تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

دختری از جنس نگین

صفحه  صفحه 7 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین »  
#61 | Posted: 4 Oct 2017 18:56
قسمت بیست و سوم



توچرا ازدواج نمیکنی؟با طرح این پرسش نگاهش رو از صفحه تلوزیون برداشت وتوی چشمام نگاه کرد.به فاصله کمی ازش روی مبل نشسته بودم و داشتم میوه پوست میکندم.
ایمان:خب هنوز فرد مورد نظرم رو برای ازدواج پیدا نکردم.
-:ببینم تو اصلا چند سالته؟
ایمان:هم سن احسانم.با هم هم کلاس بودیم.
-:پس تو هم 32 سالته.
ایمان:اوهوم.
-:و اینکه 8 سال ازم بزرگتری.
ایمان:اوهوم.
-:اون دوست دخترت چند سالشه؟
ایمان:خب اون سنش زیاده.البته نه خیلی ولی یه چند سالی ازم بزرگتره.با اصرار کودکانه ای گفتم:خب بگو چند سالشه دیگه؟لبخندی زد و گفت:38 سالشه.
-:38؟؟؟؟پس یعنی 14 سال از من بزرگتره.ببینم تو با این موضوع مشکلی نداری؟اینکه دوس دخترت 6 سال ازت بزرگتره؟
ایمان:اولا که قرار نیست زنم بشه.دوست دخترمه فقط.بعدشم اون یه دوجنسه واقعیه.دوجنسه ای که مشابهش خیلی کمه.واس همین وقتی همچین موردی پیدا میکنی فکر میکنم دیگه سن و سالش اصلا مهم نباشه ومیخوای به هر قیمتی شده باهاش باشی.
-:خوب ارضات میکنه؟
ایمان:اوهوم.یه هیکل تپل داره.با سینه های خیلی بزرگ و کون قلمبه و ظریف.
-:همه کار برات میکنه؟
ایمان:خب ساک میزنه کون میده.سینه هاشو میخورم.اونم آبمو میخوره.
-:پس جنده ایه واسه خودش.
ایمان:توی کارش حرفه ایه.میدونه داره چیکار میکنه.
-:کیرش چطوریه؟
ایمان:کیرش سفیده ودراز.خیلی کلفت نیست ولی درازه.
-:با وجود داشتن کیر علاقه ای به گاییدن نداره؟اصلا تاحالا کسی رو گاییده؟
ایمان:اون سکس زیاد داشته هم به عنوان فاعل هم مفعول.دخترای زیادی رو گاییده.البته سابقه گاییدن پسرای کونی رو هم داره.
-:چه جالب پس پسر هم میکنه.
ایمان:اوهوم.
-:درحال حاضر فقط باتو ارتباط داره؟
ایمان:به عنوان مفعول درحال حاضر فقط به من میده.قیافه کنجکاوی به خودم گرفتم و گفتم:و به عنوان فاعل چی؟ ایمان قدری مکث کرد و سپس گفت:یه پسر کونی و یه دخترکم سن و سال درحال حاضر مشتری ثابت کیر میترا هستن.با تعجب نگاهش کردم و گفتم:واقعا؟
ایمان:اوهوم.پسره فکر کنم 22 سالشه.ولی دختره 18 سالشه.
-:تاحالا باهاشون گروهی سکس کردی؟
ایمان:با پسره نه چون اصلا از پسربازی خوشم نمیاد ولی دختره رو یه بار با میترا دونفری گاییدیم.
-:دختر18 ساله رو؟یه دختر18 ساله چطور اومد و به یه مرد 32 ساله و یه شیمیل 38 ساله داد؟چه شهامت و جسارتی داشته.
ایمان:تو دقیقا دنبال چی هستی نگین؟از پرسیدن این سوالا میخوای چی به دست بیاری؟
-:هیچی از روی کنجکاوی می پرسم.فقط اینکه به نظرت امکانش هست که بتونم با این میتراخانوم آشنا بشم؟ایمان لبخندی زد و گفت:البته.چرا که نه.میترا باید از خداش باشه که بتونه یه دختری مثل تو رو بکنه.
-:از نظر تو ایرادی نداره؟
ایمان:معلومه که نه.فقط کافیه بهم بگی کی آمادگیش رو داری تا همین جا توی خونه من قرار بذاریم.
-:فکر کنم باشه واسه بعد پریودم بهتر باشه.
ایمان:هرجور خودت صلاح میدونی.فقط اینکه آیا میخوای منم توی سکستون باشم؟یا ترجیح میدی دو نفری با هم باشین؟لبخندی زدم و گفتم:این چه حرفیه دیوونه؟اصلا سکس بدون تو که مزه نمیده.اونم لبخند زد و گفت:ممنونم.نظر لطفته.
-:خونت همیشه خالیه؟اگه یه روزی پدرت بخواد بیاد و...... حرفم رو قطع کرد و گفت:بعد از مرگ مادرم پدرم رفت سراغ یه کس 20 سال کوچیکتر از خودش و وقتی زن جدیدشو آورد خونه من تصمیم گرفتم از اون خونه برم.خودم ترجیح دادم مستقل بشم.واسه همین این خونه روبرام گرفت ومنم الان تنها زندگی میکنم.خواهر بزرگمم که شوهر کرده و الان مستقل شده.البته با خواهرم و داماد و خواهر زاده هام رفت و آمد دارم ولی این باعث نمیشه که امنیت این خونه زیر سوال بره.اگه واس سکس کردن راحت و بی دردسر نگرانی باید بگم که نگران نباش.این خونه همیشه مکانه و هیچ مشکلی نداره.
پس واس ازدواجت مشکل خونه نداری دیگه.فقط مونده طرفت رو پیدا کنی.
ایمان:اوهوم.
-:به همین میترا فکر نمیکنی واس ازدواج؟لبخندی زد و گفت:شوخی میکنی؟ازدواج؟با یه دوجنسه؟این آخرین چیزیه که بهش فکر میکنم.سکس با یه دوجنسه فانتزی خیلی جذابیه ولی از نظر فیزیولوژیکی اون حتی زن هم نیست.سینه داره ولی آلت زنانه نداره.پس توانایی بچه دارشدن هم نداره و منی که خیلی بچه دوست دارم نمیتونم باهاش ازدواج کنم.جفتمون میدونیم که این یه رابطه پایدارنیست.ولی فعلا میخوایم با هم باشیم و از بودن با هم لذت ببریم.
-:متوجه شدم.امیدوارم یه روزی زن زندگیتو پیدا کنی.من باید برم دستشویی.با عجله وارد دستشویی شدم و دیدم..... بله.... از داخل توالت صداش زدم که اومد داخل دستشویی و گفت:جونم عزیزم؟
-:ببینم ایمان تو خونت نواربهداشتی هم پیدا میشه......؟؟؟؟؟؟



ادامه دارد......
     
#62 | Posted: 5 Oct 2017 16:43
mani_gay_1992:
ممنون و متشکر بابت نظر لطفی که داری

مخلصیم

اگه بدی بکنیم چی میییشهههه
     
#63 | Posted: 5 Oct 2017 17:12
عالی و جذاب
     
#64 | Posted: 5 Oct 2017 17:42 | Edited By: Shahla123
mani_gay_1992
سلام، خیلی خوب بود
     
#65 | Posted: 5 Oct 2017 17:43
mani_gay_1992
سلام، خیلی خوب بود ولی نمیدونم چرا توی قسمت ۱۸ چندین مرتبه به تفاوت سکس شهاب و سهیل اشاره تکراری کردید. به هر حال مرسی از زحمتت عالی
     
#66 | Posted: 5 Oct 2017 20:17
مرسی دوست عزیز.لطف داری

marchobe
     
#67 | Posted: 5 Oct 2017 20:19
سلام.ممنون بابت نظر لطفی که داشتی.هدف آماده کردن ذهن مخاطب برای حضور بیشتر سهیل در ادامه ماجرا است.باید خاص و متفاوت نشون داده میشد تا لزوم حضورش در ادامه داستان بیشتر به چشم بیاد

Shahla123
     
#68 | Posted: 8 Oct 2017 10:40
قسمت بیست و چهارم



پس امروز چهارمین روز از پریودته.سرمو به نشان تایید تکون دادم وگفتم:ولی حالم خیلی بهتره الهام جون.
الهام:هنوز خونریزی داری؟
-:اوهوم ولی کم شده.
الهام:درد نداری؟جاییت ناراحت نیست؟
-:گفتم که الان حالم خوبه.فقط یه کوچولو کمرم هنوز درد میکنه که اونم چندان جدی نیست.تا دیشب خیلی زیرشکمم درد می کرد و اشکمو درآورده بود ولی الان خوبم.
الهام:خوبه.حتما دوس پسرت الان خیلی شاکیه که رفتی تو بایکوت واون مونده تو خماری.قدری مکث کردم و سپس تو چشماش نگاه کردم و گفتم:من دیگه دوس پسری ندارم.حالت متعجبی به خودش گرفت وگفت:نداری؟پس اون پسرهیکلی که اون روز جفتمون رو اساسی گایید کیه؟
-:من و احسان با هم کات کردیم.همه چیز بینمون دیگه تموم شده.تعجبش بیشتر شد و با کنجکاوی گفت:تموم کردین؟یعنی چی؟
-:با هم بحثمون شد وخیلی راحت رابطمون رو به پایان رسوندیم.
الهام:آخه برای چی؟شما که این قدر با هم خوب بودین.تو تازه میخواستی برده اش بشی وزیر سلطش دربیای.
-:خب اشتباه می کردم.اون لیاقتش رو نداشت.یک سال و خرده ای زیر دست و پاش گاییده شدم وآخرش مثل یه جنده باهام رفتارشد.یه تیکه آشغال که پست و کثیفه.
الهام:خب خودت می خواستی که جنده بشی.
-:اوهوم ولی به پیشنهاد احسان.به درخواست احسان.
الهام:ولی اون که مجبورت نکرده بود.بهت پیشنهاد داد.میتونستی همون اول بزنی تو دهنش و بگی خفه شو مرتیکه بی غیرت من دوس دخترتم ولی تو سرتو انداختی پایین و گفتی چشم چون خودتم دلت میخواست.خودتم خارش داشتی.
-:اوهوم.راست میگی.من توی خیالات ورویاهام همیشه دلم میخواست این کارو بکنم ولی همیشه نسبت بهش وفادار بودم.اما وقتی بی غیرتی اونو نسبت به خودم دیدم فهمیدم که وفاداری من نسبت بهش اشتباه بوده.حالا که خودش میخواد منو یه جنده ببینه چرا من نخوام؟چرا من انجامش ندم؟
الهام:الان پشیمونی؟
-:ازجداشدنم ازاحسان؟یا ازجنده شدنم؟
الهام:جفتش.
-:نه پشیمون نیستم.
الهام:دنبال دوست پسر جدید نیستی؟
-:نه فعلا نه.فعلا میخوام تنها باشم.شاید با مردای مختلفی بخوابم ولی درحال حاضر دنبال یه رابطه دوستی طولانی مدت و دائمی نیستم.
الهام:و سهم من از داشتنت چیه؟
-:خب معلومه.تنها رابطه پایدار و همیشگی من با خودته.تو تا همیشه ارباب دوست داشتنی خودم می مونی.یه لبخندی زد و گفت:خوشحالم از این بابت.خب آمادگیشو داری شروع کنیم؟
-:میخوای باهام چیکارکنی؟میدونی که من شرایطشو ندارم.
الهام:درسته که پریودی و منم تصمیم دارم با کس و کونت کاری نداشته باشم ولی خیلی کارا هست که هنوز میتونیم با هم انجام بدیم.این حرف رو زد و بلند شد و دست منو گرفت و با خودش به سمت اتاق خوابش کشوند.وارد اتاق که شدیم منو روی تخت هول داد و خودش هم با جهشی روی تخت پرید ودرکنارم قرار گرفت.دو تا دستاش رو روی گلوم گذاشت ودرحالی که گلوم رو فشار میداد ازم خواست تا دهنم رو باز کنم.منم که داشتم احساس خفگی می کردم دهنم رو باز کردم.ارباب الهام دهنش رو بهم نزدیک تر کرد وتف گنده ای رو توی دهنم پرت کرد ومنم بی هیچ حرفی تفش رو خوردم.گلوم رو آزاد کرد و دوباره توی دهنم تف کرد.به طرف شلوارکم رفت تا اونو از تنم خارج کنه وازمنم خواست تا رکابی و سوتینمو دربیارم.درچشم برهم زدنی لخت شده بودم وفقط لای پام نوار بهداشتی بود.اما ارباب هنوز یه تاب و شلوارک تنش بود.یکی از سینه هام رو توی مشتش گرفت و مشغول مالیدن شد.آااااهههههههه کشیدم و چشمام رو بستم.ولی خیلی زود ارباب یه سیلی تو گوشم زد و گفت:آااااههههه نکش جنده.تو قرار نیست لذت ببری.تو فقط وسیله لذت منی.یه سیلی دیگه طرف دیگر صورتم زد و گفت:فهمیدی چی گفتم جنده؟سرمو به نشان تایید تکون دادم و گفتم بله ارباب.دوباره شروع به مالیدن سینه ام کرد ومنم با وجود اینکه داشت خوشم میومد واس اینکه کتک نخورم آااااهههههه نمی کشیدم تا متوجه لذت بردنم نشه.ارباب سرش رو توی سینه ام خم کرد ونوک سینم رو به دهن گرفت و شروع به خوردن کرد.به قدری حرکتش ناگهانی بود که با وجود تموم تلاشی که برای پنهان کردن لذتم داشتم ولی نتونستم جلوی خودمو بگیرم و بی اختیار آاااااهههههه کشیدم که همین عاملی شد تا ارباب یه گاز از نوک سینم بگیره.خیلی دردم اومد و جیغ کشیدم.ارباب یه سیلی توی گوشم زد و گفت:خفه شو جنده پتیاره.میخوای همه بفهمن که داری اینجا جندگی میکنی ومثل یه سگ بی ارزش زیر دست و پام افتادی؟به سختی لب به سخن باز کردم و گفتم:ببخشید ارباب.با غضب توی چشمام نگاه کرد ودوباره نوک سینم رو به دهن گرفت و شروع به خوردن کرد.باید تموم تلاشم رو می کردم تا آااااههههه نکشم.خیلی زیبا وماهرانه نوک سینم رو میخورد.همزمان با دست دیگش اون سینم رو گرفته بود و داشت برام می مالوند.اصلا از خشونت جنسی خبری نبود ولی از طرفی از صد تا سیلی و کمربند هم برام بدتر بود چرا که من حتی نمی تونستم از عمق وجودم آااااهههههه بکشم وخودم رو خالی کنم.این به نوعی بهترین لذت و بدترین شکنجه بود.نوک سینم رو با ولع می خورد و سینه دیگرم رو تومشتش گرفته بود و برام می مالید.چقدر حس و حال خوبی داشتم وچقدر افسوس که نمیتونستم ناله کنم و خودمو خالی کنم.کاملا شل شده بودم و چشمام از شدت شهوت خمارشده بود.چند دقیقه ای گذشت و این بار دیگه کاملا موفق شدم که دربرابر ارباب الهام مقاومت کنم واجازه ندم که لذت بردنم منجر به آااااههههه کشیدن و درنهایت تنبیه شدنم بشه.ارباب هم که دیگه کاملا ناامید به نظر می رسید ، دست از خوردن سینم برداشت واین بار خودش روی تخت به پشت دراز کشید.منم گوش به فرمان بودم تا ارباب ازم چیزی بخواد تا دستورش رو انجام بدم.ارباب به پاهاش اشاره کرد و گفت:میخوام با لب و زبونت بیفتی به جون کف پاها و انگشتای پام وحسابی اونا رو بلیسی.خیلی لیسیدن پاها و انگشتاشو دوست داشتم.یه برق شهوتی تو چشمام درخشید و با رضایت کامل لبخندی زدم و گفتم:اطاعت میشه ارباب.



ادامه دارد......
     
#69 | Posted: 8 Oct 2017 16:15
لطفا زودتر ادامشو بزار داستان عالیه
     
     
#70 | Posted: 12 Oct 2017 12:46
قسمت بیست وپنجم



پایین پاهای ارباب نشستم وپای چپش رو دربغل گرفتم و به سمت صورتم بردم.اول حسابی انگشتای نازوظریف پاشو بو کشیدم.لبم رو به پاهاش چسبوندم و به آرامی مشغول بوسیدن شدم.تموم کف پا وانگشتای ارباب رو بوسه باران کردم.ارباب هم با انگشتای پاش لبم رو می مالوند.زبونم رو درآوردم و از کف پاهاش شروع به لیسیدن کردم.ارباب یه آااهههه خفیف کشید ومنم با سرعت و جدیت بیشتری مشغول لیسیدن کف پاهاش شدم.هرچی بیشتر کف پاهاش رو می لیسیدم میزان آاااااههههه کشیدنای ارباب هم بیشترمیشد.بعد از کف پاهاش اومدم سراغ انگشتای پاش.ابتدا انگشتای ارباب رو یکی یکی میلیسیدم وداخل دهنم میذاشتم وحسابی میک میزدم.ارباب هم چشماش رو دیگه بسته بود ویکسره آاااااههههه می کشید.وقتی تک تک انگشتای ارباب روبه ترتیب لیسیدم این بار دهنمو کامل باز کردم وهمه انگشتاشو با هم توی دهنم بردم وشروع به مکیدنش کردم.ارباب الهام یه آااااااااههههههه از عمق وجودش کشید وخوش هم سعی کرد تا پاشو بیشتر توی دهنم فرو کنه.دهنم حسابی گشاد شده بود وتموم انگشتای پای ارباب رو تو خودش جا داده بود.با ولع زیادی شروع به خوردن انگشتای ارباب کردم وخود ارباب هم از اون طرف باپاش محکم تو دهنم تلمبه میزد.دهنم حسابی داشت گالییده میشد و ارباب هم یکسره آااااهههههه می کشید.بعد از گذشت چند دقیقه ارباب انگشتای پاشو از دهنم بیرون آورد و گفت:این قسمت اول گاییدن دهنت بود.آماده شو که بریم قسمت دوم رو اجرا کنیم؟با کنجکاوی نگاهش کردم و گفتم:قسمت دوم؟یه لبخندی زد و گفت:قسمت اول با انگشتای پام دهنتو گاییدم قسمت دوم با دیلدودهنتو میگام.این حرف رو زد و منو روی تخت برعکس خوابوند به طوری که سرم از لبه تخت بیرون اومده بود.خودش هم رفت و دیلدوی کلفتش رو به کمرش بست وپایین تخت وایساد.دیلدوش مقابل صورتم بود ومنم دهنم رو باز کردم واونم با یه فشار تموم دیلدو رو تا ته تو حلقم فرو کرد.یه لحظه عوقم گرفت و نزدیک بود بالا بیارم که ارباب محکم سرم رو گرفت واجازه نداد.یه سیلی تو گوشم زد وگفت:این چه وضع کیر خوردنه جنده؟بعد این همه جندگی وبردگی یه ساک درست و حسابی نمیتونی بزنی؟یه سیلی دیگه به طرف صورتم زد وگفت:اون جوری که من خوشم میاد بخور وگرنه میام با کون میشینم رو دهنت ومی رینم تو دهنتا.منم که حسابی ازسیلی هایی که خورده بودم دردم اومده بود وبابت تهدیدای ارباب ترسیده بودم چیزی نگفتم و فقط سعی کردم تا با جدیت بیشتری دیلدوش رو بخورم.ارباب هم شروع به تلمبه زدن توی دهنم کرد.ارباب سرم رو که از تخت آویزون بود رو با دستاش گرفته بود و محکم دیلدوش رو توی دهنم عقب وجلو می کرد و منم با ولع براش ساک میزدم.همزمان با گاییدن دهنم سینه هام رو توی مشتش می گرفت و اونا رو می مالوند و منم که دهنم با دیلدو کاملا پرشده بود حتی نمی تونستم آاااااهههههه بکشم.لا به لای مالیدن سینه هام ارباب به سینه هام سیلی میزد ومن با اینکه دردم میومد ولی حتی نمی تونستم ناله کنم.برای لحظاتی سینه هام رو می مالوند و لحظاتی بعد بهشون سیلی میزد حتی نوک سینه هام رو نیشگون می گرفت.همزمان با این با دیلدو محکم توی دهنم تلمبه میزد ومن به وضوح خودم رو یه برده ذلیل وخوار می دیدم که هیچ اراده ای از خودم نداشتم و هیچ حقی برای اعتراض کردن و حتی ناله کردن و لذت بردن و درست همین ذلیل بودن رو دوست داشتم.بعد از چند دقیقه که حسابی با دیلدو دهنمو گایید دیلدو رو از دهنم درآورد و خودش هم از روم بلند شد.درهمون حال که سرم از لبه تخت آویزان بود یه چنگی تو موهام زد وگفت:دهن کثیفتو وا کن جنده.منم طبق دستورش عمل کردم و اونم یه خلط صدادار رو از عمق وجودش بیرون کشید وتو دهنم تف کرد ومنم بی هیچ حرفی خلط سینه اش رو قورت دادم.دوباره چنگی تو موهام زد و درحالی که منو کشان کشان به طرف حموم می برد گفت:خیلی شاش دارم جنده.بریم که خوابای خوبی برات دیدم.وارد حموم شدیم وارباب منو یه گوشه حموم نشوند.خودش هم رفت ولگن پلاستیکی کوچک وآبی رنگی که گوشه حموم قرار داشت رو آورد.پاهاشو دو طرف لگن قرار داد و روی زانوهاش خم شد و برخلاف انتظارم شروع به شاشیدن در داخل لگن کرد.چقدر هم شاش پرحجمی داشت.تقریبا نصف لگن رو از شاش داغش پر کرده بود.یه حدس هایی میزدم که چه برنامه ای داره ولی چندان مطمئن نبودم.وقتی شاشیدنش تموم شد از روی لگن بلند شد ودوباره چنگی توی موهام زد وگفت:سرتو میکنی داخل این لگن ومثل یه سگ شاش ارباب رو می لیسی.قبل از اینکه من حرفی بزنم خودش که موهام رو توی چنگش گرفته بود سرم رو داخل لگن خم کرد ومنم زبونم رو درآوردم و طبق دستور شروع به لیسیدن شاش ارباب کردم.دیگه به خوردن شاش ارباب عادت کرده بودم و نه بو ونه طعمش برام آزاردهنده نبود.ارباب برای لحظاتی رفت و خیلی زود درحالی که یک قلاده سگ دردست داشت برگشت ودرحالی که قلاده رو بهم نشون می داد لبخندی زد وگفت:از این لحظه علاوه بر جندگی و برده بودن رسما به عنوان سگ پالیس وتف خور و شاش خورارباب منصوب میشی واین قلاده هم باید همیشه به گردنت وصل باشه تا هیچ وقت فراموش نکنی که تو یه سگ بی ارزشی وفقط وسیله ای برای ارضا شدن اربابی.سپس درحالی که من مشغول لیسیدن شاش داخل لگن بودم خودش بهم نزدیک شد وقلاده سگ رو به دور گردنم انداخت وگفت:چه احساسی داری که سگ ارباب شدی؟
-:سگ شما بودن برام افتخاریه ارباب.لبخندی روی لب ارباب الهام نقش بست.دوباره چنگی تو موهام زد و این باربا خشونت خودش سرمو توی لگن فرو کرد به طوری که نصف صورتم کاملا داخل شاش ارباب قرار داشت.ارباب صورتم رو محکم توی شاش داغش فشار می داد و من که تموم صورتم از شاش خیس شده بود حتی نمی تونستم نفس بکشم.بعد از گذشت چند لحظه ارباب سرمو از داخل لگن بیرون اورد و من موفق شدم بالاخره نفسی بکشم ولی خیلی زود دوباره ارباب سرمو داخل شاش فرو کرد وبعد ازاینکه چند ثانیه صورتمو توی شاش داغش فرو کرد دوباره سرمو بیرون آورد و اجازه داد نفس بکشم.به معنای واقعی کلمه مثل یک سگ داشت تحقیرم می کرد.چند باری این حرکت رو تکرار کرد و من دیگه حسابی سر و صورتم به شاش داغ ارباب آغشته شده بود.بعد از چند لحظه ارباب منو کمی از لگن جدا کرد ویکی از پاهاش رو داخل لگن شاش فرو کرد.نگاهی تحقیرآمیز بهم انداخت و گفت:پتیاره میخوام با زبونت حسابی پامو تمیز کنی.نمیخوام حتی یه قطره از شاشم روی پام باقی بمونه.ارباب پاش رو از لگن بیرون آورد و منم مثل یه سگ شروع به لیسیدن پاهای ارباب کردم.کف پاش و انگشتاش رو حسابی می لیسیدم و همه شاشی که قطره قطره از پاهاش می چکید رو میخوردم.ارباب با لذت آاااهههههه می کشید و با تحقیر نگاهم می کرد و من چقدر این تحقیر شدن زیر دست وپای اربابم رو دوست داشتم.



ادامه دارد......
     
صفحه  صفحه 7 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / دختری از جنس نگین بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2017 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites