تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

دختری از جنس نگین

صفحه  صفحه 8 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  
#71 | Posted: 30 Sep 2018 00:50
ممنون و سیپاس گزارم بابت لطف و محبتت

gharibe_ashena
     
#72 | Posted: 30 Sep 2018 22:30
قسمت شصت و چهارم



همه چیز به خواب شباهت داشت.اصلا باور کردنی نبود که من و بابا لخت روی یک تخت در کنار هم حضور داشته باشیم.کیر بابا که توی دستای من به اوج بزرگی و عظمتش رسیده بود حالا با شوکی که بهش وارد شده بود کاملا به خواب رفته بود.بعد از اون سکوت طولانی و طاقت فرسا وقتی به خودم اومدم و متوجه اون موقعیت شدم از جا بلند شدم و خواستم که از روی تخت پایین برم که همون لحظه بابا مچ دستمو گرفت و نگهم داشت.به سمتش برگشتم و نگاهش کردم.از اینکه با شورت و سوتین توی نیم متریش بودم خجالت می کشیدم.سرمو پایین انداخته بودم وسکوت کرده بودم.بابا همون طور که دستمو گرفته بود منو آروم آروم به سمت خودش کشید و منم مثل مسخ شده ها بی هیچ مقاومتی خودمو در اختیارش سپردم.زمان زیادی طول نکشید که کاملا تو بغلش بودم و بدن های لختمون با هم گره خورده بودند.بی نهایت از هم خجالت می کشیدیم و در عین حال بی نهایت دلمون می خواست حالا که کاملا اتفاقی توی این شرایط قرار گرفتیم تا تهش رو بریم.دیگه کاری که نباید میشد شده بود و پرده های حیا و احترام کنار رفته بود و من وبابا لخت تو آغوش هم بودیم.حالا که دیگه کار از کار گذشته بود ومن فهمیده بودم که در تمام این سال ها بابا هم مثل خیلی از مردای دیگه این شهر، این کشور دنبال عشق و حال با امثال منه و بابا هم فهمیده بود که دیگه من تبدیل به یک جنده همه چیز تمام شدم نیازی نبود که بیشتر از این مقاومت کنیم.هر دو سکوت کرده بودیم و صدایی از هیچ کدوممون بلند نمیشد.تو بغل هم بودیم ورو در رو و چشم در چشم هم خیره شده بودیم.کمی از استرسم کم شده بود ولی هنوز در شوک بودم.بابا هم وضعیت مشابهی داشت با این تفاوت که کمی آرام تر به نظر می رسید.حرف برای زدن زیاد داشتیم ولی اون جا و اون زمان و اون شرایط برای حرف زدن مناسب نبود.جفتمون می دونستیم برای چه کاری الان در اون وضعیت هستیم و شاید بهتر بود می رفتیم سراغ کارمون.وقتی گرمای لب بابا رو روی لبام حس کردم بی اختیار چشمام رو بستم.گرمای لباش همه وجودم رو داغ کرد.چشمامو که باز کردم باز نگاه بابا بود که تو چشمام خیره بود.دوباره لبم رو بوسید.برای بار سوم لبم رو بوسید.بار چهارم بار پنجم و بعد از پنجمین بوسه اش بود که بالاخره منم باهاش همراه شدم.منم بوسیدمش.بوسیدمش و معاشقه آغاز شد.دست بابا از روی سوتینم روی سینه هام حرکت می کرد و همزمان لبامو می بوسید.منم دیگه موتورم روشن شد و راه افتادم.می بوسیدمش و توی این عشق بازی باهاش همراه شدم.بابا با اشتیاق لبامو می خورد و منم همین طور.زبونمو تو دهنش بردم واونم زبونمو می مکید و می خورد.چقدر بودن تو آغوشش و عشق بازی باهاش لذت بخش بود.سوتینم که از جلو باز میشد خیلی راحت با دستای بابا باز شد و حالا سینه های سفیدم جلوی چشمای بابا خودنمایی می کردن.با دستش یکی از سینه هامو توی مشتش گرفت و آروم آروم شروع به مالیدن کرد.یه آاااااهههه آرومی کشیدم و همون لحظه لبهام با لبهای بابا بسته شد.بابا همون طور که سینه هام رو می مالوند لبا و زبونمو می خورد و منم کم کم داشتم داغ می شدم.بابا سینه هامو توی دستش عوض می کرد و اونا رو نوبتی می مالید.زیر چشمی داشتم نگاه می کردم که کیر بابا هم رفته رفته داره جون می گیره و قد می کشه.تصور اینکه این کیر قراره توی کس وکون و دهنم بره هم تنم رو از شدت هیجان داغ می کرد.چطور می تونستم بعدش توی چشمای بابا نگاه کنم؟بابا خوب که سینه هام رو مالوند منو کامل روی تخت خوابوند و فعلا از لبام دست کشید.سرشو برد سمت سینه هام و نوک سینمو به دهن گرفت وشروع به مکیدن کرد.بی اختیار آااااااهههههه کشیدم وچشمام رو بستم.بابا هم دیگه افتاد به جون سینه هام و حسابی اونا رو برام می مکید.با ولع سینه هام رو می خورد و هر چند لحظه یه بار نوبتی اونا رو عوض می کرد.دیگه کاملا یخ هر دومون باز شده بود و راحت تر داشتیم کاری که توش عالی بودیم رو انجام می دادیم.بابا با ولع سینه هام رو می خورد و منم یکسره آااااههههه می کشیدم.هیچ کلامی حرفی بر زبانمون جاری نمیشد و فقط صدای آااااااهههه کشیدنای من به گوش می رسید.بابا بعد از اینکه حسابی سینه هام رو خورد پایین تر اومد و رسید به شورتم.به آرومی شورت توریمو از پام درآورد و یه گوشه انداخت و با لذت مشغول تماشای کس سفید و نازم شد.یه لحظه خجالت کشیدم وچشمامو بستم.باز که کردم همچنان داشت با لذت به کسم نگاه می کرد.پاهامو بازتر کردم ودستمو روی کسم گذاشتم و آروم آروم شروع به مالوندن چوچولم کردم.همون لحظه دستشو گذاشت رو دستم و دست منو از رو کسم برداشت وسرشو آورد سمت کسم.زبونشو درآورد و کشید لای کسم و شروع به لیسیدن کسم کرد.آااااااههههههه.از عمق وجودم آاااااهههههه کشیدم.بابا با اشتیاق و حرارت بیشتری به کس لیسی ادامه داد و من یکسره آااااههههه می کشیدم.با دستاش لبه های کسمو از هم باز کرده بود و لای کسم رو می لیسید.با نوک زبونش چوچولمو تحریک می کرد ومنم داشتم دیوونه می شدم.خیلی وقت بود این قدر عاشقونه و زیبا و آرام سکس نکرده بودم.بابا خیلی مراعات حالمو می کرد و داشت با آرامش پیش می رفت.ترشحات کسم راه افتاده بود و بابا هم با ولع کسم و آب کسم رو با هم می خورد.بعد از اینکه حسابی کسم و چوچولم رو لیسید سرش رو از روی کسم بلند کرد و این بار خودش اومد و لای پاهام مستقر شد و به نظر برای گاییدنم آماده میشد.دیگه همه خط قرمز ها و موانع از بین رفته بود و فقط مونده بود گام نهایی و دخول و یکی شدنمون.کیرشو با کسم تنظیم کرد و منم پاهامو بیشتر از قبل باز کردم.توی چشمام نگاه کرد ووقتی رضایت رو توی چشمام دید دیگه بیشتر از این معطل نکرد و کیرشو با یه فشار نسبتا محکم تو کسم فرو کرد.آااااااهههههه.کس خیسم دیوانه وار کیر بابا رو تو خودش بلعید بدون اینکه کوچکترین دردی رو احساس کنم.بابا بالاخره تموم وجودمو با همه وجودش فتح کرد.کیرشو تا ته تو کسم فرو کرده بود و مشغول تلمبه زدن شده بود.پاهامو کاملا بالا داده بود و توی کس خیس و داغم تلمبه میزد.منم درحال لذت بردن بودم و یکسره آاااااههههه می کشیدم.با هر تلمبه ای که بابا روانه کسم می کرد لذت زیادی به وجودم تزریق میشد.خودش هم یکسره آااااههههه و ناله می کرد.همزمان با گاییدن کسم سینه هام رو تو مشتاش گرفته بود و می مالوند.منم لحظه به لحظه خمارتر می شدم.حس مالیده شدن سینه هام همزمان با گاییده شدن کسم فوق العاده بود.همزمان با کس دادنم مشغول مالوندن چوچولم با انگشتم شدم که خیلی زود بابا بعد از دیدن این صحنه دستمو از روی چوچولم برداشت و خودش با انگشتاش شروع به مالوندن چوچولم کرد.حسابی با انگشتاش چوچولم رو نوازش و تحریک می کرد.کسم دیگه حسابی آب انداخته بود.فک نمی کردم بابا توی این سن و سال هم این قدر خوش سکس و حرفه ای باشه.بعد از اینکه حسابی چوچولم رو مالید دیگه انگشتاش با آب کسم کاملا خیس شده بودن.دستشو آورد جلوی دهنم و با انگشتاش با لبام بازی می کرد.متوجه منظورش شدم و دهنمو باز کردم و اونم انگشتاشو توی دهنم کرد و منم شروع به لبسیدن انگشتاش کردم.آب کس خیسم رو از روی انگشتاش می لیسیدم و اونم آروم آروم با انگشتاش تو دهنم تلمبه میزد.نگاهش رو حتی برای لحظه ای از چشمام نمی گرفت و در تک تک لحظاتی که زیرش در حال گاییده شدن بودم چشمامون تو هم خیره بود و چیزی به زبان نمی آوردیم.تلمبه هاش لحظه به لحظه تو کسم عمیق تر و محکم تر میشد.من که دیگه تقریبا از شدت خوشی از حال رفته و شل شده بودم.بابا هم که فهمیده بود یه ارضای درست و حسابی داشتم در حال تلاش بود تا خودش رو ارضا کنه.اون قدری با حرارت و قدرت تو کسم تلمبه زد که بالاخره ارضا شد وبدون اینکه چیزی بگه یا ازمن چیزی بپرسه همه آبشو تا ته تو کسم خالی کرد.توی یک سکس ملایم و نسبتا عاشقانه بابا رو ارضا کرده بودم و اون بعد از اینکه همه آبشو تو کسم خالی کرد حوله اش رو برداشت و رفت تا دوش بگیره.



ادامه دارد......
     
#73 | Posted: 10 Oct 2018 20:13
قسمت شصت وپنجم


هنوز اتفاقات یک ساعت اخیر رو باور نمی کردم.همه چیز به یک خواب شباهت داشت.عجیب و غیر ممکن به نظر می رسید.کاری که نباید انجام میشد شده بود و من این تابو رو شکسته بودم.دیگه چطور می تونستم بهش نگاه کنم؟حالا اون می دونست من یه جنده ام.پس شاید بهتر بود که از اون جا برم تا دیگه مجبور نباشم باهاش چشم تو چشم بیفتم.به همین خاطر از غفلتش استفاده کردم تا توی حمام بود سریع لباس پوشیدم و به طبقه پایین رفتم.کیوان همون پسر جوان سرایدار ویلا طبقه پایین جلوی تلوزیون نشسته بود و با گوشیش ور می رفت که منو دید.با کنجکاوی نگاهم کرد و گفت:داری میری؟به جای جواب دادن به سوالش پرسیدم:اینجا یه لیوان آب پیدا میشه؟از جاش بلند شد ودرحالی که به طرف آشپزخانه حرکت می کرد گفت:دنبالم بیا.با هم وارد آشپزخانه شدیم و تا اون یه لیوان آب برام بریزه منم قرص اورژانسی رو که جهت احتیاط معمولا همراه خودم دارم رو از کیفم درآوردم.قرصو که خوردم کیوان با یه لبخندی نگاهم کرد و گفت:خب مگه مجبوری؟می گفتی به حاج رضا که جای دیگه بریزه.از دقت و نکته سنجیش یه لبخندی زدم وگفتم:دیگه دیر شده بود.یه خرده زمان بندیمون به هم ریخت.
کیوان:بهتره دفعه بعد مراقب باشی.میدونی که قرص اورژانسی چقدر عوارض داره.
-:اوهوم.خودم میدونم.
کیوان:تو این مدت که تو اون بالا بودی خیلی فکر کردم و بالاخره فهمیدم که تو رو از کجا می شناسم.متوجه شدم که عکستو توی آلبوم خانوادگی حاج رضا اینا دیده بودم.
-:دیگه کافیه.ادامه نده.من باید برم.
کیوان:احساس می کنم به حاج رضا نگفتی که داری میری.داری بی خبر میذاری میری درسته؟بنده خدا رو فرستادی حموم داری فلنگو می بندی؟
-:من باید برم.خیلی دیرم شده.هنوز قدم از قدم برنداشته بودم که مچ دستمو گرفت و نگهم داشت.از جیبش یه خودکار در آورد و کف دست چپمو باز کرد و شمارشو با خودکار کف دستم نوشت و گفت:قبل از اینکه جوهرش پاک بشه تو گوشیت سیوش کن.هر زمان خواستی صحبت کنیم باهام تماس بگیر.من همیشه در دسترسم.بدون اینکه حرفی بزنم سریع از ویلا خارج شدم.یه دربستی گرفتم و به طرف مرکز شهر حرکت کردم.هنوز گیج و منگ بودم.من و بابا با هم سکس کردیم و این چیزی بود که هیچ جوری نمی تونستم هضمش کنم.نمی دونستم باید چیکار کنم.نمی دونم چقدر توی شهر بی هدف چرخیده بودم ولی وقتی به خودم اومدم که هوا تقریبا تاریک شده بود و منم پشت ویلای سهیل اینا بودم.زنگ درو زدم و چند لحظه بعد در باز و قامت سیروس در چارچوب در نمایان شد.با چشمان متعجبش بهم نگاه کرد و گفت:تو این جا چیکار می کنی نگین؟فکر می کردم الآن باید تو ویلای حاج رضا باشی.
-:من رفتم ویلای حاج رضا و گاییده شدم و الآن هم اومدم اینجا.حالا راهم میدی بیام تو یا از این جا برم؟درحالی که از جلوی در کنار می رفت گفت بیا تو.وارد حیاط شدم و خودش هم درو بست و پشت سرم اومد.وارد خونه سرایداریش شدم و اونم اومد داخل و گفت:به نظر ناراحت میای.شالمو از سرم برداشتم و در حالی که مانتومو از تنم در می آوردم گفتم:چرا به من نگفته بودی کسی که قراره منو بکنه حاج رضا قربانی.
سیروس:خب چه فرقی می کرد که کی قراره تو رو بکنه؟من یه جنده رو فرستادم پیش حاج رضا که بگادش دیگه.یه جنده هم قرار نیس که همه مشتریاش رو بشناسه که.حالا چی شده مگه؟
-:چی شده؟دیگه چی میخواستی بشه سیروس؟من به پدرشوهرم کس دادم سیروس.می فهمی؟من به وسیله پدرشوهرم گاییده شدم.وقتی نگاهش رو به چشمام دوخت وقتی دید که عروسش به یه جنده پولی بی ارزش تبدیل شده دلم می خواست از خجالت بمیرم.سیروس که چیزایی رو که می شنید باور نمی کرد با کنجکاوی پرسید:نمی فهمم چی میگی دختر.پدرشوهر؟پدرشوهردیگه چه صیغه ایه؟تو اصلا شوهرت کجا بود که پدرشوهر داشته باشی؟درحالی که از شدت ناراحتی حالم خیلی خراب بود گفتم:لعنت به تو سیروس.باید بهم می گفتی اون کیه.باید می گفتی حاج رضا کیه.من نباید اون جا می رفتم.
سیروس:دختر چرا مثل آدم حرف نمی زنی ببینم چی شده؟این جریان شوهر و پدرشوهر دیگه چیه؟
-:من قبل از اینکه تبدیل به این جنده ای که الآن هستم بشم چند سال پیش عروس حاج رضا و خانواده قربانی شدم.با پسرش مجید تو دانشگاه آشنا شدم و از همون زمان به هم علاقمند شدیم و بعدش هم که ازدواج کردیم و زندگیمون خوب پیش نرفت و جدا شدیم.اصلا چه اهمیتی داره گفتن این حرفها اونم الآن که من در نظر پدرشوهرم تبدیل به یه هرزه بی ارزش شدم؟وای خدایا دارم دیوونه میشم.سیروس رفت و یه لیوان آب برام آورد.آب رو یک نفس سر کشیدم و گفتم:تو این خونه چیزی برای خوردن پیدا میشه؟یه لبخندی زد و گفت:به جز کیر کلفت و دراز آقا سیروس؟
-:تو رو خدا سیروس الآن وقت مسخره بازی نیست.چیزی واس خوردن داری یا نه؟
سیروس:یه استراحتی بکن الان برات یه چیزی ردیف می کنم.منم لباسای بیرونم رو درآوردم و با یه تاب و شلوارک نخی زیر همون پتوی رنگ و رو رفته و بو گندوش خزیدم.به کف دستم که نگاه کردم متوجه شماره کیوان شدم.اون به خاطر نزدیکی به حاج رضا و خانوادش حتما خبرهای زیادی در مورد اونا داشت و منم برای دونستن خیلی چیزا کنجکاو بودم.احتمالا می تونستم جواب یک سری سوالامو به وسیله اون به دست بیارم.شمارش رو توی گوشیم سیو کردم ولی به خاطر حضور سیروس فعلا بهش زنگی نزدم.اون شب شام مختصری که سیروس تهیه کرده بود رو خوردیم وبا وجود ابراز علاقش برای گاییدنم من بهش اجازه نزدیک شدن ندادم وبه خواب رفتم.صبح که از خواب بیدار شدم آفتاب تقریبا وسط اتاق بود و ساعت به نظر از 10 هم گذشته بود.همون توی جام یه خمیازه ای کشیدم که صدای غریبه ای منو به خودم آورد.تونستی خوب بخوابی؟به طرف منبع صدا برگشتم و دیدم که کیوان همون پسر سرایدار ویلای حاج رضا داخل اتاق نشسته و داره بهم نگاه میکنه.با کنجکاوی در حالی که بدن نسبتا برهنه ام رو زیر پتو پنهان کرده بودم گفتم:تو این جا چیکار می کنی؟یه لبخندی زد و گفت:دیدم شمارمو که بهت دادم ازش استفاده نکردی این شد که خودم مستقیم اومدم سراغت.
-:حالا کی بهت گفت من اینجام؟آدرس اینجا رو چطوری داری؟
کیوان:حاج رضا با سیروس صحبت کرده بود و اون بهش گفت که تو این جایی.حاج رضا هم منو فرستاد دنبالت.
-:میشه فعلا لطف کنی از اتاق بری بیرون من لباس بپوشم؟درجوابم یه لبخندی زد و گفت:ولی من فکر می کنم این طوری جذاب تر به نظر می رسی.
-:میدونم.ولی ترجیح میدم وقتی دارم با یه غریبه صحبت می کنم لباس تنم باشه.
کیوان:این همه غریبه گاییدنت برات مشکلی نبود من که فقط میخوام نگات کنم.
-:یعنی فقط با یه نگاه سیر میشی؟یه لبخندی زد و گفت:خب همچین قولی نمیدم ولی میشه با یک نگاه شروع بشه.پتو رو از مقابل خودم کنار زدم و بدنم در داخل لباس خواب نازکم جلوی چشماش نمایان شد.یه برق خاصی تو چشماش دیدم.یه لبخندی زد و گفت:آفرین.حالا شد.
-:خب حالا اگه دید زدنتون تموم شد میشه بگی چرا حاج رضا تو رو فرستاده دنبالم؟
کیوان:ازم خواسته تو رو برگردونم پیشش.ظاهرا از سرویسی که بهش داده بودی خیلی راضی بوده و میخواد بازم باهات باشه.
-:برو پیش حاج رضا و بگو که من دیگه تمایلی ندارم.
کیوان:احتمالا از این جواب اصلا خوششون نمیاد.حاج رضا ازم خواست تا هر طور شده تو رو برگردونم.
-:خیلی خب.تو تلاشتو کردی ولی من دیگه نمیخوام با حاج رضا بخوابم.
کیوان:چرا؟مشکل چیه مگه؟از سکس با حاج رضا خوشت نیومد؟تاجایی که من می دونم حاجی کارش خیلی درسته.
-:چرا داری خودتو به کسخلی میزنی؟مگه نگفتی عکس منو توی آلبوم عکسای خانوادگی حاج رضا دیده بودی؟
کیوان:البته که دیدم و میدونم که تو یه زمانی عروس اون خانواده بودی.
-:پس اگه میدونی من عروس اون خانواده بودم نباید با پدرشوهرم رابطه داشته باشم.
کیوان:تو یه زمانی عروس اون خانواده بودی.چیزی که الان هستی و من دارم می بینم فقط یه جنده حرفه ای و طنازه.
-:آره من جنده ام ولی اون مرد پدرشوهر منه.مهم نیس که من از پسرش طلاق گرفته باشم اون در هر حال هنوز هم به عنوان پدرشوهر محرم منه.میدونی یعنی چی؟یعنی من دیشب با یکی از محارم خودم سکس کردم.
کیوان:حالا لازم نکرده حرف از محرم و نامحرم بزنی.جنده رو چه به این حرفا؟تو مثلا به این چیزا اعتقاد داری؟برات مهمه؟به حلال و حرام بودنش اهمیت میدی؟
-:کاری به مسائل دینی و احکامیش ندارم.سکس من و پدرشوهرم از نظر اخلاقی اشتباهه.ما کاری رو کردیم که نباید می کردیم.
کیوان:آره خب قبول دارم که اشتباهه ولی آب که از سر گذشت چه یه وجب چه صد وجب.شما که یه بار با هم سکس کردین دیگه چه اهمیتی داره؟کاری که نباید میشد شد پس حداقل سعی کنین در آینده بیشتر انجامش بدین و لذت ببرین.خب از جهتی راست می گفت و آب از سرمون گذشته بود ولی من همچنان ازش خجالت می کشیدم.
-:برفرض بخوام حرفتو قبول کنم چطوری باید تو چشماش نگاه کنم؟
کیوان:خب اولش احتمالا سخته ولی کم کم روتون به هم باز میشه و راحت ارتباط برقرار می کنین.
-:تو این وسط چه نفعی می بری؟این همه اصرار و تلاش تو برای چیه؟
کیوان:خب من و حاج رضا با هم حساب و کتاب داریم.درسته که اون رییس منه ولی رابطمون خیلی خوبه و یه جورایی جفتمون به هم نیاز داریم.
-:چند سالته؟
کیوان:من 30.تو چندی عروس حاج رضا؟
-:نگین.بهم بگو نگین.
کیوان:بسیار خب نگین تو چند سالته؟
-:25.
کیوان:خب حالا قبول می کنی که با من بیای پیش حاج رضا؟
-:یه شرط داره.
کیوان:چه شرطی؟هرچی باشه حاج رضا قبول میکنه.
-:این شرط منو تو باید قبول کنی.با کنجکاوی نگاهم کرد و گفت:مرموز حرف میزنی.چی میخوای؟یه لبخندی زدم و گفتم:من ازت خوشم میاد.میخوام منو بکنی.درحالی که حسابی متعجب به نظر می رسید گفت:خب اعتراف میکنم که منم دلم میخواد بکنمت اما من و حاج رضا یه توافقی با هم داریم که من به جنده های حاج رضا کار نداشته باشم و وقتی اون کسی رو برای گاییدن میاره شرایط و وسایل مورد نیازشو فراهم کنم براش و درعوض وقتی خودش این جا نیست و تهرانه منم آزادم تو این ویلا هر کاری میخوام بکنم ، مهمونی ، پارتی ، انواع و اقسام جنده و اینا.
-:من کاری به قرار و مدار تو با حاج رضا ندارم.میخوای من بشم سوگولی حاج رضا یا نه؟
کیوان:من قبول نمی کنم.
-:پس منم دیگه سوگولی حاج رضا نمیشم.کیوان اومد سمتم و کنارم نشست.توی چشمای پر از شهوتم نگاه کرد و گفت:پس حالا که سوگولی حاج رضا نیستی مثل سابق یه جنده آزادی.سرمو به نشان تایید تکان دادم و گفتم:اوهوم.اونم یه لبخندی زد و گفت:پس منم به عنوان یه جنده آزاد می کنمت نه به عنوان کسی که قراره بشه سوگولی حاج رضا.یه لبخند زدم و گفتم:من که آمادم.



ادامه دارد......
     
#74 | Posted: 11 Oct 2018 02:46
منتظر ادامش هستیم
     
#75 | Posted: 12 Oct 2018 19:37
قسمت شصت و ششم


توی همون وضعیت منو کشید تو بغلش و لبامو به دهن گرفت و مشغول خوردن شد و منم لبای اونو می خوردم.لب و زبونم رو به دهن گرفته بود و می خورد و منم زبون اونو می خوردم.همزمان با دستاش روی سینه هام کار می کرد و اونا رو از روی لباس خوابم می مالوند.منم با صدای ریزی اوووم اوووم می کردم.در همون بین که مشغول عشق بازی و خوردن لب همدیگه بودیم در باز و سیروس وارد شد و بعد از دیدن ما توی اون وضعیت گفت:خیلی نامردین.حالا دیگه تنها تنها؟وایسین منم بیام.سیروس خیلی سریع بهمون ملحق شد و با کمک کیوان به راحتی لباس خوابمو از تنم درآوردن و کامل لختم کردن.خودشون هم خیلی زود لخت شدن.کیوان هم کیر نسبتا سرحال و خوبی داشت ولی بزرگیش قطعا به انداره کیر سیروس نبود.کیوان همچنان لبام رو می خورد و سیروس هم سینه هام رو نوبتی به دهن می گرفت و نوکشون رو می مکید.حال خیلی خوبی داشتم.سیروس همزمان با خوردن سینه هام با انگشتاش لای کسم دست می کشید و با چوچولم هم ور می رفت و منو لحظه به لحظه داغ تر می کرد.چند لحظه بعد جفتشون جلوم راست وایسادن ومنم جلوی پاشون زانو زدم و اول کیر کیوان رو به دهن گرفتم وشروع به خوردن کردم.تموم کیرش رو توی دهنم می کردم و براش می خوردم و همزمان با دستم کیر سیروس رو گرفته بودم و براش می مالیدم.کیوان چشماش رو بسته بود و داشت لذت می برد.سرم رو با دستاش گرفته بود و محکم تو دهنم تلمبه میزد.هر بار کیرشو تا ته تو حلقم فرو می کرد ومنم با تموم وجود براش می خوردم و اونم دیگه یکسره آااااههههه می کشید و ناله می کرد.چند دقیقه بعد کیر گنده سیروس رو به دهن گرفتم و شروع به ساک زدن کردم.کیر کلفتش کامل تو دهنم جا نمیشد ولی هرچقدرش که راه می داد و در توانم بود رو تو دهنم جا می کردم.اونم دیگه از همون اول با دستاش سرمو گرفته بود و محکم تو حلقم تلمبه میزد.همزمان با دستم کیر کیوان رو گرفتم و مشغول مالیدنش شدم.از کیوان خوشم میومد و دلم می خواست اولین سکسم رو باهاش تنهایی انجام بدم ولی سیروس هم اتفاقی اومد تو سکسمون و در عمل انجام شده قرار گرفتیم.با ولع داشتم برای سیروس ساک میزدم و اونم دیگه حسابی سر و صداش در اومده بود و داشت ناله می کرد.کیوان هم با دستاش موهامو بالای سرم جمع کرد و تو مشتش گرفت وسرمو بیشتر و بیشتر به سمت کیر سیروس فشار می داد.به معنای واقعی کلمه دهنم در حال گاییده شدن بود.خلاصه چند باری براشون نوبتی ساک زدم تا اینکه کیوان اومد پشت سرم و منو به حالت داگی استایل رو به روی کیرسیروس نشوند و خودش هم پشت سرم قرار گرفت.سر کیرشو کنار کسم گذاشت و تا به خودم اومدم با یه فشار نسبتا محکم کیرشو تا نصف تو کسم فرو کرد.همون لحظه یه آاااخخخ گفتم که بلافاصله سیروس یه سیلی زد تو گوشم و گفت:خفه جنده.بیا کیرمو بخوور.این حرف رو زد وخودش موهامو تو مشتش گرفت و سرمو به سمت کیرش هدایت کرد وکیرشو تا دسته تو حلقم فرو کرد.همون لحظه کیوان تلمبه های بعدی رو یکی پس از دیگری روانه کسم می کرد.کیرش خیلی کلفت و وحشتناک نبود ولی از اون جایی که کسم خیلی تحریک نشده بود و خیس نبود ورود کیرش تو کسم یه خرده برام تولید درد می کرد.کیوان بدون ملاحظه خشک بودن کسم داشت تلمبه میزد و سیروس هم با خشونت داشت دهنمو می گایید.به نظر سکس گروهی خیلی سخت و خشنی میومد و کیوان هم به نظر طالب همچین خشونت هایی در سکس بود.خب چی می تونست برای من بهتر از این باشه؟سیروس و کیوان دو نفری با قدرت تو کس و دهنم تلمبه میزدن و منم یه تیکه گوشت بودم زیر دست و پاشون وهر کار که دوس داشتن باهام می کردن.کیوان پهلوهام رو با دستاش گرفته بود و محکم تو کسم تلمبه میزد.کم کم داشتم داغ می شدم و کم کم ترشحات کسم داشت راه میفتاد.سیروس هم با خشونت تموم کیرشو تا ته حلقم فرو کرده بود وسرمو محکم گرفته بود و یه حالت خفگی داشت بهم دست می داد.چند ثانیه بعد کیرشو از تو حلقم درآورد و وقتی دهنم باز بود جلوی چشمای کیوان یه تف گنده تو دهنم انداخت و گفت:بخووورش پتیاره.منم تفش رو خوردم و بلافاصله سیروس دوباره کیرشو تا دسته تو حلقم فرو کرد.کیوان که دید من چطوری تف سیروس رو با ولع خوردم شروع کرد با دستاش به باسنم سیلی زدن.چپ و راست محکم سیلی میزد به باسنم و منم هی آاااخخخخ می گفتم و هی سیروس با فرو کردن کیرش ته حلقم ناله های منو خفه می کرد.به سختی داشتم گاییده می شدم.خیلی سخت تر از خیلی از سکسای دیگم.سیروس که حسابی دهنمو گاییده بود کیرشو از دهنم درآورد و گفت:حالا نوبت منه این پتیاره رو بکنم.کیوان همون طور که تو کسم تلمبه میزد گفت:مجبور نیستیم که نوبتی بکنیمش.این جنده ای که من دارم می بینم گنجایش داره دو تا کیرو همزمان در خودش جا بده.مگه نه جنده خانوم؟منم همون طور که گاییده می شدم گفتم:اوهووم.گنجایش دارم.اونم یه سیلی محکم دیگه زد رو کونم و گفت:دیدی گفتم سیروس خان.سپس کیرشو دراورد از تو کسم وگفت:کسشو برات باز کردم.حالام میخوام برم سراغ کونش.
سیروس:نمیخوام.من میخوام برم سر وقت کونش.
-:نه سیروس.کیر تو کون منو جررررر میده.سیروس هم یه پوزخندی زد وگفت:خب تو هم این جایی که ما کس و کونتو جررررر بدیم دیگه پتیاره.
-:پس بذار لااقل اول کیوان کونمو بکنه بازش کنه بعد تو کونمو بکن.
کیوان:موافقم.تازه من این جا مهمانم و رسم مهمان نوازی هم میگه که اول من کون این جنده رو بکنم.
سیروس:ببینم آقا کیوان مثل اینکه دلت میخواد حاج رضا بفهمه که تو عروسشو گاییدی.
کیوان:نه سیروس تو همچین کاری نمی کنی.
سیروس:درسته همچین کاری نمیکنم ولی تو هم میذاری اول من کون این جنده رو پاره کنم.بعدش تو میتونی بکنیش.چه فرقی برای تو میکنه؟
-:باورم نمیشه که شما دارین سر گاییدن کون من این طوری معامله می کنین.
کیوان:خب مثل اینکه دیگه چاره ای نیس.بفرما سیروس خان.این شما و این کون این جنده خانوم.واااای نه.تصور اینکه کیر اژدهایی سیروس بخواد کونمو باز کنه هم وحشتناک بود.کیوان خودش دراز کشید و یه چنگ تو موهام زد وگفت:پاشو بیا رو کیرم بشین جنده خانوم.منم رفتم و با کس روی کیر کیوان فرود اومدم و کیرش تقریبا به راحتی وارد کس خیسم شد.سیروس هم از پشت یه سیلی به کونم زد و گفت:رو کیرش بالا پایین کن کس خانوم.شروع به بالا و پایین رفتن روی کیر کیوان کردم واونم کامل سرمو گرفت و به سمت صورتش برد.لبشو چسبوند به لبم و شروع به خوردن و مکیدن لبام کرد.لب و زبونم رو می خورد و منم زبون اونو می مکیدم.روی کیرش بالا و پایین می رفتم و همزمان بهش لب می دادم و لباشو می خوردم.اوووم.سیروس هم دیگه داشت برای گاییدن کونم آماده میشد.اومد پشتم و اول انگشتشو کمی خیس کرد وآروم تو سوراخ کونم فرو کرد.انگشت اولش خب خیلی اذیتم نکرد ولی وارد شدن انگشت دومش کم کم درد رو بهم منتقل کرد.با دو انگشت تو کونم می کرد و منم همزمان روی کیرکیوان بالا و پایین می شدم.خیلی زود انگشتاشو از کونم درآورد و کیرشو جایگزین انگشتاش کرد.سر کیرش رو کنار سوراخ کونم گذاشت.احتمالا باید دردناک ترین لحظات سکسی زندگیم رو تجربه می کردم.سیروس یه سیلی روی کونم زد و گفت:آماده ای کونی؟آماده ای کونتو جررررر بدم پتیاره کونده؟هنوز جوابش رو نداده بودم که یه فشار به کیرش وارد کرد وسر کیرش با قدرت وحشتناکی ورودی مقعدم رو شکافت و به سختی وارد کونم شد.تقریبا از شدت درد جیییغ کشیدم که همون لحظه کیوان سری با دستش سرمو گرفت و لبامو به تسلط لباش در آورد.دیگه نمی تونستم با کسم روی کیر کیوان حرکت کنم و همون طور بی حرکت مونده بودم و کیوان هم فقط لبام رو می خورد.سیروس هم نمی خواست بهم امون بده تا یه نفسی بگیرم واصلا اجازه نداد که نفسم بالا بیاد و یه فشار دیگه وارد کرد و من حرکت سانت به سانت کیر وحشتناکش رو ذره ذره با درد زیادی حس می کردم.تا مغز استخوانم تیر می کشید.تک تک سلول های بدنم بند بند وجودم درد می کرد.کیوان کمی مهربانانه تر داشت باهام بر خورد می کرد.با دستاش به آرامی پوست صورتم رو نوازش می کرد و حتی برای ثانیه ای از لبام غافل نمیشد.یکسره لب و زبونم رو می خورد و این طوری صدا رو در درونم خفه می کرد.بر خلاف کیوان ولی سیروس داشت محکم و وحشیانه کیرشو توی کونم فرو می کرد.قبلا چند باری با سیروس سکس داشتم ولی بهش کون نداده بودم و اون اولین بار بود که داشت کونمو می گایید.توی همون لحظات گاییده شدنم با خودم عهد کردم که اگر از توی این سکس زنده بیرون اومدم دیگه هرگز به سیروس کون ندم.کیوان کم کم از همون زیر کیرشو توی کسم عقب و جلو می کرد وسیروس هم دیگه تقریبا کیرشو تا دسته تو کونم فرو کرده بود.از شدت درد دیگه اصلا متوجه هیچ چیز و هیچ کس نبودم.نمیدونم چرا احساس می کردم چشمام داره تار میشه و دیگه صداها هم واضح نبودن.اتفاقی که افتاده بود این بود که من داشتم از حال می رفتم...



ادامه دارد......
     
صفحه  صفحه 8 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / دختری از جنس نگین بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites