سمت پایین ادامه داد.لای چاک سینه هامو حسابی لیسید و بعد از لیسیدن شکمم و دور نافم به نزدیکی های کسم رسید.سرشو با دستام گرفتم و محکم به داخل کسم فشارش دادم و اونم که انگار غافلگیر شده بود با ولع زیادی شروع به خوردن کسم کرد.اولین لحظه ای که زبونشو لای کسم کشید و اولین لیسی که زد یه آهههههههه از عمق وجودم کشیدم و الهام هم جوووووون گفت و با حرارت بیشتری مشغول خوردن و مکیدن کسم شد.چوچولمو با انگشتش بازی میداد و زبونشو تا ته تو کسم فرو میکرد و داخل کسم رو حسابی میلیسید.چشمای خمارم دیگه بی اختیار بسته شده بود و منم یکسره آههههههه می کشیدم و ترشحات کسم بی وقفه مثل آبشار جاری بود.الهام با زبونش آب کسمو جمع میکرد و باهاش سوراخ کونمو لیس زد.زبونش که به سوراخ کونم خورد دوباره داغ تر شدم.آههههه میکشیدم و اونم با خیسی آب کسم حالا داشت سوراخ کونم رو میلیسید.چشمه جاری کسم به طرز شگفت انگیزی فعال بود و من انگار در آسمان ها پرواز می کردم.نمیدونم چقدر گذشت که یهو به خودم اومدم و دیدم که الهام از داخل کشوی کمدش دیلدوی کلفت و دراز و مشکی رنگشوبه کمرش بسته و آماده انجام فاز بعدی عملیاتشه.پاهامو کامل از هم باز کرد و بالا داد وخودش اومد و بین پاهام قرار گرفت و گفت:پس میخوای جنده بشی.امشب میخوام جررررت بدم جنده خانوم.همچین بکنمت که هیچ مردی تاحالا تو رو این طوری نکرده باشه.ازمنم دلگیر نشو چون این کاریه که با یه جنده میکنن.جنده رو جررررررر میدن و منم میخوام جرررررت بدم.با زدن این حرفا منو داغ تر و حشری تر میکرد.دستشو گرفتم و به سمت خودم کشیدمش و گفتم:از خدامه که با کیر تو جرررر بخورم عزیز دلم.هرکاری دوس داری باهام بکن.یه لبخند شیطانی زد و دیلدو رو کنار کسم گذاشت و با یه فشار محکم تقریبا نصفشو توی کسم فرو کرد.آااخخخخ.آییییییییییی.احساس کردم برای لحظه ای تا مغز استخوانم تیر کشید.درد توی تموم وجودم پیچیده شد و این درحالی بود که هنوز فقط نصف دیلدو توی کسم فرو رفته بود.
الهام:جووووووون.گفتم که خیال دارم جرررررت بدم جنده خانوم.حالاحالاها باهات کار دارم.اینو گفت و دیگه اصلا بهم امون نداد تا دردم کم بشه و با یه فشار محکم دیگه این بار دیلدو رو تا ته داخل کسم فرو کرد.آاااخخخخخخخخخ.دردش وحشتناک و غیرقابل تحمل بود.آییییییییی.به معنای واقعی داشتم جررررررر میخوردم.الهام پاهامو گذاشت رو شونه هاش و با قدرت شروع به تلمبه زدن توی کسم کرد.هر بار که دیلدو رو تا ته تو کسم عقب و جلو میکرد یه درد ناخوشایند تو وجودم می پیچید.دیلدو رو تا داخل شکمم حس میکردم ازبس که دراز و کلفت بود.ناله کردنای من اونو حشری تر می کرد و باعث میشد که با خشونت بیشتری تو کسم تلمبه بزنه.منم داشتم کس می دادم و به وضوح جرررررر خوردنمو تماشا میکردم.رفته رفته دردش کمتر و کمتر میشد و لذت داشت جایگزینش میشد.ترشحات کسم باعث شده بود که دیگه خیلی نرم و راحت دیلدو تو کسم عقب و جلو بشه.حالا دیگه از سر لذت فقط آاهههههه می کشیدم و الهام هم با جووووون گفتناش همراهیم میکرد.کسم کاملا قالب اون دیلدوی کلفت شده بود و دیگه فقط لذت و لذت وصف ناشدنی بود که به وجودم منتقل میشد.چند دقیقه ای که کسم رو گایید دیلدو رو از کسم خارج کرد و اومد نشست روی سینم و دیلدو رو مقابل صورتم گرفت.یه سیلی آروم زد توگوشم و گفت:دهنتو وا کن جنده که میخوام دهنتو بگام.از سیلی که زد یه کوچولو دردم اومد ولی خشونتش و حس زیر سلطه بودنش رو دوست داشتم.تاحالا هیچ وقت تو سکسامون باهام خشن رفتار نکرده بود هیچ وقت جنده خطابم نمیکرد هیچ وقت دستوری و آمرانه صحبت نمی کرد ولی امشب به طرز عجیبی داشت این کارو انجام میداد و از اون عجیب تر هم اینکه منم نه تنها اعتراضی نمی کردم بلکه از درون نسبت به این قضیه راضی بودم.همین فکر باعث شد که برای لحظه ای کوتاه به انجام سکس های خشن و سفت و سخت فکر کنم.سکس هایی که تا کنون انجامش نداده بودم.همیشه در تمام سکس ها و لز هایی که کرده بودم آرامش موج میزد ولی به خوبی شاهد بودم که در این شب غیر عادی دارم به طرزی غیر عادی مورد یک سکس خشن و سخت واقع میشم وعجیب تر اینکه از این نوع سکس راضی به نظر می رسیدم.نمیدونم شاید الهام به خاطر اینکه میخواستم جنده بشم از دستم ناراحت بود و باهام در سکس خشن رفتار میکرد و شاید هم این طور نبود ولی هردلیلی که داشت برام مهم نبود.چیزی که برام مهم بود این بود که داشت از این نوع سکس خوشم میومد ، از سلطه پذیری داشت خوشم میومد و این مسئله میتونست یک موهبت بزرگ برای من باشد و یا یک چالش تاثیرگزار در زندگی من ولی هرچه که بود احساس می کردم که میخواهم در این وادی ماجراجویی کنم.میخواستم بیشتر از این مدل سکس سر دربیاورم و وارد دنیای بزرگ و پرپیچ و خم و پر از ابهامش بشم.به خصوص حالا که میخواستم جنده بودن رو تجربه کنم احتمالا بیشتر با چنین وضعیت هایی مواجه می شدم و لازم بود که بیشتر در خصوص انجام سکس های خشن و سلطه گونه سردربیارم.شاید همین انتخاب جنده بودن و جنده شدن به نوعی پذیرش این حقیقت بود که مایلم تحت نفوذ و سلطه طرف مقابلم باشم.آیا به راستی معنای جندگی غیر از این بود؟



ادامه دارد......
     
#12 | Posted: 5 Jul 2017 19:45
بد نیست . ادامه بده
     
#13 | Posted: 6 Jul 2017 20:53
قسمت ششم



دهنمو واکردم و الهام هم با خشونت تمام دیلدو رو تا ته توی حلقم فرو کرد که نزدیک بود عوق بزنم.دوباره یه سیلی تو گوشم زد و گفت بخوووورش جنده.انگار وقتی سکوتمو بعد از زدن سیلی اولش دیده بود حس اعتماد و اطمینانش بیشتر شده بود و فهمیده بود که شاید بتونه به این رفتارای خشن سکسیش ادامه بده و منم در حقیقت با سکوتم و همراهیم باهاش این اجازه رو بهش می دادم.دیلدوش رو تا ته تو حلقم فرو کرده بود و داشت با شدت زیادی توی دهنم تلمبه میزد و منم گاهی اوقات نزدیک بود عوق بزنم.دهنم به معنای واقعی کلمه در حال جر خوردن بود.موهامو تو مشتش گرفته بود و نسبتا محکم میکشید ومجبورم میکرد که دیلدوش رو بخورم و براش ساک بزنم و منم با اینکه دردم میومد ولی از رفتاری خشونت آمیزش خوشم میومدو هرکاری میخواست براش انجام میدادم.خوب که با دیلدوش دهنمو گایید از روی سینم بلند شد و منو هم بلند کرد و ازم خواست تا براش قمبل کنم.منم مطابق خواسته اش عمل کردم و اونم اومد پشتم و یه تف گنده تو سوراخ کونم کرد که فهمیدم میخواد کونمو بکنه.میدونستم اگه کونمو با این دیلدو بکنه حتما جررررر میخورم واس همین گفتم نه تو رو خدا از کون نه.یه سیلی به یکی از قمبلام زد و گفت:خفه بابا جنده.جنده ای که کون نده و جر نخوره که جنده نیس.اگه میخوای جنده خوبی باشی باید مشتری هاتو راضی نگه داری و اکثر مشتریات ازت کون میخوان.در حقیقت من از کون دادن نمی ترسیدم چون قبلا بارها کون داده بودم ولی با این دیلدوی کلفت و درازسابقه نداشت وبرای همین کمی می ترسیدم.سرمو به پایین خم کرد وخودش هم اومد و روم سوار شد.باز هم نتونستم جلوش مقاومت کنم.دیلدو رو روی سوراخ کونم حرکت می داد تا اینکه با یه فشار نسبتا محکم سر کیرشو به سختی وارد کونم کرد.آااخخخخخ.باز دوباره تا مغز استخوانم تیر کشید.دردش غیرقابل تصور بود.و به خوبی میدونستم که این تازه آغاز راه جرررر خوردن منه.توی همین فکر و خیالا بودم که یه فشار دیگه به دیلدو وارد کرد و این بار تقریبا تمام دیلدوی کلفت و درازش به شکل فوق العاده دردناکی تا ته وارد کونم شد.آااااخخخخخخخ.آاااییییی فکر میکنم صدای جیغ و دادم رو کل همسایه ها شنیده بودن.درد وحشتناکی توی تموم تنم پیچیده بود و من احساس کردم که نفس کم آوردم و دارم از وسط قاچ میشم.دیدن ناله های جگرسوز من به نظر برای الهام خوشایند و رضایت بخش بود چرا که یکسره جووووون میگفت وجنده و فاحشه خطابم میکرد وبا این حرفا مورد تحقیر قرار می داد.الهام رفته رفته شروع به تلمبه زدن کرد و با هر بار عقب و جلو شدن دیلدو در کونم من به طرز وحشتناکی درد میکشیدم و ناله می کردم و الهام هر بارجووووون میگفت و بیشتر و محکم تر کونمو میگایید.خودمم از همون زیر شروع به مالیدم چوچولم و ور رفتن با کسم کردم تا این طوری کمتر دردکون دادن رو حس کنم و واقعا هم این طور شد وتاثیرگذار بود.رفته رفته کونم به حضور اون دیلدوی کلفت درخودش عادت کرده و دردش کم و کمتر میشد.کم کم حس می کردم که دارم از گاییده شدن کونم لذت می برم.الهام هم با قدرت تو کونم تلمبه میزد و لابه لای گاییدنش هم با دست به باسنم ضربه میزد.حس میکردم که دو تا باسنم بر اثر سیلی هایی که الهام بهشون زده بود حتما باید سرخ شده باشن ولی برام مهم نبود چون من داشتم از زیرسلطه بودن الهام لذت میبردم.خواسته یا ناخواسته شبیه یک برده جنسی شده بودم که الهام هرکاری دلش میخواست باهام میکرد ومنم نه تنها مخالفتی نمی کردم بلکه رضایت هم داشتم.ولی به راستی آیا این چیزی بود که دلم میخواست؟قبلا راجع به روابط ارباب و برده چیزهای زیادی خونده بودم ولی هیچ وقت به طور جدی بهش فکر نکرده بودم.درفانتزی هام این رابطه رو گاهی اوقات و نه همیشه مرورمی کردم و تمایل به انجامش داشتم و حالا به صورت کاملا تصادفی وارد همچین رابطه ای شده بودم و جالب اینجاست که از انجامش راضی هم بودم.اگر انجام بردگی در سکس برای یک زن که همجنس خودم بودم این قدر لذت داشت آن وقت انجام بردگی برای یک جنس مخالفم چقدر می تونست لذت بخش باشه؟برای لحظه ای تصور کردم که دارم با احسان یک سکس سخت و خشن رو انجام میدم و به نوعی براش بردگی میکنم.از تصور این فکر هیجان زیادی در من به وجود اومد ولی آیا احسان هم همچین رابطه ای رو میخواست؟خب اصولا پسرها انجام سکسای خشن رو دوست دارن ولی آیا احسان هم همین طوری بود؟حالا بر فرض اگر بود چطور باید بهش میگفتم که میخوام باهات سکس خشن انجام بدم؟چطور باید بهش میگفتم میخوام براش برده بشم و در سکس زیرسلطش برم؟ نه من نمیتونستم بهش بگم.پس باید چیکار میکردم و چطوری بهش می فهموندم که دلم چی میخواد؟اون خیلی راحت اومده بود و گفته بود که فانتزی سکسیش گروپ سکسه و از من هم پرسید که حاضرم این رابطه رو انجام بدم یا نه که من قبول کردم پس من هم میتونستم در مورد فانتزیم با دوس پسرم صحبت کنم و نظرش رو بدونم ولی نه این کار سختی بود.غرورم بهم اجازه نمی داد که بخوام بهش بگم که به عنوان دوس پسرم اربابم بشه و منو زیر سلطه خودش دربیاره.پس برای فهموندن این موضوع بهش باید چیکار میکردم؟فکری مثل برق و باد از مقابل ذهنم گذشت.به نظرم راهی پیدا شده بود که بدون اینکه نیاز باشه حرفی به احسان بزنم و چیزی ازش بخوام خودش متوجه تمایلم به بردگی بشه و موضوع رو درک کنه و اون راه هم کمک گرفتن از الهام بود.الهام با دیلدی کلفتش محکم تو کونم تلمبه میزد و منم که این قدر کسمو مالیده بودم تموم کسم و دستم از ترشحاتم خیس شده بود.الهام از زیر دستشو به کسم رسوند و دو تا از انگشتاشو تو کس خیسم فرو کرد.انگشتاشو تو کسم عقب و جلو می کرد وهمزمان هم تو کونم تلمبه میزد.به طرز غیرقابل تصوری غرق در لذت بودم و از اینکه از کس و کون دارم گاییده میشم لذت می بردم.الهام این قدر کونمو با دیلدو گایید و همزمان کسمو انگشت کرد که من دیگه نتونستم بیشتر از این خودمو کنترل کنم و با یه جیغ نسبتا بلند ارگاسم شدم و بی حال روی تخت ولو بشم.ارگاسم فوق العاده دلچسبی رو پشت سر گذاشته بودم.الهام دیلدو رو از کونم در اورد و از کمرش باز کرد و روی تخت انداخت و گفت:یه استراحتی بکن حالت که جا اومد دوباره شروع میکنیم.
-:دوباره؟لبخندی شیطانی زد وگفت:بله دوباره.فکر کردی تموم شد جنده خانوم؟حالا حالاها باهات کار دارم.
-:فکر می کردم نوبت من باشه بکنمت.دوباره پوزخندی زد و گفت:نه دیگه بیخود به دلت صابون نزن.تو یه جنده ای و یه جنده هرگز نمیکنه.یه جنده میده جرررر میخوره و طرفشو ارضا میکنه.دیگه از این به بعد فقط من میکنمت و تو فقط با لب و زبون و دهنت بهم سرویس میدی.این دیلدو هم فقط و فقط واسه گاییدن تو استفاده میشه.به قدری لحنش قاطعانه و سلطه گرانه بود که کاملا رام و تسلیم شدم.کوچکترین اعتراضی نکردم واز درون حتی راضی هم بودم.زیر سلطه بودن با گاییدن همخوانی نداشت.گاییدن یک حس برتر بودن به آدم انتقال می داد ولی من دنبال این حس برتری نبودم.من زیر سلطه بودن رو طلب می کردم و برای همین حرفش رو قبول کردم.الهام هم به نظر کاملا فهمیده بود که من موافق تمام اتفاقاتی هستم که امشب افتاده بود یا احتمالا در آینده قرار بود بینمون اتفاق بیفته.



ادامه دارد......
     
#14 | Posted: 6 Jul 2017 21:25
سلام یه مدت نبودم ولی امدم دیدم تا قسمت ششم آپلود شده خوشحال شدم بخونم برات نظر میزارم

غریبه ترین آشنا در میان دوستان
     
#15 | Posted: 6 Jul 2017 22:15
gharibe_ashena:
مرسی لطف داری

     
#16 | Posted: 7 Jul 2017 18:50
سلام

دیشب تا دیر وقت بیدار بودم و داشتم داستانت رو میخوندم
چند تا نکته البته به نظر شخصی خودم
اینکه داستان یخورده کند حرکت میکنه
مثلا تا الان ۶ قسمت نوشتی ولی هنوز مخاطب اون ارتباطی که باید با داستان رو بگیره نگرفته
۲ نوع نوشتنت رو دوست دارم
ساده و روان مینویسی
۳ سعی کن شاخ و برگ بیشتری به داستان بدی
۴ چندجا خیلی راحت میتونستی فلش بک به داستان بدی و از فلش بک استفاده خوبی کنی تا داستان جذابیت بیشتری داشته باشه
۵ تا اینجای داستانت خیلی خوب رفتی جلو
۶ منتظر ادامه ئاستان هستیم .

دوستدار شما
غریبه آشنا

غریبه ترین آشنا در میان دوستان
     
#17 | Posted: 7 Jul 2017 22:34
gharibe_ashena:
سلام دوست عزیزم و ممنون بابت نظرات کارشناسانت.
قبل از هرچیز باید بگم که من یه رمان نویسم که بیشتر رمانای عاشقانه و اجتماعی نوشتم.قبلا داستان سکسی هم نوشتم ولی عمدتا تک قسمتی بوده و نه دنباله دار.اگه ریتم داستان کنده واسه اینه که دارم رمان گونه می نویسم.این صرفا یه داستان دنباله دار سکسی نیست.بلکه یه رمانه که علاوه برجذابیت های سکسی که داره درخصوص یک سری تابوهایی از قبیل روابط اسلیو ومستر صحبت میکنه و اینکه آیا هر نوع سکس خشن یا کثیفی لزوما ممکنه تحت عنوان رابطه اسلیو و مستری تلقی نشه.بیشترهدفم پردازش به این نوع گرایش جنسیه.وگرنه نوع فرآیند سکس ها خب یه چیزه مشترکه تقریبا.درخصوص فلش بک هایی که در داستان پیشنهاد کردی باید بگم گذشته شخص اول داستان خیلی چیز خاص و شاخصی نداره که بخواد بهش پرداخته بشه.بیشترماجراجویی های سکسی شخص اول پس از ازدواج ناموفقش به وقوع می پیونده.البته دردستور کار هست که در ادامه اونم به صورت مختصری در لا به لای مکالمات اشاراتی به این موضوع بشه.شاید هم در نهایت یک قسمت رو به بازخوانی گذشته نگین داستان اختصاص بدم ولی به همون دلیلی که گفتم چندان الزامی برای فلش بک آنچنانی در داستان وجود نداره.
درپایان هم باید تشکر بکنم که با دقت و جدیت دنبال میکنه و با ارایه پیشنهادات و انتقادات به بهبودی این داستان و پیشرفتش کمک میکنی.
واقعا ممنونم و خوشحالم که با این تاپیک همراهی

     
#18 | Posted: 8 Jul 2017 23:24 | Edited By: mani_gay_1992
قسمت هفتم



نمیدونستم چطور باید موضوع رو با الهام در میون بذارم و نگران عکس العملی بودم که ممکنه نشون بده.درسته که الهام به دوراز چشم شوهرش با من رابطه جنسی داشت ولی هرگز با مردی غیر از شوهرش رابطه ای نداشت و از این حیث به همسرش وفادار بود.از همین رو راضی کردنش برای انجام یک سکسی گروهی با حضوراو واحسان همراه با من بسیار سخت و شاید غیرممکن به نظر می رسید ولی من می بایستی تلاش خودمو میکردم.شاید اگه الهام در حضور احسان هم همین سکس خشن و بردگی رو بهم تحمیل می کرد و احسان هم زیرسلطه رفتن من به وسیله دخترخالم رو می دید نگاهش به من عوض میشد و من می بایست که الهام رو راضی می کردم تا در یک سکس گروهی با من و احسان شرکت کنه.مطمئنا احسان از این قضیه استقبال می کرد ولی الهام چی؟راضی کردنش به نظر کار حضرت فیل بود.توی افکارم غرق شده بودم که سرو کله اش پیدا شد.
-:کجا رفته بودی؟
الهام:زنگ زدم یه چیزی واس شام برامون بیارن.
-:فکرکردم گفته بودی که میخوای دوباره شروع کنیم.لبخندی زد و گفت :دوباره شروع میکنیم جنده خانوم منتها بعد از شام.تا صبح باهات کار دارما.امشب فکر خوابیدن رو از سرت بیرون کن.
-:تا صبح میخوای منو بکنی؟الهام کنارم روی تخت دراز کشید و گفت:اوهوم.تقریبا.به غیر از اینکه گاهی اوقات فقط تو با لب و دهنت بهم سرویس میدی سایر اوقات رو من میفتم به جونت.
-:چرا یهویی این جوری شدی الهام؟
الهام:خشن شدم؟سلطه گرشدم؟
-:اوهوم.
الهام:خب الان ناراحتی؟به نظر میومد که تو هم خوشت اومده از خشونت من.در حالی که سعی میکردم به چشماش نگاه نکنم تنها سرمو به نشان تایید تکون دادم.
الهام:اگه بخوای از این به بعد همیشه همین جوری باهات سکس میکنم.توی چشماش نگاه کردم و لبمو روی لبش گذاشتم و یه بوسه ازش گرفتم.
-:از نظر من این نوع سکس یه ماجراجویی عجیب و خاصه.یه کنجکاوی و هیجان خاصی داره که آدم دلش میخواد انجامش بده و هی بیشتر و بیشتر ازش سردربیاره.
الهام:وقتی اولین سیلی رو زدم تو گوشت وقتی جنده خطابت کردم وقتی باهات دستوری صحبت کردم وقتی به باسنت ضربه میزدم و تو همش سکوت می کردی و باهام همراه بودی فهمیدم که تو هم خوشت اومده و مایلی که انجامش بدی.
-:راستش برای خودمم عجیبه که چرا خوشم اومده.یه چیزایی در موردش تو اینترنت خونده بودم.راجع به کارایی که صورت میگیره.فانتزیش به نظرم جذاب بود ولی فکر نمی کردم که در واقعیت هم برام جذابیت داشته باشه.
الهام:ولی داشت و الان تصمیم گرفتی که دوباره و چندباره تکرارش کنی و حتی چیزای جدید از این رابطه کشف کنی.
-:اوهوم.همین طوره.
الهام:بهم بگو ببینم توی اینترنت چه چیزایی خوندی؟
-:درمورد روابط ارباب و برده خوندم.در اصطلاح بهش میگن مستر و اسلیو.
الهام:خب چه چیزایی در موردش میدونی؟چیا دستگیرت شده؟
-:یک سری اطلاعات پایه و ابتدایی.این قدری میدونم که ارباب و برده میتونن همجنس یا از دو جنس مختلف باشن.برای روابطشون یک سری قوانین و مقررات میذارن.شخص برده محدودیت هاش رو میگه وارباب هم انتظاراتش از برده رو بیان میکنه.توی رابطه سکسی خودشون یک سری رفتارای خاص و بعضا شاید سخت و حتی چندش آور و منزجر کننده انجام میدن.بعضی قسمتای سکس مثل ساک و گاییدن با همه سکسای افراد عادی مشترکه ولی بخش عمده کارای سکسی بین اونا غیرعادی و غیر معموله.اونم بسته به علایق و سلایق افراد مختلف میتونه متفاوت باشه.به عنوان مثال ممکنه یه برده ای موافق با کتک وضربات فیزیکی باشه و یه برده براش این یه محدودیت باشه.ممکنه یه برده ای موافق با کثیف کاری در سکس و کارای چندش آور باشه ولی برده دیگر نباشه.ولی چیزی که مشخصه اینه که همه چیز در یک رابطه ارباب و برده ای به توافق طرفین بر میگرده.
الهام:نه خوشم اومد.خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکردم اطلاعات داری و این عالیه.پس کارمون یه خرده راحت تر شد چون تو از پایه با این دنیای رابطه ارباب و برده آشنایی داری.
-:این مقدمه چینیا برای چیه؟
الهام:برای ارایه یک پیشنهاد به تو.
-:چه پیشنهادی؟قبل از اینکه جوابمو بده زنگ خونش به صدا دراومد.به نظر شاممون رسیده بود.
شاممون که تموم شد دوباره برگشتیم به اتاقمون و رو تخت دراز کشیدیم.سرمو روی سینش گذاشتم وگفتم:چه پیشنهادی میخواستی بهم بدی؟
الهام:ممکنه تصمیم گیریش برات سخت باشه.ممکنه نیاز به فکر کردن داشته باشی پس خوب فکراتو بکن و تصمیم بگیر.من عجله ای ندارم.
-:باشه حتما.حالا پیشنهادت چیه؟
-:اگه ازت بخوام برده من بشی قبول میکنی؟چقدر سوالش غافلگیرکننده بود.برده بودن با انجام سکسای سخت و خشن متفاوت بود.من از انجام سکسای خشن خوشم اومده بود.میخواستم بازم تکرارش کنم ولی پذیرش برده شدنم چندان موضوع ساده ای نبود.برای برده شدن باید خیلی چیزا رو زیرپا میذاشتم.باید بعضی کارای دشوار و منزجر کننده و غیرقابل تحمل رو انجام می دادم.کارایی که افراد عادی انجامش نمیدن.آیا برای انجام این کار آماده بودم؟من ذاتا ماجراجویی رو دوست داشتم خصوصا در دنیای سکس وحالا هم بردگی.خودم به خوبی میدونستم جوابم چیه.من موافق بودم ولی تنها تردیدم به این خاطر بود که آیا الان آمادگیش رو دارم یا نیازبه زمان دارم؟من توی سکس اول همین شبمون یه تجربه بردگی در مقیاس خیلی کوچیک رو داشتم.
-:راستش نمیدونم باید چی بگم.
الهام:میدونم غافلگیر شدی عزیزم ولی بذار برات توضیح بدم.چیزی که من ازت میخوام فقط و فقط بردگی در زمان انجام سکسه و خارج از تایم و محل مورد نظر سکس ما دوتا دخترخاله و دوست صمیمی هستیم همون طور که همیشه بودیم.
-:من میخوام رابطم با احسان ادامه داشته باشه.
الهام:نگران اون نباش.من مشکلی با این قضیه ندارم.تو میتونی با احسان و هر مرد دیگه ای که میخوای رابطه داشته باشی ولی وقتی با منی و میخوای باهام سکس کنی نمیخوام شریک سکسیم باشی.میخوام برده سکسیم باشی.قدری مکث کردم و سپس گفتم:واس اینکه من موافقت کنم حاضری چیکارکنی؟اصلا چقدر برات مهمه این موضوع؟
الهام:خیلی زیاد.خیلی دلم میخواد این اتفاق بیفته.حاضرم هرکاری که میتونم انجام بدم تا رضایت تو رو به دست بیارم.
-:خب من یه شرطی دارم اگه قبولش کنی من مشکلی ندارم و از همین امشب بردگیتو شروع میکنم.



ادامه دارد......
     
#19 | Posted: 11 Jul 2017 15:59 | Edited By: jax14
بی صبرانه منتظر ادامه داستان هستم
البته روال داستان و اتفاقاش یکم داره با سرعت پیش میره اما من خوشم اومده بیان خوبی داری
     
#20 | Posted: 11 Jul 2017 17:01
دستت درد نکنه خیلی عالی ...
     
صفحه  صفحه 2 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / دختری از جنس نگین بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2017 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites