تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

زندگی کتایون

صفحه  صفحه 27 از 28:  « پیشین  1  ...  25  26  27  28  پسین »  
#261 | Posted: 14 Apr 2019 20:28
به نظرم دوستان کمی در مورد سکس ها زود قضاوت میکنن. درسته که این یه داستانه. اما قراره در یک بازه ی زمانی تحول و حرکت یک فرد رو به سمت فضایی تجربه نشده نشون بده. برای همین اینکه بگیم همش در مورد لز هست یا چیز دیگه ای اشتباهه. نویسنده با توجه به روحیات شخصیت اول داستان و به مرور در مورد ابعاد مختلف روابط در زندگی شخصیش داره داستان رو مینویسه و باید سیر تحول در یک فرد تا حدی واقعگرایانه طی بشه.
     
#262 | Posted: 14 Apr 2019 21:21
jasminsyapare:
اه و کوفت، چون دست به دول نشستی از داستان خوشت نمیاد. یه نفر هم که داستان رو واقعی و لذت بخش و هماهنگ با روحیات زنا می نویسه نمی تونین ببینین. برین داستان های درب و داغون قبلی رو بخونین. اینجا برای آدمای درست و حسابیه. من از لذت این داستان آخرو دوبار خوندم. این در مورد زندگی شخصیه یه زنه نه یه مرد که دم به دقیقه دنبال سوراخه.

آخه جنده 2 ریالی طرف صحبت من تویی یا نویسنده داستان؟ اگه میخوای لذت ببری با دو بار خوندن داستان لذت نمیبری باید تشریف ببری لب خیابون وایستی اونوقت با 20 تومن چنان کوس و کونت را جر میدن که نفهمی خر گاییدتت یا بابات . یک بار دیگه هم گوه زیادی بخوری ....
     
#263 | Posted: 15 Apr 2019 00:48
فهمیدم چرا ناراحتی 20 تومن دادی بکنی ولی یه جنده ی 2 ریالی کونت گذاشته، پاره شدی هی گوز گوز میکنی. داستان نخون برو کونتو بدوز که بوی کثافتت اینجا رو برداشته.

&:
     
#264 | Posted: 15 Apr 2019 04:36
درود
ممنون از نویسنده محترم، واقعا خیلی سخت هست اول ایجاد توقع کردن برای خواننده و حالا باید همه توقعات رو اعمال کنید وتازه الان که داره به اوج میرسه، کاش اینجا از توهین بجای نظر مفید فایده استفاده نشه، درسته که در انجمن سکسی هستیم اما شبیه حالات مختلف داستان احترام در هر مهملی باعث رشد شخصیت میشه،من به شخصه مطالب جدید متعددی در جریان داستان یاد گرفتم که فقط به سکس ارتباط نداشته، متشکرم
     
#265 | Posted: 15 Apr 2019 10:09
هر کسی دوست نداره نخونه ، داستان خیلی خوبه ، سوژه جق میخوای برو جای فیلم ببین
     
#266 | Posted: 15 Apr 2019 22:46
polika75
jasminsyapare
mk57sadegh
samansami
و سایر دوستانی که لطف کردند و با نظرات موثرشون به بهتر شدن داستان کمک کردند. مرسی از همگی
این داستان تعریف یک برهه زمانی از کارکتر اصلی اون و اتفاقاتی که هول محور مسائل سکسی براش موفته هستش. از اونجایی که تنوع توی برنامه اصلی کارمونه ممکنه بعضی جاها برای یسری خواننده ها جذاب باشه و برعکس. پس بهترین کار اینه که دوستانی که بعضی قسمت ها براشون جذاب نیست صبوری کنند تا قسمت های جدید و به سایر کاربران هم بی احترامی نکنند.
farza20:
واقعا دیگه خسته کننده شده سکس کتایون با بچه هاش، کاش کتایون یه رابطه مخفی رو با یکی از دوستای مهیار شروع میکرد، داستان دیگه داره جذابیتشو از دست میده چون موضوعاتی که بهشون پرداخته میشه فوق العاده تکراری هستن و بالای بیست بار به سکس کتایون با مهیار یا مهدیس پرداخته شده

همه چیز با صبر کردن حل میشه. نگران نباشید به بقیه قسمت ها هم میرسیم.
     
#267 | Posted: 15 Apr 2019 22:48
قسمت صد و سی و یکم: ادامه دیوونه بازی های خانوادگی
زنگ در خونه همینطور پشت سر هم زده میشد و صداش مثل پتک توی سرم میکوبید. وای خدا کیه؟ مهدیس دمر روی تخت افتاده بود و پتو رو انداخته بود روی سرش. اصلا نمیتونستم بلند شم. میخواستم بگم پاشو مهدیس برو ببین کیه اما مطمئنم که نمیره. مثل همیشه خود من باید برم. بلند شدم. کاملا لخت با موهای بهم ریخته و چشمای پف کرده. توی مسیر رفتن تا دم در به ساعت دیواری نگاه انداختم. از دوازده و نیم رد شده بود. رسیدم پشت در. از چشمی در نگاه کردم. مهیار پشت در بود. در رو باز کردم. –سلام عزیزم. هیکل لخت منو که دید نیشش باز شد و با شیطنت لبخندی زد اومد بغلم کرد و محکم لبام رو بوسید. –سلام کتایون. دیشب خیلی مشغول بودیدا. –چون لختم میگی؟ -نه دهنت بوی کس مهدیسو میده. با خنده گفتم بیشعور. چه عجب دیدیمت بالاخره. –وای انقدر مشغولم این روزا که نگو.کونم پاره شده. مهدیس کجاست؟ -خوابیده. برو بیدارش کن من قهوه بذارم زودتر آماده شیم بریم. –کجا بریم؟ -دیشب منو مهدیس تصمیم گرفتیم این آخر هفته همگی باهم بریم فشم ویلای شراره. –مگه برگشته؟ -نه بابا. اون که حالا حالاها برنمیگرده. کلید ویلاش رو داده به من که هر وقت خواستم برم اونجا و به ویلاش سر بزنم. حولم رو برداشتم و رفتم حموم. از پشت در حموم صدای جیغ و هوار مهدیس میومد که از خوشحالی اومدن مهیار کلی ذوق کرده و جیغ میزنه. مهدیس نمیتونه حالت هاش رو مخفی کنه. مثلا اگر از چیزی بدش بیاد خیلی مشخص واکنش نشون میده و یا اگر چیزی رو دوست داشته باشه بهش بدی، کلی ذوق مرگ میشه. اما یه چیز رو نمیتونم درک کنم. من مطمئنم که مهدیس عاشق مهیاره. از بچگی همیشه مهیار رو دوست داشته و بجز قضیه چند ماه پیش این مهیار بوده که همیشه باهاش دعوا میکرده نه مهدیس. اما این رفتارها و علاقه نشون دادنش با صحبت های دیشبش توی رستوران به کل تضاد داره. انگار از این قضیه که مهیار با کسی هست کاملا مطمئنه. نمیدونم شاید براش اهمیتی نداره و فقط دوست داره زمانی که مهیار پیششه بهش خوش بگذره. بدنم رو با شامپو بدن میشستم که یهو در حموم باز شد و مهدیس در حالی که دست مهیار رو گرفته بود دم در وایستاد و هر دو به من نگاه می کردن. حس کردم که مهدیس میخواد مهیار رو از همین اول تحریک بکنه تا مهیار حسش برای سکس بیشتر بشه، برای همین بدون اینکه بهشون توجه کنم شروع کردم به شستن بدنم، اما جوری واستادم که بالاتنم تو دیدشون باشه. مهدیس فهمید و شروع کرد به تحریک مهیار با حرفای سکسی. وای مهیار دیشب جات خالی. رفتیم اندرزگو دوردور. مامان انقدر سکسی شده بود که با یه شلوار کشی تنگ، بدون شرت داشت کیر پسرای اندرزگو رو راست می کرد. کم کم دستشو کرد تو شرت مهیار و کیرشو میمالید. یکم پای چپم رو که به طرف اونا بود رو اریب گذاشتم تا گودی کمرم و گردی کونم بهتر دیده بشه و سرم پایین بود و داشتم روی سینم رو با شامپو بدن میمالیدم و زیر لب و یواش ناله می کردم و بعضی وقتا هم چشمامو می بستم. مهدیسِ بلا با اون دستش که آزاد بود، شروع کرده بود به مالش کمر مهیار و از بالای کون مهیار داشت نوازشش می کرد، سرش رو یه وری به سمت مهیار گرفته بود و با اون بدن لختش داشت درجا قر میداد. جالب بود که مهیار اصلا تکون نمی خورد و میخ من و مهدیس شده بود. سرم رو بلند کردم و تو چشمای مهیار نگاه کردم و همونطور که سینه هام رو میمالیدم، لبام رو غنچه کردم و براش بوس فرستادم. انگار که یهو بخودش اومده باشه، یهو دست مهدیسو از تو شرتش درآورد و نفسشو با صدا بیرون داد اومد داخل حموم. هنوز شورتش رو در نیاورده بود. مهدیس یهویی با ذوق و شیطونی ازپشت بغلم کرد که نزدیک بود لیز بخورم و بیوفتم. داد زدم مهدیس دیوونه. نزدیک بود بخورم زمین. انقدر خوشحال به نظر میرسید که منو بابت اون مساله سردرگم تر میکرد. شامپو بدن رو برداشت و روی سینه های خودش میریخت و جلوی مهیار سینه هاش رو تکون میداد. بدن منم کاملا کفی بود. مهدیس سینه هاش رو به سینه های من میمالید و در عین حالی که کف زیادی تولید میکرد با اینکارش منو هم حسابی تحریک میکرد. منو مهدیس روبروی هم وایساده بودیم و سینه هامون رو به هم میمالیدیم. مهیار از پشت بهم چسبید و سینه های منو از بغل گرفت روی سینه های مهدیس میمالید. کیرش که کم کم داشت سفت میشد رو لای کونم حس میکردم. معلوم بود شورت پاش نیست. بدنم رو انحنا دادم تا راحت کیرشو بذاره لای کونم. دستم رو هم بردم پشتم و کیرش رو گرفتم روی سوراخ کونم تنظیمش کردم. مهیار چند باری کیرشو مالید تا حس کردم کامل راست شده. مهدیس شروع به لب گرفتن از من کرد و لبای همو حسابی خوردیم. بعدش اومد سمت مهیار و لبای اونم خورد. دستشو روی کیر مهیار گذاشت و گفت جووون قربونش برم چه راست شده. عزیز دلم. سریع دوش رو برداشتم و خودم رو شستم و گفتم بچه ها زودتر بریم که وقت بیشتری داشته باشیم. مهدیس میخواست بیشتر با مهیار حال کنه. ولش میکردی همینجا کف حموم یه سکس حسابی باهاش میکرد. اما مهیار از بغل مهدیس در اومد و دوش رو از من گرفت و بدنش رو شست. مهدیس با حرص و لبخند بهم نگاه کرد و گفت همش ضد حال بزن. بغلش کردم و دم گوشش گفتم عشق من مهیار امروز ماله توئه. اما برناممون ویلا بود. یادته؟ تو چشمام نگاه کرد و خندید و لبام رو خیلی عاشقانه بوسید.
از حموم اومدیم بیرون خودمون رو خشک کردیم. منو مهدیس یکمی آرایش کردیم و همون لباس های دیشب رو پوشیدیم. برای اونجا هم مهدیس چند تا لباس برداشت. مهیار هم که حاضر شده بود و توی پذیرایی منتظر ما نشسته بود. وقتی از خونه میخواستم راه بیوفتم یادم افتاد سرویس ماشینم نزدیکه و اگر بریم برگردیم از کیلومتر سرویسش میگذره. واسه همین به مهدیس گفتم با ماشین تو بریم. توی ماشین نشستیم و راه افتادیم. مهدیس رانندگی میکرد. از مهیار خواستم جلو بشینه اما قبول نکرد. واسه همین من جلو نشستم. مهدیس گفت مهیار هنوز ماشین نخریدی؟ -نه نیازی به ماشین ندارم. گفتم یعنی چی؟ همه جا با آژانس میری؟ -آره. اینجوری راحت ترم. البته آژانس که نه. با راننده صحبت کردم و قرارداد بستم. دنبالم میاد و منو هرجا بخوام میبره. مهدیس گفت پس راننده شخصی داری. من گفتم خب اینجوری که هزینه هاش بیشتر میشه. مهیار نیش خندی زد و گفت کتایون تو هنوزم درگیر حساب کتاب یه قرون دوزاری؟ از این حرفش اصلا خوشم نیومد. لحن گفتنش خیلی بد بود. اما به روی خودم نیاوردم. گوشیم رو در آوردم که وضعیت راه رو چک کنم. بازم هنگ کرد. دیگه داره حسابی اعصابم رو بهم میریزه. –اه لعنتی. هر وقت کارش دارم یا شارژ نداره یا هنگه. –مگه نمیخواستی امروز بریم یه گوشی جدید بخری؟ -دیگه ولش کن. باشه شنبه. –چرا شنبه. بیا همین الان اینترنتی بخر. ارسال سریع هم میزنیم که زود برات بیاره. –بذار برسیم اونجا. الان که نمیتونم قشنگ ببینم و انتخاب کنم. مهیار گفت مهدیس دم یه دکه یا سوپر مارکت وایسا. سیگارم توی کوله پشتیم جا موند. مهدیس در کنسول ماشینش رو باز کرد و پاکت سیگار خودش رو در آورد و گفت از این میکشی؟ مهیار از تعجب چشماش گرد شده بود. –به به. میبینم دوباره سیگار کشیدن رو شروع کردی. -چیه مگه؟ مامانم میکشه. مهیار با ذوق گفت خدایی کتایون توهم میکشی؟ گفتم نه اینجوری که فکر کنی. بعضی وقت ها یه نخ. این پاکت هم مهدیس دو هفته پیش گرفته بود. میبینی که زیاد ازش نکشیدیم. حالا چیش برات انقدر جذابیت داشت؟ -یه زن سن بالای خوشگل با سیگار خیلی سکسی تر میشه. –کوفت. همه چیزو فقط توی سکس میبینی. مهیار زد زیر خنده و گفت عزیزم از بس حسم بهت قویه. –حس کیرت به من قویه وگرنه این دوهفته چند بار زنگ زدی حالم رو بپرسی؟ -کتایون باور کن انقدر اونجا مشغولم که وقت نمیکردم. از صبح تا شب پای پروژه شهرکم. یا جلسه با اینو اون. –والا من که این همه درگیری کاریم بیشتر از توئه انقدر سرم شلوغ نیست که نتونم به کسی زنگ بزنم. نه جونم. خیلی نسبت به ما بی مهر و عاطفه شدی. مهیار نفس عمیقی با بینیش کشید و به بیرون نگاه کرد و یهو خیلی تند گفت مهدیس مگه نمیگم یه جا نگه دار سیگار بگیرم. هرچی مغازه بود رد کردی. طفلی مهدیس شوکه شد از این برخورد مهیار. با حالت ناراحتی گفت جا پارک نبود خب. چرا اینجوری میکنی؟ یکمی جلوتر رفتیم دم یه مغازه نگه داشت. مهیار پیاده شد و رفت داخل مغازه. مهدیس رو به من گفت مامان، جون من یه امروز رو نرین تو اعصابمون. –وا مهدیس؟ من چی گفتم مگه؟ -اخلاق گوهش رو میدونی دیگه. بهش پیله کنی قهر میکنه. –باشه من خفه خون میگیرم و هیچی نمیگم. انگار توی هر شرایطی این منم که بدهکارم. –قربونت برم. خب میبینی دیگه چجوریه. حالا صبر کن بذار یه وقت دیگه باهاش صحبت کنیم. مهیار برگشت توی ماشین و دوباره به راه افتادیم.
برای ناهار یه رستوران همون سمت فشم رفتیم. منو مهدیس بخاطر سکس های دیشبمون و اینکه صبح هم صبحونه نخورده بودیم حسابی گرسنه بودیم. مهیار هم به اندازه ما گرسنه نشون میداد. وقتی داشتیم ناهار میخوردیم مهدیس گفت مهیار اوضاع کارت چطوری پیش میره؟ -خوبه. اگر همه چیز اوکی باشه نصف ویلا ها رو قبل عید پیش فروش میکنیم و بقیه رو هم تا تابستون. تا مرداد هم کارهاش تموم میشه. من گفتم اینجوری باشه که عالیه. چقدر سرمایه گذاری کردی روی این قضیه؟ بیشتر پولم رو. توی پیش فروش اول کل پولم برمیگرده و تا تابستون هم حدود سه برابر سرمایم سود میکنم. مهدیس گفت اگر انقدر خوبه چرا پس به من نگفتی که منم باهات شریک شم؟ -آخه خودمم مطمئن نبودم. من گفتم مطمئن نبودی کل سرمایه ات رو توی این قضیه گذاشتی؟ -یکجا که نذاشتم کتایون. توی چند مرحله پول ریختم. ما یه زمین چند هکتاری خیلی بکر پیدا کردیم که توی یه منطقه جنگلی نزدیک دریاست. مجوز ساخت و ساز هم داشته. با یکی شریک شدم اول برای خرید نصف زمین. بعدش کم کم برای ساخت و ساز هم هزینه کردم. مهیار گوشیش رو در آورد و عکس های اونجا رو بهم نشون داد. یه شهرک 36 واحدی بود که هر ویلا از ویلای کناریش کاملا مستقل بود. مهیار روی عکس ها توضیح میداد که تازه پرچین کشی و شمشاد کاریش تموم بشه دیگه هیچ کدوم به هم راه نداره. نزدیک دریا هم که هست. این 4 تا ویلای کنار ساحل همشون استخر اختصاصی داره و بزرگتره. این بخش رو جدا کردیم و حالت VIP درستش میکنیم. یکیش رو برای خودمون برمیدارم. –حیف شد. کاش میشد از نزدیک دیدش. دیشب به مهدیس گفتم بهت زنگ بزنم ما بیایم. –همون بهتر که نیومدید. هنوز کلی کار داره. –مهیار شرکات کیا هستند؟ -اقوام یکی از دوستام. یه زن و شوهرند. شوهره سرمایه گذاره و زنه هم مهندس آرشیتکت. نقشه های بازسازی ویلای تورو هم اون انجام داده بود. –دستش درد نکنه. چه با سلیقه هم هست پس. –آره. شما خونه رو چکار کردید؟ من فکر کردم تا الان دیگه خریدید. مهدیس اومد حرف بزنه که سریع پریدم توی حرفش و گفتم فعلا یه چند وقتی صبر میکنیم. –چرا خب؟ هرچی جلو تر بره ملک گرون تر میشه ها. –همین ور سال میخریم. گوشی مهیار دست من بود که زنگ خورد. روی صفحه گوشیش عکس یه دختر افتاد و نوشته بود پریسا. گوشیش رو بهش دادم و جواب داد. بعد گفت ببخشید الان میام. –دیدی مامان؟ -وای مهدیس گاییدی منو با این فاز کنجکاویت. خب چکار کنم میگه شریکمه دیگه –ای بابا چرا انقدر آخه ساده ای تو؟ اسم شریکش رو اینجوری با عکس سیو میکنه؟ والا بخدا بعید میدونم شماره منو اینجوری سیو کرده باشه. نمیدونستم چی بگم. امیدوار بودم مهیار توضیح قابل درکی براش داشته باشه. مهدیس گفت مامان چرا نذاشتی بگم من میخوام با پولم توی پروژه تو سرمایه گذاری کنم. –مهدیس اصلا نگیا. –چرا؟ مگه مهیار غریبست؟ -نه غریبه نیست. اما الان بفهمه میگه چرا نیومدی با من کار کنی. اگر هم بفهمه سود اینکار بیشتره ناراحت میشه که چرا من بهش نگفتم. فعلا هیچی بهش نگو. راجب خونه هم بذار خود من صحبت کنم. مهیار برگشت و نشست. –شریکت بود؟ -آره. همون خانم مهندسی که گفتم. مهدیس خونت چی شد؟ فروختی؟ -آره. –میلاد رحمتی برات فروخت؟ من گفتم کس ننش حروم زاده میخواست بز خر کنه. این تخم حروم ها کین که باهاشون رفاقت میکنی؟ -مگه چی شد؟ -میدونی چند میخواست بخره؟ متری 12. مهیار با بهت نگاه کرد بهم و گفت چند؟ -آره عزیزم متری 12. –خب چکار کردی پس؟ مهدیس گفت هیچی دیگه مامان رید بهش. بعدشم سپرد به هو. تا اومد بگه با پام زدم به پاش که یعنی ساکت شو. اما انقدر هیجانی این کار رو کردم که شدت ضربه پام کنترل شده نبود و فکر کنم خیلی محکم زدم. مهدیس یهو گفت اوویییی. سریع بهش چسبیدم. –چی شد عزیزم؟ مهیار هم با تعجب گفت خوبی مهدیس؟ مهدیس با عصبانیت بهم نگاه کرد و بعد به مهیار گفت آره. نمیدونم چرا یهویی پهلوم تیر کشید. چیزی نیست. –خب میگفتی. به کی سپرد؟ من گفتم به یکی از آشناهام (همکارام) سپردم اونم برامون یه مشتری دست به نقد پیدا کرد. –چند خرید؟ -باورت نمیشه. هجده و نیم. –نه بابا. طرف عجب چیزی براتون پیدا کرده بود. من پرسیده بودم بیشتر از 17 اونجا رو نمیخریدند. اونم تازه اگر مشتری پیدا میشد. راستی اومدنی دیدم اکبری داره اساس کشی میکنه. اونم رفتنی شد پس. –آره میگفت زنم نمیتونه اینجا بمونه. جای شلوغ برای اعصابش خوب نیست. حالا که صحبتش پیش اومد میخواستم باهات راجبش حرف بزنم. مهیار واحد اکبری و طبقه بالاش رو ما خریدیم. مهیار با تعجب گفت شما خریدید؟ برای چی؟ مهدیس گفت نمیدونم از مامان بپرس. –البته مهدیس لطف کرد پولش رو داد. گفتم فعلا که نمیخوایم از اینجا بریم. حداقل کلش رو بخریم یه دستی به سر روی ساختمون بکشیم. –من نمیفهمم کتایون. یعنی چی آخه؟ خب میخواستید هزینه کنید چرا یه خونه دیگه نخریدید؟ مهدیس گفت مامان دودستی اینجا رو چسبیده ول نمیکنه. میشناسیش دیگه. ناهارمون تموم شده بود. به مهیار گفتم بریم برات توی راه توضیح میدم.
توی ماشین راجب قضیه استخر و باشگاه گفتم و اینکه میخوام خیلی سریع بازسازیش شروع بشه. جالب بود حتی مهیار هم یادش نبود که توی خونه استخر داریم. گوشیش رو برداشت و با یکی تماس گرفت و راجب این قضیه صحبت کرد. چند بار هم تاکید کرد که میخواد سریع کار تموم بشه. طرف هم گفت اگر اوکی باشه قول نهایت بیست روز رو داد. یعنی تا بیست روز هم واحد اکبری رو برای باشگاه میتونه حاضر کنه و هم استخر رو راه بندازه. قرار شد شنبه عصر بیاد خونمون باهم صحبت کنیم. به ویلای شراره رسیدیم. دوباره باز همون سگه با دیدن ما شروع به پارس کرد. اما وقتی مهدیس سمتش رفت آروم شد. خیلی سگ زرنگیه. با اینکه چند روز پیش فقط چند دقیقه مهدیس باهاش بازی کرده اما هنوز میشناستش. –وای مامان کاش میشد ببریمش خونه. –حرفشم نزن مهدیس. مگه ندیدی شراره گفت از اینجا تکون نخوره. –اون بخاطر این گفت که تو نمیخواستی. وگرنه کاری نداره. –در هر صورت صاحبش شرارست و وقتی میگه نباید ببریش یعنی همینجا میمونه. –ببین مهیار چقدر اذیتم میکنه؟ همش میگه نه. اومدیم توی ویلا. مهدیس با مهیار رفتند و کل ساختمون رو به مهیار نشون داد. منم رفتم از پایین یه شیشه شراب خیلی قوی و یدونه ملایم آوردم. ملایم هایی که میگم هم خیلی قوی بود. اما به نسبت اون قدیمی ها میشه گفت هیچ بود. اومدم بالا و تبلت رو برداشتم با یکمی ور رفتن بهش فهمیدم چطور باید دوربین ها رو قطع کنم. اما بدبختی پسورد داشت. این شراره رسما دیوونست. دسترسی به فایل هاش و فیلم های ضبط شده رو کاملا باز گذاشته که هرکسی بتونه ببینه اما دسترسی به تنظیمات دوربین ها رو قفل کرده. میشه گفت کاملا از قصد اینکار رو بخاطر من کرده. چون به جز من کسی دیگه دسترسی به اینجا نداره. خدا میدونه اگر بخوام تک تک اون فیلم ها رو نگاه کنم با چه چیزهایی که مواجه نمیشم. اه کاش نمیومدیم. اصلا حواسم به دوربین ها نبود. حالا که اومدیم. اگر توی حافظش موند از شراره میخوام کل فیلم های ضبط شده امروز و فردا رو پاک کنه. مهیار به تنهایی اومد پایین و یه نخ سیگار روشن کرد. مهدیس از طبقه بالا صدام میزد. رفتم بالا پیشش. طبقه دوم سه تا اتاق داشت و یه حالت لابی که این سه اتاق رو به هم وصل میکرد. هر سه اتاق بزرگ و جادار با تخت های دو نفره و یکیش هم که مستر بود تخت سه نفره داشت. اما به دلبازی و قشنگی سوئیت نمیرسیدند. بین این همه جا انتخاب لوکیشن واقعا سخت بود. اینکه توی کدوم جای این ویلای بزرگ سکس کنیم. وارد اتاقی شدم که مهدیس بود. مهدیس لخت با یه شورت لامبادا از توی کیسه هایی که آورده بود دنبال چیزی میگشت. –جانم عزیزم. –مامان بیا لباسات رو عوض کن دیگه. نمیدونستم از کدوم خوشت میاد واسه همین این دوتا رو آوردم. وقت هم نشد بقیش رو پیدا کنم. –وای مهدیس نیازی نبود. –بذار مامان این دفعه یجوری باشه که بهمون بچسبه. مهدیس خودش یه تاپ تک بند اوریب پوشید که حالت مشبک نا منظم بود و کامل زیرش معلوم. لباس هایی هم که برای من انتخاب کرده بود و آورده بود دوتا لباس شب بود که یکیش یه ماکسی سفید که دور کمر و دور سینه هام بند داشت و دور گردنم بسته میشد و از جلو با دو تکه پارچه بلند از روی سینه هام تا دم پام میومد و پایین ناف این دوتا پارچه بهم میرسیدند. موقع راه رفتن از بغل ها کسم دیده میشد. از پشت هم یه تیکه پارچه بلند از بند روی کمرم تا پایین پام اومده بود. پارچه هاش هم توری بود. اون یکی هم یه ماکسی مشکی آستین کوتاه پشت باز و جلو تا ناف باز بود که از کنار رونم تا پایین چاک داشت. بجز لبه ها و یه قسمتی از فاصله ناف تا سینه ها که گیپور مشکی بود بقیش به کل توری بود و با رنگ پوست روشنم به کل همش دیده میشد. لباس هام رو در آوردم و با شورت فانتزی بندی که تنم بود ماکسی مشکی رو پوشیدم. اون سفیده حس میکردم خیلی دست و پا گیره. از طرفی روحیات مهیار رو هم میدونستم که هرچی بپوشیم به تخمش نیست و فقط زودتر میخواد لختمون کنه و شروع کنه. نمیدونم این مهدیس چرا بعضی وقت ها دلش میخواد از این اداها در بیاره. –وای مامان میخوام امروز یه برنامه سر مهیار بریزم که حسابی جفتمون حال کنیم. کونده خان فکر میکنه ما خیلی اسکولیم. تابلوئه با اون دختره پریسا برنامه داره. ادای تنگ ها رو در میاره شریکمه شریکمه. –منم فهمیدم. اما خب چی بهش بگم. –تو هیچی نگو. فقط پایه باش. بامن هماهنگ باش دوتایی بهش یه حال حسابی بدیم که اون پریسا یا هر جنده دیگه نتونه اینجوری بهش حال بده. همینطور هم بفهمه به این راحتی هم نمیتونه منو تورو در دسترس داشته باشه. از حرف مهدیس خیلی خوشم اومد. راست میگفت. منو مهدیس یجوری با مهیار تا کردیم که انگار ما کشته مرده کیرشیم. از طرفی اینکه خیلی واضح توی صورتم زل میزنه و دروغ میگه اعصابم رو خرد میکنه. بعضی وقت ها رسما احمق فرضم میکنه و بعدشم که بهش چیزی میگی سگ میشه و پاچه میگیره. کاملا آماده بودم که با مهدیس برنامه کنیم و یه حال اساسی به خودمون و مهیار بدیم.
اومدیم پایین. مهیار روی مبل دراز کشیده بود و با تلفن صحبت میکرد و میخندید. با دیدن منو مهدیس که با اون وضعیت از پله ها پایین میومدیم گفت پریسا من باید برم. بهت زنگ میزنم. اومدم جلوش وایسادم و دست به کمر پای راستم رو گذاشتم روی زانوش. –کی بود؟ -شریکم. –زیاد باهاش خودمونی شدیا. –حسودیت شده؟ گوشی رو از دستش گرفتم و گفتم تا زمانی که پیش منی حق نداری جواب موبایلت رو بدی. –کتایون بیخیال شو. کار دارن زنگ میزنند. مهدیس توی یه چیزی بهش بگو. مهدیس گفت آره حق نداری عزیزم جواب موبایلت رو بدی. اصلا مامان گوشی رو بده به من. اومد گوشی رو ازم گرفت و رفت طبقه بالا. زود برگشت پایین و گفت موبایل بی موبایل. این قانونه اینجاست. مهدیس رفت و سه تا گیلاس شراب برداشت و از شراب معمولی دوتا ریخت و یدونه هم از قوی برای مهیار به من یه چشمک زد و اومد سمتمون. هنوز پام روی زانوی مهیار بود و به زانو و رون لختم با شیطنت نگاه میکرد و لبخند زد و گفت خب برنامه چیه؟ لحن صدام رو شهوت ناک کردم و گفتم برنامه؟ مهدیس برناممون چی بود؟ -اینکه مهیار بخاطر اینکه هفته پیش نیومد باید تنبیه بشه. منم گفتم راست میگی یادم اومد. پسر بد چرا هفته پیش نیومدی؟ به آرومی کف پام رو روی خشتک مهیار و کیرش مالیدم و با لحن فوق شهوتی گفتم چجوری دلت اومد منو مهدیس رو توی کف اون کیر خوشگلت نگه داری؟ سفتی کیرش رو کف پام حس میکردم که هر لحظه سفت تر و سفتر تر میشد. مهیار به سمتم خم شد و میخواست منو توی بغل خودش بکشه که پام رو بالا آوردم و کف پام رو گذاشتم روی سینش و مانع جلو اومدنش شدم. گفتم تا نگی چرا نیومدی اجازه هیچ کاری نداری؟ -گفتم که کار داشتم. رو کردم به مهدیس و گفتم به نظرت راست میگه؟ -نه مامان. چون فهمید پریود شدیم و میدونست نمیتونه باهامون سکس کنه نیومد. –مهیار مهدیس راست میگه؟ مهیار زد زیر خنده و گفت مهدیس کسخلی؟ مگه من فقط شمارو بخاطر سکس میخوام ببینم؟ -والا اینجور که میای میری چیز دیگه ای به نظر نمیرسه. –جفتتون کسخلید بخدا. حالا خوبه هر وقت من میام هنوز نرسیده لباسام رو میکنید و تا موقع رفتن نمیذارید بپوشم. گفتم آهان نیست تو هم اصلا خوشت نمیاد. مهیار با لحن جدی و حق به جانب گفت هرجور دوست داری فکر کن. اصلا برای اینکه بهتون ثابت بشه من هیچ کاری باشما دوتا نمیکنم. حالا ببینید. مهدیس اومد سمتم و خودشو بهم چسبوند و یه دستش رو گذاشت روی سینم و گفت مهیار مثل بچه آدم اعتراف کن واسه چی نیومدی. شق دردی، بد اذیتت میکنه ها. تا فردا شب هم نمیتونی از دست منو مامان در بری. گوشیت رو هم که بهت نمیدم. میخوای چکار کنی؟ -اعتراف به چی؟ کار داشتم نیومدم. گفتم واقعا؟ پس سر حرفت هنوز هستی که با منو مهدیس کاری نداری دیگه. –آره. برید با خودتون مشغول باشید. مهدیس اون گوشی منو بردار بیار. به چهره مهدیس نگاه کردم. شیطنت از نگاهش میبارید. لبام رو روی لباش گذاشتم و خیلی داغ و شهوتی شروع به خوردن لبهای همدیگه کردیم. مهدیس یه لحظه خودش رو از من جدا کرد و با گوشیش که دستش بود به اسپیکرها وصل شد و یه آهنگ ملو با ریتم و ضرب خاص پلی کرد. و همزمان با اون شروع به رقصیدن کرد. ریتم آهنگ جوری بود که اصلا تصور نمیکردم بشه باهاش اینجوری رقصید اما مهدیس جوری استادانه این کار رو میکرد خودمم حسابی داشتم از دیدنش حض میکردم. موهاش رو ریخت بهم و روی صورتش ریخت. و انگشت هاش رو روی صورت و گردنش خیلی ماهرانه به سمت پایین کشید. جوری به بدنش پیچ و تاپ میداد که قشنگ تمام حجم سینه ها و کونش به بیشتر شکل ممکن دیده بشه. چند بار هم پاهاش رو در حین رقص با ریتم آهنگ کامل جلوی مهیار باز میکرد و میبست. هرزه کوچولی لعنتی من. اینجوری منم حسابی داغ و خیس کرده بود. مهیار دیگه سعی میکرد بهش نگاه نکنه. معلوم بود دیگه راحت نمیتونه تحمل کنه. از کنار چاک لباس شبم بند شورتم رو گرفتم و کشیدم پایین و کنار مهدیس وایسادم. مهدیس روی زمین نشسته بود و پام رو بغل کرد و از زانو تا زیر رونم رو خیلی سکسی لیسید. منم هر دو طرف لباسم رو گرفتم و خیلی آروم و با طمانینه تا زیر سینه هام کشیدم پایین. تا به نوکشون رسید یکمی سعی کردم لباسم رو به نوک سینه هام گیر بدم که وقتی نوکشون رو رد کردم مثل یه فنر کوچولو به سمت بالا بپره. و همینکار رو هم هرچه عالی تر که میشد انجام دادم. مهیار بدون توجه به اینکه واقعا چی داره میخوره و در حالی که همه حواسش به ما بود کم کم از شرابش میخورد. گیلاس شرابم رو برداشتم و خیلی سکسی از بالا روی لبهام میریختم و یه مقداریش هم روی سینه هام میرخت که مهدیس به آرومی بلند شدو روی سینه هام میلیسید. آهنگ حدود بیست دقیقه ای بود و در تمام طول این آهنگ برنامه منو مهدیس ادامه داشت. چشمای مهیار احساس کردم قرمز شده. وقتی سیگارش رو روشن کرد و چند کام سنگین گرفت از حالاتش کافی بود که بفهمیم تا چه حد مست شده. مهدیس نامرد براش خیلی سنگین ریخته بود. با رقص خاصی به سمت مهیار میرفتم اون دستش رو به سمت من دراز میکرد که منو بگیره اما خودم رو میکشیدم کنار و ازش دور میشدم. مهیار اومد بلند بشه اما از شدت مستی نزدیک بود بیوفته و چهار دست و پا به سمتم اومد. همونطور چهار دست و پا جلوی من بود بهم زل زده بود. دهنش باز مونده بود. هیچ وقت به این شدت ندیده بودم کسی مست بشه. پام رو بردم بالا و پنجه پام رو گذاشتم روی پیشونیش با لحن خیلی سکسی گفتم عزیزم. تو نمیتونی به من نزدیک بشی و دست بزنی. قرارمون چی بود؟ به سختی گفت کتایون اذیتم نکن. بذار بغلت کنم. تو واسه منی. خندیدم و گفتم پس اون حرفات چی که با منو مهدیس کاری نداری؟ -گوه خوردم. غلط کردم. من بدون شما میمیرم. مهدیس بلند زد زیر خنده و گفت وای مهیار اصلا بهت نمیومد انقدر کم ظرفیت باشی. نشستم جلوش و دامن ماکسی رو بالا زدم و پاهام رو جلوش باز کردم تا کسم رو خوب ببینه. –عزیزم اینو میخوای؟ -آره کتایون. میخوامش. با یه دستم لبه هاش رو باز کردم و مهیار با دهن باز و زبونی که از دهنش در اومده بود سرش رو آورد جلو و به آرومی شروع به لیسیدن کسم کرد.خودم رو ازش جدا کردم و عقب کشیدم. خواست بیاد نزدیکم که پاهام رو بستم. مهیار میخواست با دست پاهام رو باز کنه اما نذاشتم و گفتم دیگه نمیتونی بخوریش و ببینش. –چ چراکتایون؟ -چون بهم نمیگی چرا هفته پیش نیومدی. با چشمای کاملا باز و قرمز بهم با التماس زل زده بود. –اگه نگی نمیتونم کمکت کنم. –نتونستم بیام. –چرا؟ پریسا نذاشت درسته؟ هیچی نگفت. واسم مهم نبود. یه لحظه به فکرم رسید کاش ازش توی این حالت فیلم بگیریم که گفتم نیازی نیست. تمامش رو دوربین های ویلا ضبط میکنه. آخ فردا براش پخش کنم بگم ببین فکر نکن خیلی راحت میتونی هر وقت اراده کنی منو مهدیس رو داشته باشی. بخوایم میتونیم کاری کنیم که التماسمون کنی و نذاریم هیچ کاری بکنی. مهدیس گفت فکر کنم مامان بسش باشه. اومد دستشو بگیره به آرومی بلندش کنه. –وای مامان فکر کنم زیاده روی کردیم. بدنش گر گرفته و کل صورتش از عرق خیسه. کمک مهدیس کردم و زیر بغل مهیار رو گرفتم و باهم بردیمش توی سوییت. لختش کردیم و بردیمش توی وان. مهیار توی وان یهو داشت خوابش میبرد که یهو با فشار زیاد آب سرد رو روش باز کردم. یهو از خواب پرید و داد زد چکار میکنی؟ منم با خنده همینطور آب رو روش گرفته بودم. مهیار همینطور داد و بیداد میکرد کتایون نکن. یخ زدم. لعنتی سرده. ببند آب رو. میخواستم حسابی دق دلیم رو سرش خالی کنم تا کاملا بی حساب با هم بریم توی تخت. دوش آب گرم رو باز کردم و گذاشتم از دوش سقف آب بیاد. لباسم رو کامل در آوردم. و رفتم توی وان توی بغلش. مهدیس رفته بود از پایین شراب بیاره. خودمو توی بغلش جا کردم. –عزیز دلم بهتری؟ -آره خوبم. خیلی سرم سنگین شده بود. این چی بود؟ با شوخی گفتم بس که کم ظرفیتی. وگرنه منو مهدیس هم خوردیم. توی دلم گفتم آره ارواح عمم. اونی که مهیار خورد رو اگر من میخوردم یا سنگ کوب میکردم یا تا خود فردا شب خواب بودم. مهیار گیج گیج بود. از پنجره ی تمام شیشه ی جلوی وان بزرگ به بیرون نگاه میکرد. –چه منظره قشنگی. –آره خیلی زیباست. آروم صورتش رو به سمت صورتم برگردوندم و لبهامون به آرومی و کم کم بهم گره خورد. شروع کردیم به لب گرفتن از هم با ملایمت و به آرومی. مهدیس هم اومد و مثل همیشه غر زدن که ببین مامان تا من سرم رو برمیگردونم میخوای مهیار رو بر بزنی واسه خودت. البته شوخی میکرد اما این گفتنش دیگه داره تو مخی میشه. نمیدونم چرا حس میکنه من میخوام مهیار رو برای خودم کنم. والا انگار شدم هووی مهدیس. مهدیس هم خودشو لخت کرد و اونطرف مهیار نشست و به آرومی شروع به خوردن لبهای مهیار کرد. منم سرم روی سینه مهیار بود و نوک سینه های ریزش رو میبوسیدم. بدنش یه عطر مردونه خاصی داشت. مهدیس در حال لب گرفتن از مهیار دستش روی کیر مهیار بود و میدیدم که کیر مهیار توی دست مهدیس حجم میگیره و داره سفت میشه. به آرومی خم شدم روی کیر نازش و گذاشتم توی دهنم و آروم ساک میزدم تا حسابی سفت بشه. کیرش کاملا شیو شده بود. احتمالا برای همون پارتنرش شیو کرده. حالا اون پریسا یا هر جنده دیگه ای. تصور اینکه کیری رو میخورم که توی کس و کون هر پتیاره ای ممکنه رفته باشه چندش آور بود. اما اون طرف قضیه هم کیر نازنین مهیار بود که برای ساک زدن هیچ کیری به اندازه این بهم لذت نمیده.مهدیس توی بغل مهیار نشست و کیرشو با کسش تنظیم کرد و شروع به کس دادن به داداش جونش کرد. منم کنارشون روی زانوهام نشستم و هر جفتشون سینه های منو میخوردند. درست مثل یکسالگی مهیار و زمانی که تازه مهدیس به دنیا اومده بود. به هرجفتشون باید شیر میدادم. باز جای شکرش باقیه این همه از سینه های من این دوتا شیر خوردند سینه هام آویزون و بد ریخت نشده. البته اثر ورزش هم بوده.
گذاشتم فعلا مهیار و مهدیس حسابی باهم مشغول باشند و منم به نوعی بهشون سرویس میدادم. از ساک زدن بین سکسشون یا خوردن تخم های مهیار و کون مهدیس یا خوردن کس مهدیس در حالی که کیر مهیار توش تلمبه میزد. لب گرفتن و نوازش بدن و حتی موقعی که مهیار روی مهدیس خوابیده بود و تلمبه میزد منم لای کون مهیار و سوراخ جمع و جور و سوزنیش رو میلیسیدم. توی این حین مهدیس چند بار ارضاء شد اما مهیار با اون کمر فولادینش هنوز کار داشت. این دفعه رکورد سکس رو زد. فکر کنم بالای چهل پنج دقیقه مهدیس رو میکرد. باز داشتم نگران میشدم که نکنه چیزی زده باشه. ترجیح دادم بهش فکر نکنم. با مهدیس به زور ساک آبش رو کشیدیم بیرون و کل آبش رو من توی دهنم جمع کردم و در حین خوردن لبای مهدیس هرکدوم یه بخش آبشو غورت دادیم. هنوزم به این کار عادت نکردم و وقتی غورت میدم حس میکنم الانه که بالا بیارم. برام عجیبه مهدیس چجوری به این راحتی همش رو غورت میده. با خوردن آب کس مهدیس مشکلی ندارم. اما آب کیر رو اصلا راحت نمیتونم. هرسه تامون لخت روی تخت توی بغل هم بودیم. بلند شدم و سه تا گیلاس دیگه شراب ریختم. مهیار گفت من الان نمیخورم. خیلی سنگینه برام. منو و مهدیس خندیدیم و گفتم دیوونه بخور چیزیت نمیشه. مهیار اولین جرعه که خورد گفت این از اون یکی نیست؟ من گفتم نه یکمی فرق میکنه. –پس بگو چرا انقدر منو سگ مست کرد. کتایون راستشو بگو. چی بود اون؟ مهدیس گفت یه شراب پنجاه شصت ساله ی اصل. –خیلی نامردید. من با خنده گفتم عزیز دلم بالاخره باید یجوری از زیر زبونت حرف میکشیدیم. یهو با استرس گفت چیزی گفتم؟ -نه فقط گفتی بخاطر پریسا نیومدی. این پریسا کیه؟ -گفتم که شریکمونه. –مگه خودش شوهر نداره؟ -کتایون رابطه ما اونجوری نیست که فکر میکنی؟ -منظورت از اونجوری نیست چیه؟ -منظورم اینه که رابطمون کاریه. –آها. امیدوارم موفق باشی. –مرسی. بلند شد و میخواست بره بیرون از اتاق. –کجا میری؟ -سیگارم رو بیارم. مهدیس گفت نمیخواد بری. برات آوردمش. همونجا روی میز باره. مهیار برداشت و یکی روشن کرد. –امم مهیار. یکی هم به من میدی؟ همون سیگاری که روی لبش بود رو داد به من. مهدیس هم گفت منم میخوام. مهیار با لبخند منظور داری به جفتمون نگاه کرد و دونخ سیگار دیگه در آورد و روشن کرد و یکیش رو به مهدیس داد. سه تایی از روی تخت به بیرون نگاه میکردیم. واقعا منظره ی عالی داشت اینجا. مهیار گفت واقعا قشنگه. دم شراره گرم چه جایی خریده. –آره. من عاشق این ویلام. اگر میتونستم همینجا میموندم. –خب چرا همینجا رو ازش نمیخرید. مهدیس گفت هم دوره هم اینکه پایینش کوچیکه. من یه خونه دلباز میخوام. گفتم عکس های منظره زمین شهرک رو هم که نشون دادی خیلی قشنگ بود. هفته بعد مهدیس نظرت چیه بریم شمال؟ هم پروژه رو ببینیم هم یه سفری اومده باشیم. مهدیس گفت وای عالیه. مهیار گفت من هفته بعد نیستم. –عه؟ کجایی؟ -یه چند روزی میرم دوبی. –دوبی؟ واسه چی؟ -ملت واسه چی میرن مسافرت؟ میرن تفریح دیگه. منم واسه همین میرم. خیلی اعصابم رو خورد کرد این برخوردش. نکبت نکرد حتی قبلش یه تعارف بزنه که شما هم بیاید باهم بریم. مهدیس حرفش رو انداخت و گفت آرتمیس میگفت دوبی خیلی قشنگه. کلی جا واسه خرید داره. انقدر دوست داشتم اوکی میشد باهم بریم. همش تقصیر توئه مامان. هرچی میگم یه جا بیا بریم میگی کار دارم. –خب عزیزم واقعا درگیر کارم. اصلا بیا با مهیار برو. مهیار یه نگاه به من انداخت و گفت من مجردی با دوستام میرم. مهدیس ببخشید نمیتونم ببرمت. مهدیس گفت اشکال نداره داداشی. بعد همگی میریم. –مهدیس گوشیم رو کجا گذاشتی؟ -پایین تو اتاق وسطی روی تخته. بلند شد و از اتاق رفت بیرون. یهو با حرص گفتم پسره بیشعور رو ببین. حالا که داره میره تازه میگه من دارم میرم دوبی. انگار نه انگار ما یه خانواده ایم. –مامان چرا حرص میخوری. بذار بره خب. منو تو هم میرم بعد. اصلا تو که داری میری یه جای بهتر. پاریس کجا دوبی کجا. –مهدیس چه ربطی داره. من واسه کارم میرم. همچین میگه مجردی انگار من نمیفهمم با پریسا جونش میخواد بره. آخ من اگر این جنده رو نبینم فقط. مهدیس خندید و گفت بیا بعد هی به من میگه حسودی نکن. خودت داری از حسادت پاره میشی. –مهدیس این قضیه فرق داره. خواهشا همه چیزو قاطی نکن. –نه مامان فرق نداره. بعدشم مگه نگفت زنه شوهر داره. –از همین میترسم که مثل اون دوست دیوثش امیر علی نشده باشه. –مامان خیلی فاز بد گرفتی. بیخیالش شو و از امشب لذت ببر. بطری شراب رو برداشت و گیلاس هامون رو نصفه پر کرد. –سلامتی جمعمون.
     
#268 | Posted: 15 Apr 2019 23:14
با سلام
تشکر از داستان بسیار زیباتون
     
#269 | Posted: 16 Apr 2019 19:39
درود
دست خوش داره قلم و ذهن فعال، باید به فکر نوشتن یک داستان عاشقانه البته قابل چاپ و انتشار در سطح گسترده تر باشید ،موفق باشی عزیز
     
#270 | Posted: 17 Apr 2019 12:26
درود و تشکر
از این قسمتهای آخری خیلی خوشم امد و لذت خوندن داستان رو به به حد اعلا بردم !بنده به شخصه از داستان و تداعی محیط و فضای داستان خیلی خوشم میاد و بیشتر درگیر روحیات داستان میشم و همین برای من کافیه !و جذب داستانهایی شدم تا به حال که اول ، تداوم و نظم در گذاشتن داستان داشتند(همانند نویسنده محترم این داستان )دوم اینکه نحوه داستان سرایی روان و گیرا و جذاب باشه و از خوندنش احساس خستگی و تکرار نداشته باشم و در ضمن عطش و انتظار زیادی برای تعقیب داستان داشته باشم و چند نکته ظریف دیگه که خوشبختانه در این داستان بخوبی به اونها رسیدم . دستمریزاد . ارادتمند، کیانمهر.
     
صفحه  صفحه 27 از 28:  « پیشین  1  ...  25  26  27  28  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / زندگی کتایون بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites