تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

زندگی کتایون

صفحه  صفحه 19 از 33:  « پیشین  1  ...  18  19  20  ...  32  33  پسین »  
#181 | Posted: 14 Feb 2018 02:40
دیگه خیلی سکسی شد

"آتش اگر ميدانست سرانجامش خاكستر است ، اينگونه زبانه نميكشيد"
     
#182 | Posted: 14 Feb 2018 22:27
عالیه مرسی ادامه بده
     
#183 | Posted: 15 Feb 2018 00:08
سلام
ممنون از وقت و زحمتت براي نگارش اين داستان
تمام فضا سازي ها و سكانس ها درست مثل يه فيلمنامه حرفه اي ميمونه
و كاملا ملموس
تبريك ميگم ادامه بده
     
#184 | Posted: 15 Feb 2018 00:33
وااای این یکی از بهترین داستاناییه که خوندم . خواهش میکنم بی انصافی نکن و وسط راه رهاش نکن
     
#185 | Posted: 15 Feb 2018 19:08
قسمت پنجاه و یکم : آچمز
چه کیفی میده رانندگی با این ماشین جدید. خیلی خوبه. هنوز کامل به ابعادش مسلط نشدم و خیلی چیزا در مورد آپشن هاش نمیدونم. همین باعث شده خیلی با احتیاط رانندگی کنم که یه وقت خدایی نکرده یه خال هم بهش نیوفته. به شرکت رسیدم خواستم ماشین رو ببرم داخل. در پارکینگ رو برام باز نکردند. پیاده شدم و رفتم دم نگهبانی. –سلام لطفا در پارکینگ رو بزنید برم داخل. –عه سلام خانم شریف. ببخشید متوجه نشدم شما هستید. مبارک باشه ماشین جدید. –مرسی. –چشم الان باز میکنم. در پارکینگ رو زد و منم رفتم داخل. جای پارک من طبقه منفی 2 هستش. طبقه اول هیئت مدیره و مدیران ارشد و مهمان های مهم پارک میکنند. مدیران میانی و کارگذاران هم طبقه منفی دو و طبقات پایین تر هم بقیه کارکنان. ماشینم رو تو جای همیشگی پارک کردم و پیاده شدم. رفتم سمت آسانسور که صدای نخراشیده خلیل دوست رو از پشت سرم شنیدم. –صبح بخیر خانم شریف. به به بسلامتی ماشین جدیدتون هستش دیگه. –سلام جناب خلیل دوست. بله. قابل دار نیست. –ماشالا چقدر هم لوکسه. لکسوسه دیگه. –بله آقای خلیل دوست. –خدا به ماهم نظری کنه بتونیم از اینا بخریم. والا با حقوق کارمندی که نمیشه. تو هزینه های همین ماشین معمولی هم موندیم. با هم سوار آسانسور شدیم. فقط اول صبح شنبه مواجه با چهره کریح و شنیدن صدای آزار دهنده خلیل دوست به تنهایی میتونه کل روزتو خراب کنه. قشنگ میشد فهمید تک تک کلماتی که از دهنش بیرون میریخت از حسادته. انقدر آدم بی همه چیزیه که نمیتونه ببینه کسی چیزی بهتر از خودش داره. آسانسور طبقه همکف وایساد و چند نفر سوار شدند. یکی از اون نفرات هم یکی از همون دار و دسته کربلایی بود. –آقای هاشمی فهمیدی خانم شریف لکسوس شاسی بلند خریده؟ -واقعا. تبریک خانم. ایشالا چرخش براتون بچرخه. شیرینیش رو کی میدید؟ مرتیکه عین عقده ای ها میخواد تو کل شرکت جار بزنه که من با ماشین جدید اومدم. شک ندارم تا یه ساعت دیگه نه تنها کل هلدینگ بلکه هر کسی که با ما همکاری داره متوجه میشه. هر کاری میکنه بیشتر ازش متنفر میشم. آدم انقدر بیشعور آخه؟ رفتم اتاقم. مشغول همون کارهای همیشگی شدم. چند ساعتی گذشت که منشی دفتر س زنگ زد و گفت بیاید اتاق آقای س. رفتم اونجا. –بله آقای س امری داشتید؟ -خانم شریف قضیه این قرارداد شرکت ... چیه؟ -من نمیدونم. لحن صداش عوض شد و خیلی محکم جدی گفت یعنی چی خانم؟ مگر تنظیمش با شما نبوده؟ بسختی داشتم توی ذهنم دنبالش میگشتم که قضیه اصلا چی بود. یهو یادم افتاد که قبلا فرح منش در حد یه جلسه تلفنی باهاش داشته اما قراردادی در کار نبود. حتی به پیش نویس قرارداد هم نرسیده بود. –آقای س مجموعه ما با شرکت ... قرارداد نداشت تا اونجا که یادمه. فقط آقای فرح منش مدیر قبلی باهاشون صحبت کرده بود که. صفحه مانیتورش رو سمت من چرخوند. –پس این چیه؟ یعنی چی؟ چجوری باهاش قرارداد بسته شده که من درجریان نبودم. متن کاملش رو نخوندم اما تو سر برگ شرکت بود و شماره و تاریخ داشت. امضاء فرح منش هم پای برگه بود. –آقای س من بی خبرم. صداشو برد بالا. چند وقت از قراردادشون میگذره و ما از سر ماه قرار بود به مفاد قرارداد عمل کنیم. حالا تازه داری میگی بی خبرم؟ زمان اون یارو اینجا چکار میکردید پس؟ دورهمی خاله بازی بوده؟ بازم شروع کرد به تخریب و اهانت. –سریع برو ببین قضیه چیه. یذره واسه کارتون ارزش قائل نیستید. هیچکدومتون. با عصبانیت رفتم بیرون و اومدم اتاقم. –رشیدی آقای صادقی رو سریع بگو بیان اتاق من. قرارداد شرکت ... رو هم خیلی سریع بگیر بیار. فوری میخوامش. یکم بعد صداقی اومد. –قضیه قرارداد ... چیه؟ -نمیدونم. مگه سمت ما بوده؟ همون موقع رشیدی در زد و وارد شد. پرینت قرارداد دستش بوده. –شما در جریان نیستید؟ -نه باور کنید اولین باره میشنوم. چطور چیزی شده؟ -در ظاهر باهاشون قرارداد داشتیم که از موعدش گذشته. نمیدونم تنظیم و ابلاغش با کی بوده؟ شما بفرمایید خودم پیگیری میکنم. از اتاق رفتند بیرون. مشغول مطالعه شدم. بند به بندشو دو مرتبه خوندم. چطوری فرح منش چیزی به ما نگفته و همینطوری ول کرده رفته؟ مشکل اینجاست که توی متن قرارداد درج شده بابت هر یک روز دیرکرد مجموعه ما باید خسارت بده. الان دیگه نه معاونت بازرگانی قبلی هست و نه مدیر بازاریابی مجموعه. تنها کسی که میشه یقش رو گرفت منه بدبختم که از هیچ جا خبر ندارم. به ستاری خودم مستقیم زنگ زدم و گفتم آب دستشه بذاره زمین و بیاد. –بله خانم شریف. –مریم اینو ببین؟ ازم گرفت و چند لحظه خوندش. –خب چیه؟ -تو قبلا این قرارداد رو دیده بودی؟ -نه؟ -هیچوقت؟ اون موقع که چند روز بی حال بودم سرکار چیزی یادت نیست راجبش؟ -نه اصلا حالا چی شده؟ -فرح منش این قرارداد رو بسته و هیچکسی توی مجموعه هم در جریان نبوده. همونطور که نگاهش به متن قرارداد بود یهو چهرش بهم ریخت. –اینکه اصلا خوب نیست. یعنی هیچ کاری انجام نشده؟ -من تازه اینو فهمیدم. فکر کنم خود س هم امروز فهمیده. –نگران نباش مشکلی سمت ما نیست. اگر ابلاغ باید میشده خود فرح منش باید میکرده که نکرده. شما چرا انقدر نگران شدی؟ -آخه نبودی ببینی س چجوری سرم داد زد. فکر میکنه کوتاهی از طرف من بوده. –ناراحتی نداره خب. مگه دستوری طرف شما بوده؟ -نه ولی خب بلاخره بر اساس چارچوب کاری همه قراردادها از طرف ما اعلام میشه. –با س صحبت کن و بگو هیچ چیزی به شما گفته نشده. هرچی هم گفت شما گردن نگیر. خیلی راحت همه چیز معلومه میشه دیگه. –مرسی عزیزم. واقعا صحبت کردن باهات کمکم کرد. –خواهش میکنم. توی حالت صورتش نگرانی موج میزد. حدس میزنم چیزی هست که به من نمیگه. امیدوارم یه بازی دیگه از طرف کربلایی نباشه.
دوباره منشی س تماس گرفت و ازم خواست برم بالا اتاقش. وارد اتاق که شدم آقای مرادی عضو هیئت مدیره با دو نفر دیگه اونجا بودن. خلیل دوست لعنتی هم اونجا بود. –بله آقای س. –چی شد خانم؟ -هیچ دستوری به ما ابلاغ نشده. مرادی با تعجب نگاهم کرد. –خانم مگه میشه؟ شما مسئول بررسی قراردادها و اجرای پروژه ها هستید. –برای منم آقای مرادی قابل باور نیست اما نمیدونم چرا ولی متاسفانه آقای فرح منش به من چیزی نگفتند. صدای تخمی خلیل دوست توی فضای اتاق پیچید که میگفت این اولین باره که همچین اتفاقی میوفته. من خودم این قرارداد رو بررسی کردم و مطمعنم که آقای فرح منش بعد نهایی شدنش برای شما فرستاده. با عصبانیت گفتم آقای خلیل دوست شما از کجا مطمعنی؟ نه دستوری هست نه ابلاغیه ای. اگر چیزی هست بفرمایید ماهم در جریان قرار بگیریم. –خانم عصبانیت نداره که ما همه جمع شدیم مشکل شما رو حل کنیم. –مشکل من؟ بخدا حاضرم قسم بخورم هر آتیشی هست از گور همین حروم زاده بلند شده. –حالا مشکل شرکت. چه فرقی میکنه. همه ما عضو یک مجموعه ایم دیگه. ببین چه راحت داره منو محکوم میکنه. میخواستم تندتر و بدتر جوابشو بدم که صدای بلند س توی اتاق همرو به سمت خودش جلب کرد. –آقای خلیل دوست راست میگه ایشون. چیزی هست که مستند باشه؟ -والا من در جریان نیستم. –پس از کجا میگی؟ -خب آقای فرح منش همیشه به ایشون ابلاغ میکردند. با نیشخند خیلی بدی س گفت هه باریکلا چشم بسته غیب میگی. خب منم میدونم که همیشه میگفته. الان میگم کو ابلاغیش؟ -نمیدونم اما باید باشه. مرادی بلند شد و گفت آقای خلیل دوست ممنون شما برید به کارتون برسید. چشمای ور قلمبیده خلیل دوست با تعجب به مرادی نگاه میکرد. –آقای مرادی کاری ندارید دیگه با من؟ -نخیر بفرمایید. خیلی حال کردم. از اتاق انداختنش بیرون. بعد رفتنش مرادی گفت آقای س من موضوع رو پیگیری میکنم و تا مشخص نشه کی تو این قضیه کوتاهی کرده بیخیال نمیشم. شرکت ... از شرکتهای خیلی بزرگه و بدجوری این موضوع به اعتبارمون ضربه میزنه. شما باهاشون صحبت کنید و ازشون زمان بگیرید. یجوری موضوع رو حل کنید. در ضمن هیات مدیره هنوز منتظر نفر اعلامی شما برای مدیریت بازاریابیه. از اتاق رفت بیرون و اون دو نفر هم همراهش رفتند. س با عصبانیت رو کرد به من –از این مرتیکه فرح منش خبری ندارید کجاس؟ -تا اونجا که میدونم الان خارج از ایرانه. –یه گندی زده که هیچکسی تو این خراب شده نمیدونه قضیه چیه. حتی تو صحبت هاش اشاره هم نکرده بود؟ -فقط در همون حدی که گفتم. –در جریانی که خانم شریف. الان شما یجورایی مسئول این قضیه هستی. مدیران مجموعه نمیتونن بپذیرند که چرا شما در جریان نبودی. یجوری حلش کن. –اما آقای س من از کجا باید میدونستم. حتی یه ایمیل هم در موردش به دستم نرسیده که صرفا بخواد اطلاع بده. –از من گفتن بود. بفرمایید. –آقای س!؟ -گفتم بفرمایید. خیلی نا امید و ناراحت اومدم بیرون. وای اینجا چه خبره؟ بیشتر رفتار س اذیتم میکنه. فرح منش چقدر بهتر بود. هرچند این گند رو اون به بار آورده. رفتم نشستم توی اتاقم. مهیار زنگ زد. با بی حوصلگی جوابشو دادم. –سلام. –سلام کتایون. خوبی عشقم؟ -مرسی مهیار. ببخشید الان یکم مشغولم نمیتونم راحت صحبت کنم. –چرا؟ -حالا شب بهت میگم. –باشه عزیزم. زود بیا. منتظرتم. بوس. خندم گرفت. انگار دوست دخترشم.
تنها راهی که به نظرم واسه اینکه از این مشکل به سلامت عبور کنم به ذهنم میرسید این بود که هیچ چیزی رو قبول نکنم. بایدم همینکار رو بکنم. مگر اصلا چیزی به من گفته شده؟ سندش کو؟ نزدیک های ساعت 5 بود و ساعت کاری داشت تموم میشد. مریم اومد اتاقم. یه پک کادویی مانند هم دستش بود. –جانم مریم؟ -رفتید پیش س چی شد؟ -هیچی بازم بازخواست که چرا تو در جریان نبودی. انگار تقصیر منه که فرح منش هیچی بهم نگفته. مرادی هم اونجا بود. اون مرتیکه آشغال خلیل دوست هم داشت خودشو جر میداد که منو مقصر نشون بده. حروم زاده. –فکرشو نکنید حل میشه. لحن صداش خیلی مردد بود. خود این نوع صحبتش بیشتر منو به شک مینداخت. از پشت میزم بلند شدم و اومدم اینور میز –مریم. –جانم؟ -چیزی هست که من نمیدونم؟ -نه. –مریم الان وضعیت رو میبینی. خواهش میکنم اگر چیزی میدونی بگو. –ببخشید من باید برم یکم عجله دارم. اومد بره دستشو گرفتم. –عزیزم من فقط به تو اعتماد دارم. خواهش میکنم اگر چیزی میدونی بگو. –به خدا من هیچی نمیدونم. –پس چرا انقدر نگرانی؟ -ببخش منو نمیخوام باعث نگرانی بیشترت بشم. چیزی نمیشه. خواست بره سریع رفتم جلوی در –مریم تا نگی نمیذارم بری. باید بگی چی شده. –چرا اینجوری میکنی؟ باور کن نمیدونم. فقط –فقط چی؟ -فقط حدس میزنم که برات پاپوش دوختند. –یعنی چی مریم؟ -اون قرارداد هیچ سودی واسه مجموعه ما نداره. فقط ضرره. مثل قرارداد ترکمنچای میمونه. فراهم کردن شرایطش چند ماه طول میکشید. –یعنی؟ -یعنی اینکه بعضی این وسط دارند سود زیادی میبرند. –وای خدا. باید به خود مرادی بگم –نه اینکار رو نکن. ما نمیدونیم کیا پشت ماجرا هستند. –پس همینطوری دست روی دست بذاریم؟ -خانم شریف تجربه بهم ثابت کرده نمیشه جلوی خیلی چیزا رو گرفت. یه بازی حرفه ای بوده. معاونت قبلی و فرح منش حتما در جریان بودند و الان جفتشون از ایران رفتند. –دکتر رحمانی هم رفته؟ -آره دقیقا روز آخر ماه رفته خارج. با خانوداش. –کثافتا. هر کی به یه جایی میرسه فقط میخواد دزدی کنه. مریم من چی میشم؟ -نگران نباش هیچ چیزی طرف ما نیست. –مرسی عزیزم. –راستی تا یادم نرفته. ببخشید دیر شد. تولدتون مبارک. –وای عزیزم مرسی که یادم بودی. کادوش رو باز کردم. یه ساعت رومیزی خوشگل بود که با وسائل روی میزم قشنگ ست میشد. چقدر این دختر با سلیقست. –وای مریم خیلی ممنونم ازت عشقم که به یادم بودی. –امیدوارم خوشتون اومده باشه. من میتونم برم .بهش ذل زده بودم. –خانم شریف؟ یهویی بقلش کردم و بوسیدمش. بعد به آرومی لباشو بوسیدم. کم کم داشتم ازش لب میگرفتم و اونم همراهیم میکرد. چقدر هوس طعم اون لبای ناز رو داشتم. از حرارت بدنش میشد فهمید که مثل من تحریک شده. آروم گفت کتایون الان !؟ -منظورت چیه مریمم؟ -آخه هنوز شرکت کاملا تعطیل نشده یهو یکی میاد. راست میگفت. اگر یکی میومد تو آبرومون میرفت. خودمو ازش جدا کردم. –ببخشید عزیزم. از حال خودم خارج شدم و زیاده روی کردم. –اشکال نداره. من باید برم خیلی دیرم شده. –باشه عزیزم برو. –خدافظ. –خدانگهدارت باشه.
خونه که رسیدم همه چراغ ها خاموش بود. مهیار چند جای خونه شمع روشن کرده بود. از اتاقش اومد بیرون. –سلام عشق زندگی من. –سلام مهیار. این شمع ها برای چیه؟ -میخواستم فضا رو عاشقانه تر کنم. خندیدم و گفتم دیوونه. چراغ ها رو روشن کن. –بذار باشه کتایون. اینجوری قشنگ تر نیست؟ -باشه. تو اتاقم اومد و میخواستم لباسام رو عوض کنم. مهیار بهم نگاه میکرد. فقط تاپ و شورت تنم بود و خواستم لباسای توی خونگی رو بپوشم. مهیار اومد سمتم و بقلم کرد. –عزیزم دیوونه بازی در نیار. –از صبح دارم لحظه شماری میکنم که برگردی خونه. –دیوونه دیروز بست نبود؟ -من هیچوقت ازت سیر نمیشم. برگشتم سمتش و لباشو بوسیدم. –عزیزم الان یکم خستم. بذار واسه آخر شب. دستمو گرفت و منو از اتاق آورد بیرون. یه گوشه پذیرایی یه مینی بار درست کرده بود که چندتا شیشه مشروب هم اونجا بود. –اینا چیه مهیار؟ -واسه تو کتایون. دیگه میتونیم هر وقت خواستیم باهم بخوریم. –مهیار چه کارایی میکنی تو. آخه یکی ببینه. –کی میخواد ببینه؟ راست میگفت کسی خونمون نمیومد که. منو برد سمت مبل و نشوندم روی مبل. یه شیشه که دقیق یادم نیست چی بود باز کرد و دوتا پیک ریخت. –بیا کتایون عزیزم. به سلامتی عشمون. پیک ها رو بهم زدیم و خوردم. –خیلی بهتر از اون آب جو اون شبی بود. خندید. –خب تعریف کن کار چطور بود؟ -هیچی یه مشکلی پیش اومده که حسابی اعصابمو ریخت بهم –چی؟ -مدیر قبلیم بیخبر یه قرارداد بسته و به کسی هم نگفته. حالا از من طلبکارند چرا در جریان نبودم. –کتایون واقعا ارزششو داره؟ -خب مشکلات که تو کار همیشه هست. اینم مثل هموناست. –نه منظورم اینه که چرا میری سر کار؟ -میگی نرم؟ -آره. ما که دیگه نیازی به پولش نداریم. ته تهش چقدر میخوای اونجا در بیاری؟ ماهی 10 تومن دیگه آخرش. همینجوری ماهی سی و خورده ای بانک داره سود میده. نرو دیگه. –آخه مهیار نمیشه که به این راحتی اومد بیرون. –چرا نمیشه؟ همین فردا استعفاتو بنویس. دیگه هم نرو اونجا. –خب حداقل تا بازنشستگیم باید بمونم. چهار پنج سال بیشتر نمونده. –از دست تو کتایون که همش حرف خودتو میزنی. بقلم کرد و لباشو گذاشت روی لبام. کم کم شل شدم و باهاش راه اومدم. چند لحظه بعد جفتمون کاملا لخت بودیم و من روی مبل ولو شده بودم. مهیار سینه ها و بعدش کسم رو میخورد. دیگه کامل آماده شده بودم که بهش بدم. پاهام رو باز کرد و داد بالا و کیرشو فرو کرد تو. شروع کرد به کردنم. –اممم عزیزم بکن تندتر. همه کیرتو میخوام. همشو تا ته بکن توی کسم عزیزم. مامان قربون اون کیر خوشگلت بشه که کس مامانیش رو میکنه. –دوست داری کتایون؟ -آره عزیزم عاشقشم. عاشق کس دادن بهتم. بکن. آآآههههه. عزیزم.

با احترام
من همجنسباز نیستم
درخواست ندید
     
#186 | Posted: 15 Feb 2018 20:18
سلام

این داستان عالیه یکی از بهترین ها

موفق باشی
     
#187 | Posted: 16 Feb 2018 12:06
سلام میتونم بگم یکی از بهترین داستان هایی هستش که تاحالا خونوم دیدم ای کاش خانواده ی منم اینطوری بودن
الآن هم فقط به خاطر اینکه بهتون پیام بدم اینجا عضو شدم
     
#188 | Posted: 17 Feb 2018 14:08
hashar
سلام و درود ، داستان خیلی سکسی و پرحادثه شده !تابو شکنی دیگه ای اتفاق افتاده که خیلی خوب بهش پرداخته شده !دستت درد نکنه !عالیه
     
#189 | Posted: 17 Feb 2018 22:18
عااالی شدهههه . پس دختره کجا رفت . اونم بیار
     
#190 | Posted: 18 Feb 2018 14:16
داره زیبامیشه داستانت مرسی
     
صفحه  صفحه 19 از 33:  « پیشین  1  ...  18  19  20  ...  32  33  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / زندگی کتایون بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites