تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

داستان سکسی عبور ممنوع

صفحه  صفحه 4 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین »  
#31 | Posted: 11 Oct 2017 01:18
جالبه داستان فقط دیر به دیر میزاریی اگه میتونی سریعتر بزار
     
#32 | Posted: 12 Oct 2017 03:59
متلک6
اونروز هر دوتامون امتحان نداشتیم ..و از اونجایی که فرداش امتحانی داشتم که بلد بودم خواستم بیشتر بخوابم.ساعت 9صبح بود که خواهرم اومد منو بیدار کرد..گفتم چی شده..گفت هیچی فقط الان یاسی زنگ زده گفته اگه میتونم امروز با تو قرار بزارم چهار تایی بریم سینما فکر کنم سپهر هم قراره به تو زنگ بزنه...
گفت بهش چی بگم..
گفتم تو دوست داری بریم..گفت نمیدونم..گفتم ده نشد دیگه راستشو بگو..
گفت دوست دارم ولی به مامان چی بگم..گفتم اون با من ..
فقط به یاس زنگ بزن بگو با من قرار گذاشتی و با هم میریم و اونا هم تو پارک منتظرمون باشن..
رفت زنگ بزنه همون موقع سپهر به من زنگ زد هماهنگ کردیم..
و من از سپهر خواستم جلوی ما با یاسی زیادتر لاس بزنه و اگه تونست یه بوسی، لبی بگیره. تا راهش برای منم باز بشه تا بتونم از دوست دخترم لب بگیرم.؟؟
به مادرم هم گفتیم من همراه ساحل میرم تا یه جزوه از دوستش بگیره بعد میریم کتابخونه یه کم اونجا درس بخونیم ...
خواهرم با یه بافت فانتزی کوتاه چهارخونه مشکی سفید خیلی تنگ با ساپورت زمستونی راه راه با یه بوت پاشنه دار تیپ زده بود که با زیدش یعنی داداشش بره سینما!!
منم به خودم رسیدم راه افتادیم نزدیک محل قرار بهش گفتم عشقم دست دوست پسرتو نمی گیری..خندید دستشو گذاشت تو دستم گفت من فکر کردم تو خجالت میکشی وگرنه از بیرون شهرک میخواستم بگیرم..
گفتم مگه خجالت داره ادم تازه باید کلی خر کیف باشه همچین دوست دختر خشگلی داشته باشه..یه کم زود رسیدیم ساحل گفت برم دستشوبی الان میام..وقتی برگشت اووو دیدم اون لبهای قلوه ای شو حسابی با ماتیک سرخ کرده بود و یه کم ارایش تو صورتش کرده که حسابی تو دل برو شده بود وقتی رسید پیشم بدون مقدمه گفت..نمیخوام از اون یاسی کم بیارم الان میدونم دیگه اون خودشو حسابی ارایش کرده..
گفتم اتفاقا خیلی بهت میاد میترسم سپهر به جای یاسی تو رو بخوره
گفت لوس..بلند شدم دستاشو گرفتم گفتم اصلا دوست دارم با دوست دخترم تو پارک قدم بزنم ..
من دیگه خیلی به خواسته ام نزدیک شده بودم داشتیم خیلی راحت تر از اون چیزی که فکرشو میکردم با ساحل حرف میزدم...
وسط حرف های من یه دفعه ساحل گفت راستی تو پارسال با دختر خانم کاتبی دوست بودی..
همسایه طبقه هفتم میگفت..
گفتم نه چطور گفت راستش مرجانه گفت...
همسایه روبروییمون بودند
گفتم مرجانه هم عین مادرش فضوله..
گفت حالا راستشو بگو دوست بودی یا نه...
گفتم نه بهت دورغ نمیگم که..فقط اون تو پارکینگ به من شماره داد منم احساس کردم باباش به من شک کرده و دیدم خیلی برام بد میشه بفهمن تو ساختمون با یه دختر رفیق شدم ..بعد کلا داستان میشه.. تازه اصلا برای بابا اینا هم بد میشد..
منم دورشو خط کشیدم
این حرف های بدون پرده ما که تازه شکل گرفته بود باعث شده بود کیرم شق بشه هم از هیکل خواهرم که بوی عطرش تمام وجودم گرفته بود هم تا حالا تو این سن انقدر راجب این موضوعات رک صحبت نکرده بودیم..اصلا تا حالا یاد ندارم که باهم راجب دوست دختر اینجور موضوعات حرف بزنیم..ولی الان هر دو از این راحتی بین خودمون راضی بودیم..وهر چه زمان میگذشت اوضاع بهتر میشد..
با رسیدن یاسی و سپهر حرف ها مون نیمه کاره موند..
ساحل درست میگفت یاسی حسابی خودشو مالونده بود با اینکه سبزه بود ولی یه میکاپ خفن کرده بود که زیباییشو چند برابر کرده بود.. حرکت کردیم سمت سینما و فیلم پروفروش اون روزای تهران ببینیم..داخل سینما که شدیم با اینکه سر ظهر بود ولی شلوغ بود و من قبل از ورود به سالن اروم در گوش سپهر گفتم کیر خوردی اگه رو خلوتی سینما حساب کردی..
اما با جواب سپهر هنگ کردم..
گفت مهم نیست سینما و قرار فقط وقت گذرونیه ..داییم اینا ساعت 3 میرن شهرستان کلید خونشونم دادن به من تازه مادرمو هم دارن میبرن..
یاسی هم چون به خونه گفته که میره خونه دوستش درس بخونه و تاساعت 7ازاده گفتیم تا سه بریم سینما وقتمون کشته بشه بعد دوتایی بریم خونه داییم و با یه خنده موذیانه ادامه داد با هم درس بخونیم..
وای این سپهر چه خر شانسی بود اصلا من راضی نبودم اون بتونه یاسی بکنه...من دوست داشتم تن یاسی اول مال من میشد ...
عجب شانسی داشت البته خواهرم بهم گفته بود خانواده یاسی اینا خیلی راحتنن..و کلا در قید حجاب اینجور چیزا نیستن..و فکر کنم برای این بود که این دختر تونسته بود انقدر راحت این همه زمان بیرون از خونه باشه...
اما داخل سینما حداقل برای من فرصت خوبی بود که شانس خودمو امتحان کنم..
دقیقا ردیف اخر نشستیم خواهرم فرستادم گوشه دیوار خودم کنارش یاس کنارمن و بعد سپهر و چهار تا دختر فکر کنم دانشجو بودند کنار سپهر و بقیه الی اخرکه دیگه مخلوط بود!! حسنش فقط جای من و خواهرم بود که دنج ترین جای اون سالن بود..
ردیف جلومون که چند تا پسر دختر که معلوم بود اونا هم بیشتر برای لاس زدن اومدن..تا فیلم
با شروع فیلم دستامو گره زدم تو دستای خواهرم و اروم با انگشتاش بازی کردم و یواش یواش دیدم اونم داره با انگشتای دستم بازی میکنه دستشو خیلی اروم کشوندم سمت پاهام و گذاشتم رو پام و اونجا دوباره با دستاش بازی بازی میکردم ..
امپرم زده بود بالا و کیرم شق شق بود با تعارف پف فیل بی موقع یاسی به خودم اومدم برگشتم پف فیل ازش بگیرم دیدم دستای سپهر روی ران پاش بود...خود یاسی هم متوجه نگاه من به جای دست سپهر رو پاش شد اما خیلی عادی و ریلعکس بسته پف فیل داد بهم گفت اینم برای شما دونفر..با صدای یاسی ساحل برگشت سمت ما که من سریع عقب تر رفتم تا اونم راحت دستای سپهر ببینه...
اونم دید و مثل من اولش میخ اونجا شد بعد عادی رفتار کرد ..مشغول خوردن پف فیل شدیم دستای سپهر اون وسط هنوز داشت کار میکردو جالب تر اینکه دستای یاسی رو دستاش بود و داشت همراهیش میکرد..
و از همه جالب تر این بود من خودمو کشیده بود عقب تا ساحلم بتونه ببینه و حواسم بهش بود و هر چند دقیقه خیلی یواشکی و لحظه ای نگاه میکرد و زود نگاهشو میدزدید انگار دوست نداشت من متوجه بشم..
حسابی شق درد گرفته بودم و تو دلم به سپهر حسودی میکردم تازه بعد سینما راحت یه جای خالی منتظرش هست..و شاید این مالوندن توی سینما به سکس خونه داییش برسه!!
اما کار منو هم راحت کرده بود بسته پف فیل که اخراش بود گذاشتم کنار و دوباره دستای خواهرمو گرفتم..و خیلی زود اونم شروع کرد بازی بازی با انگشتای دستم و یه جوری اینبار من دستمو با دستش کشوندم سمت پاهاش و با ریسک بالا دستاشو رو پاهاش ول کردم و دستمو مثل سپهر رسوندم به رونش و اولین مالش انجام دادم.
از روی ساپورتش قشنگ نرمی پاشو حس میکردم و تصورم این بود این که رونش اینجوریه حتما کونش دیگه پنبه است ..
و حالا با احتیاط بیشتری رونشو فشار میدادم خواهرم الکی زل زده بود به تصویر فیلم ولی تمام حواسش به کار کردن دستای من بود ...
یه حسی بهم میگفت باید یه کم دیگه جلوتر برم..دوباره رفتم دستاشو گرفتم و با انگشتای هم بازی میکردیم اینبار دستاشو کشوندم با خودم سمت رونش و اونجا اروم اروم با دستای خودش به مالوندن رونش..میخواستم دستامو یواش یواش به نزدیک کسش برسونم..وقتی دیدم اونم داره دستشاشو با دستای من حرکت میده با اطمینان بیشتری به کارم ادامه می دادم...اما بدترین اتفاق ممکن پیش اومد فیلم تموم شد باید سالن نمایش ترک میکردیم..برق ها روشن شد..بلند شدیم من باز به خاطر استرس زیادم کیرم بلافاصله بعد اتمام فیلم و روشن شدن سالن خوابید اما کیر سپهر از پشت شلوار کتان مغز پسته ایش کاملا مشخص بود که راست کرده حتی مطمءن بودم خواهرم متوجه شقی کیر سپهر شده بود که موقع خروج از سالن نمایش یواشکی نگاهش سمت کیر سپهر بود...
بعد سینما با اون دوتا تا یه جایی رفتیم یاسی یه جزوه که از قبل با ساحل هماهنگ کرده بود از کیفش دراورد داد بهش و بعدش موقع رفتن ساحل رفت سمتش بهش گفت خوش بگذره..
و من دوست دختر جدیدم قدم زنان دست تو دست حرکت کردیم سمت بازار..

خلایق هرچه لایق
     
#33 | Posted: 12 Oct 2017 16:32
دهنت سرویس اخه الان وقته تموم شدن بوووود
     
#34 | Posted: 13 Oct 2017 00:19
خوشمان آمد سلطان بانو
     
#35 | Posted: 15 Oct 2017 01:51
۱اینکه داستان رو اروم اروم میبری جلو خوبه باور پذیرتره تا مثل بقیه زرتی طرف میره زیر یارو میخابه
۲ به نظرم اول بزار ساحل رو یکی دیگه تور کنه چون نمیشه که همون بار اول بره با داداشش
اگه میتونی سریعتر اپ کن اینجوری باس ده سال بشینیم
     
#36 | Posted: 16 Oct 2017 05:42
عزیزم بیشتر راجب این بنویس که چطوری خواهرتو مجبور کردی باهات سکس کنه حالا ساکو این چیزا بعد راجب این بنویس چطور ضربدری زدی با دوستت واسه عوض کردن دوست دختراتون ساحل با اون دخمله ..

siroooooos
     
#37 | Posted: 16 Oct 2017 21:06
داستانت حرف نداره فقط سرعت دستت خییییییلی پایین
ادم تامیادحال کنه با داستانت میزنه تموم میشه حال گیریه اصلا یکم ارزش قاعل شو واس این بچه ها دیگه
     
#38 | Posted: 17 Oct 2017 04:15
قسمت بعدی شو کی میذاری ؟؟؟
خیلی جالبه..

هیچی
     
#39 | Posted: 17 Oct 2017 11:51
من اینهفته هم چند قسمت میزارم...
فقط خیلی جالبه هیچکس نظر نمیده..فقط یه کم احساس میکنن دیر شده
خیلی زود یا توهین و یا...که پس چی شد...
خیالتون راحت ادامه شو مینویسم

خلایق هرچه لایق
     
#40 | Posted: 17 Oct 2017 13:17
panibal:
من اینهفته هم چند قسمت میزارم...
فقط خیلی جالبه هیچکس نظر نمیده..فقط یه کم احساس میکنن دیر شده
خیلی زود یا توهین و یا...که پس چی شد...
خیالتون راحت ادامه شو مینویسم


سابقه ناتمام گذاشتن داستان را داری برای همین کسی از داستان جدیدت استقبال نمیکنه
     
صفحه  صفحه 4 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان سکسی عبور ممنوع بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2017 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites