تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

دختری از جنس نگین

صفحه  صفحه 9 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین »  
#81 | Posted: 28 Oct 2017 18:08
قسمت بیست و هشتم



ایمان که از حموم بیرون اومد هنوز کیر میترا توی کسم بود و اون داشت با قدرت کسم رو میگایید و همزمان سینه هام رو می مالوند و گاهی هم نوک سینه هام رو نیشگون می گرفت.البته هنوز خشونتش مثل ارباب الهام نشده بود که بخواد توی دهنم تف کنه یا بهم سیلی بزنه ولی همین نیشگون گرفتن نوک سینه هام ، چهارانگشتی توی کونم کردن و سپس با همون انگشتا دهنم رو گاییدن می تونست نشانه هایی از انجام یه سکس خشن باشه.ایمان داخل اتاق که شد میترا همچنان درحال گاییدن کسم بود.ایمان یه نگاهی بهمون انداخت و با لبخندی گفت:چه خبرته میترا؟من رفتم حموم دوش گرفتم اومدم و تو هنوز داری نگین بیچاره منو میگایی؟میترا همون طور که تو کسم تلمبه میزد گفت:نگین بیچاره تو عاشق گاییده شدنه.اون تشنه کیره و منم خیال دارم تا میتونم بکنمش.
ایمان:یادت باشه اون مال منه ها.یه وقت تمومش نکنی.
میترا:نگران نباش.واسه تو هم نگه می دارم این جنده کوچولوتو.با حضور ایمان دیگه خبری از رفتارای خشونت آمیزمیترا نبود و من این طور احساس می کردم که این مسئله با حضور ایمان رابطه مستقیم داره.چرا که تا زمانی که ایمان به حموم نرفته بود خبری از رفتارای سکسی خشن میترا نبود و این خشونتش درست بعد از رفتن ایمان به حموم شروع شد و حالا هم بعد از برگشتنش میترا دست از کارای نسبتا خشنش کشیده بود و فقط داشت کسم رو می گایید.یعنی آیا ازایمان حساب می برد؟آیا ایمان بهم اهمیت می داد؟اینا سوالاتی بودن که خیلی دوست داشتم جوابشون رو پیدا کنم.تلمبه های میترا توی کسم محکم و محکم تر میشد وحالاتش این طور نشون می داد که در آستانه ارضا شدن قرار گرفته.درحین تلمبه زدن نگاهی به ایمان انداخت و گفت:دوست داری جنده کوچولوتو حامله کنم؟ایمان پوزخندی زد و گفت:آب تو نمیتونه هیچ کسی رو حامله کنه.
میترا:پس مشکلی نداری اگه بخوام کسش رو با آبم پرکنم.قبل از اینکه ایمان چیزی بگه گفتم:نه.میخوام بخورمش.میترا یه جوووووون گفت و کیرشو از کسم خارج کرد و اومد روی سینم نشست و کیرشو جلوی صورتم گرفت.منم دهنمو باز کردم و لحظاتی بعد آب کیرش که بسیار پرحجم تر و زیادتر از آب کیر خیلی از مردایی بود که من باهاشون سکس کردم تو دهنم پمپاژ میشد و منم با اشتها همه آبش رو خوردم و درآخر هم سر کیرش رو میک زدم و ته مونده آبش رو که تو کیرش باقی مونده بود رو هم میک زدم و خوردم.میترا کنارم روی تخت ولو شد ومنم چشمام رو بستم وراضی از سکسی که بسیار برام لذت بخش بود به خواب رفتم.صبح حوالی ساعت یازده از خواب بیدار شدم.خبری از میترا نبود و همین طور از ایمان.با سستی از تخت پایین رفتم و این درحالی بود که هنوز کاملا لخت بودم.از اتاق بیرون رفتم و راه آشپزخونه رو در پیش گرفتم که صدای ایمان رو از آشپزخونه شنیدم.به نظر می رسید داشت با میترا صحبت می کرد.ولی برخلاف انتظارم وقتی وارد آشپزخونه شدم...... وای..... نه...... چیزی که می دیدم رو باور نمی کردم.برخلاف تصورم میترا در آشپزخونه نبود ومن با احسان رو در رو شده بودم اون هم در شرایطی که کاملا لخت بودم واونم در خونه ایمان.احسان با دیدنم لبخند زد و گفت:به به سلام خانوم خانوما.بدون اینکه جوابش رو بدم رو به ایمان کردم و گفتم:میشه بگی این آقا اینجا چیکار میکنه؟قبل از اینکه ایمان جوابی بده احسان گفت:فکر کنم بهتر باشه من این سوال رو بپرسم.میشه یکی به من بگه دوس دختر من تو خونه صمیمی ترین دوستم چیکار میکنه؟با غیظ نگاهش کردم و گفتم:من دوس دختر تو نیستم.هرکجا بخوام میرم هرکاری بخوام میکنم با هر کسی که بخوام سکس میکنم و این نه به تو نه به هیچ کس دیگه ارتباطی نداره.
احسان:پس حالا شدی دوس دختر ایمان؟
-:من دوس پسری ندارم.البته با ایمان سکس میکنم ولی دوس دخترش نیستم.
احسان:آره درسته.تازه یادم اومد که جنده شده بودی این اواخر.
-:پس اینم یادت اومد که چی شد که جنده شدم؟
احسان:جنده شدی چون دلت میخواست چون کس و کونت خارش داشت.چون یه نفر ارضات نمی کرد.
ایمان:میشه تمومش کنی لطفا؟قبل از اینکه احسان جوابی بده به طرف جالباسی رفتم تا لباس هام رو بپوشم که احسان مانعم شد و گفت:نمیخوام لباسات رو تنت کنی.
-:توچیکاره ای که بخوای یا نخوای؟من دارم از اینجا میرم.اصلا تو اینجا چیکار میکنی؟
احسان:من اومدم اینجا تا بکنمت.حالام که لختی پس فکر کنم بهتره همین الان..... حرفش روقطع کردم و گفتم:همون طور که گفتم من دوس دخترت نیستم.
احسان:درسته دوس دخترم نیستی و منم دوس پسرت نیستم.ولی تو یه جنده ای و من به عنوان یه مشتری میخوام که بکنمت.هرچقدر حق الزحمت میشه رو بگو تا نقدا پرداخت کنم.تو کاری که دوس داری رو انجام میدی و در ازاش دستمزدتو میگیری و منم به چیزی که میخوام میرسم.
-:خفه شو مرتیکه آشغال.تو چرا هیچی نمیگی ایمان؟چرا نشستی و داری تماشا میکنی؟
ایمان:باور کن اون سرزده اومد اینجا والان هم اگه تو از اتاق نمیومدی بیرون هرگز نمی فهمید که تو اینجایی.
-:نکنه تو هم باهاش همدستی؟میخواین به زور بهم تجاوز کنین؟باشه من آمادم ولی بدونین وقتی از این در برم بیرون حالم از جفتتون به هم میخوره و دیگه نمیخوام هیچ اسمی ازتون بشنوم.
-:ایمان:من اجازه نمیدم که همچین اتفاقی بیفته نگین.الانم پاشو برو لباستو بپوش.احسان یه نگاه تمسخرآمیزی به ایمان انداخت و گفت:نمیدونم تو قاپ دوس دخترمو خوب دزدیدی یا اون قاپ تو رو خوب دزدیده ولی هرچی هست میخوام بدونی که این جنده ارزششو نداره بخوای دوستیمون رو به خاطرش خراب کنی.من و نگین با هم میریم تو اون اتاق و من ازت میخوام فقط یه ساعت همین بیرون وایسی.این طوری دوستیمون حفظ میشه.
ایمان:متاسفانه نمیتونم این کارو انجام بدم.اگه نگین یک درصد خودش رضایت داشت که با تو بیاد تو اون اتاق من مخالفتی نداشتم ولی اون راضی نیست.کاملا ترسیده و نگرانه و الان در همچین شرایطی کاری که تو میخوای انجام بدی اسمش تجاوزه و من نمیذارم تو خونه من این اتفاق بیفته.پس اگه برای دوستیمون احترام قائلی راهتو بکش و از اینجا برو.نگین اینجا مهمان منه و تامین امنیت و آرامش میهمان به عهده منه.احسان پوزخندی زد و با عصبانیت از خونه خارج شد.منم بلافاصله لباس هام رو پوشیدم و ازخونه بیرون رفتم و ایمان هم سعی نکرد که جلوی رفتنم رو بگیره.شاید می دونست که در این شرایط بیشتر از هرچیزی به تنهایی احتیاج دارم.



ادامه دارد......
     
#82 | Posted: 29 Oct 2017 12:52
عالی
     
#83 | Posted: 29 Oct 2017 22:19
مرسی عزیزم لطف داری

saramon
     
#84 | Posted: 1 Nov 2017 15:52
عالی عالی
     
#85 | Posted: 1 Nov 2017 18:52
ممنون و متشکر دوست عزیز

marchobe
     
#86 | Posted: 3 Nov 2017 20:10
قسمت بیست و نهم



تازه از حموم بیرون اومده بودم که صدای زنگ گوشیم بلند شد.به صفحه گوشی که نگاه کردم متوجه اسم سهیل شدم.نمیدونم چرا بازم انتظار داشتم که ایمان پشت خط باشه ولی برخلاف انتظارم سهیل همون پسری که یه بار با دوست کونیش منو گاییده بود پشت خط بود.اصلا فراموشش کرده بودم.حال و حوصله جواب دادن نداشتم ولی به نیت پیچوندنش جواب دادم تا اونو از سرم باز کنم وبیخیالم بشه.
-:الو سلام.
سهیل:به به سلام نگین خانوم.پارسال دوست امسال اصلا هیچی.خوبی؟
-:مرسی ممنون.توخوبی؟
سهیل:منم خوبم.بی وفا هیچ معلومه تو کجایی؟
-:خیلی منتظرم موندی که بهت خبر بدم؟
سهیل:اوهوم خیلی.اما دیگه خیال ندارم منتظر بمونم.میخوام هر طوری شده یه برنامه بذاریم تا با هم باشیم.
-:فکر نمیکنم بتونم قبول کنم.
سهیل:چرا؟دیگه نمیخوای با من باشی؟از سکس اون روزمون خوشت نیومد؟می دونستم که چقدر در سکس کردن ماهره و با یادآوری خاطرات اون روز لبخندی از رضایت روی لبم نشست.
-:نه این طور نیست.من سکس اون روز رو دوست داشتم.منتها الان من شرایطشو ندارم.خیلی حال و حوصله هیچ کاری رو ندارم.
سهیل:زیاد سخت نگیر عزیزم.من خودم تو رو سر حال میارم.کاری میکنم که حسش بیاد.نگران نباش.
-:نه نمیتونم.راستش....اصلا.... قراره یه چند روزی رو نباشم.
سهیل:کجا به سلامتی؟جایی قراره بری؟
-:اوهوم.میخوام یه چند روزی برم مسافرت یه آب و هوایی عوض کنم.
سهیل:چه خوب.حالا کجا میخوای بری؟
-:میرم شمال.میرم به خانوادم یه سری بزنم.
سهیل:تو بچه شمالی؟چقدر خوب.اشکالی نداره منم باهات بیام؟با هم بریم به این سفر.
-:تو کجا پاشی بیای؟تو رو ببرم خونمون بگم این کیه؟
سهیل:نه قرار نیست تو منو ببری خونتون.من تو رو می برم خونمون.
-:خونتون؟
سهیل:اوهوم.ما هم شمال یه ویلا داریم.میتونیم چند روزی با هم بریم اونجا و به دور از آلودگی و ترافیک و شلوغی تهران با هم اونجا خوش باشیم.نمیدونم چرا پیشنهادش وسوسه ام کرد.شاید از سر لجبازی با احسان و ایمان بود.چند روز سکس بی وقفه با یه جوون خوش سکس وتا حدودی خشن اونم در ویلایی در شمال می تونست ماجراجویی جذابی باشه برای همین قبول کردم بدون هیچ تردیدی.
-:کی حرکت می کنیم؟
سهیل:هر چی زودتر بهتر.فقط قبلش می خواستم یه سوالی بپرسم.
-:بپرس راحت باش.
سهیل:اون شب که با هم چت می کردیم تودر مورد علاقت به سکسای گروهی و خشن وسفت و سخت گفتی.میخواستم ببینم هنوزم سرحرفت هستی؟
-:معلومه که هستم.این چیزیه که من بهش علاقه دارم.
سهیل:پس از نظر تو ایرادی نداره که من یه سری طرح و نقشه بریزم برای اون مدتی که شمال هستیم؟حالت کنجکاوی به خودم گرفتم وگفتم:طرح و نقشه؟چیا مثلا؟
سهیل:خب جزئیاتشو که الان نمیگم چون میخوام سورپرایز باقی بمونه فقط همین قدر بدون که میخوام در راستای انجام این سکسای خشن و گروهیمون توی این چند روز یه کارایی رو انجام بدم.نیروی کمکی بگیرم برای سکسای گروهی.یه سری برنامه ریزیا واسه انجام یه سری فانتزیای سکسی خشن و از این جور حرفا دیگه.
-:آها متوجه شدم.نه مشکلی نداره.
سهیل:خب خوبه.به نظرت واسه سکس گروهی تا چند نفر رو میتونی جواب بدی.از پس چند نفرفکر میکنی بربیای؟
-:نمیدونم که.ولی فکر میکنم نهایتا تا 3-4 نفر رو بتونم ساپورت کنم.
سهیل:خب خیلی خوبه.4 نفری میفتیم به جونت وکس و کونت رو جررررر میدیم.حتی تصورش هم فوق العاده لذت بخش بود.میتونست چند روز رویایی در انتظارم باشه.سکسای خشن و گروهی که احتمالا با چاشنی کثیف کاری هم میتونست همراه باشه.
سهیل:همون طور که گفتم از پول بی نیازت میکنم.
-:منم قبلا گفتم که دنبال پول نیستم و..... حرفم رو قطع کرد و گفت:باید باشی.چون چیزایی درانتظارته که فقط یه جنده خیابونی شاید برازنده این کار باشه.وقتی قراره مثل یه جنده خیابونی باهات رفتار بشه تو هم مثل یه جنده خیابونی رفتارکن.پولتو بگیر لذتو به دیگران منتقل کن.کاری که همه جنده ها میکنن.تا حالا از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم.حق با اون بود.
-:باشه بسیارخب.میشم همون جنده خیابونی که تو میخوای.
سهیل:خیلی خوبه.سوالی نیست؟
-:اونایی که قراره تو این سکس گروهی ازشون دعوت کنی هم مثل خودت خشن و وحشین توی سکس؟
سهیل:خشن ترین افراد رو برات پیدا میکنم جنده من.افرادی که من توی سکس در برابرشون مثل یه مورچه بی آزارم.یه مشت گرگ با خودم میارم سر وقتت که حسابی دریده بشی.
-:این چیزا منو نمی ترسونه.من آمادگی سخت ترین تحقیرها و کثیف ترین کارا وخشن ترین رفتارای جنسی رو دارم.
سهیل:چیزی غیر از این هم درانتظارت نیست.خوب استراحت کن و آماده باش که قراره چند روزی بهت خیلی خوش و البته سخت بگذره.



ادامه دارد......
     
#87 | Posted: 5 Nov 2017 16:29
عالی دمت گرم
     
#88 | Posted: 6 Nov 2017 00:14
ممنونم دوست عزیز

marchobe
     
#89 | Posted: 6 Nov 2017 05:45
     
     
#90 | Posted: 12 Nov 2017 19:54
قسمت سی ام



به ویلای شمال سهیل اینا که رسیدیم ساعت کمی از نیمه شب گذشته بود.از بعد از ظهر در راه بودیم وبه خاطر ترافیک سنگین جاده آخر شب رسیدیم.سهیل یکی دوبار بوق زد ولحظاتی بعد مرد میانسالی که تقریبا 50 ساله به نظر می رسید وبه نظر سرایدار ویلا بود در را باز کرد و سهیل هم ماشین رو به حرکت دراورد و وارد حیاط شد.با نگرانی بهش نگاه کردم و گفتم:این آقا سرایدارتونه؟یه وقت به بابات اینا چیزی نگه ...... حرفم رو قطع کرد و گفت:آقا سیروس از خودمونه.اولین باری نیست که دختر میارم اینجا.درضمن یکی از اون افرادیه که قراره خشن ترتیبتو بده.یه مرد میانسال و نسبتا زمخت.می تونست برای من خیلی ترسناک باشه.تاحالا با یه مرد سن بالا رابطه نداشتم.از طرفی نگران بودم و از طرفی هم کنجکاو و هیجان زده.با حضور یه مرد سن بالا این ماجراجویی می تونست جذاب تر هم باشه.
-:بقیشون چی؟
سهیل:عجله نکن.یکی یکی اضافه میشن.درهمین حین که مشغول صحبت بودیم در سمت من باز شد و سیروس با لحن محترمانه ای گفت:خیلی خوش اومدین خانوم.از ماشین پیاده شدم و گفتم:ممنونم.سیروس داشت با نگاهش درسته قورتم می داد.یه مرد نسبتا تنومند و با ظاهری تقریبا زمخت.حتی فکر کردن به اینکه زیر دست و پاش قراره چه اتفاقاتی برام بیفته باعث خیس شدن کسم میشد.سهیل هم از ماشین پیاده شد و پس از احوال پرسی با سیروس گفت:ایشون نگین خانوم از دوستان خوب منه.قراره یه هفته ای رواینجا پیش من بمونه.با کنجکاوی نگاهش کردم و گفتم:یک هفته؟چه خبره؟لبخندی زد و گفت:مطمئنم این قدری خوش میگذره که روز اخر که داری میری دلت نمیاد بری و دوست داری بازم بمونی.مگه نه آقا سیروس؟سیروس که حریصانه نگاهم می کرد هم لبخندی زد و گفت:امیدوارم این طور باشه.من تموم تلاشم رو میکنم که خانوم در مدت اقامتشون در اینجا حسابی بهشون خوش بگذره.منم لبخندی زدم و گفتم ممنونم.
سیروس:آقا شام میل کردین؟
سهیل:اوهوم توی راه که میومدیم شام خوردیم.
سیروس:به چیزی احتیاج ندارین؟
سهیل:فکر کنم در حال حاضر بیشتر از هرچیزی به استراحت نیاز داشته باشیم.
سیروس:اتاقتون رو آماده کردم آقا.اگه چیز دیگری هم احتیاج داشتین بهم بگین.
سهیل:نه چیزی نمی خوایم.تو هم میتونی بری استراحت کنی.سیروس هم اطاعت کرد و پس از گفتن شب بخیری ما را ترک کرد.در حالی که همراه با سهیل وارد ساختمان می شدیم گفتم:چرا فرستادیش بره؟فکر می کردم برای سکس گروهی برنامه داشته باشی؟درحالی که لبخندی شیطانی روی لبش بود گفت:عجله نکن عزیزم.چیزی که اینجا زیاد داریم وقته.منم برای لحظه به لحظه این یه هفته برنامه ریزی کردم.سکس گروهی هم داریم ولی برای شب اول و سکس اول دلم نمیخواد تو رو با هیچ کسی تقسیم کنم.میخوام شب اول رو فقط مال خوده خودم باشی.وارد ویلا که شدیم مشغول برانداز کردن ساختمان ونمای داخل و دکوراسیونش شدم.ویلای شیک ومجهزی بود.دستم رو گرفت وبه طرف یکی از اتاق ها برد ووقتی وارد اتاق شدیم گفت:به این اتاق میگیم اتاق جنده.هروقت که یه جنده رو میارم تو این ویلا میارمش تو این اتاق.جنده های زیادی رو روی این تخت گاییدم.ولی تو یه چیز متفاوت و خاصی.تو یه جنده تمام عیاری.یه جنده که سکس گروهی میکنه.تو سکس برده میشه وآماده است تا ته ته این بازی بره.و این همون چیزیه که تو رو خاص میکنه.جنده هایی که قبلا آوردم این ویژگیا رو نداشتن.اینا رو گفت و منو هولم داد و روی تخت پرت کرد.تا به خودم بیام افتاد روم و با خشونت شالم رو از سرم برداشت.لبش رو روی لبم گذاشت و شروع به خوردن لبام کرد.محکم لبام رو میخورد وبعضا حتی گازشون می گرفت.منم لباش رو میخوردم.لا به لای خوردن لبام به سراغ گردنم رفت و محکم گردنم رو میک میزد.تموم گردنم رو می لیسید و محکم میکش میزد.می دونستم که در همون یکی دو دقیقه اول لبام وگردنم قرمز و حتی کبود شده ولی باید خودم رو آماده خیلی بدتر از اینها می کردم.مانتو و لباسامو با خشونت زیادی از تنم خارج کرد وتا به خودم اومدم کاملا لخت زیرش افتاده بودم.جوری رفتار می کرد که اصلا احساس نمی کردم که سه سال ازم کوچیکتره.شبیه یه مرد بالغ و مقتدر رفتار می کرد و همین باعث میشد که دوستش داشته باشم.سهیل لبام رو گاز می گرفت و با دستاش محکم سینه هام رو می مالوند و فشار می داد.قطعا همه رد رژم پاک شده بود وبه زودی آثار کبودی در همه جام نمایان میشد.به سبک ارباب الهام نوک سینه هامو نیشگون می گرفت و وقتی من از سر درد آآاخخخ می گفتم خوشش میومد و بیشتر این کارو انجام می داد.گردنم رو محکم میک میزد و گوشم رو گاز می گرفت.با زبونش لاله های گوشم رو لیس میزد و در گوشم یکسره منو جنده خطاب می کرد منم که زیر دست و پاش کاری از دستم بر نمیومد.بعد از گردنم و لبام نوبت سینه هام بود و سهیل با ولع زیادی نوک سینمو به دهن گرفت و با خشونت مشغول خوردنش شد.یه آااااههههه عمیق کشیدم از سر لذت ولی این آااااهههههه عمیق خیلی زود با گازی که سهیل از سینم گرفت تبدیل به آاااااخخخخخ شد.انگار خوشش اومد و یه جووووون گفت ودوباره مشغول خوردن شد و لا به لای خوردن هم گاهی اوقات سینمو گاز می گرفت و من ناله می کردم.همزمان با دستش به سینه دیگرم یه سیلی زد.یه کمی دردم اومد ولی چیزی نگفتم تا از سکوتم بهش اجازه پیشروی بیشتری بدم.اونم از سکوت من جسارت بیشتری پیدا کرد و دوباره و چند باره به سینم سیلی میزد ومنم گاهی اوقات ناله می کردم.تازه انگار داشت توی این بازی راه می افتاد.منم با دستام سرش رو گرفته بودم واونو بیشتر و بیشتر به سینم فشار می دادم تا با اشتهای بیشتری سینمو برام بخوره و اونم نامردی نمی کرد و در لابه لای خوردنش گازش هم می گرفت وناله منو بلند می کرد.بعد از اینکه حسابی سینه هامو خورد اومد و روی سینم نشست و کیر درازش رو مقابل صورتم گرفت.یه چنگی تو موهام زد و گفت:دهنتو وا کن جنده.منم مثل یه جنده مطیع دهنمو براش باز کردم واونم با یه فشار کیر درازشو تا ته تو حلقم فرو کرد.سر کیرش که به ته حلقم رسید یه لحظه احساس خفگی کردم و نزدیک بود که عوق بزنم که سهیل منو با قدرت نگه داشت و کیرش رو همون جا ته حلقم گذاشت.دیگه بهم امون نداد و محکم شروع به گاییدن دهنم کرد.من با ولع کیر درازش رو می خوردم و اونم سرم رو با دستاش گرفته بود و محکم توی دهنم تلمبه میزد.با انگشتای دستش محکم دماغمو گرفت تا نتونم نفس بکشم و دهنم رو هم که با کیر کلفتش پر کرده بود و از دهن هم نمی تونستم نفس بکشم.برای لحظاتی احساس خفگی کامل می کردم.اون دماغمو گرفته بود و با کیر درازش محکم تو دهنم تلمبه میزد.کاملا نفس کم آورده بودم و دیگه داشتم دست و پا میزدم ولی اون بی توجه به من با خشونت داشت دهنم رو می گایید.دهنم به معنای واقعی کلمه در حال جرررر خوردن بود ونفس هم که حسابی کم آورده بودم.تازه داشتم با جنبه های دیگری از سکس خشن آشنا میشدم و اینکه سکس خشن و بردگی برای یه مرد میتونه چقدر سخت تر از بردگی برای یک زن باشه.و به خوبی می دونستم که سهیل خیلی بیشتر از اینها جلو میره و این خشونت و بردگی وقتی که سکس گروهیمون انجام بشه به اوج خودش هم میرسه.سهیل بعد از اینکه حسابی دهنم رو گایید کیرشو از دهنم بیرون آورد و من تازه تونستم یه نفسی بکشم.ولی از روی سینم بلند نشد و اومد با کون روی صورتم نشست و گفت:میخوام با زبونت حسابی سوراخ کونمو برام بلیسی جنده.اولین باری بود که می خواستم سوراخ کون یه مرد رو بلیسم.موهای کونش رو اصلاح کرده بود ولی بازم یه کمی مو ریزه دور سوراخ کونش وجود داشت که می تونست حس فتیشی کار رو خیلی برام بیشتر کنه.کونش رو روی صورتم فشار داد و منم زبونم رو درآوردم و آروم لای سوراخ کونش کشیدم که آااااهههههه عمیق کشید.منم دیگه معطل نکردم وبا سرعت بیشتری مشغول لیسیدن سوراخ کونش شدم.لای چاک کونش یه کمی عرق جمع شده بود که در لا به لای لیسیدن سوراخ کونش عرقش رو هم با زبونم براش پاک کردم.اونم به نظر خیلی خوشش میومد چرا که یکسره آااااهههههه می کشید.بعد از گذشت چند لحظه همون طور که سوراخ کونش رو براش می لیسیدم پرسید:توی سکسای خشن و کثیفی که قبلا تجربه کردی تا حالا کسی دهنت ریده جنده؟در حالی که از سوالش کمی ترسیده و نگران شده بودم گفتم نه خوشم نمیاد.
سهیل:خب اون دیگه مشکل خودته.من الان با کون روی دهنت نشستم و حس ریدنم گرفته.کجا برینم بهتر از دهنت؟
-:نه خواهش میکنم سهیل.من حالم به هم میخوره.نمیتونم.
سهیل:عادت میکنی جنده خانوم.یکی دو بار اول شاید سخت باشه ولی بعدش خوشت میاد.یعنی یه کاری میکنم که خوشت بیاد.
-:نه تو رو خدا سهیل.هرکاری ازم بخوای انجام میدم ولی این یه موردو تو رو خدا بیخیال شو.
سهیل:پس چی می گفتی قبلا که تجربه کارای سخت و کثیف زیادی توی سکس داری.
-:هنوزم میگم که دارم.کارای خیلی کثیف و خشن زیادی انجام دادم ولی به جز ریدن.
سهیل:خب سخت ترین کارایی که انجام دادی چیا بودن؟
-:کتک خوردم با سیلی با کمربند.
سهیل:توی کثیف کاریا چی؟
-:تف و شاش زیاد خوردم ولی در مورد ریدن نتونستم.
سهیل:جووووووون.پس حسابی میتونم بشاشم و تف کنم تو دهنت.
-:اوهوم.هرچقدر دوس داشته باشی می تونی.فقط تو رو خدا ریدن رو بیخیال شو.سهیل خندید و گفت:نمی رینم ولی کاری میکنم که از شدت حقارت روت نشه تو آینه خودتو نگاه کنی جنده.ازت یه برده کثیف و حقیر می سازم که تف و شاش بشه غذای روزانت وکمربند و شلاق بشه جایزه بردگی هات.



ادامه دارد......
     
صفحه  صفحه 9 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / دختری از جنس نگین بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2017 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites