تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

بردگی برای زنم

صفحه  صفحه 6 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین »  
#51 | Posted: 12 Jan 2018 00:26
بذار دیگه ماهی یه بار چه خبرته چه کاری میکنی که دیر میذاری تاجری اخه

برترین مدیران تاریخ زنان هستند
     
#52 | Posted: 13 Jan 2018 13:13
قسمت چهاردهم
زنگ زدم به رستوران سر کوچه و دوتا غذا یرای خودمون سفارش دادم یه ده دقیقه ایی منتظر شدم که دیدم نه نیما هنوز از حموم اومده نه خبری از پیک غذا هست حسابی هم به خاطر شربت هایی که خونه نیکی خورده بودم جیشم گرفته بود تصمیم گرفتم تا اومدن نیما و رسیدن غذا غذای پی پی رو بهش بدم مخصوصا که الان جیشم داشتم رفتم سمت کابینت بسته غذاشو گرفتم که دیدم هیچی توش نیست خیلی تعجب کردم اخه دیشب که بهش غذا دادم یه مقدار غذا تو پاکت مونده بود که گذاشتم تو کابینت برای ناهارش خیلی عصبانی شدم مطمئن بودم پی پی بدون اجازه من رفته سمت غذاش پاکت رو گرفتم و با یه حالت عصبی طوری که کارد میزدی خونم در نمیومد رفتم سمت اتاق پی پی وارد اتاق شدم که دیدم پی پی مشغول لیس زدن اب کیر نیما از روی زمینه و متوجه حضور من نشد سریع رفتم جلو و اونقدر عصبی بودم با همون بوت های پاشنه بلندم یه لگد محکم زدم تو صورت پی پی طوری که یه نیم متری پرت شد عقب و خون از دماغش سرازیر شد نشتم جلو روش و پاکت غذا رو نشونش دادم و با حالت عصبی و داد گفتم
این چیه ها؟این چرا توش چیزی نیست؟مگه دیشب نصفشو بهت ندادم الان چرا خالیه هان؟
مگه با تو نیستم حیوون؟چرا لالی؟
پی پی که بدبخت از درد دماغ و خونریزیش تعجب کرده بود وقتی عصبانیت منو دید تو همون حالت سریع رفت سمت پاهای من و شروع کرد به بوسیدن منم سریع خودمو کشیدم عقب و گفتم
برو گمشو عقب حیوون کفشامو خونی کردی میگم چرا پاکت غذات خالیه؟جواب میدی یا همینجا جوری شکنجه ات بدم ارزوی مردن کنی
پی پی هم با ترس و لکنت زبون شروع کرد به صحبت کردن
ببخشید بانوی من از وقتی که غذای منو کم کردید شبها گرسنه ام میشه دیشب یه مقدار گرسنه ام شد شما هم خواب بودید مجبور شدم بدون اجازه شما برم یه مقدار غذا بخورم ببخشیدم بانو غلط کردم
راست میگفت بیچاره چند وقتی بود از غذاش کم کرده بودم و به جاش یه مقدار از استخون غذا که یه کم گوشت بهش چسبیده بود بهش میدادم برای خوردن چون یه مقدار چاق شده بود و من اصلا خوشم نمیومد از هیکلش
من با همون حالت عصبانی و با فریاد:مگه بهت استخون نمیدادم؟غذاتو کم کردم؟اره چون یه حیوون حال بهم زن شدی هیکلت بیشتر شده شبیه خرس تا یه سگ خونگی
تو نمیخوای درست شی پی پی نه؟حالا انقدر پرو شدی که بدون اجازه من میری سمت غذا؟ مگه نمیدونی برای هر چیزی باید ازم اجازه بگیری؟درستت میکنم چنان بلایی سرت میارم اون سرش ناپیدا حالا گمشو بلند شو بلند شو حیوون
حتی نذاشتم بره صورت خونیش رو بشوره چون خون دماغش بند اومده بود ولی صورتش و کف اتاق پر خون شده بود با همون حالت بردمش سمت چوبی که به حالت ایکس درست کرده بودم و دست و پاهاشو با دستبند محکم بستم طوری که نتونه تکون بخوره پاهاش رو هم از هم باز شده بود و دولش که بعد سکس با پاپی بهش قفل نزده بودم اویزون شده بود باید جوری تنبیهش میکردم که دیگه فکر همچین کارهایی به سرش نزنه
دسبند ها رو بستم رفتم برم شلاق چرمیم رو بگیرم که دیدم زنگ خونه به صدا در اومد فهمیدم که ناهار رو اوردن
من:صدات در نمیاد حیوون تا من برگردم
رفتم بیرون در اتاقم از پشت قفل کردم سریع یه مانتو و روسری پوشیدم و رفتم ناهار رو گرفتمم و حساب کردم اومدم گذاشتمش رو میز لباسمو در اوردم رفتم دستشوییم رو کردم و برگشتم که دیدم نیما با چمدونش و کت شلوار تنش از اتاق اومد بیرون
من:وا کی از حمام در اومدی ؟کجا میری نیما جان؟خبری شده؟
نیما چمدون رو گذاشت کنار میز ناهار خوری و اومد نشست پشت میز
نیما:میگم بهت عزیزم بیا اول نهارمونو بخوریم بهت میگم
مشغول خوردن نهارمون شدیم که نیما برگشت گفت
باید زودتر بهت میگفتم نازی جان ولی یدفعه ایی شد بیرون که بودم یکی از بچه ها زنگ زد بهم گفت برای مغازه مشکلی پیش اومده برای همین مجبور شدم برای امشب بلیط بگیرم
من که انتظار نداشتم نیما انقدر زود برگرده خاج از کشور گفتم
خوب بلیطت برای شب نیست مگه پس چرا الان چمدونتو بستی؟
نیما:درسته ولی امشب یکی از دوستانم هم بلیط گرفته قراره با هم بریم الانم دارم میرم پیشش یه حایی کار داریم بعدم با هم میریم
خلاصه یه نیم ساعت چهل دقیقه ایی ناهار خوردن و گپ و گفتمون طول کشید بعدم با نیما روبوسی کردم و خداحافظی کرد بعد رفتن نیما یه لیوان اب خوردم و با همون حالت عصبی رفتم سمت اتاق پی پی واقعا هم خیلی ناراحت و عصبی بودم از کارش از سرپیچی و نافرمانی خیلی عصبانی میشدم قفل در رو باز کردم رفتم داخل اتاق که دیدم پی پی همونجوری با صورت خونی بسته شده به تخته رفتم و شلاق چرمیم رو گرفتم
من:پدرت رو در میارم حیوون با هر ضربه من ببخشید و غلط کردم یادت نره
شلاق رو گرفتم دستم و رفتم روبه روش ایستادم و یه ضربه محکم زدم به دولش که چون پاهاش باز بود اویزون شده بود چنان دادی زد و لرزید که نتونست جز داد کلمه ایی به زبون بیاره
رفتم جلو و فکشو با دستم گرفتم و داد زدم
من:مگه نگفتم ببخشید و غلط کردم یادت نره ها؟تو چرا انقدر زبون نفهمی اخه؟
پی پی بدبخت که از شدت درد داشت گریه میکرد و التماس میکرد اولین بار بود که گریه پی پی رو میدیدم
من: خفه شو حییون خفه تا نگی غلط کردم ولت نمیکنم
پی پی با همون حالت التماس و گریه:غلط کردم بانو غلط کردم گوه خوردم
من:نه اینجوری نه با هر ضربه من میگی ببخشید و غلط کردم
بعدش یه تف بزرگ انداختم تو صورتش و اومدم عقب و دوباره رو به روش ایستادم و شروع کردم پشت سرم هم با شلاق به دول پی پی زدن پی پی هم با هر ضربه گریه و التماسش بیشتر میشد ولی به هر طریقی بود غلط کردم و ببخشید بانو از زبونش نمی افتاد نمیدونم چقدر زدمش ولی اونقدری بود که حسابی مثل یه ورزشکار عرق ازم میریخت ضربه اخر رو که زدم رفتم جلو و دیدم دولش مثل یه گل پژمرده جمع شده و یه مقداری هم روش زخم و خونی شده دولشو گرفتم دستم و محکم فشار دادم
من:درست شدی حیوون؟یا بازم میخوای هان؟
پی پی:نه بانو هرچی شما بگید غلط کردم بدون اجازه شما دیگه نفسم نمیکشم
من:درستشم همینه ولی من شک دارم تو درست شده باشی حیوون هنوز باهات کار دارم
رفتم سمت میزم که وسایلم روش چیده بودم شلاقم رو گذاشتم سر جاش و چوبم رو گرفتم و رفتم جلوی پی پی و یه مقدار چوبم رو با دوتا دستم خم کردم که پی پی با دیدن چوب زد زیر التماسو گریه
من:اها چیه؟ ترسیدی اره؟تقصیره خودته خودت باعث همه این کارهایی اگه مثل یه سگ درست رفتار کنی هیچوقت این بلاها سرت نمیاد
رفتم از پشت با دست چپم تخماشو گرفتم تو مشتم و با دست راستم که چوب رو گرفته بودم محکم و تند تند و رگباری با چوبم میزدم به تخماش جوری که داد و التماسش تمام اتاق رو گرفته بود سریع بلند شدم و رفتم جلو صورتش یه تف انداختم تو صورتش و گفتم
من:ساکت میشی یا از دهن بند استفاده کنم؟نمیخوام صدای پارس کردنتو بشنوم فهمیدی؟
پی پی که دیگه فقط داشت گریه میکرد با همون حالت گفت
خیلی درد میاد بانوی من غلط کردم تو رو خدا بس کنید دیگه همچین غلط هایی نمیکنم
من که به شدت از کارش عصبی بودم و هنوز عصبانیتم نخوابیده بود گفتم
نخیر تو نمیتونی اون دهن گشادتو ببندی
رفتم دهن بند توپی رو گرفتم و بستم به دهنش و دوباره رفتم از پشت شروع کردم با چوب به تخماش ضربه زدن ی پنج دقیقه ایی محکم و پشت سر هم به تخماش ضربه زدم طوری که از بعد از متوقف کردن کارم و ول کردن تخماش از درد به خودش میلرزید تخماش هم کاملا قرمز شده بود و یکمی هم روش زخم شده بود چوبم رو گذاشتم روی میز و رفتم جلوش که دیدم چشماشو بسته و از درد داره گریه میکنه انقدر گریه کرده بود که یه مقدار از خون صورتشم هم شسته شده بود دهن بندشو باز کردم با دستم فکشو گرفتم و فشار دادم و با داد زدن گفتم
خوب بود حییون؟خوشت اومد؟بازم از این غلطها میکنی؟بازم بدون اجازه من میری سمت غذا؟
پی پی:نه بانوی من دیگه بدون اجازه شما نفسم نمیکشم ببخشید بانو
یه تف دیگه انداختم تو صورتش و بعد دست و پاشو باز کردم که افتاد روی زمین خودشو جمع کرد و با دست دولش گرفت یه یک دقیقه ایی همونجوری بالا سرش ایستادم تا یکم دردش براش اروم بشه بعد گفتم
من:تشکر یادت نره پی پی مگه نمیدونی بعد هر تنبیه باید ازم تشکر کنی بازم یادت رفت؟
پی پی که دیگه میدونست عواقب فراموشی و نافرمانی چیه سریع خودشو جمع کرد و چهار دست و پا شد و شروع کرد به بوسیدن بوت های پام
پی پی:ممنونم بانوی من ممنون که افتخار دادید و منو تنبیه کردید ممنون بانو
من:گوش کن پی پی این تازه تنبیه بدنیت بود تنبیه های دیگه ات هم مونده یک اینکه از این لحظه تا یک ماه خبری از جیش نیست نه برای خیس کردن غذات نه مستقیم توالت بودن
که یهو پی پی پرید وسط حرفم و گقت
خواهش میکنم بانوی من این کار رو نکنید منو از جواهرتون محروم نکنید هرچقدر دوست دارید تنبیه ام کنید بانو ولی جیش رو از من نگیرید خواهش میکنم
منم با این التماسش یکم خندم گرفته بود میدونستم نقطه ضعف بزرگش خوردن جیش هست سریع خندم رو خوردم و با حالت عصبی گفتم
کی گفت وسط حرفم پارس کنی حیوون هان؟تو چرا انقدر نفهمی اخه .
نخیر تازه میخواستم بکنمش دوماه دلم به حالت سوخت بدبخت اشغال
دوم هم اینکه میخواستم قفل دولتو به خاطر رفتار خوبت تو این یه ماه بعد سکس با پاپی دیگه برات نبندم گفتم شاید درست شده باشی ولی با این کارت تا اطلاع ثانوی اون قفل روی دولت میمونه میگیری میبندیش رو دولت نباشه دوباره تنبیه میشی اینبار بدتر از این سری
سوم اینکه جیره غذاییت هم از اونی که بود هم تا مدتی که روی فرم بیای و من خوشم بیاد کمتر میشه خیلی هیکل نافرم و بدی پیدا کردی پی پی قبلا هم بهت گفتم من از سگهای پشمالو و خپل بدم میاد متنفرم الانم تو داری زیادی خپل و تنبل میشی بخاطر اینکه تحرک نداری باید ورزش هم کنی حالا بهت میگم چجوری امروزم به خاطر اشتباهت ناهار خبری نیست سهم ناهارتو دیشب کوفت کردی الانم من میرم تو اتاقم حسابی خسته ام کردی حییون اتاق رو کفشو قشنگ تمیز میکنی این خونها رو پاک میکنی بعدم میز ناهار خوری و اشپزخونه رو مرتب میکنی بعدش میای دم در اتاقم صدام میکنی باهات کار دارم مفهوم شد؟
پی پی که انتظار نداشت دیگه ناهار رو ازش بگیرم دو تا پارس به نشونه فهمیدن کرد منم رفتم سمت اتاقم یه نیم ساعت چهل دقیقه ایی تو اتاق بودم و با گوشیم ور میرفتم که صدای پارس کردن پی پی از پشت در اومد فهمیدم که کاراش تموم شده بلند شدم رفتم در رو باز کردم دیدم پی پی با همون صورت خونی مثل یه سگ نشسته پشت در
من:سگ نفهم چرا نرفتی صورتتو بشوری؟
پی پی :هاپ هاپ
من:اجازه داری حرف بزنی
پی پی:خواستم ببینم شما اجازه میدید صورتمو تمیز کنم یا نه بانو؟
از اینکه میدیدم اینجوری ازم میترسه و برای همچین چیزی ازم اجازه میگیره احساس غرور خاصی میکردم
من:میبینی؟شما سگها فقط با تنبیه درست میشید تنبیه برای شما لازم و ضروریه مگه نه؟
پی پی:بله بانوی من هرچی شما بگید
زدم زیر خنده خیله خوب برو صورتتو بشور بیا جلو تردمیل
رفتم تردمیل رو روشن کردم سرعتشم تنظیم کردم که دیدم پی پی از تو دستشویی اومد بیرون و داره میاد سمت من
من:بدو پی پی بدو سگ خوب من
پی پی هم سرعتشو بیشتر کرد و اومد جلوی من یه دست رو ی سرش کشیدم گفتم
افرین حیوون افرین
من:ببین پی پی همونطور که گفتم تو داری چاق میشی و من از سگ چاق بدم میاد باید ورزش کنی از این به بعد ورزش روزانه با تردمیل هم داری که خودم بهت میگم چه موقع ایی هست الانم برو رو تردمیل و مثل یه حیوون خوب شروع کن دویدن همونطور چهار دست و پا بدو
پی پی هم مثل یه سگ چهار دست و پا رفت روی تردمیل و شروع کرد دویدن که بیچاره نمیتونست خودشو کنترل کن و چند باری افتاد روی تردمیل منم فقط میخندیدم خیلی با نمک بود صدای خندم خونه رو برداشته بود
من:بدو سگ خوب من تو میتونی بدو پسر
بعد چند باری زمین خوردن دیگه بلد شد چجوری بدوه یه یک ساعتی با همون حالت چهار دست و پا رو تردمیل دوندمش طوری که عرق از سر رو روش میریخت رو تردمیل
من:کافیه دیگه برای امروز عرق کردی خونه بوی گند بدن سگ گرفته گمشو سریع برو تو حموم بیام بشورمت گمشو حییون
تردمیل رو خاموش کردم و راه افتادم سمت حموم
     
#53 | Posted: 14 Jan 2018 15:10
دیگه داری کس شعر مینویسی. ننویس
     
#54 | Posted: 15 Jan 2018 13:19
عزیزان با توجه به نظر دوستان که انگار از ادامه داستان خوششون نیومده و باعث ناراحتی و ازارشون شده و اینکه من دوست ندارم داستانم باعث ناراحتی کسی بشه همینجا میگم که داستان رو ادامه نمیدم هرچند برای این داستان تا بیست قسمت هم ایده دارم و قرار بود شخصیت های دیگری هم به داستان اضافه کنم که باعث جذابیت داستان میشد صد در صد ولی ادامه دادن انگیزه میخواد من این داستان رو مینویسم که شما عزیزان لذت ببرید ولی مییبینم باعث ناراحتی عده ای شده و گفتم چون دوست ندارم کسی از نوشته هام ناراحت بشه همینجا تمومش میکنم و ادامه نمیدم ممنونم که تا همینجا هم همراهیم کردید
     
#55 | Posted: 15 Jan 2018 13:24
ادامه بده
     
#56 | Posted: 16 Jan 2018 00:41
ادامه بده.بلاخره هر داستان یا حتی فیلم سینمایی یا هرچیز دیگه ای هم منتقد داره و نویسنده نباید از نقد داستانش ناراحت بشه.همینطور که عده ای مخالف هستند متقابلا عده ای هم موافق هستند.ادامه بده من داستانتو دوس دارم
     
#57 | Posted: 16 Jan 2018 04:06
سلام معمولا پیام نمیزارم ولی کسایی که این حسو ندارن معمولی فقط برای یه جق زدن میخونن و معلومه خوششون نمیاد با بد ترین شکل واکنش نشون میدن ولی چیزی که تو مینویسی عالیه لطفا ادامه بده همیشه کسایی هستن که چرت بگن ولی خیلیا دنبال میکنن کارتو
     
#58 | Posted: 20 Jan 2018 10:31
داداش بنویس به چرت پرتا اینا توجه نکن
     
#59 | Posted: 22 Jan 2018 04:37
دوست عزیز این همه گفتن کجایی منتظریم شما به چیزتونم نیست بعد این همه تاخیر دو نفر اعتراض کردن همونو دیدی فقط؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برترین مدیران تاریخ زنان هستند
     
#60 | Posted: 22 Jan 2018 16:12
     
صفحه  صفحه 6 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / بردگی برای زنم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites