تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

زندگی کتایون

صفحه  صفحه 14 از 28:  « پیشین  1  ...  13  14  15  ...  27  28  پسین »  
#131 | Posted: 14 Jan 2018 22:29
مرسی داستانت خیلی زیباست
     
#132 | Posted: 16 Jan 2018 01:43
فوق العاده ست افرین به این قلم
     
#133 | Posted: 16 Jan 2018 17:41 | Edited By: hashar
قسمت چهلم: شروع یک تجربه تازه
در رابطه با مهدیس واقعا نگرانم. نمیدونم چکار میکنه. یکی از استراتژی ها حل مشکل اینه که فکر کنیم بدترین اتفاقی که ممکنه بیوفته چیه و حداقل خودمو از لحاظ ذهنی براش آماده کنم. سارینا با اون قیافه لاغر و استخونی و صورت پر از انواع و اقسام جرحی های زیبایی که روش انجام شده واقعا آدم رو میترسونه. میترسم معتاد باشه و مهدیس رو از راه بدر کنه. شاید هم الان چیزی مصرف میکنه؟ باید وسایلشو بگردم. امروز پنجشنبست و کلا خونم. مهدیس از صبح زود رفته بیرون. گفت کلاس داره بعدش هم میره آموزش رانندگی. اما مهیار خونست. تو اتاقش واسه خودش مشغوله. رفتم اتاق مهدیس و مشغول گشتن شدم. جیب همه لباساش، توی کمد و کشوها حتا توی گلدون ها رو هم گشتم. هیچی نیست. زیر میز و تخت و همه جا. شاید یه جا جاساز کرده که من نمیبینم. اما کجا؟ دیگه فکرم به جایی نمیرسید. –مامان بازم چیزی اینجا گم کردی؟ مهیار بود. وایساده دم اتاق و لیوان چایی دستش بود. –میخواستم یکم اینجا رو مرتب کنم. –اما بیشتر به نظر میرسه داری دنبال چیزی میگردی. بهش توجه نکردم و رو تختی مهدیس رو مرتب میکردم. –کمک میخوای؟ -کمک برای چی؟ -چیزی که میخوای رو پیدا کنیم. –گفتم فقط دارم اینجا رو مرتب میکنم همین. –باشه هر طور راحتی. خواست بره سمت اتاقش که صداش کردم. –چیه؟ -مهیار تو این دختره سارینا رو دیدی؟ -عکسشو مهدیس بهم نشون داده. –به نظرت چجوریه؟ -چجوری؟ چجوری باید باشه؟ -منظورم اینه که امم چجوری بگم. فکر کنم معتاده. –چطور مگه؟ -خیلی لاغره و صداش عین معتادا بود. دستش خالکوبی داشت. –چه ربطی داره خب منم خالکوبی دارم و لاغرم یعنی عملیم؟ -والا مصرف که میکردی. حالا نمیدونم هنوز میکنی یا نه. –مامان اون که گل بود. بعدش هم گفتم دیگه نمیزنم. –امیدوارم. –حالا اینجا دنبال جنس میگردی؟ -از دیروز واقعا نگران شدم. مهدیس بدجوری عوض شده. میترسم نکنه چیزی مصرف میکنه. خندید و گفت مهدیس از این چیزا متنفره. اینو مطمعنم. –مگه نمیگی چند وقته زیاد باهات گرم نمیگیره از کجا میدونی؟ شاید الان دیگه متنفر نباشه. –فکر نکنم. –یجوری میگی انگار نشستی کنارش و کشیدی و بهش تعارف کردی. –نه اما میدونه که میزدم. خیلی راحت راجبش حرف میزنه. واقعا میترسم که انقدر راحت میتونه همه چیزو پیش من اعتراف کنه. صد در صد مطمعنم اگر ازش بپرسم تو مهدیس رو کردی خیلی راحت میگه آره. –الکی نگرد بعید میدونم چیزی پیدا کنی. ترکیب اینجا رو هم بهم نریز میاد میبینه شاکی میشه. بیخیال گشتن اتاق شدم. –مهیار چکار کنیم که رابطش با این دختره قطع بشه؟ -چکارشون داری؟ -چرا انقدر آخه بیخیالی؟ من واقعا نگرانم. –یه چیزی بهت میگم سعی کن درک کنی. مهدیس دیگه بچه نیست و تو هم انقدر روش تاثیر و نفوذ نداری که با زبون خوش قبول کنه. –خب پس وایسم ببینم بچم داره خراب میشه؟ آره؟ -نه از راهش وارد شو. کم کم میفهمی. –منظورت چیه؟ راهش چیه؟ -متوجه میشی. رفت اتاقش. با این مهیار دو کلمه نمیشه حرف زد. همیشه همینطور مبهم حرف میزنه و بحث رو نا تموم میذاره. با عصبانیت در کمدشو بستم. صدای افتادن یه چیزی توی کمد اومد. در کمد رو باز کردم دوباره. همون جعبه toy sex اونروزی بود. بازش کردم و درش آوردم. یه دیلدو به رنگ سفید مایل به کرم قشنگ مثل کیر میموند. رگاش هم همونجوری زده بود بیرون. پایینش یه دکمه داشت برای روشن و خاموش کردن و کم و زیاد کردنش. روشنش کردم. ویبره داشت و میشد شدتشو کم و زیاد کرد. تحریکم میکرد. قایمکی بردمش تو اتاقم. شلوار و شورتم رو کشیدم پایین و ویبرشو روشن کردم و میمالیدمش به کسم. ووییی خیلی باحاله. خوشم میومد. آروم آروم کردم تو. چند با کردم و درش آوردم. تاته کردم تو و ویبرشو کم کم زیاد کردم تا به آخر رسید. حسابی دیوونم کرده بود. تو حال خودم بودم که مهیار در نزده اومد تو. سریع پتو رو رو خودم کشیدم. با عصبانیت گفتم بلد نیستی در بزنی؟ -ببخشید مامان خواب بودی؟ -نه یکم دراز کشیدم. –این صدای چیه میاد؟ گوشیت زنگ میزنه؟ -اممم نه نمیدونم. –یه صدایی مثل ویبره موبایل میاد. –چکار داشتی؟ -میشه لپ تاپبتو قرض بگیرم. البته اگر ناراحت نمیشی؟ میخواستم فقط زودتر بره گفتم برش دار. با یه لبخند شیطنت آمیز برداشت و بردش. خروس بی محل. سریع خاموشش کردم و درش آوردم. عصابم بهم ریخته بود. یک دقیقه دیرتر میومد ارگاسم میرسیدم. دیگه دوست نداشتم ادامه بدم. دیلدو رو تمیز کردم و گذاشتم سر جاش. شراره زنگ زد بهم. –الو سلام چطوری؟ -سلام کتایون خوبی؟ چه خبر؟ -خوبم تو خوبی؟ -مرسی. راستی کتایون یکی رو پیدا کردم زمین اصفهان رو میخواد. اگر نفروختیدش خوب پول میده. –هنوز نفروختیم. باید با بچه ها صحبت کنم. حالا بهشون میگم. کجایی انقدر سر صدا میاد؟ -اومدیم ویلای فشم. یه دورهمی خودمونی گرفتیم. میای؟ -نه قربونت. دور همی های تو معلومه چجوریه. –باشه هرجور راحتی. خبرشو بهم بده. خدافظ –خدافظ. دورهمی های شراره که میگه معلومه چیه. هیچوقت تو برنامه هاش نرفتم. نیم ساعتی گذشت و به شدت حوصلم سر رفته بود. یهو یاد منیژه افتادم. وای قول داده بودم بهش سر بزنم. با گوشیم سایت های فروش بلیط رو میدیدم. قیمت ها خیلی بالاست. ولش کن هفته بعد میرم. همینجوری توی اتاقم دراز کشیده بودم و وقت تلف میکردم. حوصله هیچ کاری نداشتم. کم کم تو فکرم افتاد که چرا نرم پیش شراره. جلو من که دیگه اون برنامه هاشون رو ندارند. گوشی رو برداشتم و به شراره زنگ زدم. جواب نداد. بیخیال. بلند شم برم یکم به کارهای خونه برسم. تا بلند شدم گوشیم زنگ زد. شراره بود. –سلام چطوری؟ کاری داشتی؟ -آره اممم شراره کیا هستند اونجا؟ -چطور؟ مگه میخوای بیای؟ -تو بگو کیا هستند. –منم و مژده و آنیتا. –آنیتا کیه؟ -نمیشناسیش. یکی دیگه هم هست؟ -کی؟ -حالا تو بگو میای یا نه؟ -بدم نمیاد بیام. –واقعا؟ پاشو همین الان بیا. –ماشینم خرابه آخه. –اشکال نداره آژانس بگیر. –من آدرس ندارم. –لوکیشنشو برات تلگرام میکنم. زود بیا منتظرتما. خیلی ذوق زده شده بود. نمیدونم کاری که میکنم درسته یا نه؟ آماده شدم واسه رفتن. به آژانس زنگ زدم و ماشین گرفتم. ده دقیقه بعد ماشین اومد دم خونه. قبل رفتن در اتاق مهیار رو زدم و رفتم تو. روی تخت دراز کشیده بود و لپ تاپ روی پاش و هدفون توی گوشش. –مهیار من دارم میرم بیرون. –واسه ناهار میای؟ -نه شما ناهار بخورید. میرم پیش شراره. –باشه خدافظ.
تقریبا چهل و پنج دقیقه بعد اونجا بودم. ویلای شراره خیلی بزرگ و شیک بود. از در که میومدی تو اول پارکینگ بود و بعد وارد ساختمون میشدی و پشت ساختمون حیاط و استخر بود. توی پارکینگ یه مزدا 3 پارک بود و یه بنز مشکی که پشتش نوشته بود S65 پلاکش شهرستان بود. واسه مهمون شرارست حتما. رفتم داخل مژده توی ساختمون توی آشپزخونه داشت نوشیدنی آماده میکرد. سوتین بندی شنا پوشیده بود و دور کمرش هم شال بسته بود. موهاش رو گوجه ای بسته بود. سلام کردم و دست دادم. مثل همیشه یک تیکه یخ. خیلی خشک و بی حاله. نمیدونم شراره با چیه این حال میکنه. –شراره کجاست؟ -با آنیتا و جابر توی استخرند؟ -جابر؟ یه مرد اینجاست؟ -آره. لعنتی شراره چرا نگفت؟ نمیتونمم برگردم حالا. خواستم برم سمت در حیاط که مژده صدام کرد گفت شراره گفت حتما باید با مایو برید اونجا. –چی؟ -آره دیگه پول پارتیه. –اینا رو برات آماده کردم ببین کدومشون میخوای بپوشی. تنها نکته مثبتش این بود که هر سه تا مایو که برام گذاشته بود یه تیکه بود. هر سه تاش تقریبا یه شکل بود فقط رنگاش فرق میکرد. یکی سفید بود یکی سرمه ای و یکی هم مشکلی. مشکی رو برداشتم و رفتم اتاق بالا لباسام رو عوض کردم. مایو برام یکم تنگ بود جوری که پشتش کامل رفته بود لای باسنم ونصف باسنم کامل معلوم بود. از جلو هم که لای کسم بود. بالاش هم حالت بندی داشت و پشت گردنم میفتاد و وسط سینه هام تا بالای نافم باز بود. خیلی تابوئه. دوست ندارم جلوی یه مرد غریبه اینجوری برم. دلم میخواست شراره رو خفه کنم. با این کارهایی که میکنه. مثل مژده یه شال دور کمرم بستم و رفتم پایین. کنار استخر که رسیدم همه اونجا بودند. شراره سوتین و شورت قرمز بندی پوشیده بود. البته پوشیده که چه عرض کنم نمیپوشید بهتر بود. انگار فقط سر سینه هاش و کسش رو پوشونده باشه و بقیه بدنش کامل لخت باشه. سینه ها بزرگ و پرش و کون گنده و خوش فرمش رو کامل در معرض نمابش گذاشته بود. اومد سمت و روبوسی کرد. –سلام عزیزم چه عجب خانم بلاخره تو محفل ما تشریف آوردید. آروم دم گوشش گفتم شراره بعداً من میدونم و تو. چرا نگفتی مرد هم هست؟ -سورپرایز بود. –از خجالت دارم آب میشم سورپرایز چی؟ شراره منو به جمع معرفی کرد. –کتایون ایشون جابر هستند. از دوستای منن. اینم آنیتاست. به همه سلام کردم. آنیتا خیلی کم و سن و سال میزد. حدود 23 24 ساله که بعدا فهمیدم همونقدره. هیکل توپری داشت و پوستش خیلی سفید بود. صورت گرد و قشنگی داشت و خیلی شیطونی میکرد. اونم مثل شراره پوشیده بود اما یکمی بهتر. اما جابر. واقعا غول بود. بازو های گنده و پر خالکوبی داشت و شکم بزرگ. معلوم بود که بدنسازی حرفه ای کار میکرده. و چند وقته ادامه نداده. از موهای زیاد سینه و دستش میشد فهمید. موهای دو سرش رو از ته تراشیده بود و بالای سرش کوتاه داده بود بالا. قیافه عبوس و چشمای ریزی داشت. صداش خیلی کلفت و گرفته بود و با لحجه غلیظ جنوبی حرف میزد. پوستش هم مثل جنوبی ها تیره بود. یکم که گذشت شراره گفت وقت ناهاره. مژده بریم ناهار رو آماده کنیم. وقتی رفتند منم پشت سرشون اومدم تو. –تو واسه چی اومدی؟ -خیلی بیشعوری منو کشوندی اینجا. –من کشوندمت؟ -حالا هرچی. باید میگفتی این نر خرم اینجاست. –نگران نباش بهش کار نداشته باشی اونم کاریت نداره. بذار نوشیدنیتو بیارم. من رو صندلی پشت کابینت اوپن آشپزخونه نشسته بودم. مژده مشغول آماده کردن وسائل ناهار بود. یجورایی انگار کلفت شرارست. کامل در خدمتشه. شرار اومد پیشم نشست. –خب تعریف کن چه خبر جدید؟ -هیچی. این یارو جابر واست چه جذابیتی داره که آوردیش اینجا؟ -دیگه دیگه. –واسم سواله واقعا. خیلی زمخت و کریحه. –عوضش یه چیزی داره که بدجور دیوونت میکنه. –چی داره؟ از دم آرنجم تا مچ دستم با دستش کشیده و وسط ساق دستمو گرفت و با عشوه گفت یه چیزی به این اندازه و به همین کلفتی. –واقعاً؟ -آره. –شراره تو دیوونه ای. چجوری همچین چیزی رو میتونی تحمل کنی؟ خندید و گفت اتفاقا سایز مورد علاقمه. گوشیش رو در آورد و یه کلیپ چند ثانیه از سکس سه تا مرد سیاه پوست و کلفت پخش کرد. –اینکه یدونست من سه تاشو داشتم. –چی؟ این تویی؟ -آره. پارسال که آمریکا بودم. –یعنی همچین چیزی رو توی کست جا کردی؟ -هم کس هم کون و دهن. –تو دیگه چجور آدمی هستی. پس حسابی گشادی. جفتمون با صدای بلند زدیم زیر خنده. –راستی این نوشیدنی چیه؟ مزش خیلی خاصه. –کوکتل چندتا میوه. اسمیرینوف هم داره. خوشت اومده؟ -آره خیلی خوبه. –هنوز سورپرایز اصلی مونده. بعد ناهار سرو میکنیم. ناهار حاضر شده بود و توی تراس وسائل ناهار رو آماده کردیم. با ناهار شراب هم بود. آنیتا روی پای جابر نشسته بود و باهم میخندیدند. دختره معلومه حسابی با کیر خر یارو حال میکنه که اینجوری چسبیده بهش. موقع ناهار شراره گفت راستی اون موضوع زمین اصفهان که گفتم. جابر میخوادش. بعد رو کرد به جابر و گفت زمین برای ایشونه. البته بچه هاشون. به جابر گفتم شما اون زمینو دیدید؟ با همون صدای نخراشیده گفت آمارشو گرفتیم. یه تخفیف خوب بدی یجا کلشو معامله کنیم. –زمین واسه بچه هاست. باید بهشون بگم. فکر نکنم مشکلی باشه. شما کارتون چیه؟ -ماشین میاریم. –چی؟ شراره پرید وسط حرفمون گفت تو کار واردات ماشین و این چیزاست. البته فکر کنم معاملات دیگم میکنه درسته؟ -آره. زمین خونه کارخونه مصالح هرچی که بشه خرید و فروختش. شراره بهم گفت راستی کتایون ماشینت چی شده؟ -بازم خراب شده مثل همیشه. –چرا عوضش نمیکنی؟ -نمیدونم شاید کردم. –ماشین خوب چیزی خواستی جابر جان برات قیمت خوب میاره. جابر گفت هرچی خواستی هست. شما فقط مدل بگو. گفتم والا این ماشین های لوکسی که شما میارید وسع من نمیرسه. –چند میلیارد زمین داری میفروشی وسعت نمیرسه؟ شراره ادامه داد کتایون جان اصلا اهل لاکچری بازی و این چیزا نیست. یه چیز جمع و جور میخواد. گفتم هنوز که تصمیم عوض کردن ماشین رو ندارم. اگر اوکی شد حتما بهتون میگم.

با احترام
من همجنسباز نیستم
درخواست ندید
     
#134 | Posted: 17 Jan 2018 09:37
بی تاب برای قسمت سکسی بعد

"آتش اگر ميدانست سرانجامش خاكستر است ، اينگونه زبانه نميكشيد"
     
#135 | Posted: 17 Jan 2018 13:15
hashar
سلام و درود ، این قسمت آخری داره داستان وارد فاز جدیدی میشه و هیجان برانگیز بود منتظر ادامه داستان هستیم - راستی از واژه بغل کردن تو بعضی قسمتها زیاد استفاده می کنید ،به نظرتون بهتر نیست به جای پشت سر هم استفاده کردن از یک واژه از واژه های هم معنی استفاده بشه ؟ ممنون
     
#136 | Posted: 18 Jan 2018 15:55
عالی
     
#137 | Posted: 18 Jan 2018 18:32
داستانت داره جزاب تر میشه ممنونم
     
#138 | Posted: 20 Jan 2018 21:11
قسمت چهل و یکم : زنانگی
ناهار تموم شد و همه تو همون تراس دور هم نشسته بودیم. شراره گفت خب بچه ها کم کم وقتشه. من متعجب مونده بودم وقت چی؟ به مژده اشاره کرد. مژده رفت و از یخچال یه کیک با خودش آورد. شراره هم آهنگ شاد پلی کرد. –آنیتا تولدت مبارک. همه جیغ و دست زدند. تازه فهمیدم تولد آنیتا بوده. کاش شراره میگفت یه چیزی میگرفتم. هرچند که تاحالا ندیده بودمش. بیخیال انتظاری هم نداره. والا نباید هم داشته باشه. جابر یه کلاه گپ سرش بود و پیرهن زرد آستین کوتاه پوشده بود که دکمه های جلوش کامل باز بود. یه سیگار برگ بزرگ هم در آورد و شروع به کشیدنش کرد. موقع بریدن کیک همه اومدن وسط و میرقصیدند. البته نوع رقصشون بیشتر به نمایش بدنشون با ریتم آهنگ شبیه بود. بعد اینکه کیک رو بریدیم هرکی همون جای قبلیش نشست. آنیتا هم سریع رفت تو بقل جابر. با هم دیگه شوخی میکردند و میخندیدند. شراره با یه بطری سیاه از توی بار اومد. –بچه ها اینم سورپرایز اصلی. شراب فرانسوی 1963. جابر گفت واقعا واسه اون موقعست؟ -آره. –چجوری آوردیش ایران؟ شراره یه پوزخندی زد و گفت مگه تو فقط قاچاقی میتونی چیز میز بیاری؟ شراب مزه خیلی تندی داشت. اما فقط نصف پیک واسه گیج شدنم کافی بود. رفته رفته اثر مستی توی همه دیده میشد. خنده هاشون، حرف هاشون و رفتارشون دیگه طبیعی نبود. جابر دقیقا روبروی من نشسته بود و آنیتا تو بقلش بود. یه لحظه دیدم دست جابر توی شرت آنیتاست و اونم از شهوت ناله میکنه. جابر دست انداخت پشت آنیتا و بند سوتینشو کشید و کندش. همون موقع شراره هم اومد پیششون لبای جابر رو میخورد. توی مستی خیلی صحنه تحریک کننده ای بود. لبامو از شهوت گاز میگرفتم. شراره دستشو برد لای پای جابر و کیرشو در آورد. از دیدن کیر جابر جا خوردم. شراره راست میگفت. خیلی گنده بود. بقدر کلفت بود که دست شراره کامل دورش حلقه نمیشد. شراره جلوی جابر نشست و گذاشتش توی دهنش. من همینطور حاج واج نگاه میکردم. متوجه شدم جابر بهم نگاه میکنه –خوشگله نمیای پیش ما؟ -من؟ -آره. شراره به سمتم برگشت و گفت کتایون میتونی از همچین چیزی بگذری؟ نگاه کن چقدر گندست. نمیدونم اثر مستی بود یا چیز دیگه. اصلا نمیتونستم تصمیم بگیرم چکار کنم. –پاشو بیا دیگه چقدر ناز میکنی. حرف جابر خیلی محکم بود. جوری که ناخواسته بلند شدم و میخواستم برم سمتش که آنیتا گفت ولش کن جابر جونم. همش واسه خودمه. از این حرفش بدم اومد. دختره فکر کرده همه مثل خودش کیر دزدند. رفتم سمت پله ها. شراره گفت کجا میری؟ -یکم گیجم باید بخوابم. –باشه عزیزم برو. شراره میدونست که نمیخوام تو برنامشون باشم. واسه همین هیچ اصراری نداشت. حتی اگر جابر میخواست به زور سمتم بیاد اون مانعش میشد. دم آشپزخونه نزدیک بود بیوفتم. یکم نشستم روی پله ها. مژده توی آشپزخونه وایساده بود و به کابینت تکیه داده بود. توی دستش لیوان مشروب بود و یه دستش هم سیگار. به سکس گروهی شراره نگاه میکرد. به نظر نمیرسید هیچ حسی داشته باشه. کاملا مثل یه تیکه یخ بود.نگاهش بهم افتاد. –خوبی؟ -آره. یکم سرم گیج رفت. صدای ناله هاشون زیاد شده بود. برگشتم نگاه کردم. جابر روی مبل ولو شده بود و آنیتا کیر گنده جابر رو توی کسش جا کرده بود و خودشو بالا پایین میکرد. دوست نداشتم اونجا باشم. رفتم بالا. دوست داشتم جایی باشم که صداشون رو نشنوم. واسه همین رفتم اتاق طبقه سوم. البته بیشتر سوئیت بود تا اتاق. یه اتاق بزرگ به شکل گرد که یه تخت خواب دو نفره با ملحفه سفید وسط اتاق بود. یه طرف اتاق حموم بود که هیچ دیواری نداشت و یه وان بزرگ جکوزی مانند داشت. دوشش از سقف بود. روبروش هم تراس با نمای فوق العاده از کوه روبروش. دلم خواست توی این منظره دوش بگیرم. لباسام رو در آوردم و توی وان خورمو ولو کردم. حسش خارق العاده بود. قسمت دیواره وان بالشتک توکار گذاشته بودند که راحت میتونستی دراز بکشی. همه چیز عالیه فقط کاش بیشتر میتونستم مست بشم. به مینی بار نگاه کردم. دو سه تا شیشه نصفه خالی اونجا بود. حوله رو برداشتم و خودم رو خشک کردم. رفتم و از شیشه شامپاین ریختم. چه مزه خوبی داره. خیلی گیج شدم. دیگه بزور چشمام رو باز نگه داشتم. همینطوری دمر روی تخت ولو شدم.
نمیدونم چقدر خوابیدم ولی فکر نکنم زیاد بوده باشه. با نوازش انگشت های دست پشت گردنم بیدار شدم. –خوابت برده بود؟ از صداش فهمیدم که شرارست. –آره اون شراب فرانسویت خیلی قوی بود. تو چرا اینجایی؟ -مزاحمتم؟ -نه منظورم اینه که فکر کردم بیشتر دوست داشته باشی با جابر باشی. –وقتی تو اینجایی نمیتونم برم با کس دیگه باشم. چشمام بسته بود. دوست نداشتم چشمام رو باز کنم. هنوزم توی همون خلصه لذت بخش بودم. –با نبود کامران مشکلی نداری؟ -دیگه عادت میکنم. –خوبه. همینطور پشت گردنم رو نوازش میکرد و میومد پایین تا به بین کتف هام میرسید. بیشتر از اون رو حوله اجازه نمیداد بره. –شراره. –جانم. –با یه دختر بودن چجوریه؟ -منظورت سکس باهاشه؟ -آره. –چرا میپرسی؟ هیچی نگفتم. بازم حس میکنم خوابم میاد. نوازش های شراره غلغلکم میداد. یه جوری لذت بخش بود. –یه تجربه خاصه. نمیدونم چجوری برات توصیفش کنم. هر نوع سکسی یه قسمتت رو ارضاء میکنه. لزبین یه چیزی بیشتر از همه اوناست برام. اگر تجربش نکنی واقعا نمیفهمی. در حین صحبتش دستش رو روی رون پام گذاشت و آروم به سمت داخل برد. شاید انتظار داشت پاهام رو جمع کنم و خودم رو سفت بگیرم. اما کاملا رها بودم. واسه همین به خودش جرات داد و دستش رو جلو تر برد. یه نفس بلند کشیدم. –از کجا میدونستی؟ -چیو؟ -که اینکارت تحریکم میکنه؟ -مگه تحریک شدی؟ -جدیدا اینجوری زیاد تحریک میشم. –جدیداً؟ -تو من میخوای؟ قشنگ معلوم بود تعجب کرده و داره دنبال کلمه مناسب توی ذهنش میگرده. با یکمی مکث گفت چجور خواستنی؟ -همونجوری که دستات داره بهم میگه. بهم بگو چقدر دوست داری بدنم رو ببینی. داشته باشیش. ازم اون لذتی که میگی رو ببری؟ چقدر میخوای؟ با لحن کاملا حشری گفت خیلی کتایون خیلی. –میخوام بهت اجازه بدم منو توی دنیای خودت ببری. بهم نزدیک بشی و ازم لذت ببری شراره. همونطوری دمر که خوابیده بودم حوله رو از روی خودم زدم کنار. –میخوام یه تجربه جدید باهات داشته باشم. بدنم در اختیارته. چشمام رو بیشتر به هم فشار دادم. برای شراره خیلی شرایط حساسی بود. اگر نمیتونست به خوبی منو به اوج برسونه و اگر مثل دفعه قبل یه حرکت نسنجیده انجام میداد منو از دست میداد. از پشت ساق پام شروع به بوسیدن و خوردن کردن. داغی زبونش کاملا حس میکردم. تا پایین باسنم رو همینجور میبوسید و میخورد. دیگه ادامه نداد. یک لحظه بعد بدن لخت و داغشو روی خودم حس کردم. مشخص بود کاملا لخته. پشت گردنم رو میخورد و تا پشت گوشم اومد. آروم دم گوشم با نفس های داغش گفت نمیدونی کتایون چقدر در حسرت این لحظه بودم. منم دیگه کاملا تحریک شده بودم و آماده پذیرش سکس با هم جنس خودم. آروم چشمام رو باز کردم و صورتم رو به سمتش چرخوندم. لباش رو گذاشت روی لبهام. شروع به مکیدن و لب گرفتم از هم کردیم. لبای خیلی شیرینی داشت. طعم لباش نه مثل منصور بود نه مثل کامران. یه چیز جدید. کاملا خاص. یکم از روم بلند شد و منم برگشتم.کامل روم خوابید. لبای همو میخوردیم. دست راستش روی سینم رفت و میمالوندش. نفس زدناش خیلی تند بود. حرارت زیادی داشت. این حرارت منو هم داغتر میکرد. پاشو انداخت بین پاهام و از هم بازشون کرد. یکم خودشو جابجا کرد و یه لحظه بعد اتصال انجام شد. اتصالی که من چند برابر داغتر و حشری تر کرد. کسش رو روی کسم گذاشت و به آرومی بصورت دورانی میمالید به هم. دیگه صدام در اومد و ناله میکردم. گردنم رو میلیسید و رفت سراغ سینه هام. زبونش رو دوره نوکش میچرخوند. به آرومی توی دهنش میکرد. میمکید. خیلی آروم بین دندوناش فشارش میداد. دستم لای موهاش بود. به موهاش چنگ میزدم. به آروم رفت پایین. دوست داشتم سریع به اونجا برسه. کسم کاملا آتیش شده بود. بشدت ازش آب میومد. به شکمم که رسید دور نافم رو میخورد. از زیر نافم تا بالای کسم رو پشت سر هم ذره ذره میبوسید. به کسم که رسید یه نفس عمیق کشید. برخورد نفسهاش از بینیش به کسم رو حس میکردم. انگار داشت بو میکشید. اذیتم میکرد. انتظار داشتم زبونش رو لای کسم حس کنم اما اون ازم دریغش میکرد. بیشتر توی آتیش شهوت منو میسوزوند. بلاخره لباش رو روی لبای کسم حس کردم. چند بار بوسیدش و آروم زبونشو از پایین تا بالای کسم کشید. سه بار اینکار رو کرد و دفعه آخر چوچوله کسم رو مکید. بهترین باری بود که کسم رو کسی میخورد. هزاران برابر بهتر از منصور و کامران. چشمام رو بسته بودم و بیشترین لذت رو میبردم. ریتم لیسیدنشو تند تر کرد. دیگه داشتم دیوونه میشدم. دستم رو گذاشتم روی سرش و به خودم فشار میدادم. دیگه صدام ناله نبود. جیغ بود. یه لحظه دوتا انگشتش رو داخل کسم وارد کرد و بعد از چند حرکت و لیسیدن آب کسم با فشار پاشید. هم زمان شراره تند تند لیس میزد. تند تند نفس میزدم. خیلی عالی بود. چند لحظه بعد شرار اومد روم. –عزیزم اولین تجربت چطور بود؟ - شراره تو فوق العاده ای. خیلی عالی بود. لباش رو گذاشت روی لبام و لبای همو میخوردیم. –بازم دلت میخواد؟ -پس مهمونات چی؟ -کون لق همشون. من فقط تورو میخوام. فقط تو. –باشه عزیزم. –همینطوری عادی نمیشه. گوشی تلفن توی اتاق رو برداشت و به مژده زنگ زد. –مژده. یه شیشه شراب سفید با سطل یخ بیار بالا. زود بیا. راستی کیف اسباب بازی ها رو هم بیار. –مژده هم میخوای بیاد؟ -نگران نباش نمیذارم داخل بیاد. –راستش مشکلی ندارم. –واقعا؟ همون لحظه صدای در زدن اومد. شراره همونطور لخت در اتاق رو باز کرد. یه لحظه ترسیدم شاید جابر پشت در باشه واسه همین با حوله خودمو پوشوندم. شراره در رو باز کرد و گفت بیا تو. مژده پیرهن سفید تنگ پوشیده بود که آستین هاش رو بالا زده بود و یه دامن مشکی کوتاه جذب هم تنش بود. صندل های پاشنه بلند پوشیده بود. یه دستش یه سطل استیل پر یخ و شیشه شراب داخلش بود. اون یکی دستش هم یه کیف چرمی مشکی بود. منو که دید بهم لبخند زد. تو نگاهش میشد خوند که بهم میگه بلاخره رام شدی. شراره سه تا لیوان آورد و شراب برامون سرو کرد. من هنوز حوله رو جلوی خودم نگه داشته بودم. لیوان رو داد دستم –بیا عزیزم میخوام اینبار بیشتر لذت ببری. اون حوله رو بردار. اینجا که غریبه نیست. حوله رو از دستم کشید. مژده یه کم از شراب خورد و بعد شروع به باز کردن دکمه های پیرهنش کرد. زیر پیرهنش سوتین نداشت و اون بدن لاغر و سینه های خوش فرمش رو در معرض نمایش گذاشت. زیپ کنار دامنشو باز کرد و درش آورد. شورت توری مشکی پاش بود. خیلی بدن خوش فرمی داشت. شراره رفت سمتش و دستش رو انداخت دور گردن مژده و لباشو چسبوند به لبهاش. یکم از فاصله گرفت و عینک مژده رو در آورد. –مژده میخوام کتایون بیشترین لذت ممکن رو ببره. مثل همیشه با زبونت دیونش کن. مژده اومد روی تخت و چهار دست پا به سمت اومد. لب هام رو بوسید. شراره پشت مژده بود و شرتشو رو در آورد. دستشو برد لای پای مژده و یه حرکتی کرد که مژده یه آه آروم کشید. مژده شروع به خوردن سینه هام کرد و اومد بین پاهام. خیلی حرفه ای اینکار رو میکرد. با یه سبک خاص اما به اندازه ای که شراره تحریکم کرد نتونست تحریکم کنه. به کسم رسید و به آرومی شروع به لیسیدنش کرد. خیلی خوب اینکار رو میکرد. به موقعش تند میکرد و بعد آروم. کسم دوباره خیس شد. شراره پشت مژده بود و اونم مشغول خوردن کسش بود.مژده پاهام رو داد بالا انقدر که سوراخ کونم رو میتونست ببینه. آروم زبونشو گذاشت روی کونم و دورشو میلیسید. غلغلکم میمومد و اونقدری که خوردن کسم تحریکم میکرد اونجا نمیکرد. انقدر ادامه داد تا یه کوچولو زبونشو کرد تو. از این کارش یکم چندشم شد. هیچوقت حس خوبی راجبه سکس مقعدی نداشتم. همیشه میگفتم اونجا فقط واسه دفع فضولاته. یکمی خودم جمع کرد فهمید که لذت نمیبرم. دوباره برگشت روی کسم.چوچولم رم میمالید و انگشتش رو میکرد تو.دوباره ارضا شدم. به نسبت خیلی ضعیف تر از دفعه قبل. شرار اومد کنارم خوابید. مژده رفت سمت اون و شروع به خوردن کسش کرد. من نگاهشون میکردم. مژده از توی کیف یدونه دیلدو ژله ای در آورد که بنفش رنگ بود و سر و تهش یه جور بود. یه طرفش رو کرد تو کس شراره و یه طرفش رو توی کس خودش. آروم روی هم تلمبه میزدند. مژده خیلی آروم ناله میکرد. نمیدونم کلا اینجوری بود یا دیگه به اون شدت حال نمیکرد. از توی کسش در آورد و از شراره هم همینطور. شراره حالت داگی شد و بهم گفت کتایون میخوام با تو بازی کنم. –چکار کنیم؟ -تو همی اینجوری بشو بهت میگم. –شراره میدونی من آخه. –آهان فهمیدم. به مژده اشاره کرد. مژده یه طرف دیلدو رو کرد توی دهنش. خیلی فرو کرد تو. تقریبا تا نصفش و بعد در آورد. همینطوری مات موندم. چجوری اینکار رو کرد. –حالا دیگه اوکیی؟ با اکراه قبول کردم و مثل شراره شدم. باسن هامون رو به هم بود. یه سر دیلدو رو مژده کرد توی کسم و اون سرش هم حتما توی شراره بود. شراره حس میکردم به آرومی داره خودشو جلو عقب میکنه. منم همینکار رو کردم. واقعا حال نمیداد. رفتم جلو تر از توی خودم کامل درش آوردم. هنوز توی شراره بود. مژده اون سرش که توی کسم بود رو گرفت و چرخونه به سمت کون شراره. خیلی راحت وارد کونش کرد. دیلدو زیاد کلفت نبود شاید به اندازه یه خیار گلخونه ای رسیده. اما اینکه خیلی راحت رفت توی کون شراره نشون میداد خیلی از اونجاش کار کشیده. مژده همینطور داخل سوراخ های شراره دیلدو رو حرکت میداد. یهو کشیدش بیرون و گذاشت کنار. خواست از توی کیف یه چیز دیگه برداره که شراره گفت قبل اینکه بذاری کنار باید تمیزش کنی. مژده دیلدو دو سر رو دوباره برداشت و این دفعه هر دو سر اون به نوبت میکرد توی دهنش و در میاورد. یجورایی دیلدو ژله ای رو از دو سر ساک زد. دیگه واقعا بدم اومد. آخه توی کون شراره بود. انداختش کنار و چیزی مثل کمربند چرمی بست دور کمرش و جلوش یه کیر مصنوعی گنده کردم رنگ بست. خیلی گنده بود. تقریبا اندازه مال جابر. گفتم همچین چیزی که واقعیش هست چرا مصنوعی؟ -خب تو که نیستی اونجا. شراره اومد بین پاهام و شروع به لیسیدن کسم کرد. مژده از پشت توی کس شراره گذاشت و شروع به تلمبه زدن کرد. ناله های شراره شروع شد. –بیشتر. اممم. هر دوتاشو پر کن. دوتا میخوام. مژده از کیف یه دیلدو دیگه تقریبا همون اندازه برداشت که این یکی سیاه بود. وقتی توی کون شراره فرو کرد شراره یه جیغ آروم زد. با خنده گفتم چی شد؟ جر خوردی؟ -نه عزیزم از شهوته زیاده. شراره دوباره لیسیدن و خوردن کسم رو ادامه داد تا برای بار سوم ارضا شدم. دیگه نا نداشتم.اونم اومد روم. لبای همو میخوردیم. شراره به مژده گفت اینا رو جمع کن پایین رو هم مرتب کن کم کم بریم. حرف زدنش با مژده یجوری دستوری بود. جالب اینجاست که مژده بدون هیچ چون و چرا گوش میده. مژده وسائل رو جمع کرد لباساش رو پوشید و رفت. –شراره مگه کلفتته که اینجوری باهاش رفتار میکنی؟ -دیگه هر کسی یچیزایی رو پذیرفته. نگران اون نباش. امروز رو دوست داشتی؟ -وقتی باهم بودیم رو خیلی. –بعدش چی؟ -اونم دوست داشتم اما کمتر. –عزیزم. توی تخت لخت توی بقل هم بودیم و بدن همو نوازش میکردیم. خیلی خسته بودم. مطمعن بودم بخوابم تا فردا بیدار نمیشم. باید برم خونه. آفتاب رفته بود و یک ساعت دیگه شب میشد. –شراره بریم؟ -باشه عزیزم. بلند که شدم متوجه شدم هنوز دیلدو ها توی شراره مونده. –اینا رو چرا در نیاورده؟ -خودم گفتم باشه. حالت چهار دست و پا رفت روی تخت پشت بهم. –تو درشو بیار برام. اول اونی که توی کسش بود رو کشیدم بیرون و سریع انداختم اونور. بلند آه کشید. واقعا راحت نیستم با این کار راحت نبودم. –چرا معطلی؟ مگه نمیگی دیرت شده. با اکراه زیاد از پایین دیلدو گرفتم و کشیدم بیرون. وقتی درش آورد هوایی که توی کونش از فشار دیلدو جمع شده بود با صدا اومد بیرون. –شراره!؟ اه. چقدر حال بهم زنی. بلند زد زیر خنده –دیوونه اونی که فکر میکنی نبود. –حالا هرچی. سوراخ کونش کامل باز بود. فکر کنم راحت دستم رو میتونستم تا مچ بکنم تو. خیلی منظره چندش آوری بود. –شراره تو مشکلی برات پیش نمیاد؟ -چه مشکلی؟ -آخه این جوری. چجوری بگم. خیلی باز شده. میتونی دستشوییت رو نگه داری؟ دوباره زد زیر خنده. –کوفت چرا میخندی؟ -اونقدر که فکر میکنی مشکل دار نیست. با هم رفتیم توی وان و دوش گرفتیم. تازه متوجه شدم شراره اصلا لباس تنش نبوده و کاملا لخت اومده بود پیشم. لباسام رو می پوشیدم شراره همونجوری رفت پایین. چند دقیقه بعد هم منم رفتم. طبقه دوم هم چندتا اتاق بود که یه اتاق از همه بزرگتر بود. حدس زدم جابر و آنیتا اونجا باید باشند. لای در باز بود. نگاه کردم. جابر روی تخت ولو شده بودو کمرش نزدیک لبه تخت بود. پاهاش هم از لب تخت آویزون بود و علاوه بر پاهاش اون کیر گندش تو حالت خوابیده تا بالاتر از زانوهاش آویزون شده بود. شراره آنیتا رو صدا کرد و گفت ما میریم تهران. اگر میخواید بمونید بعدا کلید ها رو برام بیار. شراره که برگشت سمت در سریع اومدم عقب که مثلا منو نبینه. شرار در حالی که لباساش دستش بود اومد بیرون. –دیدیش؟ -چیو؟ -خودتو نزن به اون راه دیدم نگاه میکردی. چطوره؟ -گندست دیگه. –تا حسش نکنی نمیفهمی چیه. –اون اگر تو من بره اگر جرم نده مثل تو گشادم میکنه. عمرآ دلم بخواد مثل تو گشاد بشم. خندید. رفتیم پایین. یکم کیک با قهوه خوردیم. لباسام رو پوشیدم و از ویلا اومدیم بیرون. حدسم درست بود. اون مزدا 3 واسه مژده بود. با اسرار شراره جلو نشستم. تو راه منو شراره صحبت میکردیم و مژده یک کلمه حرف نزد. بعضی وقتا شک میکنم نکنه این دختره کلا لاله. دم خونه رسیدیم. توی ماشین از مژده تشکر کردم و باهاش دست دادم. شراره با من پیاده شد. –عزیزم بیشتر وقت بذار باهم باشیم. امروز واسه من فوق العاده بود. –واسه منم شراره. صورتم رو نزدیکش کردم باهاش روبوسی کنم که یهو لب هاش رو گذاشت روی لبام و بوسید. بهم لبخند زد و سوار ماشین شد و رفتند.

با احترام
من همجنسباز نیستم
درخواست ندید
     
#139 | Posted: 21 Jan 2018 13:32
hashar
داستان رو به سمت جالبی دارید میبرید !از این تغییر و تنوع خیلی خوشم امده !ممنون
     
#140 | Posted: 21 Jan 2018 14:17
عااااااالی
خیلی تحریک کننده بود
خیلی داستان لز خوندم ولی باخوندن این داستان دوست دارم یک لز زنده ازنزدیک ببینیم.
واقعاااااا مرسی بابت داستان خوبت امیدوارم هرچه زودتر اپ کنی

پوچ
     
صفحه  صفحه 14 از 28:  « پیشین  1  ...  13  14  15  ...  27  28  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / زندگی کتایون بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites