تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

زندگی کتایون

صفحه  صفحه 26 از 31:  « پیشین  1  ...  25  26  27  ...  31  پسین »  
#251 | Posted: 6 Oct 2018 23:06
۱ هفته شد

matin
     
#252 | Posted: 7 Oct 2018 19:25
قسمت صد و یکم : تصویر گروهی
-سلام عزیزم. اولین چیزی که آرزو و آرتمیس در بدو ورودشون با جیغ و خوشحالی گفتند بود و بعد شراره رو که به استقبالشون رفته بود بقل کردند. –بچه های بذارید به هم دیگه معرفیتون کنم. ایشون کتایون هستند. دوست چند ساله و رفیق خیلی صمیمی من. ایشون هم مهدیس دخترشونند. آرزو خیلی مودب و گرم اومد سمتم و بهم دست داد و سلام کرد. –خیلی خوشوقتم از دیدنتون. از برخوردش خوشم اومد. دختر خوبی بود. از اونا که خیلی زود به دل آدم میشینه. به نسبت قد بلندی داشت. از روی مانتو مشخص بود خیلی بدن ورزیده و خوش تراشی داره. همون اول فهمیدم که حرفه ای ورزش میکنه. بعد خودش گفت از بچگی ژیمناستیک کار میکرده و حتی چندتا مقام کشوری هم داره. الان هم مربی ژیمناستیک و ایروبیکه. صورت گندمی و مثلثی شکلی داشت. چشمای مشکلی و لب و دهن جمع و جور و ابروهای تتو کرده و کشیده. آرتمیس هم یکی بود دقیقا هم تیپ مهدیس. از نظر قد و هیکل درست مثل مهدیس بود. صورت گرد و چشمای درشتی داشت. صداش مثل جقجقه میموند و با حالتی که حرف میزد خیلی بامزه شده بود. هر جفتشون ساکن لواسون بودند. رفتند لباساشون رو عوض کردند و اومدند. همون موقع ناهار هم رسید. شراره در رو باز کرد و پیک رستوران غذاها رو آورد گذاشت توی آشپزخونه. شراره باهاش حساب کرد و رفت. رفتم توی آشپزخونه که به شراره کمک کنم. –وای شراره چه خبره؟ این همه غذا رو کی بخوره؟ -نگران نباش خورده میشه. این شراره هم دستش به کم نمیره انگار. هم جوجه گرفته بود هم کوبیده هم چنجه هم شیشلیک. بیف استراگنف، میگو و لابستر و سالاد و سوپ هم بود. اونم به تعداد همه. داشتم کمکش میکردم که میز ناهار رو بچینیم. –شراره نوشابه نگرفتی؟ -این همه نوشیدنی خوب توی خونم هست نوشابه میخوایم چکار؟ -خب کجاست؟ -باید برم از پایین بیارم. آرزو از پله های طبقه بالا اومد پایین. مثل یه طاووس خود نمایی میکرد. با تاپ بندی بلندی که پوشیده بود میشد اندام ورزیدش رو دید. تازه متوجه شدم که گردن خیلی کشیده ای داره. همینطور داشتم بهش نگاه میکردم. شراره گفت من میرم از پایین مشروب بیارم. اگه دوست داری بیا باهم بریم. از پشت آشپزخونه یه در چوبی بود که به سمت پایین میرفت. با شراره اومدیم پایین. مثل فیلم های خارجی زیر زمینش رو مثل انبار مشروب درست کرده بود. پر قفسه هایی بود که توی هرکدوم شیشه های شراب رو گذاشته بود. جالبه که حتی یدونه شیشه های مشروبی که تا حالا دیده بودم و برندهایی که میشناختم هم نبود. یدونه شیشه مشکلی وسط قفسه ها بود که خیلی تو چشم میومد. برش داشتم. –شراره این چطوره؟ -بذار سرجاش اونو شماها نمیتونید بخورید. –چرا؟ روی شیشه رو نشون داد که واسه 1943 بود. –یه شات کوچیکش شماها رو میندازه. واسه ناهار یه چیز سبک خوبه. واسه بعدشم یه چیز ملو. دو تا شیشه خودش برداشت و یه شیشه کوچیکتر هم بهم داد و گفت اینم واسه خودمون دوتا. شرابش عالیه.
دور همی شروع کردیم به خوردن ناهار. دخترا خیلی زود باهم رفیق شده بودند و میگفتند و خوش بودند. آرتمیس به مهدیس گفت تتوهات کار کی بوده؟ -خیلی بد شده؟ -نه عزیزم خیلی هم قشنگه. –ترکیه زدم. آرتمیس هم ساعدش تتو داشت. شکل یه دختر بود. به قدر قشنگ کار شده بود که فکر میکردی یه عکس رو چاپ کردند روی دستش. مهدیس گفت تو اینجا زدی؟ -آره کار مجتباست. –مجتبی کیه؟ -نمیشناسیش؟ تو اینستا پیج داره. کارش خیلی عالیه. چند سال تایلند بوده. شراره اون لحظه رفته بود چیزی از آشپزخونه بیاره و وقتی رسید آخر صحبت آرتمیس بود. –اینم از دسر. مجتبی کیه؟ -هیچکی. یکی که تتو کار میکنه. میسناسیش مگه؟ شراره با خنده گفت آره. بعد به من نگاه کرد و گفت تتو های کتایون رو اون زد. مهدیس با تعجب گفت واقعا؟ آرتمیس و آرزو گفتند کتایون تو تتو زدی؟ این شراره آبرو نمیذاره واسه آدم. اصلا دلم نمیخواست احدی بفهمه من تتو زدم. –آره. مهدیس گفت خیلی خوشگل کار کرده میخوای ببینی؟ به مهدیس چپ چپ نگاه کردم. مسخره تتو روی بدنه منه. من باید اجازه بدم نه اینکه تو تعارف کنی. آرتمیس گفت اگر اشکالی نداشته باشه. چکار میتونستم بکنم. جو جوری نبود که بتونم مقاومت کنم یا حتی خودم رو ناراضی نشون بدم. –حالا باشه بعد. شراره هم که استاد کرم ریختن توی این جور مواقعه منو مجبور کرد بلند شم و تتو روی بدنم رو نشون بدم. –وای چقدر عالی کار کرده. ببین آرزو خیلی عالیه کارش. کتایون جون خودت گفتی این طرح رو بزنه؟ -آره. البته من گفتم گل سرخ میخوام بزنم اونم چندتا طرح داد. شراره قشنگ مشخص بود روی فاز اذیت کردنه. گفت قسمت ساقشم خیلی خوب زده. کتایون نشونشون بده. واسه نشون دادن کامل تتو باید شلوارم رو یکم میدادم پایید. ساقه گل به سمت قسمت داخل رون هام رفته بود. بهشون نشون دادم. مهدیس در حالی که داشت لیوان شراب رو مینوشید پرسید مامان نگفته بودی یه پسر واست تتو زده. –مگه فرقی میکنه مهدیس؟ شراره که قشنگ فهمیده بود منظور مهدیس چیه گفت بخاطر جای تتو میگی مهدیس؟ مهدیس گفت نه کلی گفتم. شراره با خنده گفت عزیزم اتفاقی نیوفتاد. آرزو گفت مگه باید اتفاقی میوفتاد؟ -خب آره دیگه. یه زن خوشگل و خوش هیکل با پایین تنه کامله لخت وقتی جلوی یه پسر باشه معمولا یه اتفاقی میوفته. آرتمیس با خنده گفت شراره فیلم سکسی زیاد نگاه میکنیا. مهدیس با تعجب پرسید یعنی هیچ کاری نکرد؟ آرتمیس گفت وای مهدیس چقدر تو پیگیری. مثل اینکه دوست داشتی بین مامانت و مجتبی اتفاقی میوفتاد. –نه دیوونه. آخه واسم خیلی عجیبه. من گفتم نه هیچی. شراره گفت این آقا مجتبی که شما میگی از اون آغا هاست. غین آغا رو خیلی شدید تلفظ کرد و که منظور حرفشو برسونه. منم گفتم آره شراره خودشو کشت بهش توجه کنه به یه ور خودشم حسابش نکرد. با گفتن این حرف دخترا بلند زدن زیر خنده. قیافه شراره مشخص بود دمق شده. حال کردم. قشنگ زدم توی برجکش تا حالش جا بیاد انقدر شیرین بازی در نیاره. آرزو در حالی که خیلی شدید میخندید گفت وای باورم نمیشه. یعنی کسی پیدا شده که شراره رو پس بزنه؟ شراره گفت مثل اینکه کلا نداشته. –کتایون تعریف کن چی شد. –مجتبی اومد خونه شراره و شروع به تتو زدن کرد. فکر کن من نه شلوار پام بود نه شورت و اونم توی این حالت روی بدنم کار میکرد. دریغ از یه نگاه. بعد شراره گفت حتما براش انقدر جذاب نبودی که نگاهت کنه. شراره حرفم رو قطع کرد که نه منظور من این نبود. –چرا دیگه شراره. خیلی واضح بود منظورت. بعدش شرط بستیم اگر شراره میتونه با مجتبی سکس کنه. دخترا خیلی مشتاق داشتند گوش میدادند. من ادامه دادم البته من گفتم اگر نتونستی موهای سرتو از ته میزنم. مهدیس پرسید اگر میتونست چی؟ خود شراره گفت دوست نداری بدونی مهدیس. مهدیس چشماش گرد شد. –مگه چی بوده؟ من گفتم یجورایی توی سکسشون منم باشم. شراره گفت همین؟ -پس چی؟ -مهدیس شرط گذاشتیم اگر تونستم با مجتبی سکس کنم مامانت زحمت ساک زدنش رو بکشه. مهدیس جیغ دروغ میگی. بعد چی شد؟ شراره گفت. خب دیگه من که موهام سر جاشه. پس چی میتونسته بشه. یه آن دیدم مهدیس با نگاه خیلی خیلی منقلبی بهم نگاه میکنه. آرزو و آرتمیس هیچی نمیگفتند و مثل خودشون رو زده بودند به کوچه علی چپ. مثل اینکه توی یه جمع خانوادگی یکی یه سوتی خیلی بدی بده و بقیه خودشون رو بزنند به نشنیدن. خیلی از شراره متنفر شدم. ببین چجوری منو خراب کرده جلو اینا. بعد شراره گفت البته اگر موهای من زده نشده بخاطر اینه که کتایون بیخیال شد و گرنه من کچل شده بودم. آرتمیس پرسید یعنی سکس نکردید؟ -نه عزیزم. شراره خودشو کشت بهش توجه کنه. کم مونده بود به زور لختش کنه. آرزو در حالی که بلند بلند میخندید میگفت وای شراره باورم نمیشه یکی پیدا بشه که هرچقدر بخوای باهاش سکس کنی اون نخواد. الهی بمیرم حتما چقدر حالت گرفته شده بود. من گفتم کم مونده بود گریش بگیره. شراره در حالی که سعی میکرد خودشو عادی نشون بده با حرص گفت دیگه چرت نگو کتایون. ناهارمون رو توی فضای شاد و دوستانه ای تموم کردیم.
به شراره کمک کردم میز ناهار رو جمع کنه. توی آشپزخونه ظرفها رو داشتم میشستم. –شراره ناراحتت کردم؟ -نه چرا این حرف رو میزنی؟ -حس کردم خیلی دمق شدی. –نه دیوونه داشتیم شوخی میکردیم. –دخترا کجان؟ -فکر کنم رفتند توی حیاط. –رفتند کنار استخر؟ -نه آب استخر رو همین هفته گفتم خالی کنند. هوا داره سرد میشه. از پشت بقلم کرد. پشت گردنم رو بوسید و صورتشو به پشت گردنم چسبوند. برخورد نفس هاش با گردنم داشت کم کم تحریکم میکرد. –نکن دیوونه یهو میان میبینند. –نگران نباش به آرزو گفتم حواسش به مهدیس باشه. –این دوتا هم لز میکنند؟ -اونطوری لزبین نیستند که فقط با دخترا باشند اما خب سکس های زیادی باهم داشتیم. –جالبه برام. آرتمیس هم سن مهدیسه اما باتو ارتباط داره. فکر میکردم همه دوستات همسن و سالت باشند. –من بیشتر با آرزو دوستم. البته خیلی وقتا آرتمیس رو هم با خودش میاره. دختر خوبیه. دست هام رو گرفت و به سمت خودش منو کشوند. –صبر کن شراره هنوز ظرفها تموم نشده. –ولش کن دیگه نمیخواد بشوری. دست کش ها رو از دستم در آورد. –تو مثلا مهمون منی داری ظرفهای منو میشوری. –این چه حرفیه. خب بلاخره باید یکی بشوره اینارو. –ظرفشویی داشتم اینجا. انقدر استفاده نکردم ازش که خراب شد. یکی دیگه باید بخرم. –میخوای زودتر تموم بشه بیا کمکم کن. –گفتم ولش کن نمیخواد بشوری. کتایون مهدیس اوکیه؟ -واسه چی؟ -یه سکس گروهی داشته باشیم؟ هنگ کردم یه لحظه. –چی شراره؟ -میتونیم پنجتاییمون باهم سکس کنیم. خیلی خوش میگذره. –فکر نکنم زیاد خوب باشه. –چطور؟ -مهدیس نمیدونم باکس دیگه ای اوکیه یا نه. تو که بهتر میدونی. ممکنه یهو تو ذوقش بخوره و ناراحتی کنه. گوشیش رو برداشت و به یکی داشت پیام میداد. –دارم به آرزو پیام میدم. بهش گفتم سر مهدیس رو یه چند ساعتی گرم کنه منو تو بریم بالا. شراره یه سطل استیل کوچیک برداشت و از جایخی یخچال پر یخ کردش. اون شیشه کوچکتری که از پایین آوردیم رو هم توی سطل گذاشت. –بریم عزیزم. توی راه پله پرسید مهدیس راجب من چی میگه؟ -میگه خیلی خوبی. خیلی کمک میکنه. چی باید دیگه بگه. –منظورم اینه میدونه منو تو سکس میکنیم درسته؟ -آره. –تاحالا نگفته دلش میخواد اونم باشه یا نه؟ -راستش نه. حتی اون روز که اومدم خونت هرچی اصرار کردم نیومد. همین چند روز پیش هم که اومدی خونمون گفت میخوای برم بیرون راحت باشید. –پس هنوزم باهام احساس راحتی نمیکنه. –فکر میکنم ازت خجالت میکشه. –شاید. –شراره چرا بهم نگفتی تو ترکیه باهات دعوا کرده بود. –چه فایده ای داشت؟ میگفتم تو بیشتر ناراحت میشدی. –فکر میکنم بخاطر اون هنوزم احساس خوبی نداره. –اینجا دیگه تو باید یکاری کنی احساس خوبی داشته باشه. مثل وساطتت واسه آشتی دو نفر. –آخه قهر نیستید که. –قهر نه اما اگر بخوایم بهم نزدیک بشیم. –حالا بذار ببینم چی میشه.
به محض ورود اتاق همدیگه رو بقل کردیم و لبای همو میخوردیم. شراره دونه دونه دکمه های شومیزم رو باز کرد و نقطه نقطه سینه و شکمم رو میبوسید. شومیزم رو درآوردم و سوتینم رو باز کردم. شراره مشغول خوردن سینه هام شد. –هممم عزیزم. شراره انگار به تمام نقطه های بدنم مسلطه. دقیقا میدونه باهام چکار کنه که به بیشترین حد شهوت برسم. شلوارم رو در آورد و روی تخت منو خوابوند. زانوهام رو میخورد. از روی شورت که جلوش گیپور بود زبونشو با شدت روی کسم کشید. بعد به آرومی شورت رو کنار زد و مشغول خوردن کسم شد. صدام در اومده بود نشستم روی تخت. بقلش کرد و خیلی سریع باهم لباسای شراره رو در آوردیم. از هم لب میگرفتیم و دستامون روی کس همدیگه بود. چرخیدم اومدم روش. گردن و لباشو میخوردم و اومد پایین بین سینه های بزرگش. بقدری سینه هاش بزرگه که با دوتا دست نمیتونم یکیش جمع کنم. راحت میتونم بگم سایزش 90 هست حداقل. بدنش بوی خیلی خوبی میداد. بخاطر لوسیونی بود که به خودش زده بود. سینه هاشو خوردم و سرمو بردم بین پاهاش. ازم خواست که 69 بشیم. کس همدیگه رو میخوردیم با انگشت میمالیدیم. حالتمون رو عوض کردیم و جلوی هم نشستیم جوری که کسامون روی هم بیوفته با حرکت های سریع همدیگه رو ارضا کردیم. توی بقلش روی تخت ولو شده بودم. –عالی بود عزیزم. مثل هر دفعه. شراره تو خیلی ماهری. با لبخند معنی داری گفت مرسی عزیزم منم دوست دارم. یجورایی منظورش این بود که انتظار داشت باهاش از احساس و علاقم بهش صحبت کنم. صورت همدیگه رو نوازش کردیم و به آرومی لبای همو میخوردیم. شراره بلند شد و از روی میز دوتا لیوان پایه دار باریک برداشت و از شراب ریخت. لیوان هامون رو بهم زدیم و خوردیم. –وای این چیه؟ -بده؟ -نه عالیه. مزش خیلی خوبه. بیشتر شراب ها مزه میوه گندیده میده اما این واقعا طعمش خوبه. –تازه گیراییش رو باید ببینی. به بدنش مخصوصا انحنای کمر و باسن بزرگش نگاه میکردم. –شراره تو عمل کردی روی بدنت. –چه عملی؟ -پروتز باسن و این چیزا. –نه چطور؟ -خیلی غیر طبیعی سینه ها و باسنت بزرگه. –بخاطر ژنتیکمه. احتمالا به مادرم رفتم. –هیچ وقت مادرتو ندیدی؟ حتی عکسی یا چیزی؟ -نه ندیدم. –خیلی ناراحت کنندست. –مهم نیست دیگه. تو هم خیلی کوچیک بودی مادرتو از دست دادی. دیگه آدم کم کم فراموش میکنه. انگار بعضیا از اول وجود نداشتند. به شوخی گفتم باز جای شکرش باقیه میدونی بابات کیه. –اونم نبود واسم مهم نبود. انگار هیچ وقت توی زندگیم ندیدمش. ول کن این حرف ها رو. من یه لحظه باید برم دست شویی. توی مدتی که شراره دستشویی همون سوئیت بود من روی تخت دراز کشیده بودم. بی اختیار فکرم رفت سمت شیرین. توی این هفته انقدر مشغول بودم که یادم رفت ازش بپرسم چکار کرده؟ شراره از دستشویی اومد. –خودتو شستی دیگه. –نه پس. تو نمیخوای دستشویی بری؟ منم باید دستشویی میرفتم. چون مطمعنم بودم شراره با کونم کار داره. از دستشویی که اومدم گفتم شراره توی میدونی بیماری تی اس چیه؟ -ترنسسکچوال. یا دگرباشی. –خب یعنی چی؟ -اختلالات هرمونیه. توی مردها اگر از یه حدی بیشتر بشه علاقمند میشن به بودن به جنس مخالف. –یعنی دوست دارند زن بشند؟ -آره. –خب درمانش چیه؟ -اگر فقط موضوع روانی باشه و بخاطر شرایط محیطی با روان درمانی میشه درمانش کرد. اما اگر اختلال هرمونی بالا باشه درمانی نداره. –خب باید چکار کنند؟ -خیلی هاشون عمل تغییر جنسیت انجام میدن. –مگه میشه؟ -آره. با جراحی پلاستیک کیر و تخمای طرف رو برمیدارند و به جاش براش کس در میارند. البته همشون اینکار رو نمیکنند. توی خارج از ایران خیلی هاشون راحت باهمین شرایط زندگی میکنند. حتی توی هلند و انگلیس میتونند باهم ازدواج کنند. اما توی ایران پدرشون رو در میارند. چون جامعه عقب مونده ما هنوز نمیتونه اینجور آدمها رو بپذیره. چرا یهویی همچین سوالی پرسیدی؟ نکنه از دوستای جدید مهیاره؟ -نه دیوونه. مهیار اگر بفهمم یه روزی با یه پسر رابطه داره خودم کلشو میکنم. –چه اشکالی داره خب؟ تو خودت هم همجنسبازی میکنی. –من فرق میکنم. اصلا بیخیال مهیار شو. –پس قضیه چیه؟ -یکی از دوستام هست وضع زیاد جالبی نداره. پسرش هفده سالشه و تی اس داره. میگفت درمان پذیر نیست. فقط میخواستم بدونم چیه. شراره از توی کشوی زیر تخت یه کیف دستی در آورد. توش چند مدل دیلدو بود. گفتم پس اینجا قایمش کرده بودی. واسم سوال شده بود چرا مجهز نیومدی. –من همیشه مجهزم. –اینا تمیزه دیگه. آره دیوونه. نگران نباش. دیلدو ها رو دونه دونه درمیاوردم و نگاه میکردم. –شراره از اون گنده ها که اون روز خونتون بود اینجا نداری؟ -داشتم از ترس تو قایمش کردم. با خنده گفتم چرا از ترس من؟ -والا اون دفعه که نزدیک بود پارم کنی. تا فرداش درد داشتم. یدونه دیلدو برداشت که پایینش دکمه داشت. از پشت بقلم کرد و سینه هام رو میمالید. یه دستشو برد لای پام روی کسم و شروع کرد به مالیدن. همزمان گردن و گوشم رو میخورد. –از مهیار خبری نیست؟ -همم چی شده یاد اون افتادی؟ -دوست دارم بدونم بازم باهم سکس داشتید؟ -از وقتی رفته نه. روزی که رفت روز قبلش میخواستیم سه تاییمون باهم سکس کنیم. –واقعا؟ -آره. اصرار مهدیسه. –تو هم که کم دلت نمیخواد. –چی بگم. –خب چی شد؟ -هیچی دیگه آقا زد به اون یارو و گند زد توی کل برنامه هامون. –پس حسابی منتظرید که برگرده. –نمیدونم. راستشو بخوای هنوز صد در صد مطمعن نیستم. –اینجور رابطه ها هیچ وقت آدم نمیتونه کامل مطمعن باشه. فقط باید خودتو ول کنی و واردش بشی. ویبره دیلدو رو روشن کرد و روی کسم میمالید. قلقلک تحریک آمیز لذت بخشی داشت. به آرومی توی کسم فرو کردش. صدای ناله هام رفته رفته اوج میگرفت. از خودش جدام کرد و به حالت داگی شدم. همونطو که دیلدو رو توی کسم میکرد و در میاورد سوراخ کونم رو میخورد و انگشت توش میکرد. یه دیلدو به نسبت باریکتر به آرومی توی کونم کرد. اولش یکم دردم اومد اما کم کم فقط شهوت بود که به تمام وجودم قالب شده بود. دیلدو ها رو توی کس و کونم تکون میداد. –میبینی چقدر لذت بخشه کتایون. –اههه شراره خیلی. خیلی خوبه. –میتونه تصور کنی که دو نفر همزمان دارند میکننت. چشمام رو بسته بودم توی اوج شهوت ناخودآگاه این تصور اومد توی ذهنم که همزمان دوتا مرد دارند منو میکنند. دلم نمیخواست تصور کنم چه اشخصای هستند فقط دوست داشتم این تصور رو داشته باشم که دارم به دوتا مرد سکس میدم. شراره زیرم خوابید و توی همون حالت که داشت دوتا دیلدو رو توی کس و کونم تکون میداد منم کسشو میخوردم. یه دیلدو برداشتم و توی کسش کردم. شراره هم مثل من خیلی شهوتی شده بود و ناله های جفتمون کل اتاق رو پر کرده بود. اگر مهدیس و اون دخترا توی ساختمون باشند حتما صدای مارو میشنوند. شراره با صدای خیلی شهوتی گفت وای کتایون عاشقتم عزیزم. –منم شراره عاشقتم. –کتایون کاش الان توی این اتاق کلی مرد لخت با کیر کلفت بودند. جفتمون رو حسابی میگاییدند. خوب نبود؟ -آره عزیزم. انقدر اینکار رو انجام دادیم تا جفتمون ارضا شدیم. البته من چند دقیقه قبل یه بار دیگه ارضا شده بودم. شراره هر دو دیلدو رو از توم کشید بیرون. بعد دونه دونه اونارو ساک میزد و میلیسید. لعنتی جوری انجام میداد که قشنگ دوباره تحریک شدم. افتادم روش و لباش رو شروع کردم به خوردن. یکمی توی بقل هم توی همون حالت موندیم. نزدیک بود خوابم ببره. شراره یه بار دیگه برام مشروب ریخت. –کاش یکم خوراکی هم بود. –گشنت شده؟ -یکمی عزیزم. شراره بلند شد تاپ و شلوارکشو پوشید و از اتاق رفت بیرون. از پنجره توی حیاط رو نگاه کردم. دخترا توی حیاط نبودند. احتمالا توی خونه هستند. شاید اونا هم الان مشغول باشند. نزدیک ده دقیقه گذشت. چرا شراره هنوز نیومده؟ میخواستم لباسام رو بپوشم و برم دنبالش که اومد توی اتاق. –چرا انقدر طولش دادی؟ یه برق شیطنت خاصی توی چشماش بود. –بهت میگم چرا. چندتا اسنک و چیپس توی با خودش آورده بود. یه تبلت بزرگ هم دستش بود. نشتیم روی تخت و اسنک ها رو با شراب میخوردم. –شراره دخترا کجاند؟ -فکر میکنی کجان؟ -نمیدونم از تو میپرسم. –حدس بزن. –یا یه جا نشستن صحبت میکنند؟ یا اینکه توی حیاط هستند یا اینکه. –یا چی؟ -چه میدونم شاید مثل ما سکس میکنند؟ شراره با تبلتش یکم ور رفت بعد گفت دوست داری ببینی چکار میکنند؟ -ببینم؟ چجوری؟ تبلتو داد دستم. تصویر دوربین مدار بسته اتاقی که دخترا توش بودند از تبلت میشد دید. آرزو و آرتمیس روی مهدیس خوابیده بودند و ازش لب میگرفتند. اولش شوکه شده بودم. بعضی وقتا خیلی بین چیزی که توی فکرته با واقعیت فرق هست. سکس مهدیس توی ذهنم یه چیز عادی بود اما دیدنش واقعا منو شوکه کرد. –چجوری تصویرشون رو داری؟ -سیستم مدار بسته ویلاست که میتونم با هر گوشی یا تبلتی که بخوام آنلاین ببینم. صداشون رو هم خیلی واضح میشنیدم. آرتمیس به مهدیس گفت خوش بحالت مهدیس. چقدر مامان باحالی داری. آرزو فکر کن مامانامون هم مثل کتایون لز بودند. دخترا کم کم لباسای همو در آوردند و مشغول خوردن بدن همدیگه شدند. البته بیشتر آرتمیس و آرزو بدن مهدیس رو میخوردند. دیدن این صحنه ها خیلی خیلی داغم کرده بود. شراره هم متوجه این شهوت من شده بود و نشست بین پاهام و کسم رو میخورد. صدای ناله های بلند مهدیس صدای منم در آورده بود. بقدری تحریک شده بودم که با شدت زیادی ارضاء شدم. بعد ارضا انگار نه انگار. فقط چند ثانیه طول کشید که دوباره شهوتی بشم. شراره گفت میخوای بریم پایین و بهشون ملحق بشیم؟ نمیدونستم چی بگم. نمیدونستم اگر اونجا باشیم هم همین حس شهوت وصف نشدنی الان رو دارم یا نه. شراره حس کرد که دو دلم. واسه همین گفت ولش کن بذار توی حال خودشون باشند. چند لحظه بعد دخترا آروم شده بودند و روی تخت همو نوازش میکردند. آرزو یه چیزی آروم بهشون داشت میگفت. فقط از حالت های مهدیس فهمیدم که با حالت نامطمعن موافقت کرد. آرزو موبایلش رو برداشت و زنگ زد. همون موقع گوشی شراره زنگ خورد. شراره زد روی اسپیکر. –جانم آرزو. –بهتون خوش میگذره بالا؟ -نه به اندازه شماها. –خب چرا نمیاید پایین باهم باشیم؟ -به نظرم بهتره باهم نباشیم. بعد بهت میگم چرا. –شراره یه چیزی بگم بی رودروایسی بهم جواب بده. آرش اینا رو یادته؟ -خب آره چطور؟ -میتونم بگم بیان؟ چشمام یهو گرد شد. میخواد پسر بیاره اینجا؟ -تنها میاد؟ -نه دیگه سروش و فرزاد هم میگن بیان. البته اگر تو اوکی بدی. من هی اشاره میکردم نه بگو نه. –آره عزیزم مشکلی نیست. بهتو خوش بگذره. فقط حواست باشه زیاد نمیمونیم. بعد قطع کرد. خیلی عصبانی شده بودم. –شراره تو چکار داری میکنی؟ مهدیس هم اونجاست. بعد اجازه میدی پسر غریبه بیاد؟ -نگران نباش کتایون. خود آرزو حواسش به همه چیز هست. –اما مهدیس چی؟ -عزیزم اگر مهدیس اوکی نبود که آرزو به من زنگ نمیزد. بذار مهدیس خوش بگذرونه و تو هم اینجا حسابی لذت ببر. توی دلم همش فحش میدادم به شراره و دلم میخواست برم پایین دست مهدیس رو بگیرم و بریم خونه اما نمیدونم چرا یه حس خیلی قوی منو روی تخت نگه داشت و مشتاقم میکرد ببینم چه اتفاقی میوفته.
بیست دقیقه بعد اون پسرها اومدند. توی این فرصت دخترا لباساشون رو پوشیدند و خودشون رو مرتب کردند. بهشون نمیخورد بیشتر از سی ساله باشند. هر سه تا قد بلند و خیلی خوش تیپ و خوش بر رو. یکیشون موهاش بور بود. توی دلم میگفتم امیدوارم مهدیس اونو انتخاب کنه. فکر کنم تاحالا فهمیدید که من نسبت به مردهای مو بور و چشم روشن و پوست سفید گراییش بیشتری دارم. دست دادند و باهم توی حال نشستند. اتفاق خاصی که قابل تعریف کردن باشه به اون صورت نیوفتاد چون صداشون رو درست نمیشنیدم. فقط صدای موزیک میومد و مشروب خوردندشون و رقص همه باهم. یهو شراره گفت اینجارو کتایون. همون پسر مو بوره دست انداخته بود کمر مهدیس و باهاش میرقصید. کم کم اومد اینورتر و از کادر دوربین خارج شدند. شرار دوربین رو عوض کرد و برد روی دوربین تراس. الان قشنگ میدیدم که مهدیس و اون پسره لباشون توی لبای هم گره خورده. من همینطور محو لب گرفتن اون دوتا بودم که شراره دوباره دوربین رو عوض کرد و برد روی قبلی. یکی از پسرا داشت آرزو رو لخت میکرد و اون یکی هم روی مبل نشسته و آرتمیس کیرشو در آورده بود و داشت ساک میزد. شراره گفت جوون شروع شد. فقط دوست داشتم ببینم مهدیس چکار میکنه؟ مهدیس چند لحظه بعد وارد کادر شد. فقط شورت پاش بود و اون پسره بور هم شلوارش. مهدیس روی مبل خوابوند و شورتشو در آورد. دیدن این تصاویر بی نهایت منو حشری کرده بود. شراره هم بیکار نشسته بود و حسابی بهم ور میرفت. پسره کیرشو در آورد و گذاشت لای پای مهدیس و فکر کنم کرد تو. میگم فکر کنم چون میدونید دیگه. از دوربین مدار بسته دقیق نمیشه همه جزئیات رو دید. دیدن سکس مهدیس با یه غریبه حس دیوونه کننده ای داشت. کسم مثل چشمه شده بود و آبش بند نمیومد. دیگه توجهی به بقیه نداشتم. آرزو با پسری که همراهش بود اومدند سمت مهدیس و اون بوره. آرزو خم شد روی مهدیس و فکر کنم کیر اون پسره رو در آورد و براش ساک میزد. اون یکی هم که آرزو رو میکرد توی همون حالت به تلمبه زدن توی کس آرزو ادامه میداد. حیف دیگه نمیتونستم صورت مهدیس رو ببینم. عصبی شدم. داد زدم برو کنار لعنتی. –چی شده کتایون؟ -با تو نیستم. با این آرزو ام که افتاده روی مهدیس. دلم میخواد صورت مهدیس رو ببینم. اونی که آرزو رو میکرد از تلمبه زدنش دست کشید و کیرشو در آورد و اومد اینور. آرزو از روی مهدیس بلند شد و من با یه صحنه تحریک کننده دیگه مواجه شدم. مهدیس کیر اون یکی رو توی دهنش گذاشته بود و ساک میزد و همزمان اون بوره داشت کس مهدیس رو میکرد. بی اختیار انگشتم رو کردم توی دهنم و میمکیدم. چقدر دلم میخواست توی همچین وضعیتی بود. کاش شراره هم زنگ میزد دو تا از دوستای مردش بیان. چرا دوتا. چهارتا. پنجتا. اصلا ده تا. انقدر حشریم که همین الان میتونم به ده تا مرد بدم. دلم میخواد یجوری کس و کونم رو بگان که از شدت شهوت انقدر جیغ بزنم که حنجرم پاره بشه. هیچ وقت انقدر حشری نبودم. شراره تند تند کسمو میمالید و منم به خودم میپیچیدم. اون لحظه بیشترین حد شهوت رو توی زندگیم تجربه کردم.
-مامان. مامان. پاشو بریم. چشمام رو باز کردم. وای خوابم برده. جون نداشتم. حس میکردم تمام بدنم خستس. یکم طول کشید تا به خودم بیام. انقدر شراب خورده بودم که اثرات مستی توم کامل خودشو نشون میداد. فکر کنم حداقل بیست بار ارضاء شده بودم. هنوز همینطور لخت روی تخت ولو بودم. –امم شراره کجاست؟ -پایینه. داره وسائل رو جمع و جور میکنه. یه آن به خودم اومدم. تمام اتفاقات از جلوی چشمام رد شد. بی اختیار گفتم رفتند؟ -نه آرزو و آرتمیس پایین دارند به شراره کمک میکنند. اومدم بیدارت کنم بریم. –ساعت چنده؟ -فکر کنم نزدیک ده. –آخ چند ساعت خوابیدم؟ ای شراره لعنتی چرا بیدارم نکردی. سرم خیلی درد میکرد و بدنم خیلی کوفته بود. –پاشو مامان. فکر کنم خیلی زیادی روی کردی. پاشو یه دوش بگیر. شراره قهوه آماده کرده. بخور یکم خوابت بپره بریم خونه. بلند شدم برم سمت حموم اتاق. –مهدیس گفتی فقط آرزو و آرتمیس پایینند؟ با شک گفت آره. همینا بودیم دیگه. مشخص بود نمیخواد راجبش حرف بزنه. مطمعنم بعدا میخواست و مخ منو میخورد. اما الان نمیخواد. منم اصراری نداشتم. یعنی توی اون وضعیت فقط دلم میخواست بگیرم بخوابم. پایین که اومدیم شراره گفت اگر خسته ای امشب بمون اینجا. فردا صبح برو. دلم میخواست قبول کنم اما مهدیس گفت نه بریم خونه. دیگه حرفی نیاوردم. همگی از هم خدافظی کردیم و به سمت خونه راه افتادیم. به سمت خونه مهدیس رانندگی میکرد. حس کردم میخواد یجوری سر صحبت رو باز کنه اما انقدر گیج و خسته بودم که بی اختیار خوابم برد. –مامان پاشو رسیدیم.

با احترام
من همجنسباز نیستم
درخواست ندید
     
#253 | Posted: 7 Oct 2018 20:48
اگه بتونی بین نوشته ها ی کم فاصله بندازی بهتره اینجوری چشمامون داغون میشه
     
#254 | Posted: 8 Oct 2018 18:30
گروپ روش خوبیه تا سکس برای شخصیتها عادی بشه و اونها رو برای فانتزی های دیگه آماده کنه. اما به نظرم وقتی توی همچین گروه هایی باشی دیگه هر چیزی امکانپذیز هست و داستان جذابیتش رو از دست می ده. به نظرم سکس با افرادی که نسبت به اون مقاومت دارن مثل مریم هیجان انگیزتره تا کسی مثل شراره که هر کاری کرده. چیز دیگه ایی که هست کتایون هنوز بعد این همه ارتباط های مختلف هنوز نسبت به یه چیزهایی مثل تجربه آدم های مختلف تو سکس مقاومت نشون می ده و از فانتزی و موقعیت های سکسی دوری می کنه. فکر میکنم اگر کتایون خودش رو وارد افکار فانتزی کنه، (مثلا فانتزی لخت زندگی کردن) اونوقت راه برای ارتباط های جدید حتی با همسایه ایی که باهاش دعوا می کنن هم باز میشه و به شکلی به سمت یک خانواده کاملا هوسباز خواهند رفت. داستان انقدر خوبه که هی با خودش افکار جدید میاره.
     
#255 | Posted: 9 Oct 2018 02:30
به نظر من به شخصیت مهیار بی غیرتی نمیخوره......نظر شخصیمه اگه قراره کتایون و مهدیس جنده بشن مهیار رو حذف کن مثلا چند سال بره خارج یا حتی تصادف کنه بمیره
     
#256 | Posted: 9 Oct 2018 08:04
چرا هی میگید داستان عوض شه ؟!!! این روال که نویسنده داره طی میکنه خیلی هم خوبه که از داستان تمام سکسی و احمقانه که توس سایت هم زیاد هست دوری میکنه
اگه اون مدل داستانا میخواید برید بخونید و نظرهای مسخرتونو نگه دارید واسه خودتون
     
#257 | Posted: 9 Oct 2018 11:22
نوع نگارش داستان و موضوعش فوق العادست اگه قرار باش تو داستان همش از کردن و دادن باش که داستان مثل داستان های دیگه تکراری میشه وارزش خوندن نخواهد داشت

اگه کتایون بتونه همین روش رو ادامه بده خیلی خوبه فقط بشرطی که ادامه داستان هاش رو زود به زود آپلود کنه

hadi.sam278
     
#258 | Posted: 9 Oct 2018 11:23
samansami
کاملا با نظرتون موافقم

hadi.sam278
     
#259 | Posted: 9 Oct 2018 11:59
hadisam278
samansami
مرسی از نظراتتون
polika75:
به نظرم وقتی توی همچین گروه هایی باشی دیگه هر چیزی امکانپذیز هست و داستان جذابیتش رو از دست می ده. به نظرم سکس با افرادی که نسبت به اون مقاومت دارن مثل مریم هیجان انگیزتره تا کسی مثل شراره که هر کاری کرده. چیز دیگه ایی که هست کتایون هنوز بعد این همه ارتباط های مختلف هنوز نسبت به یه چیزهایی مثل تجربه آدم های مختلف تو سکس مقاومت نشون می ده و از فانتزی و موقعیت های سکسی دوری می کنه.

دیگه کسایی که داستان رو خوندن میدونند که قرار نیست این داستان خیلی فانتزی باشه. در مورد این قسمت باید بگم یکمی زیاده روی کردم. بیشتر حالت سفارشی داشت تا چیزی که توی خود داستان باشه. با این حال تا آخر فصل دوم ریتم داستان قرار نیست تغییر فاحشی داشته باشه.
mahdiiiiiiiiiii:
به نظر من به شخصیت مهیار بی غیرتی نمیخوره......نظر شخصیمه اگه قراره کتایون و مهدیس جنده بشن مهیار رو حذف کن مثلا چند سال بره خارج یا حتی تصادف کنه بمیره

اینجوری نمیشه یه کاراکتر اصلی رو حذف کرد. مخصوصا کسی که از نظر احساسی خیلی روی شخصیت اصلی داستان تاثیر گذاره. بعدشم کتایون و مهریس قرار نیست جنده بشن. روابط اونا توی چهار چوب های خاص و افراد مشخصه

با احترام
من همجنسباز نیستم
درخواست ندید
     
#260 | Posted: 9 Oct 2018 12:03
جالب و عالی بود مرسی

دین افساری است که به گردنتان میاندازند تا خوب سواری دهید و هرگز پیاده نمیشوند, باشد که رستگار شوید
     
صفحه  صفحه 26 از 31:  « پیشین  1  ...  25  26  27  ...  31  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / زندگی کتایون بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites