تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

دختری از جنس نگین

صفحه  صفحه 4 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین »  
#31 | Posted: 14 Jul 2017 23:21
mahdiiiiiiiiiii:
خوشحالم که مورد پسندت واقع شده.وممنونم بات حضور گرمت ومرسی که با تاپیکم همراه هستی.

     
#32 | Posted: 15 Jul 2017 19:45
قسمت نهم



تازه وارد خونم شده بودم که صدای زنگ گوشیم بلند شد.کیفمو یه گوشه ول کردم و خودمو روی مبل انداختم وبه صفحه گوشیم نگاه کردم.بازم احسان پشت خط بود.
-:سلام احسان.
احسان:سلام عزیزدلم.خوبی؟
-:هی بد نیستم.تو خوبی؟
احسان:منم خوبم.چه خبرا؟کجایی نگین؟
-:همین الان رسیدم خونه.تازه کلاسم تموم شد اومدم.
احسان:خب خسته نباشید.ببینم عزیزم امشب برنامت چیه؟اگه کار نداری بیام دنبالت؟
-:قضیه همون سورپرایز دیشبته؟
احسان:اوهوم.بیام دنبالت؟به ساعت دیواری داخل هال که نزدیک چهار بود نگاه کردم و گفتم:خیلی خستم احسان.بذار یه خرده بخوابم بیدار شدم بعدا.
احسان:خب اشکالی نداره هرچقدر میخوای بخواب شب میتونم دیرتر بیام دنبالت.از اونجایی که قراره شب تا دیروقت شایدم تا صبح بیدار بمونی پس اشکالی نداره اگه دیرتر شروع کنیم.حسابی استراحت کن که امشب قراره خیلی خوش بگذره.پوزخندی زدم و گفتم:هنوزم نمیخوای بگی که قراره کی منو بکنه؟
احسان:همین الان صدات رو بلندگو داره میشنوه.
-:خب آقای محترمی که قراره امشب ترتیب منو بدی و صدام رو هم داری میشنوی این دوس پسر ما که حرفی نمیزنه نمیشه خودت خودتو معرفی کنی؟من مردم از کنجکاوی خب.زود باش بگو ببینم کی هستی؟
احسان:میدونی چی میگه نگین؟میگه یه کس و کونی ازت امشب بکنم که توی تاریخ بنویسن.با کلافگی گفتم :میخوای کلا نیام امشب و یه ضدحال اساسی به کیرای جفتتون بزنم؟با من موش و گربه بازی درمیارین حالا؟
احسان:آخه این جوری هیجانش بیشتره عزیزم.خودت بیای ببینیش خیلی بهتره
-:اووم.باشه.حالام قطع کن که میخوام بگیرم بخواب.
احسان:کی بیام دنبالت جنده من؟
-:آماده باش حالا بهت میگم.احتمالا ساعت نه به بعد.در ضمن به این رفیقت بگو تا تو میای دنبال من اونم بساط شامو آماده کنه که تا شام نخورم اجازه نمیدم حتی دستمو لمس کنین.از الان گفته باشما.خندید و گفت باشه عزیزم.به افتخارت قراره کباب درست کنیم.
-:لطف میکنین آقا.خب من دیگه فعلا برم.تا شب.تماسم رو که به پایان رسوندم لباسامو از تنم درآوردم و با یه رکابی و شلوارک توی تختم خزیدم.هنوز اتفاقات دیشب جلوی چشمام رژه می رفتن.ساده تر از اونی که فکرش رو میکردم از یک شریک جنسی ساده به یک برده جنسی تبدیل شده بودم.چیزی که در تصوراتم دوستش داشتم ولی برای انجام عملیش هیچ آمادگی قبلی نداشتم ولی همون علاقه درونی که داشتم تشویقم کرد که وارد این وادی و این دنیا بشم.هنوز هم وقتی به این فکر میکردم که ارباب الهامم شب گذشته 4-5 ساعت رو صرف انجام آموزش های لازم به من کرده بود ومنم ناشیانه اونا رو انجام می دادم به وجد می اومدم.لیسیدن زیر بغل عرق کردش چندان برام خوشایند نبود ولی حس تحقیری که پیدا میکردم رو دوست داشتم و همین انگیزه ای بود برای ادامه دادنم.لیسیدن کف پا و انگشتای پاش خب نسبتا بهتر بود.پاهای سفید و ظریف و لاک قرمز خورده اش حس خوبی بهم داد و با عشق و علاقه بیشتری براش خوردم و لیسیدم و این کارم رضایت ارباب رو در پی داشت.تف کردن هاش توی دهنم رو دوست داشتم.حس تحقیر و ذلتی که این حرکت برام ایجاد می کرد برام بسیار خوشایند بود.از اون بهتر زمانی بود که خلط سینه اش رو کف سرامیک حمام میریخت و مجبورم میکرد بلیسم و بخورمش و منم با لذت این کار رو براش انجام میدادم.در کل ارباب الهام به عنوان یک برده ناشی از عملکردم در بار اول رضایت داشت و کلی هم تعریف و تمجیدم کرد و البته منم ازش ممنون بودم که بار اول مراعاتم رو کرده بود و خیلی مهربون باهام رفتار کرده بود.البته بهم گفت که از دفعه بعد مثل یک ارباب واقعی باهام برخورد میکنه ومن باید خودمو آماده شرایط سخت تری هم بکنم.
ازخواب که بیدارشدم ساعت کمی از هشت شب گذشته بود.رفتم حموم و یه دوش گرفتم و زودی اومدم بیرون و یه لباس خوشگل و سکسی و یه آرایش جیغ کردم و منتظر اومدن احسان شدم.بی صبرانه منتظر رویارویی با بکن جدیدم بودم.توی ماشین هم هرچقدر به احسان اصرار کردم نامرد بازم بروز نداد و گفت که به زودی انتظارم به سر میرسه و من اون شخص رو میبینم.ساعت تقریبا 10 شب بود که به خونه احسان رسیدم.پدر و مادرش بیشتر ایام سال ایران نبودن و خودش بود و این خونه تقریبا مجردی ومنی که بارها و بارها در جای جای این خونه به شکلای مختلف گاییده شده بودم و حالا داشتم می رفتم تا متفاوت ترین گاییده شدنم رو در این خونه سپری کنم.وارد خونه که شدم از همون اول سرم رو به اطراف چرخوندم تا شاید بتونم بکن جدیدم رویه گوشه ای از این خونه بزرگ پیدا کنم.در نگاه اول متوجه کسی نشدم و داشتم به نقاط دیگر می رفتم که ناگهان صدایی از پشت سرم منو در جا میخکوب کرد:داری دنبال من می گردی خانوم خوشگله؟صدایش برام کاملا آشنا بود.به خوبی صاحب صدا رو می شناختم.بدون اینکه به سمتش برگردم گفتم:حدس زدنش نمیتونست کار خیلی سختی باشه.باید می فهمیدم که احسان از صمیمی ترین دوستش شروع میکنه.بهت تبریک میگم ایمان که این افتخار نصیبت شده که اولین نفری.
ایمان:البته که باعث افتخارمه.حالا تو نمیخوای برگردی رخ زیباتو نشونم بدی؟به آرومی برگشتم وبهش نگاه کردم.با یه رکابی و شلوارک درحالی که دست به کمر وایساده بود با لذت داشت نگاهم می کرد.شهوت از بند بند وجودش می بارید.لبخندی به روم پاشید و آروم آروم به سمتم گام برداشت و وقتی به چند سانتیم رسید متوقف شد.دستمو توی دستش گرفت و به آرامی پشت دستم رو بوسید و تعظیم کوتاهی کرد.
ایمان:نمیدونی چقدر منتظر این لحظه بودم.وقتی احسان موضوع رو باهام مطرح کرد شوکه شده بودم.باورم نمیشد که میتونم تو رو داشته باشم.
-:پس خیلی وقته که دنبالمی.
ایمان:درست از همون اولین باری که دیدمت ولی چه کار میشد کرد وقتی تو دوس دختر صمیمی ترین رفیقم بودی.هرگز فکرش رو نمی کردم که یه روزی بتونم باهات باشم.
-:حالا پشت تلفن واس من خط و نشون میکشی و تهدیدم میکنی؟
ایمان:من غلط بکنم خانوم.فقط قصدم شوخی بوده.
-:امیدوارم شوخی نبوده باشه چون واقعا دوس دارم چیزایی که پشت تلفن وعده داده بودی روانجامش بدی.یه برق خاصی تو چشماش زد و با لبخندی گفت:فقط منتظر اجازه شما بودم خانوم خانوما.آمادم تا چیزایی که گفته بودمو برات انجام بدم.
-:ببینم کبابتون آماده است یا نه؟من که خیلی گرسنمه.
احسان:تا تو لباساتو عوض کنی ما هم سفره رو انداختیم.



ادامه دارد......
     
#33 | Posted: 17 Jul 2017 19:13
قسمت دهم



هیچ وقت فکرشو نمی کردم که بتونم یه روزی بدنتو لخت ببینم.
-:خب حالا که دیدی فقط میخوای تماشا کنی؟
ایمان:اون قدر تماشایی هست که مدت ها بشینی و فقط زل بزنی بهش.به سمت احسان رفتم ودستمو روی کیرش گذاشتم و رو به ایمان گفتم:پس بشین تماشا کن که چطوری خودمو میسپرم دست احسان و تو سرت بی کلاه می مونه.این حرف رو که زدم یه تکونی خورد و به سمتم اومد.من داشتم کیر احسان رو با دستم میمالیدم که ایمان هم اومد و طرف دیگرم نشست.شورتشو از پاش دراورد وکیرنیمه بیدارش رو به نمایش گذاشت.دست کمی از کیر احسان نداشت.مظلومانه نگاهم کرد و گفت:نمیخوای با اینم یه کمی بازی کنی؟من پشتمو کردم بهش و سرمو سمت کیر احسان خم کردم.تا احسان به خودش بیاد کیرشو توی دهنم گذاشتم و شروع به خوردنش کرده بودم.با دستم تخماش رو می مالیدم و کیرشو با ولع میک میزدم.یهویی ایمان از پشت بهم چسبید و کیرشو لای پام حس کردم.قمبل هامو از پشت بیشتر دادم عقب و اجازه دادم که بهتر و آزادتر کیرش لای پاهام جا پیدا کنه.دستشو از پشت به لای کسم رسوند و به آرامی مشغول مالیدن کسم و بازی با چوچولم شد.یه آااههههه بلند کشیدم که ایمان یه جوووون گفت وبا سرعت بیشتری مشغول مالیدن کسم شد.منم با ولع کیر احسان رو میخوردم و اونم یکسره آاااهههه می کشید.ایمان هم بعد از اینکه حسابی با دستش کسمو مالوند و ترشحات کسمو جاری کرد کیرشو کنار سوراخ کسم گذاشت و گفت:آماده گاییده شدن هستی جنده خانوم؟
-:آماده ام که جنده ام کنی ایمان.وخوشحالم که تویی که میخوای جنده ام کنی.این حرف رو که زدم ایمان دیگه معطل نکرد و یه فشار محکم داد و کیرشو تا نصف داخل کسم فرو کرد.آااااخخخخخ.یه کمی درد داشتم ولی قابل تحمل بود.ایمان جوووووونی گفت و یه فشار دیگه به کیرش داد و این بار کیرش تا ته توی کس خیس و داغم وارد شد.دردی آمیخته با لذت تو وجودم شکل گرفت.آاااااههههههههه.
ایمان:جووووووون.کیرمو تا ته کردم تو کست جنده.بالاخره تونستم کستو بکنم نگین.تلمبه هاش رو توی کسم شروع کرد و هر بار کیرشو با قدرت و سرعت توی کسم فرومیکرد. منم یکسره آاااههههههه میکشیدم.داشتم از کس دادن به ایمان لذت می بردم.داشتم از ساک زدن برای احسان لذت می بردم.احسانم سرمو با دستاش گرفته بود و از اون زیر کیرشو تا ته تو حلقم فرو می کرد و دهنمو میگایید.ایمان هم که از پشت کیرشو تو کسم فرو کرده بود از پشت سینه هامو با دستاش گرفته بود و می مالید.همزمان هم توی کس خیسم تلمبه میزد.مالیده شدن سینه هام همزمان با گاییده شدن کسم برام خیلی لذت بخش بود.چنددقیقه ای به همین منوال گذشت که تصمیم گرفتن جاهاشون رو با هم عوض کنن.احسان روی مبل نشست و ازم خواست تا برم روی کیرش بشینم.منم مطابق خواسته اش عمل کردم وکسم رو روی کیرش تنظیم کردم و آروم آروم روش نشستم.خیسی کسم باعث شد که کیر احسان به راحتی تا ته تو کسم فرو بره.آااااهههههه از سر لذت کشیدم و شروع کردم به بالاپایین رفتن روی کیر احسان.ایمان هم اومد روی مبل و کیرشو مقابل صورتم گرفت.دهنمو براش باز کردم و اونم بدون معطلی کیرشو تا ته توی حلقم فرو کرد.همزمان با گاییده شدن کسم شروع به خوردن کیر ایمان کردم.کیرخوش تراش و خوشمزه ای داشت.با ولع براش ساک میزدم وهمزمان هم روی کیر احسان بالا و پایین می رفتم.خود احسان هم زیر توی کسم تلمبه میزد و هربار کیرشو تا ته تو کسم فرو میکرد.منم داشتم برای کیر ایمان سنگ تموم میذاشتم.با دستام خایه هاشو براش می مالیدم و کیرشو با لذت هرچه بیشتری ساک میزدم.آب اولیه کیرش اومده بود و یکسره توی دهنم می ریخت.از طرف دیگه کسم ترشحات زیادی داشت وبه قدری خیس بود که گویی کیر احسان رو درون خودش می بلعه.بعد از گذشت چند دقیقه تصمیم گرفتن که دوکیره منو بکنن.اولین بار بود که میخواستم سکس دو کیره رو تجربه کنم و همزمان از عقب و جلو گاییده بشم و از این رو کمی استرس داشتم.برای جنده شدن همه این کارها رو می بایست انجام می دادم و حتی بدتر و سخت تر از این رو.این بار ایمان روی مبل نشست و ازم خواست تا روی کیرش بشینم و منم سینه به سینه ایمان با کس خیسم روی کیرش فرود اومدم.کیرایمان تا دسته توی کسم فرو رفت و من از شدت لذت آاااهههههه کشیدم.ایمان لبم رو به دهن گرفت و مشغول خوردنش شد و منم لبشو میخوردم.احسان هم داشت آماده میشد که کونمو بکنه.کون خیلی برجسته و قابل ملاحظه ای نداشتم.کونم متوسط بود درست مثل سینه هام که خیلی بزرگ و برجسته نبودن ولی تنها چیزی که داشتم و همه هم ازش خوششون میومد لطافت و ظرافت وجودم وناز و دلبری هایی که داشتم بود.احسان با آب کسم کمی سوراخ کونمو خیس کرد و سپس کیرشو به کنار سوراخ کونم رسوند.همچنان داشتم به ایمان لب می دادم و روی کیرش بالا و پایین می رفتم.زبونم تو دهنش بود و اونم لب و زبونمو با هم میخورد.سینه هام رو هم با دستاش گرفته بود و می مالید.منم با مهارت و دلبری روی کیرش بالا و پایین می رفتم.احسان از پشت یه فشار وارد کرد و به سختی سر کیرشو وارد سوراخ کونم کرد.یه آااخخخخخ گفتم که احسان یه جووووون عمیق گفت و ایمان هم خیلی سریع با خوردن لبام صدا رو در گلوم خفه کرد.فشار بعدی رو که احسان وارد کرد کیرش با خشونت بیشتری تقریبا بیشتر راه مقعدمو شکافت و تا ته وارد سوراخ کونم شد.آاااخخخخخخخ.آییییییییییی.این بار جفتشون با همدیگه جوووووون گفتن و قربون صدقم رفتن.درد داشتم ولی سعی می کردم که تحمل کنم و کمتر جیغ بزنم.برای اولین بار داشتم همزمان از کس و کون گاییده میشدم.درد و لذت رو داشتم با هم تجربه می کردم و از تلاقی این درد و لذت احساس خوشایندی داشتم.با کسم روی کیر ایمان بالا و پایین می رفتم و احسان هم از پشت با قدرت توی کونم تلمبه میزد.صدای آههههههه کشیدنای من و جووووون گفتنای پسرا با صدای شالاپ و شلوپی که در کس و کونم به راه افتاده بود سمفونی زیبایی رو پدید آورده بود.
احسان:بالاخره جنده ات کردیم خانوم خانوما.حس و حال جندگیتو برامون بگو.در حالی که از شدت شهوت و مستی نفس نفس میزدم به سختی گفتم:من عاشق جنده شدنم.عاشق اینم که مثل یه جنده گاییده بشم.جرررررر بخورم.احسان یه جوووون گفت و با حرارت بیشتری تلمبه هاشو روانه کونم کرد.ایمان هم دوباره لبامو توی دهنش گرفت و مشغول بوسیدن و خوردن لبهام شد و منم همزمان که از کس و کون گاییده میشدم داشتم لبای ایمان رو میخوردم.بعد از گذشت چند دقیقه دوباره پوزیشن رو عوض کردن.این بار من به پشت خوابیدم و پاهامو از هم باز کردم و دادم بالا و ایمان هم اومد و لای پاهام قرار گرفت.کیرشو به کنار سوراخ کونم رسوند و برای گاییدن کونم آماده شد.احسان هم اومد بالای سرم نشست و دهنمو باز کرد و کیرشو یک ضرب تا ته توی حلقم فرو کرد.همزمان ایمان هم با یه فشار محکم تمام کیرشو تا دسته وارد کونم کرد و من بازم یه آاااخخخخخ بلند گفتم.با اینکه کیر احسان راه کونمو باز کرده بود بازم با ورود کیر ایمان داخل کونم یه دردی توی تنم پیچید ولی زیاد نبود و قابل تحمل بود.ایمان هم دیگه بهم امون نداد و با قدرت تلمبه هاشو توی کونم شروع کرد.پاهامو کامل داده بود بالا و کیرشو محکم تا ته توی کونم فرو می کرد.منم دیگه یکسره از شدت لذت آاااااهههههه می کشیدم واونم جووووووون می گفت.احسان هم داشت یکسره توی حلقم تلمبه میزد و به معنای واقعی کلمه دهنم در حال گاییده شدن بود.جفتشون خیلی منظم و هماهنگ با هم توی کون و دهنم تلمبه میزدن.از اینکه واقعا مثل یه جنده باهام رفتار می کردن بسیار لذت می بردم و احساس خوبی داشتم.به نظرم جنده شدن استارتی برای بردگی من بود و من باید این مراحل رو پشت سر میذاشتم تا به یه برده حرفه ای تبدیل بشم.خیلی دلم میخواست که بهشون بگم به من به چشم یه برده نگاه کنن و خیلی خشن تر و کثیف تر باهام رفتار کنن ولی از یه طرف خجالت می کشیدم و از طرف دیگه کمی می ترسیدم.بیشتر دلم میخواست که خودشون ازم بخوان و پیشنهاد بدن.برای همین هم میخواستم الهام رو وارد یک سکس گروهی با حضوراحسان کنم.خیال داشتم توی اون سکس الهام مثل یه برده باهام رفتار کنه تا احسان خودش متوجه اوضاع بشه و ازم بخواد که برده خودش و حتی ایمان بشم.ولی تا اون موقع به ناچار باید صبر می کردم.ایمان همزمان با گاییدن کونم روم خم شده بود ونوک یکی از سینه هامو به دهن گرفته بود و داشت میکش میزد.منم از شدت خوشی آااااهههههه می کشیدم.با ولع سینمو میخورد و همزمان هم توی کونم تلمبه میزد.احسان هم سرمو با دستاش گرفته بود ومحکم توی دهنم تلمبه میزد.این قدر تلمبه هاش محکم و وحشیانه شده بود که بعضی اوقات عوقم می گرفت.از حالات و وضعیتش پیدا بود که در آستانه ارضا شدنه.چند تا تلمبه محکم توی دهنم زد و سپس کیرشو بیرون اورد و منم دهنمو باز کردم ولحظاتی بعد احسان با آااااههههههههه کشیدنای زیادش و ناله هایی که می کرد دهنمو از آب کیر غلیظش پر کرد و منم همه آبشو با ولع زیادی خوردم.ایمان هم که یکسره داشت کونمو می گایید و همزمان با گاییدنم سینمو میخورد به نظر در حال ارضا شدن بود.شدت تلمبه هاش خیلی زیاد شده بود وناگهان کیرشو از کونم بیرون کشید و اومد روی سینم نشست و منم دهنمو براش باز کردم و اونم کیرشو که تا چند ثانیه قبل تو کونم بود تا ته توی حلقم فرو کرد.یه لحظه احساس خفگی کردم وقبل از اینکه هر کاری بکنم آب داغ و پرفشار ایمان رو ته حلقم حس کردم.تموم دهنم و حلقم پر از آب کیر شده بود وایمان همون طور که آبش توی حلقم خالی میشد با کیرش تو دهنم تلمبه میزد.منم کیرشو براش میخوردم تا ته مانده های آبش رو از سر کیرش میک بزنم.همگی بی حال ولی راضی از سکس فوق العاده ای که با هم داشتیم همون جا ولو شده بودیم.



ادامه دارد......
     
#34 | Posted: 20 Jul 2017 20:28
این قسمتم هم خوب بودش

ولی خیلی میتونی رو این قسمت مانور بدی
لطفا بدون هیجان از این قسمت رد نشو
به چند دلیل
۱ اینکه اولین رابطه از این نوع برای نگینه
۲ احسان خیلی تلاش کرده که به این نوع از رابطه دست پیدا کنه
۳ ایمان هم خیلی دنبال نگین بوده
پس میشه با ترکیب این سه نفر یه داستان خیلی خوب نوشت

منتظرم ببینم چی کار میکنی

غریبه ترین آشنا در میان دوستان
     
#35 | Posted: 20 Jul 2017 23:51
gharibe_ashena:
خیلی ممنونم بابت حضور گرمت و نظرت اما باید بهت بگم که زیاد دلخوش به این ام اف ام نباش چرا که قرار نیست دوام چندانی داشته باشه.قراره زندگی نگین یه سمت وسوی دیگری بره واحتمال حذف یا اضافه برخی شخصیت ها و میزان افزایش یا کاهش تاثیرگزاریشون درزندگی نگین وجود داره.این حذف یا اضافه شدن لزوما به معنای خروج افراد از داستان نیست بلکه میتونه به معنی خروجشون از زندگی سکسی نگین باشه وممکنه در حاشیه به مقدار کمتری به حضورشون پرداخته بشه.
دریک جمله بخوام بگم باید بگم که ازاون جایی که الگوم درنویسندگی آقای جرج آرآرمارتین خالق رمان های نغمه آتش ویخه خیلی خیلی به غافلگیری ها در داستان هام اهمیت میدم و تموم سعیم براینه که بدون کم شدن جذابیت داستان برخلاف باور عموم خوانندگان سناریو رو تغییر بدم وداستان رو به شکل دیگری عوض کنم.تنها چیزی که میتونم بهت اطمینان بدم اینه که جذابیت داستان نه تنها کم نمیشه بلکه خیلی زیباترهم خواهد شد.
بازم ممنونم بابت حضورت ومرسی که همیشه با نظراتت منو شرمنده میکنی.

     
#36 | Posted: 21 Jul 2017 23:43
قسمت یازدهم




از همون لحظه اول ورودم الهام به گرمی ازم استقبال کرد و منم تو بغلش گرفت و لبم رو بوسید.مانتومو که در آوردم خودش لباسامو ازم گرفت تا روی جالباسی آویزون کنه.
الهام:خیلی خوش اومدی عزیزم.
-:مرسی ارباب.
الهام:از الان نیاز نیست که ارباب خطابم کنی.اون فقط واس زمان سکسمونه.غیر از زمان سکس ما فقط دخترخاله و دوست همیم
-:بردگی برای تو هر زمانی برام افتخاره
الهام:از بردگی برام لذت می بری؟
-:اوهوم.
الهام:امشب آخرین جلسه تمرینی ما قبل از سکس فردامون با احسانه.باید خیلی خوب و دقیق از پس همه کارا بربیای.باید خودتو یه برده ماهر نشون بدی.امشب باید همه اون چیزایی که قراره فردا انجام بدیم رو خوب مرور کنیم تا فردا هم بتونیم در حضور احسان اون کارا رو انجام بدیم.
-:هر کاری که تو بگی ارباب.من آمادم تا هرچی رو که بگی انجام بدم.
الهام:به احسان گفتی؟عکس العملش از شنیدنش چی بود؟
-:باورش نمیشد که من یه دختر لزبین هم هم هستم و سالهاست باهات رابطه دارم.وقتی تونست این قضیه رو هضم کنه موضوع بعدی رو اشاره کردم و گفتم که تو هم قراره تو این سکس گروهی شرکت کنی.اولش شوکه شده بود و باورش نمیشد بعدش کلی به شکمش صابون زد که آره فردا دو تا کس توپ میکنم منم بهش گفتم فکر گاییدن دختر خاله منو از سرت بیرون کن.اون واسه دادن به تو نمیاد که.اون میاد اینجا تا منو بکنه.اگه این جوری باشه اصلا میگم نیاد.خلاصه این قدر جدی بهش گفتم که قبول کرد و کوتاه اومد.
الهام:خب خوبه.اون سکسی که با احسان و رفیقش همزمان داشتی چطور بود؟
-:خیلی خوب و لذت بخش بود.دلم میخواد یه بار به سه تاییتون همزمان بدم.تو قبول می کنی الهام جون؟
الهام:حالا فعلا بذار دو نفری بکنیمت تا بعد.خب آماده ای تا بردگیتو شروع کنی؟
-:اوهوم.کاملا آمادم.
الهام:از همین لحظه دیگه اون روی منو میبینی.اون اربابی که سری قبل دیدی رو فراموش کن چون ارباب امشب بهت رحمی نداره.امشب هم باید تمرین شاش خوری رو شروع کنی.
-:چشم هرچی شما بگین ارباب.به دستور ارباب سریع لباس هامو از تن درآوردم وخودش هم لخت شد و با هم رفتیم توی اتاق خواب.منو نشوند روی تخت و خودش هم کنارم نشست.چنگی تو موهام زد و موهام رو کشید و گفت:دهنت کثیفتو وا کن جنده.دردم اومد و یه آاااخخخخ گفتم و دهنمو باز کردم.از عمق وجودش یه خلط گنده ای رو جمع کرد و توی دهنم تف کرد و گفت:بخورش جنده.منم بی هیچ حرفی تفش رو خوردم.
الهام:مزش چطور بود؟
-:خیلی خوشمزه بود.دلم میخوادهمیشه تف خور شما باشم ارباب.
الهام:اگه کنیز خوبی باشی بی نصیب نمی مونی.حالا دراز بکش ببینم.چشم گفتم و روی تخت دراز کشیدم.دستشو آوردم سمت سینم و یه نیشگون از نوک سینم گرفت.یه آااخخخخ گفتم که بلافاصله ارباب یه سیلی تو گوشم زد و گفت:خفه جنده.خیلی زوده واسه ناله کردن.دوباره نوک سینمو نیشگون گرفت و من با اینکه دردم گرفته بود سعی میکردم ناله نکنم تا دوباره تنبیه نشم.یکسره نوک سینه هامو نیشگون می گرفت ومحکم فشارشون می داد.دردم میومد ولی از این ذلت و حقارتی که توش بودم از اینکه حتی نمیتونستم به راحتی جیغ بکشم هم خوشم میومد.چند لحظه بعد ازم خواست دوباره روی تخت بشینم و وقتی من نشستم خودش 3-4 متری ازم فاصله گرفت و از تخت پایین رفت.
الهام:توی این بخش یه مسابقه داریم.با کنجکاوی نگاهش کردم و گفتم:چه مسابقه ای ارباب؟لبخندی زد و گفت:مسابقه پرتاب تف.قراره دقت و مهارت خودمو در تف کردن توی دهنت محک بزنم.مسابقه هم این طوریه که تو همون جا سرجات می شینی و منم از اینجا سعی میکنم تف هام رو به طور دقیق توی دهنت خالی کنم.به نظر مسابقه جالبی میومد چرا که جنبه تحقیرآمیزش خیلی زیاد بود.یکی از تحقیرآمیز ترین روش هایی که میشد با یه برده رفتار کرد.دهنمو باز کردم وآماده شدم.ارباب الهام هم یه تف توی دهنش جمع کرد وبه سمتم پرتاب کردکه تف به پیشانیم اصابت کرد.
الهام:چقدر بد شد.با انگشتات تفمو جمع میکنی و میریزیش تو دهنت.تف باارزش من نباید حروم بشه ها.چشمی گفتم و با انگشتام تفشو جمع کردم و توی دهنم گذاشتم و قورتش دادم.پرتاب دوم تا حدود زیادی بهتر و دقیق تر بود ودقیقا بالای لبم نشست و منم با زبونم همه تف ارباب رو جمع کردم و خوردم.بعد از 4-5 بار پرتاب تف بالاخره ارباب موفق شد با یه پرتاب دقیق تمام تفش رو توی دهنم خالی کنه.دوباره برگشت روی تخت و هولم داد و منو روی تخت خوابوند.خودشم خم شد و از زیر تخت یه بسته طناب قرمز رنگ بیرون آورد.
الهامو:دستاتو بالا نگه دار تا ببندمت جنده.بی هیچ حرفی دستمو به میله های تخت چسبوندم و اونم خیلی سریع با طناب هر دو تا دستم رو به تخت بست.جوری هم بست که اصلا نمی تونستم هیچ تکونی بخورم.دوباره به سینه هام حمله کرد و نوک سینمو نیشگون گرفت.چون فاغلگیرانه نیشگونم گرفته بود بی اختیار یه آااخخخخ گفتم که خیلی سریع یه سیلی تو گوشم زد.هنوز تو شوک سیلی که خورده بودم قرار داشتم که یه سیلی دیگه طرف دیگر صورتمو زد.سرشو آورد نزدیکم و روی صورتم تف کرد.دهنمو باز کردم تا شاید تو دهنم تف کنه ولی اون میخواست تو صورتم تف کنه.چندین تف روی دو طرف صورتم ریخت و بعدش هم با کف دستاش تف ها رو روی صورتم پخش کرد.تازه فهمیده بودم که میخواد چیکار کنه.سیلی هاش به صورتم دوباره شروع شد.پشت سر هم بهم سیلی میزد.وسطای کار یه مکث کوتاه می کرد یه خرده سینه هامو نیشگون می گرفت و حسابی فشار می داد و بعدش دوباره شروع می کرد به سیلی زدن.از اینکه با دستای بسته زیر دست و پاش بودم ، تو صورتم تف می کرد ، یکسره بهم سیلی میزد و منم هیچ کاری از دستم برنمیومد احساس حقارت عجیبی می کردم.تا حدودی برام دردناک بود ولی من این حقارت رو دوست داشتم.




ادامه دارد......
     
#37 | Posted: 23 Jul 2017 01:45
مثل همیشه بینظیر

غریبه ترین آشنا در میان دوستان
     
#38 | Posted: 23 Jul 2017 22:29
gharibe_ashena:
تو هم مثل همیشه نظرلطفته.

     
#39 | Posted: 25 Jul 2017 22:50
قسمت دوازدهم




دوباره به سراغ سینه هام رفت و این بار شروع به سیلی زدن به سینه هام کرد.یکی در میون به دو طرف سینه هام سیلی میزد و منم دردم میومد و یکسره آاااخخخخ می گفتم.دیگه برام مهم نبود چون اون در حال به صورتم و حالام سینه هام سیلی میزد واسه همین دیگه نگران تنبیه شدن نبودم و راحت تر ناله می کردم.بعد از سینه هام اومدم سراغ کسم.بدون هیچ رحمی شروع به سیلی زدن کسم هم کرد.تموم بدنم قرمز شده بود و از روی سیلی هاش می سوخت.حالا بعد از صورتم و سینه هام رسیده بود به کسم و داشت حسابی به کس سفید و ظریفم سیلی میزد.منم مثل گربه ای مظلوم و آرام مطیع و تسلیم در اختیارش بودم وکاری از دستم برنمیومد.خوب که به کسم هم سیلی زد بلند شد و اومد بالای سرم و با کس روی دهنم نشست.یه چنگی با دو دستش تو موهام زد وسرمو گرفت وبه کسش فشار داد و گفت:کس اربابتو بخور جنده.ببینم چیکارش میکنیا.کسش یه کمی خیسی عرق داشت و منم اول با زبونم خیسی عرق کسش رو لیسیدم و همه عرقشو خوردم.دوباره زبونمو لای چاک کسش کردم و با ولع شروع به لیسیدن کس نرم و خوشمزه ارباب کردم.ارباب الهام هم یکسره آااهههههه می کشید و همچنان موهامو چنگ زده بود و سرمو بیشتر و بیشتر به کسش فشار می داد.داشتم لای کسش خفه می شدم و حتی در اون وضعیت هم با ولع کسشو میلیسیدم براش.چند دقیقه ای که خوردم کم کم سر و کله ترشحات کسش پیدا شد.از کسش مایع لزجی بیرون می ریخت و همش توی دهنم خالی میشد ومنم با ولع کسش و آبش رو با هم میخوردم.این قدر با ولع کسشو براش لیسیدم که بعد چند دقیقه چند تا آااااهههههه بلند کشید و به ارگاسم رسید و همه آب کسش تو دهنم خالی شد و منم همشو خوردم.همه سر و صورتم از آب کسش خیس شده بود.ارباب الهام هم که حسابی بی حال شده بود همون جا کنارم ولو شد.دستامو که بسته بود باز کرد وبغل دستم روی تخت دراز کشید.از اینکه تونسته بودم به خوبی اربابمو به ارگاسم برسونم خیلی از خودم راضی بودم.ارباب چشماش بسته بود و به آرومی نفس می کشید.منم پایین تختش منتظر دستور جدیدی بودم که بهم بدن تا انجامشون بدم.چند دقیقه همین جور منتظر بودم که ارباب به آرامی چشمش رو باز کرد و گفت:فکر نکن کارم باهات تموم شده ها جنده.حالاحالاها کارت دارم.
-:با کمال میل ارباب.آماده خدمت به شما هستم.
الهام:نمی بینی تموم تنم خیسه عرقه؟وظیفه یه برده چیه این جور وقتا؟
-:وظیفه یه برده اینه که عرق تن اربابش رو پاک و تمیز کنه.
الهام:درسته.اون وقت چطوری؟
-:با لیسیدن.
الهام:خوبه که میدونی.پس خفه شو و کارتو انجام بده قبل اینکه دوباره بیفتم به جونت و کتکت بزنم.چشمی گفتم و شروع به لیسیدن کردم.از گردن ارباب شروع به لیسیدن کردم.همه تنش خیسه عرق بود.عرق گردنش رو لیسیدم وخوردم.اومدم پایین تر و ارباب سرمو به سمت زیر بغلش هدایت کرد.عرق زیربغلش یه کمی بیشتر بود و یه کمی هم بو می داد ولی من توجهی نکردم و عرق زیر بغل ارباب رو میلیسیدم و میخوردم.ارباب با دستش سرمو به داخل زیر بغلش فشار میداد و همون جا نگه می داشت و مجبورم می کرد که زیربغلشو حسابی بو بکشم و بلیسم و منم عاجزانه این کار رو انجام می دادم.بعد از زیر بغل ها نوبت سینه ها بود.لای چاک سینه ها و زیر سینه های ارباب الهام حسابی عرق جمع شده بود ومنم با ولع همشو میلیسیدم و میخوردم.همین طور پایین تر می رفتم.شکم و پاها و در نهایت رسیدم به کف پای ارباب.ارباب یه لاک مشکی به ناخن هاش زده بود وپاش هم یه کمی بو می داد ولی من برام مهم نبود.شروع به لیسیدن کف پاهای ارباب کردم و با انگشتام همزمان انگشتای پای ارباب رو ماساژ می دادم.خوب که کف پاش رو لیسیدم اومدم سراغ انگشتای پاش و ابتدا یکی یکی همشونو لیسیدم و بعدا همشو با همدیگه تو دهنم فرو کردم ومشغول مکیدنشون شدم.ارباب الهام به نظر دوباره سرحال شده بود و خودش هم پاهاشو بیشتر و بیشتر تو دهنم فرو می کرد و منم براش پالیسی می کردم.ارباب هم تا تونست با انگشتای پاش دهنمو گایید.خوب که انگشتای پاشو لیسیدم ارباب الهام بلند شد و از داخل کشوی کمدش دیلدوی سیاه و کلفت رنگش رو درآورد.دوباره میخواست کس و کونم رو جررررر بده ولی در میان بهت و حیرت من اونو به خودش و به کمرش نبست و به طرف من پرت کرد و گفت:بگیرش جنده.با بهت حیرت یه نگاه به ارباب و یه نگاه به دیلدو انداختم.یعنی اون نمیخواست منو بکنه؟از من میخواست که بکنمش؟خیلی برام عجیب بود.با حیرت بهش نگاه کردم و گفتم ارباب.من فکر می کردم که شما قراره منو بکنین نه اینکه من بخوام شما رو...... حرفم رو قطع کرد و گفت:تو خیلی گه زیادی میخوری بخوای منو بکنی.میخوای برینم دهنت؟درحالی که حسابی ترسیده و نگران بودم با ترس و لرز گفتم: نه .... ارباب ...... من منظوری نداشتم ...... راستش...... حرفم رو دوباره قطع کرد و گفت:پس این چه گهی بود که خوردی؟
-:راستش من فکر کردم...... باز حرفمو قطع کرد و گفت:تو گه خوردی همچین فکری کردی پتیاره.فکر کردی اربابت هم مثل خودت جنده است؟مثل تو کونیه؟پاشو بریم داخل حموم میخوام برینم دهنت.دستپاچه شدم و ملتماسانه گفتم:نه ارباب.تو رو خدا.غلط کردم.گه خوردم.
الهام:گه رو هنوز نخوردی که.الان پامیشی میای تو حموم میرینم دهنت تا آدم بشی و دیگه از این گها نخوری.
-:تو رو خدا ارباب خواهش میکنم.خواهش میکنم این کارو با من نکنین.ما با هم توافق کردیم که ریدنی در کار نباشه.
الهام:توافق؟اون مال زمانی بود که تو یه برده خطاکار نباشی.که گند نزنی.تو خراب کردی و باید تنبیه بشی.الان پا میشی میای تو حموم تا برینم دهنت.زود پاشو جنده عوضی.
-:تو رو خدا ارباب.ریدن نه خواهش میکنم.هر کاری بگین میکنم هر تنبیهی درنظر بگیرین انجام میدم ولی ریدن نه خواهشا.
الهام:هر کاری؟
-:اوهوم.هرکاری ارباب.هر تنبیهی میخواین برام در نظر بگیرین.ولی خواهشا نرینین تو دهنم.چه حقارت عجیبی رو حس می کردم.به معنای واقعی کلمه ذلیل شده بودم.
الهام:باشه.یه تنبیه دیگه در نظر می گیرم.ولی باید قبولش کنی چون اگه قبول نکنی می برمت تو حموم می رینم دهنت.
-:هنوز نشنیده قبول میکنم ارباب.
الهام:باید تنبیه فیزیکی بشی.اونم نه با دست.بلکه با کمربند.خوب که چند تا شلاق بخوری یاد می گیری چطوری با اربابت حرف بزنی.با اینکه میدونستم چقدر شلاق خوردن میتونه دردناک باشه ولی هرچه بود از ریدن خیلی بهتر بود.اصلا علاوه بر این من امشب حسابی سیلی به تمام بدنم خورده بود پس شلاق نمی تونست خیلی دردناک و غیرقابل تحمل باشه.و برعکس شاید کمک می کرد تا بیش از پیش تحقیر بشم و احساس ذلت کنم.برای همین گفتم:قبوله ارباب.ارباب الهام هم لبخند پیروزمندانه ای زد و رفت و لحظاتی بعد با یک کمربند مردانه که به نظر برای یکی از شلوارهای شوهرش بود برگشت و گفت:روی تخت قمبل کن ببینم جنده.مطابق خواسته اش عمل کردم و چشمام رو بستم.زمان زیادی طول نکشید که اولین ضربه کمربند به باسن راستم اصابت کرد.درد داشت ولی قابل تحمل بود.آاااخخخخ گفتم و لبم رو گاز گرفتم.ضربه بعدی بلافاصله روی باسن چپم فرود اومد.دوباره آاااخخخخ و دوباره ناله.به هر یک از قمبل هام ارباب 5 ضربه و در کل 10 ضربه شلاق زد که حسابی جای سوزشش روی باسنم حس میشد.کمربند رو به یه گوشه ای انداخت و منو بر گردوند و روی تخت خوابوند. دیلدو رو دوباره در دست گرفت و به سمتم پرتاب کرد و گفت:بگیرش جنده.بدون معطلی دیلدو رو در دست گرفتم و گفتم:من درخدمتم ارباب.باید باهاش چیکار کنم؟




ادامه دارد......
     
     
#40 | Posted: 29 Jul 2017 14:31
سلام
این قسمت هم قشنگ و پر از لحظه های هیجان انگیز بودش

منتظر ادامه داستان هستم

غریبه ترین آشنا در میان دوستان
     
صفحه  صفحه 4 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / دختری از جنس نگین بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2017 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites