تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

زندگی کتایون

صفحه  صفحه 15 از 17:  « پیشین  1  ...  14  15  16  17  پسین »  
#141 | Posted: 4 Aug 2018 01:29
عالی همینجوری ادامه بده
     
#142 | Posted: 4 Aug 2018 22:03
قسمت هشتاد و پنجم: چیزی هایی که میخواهم، چیزی هایی که ازم میخواهند
با تکون های خفیف بدنم از خواب بیدار شدم. –کتایون. چشمام رو به سختی باز کردم. سرم خیلی درد میکرد. مهیار بالای سرم وایساده بود. –چیه مهیار؟ من دارم میرم بیرون. کاری نداری؟ با همون حالت خماری گفتم از کی تاحالا دیگه اجازه میگیری میخوای بری جایی؟ -هیس مهدیس هنوز خوابه. برگشتم پشت سرم رو نگاه کردم. مهدیس هنوز خواب بود. با دیدن بدن لخت مهدیس تازه یادم اومد منم لختم. به مهیار چشم غره رفتم. –چیه؟ -پس بخاطر این بود که اومدی بیدارم کردی. –بخاطر چی؟ -هیچی برو. –یه لحظه میای بیرون؟ به سختی بلند شدم و از اتاق اومدم بیرون. –چیه مهیار؟ مهیار به سینه هام نگاه میکرد. –یه کاره منو بلند کردی لختمو ببینی؟ بگو دیگه چکار داری؟ صورتشو اونور کرد و با دستش جلوی صورتشو باد زد. سریع دستمو گذاشتم جلوی دهنم. –دیشب خیلی بهتون خوش گذشته. –مهیار سرم درد میکنه واقعا حوصله ندارم. کاری داری بگو. سریع لبام رو بوسید و گفت هیچی همین. –مسخره. کی برمیگردی؟ -عصر میام. –برو مواظب خودت باش. برگشتم اتاقم. خیلی سرم درد میکنه. به ساعت نگاه کردم. چقدر زیاد خوابیدم. ساعت نزدیک یازدهه. اومدم بلند شم سرم گیج رفت. نزدیک بود بالا بیارم. سریع رفتم توی دستشویی. دیگه غلط بکنم قبل خواب مشروب بخورم. خودم رو توی آینه نگاه کردم. چه قیافه مسخره ای شدم. صورتمو شستم و دندون هامو مسواک زدم. بعد صبحونه آماده کردم. برم مهدیس رو بیدار کنم. ولش کنی تا شب میخوابه. اومدم اتاقم. –مهدیس. عزیزم. بلند شو قربونت برم. با صدای خسته گفت مامان بذار بخوابم خیلی سرم درد میکنه. –الهی قربونت بشم. پاشو صورتت رو بشور حالت سر جاش بیاد. دستشو گرفتم و کشیدم و نشوندمش روی تخت. تازه چشماشو باز کرد. –عه مامان چرا لختی؟ -الان لباسامو میپوشم. پاشو عزیزم. صبحونه آمادست. –مهیار نیست؟ -اگر بود به نظرت لخت توی خونه میگشتم؟ -چه میدونم. شاید. مهدیس بلند شد و رفت دستشویی. یه پیرهن حریر قرمز برداشتم و تنم کردم. مهدیس از دستشویی اومد و همونجوری با شورت نشست پشت میز. قهوه آماده کردم و یه فنجون براش گذاشتم که اول حالش اوکی شه بعد صبحونه بخوره. –مامان واسم عجیبه که چرا مهیار نمیاد توی اتاقت. –مگه باید بیاد؟ -من مطمعنم هر شب میاد منو تورو دید میزنه. –چه اهمیتی داره. –واقعا میگی؟ -آره. –شتر سواری که دولا دولا نمیشه. –خب تو که انقدر با این موضوع راحتی چرا اینجوری میکنی پس؟ -منظورت اینه چرا بهش نمیدم؟ -آره. –بخاطر اینکه دلم نمیخواد. من اگر جلوش لخت هم بگردم دوست ندارم بهم دست بزنه. –تاحالا گذاشتی لخت ببینتت؟ -مگه ندیده؟ -نه اینکه خودت بذاری. دلم نمیخواست بهش دروغ بگم. چون یا میدونست مهیار و من سکس کردیم و به روی خودش نمیاورد. یا اینکه بعدا میفهمید. از طرفی اگر راستشو بگم پیش خودش میگه چرا ادا در میاری پس؟ بحث رو عوض کردم. –مهدیس دو هفته دیگه اول مهر میشه. –خب؟ -دانشگاه رو چیکار میکنی؟ -دلم میخواد برم اما واقعا حسش نیست. –مهدیس تو که درست خوب بود. حیفه نصفه کاره ولش کنی. –ول کن مامان. کجا درسم خوب بود. ترم پیش که کلا نصفشو نرفتم. ترم قبلشم مشروط شدم. –چی؟ واسه چی مشروط شدی؟ -مهیار جونت مگه میذاشت درس بخونم. –الکی بهونه نیار تنبل. والا منم زیر کیر بابات بودم فوق لیسانسمو گرفتم. زد زیر خنده. –وقتی اینطوری حرف میزنی خیلی خنده دار میشی. مهدیس ظرف شکر رو برداشت که بریزه توی قهوش. –عه مامان اینکه خالیه. –بده پرش کنم. مهدیس صندلی کناری کابینت شکر و قند نشسته بود. خم شدم تا شکر رو بردارم. پیرهن حریرم رفت بالا باسنم و تو اون حالت چون کاملا خم شده بودم مهدیس کس و کونم رو میتونست ببینه. راستش کاملا ناخواسته بود. اما وقتی نوازش انگشتش رو کسم حس کردم خودمو توی اون حالت نگه داشتم. مهدیس به آرومی انگشتشو توی کسم فرو کرد. به آرومی آه کشیدم. –عزیزم. همیشه داغ و خیسی. توی اون حالت صورتم سمتش برگردوندم و گفتم تو اینجوریم میکنی. انگشتشو در آورد و منم بلند شدم و شکر دون رو پرکردم و گذاشتم روی میز. –مامان خیلی جدی میگم. به نظرم تو واقعا به یه کیر نیاز داری. –حتما کیر مهیار هم منظورته. –نه حتما اون ولی خب یکی که حسابی ارضات کنه. صورتشو بوسیدم. –عزیزم تو عالی ارضام میکنی. –مامان میخوام ورزش رو شروع کنم. از شنبه میرم باشگاه. –خیلی عالیه. چی میخوای بری؟ -میگن پیلاتس عالیه. زومبا هم بدن رو قشنگ میکنه. –هرکدوم رو دوست داری برو عزیزم. واقعا خیلی خوبه که ورزش کنی. منم باید دوباره شروع کنم. نگفتی دانشگاه چکار میکنی؟ -نمیدونم شاید رفتم. حالا بذار ببینیم چی میشه. –مهدیس. –جونم. –هنوز خونه و ماشینت همینطور افتاده. چکارش میکنی؟ -گفتم که نمیخوامش. بفروشیدش. –عزیزم خودت باید بفروشیش. به نامته. میخوای بسپرم مشتری پیدا کنم براش؟ مکث کرد. –مهدیس جان؟ میخوای بسپرم؟ -بذار مامان حالا باشه. بعد یکاریش میکنم. واقعا نمیدونم دلیل این همه دو دلی چیه. بلاخره باید تکلیفشو مشخص کنه. موبایلم زنگ خورد. رفتم اتاقم و گوشیم رو برداشتم. شراره بود. –سلام خانم خانما. نیستی؟ -سلام عزیزم. کجا نیستم؟ تو نیستی. –چرا نمیای یه سری به من بزنی. نمیگی دلم برات چقدر تنگ شده؟ میدونستم میخواد منو بکشونه خونش. شراره هم یجوری رفتار میکنه آدم حس میکنه هروقت سرش خلوته و حوصلش سر رفته خبر از آدم میگیره. البته خداییش همچین آدمی نیست اما خب بلاخره این احساس رو به آدم میده. –امروز بیکاری؟ -آره چطور؟ -پاشو بیا اینجا. –آخه مهدیس خونست. یه لحظه مکث کرد و با صدای سردتر گفت خب باهم بیاید. –چی شد؟ دیدی مهدیس هم هست سرد شدی؟ -دیوونه. مگه من از دیدن مهدیس ناراحت میشم که اینجوری میگی؟ اصلا خوشم نیومد از حرفت. –ناراحت نه اما محدود میشی. –نترس هیچی منو محدود نمیکنه. –واقعا؟ -شک داری؟ -نه دیگه. فقط گربه های کوچتون از دستت در رفته وگرنه به هیچ نری رحم نمیکنه. بلند زد زیر خنده. –حالا چکار میکنی میای؟ -بذار ببینم مهدیس چکار میکنه. –اگر نیومد خودت حتما بیا. منتظرتما. –باشه ببینم چی میشه. قطع کردم و برگشتم پیش مهدیس. –کی بود مامان؟ -شراره. میگه پاشو بیا اینجا. –هوستو کرده حتما. –آره مشخصه خیلی زیاد. میای باهم بریم؟ -مامان من با شراره؟ ول کن تورو خدا. –عزیزم اگر نخوای که اتفاقی نمیوفته. –نه ولش کن. شما هم معذب میشید. اگر میخوای بری برو. –تو چکار میکنی؟ -خوابم میاد هنوز. میخوابم. آهنگ گوش میدم. دیگه یه جور سر خودمو گرم میکنم تا بیاید. پیش خودم گفتم چه کاریه. مهدیس دوست داره پیشش بمونم. بیخیال شراره. –خب پس با این حال پاشو یکم به کارهای خونه برسیم. –کی میری پیش شراره؟ -نمیرم. –چرا مامان؟ -کون لقش. حوصلشو ندارم. –مامان دروغ نگو. من که میدونم دوست داری بری. –آخه عزیزم نمیخوام تو تنها بمونی. –من که هر روز خونه تنها هستم. بعدشم دوست ندارم همش بخوای واسه من وقت بذاری. یکمم باید واسه خودت وقت بذاری. پاشو برو. –مهدیس گفتم که بیخیال نمیرم. دستمو گرفت برد توی اتاق. –چی چی نمیرم؟ اصلا باید بری. میخوام خونه تنها باشم. –تنها باشی چکار کنی؟ -دیگه به تو ربطی نداره مامان جونم. شورت و سوتینم رو برداشتم که بپوشم. –این چیه میخوای بپوشی؟ اینجوری میخوای بری؟ -چیه مگه؟ -یه لحظه وایسا. رفت اتاقش و چند لحظه بعد برگشت. –بیا این ست هایی که دیروز خریدیم رو بپوش. به نظر من این سرمه ایه عالیه. پوشیدم. –اوووف چه سکسی شدی مامانم. شراره کوفتش بشه. با خنده گفتم تو هم بیا که شراره تنهایی کوفتش نشه. –نه دیگه تنهایی بری بیشتر بهت خوش میگذره. راستی دوش نمیخوای بگیری؟ -چرا داشت یادم میرفت. باهم رفتیم حموم. مهدیس کسمو شیو کرد. انگار داشت واسه حجله آمادم میکرد. توی حموم هم کلی شیطنت کرد. اومدیم بیرون خودمون رو خشک کردیم. مهدیس موهامو سشوار کشید و لباس برام انتخاب کرد. حتی خودشم منو آرایش کرد. واقعا آرایش کردن مهدیس خیلی بهتر از خودمه. –خب دیگه مامان جون دیگه آماده ای. لباش رو بوسیدم و گفتم مطمعنی میخوای برم؟ -آره. –عزیزم دلم برات تنگ میشه. –منم. زود برگرد.
دم خونه شراره که رسیدم بهش زنگ زدم که در پارکینگ رو باز کنه بیام داخل پارکینگ ماشین رو پارک کنم. سوار آسانسور شدم و اومدم بالا. به نسبت خونه ما خیلی خونش لوکس تره. دارندگی و برازندگی. شراره طبق گفته خودش دورگست. پدرش ایرانیه و مادرش واسه آمریکای جنوبی. توی لندن باهم آشنا شدند و شراره تا بیست سالگی انگلیس زندگی میکرد. البته یه دفعه سوتی داد که باباش تا آخر عمر مجرد بوده و ظاهراً اون خانم آمریکای جنوبی هم فقط یه مدت با پدرش دوست بوده. پدرش از اون سرمایه دارهای گنده بود اما بخاطر اختلافات زیادی که با باباش داشت از هم جدا زندگی میکردند. بخاطر علاقه خیلی زیادش به روانشناسی تا دکترا رو لندن گذرونده و بعد از مرگ پدرش با سرمایه هنگفتی که براش مونده بود زندگیش رو اینجوری میگذروند. یه بار همینجوری حساب کردیم فقط از درآمد مشاوره روانپزشکی اینجا نزدیک پنج برابر من درآمد داره. البته خودش میگه پول خوردش هم نمیشه. خدا بده برکت. خیلی اتفاقی باهم آشنا شدیم. منو منصور با تور رفته بودیم شیراز که اونجا دیدمش. خودش بعدا گفت که از همون برخورد اول خیلی ازم خوشش اومده بود. البته من اون موقع اصلا فکر نمیکردم نزدیکترین و صمیمی ترین دوستم توی زندگیم باشه. دوستی ما وقتی به اوجش رسید که منصور فوت شده بود. توی اوج تنهایی شراره تنها کسی بود که همه جوره ازم حمایت میکرد. زنگ در خونشو زدم. در رو باز کرد. –سلام عشق من. محکم بقلم کرد. –عزیزم وای که چقدر دلم برات تنگ شده بود. –منم عزیزم. باهم اومدیم توی حال خونش. –مهدیس رو چرا نیاوردی؟ -واقعا دوست داشتی بیاد؟ با لبخند گفت اومدنش یجور خوشحالم میکرد و نیومدنش یجور دیگه. تا لباساتو عوض میکنی من برم برات یه چیزی بیارم. راستی ناهار برنامت چیه؟ -اصلا میل ندارم شراره صبحونه خیلی دیر خوردم. –هرجور راحتی ولی دو سه ساعت دیگه بدجوری گشنت میشه. مانتو و شالم و شلوارمو توی اتاق درآوردم و یه پیرهن یقه باز یه تیکه بلند که تا بالای رون هام میومد پوشیدم. شراره به محض اینکه منو دید گفت اوه لالا. چه جیگری شدی عزیزم. دوتا گیلاس شراب آورده بود. بهم داد یکیشو. به هم زدیم و یکمشو خوردیم.-خب چه خبرا؟ تعریف کن چکارا کردی؟ -خبر که خیلی خبرا هست. از کجا شروع کنم؟ -مهدیس چطوره؟ بهتر شده؟ -عالی شده. فکر کنم فهمیدم مشکلش چی بود. –جدا!؟ چطور؟ -همون مشکلی که من داشتم. –چه مشکلی؟ یه قلوپ از شراب خوردم و گفتم سکس. با چشمای متعجب گفت واقعا؟ تعریف کن چکار کردید؟ -همون کاری که تو دوست داری باهام بکنی. –وای کتایون باورم نمیشه. با مهدیس لز کردی؟ -آره. با ذوق زدگی گفت وای خدا باورم نمیشه. راستی مهیار رو چی؟ تورو خدا بگو که گروهی سکس داشتید. –نه دیوونه. ولی خب کامل در جریانه. در ضمن مهدیس دوباره با مهیار سکس کرد. –وای خیلی جالب شد. فکرشم منو حشری میکنه. دستشو گذاشت بین پاش و پاهاشو بهم فشار داد. –وای کتایون خیس شدم. دستمو گرفت و گفت بقیشو باید توی اتاق برام بگی. خیلی حریصانه و سریع منو برد توی اتاق خوابش و لباسمو در آورد. خودمم کمکش کردم که سریعتر لخت بشم. افتاد به جونم. از لبام تا سینه هامو میخورد. سرشو برد بین پاهام و گفت بقیشو بگو کتایون. تو هم با مهیار دوباره سکس کردی؟ -راستش آره. آهههه شراره. شراره شروع کرده بود به خوردن کسم. –اممم شراره باورت نمیشه. اون شب اولی که با مهدیس سکس کردم. آهههه. بعد اینکه مهدیس خوابید رفتم اتاق مهیار و بهش کس دادم. کیر خوشگلشو تا ته کرد توی کسم. آآآهههه. سرشو از بین پاهام آورد بالا و گفت کاش میشد با هردوشون هم زمان سکس کنی. کسمو تند تند انگشت میکرد. خودشو لخت کرد و برعکس خوابید روم. بعد شروع کرد به خوردن کسم و منم کس اونو میخوردم. واقعا کون خیلی بزرگی داره. جوری که چهارتا انگشت از لای چاک کونش تا سوراخش فاصلست. فیزیک بدنی خاصش باعث شده خیلی مردها دیوونه هیکلش باشند. زبونمو به سوراخ کونش رسوندم و به راحتی توش فرو کردم. خیلی بلند ناله میکرد. از روم بلند شد و گفت کتایون بیشتر میخوام. صبر کن یه لحظه. سریع رفت از توی کمدش یه چیزی مثل کمربند و چندتا دیلدو آورد. اون چیزی که مثل کمربند بود رو بست دور کمرم و یکی از اون دیلدوها که مشکی و خار دار بود رو روش بست. با خنده گفت کتایون این کیر توئه. میخوام منو بکنی. محکم جرم بدی. حالت داگی شد و گفت بیا عزیزم دیگه تحمل ندارم. خیلی واسم اینکار عجیب بود. نمیدونستم از این کار خوشم میاد یا نه. با این حال انجامش دادم. دیلدوئه تقریبا بیست و خورده ای سانت بود و خیلی کلفت. اولش از ترس اینکه دردش بیا آروم کردم توی کسش و به آرومی عقب جلو میکردم. با جیغ ها شهوتی گفت محکمتر بکن کتایون. پارم کن. جرم بده. محکمتر. حرفاش باعث شده بود که تحریک بشم و رفته رفته با تمام قدرت تلمبه میزدم. جوری که واقعا دوست داشتم کسش جر بخوره و خون بیاد. خیلی حس عجیبی بود. احساس قدرت میکردم. با اینکه سکس یه رابطه دو طرفست اما توی فرهنگ ما یجوری جا افتاده اونی که میکنه نسبت به اونی که میده قدرت داره. گفتم اینو دوست داری؟ میخوای وحشیانه بگامت؟ باشه پارت میکنم. با قدرت توی کسش دیلدو که حالا مثلا کیرم بود رو میکوبیدم. شراره دیگه ناله نمیکرد. جیغ میزد. ناخودآگاه دست انداختم و از پشت موهاشو گرفتم و کشیدم. در عین حالی که دیلدو رو تا ته توی کسش فشار میدادم موهاشم محکم میکشیدم. سرش تا اونجا که جا داشت بالا اومده بود. موهاشو ول کردم سرش افتاد رو تخت. توی اون حالت دیلدو رو از کسش کشیدم بیرون. آب کسش از روی دیلدو شره میکرد. از پشت جوری بود که سوراخ کونش کامل جلو باز شده بود. یهو دلم خواست توی کونش بکنم. نمیدونم چرا اما درد کشیدنش رو دوست داشتم. سر دیلدو رو گذاشتم روی سوراخش و یهو با فشار کردم تو. جوری جیغ زد که تا چند دقیقه بعد گوشام سوت میکشید. خودشو سفت کرده بود و روی تخت دراز کشیده بود. افتادم روش. –شراره چه حالی داری؟ خوبه؟ حال میکنی؟ -خیلی بدی کتایون. کونمو پاره کردی. یه لحظه ترسیدم. نکنه واقعا بهش صدمه زده باشم. به آرومی دیلدو رو کشیدم بیرون. همزمان با کشیدنش آخ و وای میکرد. دور سوراخ کونش کامل قرمز شده بود. خیلی ملتحب بود. –شراره خوبی؟ میخوای یخ پمادی چیزی بمالم دردش آروم بشه؟ هیچی نگفت. دلیدو رو از کمرم باز کردم و روش دراز کشیدم. –عزیزم تقصیر خودت بود. خیلی تحریکم کردی. سعی کردم رو تخت بشونمش. چشماش سرخ شده بود. با حرص گفت کتایون حیف که کون نمیدی وگرنه بدجوری تلافیشو سرت در میاوردم. یه ذره به اطراف فشار میاوردی قشنگ پارم میکردی. با خنده گفتم ببخشید اصلا دست خودم نبود. –میگن خدا خر رو شناخت بهش شاخ نداد. تورو هم شناخت بهت کیر نداد وگرنه قشنگ طرفتو پاره میکردی. بلند بلند میخندیدم. شراره از خنده من خندش گرفته بود. بلند که شد دستشو گذاشت لای چاک کونش و به آرومی میمالیدش. توی صورتش میشد خوند که احساس درد میکنه. رفت داخل حموم توی اتاق. به آرومی رفتم سمتش. روی دستشویی فرنگی نشسته بود. –عزیزم خوبی؟ بهم لبخند زد. –مگه میشه با تو بد باشم. سرشو بقل کردم. –عزیزم. کارش که تموم شد با دستمال کسشو پاک کرد و انداخت توی سطل. –خودتو نمیشوری؟ -آخ ببخشید. –وای شراره. نکنه هیچوقت خودتو نمیشوری؟ خندید. –زهر مار. مسخره یعنی من کس شاشیت رو خوردم؟ -دیوونه من قبل اینکه با تو سکس کنم دوش گرفتم. بعدشم چه اشکالی داره؟ -اه شراره حالمو بهم نزن دیگه. واقعا بدم میاد. –از بس که وسواسی هستی. –بیشعور کس همدیگه رو میخوریم. نباید تمیز باشه؟ مهیار هم مثل تو میمونه. –چطور؟ -نمیدونم چرا اینطوریه؟ دیوونه اینه که جلوش جیش کنم. یه بار مجبورم کرد توی اتاقم توی ظرف بشاشم. فکر کن. –وییی چقدر تحریک کننده. –چیش تحریک کنندست؟ اگر انقدر تحریکت میکنه لابد دوست داری بخوری. لباشو گاز گرفت و گفت جون. –واقعا شراره میخوری؟ -اگر مال تو باشه آره. –تو بخدا دیوونه ای. بسه دیگه بیا بیرون. برگشتم توی اتاق. شراره یه حوله از توی حموم برداشت و بدنشو خشک کرد. –شراره تو چرا بدنتو تتو نزدی؟ -خب من دوست دارم وقتی لخت میشم تمام حواس طرفم به خود بدنم باشه تا اینکه تتو حواسشو پرت کنه. چطور؟ -دیشب سر یه چیز الکی باز مهدیس ناراحت شد. سر اینکه تتو زدن چه کار مسخره ایه و چرا بعضیا این کار رو میکنند. فکر کرد منظورم اونه. در حالی که واقعا نبود. –خب؟ -مهیار میگه هنوز فکر میکنه بخاطر یه سری چیزا از دستش ناراحتم. یکیش تتو های بدنشه. –لابد بهت گفته تو هم تتو بزن. درسته؟ -تو از کجا فهمیدی؟ -مشخصه. خب میخوای واقعا بزنی؟ -شراره به نظرت واقعا تاثیر داره؟ -تاثیر که داره. هم برای مهدیس هم مهیار اما خودت باید بخوای. –میشه جوری زد که بعد پاکش کرد؟ -عزیزم تتو همیشه باهات میمونه. پاک نمیشه. –پس میگی نکنم؟ -من نباید بگم خودت میدونی. بعضی کارها رو خود آدم باید تصمیم بگیره. –تو خودت میزنی؟ -من که گفتم چرا نمیزنم. تو هم دلایل خودتو داری. –راستش من دوست ندارم جوری باشه که کسی ببینه. –خب میتونی یه جایی بزنی که تو معرض دید نباشه. حالا دوست داری انجامش بدی؟ خیلی دو دل بودم. از طرفی دوست داشتم که مهدیس دیگه ناراحت نباشه. از طرفی واقعا سختم بود که یه کاری که واقعا دوست نداشتم رو انجام بدم. –شراره میشه بپرسی امکان پاک کردنش هست یا نه؟ -تو فکر کن نیست. شاید واقعا نباشه. میتونی از این برچسبی ها بزنی اما خب مهدیس میفهمه الکی انجامش دادی. حالا میخوای یا نه؟ -باشه. کسی رو میشناسی کارش خیلی خوب باشه؟ یه برق خاصی توی چشمای شراره زد. –آره کجا میزنی؟ -خودم دوست دارم نقش گل رز باشه. دستمو گذاشتم کنار شکمم و گفتم اینجا. البته مهدیس میگه پشت کمرم یه طرح ابرویی بزنم عالی میشه. فکر میکنم دوست داره اینجوری منو ببینه. –بذار زنگ بزنم. رفت گوشیش رو از اتاق بقلی آورد و یکی دوجا زنگ زد تا آخر تونست با کسی که تتو میزنه صحبت کنه. –سلام خوب هستید؟ از طرف سی سی زنگ زدم. آره. شما خونه هم میاید؟ آره واسه امروز. یعنی تا عصر. چی؟ یه نگاه به من کرد و لبخند شیطانی مخصوص خودشو زد. آره مشکلی نیست. پس دور و بر چهار میاد. پولش مشکلی نیست. باشه آدرس رو اس ام اس میکنم. منتظرم دیگه. خب کتایون تا چهار میاد. تو این فرصت میتونیم یه چیزی بخوریم.
نزدیک های چهار و نیم بود که موبایل شراره زنگ خورد. چند دقیقه بعد هم زنگ خونشو زدند. دل توی دلم نبود. واقعا دارم چکار میکنم من؟ من توی حال نشسته بودم و شراره رفت در رو باز کرد. صدای سلام که اومد جا خوردم. چرا یه مرد اومده؟ یه پسر حدوداً بیست هفت هشت ساله. تمام دستاش و گردنش تتو بود. گوش واره انداخته بود و ابروش هم پیرسینگ داشت. موهاش کوتاه کوتاه بود. با عصبانیت به شراره نگاه کردم. اونم با نیشخند منو نگاه میکرد. پسره اسمش مجتبی بود. به شراره گفت خودتون میخواید؟ -نه ایشون هستند. یه نگاه خیلی سردی بهم کرد و گفت طرحی آماده دارید؟ -واسه یکیش آره اما یکیش نه. شراره گفت کاتالوگی چیزی داری ازش انتخاب کنیم؟ تبلتش رو در آورد و از توی یه پوشه کلی عکس بهمون نشون داد. –تا اینا رو میبینید و انتخاب میکنید من یه تماس بگیرم میام. گوشیش رو برداشت و رفت اتاق بقلی. به شراره با تندی گفتم چرا نگفتی طرف مرده؟ -چه فرقی میکنه کتایون؟ -اونجا ها که میخوام تتو بزنم رو بذارم جلوی یه مرد ببینه؟ اصلا نمیخوام بگو بره. –کتایون بچه بازی در نیار. دیگه اومده. با عصبانیت تبلت رو گرفتم از دستش و طرح ها رو میدیدم. توی طرح های پشت کمر بین چندتا طرح بلاخره اون چیزی که میخواستم رو با کمک نظر شراره پیدا کردم. ولی طرح های گل رزش اصلا چیزی نبود که بخوام.
مجتبی برگشت و گفت انتخاب کردید؟ -واسه پشت کمرم آره. اینو میخوام. اما یه طرح گل رز سرخ هم میخوام که توی عکسات چیز بدرد بخوری نیست. براش توضیح دادم که دقیقا چی میخوام و اونم با یکمی جستجو توی اینترنت یه عکس نشونم داد. –اینو میخوای؟ -آره دقیقا همینجوری. همینجا هم باشه. البته جمع و جور تر. –این سه رنگه. قیمتش بیشتر میشه ها. تا اومدم حرف بزنم شراره گفت اوکیه. همینو میخوایم. بهم اشاره کرد آماده بشم. پیرهنمو زدم بالا و روی کاناپه خمیده دراز کشیدم. –شلوارتو در بیار. به شراره یه نگاه چپ چپ کردم و شلوارمو کامل در آوردم. اول میخواست طرح گل رو شروع کنه. یهو یاد افتاد جلوی شورتم کامل توریه و قشنگ مجتبی میتونه کسم رو ببینه. زیر لب فقط به شراره فحش بود که میدادم. سمت راست شکمم رو شروع کرد به خالکوبی. همون سمت راستمم نشسته بود. پاهامو کامل بهم چسبونده بودم که نتونه لای پامو ببینه. یکم طول کشید تا به غلغلک و سوزش سوزن تتو عادت کنم. نمیدونم چقدر طول کشید ولی خیلی حوصلم سر رفته بود. مجتبی تمام مدت سرش به کارش بود. واسه اینکه ساقه گل رو بتونه تموم کنه باید قسمت کش شورتمو میکشیدم بالا. اینکارو کردم. یکم بعد گفت اینجوری هم تو خسته میشی هم من تسلط ندارم. درش بیارم؟ با تعجب نگاهش کردم. دیگه نمیشد الان پا پس کشید. شورتمو از پام در آوردم. کم کم دیگه مهم نبود واسم که میتونه کسمو ببینه. ولی خیلی جالب بود واسم. یه کس تر تمیز مثل هلو چند سانت اونطرف تر دستشه و اصلا یه نگاهم بهش نمیکنه. واقعا انقدر چشم و دل سیره؟ یا نکنه کلا خواجست؟ یا انقدر واسه مشتریاش ارزش قائله؟ خواستم ببینم واقعا اینجوریه. واسه همین به آرومی پامو یکم باز کردم. دیگه کسم کامل در معرض دیدش بود. اما دریغ از یه نگاه. بعد یه حدود بیست دقیقه کارش تموم شد. با تبلتش عکس گرفت و بهم نشون داد. –خوبه؟ -آره خیلی عالی شد. دستت درد نکنه. این حساسیت دورش میمونه؟ پوست دور تتو کامل قرمز شده بود. –نه یکی دو ساعت بعد میره. اما واسه اینکه اذیت نشی تا فردا چیز کش دار مثل شورت یا شلوار تنگ نپوش. خب برگرد پشتتم بزنم. چرخیدم و دمر شدم. آرنجش رو گذاشت روی باسنم. همش منتظر بودم دستشو به یه بهونه ای بماله لای کونم اما بازم هیچی. چرا اینجوریه؟ کون به این محشری زیر دستت باشه و هیچ کاری نکنی؟ کار اون قسمت هم بعد حدود چهل پنج دقیقه تموم شد. شراره نیم ساعت بعد شروع کار مجتبی به یه بهانه ای رفت طبقه بالای خونش. آپارتمانش دوبلکس بود. از پشتمم عکس گرفت البته جوری که کونم مشخص نباشه و بهم نشون داد. –مرسی اینم عالیه. خب چقدر میشه؟ گوشیش زنگ خورد. –سلام. چی؟ کجایی؟ وایسا اومدم. تا اومدم چیزی بگم سریع رفت بیرون از خونه. وسائلشم جا موند. شراره از بالا اومد پایین. –چی شد رفت؟ -نمیدونم کجا رفت؟ گوشیش زنگ خورد و سریع رفت بیرون. –احتمالا بر میگرده. تو چرا شورتتو در آوردی؟ -نمیشد با شورت کار کنه. –به به پس حسابی حین کار حض کرده. –نه. اتفاقا اصلا حتی یه نگاه هم نکرد. باورت میشه؟ شراره با یه لحن خیلی تمسخر آمیزی گفت لابد اصلا براش تحریک کننده نبودی. –چی؟ من تحریک کننده نبودم؟ -آره. –دیگه تو این حرفو نزن. خودت میدونی من چقدر بدنم هر کسی رو دیوونه میکنه. اگر کیر اون واسه من بلند نشه واسه هیچ کس دیگه ای هم بلند نمیشه. –مطمعنی؟ -نکنه تو شک داری؟ حاضرم شرط ببندم. –واقعا؟ -آره. –باشه پس من اگر تونستم تحریکش کنم باهام سکس کنه تو چکار میکنی؟ -هرچی تو بگی. –باید توی سکسمون باشی. –شراره عمراً همچین کاریو بکنم. -گفتی هرچی. –هرچی بجز این. –پس باید کیرشو جلوی من ساک بزنی و آبشو بیاری. –اینم که همونه. –خب همینه که هست. با حرص گفتم باشه اما اگر نتونستی کل موهای سرتو از ته میزنم. راستش توی حالت عادی امکان نداشت زیر همچین شرطی برم اما حرف شراره و تمسخرش انقدر حرصمو در آورد که فقط منتظر بودم مجتبی بیاد. شرار رفت توی اتاق خوابش و یه لباس قرمز خیلی سکسی و یه آرایش عالی کرد و برگشت. –اینجوری قبول نیست. تو خودتو آرایش کردی. –چه ربطی داره. تو که نگفتی چجوری؟ اصلا من شاید دلم بخواد لخت بشم. شرط کردیم اگر بتونی تحریکش کنم و باهاش سکس کنم. صدای زنگ آیفون اومد. مجتبی برگشته بود. –ببخشید کار پیش اومده بود. خب حساب میکنی من برم؟ شراره اومد سمتش و با لحن خیلی تحریک آمیز گفت کجا میخوای بری عزیزم؟ یکم پیشمون باشی بهت خوش میگذره. مجتبی خیلی جدی گفت من باید برم پولمو بده. –آهان پول. بیا عزیزم. دستشو برد لای سینه هاش یه دسته چندتایی پنجاه تومنی در آورد به مجتبی داد. مجتبی پولو گرفت و شمرد. –این خیلی زیاده. –عزیزم در مقابل هنرت چیزی نیست. البته دوست دارم هنرهای دیگت رو هم ببینم. مجتبی چندتا از اون پنجاهی ها رو برگردوند به شراره. –عزیزم باشه. چرا تعارف میکنی. سریع وسایلشو جمع کرد و با عصبانیت از خونه رفت بیرون. تمام مدت استرس داشتم نکنه مجتبی قبول کنه. به محض بسته شدن در بلند زدم زیر خنده. –چی شد؟ مگه نگفتی میتونی تحریکش کنی؟ قیافه شراره دیدنی بود. خیلی کنف شده بود. –عزیزم. نگاهش کن. فکر کنم اولین کسی بود که دست رد به سینت میزنه. البته شایدم کسای دیگه بودند به من نمیگفتی. دوباره زدم زیر خنده. شراره با عصبانیت داد زد بس کن کتایون. –راست میگی دیگه خنده بسه. بریم سر شرط. شراره با نگرانی گفت شرط؟ -آره دیگه یادت رفت چه شرطی داشتیم؟ رفتم از توی وسائل آرایشش قیچی رو برداشتم و گفتم شراره جونم شرمنده. شرط بستیم باختی. باید کچلت کنم. با حرص نشست روی مبل. معلوم بود نمیخواد کم بیاره. یه دست از موهاشو گرفتم و قیچی رو پایین ترین جای ممکن بردم که از ته بزنم. به آرومی و با نگرانی خیلی زیاد گفت کتایون. –هیچی نگو زود تموم میشه. صدای نفس زدنشو میشنیدم. میدونستم دل توی دلش نیست. خیلی حال میداد تلافی همه کرم ریختن هاشو اینجوری سرش در بیارم. دوباره زدم زیر خنده. –کوفت به چه میخندی؟ -دیوونه فکر کردی واقعا کچلت میکنم؟ -مطمعنم نمیکنی. اما برو خدارو شکر کن که شرط رو نباختی. چون موقع ساک زدنت فیلمت رو هم میگرفتم. –شراره؟ تو میخواستی ازم فیلم بگیری؟ -آره. حیف بود همچین صحنه تاریخی رو از دست بدم. –آره یه درصد فکر کن منم میذاشتم اینکارو بکنی. –نیازی نبود اجازه بگیری. اتاق خواب من دوربین داره. همه جا خونه داره. –شراره یعنی از سکس امروزمون فیلم گرفتی؟ -من نگرفتم خودش ضبط شد. با عصبانیت داد زدم زود برو پاکش کن. همین الان. –چرا داد میزنی؟ والا توی اون فیلم تو کون من گذاشتی. لحن گفتنش یه جوری بود که واقعا برام سخت بود نخندم. –شراره اون فیلم رو حتما پاک کن. –باشه. –قول میدی؟ -قول میدم عزیزم. –راستی کونت هنوزم درد میکنه؟ -نه دیگه. –شراره دفعه اول چطوری بود؟ خیلی درد داشتی؟ -اصلا یادم نمیاد دفعه اول چطور بود. تنها چیزی که یادمه اینه که بیشتر از کس دادن حال میکردم. –اممم میشه منم. –چی میشه؟ -هیچی فراموشش کن. –نه بگو. –نمیخوام ولش کن. –کتایون من خوب میشناسمت. یه چیزی اگر مدت زیادی توی فکرت نباشه به زبون نمیاری. میخوای سکس مقعدی رو امتحان کنی درسته؟ -آخه خیلی میترسم. از طرفی دوست ندارم مشکلی پیدا کنم. –قرار نیست مشکلی پیدا کنی. نگران اون نباش. –اما شراره. –دیگه اما نداره. بیا بریم عزیزم خودم راهشو باز میکنم. -نه شراره مهدیس خونه منتظرمه باید برگردم. دستمو گرفت و برد توی حموم. –خب بشین روی دستشویی. –چرا دستشویی؟ -عزیزم اولین چیز که خیلی مهمه اینه که همیشه تمیز باشی. –آخه ندارم. –اشکالی نداره. روی زمین یه حوله بزرگ پهن کرد. –وایسا الان میام. رفت بیرون از حموم و چند لحظه بعد با یه لوله باریک بلند مثل شلنگ که سرش یه چیز فلزی و باریک بود و سر دیگش مثل قیف برگشت. –خب چهار دست و پا شو. همون کار رو کردم. شراره دستشو گذاشت روی گودی کمرم و فشار داد. –سعی کن توی حالت داگی استایل مخصوصا واسه سکس مقعدی کونتو تا میتونی بدی بالا. طرفتو دیوونه کن. سعی کردم همون کاری که میگه رو بکنم. با کرم اطراف سوراخ کونم رو چرب کرد و سر باریک فلزی لوله به آرومی توی کونم کرد. بدنم مور مور میشد. به آرومی توی قیف آب میریخت. چند لحظه بعد حس کردم کونم پر آب شده. –خب بشین روی دستشویی و خودتو خالی کن. کاری که گفت کردم. سیفون رو زد و گفت دوباره چهار دست و پا شو. سه بار دیگه این کار رو تکرار کردیم و آخر سر شراره مطمعن شد کاملا تمیزم. با دوش آب کونم رو کامل شست. –خب بریم توی اتاق. از توی کمد یه جعبه آورد و بازش کرد. یه ست دوازده تایی دیلدو بود. از سایز کوچیک به اندازه انگشت اشاره تا کلفت ترینش به قطر یه موز رسیده بود. –کتایون کیر مهیار اندازه کدومه؟ -کی گفته مهیار میخواد کونمو بکنه؟ -مثال گفتم. اونی که از نظر کلفتی اندازه کیر مهیار بود رو برداشتم و گفتم اینه. شراره دو سایز بزرگترشو برداشت و گفت پس باید بتونی این راحت بدون درد توی کونت بکنی تا کیر مهیار بتونه بدون درد بهتون اونجوری که واقعا حال بده. بخواب روی تخت. –دمر خوابیدم. کونمو باز کرد و مشغول لیسیدن و خوردن سوراخ کونم شد. کم کم داشتم به بیشتر حد لذت میرسیدم. یه ژل روان کننده و بی حسی به دور سوراخم مالید و انگشت خودشم با اون ژل لیز کرد. به آرومی فشار میداد توی کونم. –آییی شراره آروم. آییی نکن. –هنوز کاری نکردم. –میترسم دردم بیاد. –نگران نباش. یکم تحمل کنی درست میشه. خودتم سفت نگیر. دوباره انگشتشو مالید و به آرومی یه بند انگشتشو کرد تو. هم درد داشتم و هم بدتر از اون استرس درد. –وایی چقدر تنگی کتایون. سوراخ کونت انگشتم رو گاز میگیره. چند بار جلو عقب کرد تا آخر تونست انگشتش رو تا ته فرو کنه و در بیاره. خیلی آروم و با حوصله اینکار رو میکرد. انقدر به کونم ور رفت تا جا واسه دوتا انگشتش باز شد. دیگه بی حس شده بودم. ولی لذتی نمیبردم. فقط یه حس مزخرفی که یه چیزی هی میره توی کونم در میاد بدنمو مور مور میکرد. شراره یکی از اون دیلدو ها که یکمی از انگشت شستش کفت تر بود رو کرد تو. چند بار عقل و جلوش کرد. –چه حسی داری کتایون؟ -حس خاصی ندارم. نمیدونم واقعا خوشم میاد یا نه. –الان سخت میگیری. عادت کنی دیوونش میشی. بعد چند بار جلو عقب کردن از توی کونم درش آورد. بعد یه چیز پلاستیکی که بیضی شکل بود و پایینش تخت بود رو لیز کرد و چند بار کرد تو در آورد. اولش یه کوچولو دردم گرفت اما بعد عادی شد. آخرین بار هم که کرد تو دیگه در نیاورد. –خب دیگه پاشو بریم. –کجا میخوای بری؟ -عزیزم جایی دعوتم. بعدشم مگه نمیخوای بری پیش مهدیس. –اون که آره اما چرا اینو درش نمیاری؟ اومدم خودم درش بیارم شراره گفت دستش نزن. بذار یه مدتی بمونه. جا باز میکنه. با اینکه واقعا سختم بود اما قبول کردم. توی ماشین توی راه خونه که دیگه واقعا مصیبت بود. فکر کن یه چیزی همش داخل باسنت باشه. اصلا چرا به همچین کارهای احمقانه ای تن دادم. از اون بدتر چرا بدن نازنینم رو تتو زدم؟ تناقض شدید بین چیزایی که دوست دارم و چیزهایی بقیه دوست دارند و ازم میخوان توی وجودم بود.

با احترام
من همجنسباز نیستم
درخواست ندید
     
#143 | Posted: 5 Aug 2018 03:45
خیلی خوبه
محشررر
     
#144 | Posted: 5 Aug 2018 21:43
عالی بود مرسی
     
#145 | Posted: 6 Aug 2018 19:22
تبریک میگم بابت داستان کامل و عالیییت امکانش هست داستان شکل بی غیرتی هم داشته باشه مثلا کتایون مدل لباس پوشیدنش سکسی تر بشه یا مثلا کتایون تیپ سکسی بزنه و با مهیار برن تو جاهای شلوغ حتی حالت برده و ارباب پیش بیاد بین کتایون و مهیار

matin
     
#146 | Posted: 7 Aug 2018 11:32
     
#147 | Posted: 7 Aug 2018 21:53
قسمت هشتاد و ششم: موش و گربه
آخ که چقدر جای تتوی روی شکمم اذیت میکنه. تازه یادم افتاد یجا خونده بودم یکی از عوارض خالکوبی بیماری های پوستی شدیده. واقعا ارزششو داشت؟ منو باش که عقلمو دادم دست کیا. حالا مهدیس مهیار بچند و عقلشون نمیرسه. شراره چرا جلوم رو نگرفت؟ اصلا شراره هم هیچی. یکی نیست بگه زن حسابی مگه عقل توی کلت نبود؟ آدم با بدنش همچین کاری میکنه؟ اگر یکی ببینه چی؟ باز به خودم میگم کسی بجز مهدیس ومهیار و شراره قرار نیست ببینه که اونا هم از خداشونه. کس دیگه ای نیست. اما بازم یه احساس مزخرفی مثل پشیمونی از کار خیلی توی مخمه. راستش تتو فقط یه بخشی از ماجراست. مهدیس و مهیار و شراره منو دوست دارند اما متاسفانه حس میکنم بیشتر دوست دارند سکسی باشم و هرجور که دوست دارند باهام بازی کنند. منم هیچ مقاومتی در مقابلشون ندارم و برعکس بعضی وقتا خودم مشتاق ترم. نه اینجوری نمیشه. خودمو باید کنترل کنم. اگر از پس خودم بر بیام از پس بقیه هم برمیام. البته همه اینا حرفه و من کلا واسه خودم زیاد زر میزنم وگرنه توی عمل که هیچ کاری از دستم برنمیاد. به هر حال حواسم نباشه دوباره یه مصیبتی مثل حامله شدنم پیش میاد و یا اینکه بدتر از اون.
توی پارکینگ ماشین رو پارک کردم. وقتی میخواستم پیاده شم یه درد بدی توی باسنم حس کردم. خدا لعنتت کنه شراره. این چی بود کردی توی کونم. یاد حرف صبحش افتادم که گفت حیف کون نمیدی وگرنه بدجور تلافی میکردم. فکر کنم اینجوری تلافی کرده. آخه کی این کارو میکنه؟ من خر رو باش که گذاشتم هرکاری دوست داره بکنه. حالا حتما داره کلی به من میخنده. اه چقدر من دلنازکم. حقش بود موهاشو از ته میزدم. مسخره خیلی پررو میگه فیلمتم میگرفتم. آدم با یه همچین دوستی دیگه چه نیازی به دشمن داره. به سختی با قدم های کوتاه خودمو به سمت آسانسور میکشوندم که صدای مهیار از اون ور پارکینگ اومد. –کتایون. برگشتم سمتش. –سلام اینجا چکار میکنی؟ یه کوله بزرگ از این کوه نوردی ها دستش بود. –اومده بودم اینارو بردارم. امشب میخوایم با اکیپ بریم کمپ بزنیم. –الان؟ دیروقت نیست؟ -دیگه برنامه بهم ریخت دیر شد. –کی برمیگردی؟ -فردا شایدم پس فردا. دوباره به راهم به سمت آسانسور ادامه دادم. مهیار پشت سرم بود. –کتایون. چرا اینجوری راه میری؟ -نمیدونم چرا پام گرفته. –مطمعنی پاته؟ -چطور؟ -آخه آدم اگر پاش گرفته باشه میلنگه نه اینجوری مثل پنگوئن راه بره. بعد با خنده گفت انگار توی شلوارت خراب کاری کردی یا اینکه جر خودی. با تندی گفتم مهیار خفه شو. اصلا شعورت نمیرسه که مادرتما. خوبه یه ذره غیرت داشته باشی روم. بلندتر خندید و گفت آخه خیلی بد راه میری. سعی کردم درست داره برم و قدم هامو سریع تر بردارم تا زودتر به آسانسور برسم و از شرش خلاص شم. اما نمیشد. واقعا شرایط سختی بود. خنده های مهیار بدجوری عصبیم میکرد. –کوفت. باز گل کشیدی همش میخندی؟ -نه چه ربطی داره؟ باهم وارد خونه شدیم. از دم اتاق مهدیس که رد شدم دیدم توی اتاقش نیست. –مهیار مهدیس کجاست؟ -حموم. –الان چه وقت حموم رفتنه؟ -مگه دوش گرفتن زمان میخواد؟ بدن آدم هروقت کثیف بشه باید دوش بگیره دیگه. مخصوصا بعد سکس. این قسمت آخر رو یجوری گفت که کاملا حرصم رو در بیاره. –بازم کردیش؟ -نه فقط تو میتونی باهاش سکس کنی من باید پشت در جق بزنم. –مهیار خیلی عوضی شدیا. اصلا عین خیالت نیست چی میگی. –مگه غیر اینه. همون موقع در حموم باز شد و مهدیس در حالی با حوله سرشو خشک میکرد و چیزی تنش نبود از حموم اومد بیرون. با دیدن جفتمون یه لحظه جا خورد. بعد خیلی ملو حوله رو دور خودش پیچید و گفت عه مامان کی اومدی؟ -علیک سلام. الان رسیدم. –ببخشید سلام. حوله ای که برداشته بود انقدر کوتاه بود که به سختی میتونست هم سینه ها و هم بین پاهاشو بپوشونه. مهدیس سعی میکرد همزمان همه جارو بپوشونه که گفتم عزیزم راحت باش. بعد به مهیار نگاه کردم و گفتم اینجا کسی باهات غریبه نیست. رفتم توی اتاقم. لباسام رو در آوردم. وایی جای تتو روی شکمم خیلی قرمز شده. هم میسوزه هم میخاره. شورتمو کشیدم پایین و خم شدم که اون چیز مسخره که توی کونم رو در بیارم. از پایینش گرفتم و به آرومی میکشیدم. بازم از استرس دردش یکمی که میکشیدم سریع ولش میکردم. یهویی در بازشد. سریع اومدم اینور پشت در که منو نبینه. –مامان. –مهدیس برو بیرون. الان میام. بدون اینکه چیزی بگه در رو بست. حالا چکار کنم؟ نمیتونم اینو درش بیارم. آروم لای در رو باز کردم و مهدیس رو صدا زدم. –بله مامان. آروم گفتم مهیار هنوز خونست؟ -آره چطور؟ -کجاست؟ -توی اتاقشه و داره وسائلشو جمع میکنه. کاری داری؟ میخواستم بگم بیا تو و منو از شر این آشغال نجات بده. –مامان. مامان. من دارم میرم. کاری نداری؟ سریع در رو بستم و گفتم نه برو به سلامت. مواظب خودت باش. در اتاقمو زد و گفت یه لحظه بیام تو. با عصبانیت گفتم مهیار چی میخوای؟ -بذار یه لحظه بیام تو کارت دارم. دیگه خیلی حرصی شده بودم. سریع لباسم رو پوشیدم و در رو باز کردم. –چیه؟ چی میخوای باز؟ اگر میخوای مسخره بازی صبح رو در بیاری اصلا حوصله ندارما. زد زیر خنده و گفت نه عزیزم. یکم پول نقد میخوام. –مگه کارتت پیشت نیست؟ -کارتمو امروز دستگاه خورد. –از بس که گیجی. معلوم نیست حواست کجا بوده رمز رو اشتباه زدی. –رمز درست زدم حواسم نبود دیر اومدم برش دارم کارتمو خورد. کیفمو برداشتم. تمام پولی که توی کیفم بود نزدیک صد و پنجاه تومن میشد. همرو بهش دادم. –فقط همینقدر دارم. اگر بیشتر میخوای کارتمو بهت بدم. –نه بسه. خدافظی کرد و رفت بیرون. –آخیش بلاخره رفت. –نیست که باهاش خیلی بهت بد میگذره. –عه مامان چقدر بدجنسی. –تو مگه پریودت تموم شده؟ -نه هنوز اما انقدر گیر داد که دیگه نتونستم نه بگم. –آهان یعنی خودت نمیخواستی دیگه. –منظورت چیه مامان؟ -هیچی. یه وقت رودل نکنی هم با من میخوای هم مهیار. –آه مامان چقدر حسودی میکنی. –من حسودی میکنم؟ به چی تو باید حسودی کنم اونوقت؟ -خب اینکه منو مهیار سکس میکنیم. انقدر این حرفش حرصم رو در آورد که میخواستم بگم بچه جون تو ترکیه بودی مهیار جونت یه سره مثل خروس روی من بود. شیطونه میگه دوتایی جلوش لخت شیم ببینیم طرف کدوممون میره. چقدر این بچه ها وقیح شدند. دیگه کوچکترین حرمتی بینمون نیست. –راستی پیش شراره خوش گذشت؟ -بد نبود. من میرم دوش بگیرم. –منم بیام باهات؟ -تو که الان حموم بودی. –دوست دارم دوباره باهم بریم. –نه مهدیس بذار تنها برم. عوضش قول میدم حسابی سورپرایزت کنم. با بی میلی گفت باشه. رفت توی اتاقش.
اه کاش به مهدیس میگفتم باهام بیاد حموم. چجوری اینو درش بیارم؟ کف حموم چهار دست و پا شدم و بعد یکمی بازی دادن اون شیئ پلاستیکی توی کونم بلاخره به خودم جرات دادم و کشیدمش بیرون. موقع بیرون کشیدنش جیغ زدم. –مامان خوبی؟ چی شد؟ -هیچی عزیزم. فکر کنم سوسک دیدم. –هییی. سوسک توی حمومه؟ مهدیس بدتر از من فوبیا جک و جونور مخصوصا سوسک داره. هروقت یه جونور ریزی توی خونه پیدا کردیم سریع یکی رو آوردیم سم پاشی کنه. حالا از این به بعد دیگه حموم نمیره. –نه عزیزم اشتباه دیدم. رفتش. اون چیز پلاستیکی رو انداختم کنار. آخیش راحت شدم. خیلی چیز مزخرفی بود. جلوی آینه حمومی برگشتم و خم شدم و با دستام کونم باز کردم. درست حسابی نمیتونستم ببینم اما به نظرم اومد قشنگ باز شده. تورو خدا ببین چه بلایی سر خودم آورم. کونی شدم رفت. تتو پشت کمرم خیلی قشنگ توی چشم میومد. نمای زیبایی به قوص کمرم و تاقچه باسنم میداد. برعکس تتو روی شکمم خیلی اذیت نمیکرد. سریع دوش گرفتم و اومدم بیرون. میخواستم حسابی مهدیس رو سورپرایز کنم. واسه همین یه ست خیلی سکسی پوشیدم و خیلی سکسی آرایش کردم. از اتاق اومدم بیرون مهدیس هنوز اتاقش بود. –حس کردم یکی از پشت بهم چسبید. –مهدیس عزیزم. خیلی خوب شدم نه. –وای کتایون عجب چیزی شدی. صدای مهیار بود. برگشتم سمتش. بهم چسبیده بود و دستش رو گذاشته بود روی کسم. –چه تتو های سکسی زدی عشقم. –دیوونه نکن الان مهدیس میاد. همون موقع در اتاق مهدیس باز شد. سریع مهیار رو هل دادم اینور پشت دیوار که مهدیس رو نبینه. –وایی مامان تتو زدی؟ -آره عزیزم چطوره؟ -واییی خیلی قشنگ شده. چرخیدم که پشت کمرم رو هم ببینه. –جان چقدر قشنگه. اما تو که از تتو بدت میومد. –نه عزیزم از وقتی تو زدی نظرم عوض شد. اوم سمتم و لبام رو بوسید. چرخیدیم باهم جوری که مهیار پشت سر مهدیس بود. نمیتونست مهیار رو ببینه. به مهیار اشاره کردم برو. مهدیس روی زانوهاش نشست و گفت وایی چقدر قشنگ کار شده. خیلی خوشگله. عاشقتم مامان. روی تتو رو میبوسید. توی همون حالت شورتمو از پام در آورد و کسمو میبوسید. مهیار همینطور وایساده بود داشت از روی شلوار کیرشو میمالید. بهش اشاره میکردم برو لطفا. مهدیس خواست منو بخوابونه که مقاومت کردم و بعدش بلندش کردم. بقلش کردم و سرشو محکم به سینه هام فشار دادم. –مامان چرا نمیذاری بخورمش؟ -عزیزم بذار آروم آروم پیش بریم. دیگه داشتم به مهیار التماس میکردم برو. –ام باشه مامانی عزیزم. پس بریم تو اتاق. خواست برگرده که سرشو به سینم فشار دادم. –عه چرا اینجوری میکنی؟ با لحن خیلی سکسی گفت عزیزم بذار بقلت کنم. خیلی بقل کردنتو دوست دارم. مهیار بلاخره رضایت داد و رفت پشت دیوار قایم شد. به مهدیس گفتم عزیزم حالا بریم تو اتاق. پشت سر مهدیس داشتم آروم آروم میرفت به مهیار اشاره کردم برو دیگه. وارد اتاق که شدم در رو باز گذاشتم. فکر کردم مهیار میره. مهدیس منو کشید روی خودش. یه لحظه توی آینه دیدم مهیار داره نگاهمون میکنه. بدجور داشت عصبیم میکرد. بلند شدم از روی مهدیس. –مامان کجا میری؟ -عزیزم یه لحظه همینجا بمون الان میام. از اتاق اومدم بیرون و در رو پشت سرم بستم. به آرومی به مهیار گفتم چه غلطی داری میکنی؟ چرا نمیری؟ به کیرش اشاره کرد و گفت فکر میکنی اینطوری میتونم برم؟ بذار منم بیام. –نه مهیار. –لطفا کتایون. مهدیس صدا میزد مامان کجا رفتی؟ صدای تخت به گوشم خورد. فکر کنم از تخت بلند شد. سریع دست مهیار رو گرفتم از خونه اومدیم بیرون. –مهیار مردشورتو ببره. چرا نرفتی هنوز؟ -گوشیم جا مونده بود. کتایون چرا نمیذاری سه تایی باهم سکس کنیم؟ -مهیار بذار توی یه شرایط بهتر. –دیگه بهتر از این. –حرفمو گوش کن عزیزم. لباشو بوسیدم. –برو عزیزم. –آخه با این کیر راست شده چطوری برم؟ با حرص گفتم از دست تو. دستشو گرفتم و رفتیم سمت پله های پشت بود. نشستم لب پله ها و گفتم درش بیار برات بخورم. –همین؟ -نمیخوای میتونی بری. –نمیرم میام توی خونه. –مهیار اینکارو بکنی دیگه نه من نه تو. گفت اوف و کیرشو از شلور ورزشیش در آورد. کیرشو کردم توی دهنم و خیلی سریع ساک میزدم. فقط میخواستم زودتر ارضا شه. انقدر سریع که شاید دو دقیقه طول کشید. یهو آه کشید و تا آومدم از دهنم درش بیارم آبش اوم. کیرش جوری تا ته توی دهنم بود که یه مقداری از آبش رو مجبور شدم غورت بدم. بقشو تف کردم. –خیلی کثافتی. نگفتم تو دهنم نریز؟ -تقصیر خودت بود. انقدر سریع ساک زدی و دیوونم کردی که تا اومدم به خودم بیام آبم اومد. –خب دیگه کارتو کردی. زودتر برو. مهیار سوار آسانسور شد. آخ چرا در رو بستیم. زنگ زدم. مهدیس در رو باز کرد. –مامان!؟ اینجوری رفتی بیرون؟ کجا رفتی؟ واقعا جوابی نداشتم. چجوری میتونستم توجیهش کنم. اومدم تو. –مامان واسه چی رفتی بیرون؟ -یه لحظه یه چیزی به ذهنم اومد که رفتم. گیر نده مهدیس. توی اون لحظه چیزی به ذهنم نمیرسید. باید یکاری میکردم که الان بیخیال بشه. اینطوری وقت میخرم تا خودم یجوری این حرکت توجیه ناپذیرو توجیه کنم. سریع بقلش کردم و لبامو رو گذاشتم روی لباش. یهو دهنشو از جدا کرد. –چی شد عزیزم؟ -مامان دهنت یه مزه خاصی میده. –مزه میده؟ -آره مزه آب کیر میده. وای خدا چه سوتی مرگباری. دیگه توجیه کردن فایده نداره. باید راستشو بهش بگم. –مهدیس من باید. لباشو گذاشت روی لبام. بعد یکمی خوردن لبهام گفت ولش کن بریم روی تخت مامان؟ -بریم عزیزم.
شدت شهوت مهدیس جوری بود که نمیتونستم کنترلش کنم. سینه هامو جوری خورد و گاز گرفت که حسابی کبود شده بود. وقتی کسمو میخورد جوری با شدت مک میزد که یکی از ارگاسم های عالی زندگیم رو به جرات میتونم بگم تجربه کردم. روم افتاد و لبامو میخورد. –مامان چطور بود؟ دوست داشتی؟ نفس نفس زنان گفتم عالی بود مهدیس. کنارم خوابید و با نوک انگشت سینه هامو نوازش میکرد. –میدونستم اونم میخواد ارضا بشه اما واقعا نمیتونستم کس پریودیش رو بخورم. حتی نمیتونستم دست بهش بزنم. واقعا نمیتونستم. یهو یاد افتاد شراره علاوه بر اون ست دوازده تایی دیلدو، دوتا دیلدو سایز متوسط به همراه همون کمربند نگهدارنده رو بهم داد. دیلدو ها کاملا نو بود. –وایسا مهدیس ببین برات چی آوردم. سریع بلند شدم و از توی کیفم یکی از اون دیلدو ها رو در آوردم. –از کجا آوردی مامان؟ -شراره بهم داد. –پس معلومه امروز خیلی خبرا بوده اونجا. خوش بحالت. کاش منم میومدم. –گفتم که بیا. –آخه ترسیدم تو دست و پاتون باشم. میدونی من و شراره. یکمی راحت نیستم. –اشکال نداره فدات شم. شورتتو در بیار که میخوام حسابی کستو حال بیارم. کمربند رو بستم و دیلدو رو روش سوار کردم. مهدیس شروع کرد به ساک زدن دیلدو. –مهدیس خیلی حرفه ای شدیا شیطون. –حریف تمرینیم آقا پسرت بوده دیگه. بعد شورتشو در آورد. روش خوابیدم و دیلدو رو آروم کردم توش. آههه بلندی کشید. –عزیزم چی شد؟ خیلی بزرگه برات؟ -یکمی. –بذار درش بیارم. –نه بکن مامان. دوست دارم منو امشب بکنی. میخوام بهت کس بدم عشقم. واسه اینکه اذیت نشه به آرومی تلمبه میزدم. واسه اینه بیشتر حال کنه سرعتمو بردم بالاتر. کم کم صدای ناله هاش بلند تر شد تا اینکه بلاخره ارضا شد. روش خوابیدم و لباش رو خوردم. با خنده گفت به تو کس نداده بودم که اینم انجام شد. –عزیزم. من بهتر کردمت یا مهیار؟ -تو یه چیز دیگه ای. راستی به شراره گفتی باهم لز میکنیم؟ -آره. دوست نداشتی بدونه؟ -نه فرقی نمیکنه واسم. سکس منو مهیار رو هم گفتی؟ -اونو خیلی وقتی که میدونه. –واقعا؟ از کی؟ -همون روزی که دیدمتون. –وای چقدر دهن لقی مامان. –عزیزم توی اون حال اگر شراره به دادم نمیرسید شک نکن خودمو از بالا ساختمون پرت میکردم پایین. –الهی بمیرم. –نمیخواد بمیری برام. امشب میخوام منو دیوونه کنی. -چشم مامانی عزیزم. دیلدو رو از کمرم باز کردم. مهدیس اون یکی رو برداشت. اومد پشتم. حالت داگی استایل شدم. شروع کرد به خوردن کسم. یهو وایساد. –مامان؟ دیگه چه کارا کردی خونه شراره؟ -چطور عزیزم؟ -پس بلاخره شراره کونتو افتتاح کرد. –تو از کجا فهمیدی؟ -قشنگ مشخصه. زبونشو روی سوراخم کشید و بعد به آرومی توش کرد. اولین بار بود که یه چیزی توی کونم میرفت و لذت میبردم. بعد حس کردم انگشتشو توی کسم میچرخوند. انگشتشو در آورد و بعد آروم کرد توی کونم. یه لحظه خودمو سفت کردم. به آرومی گفت آییی. –درد داره مامان؟ -نه عزیزم اما آروم لطفا. با دستام کونمو باز کردم و مهدیس انگشتشو تا ته فرو کرد تو کونم. –چطوره مامان؟ حال میده بهت. از جنس خاصی داشتم لذت میبردم. لذتی که تا حالا تجربه نکرده بودم. –آره عزیزم. –میخوای با دلیدو بکنم؟ -نه مهدیس. دردم میاد. با همون انگشت بهتره. همینطور انگشتشو توی کونم میکرد و در میاورد و کونم میخورد. کونم کاملا باز شده بود. من دمر خوابیده بودم و مهدیس با کونم مشغول بود. دستاشو گذاشت دو طرف باسنم و با فشار میخواست قشنگ بازش کنه. توی اون حالت بی اختیار گوزیدم. مهدیس بلند زد زیر خنده. خیلی خجالت کشیدم. –عزیزم ببخشید. دست خودم نبود. از شدت خنده نمیتونست حرف بزنه. بین خنده هاش گفت خب دیگه از عوارض کون دادن همینه دیگه. دیگه دست خودت نیست. کشیدمش بقل خودم و لباشو بوسیدم. –مهدیس یه چیزی ازت بخوام قول میدی؟ -چی مامان؟ -من میدونم هرچی بین منو تو اتفاق میوفته به مهیار میگی. ازت میخوام این بین خودمون راز بمونه. –اینکه گوزیدی جلوم؟ -نه مسخره. اینکه کونم باز شده. اینطوری دیگه تا نکنتم ولم نمیکنه. –خب بذار بکنه. چه اشکالی داره؟ -مهدیس تو واقعا اینو میخوای؟ -آره. خیلی فکرش تحریک کنندست. سه نفری چه حالی میتونیم بکنیم. –نمیدونم اما لطفا بهش نگو. –چشم مامانی قول میدم. میخوای سورپرایزش کنی آره؟ -مهدیس. نمیدونم چه اتفاقی داره بین ما سه نفر میوفته. میدونم اصلا درست نیست اما نمیتونم چیزی رو متوقف کنم. راستشو بخوای احتمالش زیاده که با مهیار سکس کنم. –خب چرا پس امشب کاری نکردی؟ -امشب؟ لبام رو دوباره بوسید و گفت مهیار خونه بود. –چی؟ کی؟ -همون موقع که از حموم اومدی. نمیدونم فقط کی رفت. بیخیال. کاملا مشخص بود مهدیس میدونه که منو مهیار سکس کردیم. حداقل اینو فهمیده که کیرشو ساک زدم. اما چرا به روم نمیاره؟ چرا چیزی نمیگه؟ دلش میخواد حتما خودم بگم. دیگه بسه این بازی موش و گربه. –مامان یه چیزایی رو آدم باید خودش قبول کنه. من میدونم تو روحیات خاصی داری. تو هر جوری دوست داشته باشی چه با مهیار چه بدون مهیار بدون من از بودن پیشت و رابطه ای که بینمون هست خیلی خوشحالم. دوست دارم مامان کتایون.

با احترام
من همجنسباز نیستم
درخواست ندید
     
#148 | Posted: 8 Aug 2018 02:51
خسته نباشید

سریال های امریکایی همیشه سریال های جذابی بودن ک یکی از دلایلش رخ دادن اتفاقات غیر قابل پیش بینیه.
چقدر خوب میشه اگ شما هم تو داستان از همین روش استفاده کنید .
به طور مثال مهیار قبل از سکس گروهی با مادر و خواهرش با مادرش و شراره سکس داشته باشه ،یا اینکه کتایون برای مدتی بخواد از سکس های خانوادگی جلوگیری کنه و با شخص جدیدی وارد رابطه بشه یا وارد شدن کتایون به دنیای سکس پارتی یا ...
امیداورم برای دخالتم تو روند داستان منو ببخشید.
     
#149 | Posted: 8 Aug 2018 11:15
hashar
سلام و درود برشما
تا اینجای داستان شخصیت کتایون فوق العاده بوده و پر از کشمکش بوده و علی الرغم همه این کشمکشها به تناقضات تن داده و تابوها رو خودش هم شکسه !خوبی داستان به نداشتن یک روال ثابته ! با این تنوعی که به داستان دادید از خستگی و یکنواختی جلوگیری بعمل آوردید . این یعنی توی کارتون به خوبی وارد هستید و قواعد داستان پردازی رو به خوبی واقف هستید !خوبه که مدتی برای فراهم شدن رابطه خوب بین کتایون و مهدیس و مهیار بیشتر تو فضای خونه طوم کردید و به نظر میرسه با ایجاد این فضا به سکس سه نفره این خانواده تحقق میبخشید !امیدوارم بعد اینکه این سکس به سرانجام رسید سوژه های دیگه ای رو کنید !ممنونم بابت زحمات شما و این داستان زیبا .
     
#150 | Posted: 9 Aug 2018 20:39
قسمت هشتاد و هفتم: اجبار یا اختیار
کل روز جمعه با مهدیس مشغول کارهای خونه بودیم. خیلی احساس خوبی داشتم از اینکه مهدیس کاملا برگشته به شرایط قبلیش. البته شرایط قبلی که چه عرض کنم. فقط میتونم بگم خیلی پر احساس تر و با نشاط شده. پا به پای من کمک میکرد. بعد از چند ماه فرصت کردم انباری رو کامل خالی کنم و مرتب کنم. خونه شده بود مثل دسته گل. –آخ مهدیس خسته شدیما. –آره اما اونطور که دوست داشتی تمیز شد. –آره خیلی خوبه. –راستی فردا میخوام یه سر برم دانشگاه. درسمو ادامه میدم. –عزیزم خیلی عالیه. بقلش کردم و بوسیدمش. –دختر گلم. خیلی خوشحالم کردی. واقعا حیف بود نصفه کاره ولش کنی. کاش مهیار هم عقلش سرجاش میومد و میرفت دانشگاه. –مامان مهیار رو ول کن. اون اصلا علاقه نداره. همون دیپلمش رو هم به زور گرفت. تا بابا بود مجبورش میکرد درس بخونه دیگه بعد اون کلا ول کرد. –اگر باباتون زنده بود خیلی اتفاقات نمیوفتاد. نشست توی بقلم و لبام رو بوسید. –درسته اما خب اگر بود منو تو نمیتونستیم انقدر بهم نزدیک بشیم. هنوزم دلت براش تنگ میشه؟ -مگه میشه نشه؟ بلاخره شوهرم بود. عشق زندگیم بود. –مامان هیچوقت دلت نخواست دوباره ازدواج کنی؟ -چرا این سوال رو میپرسی مهدیس؟ -آخه تو مدت خیلی زیادی تنها موندی. واقعا دوست نداشتی یکی پیشت باشه؟ -تو و مهیار مگه نبودید؟ -نه منظورم اینه که یکی که شوهرت بشه. با شوخی گفت یکی که بکنتت. –آها اینو بگو پس. چرا دلم نخواد؟ منم آدمم خب. اما نمیتوستم بپذیرم یکی بیاد و شماها نتونید قبولش کنید. کارهای مهیار رو که یادته چقدر اذیت میکرد. الانشو نبین. تمام عشق من شما دوتایید. نمیتونستم بپذیرم یکی بین منو شما دوتا فاصله بندازه. –واسه همین با اون آقاهه بهم زدی؟ -کدوم آقا؟ -همون که یه مدتی باهاش بودی. خونشون میرفتی. با لحن بچگونه گفت شلطولی متلدی. –مگه مهیار بهت نگفت چی شد؟ -مهیار در جریان بود؟ -تا حدودی. –فقط گفت مامان نیازهای خودشو داره و با یکی دوست شده. گفت بعدشم طرف خواستگاری کرده و تو جواب منفی دادی. اونم رفته از ایران. همین بود دیگه. –آره تقریبا همچین چیزایی بود. –چطوری بود؟ -یعنی چی؟ -عکسشو نداری؟ -نه سعی کردم کلا فراموشش کنم. ما مدت زیادی باهم نبودیم. –اما توی همین مدت باهاش سکس کردی. –آره. –راستشو بخوای من اصلا نمیتونستم باور کنم که تو با یکی که شوهرت نباشه سکس کنی. –این موضوع ناراحتت کرد؟ -نه اما خیلی عجیب بود واسم. واسه چی بهش جواب منفی دادی؟ -خودت چی فکر میکنی؟ -آهان ترسیدی بفهمه منو مهیار سکس میکنیم. درسته؟ -هم اون هم اینکه کم کم متوجه شدم خیلی اخلاقمون باهم فرق میکنه. ولش کن داستانش طولانیه. حوصلشو ندارم. –نگفتی آخر چجوری بود؟ -نمیفهمم منظورت چیه. اگر از نظر تیپ و هیکل و قیافه میگی که قد بلند و چهارشونه بود. چشماش روشن بود. موهای کم پشتی داشت. خیل هم خوشتیپ و خوش برخورد بود. وضع مالیشم بگی نگی هی بد نبود. شرکت بین المللی داشت. –نه مامان از اون نظر چه طور بود. –از اون نظر؟ -ای بابا چرا انقدر خنگ بازی در میاری. منظورم توی سکس باهات چطور بود. –خب از اول بگو منظورت چیه. از اون نظر که فوق العاده بود. خیلی قوی و باحرارت در عین حال با لطافت بود. –کیرش گنده بود؟ -تا تعریفت از گنده چی باشه. –دیگه مشخصه گنده یعنی چی. چند سانت بود؟ -والا خط کش نداشتم سانت کنم. –اه مامان لوس. جدی میگم. با دست حدودی اندازشو نشون دادم و گفتم تقریبا به این اندازه و انقدر هم قطرش بود. –راست میگی؟ چه کیر گنده ای داشته پس. اه حیف شد. –چیش به تو میرسید که میگی حیف شد؟ با خنده گفت خب شاید به منم میرسید. –چشمم روشن. دیگه چی؟ میخواستی شوهر مامانتو بر بزنی؟ با خنده گفت چرا که نه. کیر خوب رو باید سریع قاپید. شراره رو ببین. یه لحظه یاد اتفاقاتی که هفته آخر رابطم با کامران افتادم. اینکه به شراره شک کرده بودم و اینکه کامران چطوری رفتار کرد. توی اون دوماهی که با کامران بودم واقعا دوران خوبی بود. اما آخرش به یکباره همه چیز عوض شد. مهدیس هنوز توی بقلم روبروی من نشسته بود با انگشات صورتمو نوازش میکرد. –چی شد مامان؟ چرا رفتی توی فکر؟ -یه لحظه یاد اون موقع ها افتادم. بیخیال. راستی کیر مهیار اندازش چقدره؟ -چه عجب بلاخره اصل کاری رو پرسیدی. واقعا برام سوال بود که چرا چیزی نمیگی. –نه خب راستش خیلی برام مهم نبود. –پس الان برات مهم شده؟ -مهدیس همینجوری پرسیدم. اصلا ولش کن. بلند شو از روم. سنگین شدیا. از روم بلند شد و گفت تقریبا دوسوم همون دیلدو صورتیست که شراره داده. البته کلفتیش کمتره. اما خوبیش اینه که آبش دیر میاد. –بله. مهدیس تا حالا شده بریزه توش؟ -نه من همیشه حواسم جمع بوده. البته خود مهیار هم کنترل داره. –پس کاندوم واسه چی استفاده میکردید؟ -عه اونم دیده بودی؟ -جعبشو زیر تخت مهیار پیدا کردم. –یه مدت بود گیر داده بود میخوام بفهمم اگر توش خالی کنم چه حسی داره. فکر کن میگفت بذار بریزم توش. بعد قرص بخور. –نذاشتی؟ -مگه دیوونم که بذارم؟ گفتم با کاندم بکن بریز توش. یه دفعه هم بیشتر این کار رو نکردیم. به کاندوم حساسیت داشت. کیرش توی کاندوم راست نمیشه. –آره بعضی مردها اینجوریند دیگه. خب دیگه پاشو واسه ناهار یه چیزی آماده کنیم. من که خیلی گشنم شده.
بعد ناهار باهم دیگه رفتیم حموم دوش گرفتیم و بعدش رفتیم توی تخت. یکمی با خودمون مشغول بودیم که نفهمیدم کی خوابمون برد. وقتی بیدار شدم شب شده بود. ای بابا بازم زیاد خوابیدم. حالا شب تا صبح خوابم نمیبره. فردا اولین روز کاری توی سمت جدیدمه باید با انرژی و شاداب باشم. البته اگر مهدیس بذاره. دیگه اتفاق خاصی نیوفتاد که قابل بازگو کردن باشه.
اولین روز کاری به عنوان مدیر بخش جدید. حالا استارت کارمون با همین چند نفره ولی تا یکی دو ماه دیگه نزدیک سی نفر پرسنل اینجا داریم. نزدیک های ساعت ده بود که از اتاقم اومدم بیرون تا ببینم مشکلی نباشه و همه سر جاشون مستقر شده باشند. –خانم رشیدی مشکلی نیست؟ -نه همه چیز داره انجام میشه. –یه زحمت بکش این لیست رو بفرست برای امور کارگزینی که سریعتر برای جذب نیرو آگهی کنند. –چشم. راستی از دفتر آقای س زنگ زدند و گفتند یکی رزومه فرستاده. گفتند هر وقت شما صلاح میدونید بگیم بیاد برای مصاحبه. –حالا بذار رزومشو ببینم. دوتا از نیروهای خدماتی یه میز رو میبردند توی یکی از اتاق ها. –خانم رشیدی فکر کنم گفتی پنجشنبه همه کارهای جابجایی ملزومات انجام شده. –آره اما مثل اینکه یه نفر دیگه اضافه شده به بخش. –اضافه شده؟ کی؟ -نمیدونم. –به آقای س زنگ بزن بهم وصل کن. همون لحظه میخواستم برم سمت اتاقم که یه صدای آشنا به گوشم خورد. اون صدا رو خیلی خوب میشناختم. اما جنس نگاهش کاملا باهام غریبه بود. نگاهی از تنفر و بیزاری. گفتم سلام خانم ستاری. خیلی سرد لباشو به آرومی تکون داد که به سختی سلام رو میشد شنید. تا اومدم بگم چی شد که اومدی رشیدی گفت خانم شریف آقای س پشت خط هستند. گوشی رو ازش گرفتم. –سلام آقای س. –سلام خانم شریف. حالت خوبه؟ چه خبر؟ همه چیز روبه راهه؟ -آره. مرسی. –خانم ستاری هم اومد پیشت دیگه. حالا با خیال راحت به کارت برس. –آقای س این نمیخواست بیاد. چکار کردید؟ -دستور معاونت اداره رو حتی مدیر بخشش هم نمیتونه رد کنه. –آقای س واقعا لازم به این کار نبود. به خیال خودش فکر کرده بهم لطف کرده ولی نمیدونه چه گندی زده. کسی دلش یجایی نباشه هم خودش اذیت میشه هم بقیه رو اذیت میکنه. مخصوصا توی کار. مشکل اصلی هم اینجاست که من واقعا نمیتونم به مریم فشار بیارم. –بببن خانم شریف چقدر خاطرت پیش ما عزیزه که بخاطر یه کارشناس مجبور شدم دستور مستقیم بدم. داشت منت کشم میکرد. با حرص گفتم دست شما درد نکنه اما واقعا لازم نبود. –یه رزومه فرستادم برات. خوندی؟ -نه هنوز وقت نکردم. از آشناهتونه؟ نا خودآگاه انقدر لحنم بد بود که موضع گرفت و با تندی خاصی گفت من آشناهامو خودم مصاحبه میکنم و بهشون سمت میدم. –ببخشید آقای س سوء برداشت نشه. منظور خاصی نداشتم. –رزومشو بخون اگر اوکیه بگو بیاد مصاحبه. لیست درخواست نیرو رو فرستادی؟ -آره شما هم پی نوشت نامه هستید. –بعد از ظهر یه جلسه داریم در مورد کارهای بخش. با اجازه. –قربان شما. آخه آدم انقدر احمق میشه. خب دیوونه از من بپرس بعد به قول خودت شانتو بیار پایین و بخاطر جابجایی یه نیرو دستور بده. فقط امیدوارم پویانفر با من به مشکل نخوره. چه بدبختی داریم با اینا.
پارسال یه بخش نامه اومد که علاوه بر حراست که امکان مشاهده دوربین های امنیتی کل شرکت رو داره، مدیر هر بخش هم میتونه دوربین های بخش خودشو از طریق سیستمش ببینه. البته به جز اتاق مدیران که کلا دوربین نداره. من اون موقع خیلی تند موضع گرفتم که نمیخوام اینکار رو انجام بدید. عملکرد هر کسی از روی کارش مشخص میشه نه اینکه پشت میزش چکار میکنه. چه معنی داره بپا بذاریم واسه پرسنل؟ من نظرم اینه این کار توهین به شخصیت پرسنله. یه آدم روانی و عقده ای مثل کربلایی فقط میتونه این ایده رو اجرایی کنه. واسه همین پارسال که برام این سیستم رو نصب کردند حتی یه بار به خودم اجازه ندادم دوربین های بخشم رو چک کنم. نه اینکه فکر کنید به اشخاصی که باهام کار میکنند خیلی راحت میگرم. نه اتفاقا برعکس. سر کار به هیچ وجه با احدی شوخی ندارم و چندین بار شده جدی تذکر دادم یا توبیخ کردم و حتی عذرشون خواستم. متوجه شدم که سر خود اومدند روی سیستمم این برنامه رو راه اندازی کردند. حالا باشه. من که استفاده نمیکنم. توی فکر مریم بودم که الان داره چکار میکنه؟ معمولا روز اول توی یه بخش جدید پرسنل بیشتر درگیر جابجایی هستند و کاری هم به اون صورت ندارند که بهش برسند. از صبح که مریم اومده توی اتاقش نشسته. حتی ندیدم با کسی صحبت کنه. البته فقط دو بار اومدم از اتاقم بیرون. تحریک شدم با این سیستم مدار بسته ببینم چکار میکنه که از صبح همونجا نشسته. واسه اولین بار نرم افزارش رو باز کردم. زیاد طول نکشید تا بفهمم چجوری کار میکنه و چجوری باید روی دوربین ها سوئیچ کرد. یکی از دوربین ها قشنگ روبروی مریم بود و میشد دید چکار میکنه. همینطور با اخمهای توی هم ذل زده به مانیتورش. امان از تو مریم. اگر انقدر سختت بود چرا اومدی؟ خب دختر خوب خیلی راحت بگو دیگه نمیخوام اینجا کار کنم و استعفا بده. واسه تو که بیرون از اینجا کار خوب پیدا میشه. والا. کم دوست و آشنا هم نداری که بتونه معرفیت کنه. رزومت هم که قویه. اومدی اعصاب خودتو و منو خورد کنی اینجا؟ با شناختی که از مریم دارم آدمی نیست که زیاد وابسته به کارش باشه. برنامش این بود که آزمون دکترا شرکت کنه و اگر قبول شد بیاد بیرون. یه لحظه ترسیدم نکنه یه وقت برنامه ای بریزه و منو کله پا کنه. نه امکان نداره همچین کاری رو انجام بده. باز با خودم میگم تو از کجا میدونی. تو که تا الان فقط روی خوبش رو دیدی. شاید اون روش خیلی وحشتناک تر از چیزی باشه که بتونی تصور کنی. الان هم انگیزشو داره هم توانشو. لعنتی. نشستم دارم واسه خودم منفی بافی میکنم. یه لحظه به فکرم افتاد وای خدای من نکنه به پویانفر بگه با من چه رابطه ای داشته. تازه اگر تا الان نگفته باشه. توی ذهنم همینطور این چرت و پرت ها قطار میشد. ای خدا بگم چکارت نکنه کتایون. ببین با خودت و این دختر چکار کردی. چیزی که داره بیشتر از همه اذیتم میکنه اینه که مریم آدمی نیست تحت فشار و به اجبار کاری رو که نخواد انجام بده. این یعنی اینکه اومدنش به اینجا بی دلیل نیست و هرچی که باشه احتمالاً چیز خوبی واسه من نداره.

با احترام
من همجنسباز نیستم
درخواست ندید
     
صفحه  صفحه 15 از 17:  « پیشین  1  ...  14  15  16  17  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / زندگی کتایون بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites