تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

زندگی کتایون

صفحه  صفحه 20 از 33:  « پیشین  1  ...  19  20  21  ...  32  33  پسین »  
#191 | Posted: 19 Feb 2018 22:51
قسمت پنجاه و دوم : نوبت بازی من
یه شب دیگه توی بقل مهیار به صبح رسوندم. عمق رابطمون به حدی شدید شده که احساس میکنم خودم بیشتر از اون میخوام. خیلی راحت اجازه میدم هر کاری باهام دوست داشته باشه انجام بده. انواع پوزیشن های مختلف و هرجا که دوست داشته باشه. دیشب بعد از سکسمون واسه شام رفتیم بیرون. من بیشتر موافق بودم که خونه بمونیم و از زنگ بزنیم غذا بیارند اما مهیار خب دوست داشت بیرون باشیم و منم قبول کردم. موقع برگشت از رستوران دستشو گذاشت لای پام و از روی شلوار کسمو میمالید. –ای پسر شیطون میخوان مامانی رو از الان حشری کنی؟ -قربونت حشری شدنت بشم کتایون. –عزیزم صبر کن برسیم خونه. آروم دستشو از توی ساپورتم کرد تو انگشت هاشو به لای کسم رسوند. –کتایون خیس شدیا. –دیوونه بازیای تو اینجوریم میکنه دیگه. دیدم دستش روی کیرش گذاشته و از روی شلوار میمالتش. –کتایون؟ -جونم. –راست کردم. –تو که همش راست میکنی. نمیدونم کی میخوابه پس. کیرشو در آورد. –مهیار نکن زشته یکی میبینه. –کسی نمیبینه نترس. کتایون؟ واسم میخوریش؟ -الان؟ دیوونه شدیا. بذار برسیم خونه. –الان میخوام کتایون. –آخه وسط خیابون چطوری بخورم برات؟ نزدیک خونه ایم. صبر کن برسیم خونه. –همین جا بزن بقل. کسی نیست بخورش دیگه. –مهیار آخه یکی ببینه آبرو ریزی میشه. –نترس شیشه ها دودیه الانم که شبه اینجا هم کسی نیست بیا بخورش دیگه. واقعا نمیتونم در مقابل خواسته هاش مقاومت کنم. توی سکس کاملا فرمانبردار بی چون و چراش شدم. زدم بقل و کمربندم ایمنی رو باز کردم و خم شدم روش. –از دست تو پسر بد. کیرشو گرفتم دستم و گذاشتم توی دهنم. استرس داشتم. همش میترسیدم یکی ببینه چی میشه. فقط میخواستم زودتر تموم بشه. واسه همین با نهایت سرعتی که میتونستم براش ساک میزدم. مهیار کمرش زیاد سفت نیست اما خب چون سکس زیاد داشته خیلی زود آبش نمیاد. چند دقیقه خوردم تا از نفس زدنش فهمیدم داره ارضا میشه. واسه اینکه نریزه بیرون توی ماشین رو کثیف نکنه حاضر شدم توی دهنم خالیش کنه. یه لحظه حس کردم دارم بالا میارم. سریع از ماشین پیاده شدم و کلش رو خالی کردم بیرون. مزه بد و لزجش توی دهنم مونده بود. مهیار همونطور که کیرش از شلوار بیرون بود سیگار میکشید. سوار ماشین شدم. –چی شد کتایون؟ -زهرمار. نزدیک بود بالا بیارم. ببین به چه کارهایی منو مجبور میکنی مهیار؟ خندید. –کوفت به چی میخندی؟ -قیافت خیلی باحال شده بود. –مسخره. دیگه عمرا برات تو ماشین ساک بزنم. –حالا انقدر بد بود؟ مهدیس که مشکلی نداشت. خیلی هم با لذت میخورد. –اه مهیار دیگه حالمو بهم نزن. اون کثافتو چجوری میخوره؟ اه مزه دهنم چقدر بد شده. تو ماشین قبلیم همیشه آب نبات و آدامس داشتم. فرصت نکردم بگیرم بذارم تو ماشین. –مهیار آدامس داری؟ -نه آدامس واسه چی؟ -مزه گه کثافتت از دهنم نمیره. حالم داره بد میشه. -سیگار دارم میخوای؟ حداقل مزه دهنتو عوض میکنه. کاچی به از هیچ. یه سیگار برام روشن کرد و داد دستم. یکی دو پک زدم. بدتر شد. سیگار رو انداختم بیرون. –چرا انداختیش؟ -ایده هات هم مثل کارات مزخرفه. رسیدیم خونه. اولین کاری که کردم این بود که برم دستشویی دهنم رو بشورم. چند بار آب قرقره کنم بریزم بیرون. مهیار برام یه پیک مشروب آورد. –بیا عشقم این دیگه حتما سر حالت میکنه. چند دقیقه بعدش هم سکسمون شروع شد و تا نیمه شب ادامه داشت.
صبح که بیدار شدم ساعت نزدیک 9 بود. به سرعت پریدم و آماده شدم که برم شرکت. حتی دوش هم نگرفتم و صبحونه هم نخوردم. فقط میخواستم زودتر برسم. نیم ساعت بعد شرکت بودم. وارد شرکت که شدم نگاه سنگین کارمند ها رو روی خودم حس میکردم. میدیدم که منو نگاه میکنند و پشت سرم پچ پچ میکنند. واسم این رفتار ها عجیب بود. همه انگار یجوری بودند. انگار یه چیزی ازم فهمیدند که دست مایه حرف زدن پشت سرم شده بود. مثل اینکه از سکس منو مهیار یکی فیلم گرفته باشه و کل شرکت اونو دیده باشند. خب هزار درصد همچین چیزی نیست اما قضیه چیه؟ رشیدی رو کار داشتم. صداش زدم. وقتی اومد خیلی خودشو گرفته بود و بشدت باهام سرد بود. پشت سرش مریم اومد تو اتاق. خیلی حراسون بود. –چی شده مریم؟ -خانم شریف اصلا اوضاع خوبی نیست. –چرا؟ -قرارداد شرکت ... یه قرارداد سوری بوده. یه چیزی در حد هزار میلیارد قرارداد بسته شده بدون هیچ ضمانت اجرایی. –یعنی چی؟ -نمیدونم کیا بودند اما قطعا فرح منش در جریانه. مشکل اینجاست که پای شماهم گیره. –چی!؟ چرا پای من باید گیر باشه؟ -تایید نهایی اون قرارداد براساس اساسنامه شرکت بدون تایید شما امکان پذیر نیست. –مریم اینا همش حرف چرته. مگر همه قراردادهامون براساس اساسنامه بوده؟ -منم میدونم اما بقیه اینجوری قضاوت نمیکنند. –منظورت چیه؟ -منظورم همون ماشین سیصد و پنجاه میلیونی که تو پارکینگ پارکه. –مریم اون ماشین رو مهیار برای تولدم کادو خریده. تو که میدونستی بهشون ارث رسیده. –کتایون آروم باش. من میدونم. هرجوری هم بتونم ازت دفاع میکنم. همون موقع از دفتر س زنگ زدند و گفتند تشریف بیارید بالا. –خدا بخیر کنه مریم. –نگران نباش چیزی علیه تو نیست. وارد اتاق س شدم. تنها نشسته بود. اخماش بدجوری توهم بود. توی این چند روزه انقدر عصبانی ندیده بودمش. –بله آقای س درخدمتم. –قضیه قرارداد ... چیه؟ -آقای س من که هرچی بود خدمتتون گفتم. من اصلا در جریان نبودم. صداشو برد بالا و با تندی گفت خانم شما اصلا نمیدونی چه بلایی داره سرمون میاد. شرکت ... وابسته به وزارته. اگر شکایت کنند کار به دیوان عالی اداری کشور میکشه و سه سوته در اینجا رو تخته میکنند. –بخدا آقای س من از همه جا بیخبرم. نمیدونم چی شده. –یعنی تو اصلا نمیدونی دیگه؟ -به جان بچه هام نه. –لابد لکسوس nx350 هم هدیه بانک بوده آره. –آقای س منظورتون چیه؟ اون ماشین هدیه تولدم بوده که پسرم برام خریده. شما دارید منو متهم میکنید. –من میخوام کمکت کنم. یه ساعت دیگه هیات مدیره ازمون جواب میخواد. پرونده بره سازمان بازرسی دیگه دستمون به هیچ جا بند نیست. اگر چیزی میدونی بهم بگو. –با عصبانیت گفتم هرچی که میدونستم همون بود که گفتم. من هیچ کاری نکردم و از هیچ چیز هم اطلاع ندارم. –باشه بقیش پای خودته پس. از اتاق اومدم بیرون. با تمام سرعت سعی کردم برگردم اتاقم. خیلی ناراحت بودم. تا وارد اتاق شدم نشستم پشت در و زدم زیر گریه. این دیگه چه بدبختیه که سر من اومده. گه بگیرن کل این سیستم کوفتی رو که همه از دم توش دزدی میکنند. هرکسی هرچقدر بتونه میدزده و بدبختایی مثل من یا بجایی نمیرسند یا اگر برسند با تاوان دزدی بقیه رو بدند. تلفن روی میزم چند بار زنگ خورد و جواب ندادم. چند لحظه بعدش صدای در زدند رو میشنیدم. –خانم شریف. –رشیدی برو الان نمیتونم بگم بیای تو. –اما. –رشیدی فقط برو لطفا. یک دقیقه بعد دوباره صدای در زدن اومد. –رشیدی مگه نگفتم خودم میام؟ -خانم شریف منم. میتونم بیام داخل؟ مریم بود. سریع بلند شدم و در رو باز کردم. –چرا گریه میکنی؟ س چی گفت؟ -میبینی باهام دارند چکار میکنند. میخوان منو متهم کنند. –گریه نکن کتایون آروم باش. برام یه لیوان آب ریخت و داد دستم. –بخور عزیزم. هیچ کاری نمیتونند بکنند. تو که میدونی هیچ کاری نکردی چرا ناراحتی؟ -برگشته میگه اون ماشین چیه پس. اصلا اون از کجا فهمیده من ماشین جدید گرفتم؟ -کل شرکت میدونند. –کی گفته بهشون؟ یهو یاد خلیل دوست افتادم. –ای حروم زاده بی پدر. کار خلیل دوسته آره؟ -متاسفانه. –این قضیه تموم بشه پدر این بیشرف رو در میارم. نمیذارم یه آب خوش از گلوش پایین بره. –الان مشکل ما خلیل دوست نیست. به اون بعدا میرسیم. تو اتاق مدیر عامل جلسه گذاشتند. مدیرای ارشد شرکت اونجاند. حراست و بازرسی هم هست. باید بری اونجا. کتایون از خودت ضعف نشون نده فقط. خیلی محکم و قاطع جوابشون رو بده. تو هیچ کاری نکردی که بخوای نگرانش باشی. یه چیز دیگه راستی. مدیر عامل بیشتر از اینکه دنبال مقصر باشه میخواد این مشکل یجوری حل بشه. اگر پرسید بگو باهاشون مذاکره میکنیم و وقت میخریم. –آخه چجوری؟ س با اون همه آشنا و رابطه نتونسته. من چجوری بتونم؟ -عزیزم به من اعتماد کن. هنوز ناراحت بودم. استرس زیادی داشتم. حالم کاملا مشخص بود. مریم بقلم کرد و خیلی سریع لبام رو بوسید. –عشق من نگران نباش. من پیشتم. بهش لبخند زدم. خیلی موثر بود برام. کمکم کرد آروم بشم. رفتم صورتمو شستم و رفتم بالا.
توی اتاق بزرگ مدیر عامل نزدیک بیست نفر بودند که همه معاونت های مربوطه و اعضای هیات مدیره. کربلایی هم اونجا بود که حضورش بیشتر نگرانم میکرد. خود شخص مدیر عامل آقای دکتر کاویان پشت میزش نشسته بود و یه برگه رو داشت میخوند. وارد که شدم بهم تعارف کردند که بشینم. دقیقا روبروی شخص مدیر عامل و زیر نگاه سنگین اون همه آدم گنده توی شرکت. واقعا داشتم له میشدم. فقط دعا میکردم زودتر تموم بشه. –خب خانم شریف بفرمایید قضیه چی بوده. خیلی محکم و سریح توضیح دادم و گفتم که حتی یک ایمیل ساده هم به دست من نرسیده راجب این موضوع. من هیچ اطلاعی نداشتم. –از زمانی که شما مدیر بخش ارزیابی و اجرای قراردادها شدید سابقه داشته قراردادی رو بهتون اطلاع ندند؟ -نه آقای دکتر هیچوقت. –پس چطوری این بار اتفاق افتاده؟ میدونید که قبل از تایید واحد شما به ثبت نمیرسه. –بله آقای دکتر کاملا متوجه هستم اما این دفعه ظاهرا جور دیگه ای انجام شده. –چه جوری؟ -به هر حال همه ما بازی خوردیم توی این داستان. مرادی گفت چیزی که مشخصه آقای دکتر اینه که کلاهبرداری انجام شده و متاسفانه شرکت ما قربانی این موضوع بودند. دکتر به رییس حراست رو کرد و گفت شما کاری انجام دادید؟ -از طریق وکیل مجموعه برای شکایت از معاونت قبلی و آقای فرح منش اقدام کردیم. متاسفانه هر دو نفرشون خارج از ایران هستند. –حالا با این شرکت ... چکار کنیم؟ این ماه که نتونستیم طبق این به ظاهر قرارداد عمل کنیم و به زودی پی مطالباتوشون اقدام میکنند. طبق گفته شما ها هم تا 2 ماه دیگه امکان پذیر نیست. چکار باید کرد؟ س گفت من خیلی صحبت کردم باهاشون. هیچ رقمه راه نمیان. فکر کنم باید حداقل خسارت ماه اول رو بدیم. –آقای س خسارت ماه اول تقریبا چیزی حدود 400 میلیون میشه. بعدش چه تظمینی هست که بتونیم ماه های بعد رو برسونیم؟ -خب پس وقت میخریم. اگر اونا شکایت کنند چند وقت درگیر پرونده میشند و تا موقع رای دادگاه فرصت داریم که هزینه ها رو جبران کنیم. –آقای س من نمیخوام که مجموعه ... از ما شکایت کنه. خیلی به اعتبار شرکت لطمه میخوره. تمام جراتم رو جمع کردم و گفتم ببخشید آقای دکتر میشه من یه چیزی بگم؟ -بفرمایید خانم. –میتونیم بازه بازپرداختی ازشون بگیریم. صدای پچ پچ توی اتاق پیچیده شد. س با عصبانیت زیادی نگاهم میکرد. همینطور کربلایی که بیشتر متعجب بود. در تمام طول حضورم توی اتاق سرش پایین بود و با تسبیحش ور میرفت. حالا نگاهش جلب من شده بود. –چطوری خانم شریف؟ -باهاشون یه قرارداد جدید مینویسیم و بهشون در کنار این قرارداد امتیاز های دیگه ای هم میدیم. در مقابل ازشون میخوایم این قرارداد رو ابطال کنند و توی قرارداد جدید بازه پرداخت رو 3 ماهه یکجا بذارند. س گفت خانم اینجوری که مشکلمون بیشتر میشه. اولا که اونا همینجوری هم یک روز اضافه مهلت نمیدند. حالا بخوایم قرارداد جدید بنویسیم؟ از طرفی 3 ماهه چجوری یکجا پرداخت کنیم؟ -تا اون موقع هلدینگ میتونه وام بگیره. البته این سیاست های خود مجموعست که چجوری کسری رو جبران کنه. درسته که هزینه های زیادی به شرکت متحمل میشه اما این هزینه ها یکجا نیست و از همه مهم تر مجموعه ... شکایت نمیکنه. مدیر عامل گفت خوبه چرا همین کار رو نمیکنید؟ س جواب داد مشکل اینجاست که نمیشه راضیشون کرد وگرنه من تاحالا مهلت گرفته بودم. –شما راجب این قرارداد جدید باهاشون صحبت کنید حتما راضی میشند. هر چی هم خواستند نه نگید. پای آبرو مجموعه در میونه. موضوع تخلف هم حتما پیگیری بشه. جلسه تموم شد و همگی به سمت واحد های کاریمون میرفتیم. دم آسانسور صدای سنگین س رو شنیدم که گفت یه لحظه صبر کنید. –بله. –تو حالت خوبه؟ -چطور آقای س؟ -چی فکر کردی؟ خیال کردی به این راحتیه که اونا این قرارداد رو بپذیرند؟ همه کاراتون همینجوری کشکی کشکی رو هواست. –نخیر آقای س این جوری حداقل میتونیم آبروی شرکت رو حفظ کنیم. –تو اول به فکر آبروی خودت باش که این گندی که مدیر قبلیت زده داستان دار نشه برات آبروی شرکت پیش کش. –ببخشید آقای س من باید برم راهکار رو آماده میکنم و تا بعد از ظهر خدمتتون میارم. دوست داشتم از بالای پله ها پرتش کنم پایین. چقدر آشغاله این س. فکر میکنه با تحقیر کردن بقیه میتونه برتری خودشو ثابت کنه. اما جدا از اون راست میگفت. چجوری میشه مشکلی که س نتونسته حل کنه من حل کنم؟
با مریم چند ساعت وقت گذاشتیم و پورپازل بسته پیشنهادی رو آماده کردیم. حین کار از مریم پرسیدم مریم آخه چجوری میشه اینو جلو برد؟ مجموعه ... اصلا با س راه نیومده. –تو به من اعتماد کن. با مریم رفتیم دفتر س و کلشو براش توضیح دادیم. آخر سر گفت خوبه. روی کاغذ شدنیه اما ببینم چند مرده حلاجید که بتونید عملیش کنید. روی واژه مرد تاکید بشدت حال بهم زنی داشت. جوری که انگار فقط یک مرد میتونه اینو حلش کنه. بخودم جرات دادم و پرسیدم آقای س مگر مدیر عاملشون کیه که انقدر سخت میگیره. یکی مثل خود شماها. یه خانم دکتر. به مریم نگاه معنی داری کردم. اونم با لبخند جوابمو داد. تازه فهمیدم که چرا نمیشه. مشکل خود س هستش. از دفتر س که اومدیم بیرون به مریم گفتم چرا نگفتی اونطرف یه خانمه؟ -نمیخواستم تابلو کنی. س نباید حس کنه میخوای خودت این قضیه رو جلو ببری. بهت هم توضیه میکنم جوری این قضیه رو پیش ببر که انگار س اوکی کردتش. –چرا باید برای این آدم مزخرف همچین کاری بکنم؟ -چون بهش نیاز داریم. میخوای باور کنی یا نه اما اون تنها کسیه که میتونه پشتت باشه. –میخوام صد سال سیاه نباشه. –بهم اعتماد کن. بهش نیاز داریم.

با احترام
من همجنسباز نیستم
درخواست ندید
     
#192 | Posted: 20 Feb 2018 00:47
خیلی جالب وهیجانی شد الان بیشتر منتظر اتفاقات شرکت هستم تا سکس کتایون ومهیار فقط زود به زود اپ کن

پوچ
     
#193 | Posted: 20 Feb 2018 20:17
عالی بود . مخصوصا تو ماشین
     
#194 | Posted: 21 Feb 2018 16:47
قسمت پنجاه و سوم : زفاف
توی جاده پر پیچ و خم زندگی و تو شرایط سخت داشتن یه همراه خیلی خوبه. کسی که همه جوره هوات رو داشته باشه و کمکت کنه. مریم بهترین کسیه که توی شرکت کنارمه. جدا از روابط احساسی که بینمون هست خیلی بیشتر از اونی که باید تاحالا هوامو داشته. بهش خیلی مدیونم. نگران این نیستم که یه روزی نتونم کارشو جبران کنم چون حاضرم هر کاری بکنم براش. فقط نگرانیم بابت اینه که ازم نخواد کاری بکنم. توی شرایطی که الان پیش اومده و منم ناخواسته و بعدش خواسته واردش شدم خیلی حساس شده. یه قمار خیلی سنگین روی کارم. اگر بتونم موفق بشم که امتیازات خیلی بالایی برام داره و وجه من توی شرکت خیلی بهتر میشه و اگر نتونم کمترینش تحمل غر زدن های س و برخورد های سنگین بقیه میشه. من با اعتماد به مریم وارد این بازی شدم. تا به حال که اعتماد کردن بهش جواب داده. امیدوارم این بار هم جواب بده.
با هماهنگی س با شرکت ... تماس گرفتم و درخواست یه قرار جلسه برای فردا صبح رو داشتم. گفتن بهم خبر میدن. دیگه کاری نداشتم و داشتم جمع میکردم برم خونه. موبایلم زنگ خورد. شمارش واسه خارج از ایرانه. اول فکرم رفت سمت اینکه شاید کامران باشه اما ما که تموم کردیم. جواب دادم. –بله؟ -سلام کتایون چطوری؟ -سلام شراره تویی؟ این شمارت رو نداشتم چه خبرا؟ خوبی؟ -بد نیستم تو چطوری؟ زنگ زدم بگم من امشب باید برگردم استانبول. دیگه نمیتونم پیش مهدیس بمونم. –چیزی شده شراره؟ -نه کار پیش اومده برام. –شراره راستشو بگو. –بحثمون شد. این دختره سارینا از اون عوضی هاست. بدجوری مهدیس رو اغوا کرده. من خیلی سعی کردم جلوی کارهاش رو بگیرم که آخر سر امروز خود مهدیس باهام برخورد خیلی تندی کرد. ببخشید کتایون ولی بیشتر موندن من اینجا هیچ فایده ای نداره. –شراره خیلی متاسفم. نمیدونم مهدیس چرا اینجوری شده. کاملا عوض شده و انگار هیچی براش مهم نیست بجز خودش. –اینا موقتیه. فقط من نگرانیم از این جهته که خدایی نکرده مشکلی براش پیش نیاد. –نمیدونی کی برمیگردند؟ -آخر هفته. البته اگر برنامه شون باز تغییر نکنه. –باز!؟ -میگم که این همه چیز رو سارینا بهش دیکته میکنه. کتایون من هفته دیگه تهرانم. صبر کن برگردم تا اون موقع هم مهدیس احتمالا برگشته. برگشتم یه راه حل جدی براش پیدا میکنیم. اگر بهش زنگ زدی اصلا به روی خودت نیاری که من باهات صحبت کردم. –از روزی که رفته 3 مرتبه باهم حرف نزدیم. نه جواب پیام هامو میده نه جواب تماس هامو. –نگران نباش برگشتند یکاریش میکنیم. من دیگه باید برم. –شراره جان مرسی از اینکه وقت گذاشتی و اومدی. بازم معذرت میخوام بابت مهدیس. –چیزی نیست عزیزم فراموشش کن. بای. –خدافظ. وای مهدیس وای مهدیس. چکار داری میکنی با خودت؟ باید برم اونجا و گوشش بگیرم برش گردونم. اما آخه به این سرعت نمیشه. از طرفی پاسپورتم خیلی وقته منقضی شده و دیگه دنبالش هم نرفتم که جدید بگیرم. خدا کنه سر وقت بیاد. واقعا نگرانیش داره اذیتم میکنه.
ترافیک اعصاب خورد کن تهران. همین مسیر کوتاه شرکت تا خونه رو حداقل باید نیم ساعت تو راه باشم.واقعا مصیبتیه. پشت چراغ بودم و فکرم درگیر مهدیس بود. با صدای ضربه به شیشه به خودم اومدم. یه بچه گل فروش با التماس ازم میخواست که ازش گل بخرم. در کیفم رو باز کردم که بهش یه پولی بدم. فقط پنج هزار تومن تو کیفم بود. آخ یادم رفت از خودپرداز شرکت پول بگیرم. انقدر که فکرم درگیر مهدیس بود. همونو بهش دادم و چراغ سبز شد و راه افتادم. الان همه چیز با کارت بانکی انجام میشه اما خب یهو کاره دیگه. پیش میاد. لازمه که یه مقداری پول نقد خونه باشه. کنار یه پاساژ که تازه باز شده توی مسیرم بانک بود. پارک کردم و رفتم از خود پردازش پول بردارم. موقع برگشت توی ماشین حواسم به داخل پاساژ رفت. تاحالا اینجا نیومدم. تو شرکت میگفتند خیلی برندها رو آورده. فعلا که کاری ندارم چرا یه نگاه نندازم. رفتم داخل پاساژ و از جلوی مغازه ها رد میشدم. انتهای پاساژ یه مغازه برند معروف لباس زیر زنونه بود. اکثر لباس زیرهام قدیمی شده. حالا که اینجام چرا چندتایی نگیرم. وارد مغازه شدم. اکثر لباس زیرهاش خیلی فانتزی و سکسی بود. چندتاییش که قشنگ واسه سکس بود. پیش خودم گفتم فکر کنم واسه مهیار اینارو بپوشم. یه لحظه گفتم چرا که نه. اینطوری سورپرایزش میکنم. –سلام خانم ببخشید از این ست هایی که گذاشتید رنگ های دیگه هم هست؟ -بله واسه خودتون میخواید؟ با یکمی خجالت گفتم بله. –میخواید ست باشه؟ -اگر باشه که بهتره. برام آورد. شرت کاملا توری و لامبدا و سوتین ستش به رنگ مشکی. –این سایز من هم داره؟ -سایزتون چنده؟ -هشتاد و شورت هم مدیوم. –الان براتون میارم. چندتایی شورت ساده هم خریدم. یه لحظه چشمم خورد به ست سکسی که جوراب و ساسبند دور کمر داشت و شورتش هم قسمت وستش کامل باز بود. جوری که کس رو نمیپوشوند. اینم خیلی خوبه. –ببخشید از اینم میخوام. واسم آورد. همرو حساب کردم و رفتم خونه. چه سورپرایزی بشه امشب واسه مهیار.
خونه که رسیدم مهیار هنوز نیومده بود. بهش پیام دادم عزیز دلم کی میای خونه؟ یکم بعد جواب داد 9 اینطورا خونم. یه بوس هم ته پیامش فرستاده بود. خب فرصت هست که یه شام عالی براش درست کنم و به خودمم برسم. مهیار غذای خاصی نیست که خیلی دیوونش باشه اما لوبیا پلو رو بیشتر از بقیه غذاها دوست داره. همه چیزشو آماده کردم و گذاشتم غذا آماده بشه. رفتم دوش گرفتم و بدنم رو کامل شیو کردم. از حموم که اومدم ساعت از هشت گذشته بود. بدنم رو خشک کردم موهامو سشوار کشیدم و نشستم پشت میز دراور که آرایش کنم. زیاد دوست نداشتم شلوغ کاری بشه واسه همین خیلی ملایم ولی سکس آرایش کردم. ناخون های دست و پام رو هم لاک قرمز جیغ زدم. کوفتت بشه مهیار عجب چیزی شدم. حالا نوبت لباس زیر بود. راستش انتخاب اینکه کدوم سکسی تره برام سخت بود. بعد چند بار عوض کردن همون شورت و جوراب رو پوشیدم. میخواستم سوتینم رو بپوشم که حس کردم بوی سوختنی میاد. وای غذام سوخت. بدو بدو اومد آشپزخونه و غذا رو از روی گاز برداشتم. وای دستم سوخت. واسه اینکه خیس نشم پیش بند آشپزی رو بستم و سینک ظرف شویی رو تا نصف کمتر آبش کردم. قابلمه رو گذاشتم توش که بیشتر از این نسوزه. یکم بعد قابلمه رو برداشتم و درشو باز کردم. یکمی چشیدم. خوبه بوی سوختگی نداره. اما حسابی ته گرفته. همون موقع صدای باز شدن در خونه رو شنیدم. –سلام کتایون. لحن صدام رو خیلی سکسی کردم و با عشو گفتم سلام عشق من. تا منو دید خشکش زد. پشتم بهش بود و صورتمو برگردونده بودم و با شیطنت نگاهش میکردم. –چی شد عزیزم چرا ماتت برده؟ مامانی رو انقدر سکسی ندیده بودی؟ خوشگل شدم برات عسلم؟ مهیار وسایلش رو انداخت زمین و به سرعت از پشت بهم چسبید و لباش رو گذاشت روی گردنم. –اممم عزیزم چقدر داغی. –کیرش از توی شلوار ورزشیش داشت سفت میشد و لای باسنم داشت خودشو جا میکرد. بشدت تحریک شده بودم. خیلی داغم کرده بود. مهیار پیشبندمو کشید به سمت پایین کشید جوری که سینه هام از بقل هاش افتاد بیرون. سینه هام رو گرفت دستش و محکم میمالید. –آآهههه مهیار آروم تر. چرخیدم سمتش و لباشو خوردم. خودم حشری تر شده بودم. سریع نشستم و شلوار و شورتشو باهم کشیدم پایین. کیر کاملا راست شدش مثل فنر پرید بیرون. –قربونش بشم که واسه مامانی اینطوری راست شده. دهنم رو باز کردم و کردم توی دهنم. با ولع و شدت خیلی شدیدی ساک میزدم. مهیار سرمو به کیرش فشار میداد. بعد از چند بار تلاش بلاخره تونستم کیرشو تا ته تو دهنم جا کنم. نزدیک بود بالا بیارم. همه حواسم بهش بود که الان ارضا نشه. امشب خیلی باهاش کاردارم. واسه همین تخماش یه کوچولو کشیدم. قبلا با منصور اینکارو میکردم که زود ارضا نشه. –آیی کتایون چکار میکنی؟ -نمیخوام الان آبت بیاد. بلند شدم و پیشبندم رو در آوردم. به میز تکیه دادم و پای راستم رو گذاشتم روی صندلی. دست رو گذاشتم روی کسم و لاشو باز کردم. –عزیزم. کس مامانی بدجور منتظره. نمیخوای اون کیر نازتو بکنی توش؟ اومد سمتم و توی همون حالت کیرشو فروکرد توی کسم. خیلی بلند ناله کردم. –آههیییی اممممم. –کتایون امشب بدجوری داغی. –آره عشق من بخاطر توئه. تو اینجوری داغم میکنی. بکن مهیار. دیگه تحمل ندارم. بکن مامانتو. مهیار شروع کرد به تلمبه زدن. خیلی بلند ناله میکردم. جوری که صدام توی کل خونه پیچیده بود. دوست داشتم کسمو جوری بگاد که تاحالا هیچوقت اونطوری گاییده نشده بود. ناله های من باعث شده بود مهیار خیلی بیشتر تحریک بشه و خیلی محکم منو بکنه. نزدیک به ارضا شدنم بود. از لرزش ها ناله های بلندم فهمید که وقت ارضا شدنمه. آب کسم با شدت روی بدن مهیار پاشیدن. –اوووف کتایون ببین چکار کردی. همه لباسام خیس شد. –بکنشون عزیزم. همونجا کامل لخت شد. برگشتم و روی میز خم شدم. مهیار پشتم نشست و کس و سوراخ کونم رو میلیسید. دوباره داشتم تحریک میشدم. دوتا انگشتشو کرد توی کسم و تند تند عقب جلو میکرد. –واههه چقدر کست آب انداخته. –دوست داری کس مامانی انقدر خیس باشه؟ -آره خیلی. کسمو میلیسید. –مهیار بکنش. کسم کیر میخواد. کیر پسر عزیزم رو میخواد. کسم میخواد از همونجا که اومدی بیرون دوباره بری توش. وایی چقدر حشریم مهیار. از پشت کرد تو کسم. شروع کرد به تلمبه زدن. –آآهههه عزیزم. عشق من. داری چکار میکنی با مامانت؟ -دارم کسشو میگام. مامان جونم داره به پسرش کس میده. قربون کس خیس و داغش بشم. –قربون اون کیرت بشم عزیزم که داری کس مامان جونتو میگایی. بگو عزیزم. حرفای سکسی راجبه مامانت بزن. –قربون اون هیکل خوشکل و ناز سکسیت بشم کتایون. کونمو چنگ میزد و کسم رو میگایید. صدای شلپ شلپ برخورد بدن من و مهیار باهم توی خونه پیچیده بود. خیلی فضای سکسی شده بود. –کتایون دوست داری کجات بریزم؟ -بغیر از توی کسم هر جا که دوست داری عسلم. –میشه روی لبات بریزم؟ -باشه قربونت بشم. از کسم کشید بیرون و منم برگشتم نشستم زمین و کیرشو جلوی صورت میمالید. قطرات آب کیرش روی صورتم ریخت. بیشتر روی چونه و لبام. سر کیرشو به لبام میمالید. به طرز عجیبی از این کارش خوشم اومد. دهنم رو باز کردم و کیرشو کردم توی دهنم. یکم مکیدم تا آبش کامل خالی بشه. و بعدش توی سینک ظرف شویی تف کردم. صورتمو شستم. آرایشم بهم ریخت. –وایی کتایون فوق العاده بود. بهترین سکس عمرم بود. تو محشری. برگشتم و لباشو بوسیدم. عزیزم به خاطر توئه. برو دست و صورتتو بشور تا منم شام رو بکشم. بدو که خیلی گشنمه. سکس با مهیار انرژی زیادی ازم گرفته بود. مهیار رفت دستشویی و وقتی برگشت همونطوری لخت نشست سر میز. –مهیار پاشو شرتت رو پات کن سر سفره خوب نیست اینجوری بشینی. –چه اشکالی داره؟ بعدشم تو خودت لختی. –منم میرم میپوشم عزیزم. –کتایون ولش کن. همینجوری بهتره. با اینکه معذب بودم اما قبول کردم. واسه مهیار توی بشقابش کشیدم. خواستم واسه خودمم بکشم که مهیار گفت کتایون بیا توی یه بشقاب غذا بخوریم. –عزیزم مثل تازه عروس و دامادها؟ -آره. توی یه بشقاب و با یه قاشق چنگال. نشستم کنارش. بشقابشو کامل پر کردم. قاشق چنگال رو برداشت و اولین قاشق رو سمت دهن من برد. بعدیش رو خودش خورد. خودش بهم غذا میداد. اولش واسم بامزه بود. توی دلم به کارش میخندیدم اما کم کم با هر قاشقی سمت دهنم میبرد و با اون نگاه نازش احساس میکردم عاشقش شدم. خیلی عجیبه. عشقی خیلی بیشتر از حد مادر و فرزندی. قاشق رو به سمت صورت من آورد. ازش گرفتم و گذاشتم توی بشقاب. لبام رو گذاشتم روی لباش. عاشقانه لباش رو میخوردم. بلند شدم و نشستم توی بقلش. –مهیار بهم بگو چقدر دوسم داری؟ -خیلی کتایون. –بیشتر از اینکه کتایونی که مادرت بوده رو دوست داشتی؟ -خیلی بیشتر از اون. –مهیار قول میدی همیشه فقط با من باشی؟ کیرت فقط توی کس من بره؟ -آره کتایون قول میدم. –هیچکسی رو نمیکنی؟ حتی اگر خیلی از من بهتر بود؟ -هیچکس بهتر از تو نیست عزیزم. سرشو بقل کردم و به سینم فشار داد. –عزیز دلم خیلی دوست دارم. تو پسر خودمی. عشق خودمی. من هر وقت بخوای در اختیارتم عشق من. خیلی دوست دارم مهیار. خیلی. آروم صورتمو نوازش کرد. –منم خیلی دوست دارم کتایون. حس کردم کیرش داره سفت میشه. –ای شیطون بازم داری تحریک میشی؟ -اینجوری که بهم چسبیدی و سینه هات جلوی صورتمه دیگه دست خودم نیست. از روش بلند شدم. –عزیزم شاممون رو تموم کنیم بعد از شام دوباره شروع میکنیم. –باشه کتایون. شاممون رو همونطوری ادامه دادیم. میز رو جمع کردم. و رفتم دستشویی. یکم خودم رو مرتب کردم و دندون هام رو هم مسواک زدم. همه جوره آماده بودم. وارد اتاقم که شدم مهیار شیشه مشروب و دوتا پیک آورده بود. برام ریخت. –بیا عزیزم اول بخوریم بعد شروع کنیم. ازش گرفتم و خوردم. دوباره ریخت. –نه مهیار بسه. نمیخوام زیاد مست بشم. –اینم بخور دیگه نمیریزم. پیک دوم هم سر کشیدم. بقلم کرد و افتاد روم. شروع کرد به خوردن بدنم. از گردن رفت پایین. سینه هامو میخورد. دور نافمو میبوسید و رفت بین پاهام و زبونش رو روی لبه های کسم میکشید. خیلی زود دوباره حشری شدم. پاهام رو باز کردم و دستاشو گرفتم و کشیدمش روی خودم. –زود باش عزیزم. مامانی منتظرته. بکن کسشو. کیرشو کرد توی کسم. به آرومی تلمبه میزد. سرم سنگین شده بود اما کاملا مست نبودم. خوشم میومد از اون حالی که داشتم. مهیار در حین کردن مدام قربون صدقم میرفت. گردن و لبام رو میخورد. سکس خیلی ملو و آرومی رو داشتیم. رفته رفته شدت ضربه هاش رو تندتر کرد. محکم تر تلمبه میزد. صدام در اومده بود و حسابی ناله میزدم. انقدر ادامه داد که ارضا شدم و اونم موقع ارضا شدن آبشو روی شکمم خالی کرد. دستمال برداشتم و خودمو تمیز کردم. مهیار بی حال کنارم ولو شده بود. –عزیزم دیگه جون نداری نه؟ -کتایون حسابی کل شیره وجودمو امشب کشیدی. –قربونت بشم که کل شیره وجودت در اومده. لباشو بوسیدم. بعدش سینشو شکمشو و در آخر کیر خوابیدشو بوسیدم. بلند شدم برم دستشویی. –کتایون کجا میری؟ -دستشویی عزیزم. –چرا؟ -خب دستشویی دارم. –میشه نری؟ -نه مهیار خیلی شدیده. –نرو کتایون. –اگر نرم که توی اتاق جیش میکنما. –همینجا بکن. –مهیار!؟ دیوونه شدی؟ همینجا وسط اتاق جیش کنم؟ بلند شد و از زیر تخت یه ظرف پلاستیکی کشید بیرون. –توی این دستشویی کن کتایون. –این کجا بود؟ خودت گذاشته بودی اونجا؟ -حالا مهم نیست. بکن دیگه کتایون. –مهیار بیخیال شو. خیلی کاره چطوری بگم واقعا راحت نیستم با این کار. –کتایون بخاطر من. خیلی تحریک میشم وقتی میبینم جیش میکنی. با همه سختی که برام اینکار داشت قبول کردم. ظرف پلاستیکی رو گذاشتم زمین و به حالت دستشویی نشستم بالاش. پاهام رو کامل باز کردم که خوب شاشیدنم رو ببینه. شروع کردم به جیش کردن. انقدر زیاد بود که ظرف تقریبا پر شد. توی همون چند لحظه مهیار کیرش دوباره کامل راست شده بود. –مهیار واقعا انقدر تحریکت میکنه؟ -آره خیلی. –مهدیس هم اینکار برات میکرد؟ -بعضی وقتا توی حموم. اما من عاشق اینم که تو انجامش بدی کتایون. –دیوونه ای از بس. پاشو اینو ببر توی دستشویی خالیش کن. بوش اتاق رو برداشته. بلند شدم و کسم رو با دستمال تمیز کردم. اومد بلند شه دستشو گرفت به دستگیره. اثرات مستی توش مشخص بود. ترسیدم یه وقت بریزه زمین. کل خونرو به گند بکشه. –مهیار نمیخواد. خودم میبرم. –چرا؟ بذار ببرم. –نه عزیزم نمیخوام دستات کثیف بشه. با احتیاط تمام بردم و توی دستشویی خالیش کردم. ظرف رو هم انداختم توی سطل آشغال. مهیار روی تختم داشت سیگار میکشید. –عزیزم مگه نگفتم توی اتاقم سیگار نکش؟ -بد سکس خیلی میچسبه کتایون. میخوای امتحان کنی؟ -نه عزیزم. بوی شاش و سیگار توی اتاق پیچیده بود. پنجره رو باز کردم. مهیار هم سیگارش تموم شده بود. ازش گرفتم و از پنجره انداختم بیروم. خودمو توی بقلش جا کردم تا توی بقل هم بخوابیم.

با احترام
من همجنسباز نیستم
درخواست ندید
     
#195 | Posted: 21 Feb 2018 19:04
مثل همیشه عااااالی.خیلی سکسی وحشری کننده بود

پوچ
     
#196 | Posted: 22 Feb 2018 15:43
تنها داستانیه براش نظر میدم و واقعا منتظر اتفاقات جدید و ادامه داستانم
     
#197 | Posted: 24 Feb 2018 13:49
سلام البته این متن را بیشتر برای دل خودم می نویسم. چند موضوع در یک متن مهم است یکی نقطه عطف داستان است که قبل از آن حادثه محرک بیشتر بانی این نقطه عطف می شود اگر حافظه ام یاری کنه تصادف کتایون با کامران حادثه محرک داستان بود یعنی یک اتفاقی که وقتی رخ می دهد زندگی را کمی یا گاهی بیشتر از کمی می لرزاند. این اتفاق باغث شد کتایون که فقط زندگی می کرد تا کار کند و به قول خودش شش ماه بود که شیو نکرده بود و زنی بود پرکار و سخت گیر و اعتقاد داشت که انسجام یک خانواده از هر چیزی مهمتر است و وقتی دید که دختر و پسرش در آغوش هم هستند لرزه به اندامش افتاد به حدی که احساس تنهایی و بی کسی می کرد، حال راضی شد تا به خانه کامران برود، مشروبی بنوشد و در نهایت در بغل مردی غریبه جا خوش کند. این اتفاق نقطه عطف داستان بود زیرا دیگر کتایون نمی توانست به گذشته برگردد دیگر او مسیری را شروع کرده بود که زندگی اش اساسی تغییر کرده بود. او مزه سکس را چشیده بود.
خب با نقطه عطف اغلب تغییر شخصیت نیز رخ می دهد در کتایون نیز ما آرام آرام شاهد تغییر شخصیت هستیم به حدی که الان به خوشحالی و عشق با پسرش عشقبازی می کند. این تغییر شخصیت که به ارامی و خوبی جلو رفته است نیازمنده دیدگاه هم هست آدم تخت نیست بی شک هم بعد دارد و هم عمق. برای کسی مانند کتایون که همگی از شخصیتش خوشمان می آید حتما باید دیدگاه هم داشته باشد این به این معنی نیست که باید دیدگاهش یا جهان بینی اش را داد بزنه و شعاری حرف بزنه به این معناست که در رفتار و انتخابش حالا کنش داشته باشد وقتی می بینیم که در معازه ای لباس زیر سکسی برای جلب نظر مهیار می خرد یعنی کنش دارد یعنی دیدگاه پیدا کرده که حالا داره چنین رفتاری می کند یعنی رفتارش را انتخاب می کند ولی باید بیشتر باشد و نه او که مهیار و مهدیس و مریم نیز هم همینطور باید باشند.
اما هر داستانی یک پایانی دارد به نوبه خودم دوست دارم حالا حالا داستان ادامه داشته باشد ولی به چند مورد باید دقت کرد یک هدف داستان چیست خوب می خوانم که چه شود ( این موضوع را در باره داستانهای دیگر نمی گویم زیرا در داستان یا خاطره های دیگران ما توقعی نداریم سکس است و بس) اما داستان شما بالاتر از یک سکس است و بس هست در این مورد به نظرم ما باید بفهیم.
1- قهرمان خواسته اش چیست 2- موانع رسیدن به خواسته اش چیست 3 اگر به خواسته اش نرسد چه چیزی را از دست می دهد.
در داستان شما کتایون قهرمان است چه خواسته ای دارد تغییر زندگی و داشتن یک فرد در کنار خود یا ایجاد تنوع در زندگی. مریم باشد مهیار هم باشد چه خوب کامران هم بود چه بهتر مهدیس هم باشد که دیگر همه چیز عالی است. ( می تواند داستان این طور ادامه داشته باشد که دارد و هیچ ایرادی هم ندارد ولی باید خط فکری نویسنده و خواسته قهرمان مشخص باشد) ما خواسته کتایون را متوجه نمی شویم. انگاری چوبی است افتاده در نهر زندگی، هر طرف ممکن است برود.
موانع رسیدن به خواسته اش را باید حس کرد. آیا باورهای او موانع است آیا ضد قهرمان یک انسان از نوع خودش هست مثلا دوست مهدیس آقای س و خیلی های دیگر آیا ممکن است مریم به او خیانت کند. ( البته باید گفت که هر ضد قهرمانی باید هدف خودش را داشته باشد نمی توان یکهوی یکی را ضد قهرمان کرد دلیلش هم باید در کل ماجرای داستان خودش را نشان بدهد. من فکر می کنم باورهای کتایون و شرایط اجتماعی ممکن بود برای کتایون یک ضدقهرمان باشد تا مانع خودش شود.
خب اگر به خواسته اش نرسد چه اتفاقی می افتد فرض بگیریم که خواسته کتایون جمع کردن خانواده باز زیر یک سقف باشد و می خواهد با پسر و دخترش یک کانون خانوادگی را تشکیل بدهد حالا این کانون خانواده به شکل سکس مقدور می شود الان مهیار در دست کتایون است و او به عنوان یک زن و مهمتر از همه به عنوان یک مادر نگذاشته مهیار نیز به هر سمتی برود کتایون مهیار را کنترل کرده اما آیا می تواند مهدیس را هم کنترل کند آیا با سکس می تواند او را با خودش همراه کند و دل او را نیز کسب کند. آیا این سه نفر می توانند با سکس یک کانون خانوادگی را تشکیل بدهند و اگر نشود آیا مهدیس ممکن است از دست برود یا مهیار به اعتیاد بیفتد.
در باره چهار کنش قهرمان در پایان داستان در فرصت بعدی خواهم گفت اما توصیه می کنم به موارد دیگری هم نگاه کنید یعنی هر فردی در حیطه دوستان، خانواده، مخیط و مهمتر از همه همسایگان هست. ماشین، خانه و لباس موقعیت اجتماعی افراد را مشخص می کنند. کتایون در کجای این موقعیت احتماعی هست و حالا که دختر و پسرش پولدار شده اند چه موقعیتی برای او ایجاد می شود. و موارد دیگر که بهتر است در زمان دیگر اگر صلاح بدانید بگویم زیرا خیلی حرفم طولانی شد ببخشید.
     
#198 | Posted: 24 Feb 2018 14:13
چرا اینقدر کتابی حرف میزنی من که دو خط خوندم همش نقطه عطف توش نوشته بودی مثل ما خودمونی حرف بزن

برترین مدیران تاریخ زنان هستند
     
#199 | Posted: 24 Feb 2018 18:23
به نظر من این آتیشها همه از زیر سر شراره است ولی اون آخرش همه معلوم میشه
     
#200 | Posted: 24 Feb 2018 18:30
kingf6270:
چرا اینقدر کتابی حرف میزنی من که دو خط خوندم همش نقطه عطف توش نوشته بودی مثل ما خودمونی حرف بزن

سلام ببخش عادت کردم که اینطوری حرف بزنم شاید به این دلیل که بچگی ام در ایران نگذشته است. شاید هم به این علت باشه که هر روزم به خواندن مقاله و این چرندیات می گذرد ولی باور کنید این دست خودم نیست. دیگران نیز این موضوع را به من گوشزد کرده اند اما من جور دیگری بلد نیستم حرف بزنم
شاید این توضیح لازم باشد که نقطه عطف که به نظرم ترجمه خوبی نیست یعنی نقطه چرخش. اتفاقی که دیگر شما نمی توانید به زندگی عادی خودتان برگردید. در فیلمهای سینمایی این چرخش شرط شروع داستان است زیرا همه ادمها زندگی عادی دارند یک اتفاق باعث می شود زندگیشان دگرگون شود این دگرگونی باعث کشمکش می شود و این کشمش موجب ماجرا. در سینمای هالیوودی این نقطه عطف خیلی بارز است و حتما باید دوتا حداقل در طول فیلم باشد. روزی یک نفر با کسی دعوایش می شود و هلش می دهد طرف می افتد و می میرد. زندگی عادیش به شدت عوض شد. فردی یکهو بهش خبر می دهند یک پول هنگفت قابل توجهی بهش ارث رسیده یا کارمند معمولی یه روز بهش می گویند شما مدیرعامل هستید دیگر زندگی گذشته را نمی تواند ادامه بدهد.
     
صفحه  صفحه 20 از 33:  « پیشین  1  ...  19  20  21  ...  32  33  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / زندگی کتایون بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites