تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

دختری از جنس نگین

صفحه  صفحه 2 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین »  
#11 | Posted: 17 Jul 2017 20:13
قسمت دهم



هیچ وقت فکرشو نمی کردم که بتونم یه روزی بدنتو لخت ببینم.
-:خب حالا که دیدی فقط میخوای تماشا کنی؟
ایمان:اون قدر تماشایی هست که مدت ها بشینی و فقط زل بزنی بهش.به سمت احسان رفتم ودستمو روی کیرش گذاشتم و رو به ایمان گفتم:پس بشین تماشا کن که چطوری خودمو میسپرم دست احسان و تو سرت بی کلاه می مونه.این حرف رو که زدم یه تکونی خورد و به سمتم اومد.من داشتم کیر احسان رو با دستم میمالیدم که ایمان هم اومد و طرف دیگرم نشست.شورتشو از پاش دراورد وکیرنیمه بیدارش رو به نمایش گذاشت.دست کمی از کیر احسان نداشت.مظلومانه نگاهم کرد و گفت:نمیخوای با اینم یه کمی بازی کنی؟من پشتمو کردم بهش و سرمو سمت کیر احسان خم کردم.تا احسان به خودش بیاد کیرشو توی دهنم گذاشتم و شروع به خوردنش کرده بودم.با دستم تخماش رو می مالیدم و کیرشو با ولع میک میزدم.یهویی ایمان از پشت بهم چسبید و کیرشو لای پام حس کردم.قمبل هامو از پشت بیشتر دادم عقب و اجازه دادم که بهتر و آزادتر کیرش لای پاهام جا پیدا کنه.دستشو از پشت به لای کسم رسوند و به آرامی مشغول مالیدن کسم و بازی با چوچولم شد.یه آااههههه بلند کشیدم که ایمان یه جوووون گفت وبا سرعت بیشتری مشغول مالیدن کسم شد.منم با ولع کیر احسان رو میخوردم و اونم یکسره آاااهههه می کشید.ایمان هم بعد از اینکه حسابی با دستش کسمو مالوند و ترشحات کسمو جاری کرد کیرشو کنار سوراخ کسم گذاشت و گفت:آماده گاییده شدن هستی جنده خانوم؟
-:آماده ام که جنده ام کنی ایمان.وخوشحالم که تویی که میخوای جنده ام کنی.این حرف رو که زدم ایمان دیگه معطل نکرد و یه فشار محکم داد و کیرشو تا نصف داخل کسم فرو کرد.آااااخخخخخ.یه کمی درد داشتم ولی قابل تحمل بود.ایمان جوووووونی گفت و یه فشار دیگه به کیرش داد و این بار کیرش تا ته توی کس خیس و داغم وارد شد.دردی آمیخته با لذت تو وجودم شکل گرفت.آاااااههههههههه.
ایمان:جووووووون.کیرمو تا ته کردم تو کست جنده.بالاخره تونستم کستو بکنم نگین.تلمبه هاش رو توی کسم شروع کرد و هر بار کیرشو با قدرت و سرعت توی کسم فرومیکرد. منم یکسره آاااههههههه میکشیدم.داشتم از کس دادن به ایمان لذت می بردم.داشتم از ساک زدن برای احسان لذت می بردم.احسانم سرمو با دستاش گرفته بود و از اون زیر کیرشو تا ته تو حلقم فرو می کرد و دهنمو میگایید.ایمان هم که از پشت کیرشو تو کسم فرو کرده بود از پشت سینه هامو با دستاش گرفته بود و می مالید.همزمان هم توی کس خیسم تلمبه میزد.مالیده شدن سینه هام همزمان با گاییده شدن کسم برام خیلی لذت بخش بود.چنددقیقه ای به همین منوال گذشت که تصمیم گرفتن جاهاشون رو با هم عوض کنن.احسان روی مبل نشست و ازم خواست تا برم روی کیرش بشینم.منم مطابق خواسته اش عمل کردم وکسم رو روی کیرش تنظیم کردم و آروم آروم روش نشستم.خیسی کسم باعث شد که کیر احسان به راحتی تا ته تو کسم فرو بره.آااااهههههه از سر لذت کشیدم و شروع کردم به بالاپایین رفتن روی کیر احسان.ایمان هم اومد روی مبل و کیرشو مقابل صورتم گرفت.دهنمو براش باز کردم و اونم بدون معطلی کیرشو تا ته توی حلقم فرو کرد.همزمان با گاییده شدن کسم شروع به خوردن کیر ایمان کردم.کیرخوش تراش و خوشمزه ای داشت.با ولع براش ساک میزدم وهمزمان هم روی کیر احسان بالا و پایین می رفتم.خود احسان هم زیر توی کسم تلمبه میزد و هربار کیرشو تا ته تو کسم فرو میکرد.منم داشتم برای کیر ایمان سنگ تموم میذاشتم.با دستام خایه هاشو براش می مالیدم و کیرشو با لذت هرچه بیشتری ساک میزدم.آب اولیه کیرش اومده بود و یکسره توی دهنم می ریخت.از طرف دیگه کسم ترشحات زیادی داشت وبه قدری خیس بود که گویی کیر احسان رو درون خودش می بلعه.بعد از گذشت چند دقیقه تصمیم گرفتن که دوکیره منو بکنن.اولین بار بود که میخواستم سکس دو کیره رو تجربه کنم و همزمان از عقب و جلو گاییده بشم و از این رو کمی استرس داشتم.برای جنده شدن همه این کارها رو می بایست انجام می دادم و حتی بدتر و سخت تر از این رو.این بار ایمان روی مبل نشست و ازم خواست تا روی کیرش بشینم و منم سینه به سینه ایمان با کس خیسم روی کیرش فرود اومدم.کیرایمان تا دسته توی کسم فرو رفت و من از شدت لذت آاااهههههه کشیدم.ایمان لبم رو به دهن گرفت و مشغول خوردنش شد و منم لبشو میخوردم.احسان هم داشت آماده میشد که کونمو بکنه.کون خیلی برجسته و قابل ملاحظه ای نداشتم.کونم متوسط بود درست مثل سینه هام که خیلی بزرگ و برجسته نبودن ولی تنها چیزی که داشتم و همه هم ازش خوششون میومد لطافت و ظرافت وجودم وناز و دلبری هایی که داشتم بود.احسان با آب کسم کمی سوراخ کونمو خیس کرد و سپس کیرشو به کنار سوراخ کونم رسوند.همچنان داشتم به ایمان لب می دادم و روی کیرش بالا و پایین می رفتم.زبونم تو دهنش بود و اونم لب و زبونمو با هم میخورد.سینه هام رو هم با دستاش گرفته بود و می مالید.منم با مهارت و دلبری روی کیرش بالا و پایین می رفتم.احسان از پشت یه فشار وارد کرد و به سختی سر کیرشو وارد سوراخ کونم کرد.یه آااخخخخخ گفتم که احسان یه جووووون عمیق گفت و ایمان هم خیلی سریع با خوردن لبام صدا رو در گلوم خفه کرد.فشار بعدی رو که احسان وارد کرد کیرش با خشونت بیشتری تقریبا بیشتر راه مقعدمو شکافت و تا ته وارد سوراخ کونم شد.آاااخخخخخخخ.آییییییییییی.این بار جفتشون با همدیگه جوووووون گفتن و قربون صدقم رفتن.درد داشتم ولی سعی می کردم که تحمل کنم و کمتر جیغ بزنم.برای اولین بار داشتم همزمان از کس و کون گاییده میشدم.درد و لذت رو داشتم با هم تجربه می کردم و از تلاقی این درد و لذت احساس خوشایندی داشتم.با کسم روی کیر ایمان بالا و پایین می رفتم و احسان هم از پشت با قدرت توی کونم تلمبه میزد.صدای آههههههه کشیدنای من و جووووون گفتنای پسرا با صدای شالاپ و شلوپی که در کس و کونم به راه افتاده بود سمفونی زیبایی رو پدید آورده بود.
احسان:بالاخره جنده ات کردیم خانوم خانوما.حس و حال جندگیتو برامون بگو.در حالی که از شدت شهوت و مستی نفس نفس میزدم به سختی گفتم:من عاشق جنده شدنم.عاشق اینم که مثل یه جنده گاییده بشم.جرررررر بخورم.احسان یه جوووون گفت و با حرارت بیشتری تلمبه هاشو روانه کونم کرد.ایمان هم دوباره لبامو توی دهنش گرفت و مشغول بوسیدن و خوردن لبهام شد و منم همزمان که از کس و کون گاییده میشدم داشتم لبای ایمان رو میخوردم.بعد از گذشت چند دقیقه دوباره پوزیشن رو عوض کردن.این بار من به پشت خوابیدم و پاهامو از هم باز کردم و دادم بالا و ایمان هم اومد و لای پاهام قرار گرفت.کیرشو به کنار سوراخ کونم رسوند و برای گاییدن کونم آماده شد.احسان هم اومد بالای سرم نشست و دهنمو باز کرد و کیرشو یک ضرب تا ته توی حلقم فرو کرد.همزمان ایمان هم با یه فشار محکم تمام کیرشو تا دسته وارد کونم کرد و من بازم یه آاااخخخخخ بلند گفتم.با اینکه کیر احسان راه کونمو باز کرده بود بازم با ورود کیر ایمان داخل کونم یه دردی توی تنم پیچید ولی زیاد نبود و قابل تحمل بود.ایمان هم دیگه بهم امون نداد و با قدرت تلمبه هاشو توی کونم شروع کرد.پاهامو کامل داده بود بالا و کیرشو محکم تا ته توی کونم فرو می کرد.منم دیگه یکسره از شدت لذت آاااااهههههه می کشیدم واونم جووووووون می گفت.احسان هم داشت یکسره توی حلقم تلمبه میزد و به معنای واقعی کلمه دهنم در حال گاییده شدن بود.جفتشون خیلی منظم و هماهنگ با هم توی کون و دهنم تلمبه میزدن.از اینکه واقعا مثل یه جنده باهام رفتار می کردن بسیار لذت می بردم و احساس خوبی داشتم.به نظرم جنده شدن استارتی برای بردگی من بود و من باید این مراحل رو پشت سر میذاشتم تا به یه برده حرفه ای تبدیل بشم.خیلی دلم میخواست که بهشون بگم به من به چشم یه برده نگاه کنن و خیلی خشن تر و کثیف تر باهام رفتار کنن ولی از یه طرف خجالت می کشیدم و از طرف دیگه کمی می ترسیدم.بیشتر دلم میخواست که خودشون ازم بخوان و پیشنهاد بدن.برای همین هم میخواستم الهام رو وارد یک سکس گروهی با حضوراحسان کنم.خیال داشتم توی اون سکس الهام مثل یه برده باهام رفتار کنه تا احسان خودش متوجه اوضاع بشه و ازم بخواد که برده خودش و حتی ایمان بشم.ولی تا اون موقع به ناچار باید صبر می کردم.ایمان همزمان با گاییدن کونم روم خم شده بود ونوک یکی از سینه هامو به دهن گرفته بود و داشت میکش میزد.منم از شدت خوشی آااااهههههه می کشیدم.با ولع سینمو میخورد و همزمان هم توی کونم تلمبه میزد.احسان هم سرمو با دستاش گرفته بود ومحکم توی دهنم تلمبه میزد.این قدر تلمبه هاش محکم و وحشیانه شده بود که بعضی اوقات عوقم می گرفت.از حالات و وضعیتش پیدا بود که در آستانه ارضا شدنه.چند تا تلمبه محکم توی دهنم زد و سپس کیرشو بیرون اورد و منم دهنمو باز کردم ولحظاتی بعد احسان با آااااههههههههه کشیدنای زیادش و ناله هایی که می کرد دهنمو از آب کیر غلیظش پر کرد و منم همه آبشو با ولع زیادی خوردم.ایمان هم که یکسره داشت کونمو می گایید و همزمان با گاییدنم سینمو میخورد به نظر در حال ارضا شدن بود.شدت تلمبه هاش خیلی زیاد شده بود وناگهان کیرشو از کونم بیرون کشید و اومد روی سینم نشست و منم دهنمو براش باز کردم و اونم کیرشو که تا چند ثانیه قبل تو کونم بود تا ته توی حلقم فرو کرد.یه لحظه احساس خفگی کردم وقبل از اینکه هر کاری بکنم آب داغ و پرفشار ایمان رو ته حلقم حس کردم.تموم دهنم و حلقم پر از آب کیر شده بود وایمان همون طور که آبش توی حلقم خالی میشد با کیرش تو دهنم تلمبه میزد.منم کیرشو براش میخوردم تا ته مانده های آبش رو از سر کیرش میک بزنم.همگی بی حال ولی راضی از سکس فوق العاده ای که با هم داشتیم همون جا ولو شده بودیم.



ادامه دارد......
     
#12 | Posted: 22 Jul 2017 00:43
قسمت یازدهم




از همون لحظه اول ورودم الهام به گرمی ازم استقبال کرد و منم تو بغلش گرفت و لبم رو بوسید.مانتومو که در آوردم خودش لباسامو ازم گرفت تا روی جالباسی آویزون کنه.
الهام:خیلی خوش اومدی عزیزم.
-:مرسی ارباب.
الهام:از الان نیاز نیست که ارباب خطابم کنی.اون فقط واس زمان سکسمونه.غیر از زمان سکس ما فقط دخترخاله و دوست همیم
-:بردگی برای تو هر زمانی برام افتخاره
الهام:از بردگی برام لذت می بری؟
-:اوهوم.
الهام:امشب آخرین جلسه تمرینی ما قبل از سکس فردامون با احسانه.باید خیلی خوب و دقیق از پس همه کارا بربیای.باید خودتو یه برده ماهر نشون بدی.امشب باید همه اون چیزایی که قراره فردا انجام بدیم رو خوب مرور کنیم تا فردا هم بتونیم در حضور احسان اون کارا رو انجام بدیم.
-:هر کاری که تو بگی ارباب.من آمادم تا هرچی رو که بگی انجام بدم.
الهام:به احسان گفتی؟عکس العملش از شنیدنش چی بود؟
-:باورش نمیشد که من یه دختر لزبین هم هم هستم و سالهاست باهات رابطه دارم.وقتی تونست این قضیه رو هضم کنه موضوع بعدی رو اشاره کردم و گفتم که تو هم قراره تو این سکس گروهی شرکت کنی.اولش شوکه شده بود و باورش نمیشد بعدش کلی به شکمش صابون زد که آره فردا دو تا کس توپ میکنم منم بهش گفتم فکر گاییدن دختر خاله منو از سرت بیرون کن.اون واسه دادن به تو نمیاد که.اون میاد اینجا تا منو بکنه.اگه این جوری باشه اصلا میگم نیاد.خلاصه این قدر جدی بهش گفتم که قبول کرد و کوتاه اومد.
الهام:خب خوبه.اون سکسی که با احسان و رفیقش همزمان داشتی چطور بود؟
-:خیلی خوب و لذت بخش بود.دلم میخواد یه بار به سه تاییتون همزمان بدم.تو قبول می کنی الهام جون؟
الهام:حالا فعلا بذار دو نفری بکنیمت تا بعد.خب آماده ای تا بردگیتو شروع کنی؟
-:اوهوم.کاملا آمادم.
الهام:از همین لحظه دیگه اون روی منو میبینی.اون اربابی که سری قبل دیدی رو فراموش کن چون ارباب امشب بهت رحمی نداره.امشب هم باید تمرین شاش خوری رو شروع کنی.
-:چشم هرچی شما بگین ارباب.به دستور ارباب سریع لباس هامو از تن درآوردم وخودش هم لخت شد و با هم رفتیم توی اتاق خواب.منو نشوند روی تخت و خودش هم کنارم نشست.چنگی تو موهام زد و موهام رو کشید و گفت:دهنت کثیفتو وا کن جنده.دردم اومد و یه آاااخخخخ گفتم و دهنمو باز کردم.از عمق وجودش یه خلط گنده ای رو جمع کرد و توی دهنم تف کرد و گفت:بخورش جنده.منم بی هیچ حرفی تفش رو خوردم.
الهام:مزش چطور بود؟
-:خیلی خوشمزه بود.دلم میخوادهمیشه تف خور شما باشم ارباب.
الهام:اگه کنیز خوبی باشی بی نصیب نمی مونی.حالا دراز بکش ببینم.چشم گفتم و روی تخت دراز کشیدم.دستشو آوردم سمت سینم و یه نیشگون از نوک سینم گرفت.یه آااخخخخ گفتم که بلافاصله ارباب یه سیلی تو گوشم زد و گفت:خفه جنده.خیلی زوده واسه ناله کردن.دوباره نوک سینمو نیشگون گرفت و من با اینکه دردم گرفته بود سعی میکردم ناله نکنم تا دوباره تنبیه نشم.یکسره نوک سینه هامو نیشگون می گرفت ومحکم فشارشون می داد.دردم میومد ولی از این ذلت و حقارتی که توش بودم از اینکه حتی نمیتونستم به راحتی جیغ بکشم هم خوشم میومد.چند لحظه بعد ازم خواست دوباره روی تخت بشینم و وقتی من نشستم خودش 3-4 متری ازم فاصله گرفت و از تخت پایین رفت.
الهام:توی این بخش یه مسابقه داریم.با کنجکاوی نگاهش کردم و گفتم:چه مسابقه ای ارباب؟لبخندی زد و گفت:مسابقه پرتاب تف.قراره دقت و مهارت خودمو در تف کردن توی دهنت محک بزنم.مسابقه هم این طوریه که تو همون جا سرجات می شینی و منم از اینجا سعی میکنم تف هام رو به طور دقیق توی دهنت خالی کنم.به نظر مسابقه جالبی میومد چرا که جنبه تحقیرآمیزش خیلی زیاد بود.یکی از تحقیرآمیز ترین روش هایی که میشد با یه برده رفتار کرد.دهنمو باز کردم وآماده شدم.ارباب الهام هم یه تف توی دهنش جمع کرد وبه سمتم پرتاب کردکه تف به پیشانیم اصابت کرد.
الهام:چقدر بد شد.با انگشتات تفمو جمع میکنی و میریزیش تو دهنت.تف باارزش من نباید حروم بشه ها.چشمی گفتم و با انگشتام تفشو جمع کردم و توی دهنم گذاشتم و قورتش دادم.پرتاب دوم تا حدود زیادی بهتر و دقیق تر بود ودقیقا بالای لبم نشست و منم با زبونم همه تف ارباب رو جمع کردم و خوردم.بعد از 4-5 بار پرتاب تف بالاخره ارباب موفق شد با یه پرتاب دقیق تمام تفش رو توی دهنم خالی کنه.دوباره برگشت روی تخت و هولم داد و منو روی تخت خوابوند.خودشم خم شد و از زیر تخت یه بسته طناب قرمز رنگ بیرون آورد.
الهامو:دستاتو بالا نگه دار تا ببندمت جنده.بی هیچ حرفی دستمو به میله های تخت چسبوندم و اونم خیلی سریع با طناب هر دو تا دستم رو به تخت بست.جوری هم بست که اصلا نمی تونستم هیچ تکونی بخورم.دوباره به سینه هام حمله کرد و نوک سینمو نیشگون گرفت.چون فاغلگیرانه نیشگونم گرفته بود بی اختیار یه آااخخخخ گفتم که خیلی سریع یه سیلی تو گوشم زد.هنوز تو شوک سیلی که خورده بودم قرار داشتم که یه سیلی دیگه طرف دیگر صورتمو زد.سرشو آورد نزدیکم و روی صورتم تف کرد.دهنمو باز کردم تا شاید تو دهنم تف کنه ولی اون میخواست تو صورتم تف کنه.چندین تف روی دو طرف صورتم ریخت و بعدش هم با کف دستاش تف ها رو روی صورتم پخش کرد.تازه فهمیده بودم که میخواد چیکار کنه.سیلی هاش به صورتم دوباره شروع شد.پشت سر هم بهم سیلی میزد.وسطای کار یه مکث کوتاه می کرد یه خرده سینه هامو نیشگون می گرفت و حسابی فشار می داد و بعدش دوباره شروع می کرد به سیلی زدن.از اینکه با دستای بسته زیر دست و پاش بودم ، تو صورتم تف می کرد ، یکسره بهم سیلی میزد و منم هیچ کاری از دستم برنمیومد احساس حقارت عجیبی می کردم.تا حدودی برام دردناک بود ولی من این حقارت رو دوست داشتم.




ادامه دارد......
     
#13 | Posted: 25 Jul 2017 23:50
قسمت دوازدهم




دوباره به سراغ سینه هام رفت و این بار شروع به سیلی زدن به سینه هام کرد.یکی در میون به دو طرف سینه هام سیلی میزد و منم دردم میومد و یکسره آاااخخخخ می گفتم.دیگه برام مهم نبود چون اون در حال به صورتم و حالام سینه هام سیلی میزد واسه همین دیگه نگران تنبیه شدن نبودم و راحت تر ناله می کردم.بعد از سینه هام اومدم سراغ کسم.بدون هیچ رحمی شروع به سیلی زدن کسم هم کرد.تموم بدنم قرمز شده بود و از روی سیلی هاش می سوخت.حالا بعد از صورتم و سینه هام رسیده بود به کسم و داشت حسابی به کس سفید و ظریفم سیلی میزد.منم مثل گربه ای مظلوم و آرام مطیع و تسلیم در اختیارش بودم وکاری از دستم برنمیومد.خوب که به کسم هم سیلی زد بلند شد و اومد بالای سرم و با کس روی دهنم نشست.یه چنگی با دو دستش تو موهام زد وسرمو گرفت وبه کسش فشار داد و گفت:کس اربابتو بخور جنده.ببینم چیکارش میکنیا.کسش یه کمی خیسی عرق داشت و منم اول با زبونم خیسی عرق کسش رو لیسیدم و همه عرقشو خوردم.دوباره زبونمو لای چاک کسش کردم و با ولع شروع به لیسیدن کس نرم و خوشمزه ارباب کردم.ارباب الهام هم یکسره آااهههههه می کشید و همچنان موهامو چنگ زده بود و سرمو بیشتر و بیشتر به کسش فشار می داد.داشتم لای کسش خفه می شدم و حتی در اون وضعیت هم با ولع کسشو میلیسیدم براش.چند دقیقه ای که خوردم کم کم سر و کله ترشحات کسش پیدا شد.از کسش مایع لزجی بیرون می ریخت و همش توی دهنم خالی میشد ومنم با ولع کسش و آبش رو با هم میخوردم.این قدر با ولع کسشو براش لیسیدم که بعد چند دقیقه چند تا آااااهههههه بلند کشید و به ارگاسم رسید و همه آب کسش تو دهنم خالی شد و منم همشو خوردم.همه سر و صورتم از آب کسش خیس شده بود.ارباب الهام هم که حسابی بی حال شده بود همون جا کنارم ولو شد.دستامو که بسته بود باز کرد وبغل دستم روی تخت دراز کشید.از اینکه تونسته بودم به خوبی اربابمو به ارگاسم برسونم خیلی از خودم راضی بودم.ارباب چشماش بسته بود و به آرومی نفس می کشید.منم پایین تختش منتظر دستور جدیدی بودم که بهم بدن تا انجامشون بدم.چند دقیقه همین جور منتظر بودم که ارباب به آرامی چشمش رو باز کرد و گفت:فکر نکن کارم باهات تموم شده ها جنده.حالاحالاها کارت دارم.
-:با کمال میل ارباب.آماده خدمت به شما هستم.
الهام:نمی بینی تموم تنم خیسه عرقه؟وظیفه یه برده چیه این جور وقتا؟
-:وظیفه یه برده اینه که عرق تن اربابش رو پاک و تمیز کنه.
الهام:درسته.اون وقت چطوری؟
-:با لیسیدن.
الهام:خوبه که میدونی.پس خفه شو و کارتو انجام بده قبل اینکه دوباره بیفتم به جونت و کتکت بزنم.چشمی گفتم و شروع به لیسیدن کردم.از گردن ارباب شروع به لیسیدن کردم.همه تنش خیسه عرق بود.عرق گردنش رو لیسیدم وخوردم.اومدم پایین تر و ارباب سرمو به سمت زیر بغلش هدایت کرد.عرق زیربغلش یه کمی بیشتر بود و یه کمی هم بو می داد ولی من توجهی نکردم و عرق زیر بغل ارباب رو میلیسیدم و میخوردم.ارباب با دستش سرمو به داخل زیر بغلش فشار میداد و همون جا نگه می داشت و مجبورم می کرد که زیربغلشو حسابی بو بکشم و بلیسم و منم عاجزانه این کار رو انجام می دادم.بعد از زیر بغل ها نوبت سینه ها بود.لای چاک سینه ها و زیر سینه های ارباب الهام حسابی عرق جمع شده بود ومنم با ولع همشو میلیسیدم و میخوردم.همین طور پایین تر می رفتم.شکم و پاها و در نهایت رسیدم به کف پای ارباب.ارباب یه لاک مشکی به ناخن هاش زده بود وپاش هم یه کمی بو می داد ولی من برام مهم نبود.شروع به لیسیدن کف پاهای ارباب کردم و با انگشتام همزمان انگشتای پای ارباب رو ماساژ می دادم.خوب که کف پاش رو لیسیدم اومدم سراغ انگشتای پاش و ابتدا یکی یکی همشونو لیسیدم و بعدا همشو با همدیگه تو دهنم فرو کردم ومشغول مکیدنشون شدم.ارباب الهام به نظر دوباره سرحال شده بود و خودش هم پاهاشو بیشتر و بیشتر تو دهنم فرو می کرد و منم براش پالیسی می کردم.ارباب هم تا تونست با انگشتای پاش دهنمو گایید.خوب که انگشتای پاشو لیسیدم ارباب الهام بلند شد و از داخل کشوی کمدش دیلدوی سیاه و کلفت رنگش رو درآورد.دوباره میخواست کس و کونم رو جررررر بده ولی در میان بهت و حیرت من اونو به خودش و به کمرش نبست و به طرف من پرت کرد و گفت:بگیرش جنده.با بهت حیرت یه نگاه به ارباب و یه نگاه به دیلدو انداختم.یعنی اون نمیخواست منو بکنه؟از من میخواست که بکنمش؟خیلی برام عجیب بود.با حیرت بهش نگاه کردم و گفتم ارباب.من فکر می کردم که شما قراره منو بکنین نه اینکه من بخوام شما رو...... حرفم رو قطع کرد و گفت:تو خیلی گه زیادی میخوری بخوای منو بکنی.میخوای برینم دهنت؟درحالی که حسابی ترسیده و نگران بودم با ترس و لرز گفتم: نه .... ارباب ...... من منظوری نداشتم ...... راستش...... حرفم رو دوباره قطع کرد و گفت:پس این چه گهی بود که خوردی؟
-:راستش من فکر کردم...... باز حرفمو قطع کرد و گفت:تو گه خوردی همچین فکری کردی پتیاره.فکر کردی اربابت هم مثل خودت جنده است؟مثل تو کونیه؟پاشو بریم داخل حموم میخوام برینم دهنت.دستپاچه شدم و ملتماسانه گفتم:نه ارباب.تو رو خدا.غلط کردم.گه خوردم.
الهام:گه رو هنوز نخوردی که.الان پامیشی میای تو حموم میرینم دهنت تا آدم بشی و دیگه از این گها نخوری.
-:تو رو خدا ارباب خواهش میکنم.خواهش میکنم این کارو با من نکنین.ما با هم توافق کردیم که ریدنی در کار نباشه.
الهام:توافق؟اون مال زمانی بود که تو یه برده خطاکار نباشی.که گند نزنی.تو خراب کردی و باید تنبیه بشی.الان پا میشی میای تو حموم تا برینم دهنت.زود پاشو جنده عوضی.
-:تو رو خدا ارباب.ریدن نه خواهش میکنم.هر کاری بگین میکنم هر تنبیهی درنظر بگیرین انجام میدم ولی ریدن نه خواهشا.
الهام:هر کاری؟
-:اوهوم.هرکاری ارباب.هر تنبیهی میخواین برام در نظر بگیرین.ولی خواهشا نرینین تو دهنم.چه حقارت عجیبی رو حس می کردم.به معنای واقعی کلمه ذلیل شده بودم.
الهام:باشه.یه تنبیه دیگه در نظر می گیرم.ولی باید قبولش کنی چون اگه قبول نکنی می برمت تو حموم می رینم دهنت.
-:هنوز نشنیده قبول میکنم ارباب.
الهام:باید تنبیه فیزیکی بشی.اونم نه با دست.بلکه با کمربند.خوب که چند تا شلاق بخوری یاد می گیری چطوری با اربابت حرف بزنی.با اینکه میدونستم چقدر شلاق خوردن میتونه دردناک باشه ولی هرچه بود از ریدن خیلی بهتر بود.اصلا علاوه بر این من امشب حسابی سیلی به تمام بدنم خورده بود پس شلاق نمی تونست خیلی دردناک و غیرقابل تحمل باشه.و برعکس شاید کمک می کرد تا بیش از پیش تحقیر بشم و احساس ذلت کنم.برای همین گفتم:قبوله ارباب.ارباب الهام هم لبخند پیروزمندانه ای زد و رفت و لحظاتی بعد با یک کمربند مردانه که به نظر برای یکی از شلوارهای شوهرش بود برگشت و گفت:روی تخت قمبل کن ببینم جنده.مطابق خواسته اش عمل کردم و چشمام رو بستم.زمان زیادی طول نکشید که اولین ضربه کمربند به باسن راستم اصابت کرد.درد داشت ولی قابل تحمل بود.آاااخخخخ گفتم و لبم رو گاز گرفتم.ضربه بعدی بلافاصله روی باسن چپم فرود اومد.دوباره آاااخخخخ و دوباره ناله.به هر یک از قمبل هام ارباب 5 ضربه و در کل 10 ضربه شلاق زد که حسابی جای سوزشش روی باسنم حس میشد.کمربند رو به یه گوشه ای انداخت و منو بر گردوند و روی تخت خوابوند. دیلدو رو دوباره در دست گرفت و به سمتم پرتاب کرد و گفت:بگیرش جنده.بدون معطلی دیلدو رو در دست گرفتم و گفتم:من درخدمتم ارباب.باید باهاش چیکار کنم؟




ادامه دارد......
     
#14 | Posted: 31 Jul 2017 18:26
قسمت سیزدهم




ارباب الهام بشکنی زد و گفت:آفرین.می مردی همون بار اول هم همین سوالو ازم بپرسی به جای اینکه اون گه اضافی رو بخوری؟با شرمندگی سرم رو پایین انداختم وگفتم:ببخشید ارباب.
الهام:حالا به یکی از قسمتای هیجان انگیز کار می رسیم.این مرحله ، مرحله ماقبل پایانیه.مرحله آخر که شاش خوریه که داخل حموم انجام میشه و این مرحله قبل از مرحله آخره.یه بازی ساده است.تو دیلدو رو در دستت می گیری و باهاش تو کس و کونت تلمبه میزنی.منم بالاسرت به عنوان داور وایمیسم.اگه ببینم دیلدو رو آروم میکنی تو خودت ، اگه با ملایمت و آرامش خودتو بگایی من به عنوان داور جریمت میکنم و باهات برخورد میکنم.پس هرچقدر تو محکم تر و وحشیانه تر خودتو بکنی من کمتر جریمت میکنم و هرچقدر کار رو شل بگیری من بیشتر و بیشترتنبیهت میکنم.حالا بگو ببینم بازی رو یاد گرفتی؟با تردید و نگرانی سری تکون دادم و گفتم:بله ارباب.واقعا کار سختی بود.میدونستم علاوه بر جر خوردن با این دیلدو تنبیه های زیادی در انتظارمه و نمی دونستم که باید چیکار کنم.حسابی ترسیده بودم و از طرفی هیجان هم داشتم.دیلدو رو دردست گرفتم و گفتم:من آمادم ارباب.فقط بهم دستور بدین که چیکار کنم.
الهام:خوبه.دیلدو رو خیلی محکم و یک ضرب تا ته میکنیش تو کست.کسم خشک بود ووارد کردن ناگهانی دیلدو تقریبا باعث جرررر خوردنش میشد ولی چیکار باید می کردم؟به ناچار چشمی گفتم و دیلدو رو سمت کسم بردم.ارباب الهام بالای سرم نشسته بود و مشتاقانه صحنه رو دنبال می کرد.سعی کردم با یه فشار دیلدو رو وارد کسم کنم ولی کسم خشک بود و نه تنها دیلدو داخل نرفت بلکه باعث شد خیلی دردم بیاد و یه آاااخخخخ گفتم.همون لحظه ارباب یه سیلی زد تو گوشم و گفت:یادم نمیاد همچین دستوری بهت داده باشم جنده.گفتم که دیلدو رو یه ضرب تا ته بکنیش تو کست نه اینکه نوازشش بدی.
-:آخه ارباب ..... کسم خشکه و....... یه سیلی دیگه تو گوشم زد و گفت:خفه شو جنده.کی بهت اجازه داد حرف بزنی؟وقتی از پس اجرای یه دستور برنمیای پس گه خوردی قبول کردی برده بشی.تو لایق این نیستی که حتی برینم تو دهنت.دوباره انجامش بده جنده.دوباره با ناامیدی و نگرانی دیلدو رو در دست گرفتم و به سمت کسم بردم.باید هر طوری بود دیلدو رو تو کسم فرو می کردم ودردش رو تحمل.این بار مصمم تردیلدو رو نزدیک کسم بردم.یه نفس عمیق کشیدم و چشمام رو بستم و یه فشار محکم به دیلدو دادم که فکر میکنم تا نصفش تو کسم فرو رفت.از شدت درد تا مغز استخوانم تیر کشید.خیلی سعی کردم که داد نزنم ولی دردم خیلی زیاد بود و ناخودآگاه یه آااااخخخخخخ بلند گفتم و لبم رو گاز گرفتم.سیلی بعدی محکم به سینم خورد و بلافاصله پشت سرش به سینه بعدیم.خیلی درد داشتم و از طرفی هم یکسره داشتم کتک می خوردم.دلم میخواست گریه کنم ولی نمی خواستم در حضور ارباب ضعف نشون بدم.دلم نمی خواست که فکر کنه برده ضعیف و ناتوانی داره.
الهام:این دیلدو که هنوز نصفش بیرونه جنده.مگه نگفتم تموم دیلدو رو یک ضرب تا ته بکنی تو کست؟حتما باید اونو ببندم به خودم وخودم بیام بکنمت؟از پس یه کار ساده هم بر نمیای؟زود باش تمومش کن.دیلدو رو گرفتم و یه فشار محکم دیگه دادم و این بار تا ته ته تو کسم فرو رفت.آاااااخخخخخخ.داشتم جررررر میخوردم.دیگه برام مهم نبود چقدر قراره کتک بخورم.به قدری درد داشتم که میخواستم فقط با تموم وجود داد بزنم.دهنم باز بود و درحال داد زدن بودم که ارباب تف بزرگی تو دهنم انداخت و گفت:بخورش جنده بی خاصیت.تف ارباب رو مزه مزه کردم و خوردم.
الهام:خب حالا که دیلدو رو تا ته کردی تو کست شروع به تلمبه زدن کن.میخوام جوری خودتو بکنی که انگار یه مرد خشن و هیکلی داره تو رو میکنه.احساس کنم شل گرفتی ناچارم دوباره جریمه ات کنم.شروع به حرکت دادن دیلدو تو کسم کردم.هربار که دیلدو تو کسم عقب و جلو میشد درد به تموم وجودم می پیچید و یه سوزش وحشتناکی حس می کردم.اوایل چون حسابی درد داشتم یواش یواش دیلدو رو عقب و جلو می کردم وهمین باعث شده بود که حسابی سیلی بخورم.فکر میکنم دقیقه ای 10-15 تا سیلی بهم میزد.گاهی تو صورتم گاهی تو سینه هام.بعضی اوقاتم نوک سینه هامو نیشگون می گرفت.با اینکه خیلی برام دردناک بود ولی در کمال تعجب می دیدم که نسبت به این مدل سکس ، نسبت به بردگی احساس بیزاری نمیکنم.بلکه برعکس روز به روز علاقمندتر می شدم ودلم میخواست در این حرفه پیشرفت کنم.الهام که یک زن بود این چنین خشن ووحشیانه باهام رفتار می کرد وای به حال احسان و سایر مردانی که میخواستم براشون بردگی کنم.شاید بهتر بود بردگی من فقط برای الهام باشه و با آقایون فقط در حد سکس معمولی باشم.ولی خوب که فکر می کردم می دیدم که داره از بردگی خوشم میاد و خواستار تجربه های جدید با افراد جدید هم بودم.کم کم کسم داشت خیس میشد و رفته رفته دیلدو راحت و نرم وارد کسم میشد و بیرون میومد.منم با تموم قدرت تو کس خودم تلمبه میزد و ارباب هم داشت لذت می بردو دیگه کتکم نمیزد.فقط گاهی وقتا تو دهنم تف می کرد.این قدر با دیلدو توی کس خودم تلمبه زدم که کم کم به ارگاسم رسیدم و کلی آب ازم خارج شد.بی حال همون جا روی تخت ولو شدم.ارباب الهام دیلدو رو که حسابی آغشته به آب کسم بود از تو کسم بیرون آورد و اومد بالای سرم وگفت:چه جنده پر آبی هستی تو.دهنتو باز کن ببینم.با بی حالی دهنمو وا کردم و ارباب هم دیلدو رو یه ضرب تا ته تو حلقم فرو کرد و گفت:آب کستواز روی دیلدو پاک کن و بخور.من شروع به ساک زدن دیلدو کردم و همه آب کسم که بهش آغشته بود رو خوردم و ارباب هم دیلدو رو محکم تو دهنم عقب و جلو می کرد و داشت دهنمو خیلی خشن می گایید.
الهام:خیلی دلم میخواست که با دیلدو کونتو هم حسابی بکنی ولی چون امشب خیلی اذیت شدی دیگه امشب رو بیخیالت میشم.
-:مرسی ارباب.این کمال لطف و محبت شماست.
الهام:حالت سرجاش اومد؟
-:اوهوم.من کاملا در خدمت شمام ارباب.
الهام:خب خوبه.حالاپاشو بریم تو حموم که آخرین سکانس امشبمون رو ضبط کنیم.دیگه وقت شاش خوریه.مطمئن نبودم که برای این لحظه آماده باشم.به نظر کار سختی بود.از ریدن خیلی بهتر بود ولی باز هم خوردن شاش نمی تونست آسون باشه.باید خودمو کنترل می کردم تا از پسش بربیام وبالا نیارم.امیدوار بودم که بتونم موفق بشم.با همدیگه وارد حموم شدیم و ارباب ازم خواست تا روی زمین زانو بزنم و بشینم.کف حموم زانو زدم.ارباب الهام جلوم وایساد و گفت:از این به بعد بدنت و دهنت چاه توالت منه.هروقت خواستم بشاشم میخوام تو دهنت و سروصورتت بشاشم.
-:باعث افتخارمه ارباب.
الهام:امیدوارم روزی برسه که بتونم واس ریدن هم روت حساب کنم.امیدوارم یه روزی تو دهنت برینم.سرمو انداختم پایین و گفتم:من از پسش برنمیام ارباب.یه لبخند شیطانی زد و گفت:الان شاید ولی عادتت میدم کم کم.تو رو تبدیل به بهترین برده دنیا میکنم.یه برده فول که هرکاری رو واس اربابش انجام میده.هرکاری.حرفی نزدم و در جوابش فقط سکوت کردم.
الهام:احساس میکنم خیلی شاش دارم.میخوام اولش یه خرده تو دهنت بشاشم بعدش وسطاش یه لحظه جلوی شاشمو می گیرم و تو دراز میکشی و بقیشو میام روی بدنت و سر و صورتت می شاشم.
-:بله ارباب.هرجور که شما بخواین.درحالی که زانو زده بودم ارباب الهام اومد و جلوم وایساد.کسش رو مقابل دهنم گرفت و گفت:دهنتو وا کن جنده.ذره ذره می شاشم تو دهنت که بتونی مزه مزه کنی و قورتش بدی.دهنمو وا کردم و چشمام رو بستم.زمان زیادی طول نکشید که داغی شاش پرحجم ارباب الهام رو توی دهنم حس کردم.شاش داغ و شورش توی دهنم می ریخت و منم به سختی خودمو کنترل کرده بودم که عوق نزنم.دهنم که پرشد از شاشش یه مقداریش رو با هر بدبختی بود قورت دادم.اصلا مزه خوبی نداشت ولی خب غیرقابل تحمل هم نبود.واس همین به خودم جسارت بیشتری دادم و مقدار بیشتری از شاشش رو قورت دادم.دهنم پر از شاش بود و اضافیش از دهنم بیرون می ریخت.یه 30 ثانیه ای تو دهنم شاشید و منم یکسره شاش ارباب رو می خوردم که یه لحظه جریان شاش متوقف شد و ارباب ازم خواست کف حمام دراز بکشم.سریع دراز کشیدم و ارباب هم اومد و روم نشست وشروع به شاشیدن رو بدنم کرد.تمام سر و صورت و سینه هام رو از شاش داغش پر کرد و من یه دوش کامل رو با شاش داغش گرفتم.بالاخره جریان شاش ارباب به پایان رسید و من در حالی که تموم تنم و سر و صورتم و دهنم خیس از شاش بود تسلیم و رام زیر ارباب قرار داشتم.ارباب اومد و با کس روی دهنم نشست وگفت:یه برده خوب بعد از جیش کردن اربابش کس نازش رو میلیسه و براش تمیز میکنه.بی هیچ حرفی زبونمو داخل کس ارباب فرو کردم و شروع به لیسیدن کسش کردم.داخل کس ارباب زبونم رو می چرخوندم و ته مانده های شاش ارباب رو که هنوز توی کسش باقی مونده بود رو میلیسیدم و میخوردم.برخلاف انتظارم خیلی غیر قابل تحمل نبود و من به خوبی از پسش بر اومده بودم.پیش بینی می کردم که در آینده ای نزدیک به شاش خوری هم علاقمند بشم وشاید حتی بهش اعتیاد پیدا کنم.بردگی های من رفته رفته رنگ و بوی خشن تر ، کثیف تر و حقارت آمیزتری به خودش می گرفت و این دقیقا همون چیزی بود که من به دنبالش بودم.




ادامه دارد......
     
#15 | Posted: 4 Aug 2017 23:29
قسمت چهاردهم




یه جورایی هردوشون از هم خجالت می کشیدن و این وسط من به خوبی می دونستم که خجالت واژه ایه که درفرهنگ لغات هیچ کدومشون جایگاهی نداره.وقتی با هم دست دادن و احوال پرسی کردن ، وقتی با هم صحبت می کردند و حتی شوخی به نوعی یک خجالت و دستپاچگی در رفتار و گفتارهر دوشون آشکار بود.اما امان از زمانی که قرار بود این خجالت از بین بره و یخ هاشون آب بشه اون موقع دیگه غیرقابل مهار بودن.احسان که با نگاه هاش داشت الهام رو قورت می داد وبرخلاف انتظارم الهام از اون حساسیت و تعصبی که از قبل نشون می داد خیلی خبری نبود واز رد و بدل کردن نگاه های پنهانی با احسان بدش نمیومد.به خوبی می تونستم یه سکس فوق العاده هیجان انگیز رو متصور بشم.یه سکسی که میتونست همه چی داشته باشه.لز ، بردگی ، گروپ سکس و ...ومن خودمو برای هرچیزی آماده کرده بودم.ساعت نزدیک 10 صبح بود و الهام باید تا قبل از ساعت 2 که فرشاد به خونه بر می گشت به خونه خودش می رفت.از همین روبه احسان اشاره کردم که وقت تنگه و باید شروع کنیم و احسان هم ازمون دعوت کرد که به اتاق خواب بریم که تخت دونفره رو ازقبل آماده کرده بود.بدون شک یکی از هیجان انگیزترین قسمتای کارصحنه لخت شدنشون در حضور همدیگه بود.قبل از اینکه لباس هاشون رو دربیارن احسان رو به الهام کرد و گفت:وقتی نگین در موردت بهم گفت و اینکه باهات لز می کرده خیلی شوکه و متعجب شدم.اصلا فکرش رو هم نمی کردم که نگین یه لزبین هم باشه.همیشه میدونستم که توانایی انجام خیلی کارا ازجمله جنده شدن رو داره ولی هرگز فکرش رو هم نمی کردم یه لزبین باشه.الهام یه پوزخندی زد و گفت:اون از پس خیلی کارای دیگه هم برمیاد احتمالا در آینده خیلی بیشتر از اینی که الان هستی شوکه میشی.احسان مشکوکانه یه نگاهی به من و یه نگاهی به الهام انداخت و گفت:چه کارایی مثلا؟
الهام:عجله نکن.به زودی می فهمی.
احسان:وقتی بهم پیشنهاد داد که توی سکس گروهیمون از تو هم استفاده کنیم بیشتر تعجب کردم.بهم گفت که تو برای کردن نگین به اینجا میای نه برای .... الهام حرفش رو قطع کرد و گفت:بله درسته.من برای کردنش اومدم.درسته که ما با هم لز میکنیم ولی توی لزهامون من نقش فاعل رو دارم و نگین مفعول منه.من روش تسلط و نفوذ کامل دارم و اون همه جوره دراختیارمه.احسان نگاه خریدارانه ای به الهام انداخت و گفت:کاملا مشخصه که زن قدرتمندی هستی.حتما یه شریک خیلی خوب و حرفه ای براش به حساب میای.ببینم تو چند سالته؟
الهام:30 سال.
احسان:پس یه 6 سالی ازش بزرگتری
الهام:اوهوم.
احسان:واسه همینم هست که تو شدی فاعلش و اون مفعولت.اون زیر سلطت اومده.
الهام:البته یکی از دلایلش اینه ولی دلیل مهم تر و اصلیش اینه که خود نگین دلش این طور میخواد.
-:اوهوم.من خودم دلم جندگی میخواد.گاییده شدن رو دوس دارم.
احسان:می گاییمت عزیزم.من و دخترخالت همچین بکنیمت که نتونی راه بری.
الهام:تو خودت چند سالته؟
احسان:هم سنیم تقریبا.من 32 سالمه.ببینم آمادگیشو داری این جنده رو بکنیم؟
الهام:این جنده خیلی قبل از اینکه جنده تو باشه جنده من بود.احسان شروع به درآوردن لباس هاش کرد و منم خیلی زود لباسامو درآوردم و لخت شدم ولی الهام هنوز تردید داشت و کاری نمی کرد.احسان بهش نزدیک شدو گفت:نیاز نیس نگران چیزی باشی.همون طور که خودت گفتی تو برای گاییدن نگین این جایی.سپس دستشو به سمت پیراهن آستین کوتاه الهام برد و دکمه بالای پیراهنش رو باز کرد.برخلاف انتظارم الهام مقاومتی نکرد و احسان هم که اوضاع رو این طوری دید شروع کرد یکی یکی دکمه های پیراهن الهام رو باز کرد و درنهایت پیراهنش رو از تنش درآورد.شلوار الهام رومن از پاش درآوردم.الهام برای درآوردن سوتینش پشتش رو به احسان کرد و احسان هم از پشت درحالی که دستش رو روی بدن الهام میذاشت شروع به باز کردن بند سوتین الهام کرد.بند سوتینش رو باز کرد و به آرامی سوتین رو از تنش درآورد و خیلی نامحسوس دستش رو به سینه های گرد و بزرگ الهام کشید ولی ادامه نداد و سریع خودش رو جمع و جور کرد.الهام هم چیزی نگفت و شورتش رو خودش از پاش درآورد.حالا احسان و الهام در حضور هم کاملا لخت بودن واحسان حریصانه به بدن ظریف و سکسی الهام نگاه می کرد والهام هم خیلی نامحسوس به هیکل احسان و کیرکلفتش چشم دوخته بود.الهام خیلی سریع از کیفش دیلدوش رو که همراهش آورده بود بیرون آورد وبه کمرش بست وحالت تهاجمی به خودش گرفت.نگاهی به احسان کرد و گفت:با اجازه.
احسان:خواهش میکنم.بفرمایین.ارباب الهام یه چنگ محکمی لای موهام زد و مجبورم کرد که روی زمین زانو بزنم و دهنمو باز کرد و دیلدوش رو تا ته تو حلقم فرو کردوگفت:بخورش جنده.برگشتم به احسان نگاه کنم که واکنشش چطوریه که ارباب یه سیلی تو گوشم زد و گفت:حواست اینجا باشه جنده.اینو بخورش.سیلی که خوردم تازه یادم آورد که باید چیکار کنم.بی نهایت کنجکاو بودم که بدونم احسان چه عکس العملی نشون میده.میدونستم که حسابی کنجکاو و متعجبه.شاید هم بهت زده.شروع به ساک زدن دیلدو کردم وارباب الهام هم درحالی که موهامو چنگ زده بود محکم توی دهنم تلمبه میزد و دهنمو می گایید.درحال ساک زدن بودم که احسان هم کیربه دست اومد کنارم وایساد وجلوم راست وایساد.با دستم کیراحسان رو گرفتم و شروع به مالیدنش کردم و همزمان برای دیلدوی ارباب ساک میزدم.ارباب یه چنگی از موهام گرفت و دیلدو رو از دهنم بیرون آورد و سرمو به سمت کیراحسان هدایت کرد و گفت:کیر دوس پسرتو بخور جنده.منم مطیعانه چشم گفتم و کیر احسان رو توی دهنم گذاشتم و با ولع شروع به خوردنش کردم.همزمان با دستم هم دیلدو ارباب رو می مالیدم.احسان هم سرم رو گرفته بود و محکم توی دهنم تلمبه میزد.نگاه هاش پرسشگر و متعجب بود.انگار با تصویر جدیدی از من رو به رو شده بود و نگینی که دربرابرش حضور داشت یه نگین جدید بود.کیرشو تا ته حلقم فرو می کرد و در می آورد.بعد از چند لحظه دوباره دیلدوی ارباب رو به دهن گرفتم و ساک زدم.چند دقیقه ای به همین منوال گذشت و من نوبتی کیراشون رومی خوردم.خوب که کیرهاشون رو خوردم ارباب الهام جلوم خم شد و یه سیلی زد تو گوشم و گفت:دهنتو وا کن جنده.دهنمو براش وا کردم و اونم بدون معطلی یه تف گنده توی دهنم انداخت وگفت:بخورش جنده عوضی.مطیعانه تفش رو خوردم و سپس نگاهم رو به چشمای احسان دوختم که داشت با چشمای از حدقه در اومده نگاهم می کرد.خوب میدونستم که چیزایی رو که می بینه باور نمیکنه.اون قدر در شوک بود که حتی ازم چیزی نمی پرسید.شاید میخواست بعد از رفتن ارباب الهام باهام صحبت کنه.این بار یه خلط صداداری از توی سینه اش خارج کرد و با یه پرتاب توی دهنم تف کرد و منم دوباره با اشتیاق مزه مزه اش کردم.بر شوک زدگی احسان لحظه به لحظه اضافه میشد.ارباب الهام یه سیلی هم به سینم زد و گفت:برو روی تخت دراز بکش که میخوام بیام جرت بدم.پاشو جنده.یه چشمی گفتم و رفتم روی تخت دراز کشیدم.ارباب الهام و احسان هم اومدن بالای سرم.ارباب اومد بین پاهام نشست و پاهامو از هم باز کرد.سر دیلدو رو کنار کسم گذاشت وبا یه فشار سر کیرشو محکم وارد کسم کرد.یه آاااخخخخخ نسبتا بلند گفتم که ارباب یه سیلی تو گوشم زد و گفت:خفه شو جنده.جنده که این قدر سوسول نمیشه.احسان هم که هنوز مات و حیرت زده بود اومد بالای سرم نشست ومنم که فهمیدم میخواد براش ساک بزنم دهنمو باز کردم و اونم با یه فشار محکم کیرشو تا ته تو حلقم فرو کرد.وقتی کیر احسان تا دسته رفت تو حلقم ارباب الهام یه فشار خیلی محکم به دیلدو وارد کرد ودیلدو به صورت خیلی دردناکی تا دسته وارد کسم شد.احسان با کیرش راه نفسم رو بسته بود و حتی نتونستم جیغ بکشم.از شدت درد به ملافه های تخت چنگ مینداختم.احسان شروع به گاییدن دهنم کرد وکیرشو با سرعت توی دهنم عقب و جلو می کرد وهربار تا ته تو حلقم فرو می کرد و منم گاهی اوقات نزدیک بود عوق بزنم.از طرف دیگه هم ارباب الهام پهلوهامو با دست گرفته بود و محکم دیلدوش رو توی کسم فرو می کرد.به معنای واقعی کلمه از کس و دهن داشتم جررررر میخوردم. ارباب الهام همزمان با گاییدن کسم یکی از سینه هامو توی مشتش گرفته بود و محکم نوکش رو نیشگون می گرفت و منم دردم میومد ولی کیر توی دهنم اجازه داد زدن رو بهم نمی داد.اون یه سینه دیگم رو هم احسان با دستاش گرفته بود و برخلاف الهام داشت می مالیدش برام.بعد از خوردن کیرش حسابی خایه های احسان رو هم براش خوردم وارباب الهام هم که همچنان با قدرت کسمو می گایید و سینمو نیشگون می گرفت.بعد از گذشت چند دقیقه تصمیم گرفتن که جاهاشون رو با هم عوض کنن.این باراحسان بود که میخواست کس خیسم رو با کیرش پر کنه.




ادامه دارد......
     
#16 | Posted: 8 Aug 2017 11:01
قسمت پانزدهم



احسان کیرشو از دهنم درآورد و ارباب الهام هم دیلدو رو از تو کسم درآورد.احسان اومد بین پاهام و کیرشو به کنار کسم رسوند و با یه فشار محکم کیرشو تا ته تو کس داغم فرو کرد.ارباب الهام با دیلدو کسمو باز کرده بود و واسه همین بدون هیچ دردی کیر احسان تا ته تو کس داغم فرو رفت.یه آاااهههههه از شدت لذت کشیدم که احسان یه جووووون گفت و شروع به گاییدن کسم کرد.ارباب الهام هم اومد پشت به احسان روی سینم نشست.یه سیلی زد تو گوشم و گفت:وا کن دهن کثیفتو جنده.دهنمو باز کردم وارباب هم یکی دوباری تو دهنم تف کرد و منم تفش رو خوردم.این بار یه چنگی تو موهام زد ودیلدو رو محکم تا ته حلقم فرو کرد و کامل تموم دهنم رو پر کرد.با قدرت شروع به تلمبه زدن تو دهنم کرد.منم همزمان که داشتم به وسیله احسان گاییده میشدم دیلدوی ارباب رو میخوردم و براش ساک میزدم.ارباب هم محکم تو دهنم تلمبه میزد و گاهی اوقات هم وسطای کار دیلدو رو در میاورد و توی دهنم تف می کرد و منو مجبور می کرد که تفش رو بخورم.کاری باهام کرده بود که دیگه خودم به خوردن تفش عادت کرده بودم ودلم میخواست همیشه تو دهنم تف کنه و منم تفش رو بخورم.چند دقیقه ای به همین منوال گذشت که احساس کردم صدای آاااهههه کشیدن ارباب رو شنیدم.اولش خیلی توجه نکردم ولی رفته رفته صدا بیشتر و واضح تر میشد.بله درست بود.این صدای آااااهههههه کشیدن ارباب الهام بود ولی برای چی؟تلمبه های احسان توی کسم شدت گرفته بود ولی ارباب الهام دیگه خیلی تو دهنم تلمبه نمیزد.فقط دیلدو توی دهنم بود ولی سعی در تکون دادنش نداشت و از گلوش صدای آاااههههههه کشیدناش به گوش می رسید.خوب که دقت کردم چیزی رو که می دیدم باور نمی کردم.احسان از پشت همزمان با گاییدن کسم با یه دستش لای چاک کون ارباب الهام دست میکشید وسوراخ کونش رو می مالید و با دست دیگش یکی از سینه هاش رو گرفته بود و براش می مالید.چیزی که مشخص بود این بود که احسان زیر قولش زده بود ولی نکته عجیب تر این بود که ارباب الهام نه تنها مقاومتی نمی کرد بلکه داشت لذت می برد.بالاخره نتونسته بود جلوی خودش رو بگیره و نسبت به بدن ظریف و سکسی ارباب الهام بی تفاوت باشه.لحظه به لحظه ارباب الهام حشری تر میشد و صدای آااااههههه کشیدناش هم بیشتر میشد.بعد از گذشت چند دقیقه احسان کیرشو از کسم بیرون آورد و ارباب هم دیلدو رو از دهنم بیرون آورد.تا به خودم بیام احسان و ارباب الهام در گوشه دیگری از تخت همدیگرو در آغوش گرفته بودند و مشغول خوردن لب و زبون همدیگه بودن.احسان دست برد پشت کمرارباب الهام ودیلدو رواز پشتش باز کرد و از پاش درآورد.حالا دیگه ارباب الهام هم مثل من یه زن بود.یه زن که در آغوش دوس پسر من قرار داشت و احتمالا مثل من به زودی گاییده میشد.احسان و ارباب الهام همدیگر رو درآغوش گرفته بودند و احسان پاهای ارباب الهام رو داخل پاهاش قفل کرده بود و به نوعی اونو به اسارت وجودی خودش درآورده بود.لب های ارباب الهام رو میخورد و با دستاش سینه هاش رو می مالوند.ارباب هم یکسره آااااهههههه می کشید.بعد از گذشت چند دقیقه از معاشقه ارباب رو به من کرد و گفت:تو اون جا منتظر چی هستی جنده؟بیا جلو پاهامو بخور بیکار نمونی.منم درحالی که به سمتشون می رفتم گفتم:چشم ارباب.کلمه ارباب که از دهنم دراومد احسان هم با تعجب به من و الهام نگاه کرد و گفت:ارباب؟
الهام:اوهوم.هنوز نفهمیدی که دوس دخترت برده منه و برام بردگی میکنه؟احسان با تعجب به من نگاه کرد وگفت:برده؟منظورت برده جنسیه؟
الهام:معلومه.اون عاشق بردگیه.اون عاشق سکس خشن ، سکس کثیف و توهین و تحقیره.اون یه پالیس حرفه ای ، یه تف خور و شاش خور ماهره که کتک خورش هم خیلی ملسه.عاشق شکنجه شدن با کمربند و سیلی خوردنه.و تموم این کارها رو من باهاش کردم.احسان انگار چیزایی رو که می شنید باور نمی کرد.فقط به هم نگاه می کردیم و ساکت بودیم.خیره به هم نگاه می کردیم که ارباب الهام با پاهاش به صورتم ضربه زد و گفت:منتظرچی هستی جنده؟زود باش بیا پاهامو بخور دیگه.منم یه چشم گفتم و شروع به خوردن و لیسیدن پای ارباب الهام کردم.ارباب الهام هم دوباره با بوسه هاش حواس احسان رو متوجه خودش کرد.اونا غرق معاشقه با هم بودن و منم انگشتای پای ارباب الهام رو میخوردم و کف پاش رو میلیسیدم.احسان هم لا به لای بوسه هاش گاهی به من نگاه می کرد و انگار کم کم به صحت گفته های الهام پی می برد.بعد از چند لحظه ارباب الهام روی تخت به پشت دراز کشید و پاهاش رو باز کرد و گفت:جنده بیا کسمو بخور که حسابی داغ شدم.منم با کمال میل رفتم بین پاهاش و سرمو لای پاش کردم و زبونمو تو کسش فرو کردم.یه آااااهههههه کشید که احسان جووووون گفت و اومد روی سینه ارباب الهام نشست.ارباب الهام دهنش رو باز کرد و احسان هم کیر کلفتش رو تو دهن ارباب فرو کرد و شروع به تلمبه زدن کرد.ارباب الهام هم با ولع شروع به خوردن کیر احسان کرد.منم زبونمو لای کس ارباب بالا و پایین میکردم و براش می لیسیدم.خیلی زود ترشحات کسش راه افتاده بود و توی دهنم می ریخت و منم با ولع همه ترشحاتش رو میخوردم وبه لیسیدن کسش ادامه می دادم.از اون طرف هم احسان سرعت تلمبه هاش رو تو دهن ارباب الهام بیشتر کرده بود و ارباب هم با اشتیاق زیادی داشت کیر احسان رو میخورد.قرار بود من در متن این سکس های گروهی قرار داشته باشم و حالا من به حاشیه رفته بودم وخودشون در حقیقت بازیگران اصلی این سکس بودن.با انگشتام چوچولش رو می مالیدم و همزمان هم داخل کسش رو میلیسیدم و آب هوسش هم یکسره توی دهنم می ریخت.احسان هم تموم کیرشو تا ته حلق ارباب فرو کرده بود و داشت دهنش رو می گایید.ارباب مقتدر من حالا کیر دوس پسرم تو دهنش بود و زیر دست و پاهاش کاملا رام و تسلیم به نظر می رسید.بعد از گذشت چند دقیقه احسان کیرشو از دهن اربابم دراورد و گفت:دیگه میخوام اون کس نازتو بکنم.این بار ارباب الهام از من خواست که روی تخت به پشت دراز بکشم و پاهامو باز کنم.منم همین کارو کردم.خودش هم اومد و درحالی که به طرف عقب قمبل کرده بود بین پاهام قرار گرفت.دیلدوش رو در دست گرفت ویه خرده به کسم مالوند و در یه لحظه با یه فشار محکم تموم دیلدو رو تا ته تو کسم فرو کرد.یه آااااخخخخخ بلند گفتم که جفتشون با هم یه جوووووون گفتن.احسان هم از پشت خودشو به ارباب چسبوند وکیر کلفتش رو خیلی نرم و راحت وارد کس داغ و خیس ارباب الهام کرد.ارباب یه آاااههههههه عمیق از ته دل کشید که احسان یه جووووون گفت و شروع به قربون صدقه رفتن کس ارباب کرد.ارباب هم دیلدو رو محکم توی کس خیسم عقب و جلو میکرد.حالا دیگه من و ارباب با هم درحال گاییده شدن بودیم.من به وسیله دیلدوی ارباب و اونم به وسیله کیر دوس پسرم.و جفتمون هم در حال لذت بردن بودیم.احسان همزمان با تلمبه زدن تو کسش از پشت یکی از سینه های ارباب رو در دست گرفته بود و براش می مالید.ارباب الهام هم یکسره آااااههههههه می کشید.دیلدو رو محکم و با سرعت توی کسم عقب و جلو می کرد و منم سینه هام رو با دستام می مالیدم.
الهام:دهنتو بازکن جنده.بی هیچ حرفی دهنمو باز کردم و ارباب هم یه چند تا تف تو دهنم انداخت و منم همشو خوردم.احسان هم به دقت همه چیز رو زیر نظر داشت وبه نظر سعی در یادگیری داشت.از چشماش میخوندم که خیال داره همه این کارا رو خودش هم باهام انجام بده و این دقیقا همون چیزی بود که خودمم میخواستم.



ادامه دارد......
     
#17 | Posted: 12 Aug 2017 21:56
قسمت شانزدهم



تلمبه های احسان توی کس ارباب الهام به اوجش رسیده بود و منم که از گاییده شدن با دیلدوی ارباب تقریبا داشتم به اوج لذت می رسیدم صدای آهههههه کشیدنام خیلی زیاد شده بود.ارباب هم چشماش داشت کم کم خمار میشد و ناله های ریزی می کرد و آااااهههههه می کشید.من و ارباب تقریبا همزمان با هم ارضا شدیم.یه جیغ ملایم و آب زیادی که از جفتمون خارج شد باعث بی حالی هردومون شد وحسابی احساس سبکی می کردیم.ولی احسان همچنان توی کس ارباب الهام تلمبه میزد.صدای شالاپ و شلوپ تلمبه های احسان تو کس ارباب الهام تنها صدایی بود که به گوش می رسید.وقتی احسان در آستانه ارضا شدن قرار گرفت گفت:میخوای آبمو کجات بریزم؟
الهام:بریزشون روی انگشتای پام و کف پاهام.اون وقت بیا تماشا کن ببین دوس دختر جنده و عوضیت چه کارایی بلده.احسان هم یه جوووووون گفت و کیرشو از کس الهام بیرون آورد و ارباب الهام هم برگشت و کامل پاهاشو دراز کرد واحسان هم با یه ناله بلند همه آب کیرش رو کف پاها و روی انگشتای پای الهام خالی کرد و خودش با بی حالی همون جا ولو شد.ارباب الهام چنگی لای موهام زد و گفت:زودباش بروپاهای ارباب رو تمیز کن ببینم.برو که دوس پسرت منتظر تماشای هنرنماییته.اطاعت کردم و رفتم سمت پاهای ارباب.زبونمو درآوردم و شروع به لیسیدن کف پاهای ارباب کردم و همه آب کیر احسان رو از کف پاش لیسیدم و تو دهنم مزه مزه کردم و خوردم.بعدش انگشتای پاشو تو دهنم گرفتم و شروع به مکیدنشون کردم و همزمان با مکیدن انگشتای پاش همه آب کیر احسان رو هم تو دهنم مزه مزه کردم و بعد قورتش دادم و دور لبم رو هم با زبونم پاک کردم.احسان مات و مبهوت بهم نگاه می کرد.باورش نمیشد که همچین کارایی رو انجام بدم.
الهام:به دوس پسرت بگو که چطور بود؟بگو طعم آبشو دوست داشتی؟رو به احسان کردم و گفتم:مزه آبت با خوردن انگشتای پای ارباب فوق العاده شده بود.
الهام:چه احساسی داری از اینکه بردگی میکنی؟
-:بردگی برای شما افتخاریه که نصیبم شده و واقعا ازاین بابت خوشحالم.
الهام:خوبه.حالا بریم توی حموم که دوس پسرت آخرین هنرنماییت رو هم ببینه تا بهت و حیرتش دیگه تکمیل بشه.احسان با کنجکاوی به ما نگاه کرد و گفت:آخرین هنرنمایی؟الهام پوزخندی زد و گفت:عجله نکن.به زودی می فهمی.سپس خودش از تخت پایین اومد و یه چنگی تو موهام زد و گفت راه بیفت جنده.درحالی که موهامو توی مشتش گرفته بود منو دنبال سر خودش کشوند وبا همراهی احسان همگی وارد حموم شدیم.ازم خواست تا روی زمین زانو بزنم و من هم همین کار رو انجام دادم.احسان هم با کنجکاوی و حیرت تمام رفتارهای ما رو زیر نظر داشت.ارباب الهام جلوم راست وایساد و گفت:دهنتو باز کن جنده.دهنمو باز کردم و اونم یه تف گنده تو دهنم انداخت و منم خوردمش.سپس یه خلط گنده از عمق سینش کند و کف حموم انداخت و گفت:مثل یه سگ رو زمین خم میشی و خلطمو می لیسی.مطابق دستورش عمل کردم و کف حموم خم شدم و خلطش رو از روی زمین لیسیدم و خوردم.قیافه احسان این وسط دیدنی بود.تقریبا همه چیز براش به یک رویا شباهت داشت.و میدونستم که حالاحالا ها نمیتونه دیدن این کارای منو هضم کنه.دوباره زانو زدم و ارباب الهام یه سیلی تو گوشم زد و گفت:حالا دهن کثیفتو دوباره باز کن که قراره یه چیز خوشمزه تر بریزم توش.بی هیچ حرفی دهنمو باز کردم.احسان هم با دقت کارای ما رو زیر نظر داشت.ارباب الهام اومد جلوم وایساد وکسشو مقابل دهنم گرفت.زمان زیادی طول نکشید که شروع به شاشیدن توی دهنم کرد.دهنم پر از جیش میشد و من نگاهم رو به احسان دوخته بودم که داشت با چشمانی از حدقه بیرون زده نگاهم می کرد.مطمئنا این یکی رو دیگه نمی تونست باور کنه.منم ذره ذره شاش ارباب رو میخوردم ولی نگاهم به چشمای احسان بود.شاش داغ و پرحجم ارباب دهنم رو ذره ذره پر می کرد و منم ذره ذره میخوردم و بقیه اش روی سر و صورتم می ریخت.برخلاف دفعه پیش دیگه روی بدنم نشاشید و همه شاش داغش رو توی دهنم خالی کرد و منم با ولع خاصی جیش گرمش رو می خوردم.در آخرهم مثل شب قبل کس ارباب الهام رو حسابی براش لیسیدم تا تمیز بشه و همگی بعد از یک دوش حسابی از حموم اومدیم بیرون.ساعت از دوازده گذشته بود که الهام رفت تا قبل از اومدن شوهرش برگرده خونه و قبل رفتن یه بوسه طولانی از احسان گرفت و احسان هم ازش قول گرفت که دوباره پیشش بیاد و باهاش سکس داشته باشه.الهام رفت و من موندم و احسان ونگاه های متعجب و پرسشگرش.نمی دونستم حالا که الهام رفته و با هم تنها شدیم چه واکنشی نشون میده وچطور میخواد با این قضیه کنار بیاد.کنار هم روی مبل نشسته بودیم که احسان بهم نگاه کرد و گفت:این دخترخالت هم کس توپی بودا.
-:اوهوم.ولی نه بهتر از من.
احسان:اون که صد البته.کمترجنده ای توانایی های منحصربه فرد تو رو داره.
-:مرسی نظر لطفته.پس از الهام خوشت اومد؟
احسان:فکرکردم بهش میگی ارباب.
-:اون فقط مال زمان سکسه.خارج از تایم سکس ما دو تا دخترخاله و رفیق همیم.
احسان:آها که این طور.خب همون طور که گفتم خیلی زن داغ و حشری بود.اون گفته بود برای دادن به اینجا نمیاد و این طوری داد اگه به نیت دادن میخواست بیاد که دیگه هیچی واس تو نمیذاشت.
-:واس خودمم خیلی عجیب بود.احتمالا توی اون شرایط حشری شده بود و نتونست که مقاومت کنه.البته شیطنتای تو هم توی تغییر نظرش بی تاثیر نبودا.
احسان:تو واقعا فکر کردی من کس به این خوبی ونازی رو که جلوم لخت وایساده و دلبری میکنه رو نادیده می گیرم؟اونم فقط به خاطر قولی که داده بودم؟
-:منم خودم همچین چیزی میخواستم.دلم میخواست که تو اونو بکنی تا این طوری راحت تر بتونیم با هم سکس کنیم.
احسان:حالا کجاشو دیدی؟این که آخر کار نیست.میخوام که با ایمان هم دو نفری بکنیمش
-:فکر نمیکنم قبول کنه.اون به خاطر حضور من بود که با تو سکس کرد.اون دنبال جنده شدن نیست که.
احسان:شاید نباشه ولی من جنده اش میکنم.جفتتون رو با همدیگه جنده میکنم.کاری میکنم که دیگه اصلا دلش نخواد به شوهرش بده.
-:منم دوست دارم که اونم مثل من جنده بشه.با همدیگه بریم جندگی کنیم.
احسان:از کی داری بردگیشو میکنی؟
-:زیاد نیست.تازه یه چند روزه که شروع کردیم.
احسان:چرا این کارو کردی؟چطوری شد اصلا که این مدل سکس رو انتخاب کردی؟
-:خب من به این مدل سکس قبلا فکر کرده بودم و حتی یه چیزایی هم راجع بهش خونده بودم.یه حس کنجکاوی و هیجانی نسبت بهش داشتم.ولی به فکر اجرای عملیش نبودم.تا اینکه توی یکی از سکس هامون چند روز پیش کاملا اتفاقی یکی دوتا حرکت حشن تو سکس انجام داد و منم اعتراضی نکردم و اونم حرکاتشو ادامه داد.من خوشم اومده بود و اونم اینو فهمیده بود.بهم پیشنهاد داد که برده اش بشم و منم قبول کردم.
احسان:واقعا به عنوان یه برده چند روزه کارت فوق العاده بوده.یه کارایی ازت دیدم که برده های قدیمی و باسابقه هم از پسش برنمیان.چیزی که به نظر میرسه اینه که تو واقعا از بردگی لذت می بری.
-:اوهوم.این یه واقعیت انکارناپذیره.
احسان:بردگی برای خانوما فقط؟یا برای آقایون هم دوس داری؟
-:من ذات بردگی رو دوس دارم.زیر سلطه بودن ، تسلیم بودن ، کوچیک شدن رو دوس دارم.حالا این زیرسلطه بودن و تحقیرشدن گاه با کثیف کاری تو سکس ، گاه با خشونت و کتک کاری و گاه با کارای فتیشی و تحقیرهای زبانی انجام میشه.ایناش خیلی برام مهم نیست.حتی کسی که این کارها رو هم باهام انجام میده برام مهم نیست.بلکه اون حس زیرسلطه بودن اون حس تسلیم بودن برام مهمه.
احسان:کاملا متوجه شدم.پس واس همین دخترخالت جلوی من کارای کثیف و خشن باهات میکرد؟واس همین تحقیرت می کرد و زیر سلطه آورده بودت؟اون می خواست که من بفهمم تو بردگی رو دوس داری.
-:اون نمی خواست.من میخواستم.من بودم که میخواستم تو بفهمی.واس همینم بود که ازش خواستم باهام بیاد تا سکس گروهی کنیم.واس اینکه خودم نمی تونستم بهت بگم که من از بردگی خوشم میاد.
احسان:حالا متوجه شدم.پس تو میخوای برده من بشی...؟؟؟



ادامه دارد......
     
#18 | Posted: 16 Aug 2017 23:32
قسمت هفدهم



احسان:حالا متوجه شدم.پس تو میخوای برده من بشی؟سرم رو پایین انداختم و به آرامی گفتم:اگه لایق بدونی ومنو به بردگی قبول کنی.
احسان:اصلا بحث لیاقت و این حرفا نیست.تو میدونی با قبول بردگی برای من باید پای خیلی چیزا وایسی و خیلی کارا رو انجام بدی؟
-:خودمو برای همشون آماده کردم.
احسان:من ممکنه کارای خیلی سختی ازت بخوام و...... حرفش رو قطع کردم و گفتم:تو دیدی من برای الهام چیکارا کردم.هرکار کثیف و خشنی که دلش خواست باهام کرد.من خودمو براش آماده کردم.
احسان:اگه قبول کردی باید تا تهش بری.اینکه بگی یه روزی پشیمونی ، دیگه نمیخوای انجامش بدی یا هر بهونه ای بیاری قبول نیست.روزی که دیگه نخواستی برده من باشی اون روز روزیه که واس همیشه از زندگیم میری بیرون.
-:بهت اطمینان میدم که تا زمانی که با تو باشم برات بردگی میکنم.
احسان:خب خوبه.من از همین لحظه تو روبه عنوان برده خودم قبول میکنم.توی روابطت با دخترخالت محدودیت هات چی بود؟
-:محدودیت خاصی نداشتم به جز ریدن.دیگه همه کاری باهام کرده بود به جز ریدن.
احسان:پس یه جورایی برده فولی.خیلی عالیه.
-:تو خودت دوست داری اربابم باشی؟
احسان:البته.کیه که بدش بیاد؟جوری خشن و کثیف باهات رفتار کنم که هر روز بگی غلط کردم گه خوردم پشیمونم.
-:من پشیمون نمیشم.
احسان:بخوای هم بشی دیگه فایده نداره.ساعت نزدیکه یکه.میدونم امروز خیلی خسته شدی و حتما گرسنه هم هستی.منم اصلا نمیتونم برای استفاده از برده جنده ام صبر کنم ولی میذارم اول ناهار بخوریم و بعد بیفتم به جونت.
-:مرسی عزیزم.
احسان:بیا سعی کن از همین الان یادبگیری بهم بگی ارباب.اگه الان وسط سکس بودیم و به جای ارباب چیز دیگه ای بهم می گفتی با کمربند سیاه و کبودت می کردم ولی چون میدونم ناشی هستی مراعاتتو میکنم.
-:ممنونم بابت لطفتون ارباب.
ناهار رو که خوردیم ظرفای ناهار رو شستم ووقتی به داخل هال برگشتم دیدم که احسان جلوی تلوزیون خوابش برده.به ساعت دیواری که کمی از2 بعد از ظهر گذشته بود نگاه کردم.ساعت 4 کلاس داشتم و دیگه وقت چندانی باقی نمونده بود.به آرامی شانه های احسان رو تکان دادم و وقتی چشم باز کرد نگاهم کرد و وقتی موضوع رو بهش گفتم دیگه بیخیال سکس شد و قرار شد که من برم و به کلاسم برسم.کیف و کتابام همراهم بود واسه همین مستقیم از خونه احسان رفتم دانشگاه.خیلی حال و حوصله کلاس نشستن رو نداشتم ولی با هر بدبختی که بود کلاس تموم شد و از دانشگاه زدم بیرون.داشتم تو خیابون قدم میزدم که پشت سرم صدای بوق یه ماشین رو شنیدم.سرمو برگردوندم و دیدم که یه ماشین شیک و مدل بالا پشت سرم وایساده.دو تا پسر جوون کم سن و سال که از خودم هم کوچیکتر به نظر می رسیدن داخل ماشین نشستن و با نگاه های هیزشون دارن منو قورت میدن.نمیدونم چرا هوس کردم بهشون پا بدم.یه لبخندی به روشون پاشیدم که اون پسری که سمت شاگرد نشسته بود گفت:برسونیمت خانوم.
-:مسیرتون به کجا میخوره؟یه لبخند شیطنت باری زد و گفت:تو میخوای کجا بری؟
-:برای من فرقی نمیکنه.پسر دوباره لبخند زد و گفت:پس بیا میریم یه جای خوب.بدون معطلی سوار ماشین شدم.اسم پسری که راننده بود سهیل بود و21 سال داشت و اون یکی هم رفیقش شهاب بود که 20 سال داشت و جفتشون 3-4 سالی ازم کوچیکتر بودن ولی من برام مهم نبود.نمیدونم چرا یهویی هوس کردم با این دو تا بچه باشم.دو تا بچه پولدار بچه ننه که خوشی زیاد زده زیر دلشون.توی راه کلی با هم لاس زدیم وکلی شوخی و خنده کردیم و نیم ساعت بعدجلوی یه ویلا توی یکی از منطقه های شمالی ماشین پارک شد.از وضعیت خونه و ماشینشون همه چیز مشخص بود.دعوتم کردن بالا و همگی با هم رفتیم بالا.بعد از چندبار اخیر که سکس های خشن و سختی رو تجربه کرده بودم دلم یه سکس توپ و باحال میخواست از جنس همون سکسای قدیمی که توش ردی از خشونت و کثیف کاری و تحقیر نیست.نمی خواستم برای هر کس و ناکسی یه برده باشم ، یه آدم ذلیل و ضعیف. به محض ورود به داخل یکی از اتاق ها راهنمایی شدم و اون دو تا هم بدون معطلی بهم حمله کردن و افتادن به جونم.در چشم برهم زدنی لخت بینشون بودم و اونا هم لخت بودن.روی تخت خواب به پشت دراز کشیده بودم و پاهامو از هم باز کرده بودم.شهاب اومد روی سینه ام نشست وازم خواست دهنمو باز کنم و اونم کیرشو تا ته تو حلقم فرو کرد.سهیل هم رفت لای پاهام و سرشو تو کسم فرو کرد و شروع به لیسیدن کسم کرد.زبونشو که توی کسم فرو کرد یه آاااههههه عمیق کشیدم که جفتشون یه جوووون گفتن و به کارشون ادامه دادن.شهاب کیرشو توی دهنم عقب و جلو می کرد و با ریتم ملایمی دهنمو می گایید.سهیل هم با انگشتاش چوچولمو می مالوند و با زبونش لای کسم رو می لیسید.لذتش غیرقابل تصور بود.یکسره آاااهههههه می کشیدم واز شدت خوشی به ملافه های تخت چنگ مینداختم.شهاب هم سرمو توی دست گرفته بود ومحکم تر از قبل توی دهنم تلمه میزد.با ولع تمام کیرشو می خوردم وبراش ساک میزدم.بعد از گذشت چند لحظه جاهاشونو با هم عوض کردن.سهیل اومد و روی سینم نشست و بی هیچ حرفی کیر درازشو تا ته توی حلقم فرو کرد ومنم شروع به ساک زدن کیرش کردم.شهاب هم رفت لای پاهام ولی برخلاف تصورم برای خوردن کسم نرفت بلکه برای گاییدن کسم آماده میشد.کیرش درحد متوسط و نرمال بود و به نظر نمی رسید که مشکل چندانی باهاش داشته باشم.کیرشو چندباری به لبه های کسم مالوند ومن که چشمام حسابی خمارشده بود با تموم وجودم میخواستم که کیرش رو داخل کسم حس کنم.انتظارم خیلی طولانی نشد که با یه فشارکیرشو تا ته توی کس خیس و داغم فرو کرد.یه آااااهههه بلند کشیدم که بازم هردوشون با هم جوووووون گفتن.شهاب شروع به تلمبه زدن توی کسم کرد وکیرشو آروم و منظم تو کسم عقب و جلو می کرد.از طرف دیگه سهیل هم که روی سینم نشسته بود کیرشو تو دهنم عقب و جلو می کرد.ازم خواسته بود که توی چشماش نگاه کنم و براش ساک بزنم.منم با چشمای خمارم درحالی که کسم درحال گاییده شدن بود توی چشماش زل میزدم وکیرشو براش میخوردم و اونم انگاری این جوری بیشتر لذت می برد.و منم با اینکه بردگی نمی کردم اما همین حس گاییده شدن توسط دو تا پسری که 3-4 سالی ازم کوچیکتر بودن واین جوری زیر دست و پاشون مطیع و تسلیم بودم و به چشم اونا یه جنده به تمام معنا به نظر میومدم برام رضایت بخش بود.حس تحقیری که خودم حسش می کردم رو دوست داشتم هرچند که شاید اون دو تا پسر متوجه این موضوع نبودند.چه بسا که اگر می فهمیدند اونا هم ازم میخواستند که باهام کارای خشن و کثیف وسخت انجام بدن وچه بسا اگه ازم میخواستن من پیشنهادشون رو قبول می کردم.



ادامه دارد......
     
#19 | Posted: 25 Aug 2017 20:48
قسمت هجدهم



تلمبه های شهاب توی کسم رفته رفته محکم تر میشد و از اون طرف هم سهیل داشت با خشونت بیشتری توی دهنم تلمبه میزد.کیرش درازتر از شهاب بود و وقتی تا ته حلقم فرو می کرد گاهی اوقات عوقم می گرفت ولی به سختی خودموکنترل می کردم.با دستاش سرمو گرفته بود و درحالی که مجبورم کرده بود توی چشماش نگاه کنم محکم دهنمو می گایید.گویی با این کارش احساس قدرت می کرد.از رفتاراش و کاراش خوشم میومد.به نظر از اون دسته افرادی میومد که میشد روی سکس خشن و سخت روش حساب کرد برخلاف شهاب که کمی ساده و شاید ناشیانه سکس می کرد.بعد از چند دقیقه خواستن حالت رو عوض کنن واین بار شهاب روی تخت دراز کشید وپاهاش رو از هم باز کرد.سهیل هم دستمو گرفت و منو برد لای پاهای شهاب و ازم خواست درحالی که قمبل کردم و کونمو به عقب دادم کیر شهاب روبخورم.منم طبق گفته اش عمل کردم.رفتم لای پای شهاب و کیرشو به دهن گرفتم و شروع به خوردن کردم.خود سهیل هم پشت سرم حاضر شد وخودشو بهم چسبوند و کیرشو کنار کسم گذاشت و با یه فشار محکم تموم کیر درازش رو تا ته تو عمق کسم فرو کرد.لذت فوق العاده زیادی تو تموم وجودم پخش شد.یه آااااههههههه از ته دل کشیدم که جفتشون جوووووون گفتن.سهیل دیگه بهم امون نداد و با قدرت شروع به تلمبه زدن توی کسم کرد.برخلاف شهاب از همون لحظه اول با قدرت توی کسم تلمبه میزد.اون واقعا طرفدار سکس سفت و سخت و خشن بود.همزمان با کس دادن به سهیل داشتم کیر شهاب رو ساک میزدم.با ولع کیرشو تو دهن گرفته بودم و براش می خوردم اونم چشماشو بسته بود و آاااااهههههه می کشید.پسر بی حال و خسته کننده ای بود واصلا سکس دلچسبی انجام نمی داد برخلاف سهیل که به نظر خیلی داغ ، مقتدر وخشن بود.با دستام تخمای شهاب رو می مالیدم و کیرشو تا ته حلقم فرو می کردم و براش ساک میزدم.اون حتی به خودش زحمت گاییدن دهنم رو نمی داد.ولی از طرف دیگه سهیل داشت کولاک می کرد.محکم و با صلابت تو کسم تلمبه میزد و منو سفت با دستاش گرفته بود تا از دستش در نرم.لا به لای گاییدن هاش سیلی های آرومی به باسنم میزد که من با اینکه دردم میومد ولی از طرفی خوشم هم میومد.سهیل بدون اینکه بخواد ومتوجه باشه همونی بود که من می خواستم.یه بکن خشن ، حشری و قدرتمند که کاملا قابلیت های ارباب شدن رو در وجودش داشت.یه چند دقیقه ای به همین منوال گذشت که سهیل کیرشو از کسم بیرون کشید.اولش فکر کردم که ارضا شده ولی درمیان تعجب و حیرت من اون رفت و روی سینه شهاب نشست.تعجب من زمانی به اوج خودش رسید که شهاب دهنش رو باز کرد و سهیل هم کیرشو تا ته تو حلق شهاب فرو کرد.چیزی که می دیدم رو باور نمی کردم.پسرایی که من زیرشون خوابیده بودم گی بودن؟ احساس بدی نسبت به گی ها نداشتم چون خودم هم یه لزبین بودم و دیدن اونا نه اینکه قابل درک نباشه برام نه بلکه تعجب برانگیز بود.شهاب شروع به لیسیدن کیر سهیل کرده بود و سهیل هم با همون خشونتی که ازش درمورد من استفاده کرده بود داشت تو دهن شهاب تلمبه میزد.تو موهاش چنگ زده بود و وحشیانه کیرشو تو حلقش فرو می کرد.و در میان تعجب من شهاب هم خیلی حرفه ای داشت کیر دوستش رو میخورد و ساک میزد.توی خوردن کیر دست کمی از من نداشت و به نظر در این زمینه خبره بود.سهیل بعد از دو سه دقیقه که دهن شهاب رو گایید کیرشو از دهنش بیرون آورد.به نظر می رسید که برای تغییر پوزیشن آماده می شدند.این بار شهاب روی تخت به پشت دراز کشید و سهیل هم از من خواست تا با کس روی دهن شهاب بشینم تا اون کسم رو برام بخوره.من عاشق این حرکت بودم و می دونستم که این طوری میتونم به خوبی ارضا بشم.بدون هیچ حرفی با کس روی دهن شهاب نشستم و اونم زبونشو لای کسم انداخت و شروع به لیسیدن کسم کرد.یه آاااااههههههه کشیدم و چشمام رو بستم و اجازه دادم تا لذت در تموم وجودم پخش بشه.چند لحظه ای گذشت که با صدای آااااخخخ گفتن شهاب چشمام رو باز کردم.شهاب پاهاشو بالا داده بود و کیر دراز سهیل بود که تا ته تو کون شهاب فرو رفته بود.نمیدونم چرا داشت از دیدن سکس دو تا پسر با هم خوشم میومد.سهیل شروع به تلمبه زدن توی کون رفیقش کرد وشهاب هم با ولع داشت کس منو میلیسید.یکسره آااااهههههه می کشیدم ولی با اینکه بسیار خمار شهوت بودم ولی تموم سعیم رو کردم تا چشمام رو باز نگه دارم تا صحنه گاییده شدن شهاب رو زنده و مستقیم تماشا کنم.تازه داشتم می فهمیدم که چرا شهاب این قدر بی حال و خسته کننده بود.اون یه کونی بود که به نظر تجربه چندانی در فاعل بودن و گاییدن کسی نداشت ولی برعکس سهیل که یه فاعل و بکن مقتدروحرفه ای به نظر می رسید.شهاب همزمان با کون دادن به سهیل با دستش کیرشو می مالوند و برای خودش جلق میزد ومنم که حسابی از لیسیده شدن کسم غرق در لذت بودم.وقتی که شهاب با زبونش چوچولم رو قلقلک می داد و کسم رو می مکید احساس می کردم که روی ابرها هستم.لذت زایدالوصفی در تموم وجودم پیچیده بود.این قدری که احساس کردم دیگه نمی تونم خودمو نگه دارم.اون قدری کسم رو لیسید که در نهایت با کلی جیغ و ناله به ارگاسم رسیدم و ترشحات زیادی از کسم توی دهن شهاب خالی شد و اونم همشو برام لیسید و خورد.از روی دهن شهاب بلند شدم و کنارشون دراز کشیدم و این بار با دقت بیشتری مشغول تماشای سکسشون شدم.سهیل محکم و پرقدرت تو کون دوستش تلمبه میزد و شهاب هم به نظر حسابی لذت می برد و همزمان با کون دادن برای خودش جلق میزد.طولی نکشید که درحالی که جلق میزد با آااااهههههه و ناله زیاد ارضا شد و آب کیرش روی شکمش خالی شد.سهیل یه نگاه بهم کرد و ازم خواست تا آب کیر شهاب رو از روی بدنش پاک کنم.منم مشتاقانه خیز برداشتم به سمتشون وهمه آب کیر شهاب رو که روی شکمش ریخته بود لیسیدم و خوردم.سرعت و قدرت تلمبه های سهیل تو کون شهاب بیشتر و بیشتر شده بود.بعد از گذشت چند لحظه سهیل کیرشو از تو کون شهاب در آورد و اومد روی سینه من نشست و منم دهنمو براش باز کردم و اونم کیرشو که تا الان تو کون شهاب بود یک ضرب و تا دسته تو حلقم فرو کرد.چند باری محکم کیرشو تو حلقم عقب و جلو کرد و ناگهان ناله ای کرد و دهنم از آب داغ و پرفشار کیرش پر شد.همه آب کیرشو خوردم واونم کیرشو از دهنم بیرون آورد ویه گوشه ولو شد.بی حال و خسته از سکس جذاب و جالبی که با این پسرای گی داشتم روی تخت دراز کشیدم.سکس زیبایی که به دلم نشسته بود و مخصوصا سهیل که بسیاری از معیارهایی که من دنبالشون بودم رو در وجودش داشت.آفتاب در حال غروب کردن بود که سهیل منوکنار خونم پیاده کرد و قبل از رفتن شماره ام رو ازم گرفت وگفت که از من خوشش اومده و میخواد با من باشه و منم با کمال میل شمارمو در اختیارش گذاشتم.حتی به تراول هایی که قبل پیاده شدن داخل جیب مانتوم گذاشت نگاه هم نکردم.من نیازی به پول نداشتم ولی همین که اون منو یه جنده پولی می دونست و احیانا ارزشم رو اندازه یه جنده پولی ، برام راضی کننده بود چرا که می دونستم اصولا به یک جنده پولی احترامی گذاشته نمیشه و منم می خواستم که در سکس یا سکس های بعدیم با سهیل اون بهم احترامی نذاره.می خواستم تحقیرم کنه و زیر سلطه خودش دربیاره درحالی که اگه سعی می کردم ادای یه جنتلمن رو دربیارم که پولی برای هرزگیم نگیرم و صرفا به خاطر مرام و معرفتم کارمو انجام بدم اون موقع اون به ناچار بهم احترام میذاره و من نمی خواستم این اتفاق بیفته.



ادامه دارد......
     
#20 | Posted: 31 Aug 2017 21:20
قسمت نوزدهم



وارد خونه خودم که شدم مستقیم رفتم حموم و یه دوش حسابی گرفتم واومدم بیرون.برای شام ماکاونی که از قبل توی یخچال داشتم رو گرم کردم و خوردم.خیلی خسته بودم ودلم میخواست که بگیرم بخوابم ولی این خستگی بیشتر بدنی بود و آثار خستگی توی پلک هام مشاهده نمیشد.بعد از شام و شستن ظرف ها گوشیم رو گرفتم و مشغول چک کردن تلگرامم شدم.چند دقیقه ای بیشتر از آنلاین شدنم نگپذشته بود که یه پیغام از طرف سهیل دریافت کردم ومشغول چت کردن باهاش شدم
سهیل:سلام نگین.خوبی؟
-:سلام.مرسی.تو خوبی؟
سهیل:ممنون منم خوبم.راستش قبل از هرچیز باید بگم که امروز واقعا روز خوبی بود.خیلی هم ازت خوشم اومد.دخترآتیشی و داغی هستی.
-:مرسی.تو هم عالی بودی.فقط اینکه خیلی تعجب کردم که شما دو نفر گی بودین.
سهیل:من گی نیستم.دوجنس گرام.بیشتر با دخترا هستم ولی شهاب گی و کونی خودمه.دو ساله که کونی منه و البته با بقیه هم هست.
-:میشد از نحوه سکس کردنش فهمید که اصلا این کاره نیست.برعکس تو که خیلی کارت درست و حرفه ای بود.
سهیل:بابت تعریفت ممنونم.
-:اگه همون طور که میگی شهاب یه کونیه پس چرا اومد منو گایید؟
سهیل:دلش میخواست تجربه کنه.میخواست ببینه بعد این همه کون دادن لذت گاییدن یه نفر دیگه چطوریه.منم خواستم که این خواسته اش رو برآورده کنم.وگرنه اگه به این خاطر نبود خودم تنهایی سوارت می کردم و می بردمت خونه.نه که بخوام گروهی بکنمت.
-:ولی من از سکس گروهی خوشم میاد.
سهیل:واقعا؟یعنی از سکس امروزمون لذت بردی؟
-:اوهوم
سهیل:اصولا اونایی که سکس گروهی رو دوست دارن سکس خشن رو هم دوست دارن.درواقع همین گروهی بودن خود به خود یه خشونتی رو در سکس ایجاد میکنه.تو هم همین طوری هستی؟
-:خب اعتراف میکنم که منم از سکس خشن خوشم میاد.خشن ، گروهی.البته خب چیزی که برام مهمه خشونتشه وگرنه گروهی بودن در اولویت اول نیست.
سهیل:پس اگه این طوره از نظرت مشکلی نداره که بخوایم دفعه بعد یه سکس خشن با هم داشته باشیم؟
-:البته که اشکال نداره.این چیزیه که من دلم میخواد.
سهیل:خب دلت میخواد میزان خشونت چقدرباشه؟کم کم داشت وارد سوالات تخصصی میشدومن هم باید محتاطانه جواب می دادم.
-:هرچقدر سخت تر بهتر.من معمولا این میزان خشونت روبه طرف مقابلم واگذار میکنم.
سهیل:خب این که خیلی خوبه ولی تو احتمالا نمیدونی که این دفعه طرف مقابلت توی سکس چقدر میتونه وحشی و خشن باشه.شاید اگه بدونی با این اطمینان حرف نزنی.
-:من نسبت به توانایی هام ایمان دارم.اون قدری هم سکس خشن و سخت رو تجربه کردم که بدونم میتونم از پس کار بربیام یا نه.
سهیل:تا کجاها پیش رفتی توی این سکس های خشنت؟سخت ترین کارایی که انجام دادی چیا بوده؟به جای جواب دادن به سوالش گفتم:خودت اول به این سوال جواب بده.اوج سکس های خشنت چقدر بوده؟
سهیل:خب بخوام صادقانه بگم باید بگم که درحد کتک و فحش و تحقیربوده.پاشیدن آبم ته حلق طرف و مجبور کردن طرف واس لیسیدن سوراخ کونم و از این جورکارا.شکلک لبخندی توی چت براش گذاشتم و گفتم:فقط همین قدر بدون که این کارا درمقابل کارایی که من انجام دادم پیش پا افتاده است.اون برام یه شکلک تعجب فرستاد و گفت:یعنی چی؟دیگه از این سخت ترچه کارایی ممکنه انجام داده باشی؟
-:مهم نیست.مهم اینه که اون کارایی رو که تو قبلا انجام دادی رو از پسشون برمیام.
سهیل:خب خیلی خوبه.بی صبرانه منتظر قرار بعدیمون هستم.
-:منم همین طور.ولی فکرمیکنم یه چند روزی باید صبرکنی.خیلیای دیگه هستن که منتظر یه قرار با من هستن.نمیخوام اونا رو هم از دست بدم.
سهیل:اگه بخوام فقط با من و مال من باشی چی؟اگه از پول بی نیازت کنم؟
-:اشتباه نکن من اصلا پول برام مهم نیست.اونای دیگه ای که تو به چشم رقیب بهشون نگاه میکنی برام ارزش معنوی زیادی دارن.پس نمیخوام از دستشون بدم.
سهیل:بسیارخب.پس منتظر میمونم تا نوبت بهم برسه.
-:به زودی نوبتت میشه نگران نباش.



ادامه دارد......
     
صفحه  صفحه 2 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / دختری از جنس نگین بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites