تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

خاطرات بهرام و مامانش

صفحه  صفحه 11 از 15:  « پیشین  1  ...  10  11  12  13  14  15  پسین »  
#101 | Posted: 8 Feb 2018 12:02
عالیه
     
#102 | Posted: 8 Feb 2018 14:13
azadmaneshian
سلام ودرود بر ، ریتم داستانت و هم چنین نظمش خیلی عالیه و جزء داستانهای مورد علاقه منه !به همین روال ادامه بده که خیلی خوبه
     
#103 | Posted: 9 Feb 2018 10:41
ادامه از طاهره........از حرکت شاهین عصبی و ناراحت شده بودم اون جلو چشای فرانک منو تو اغوشش بوسیده بود ....اخه این چه معنی داره ..این در حالی هست که بهش قول ازدواج داده ......انگار با این کاراش میخواد فرانک باز در رنج و عذاب باشه .....نه نه من نمی خام این شرایط ادامه داشته باشه ......شاهین دستمو گرفته بود و در صدد بود منو به اتاق ببره .....نزدیک در اتاق وایسادم و باهاش نرفتم .......شاهین می خام باهات حرف بزتم لطفا همین جا وایسا .......باشه طاهره جون گوشم باتوه ولی بزار بریم تو اتاقمون ...واونجا راحت باهم می شینیم و ضمن حرفات می خام باهات حال کنم ......سرمو کمی به طرف اتاق فرانک بردم ....طفلکی اون گوشه پرده پنجره اتاقش مارو نگاه میکرد .....میدونستم الان تو دلش داره غصه میخوره و چی میکشه......قصد نداشتم حرفامو تو اتاق بهش بزنم .....نه نه شاهین تو اتاق نمی خام صحبت کنم ودلیلشو اخر حرفام خودت می فهمی ........بیا بریم داخل طاهره برام ناز نکن ....ولی براستی نازم برام بکنی بیشتر خوردنی میشی .....قربونت برم بیا ببرمت داخل اتاق که کیرم برات سیخ شده.......اگه منو دوست داری دیگه اصرار نکن بزار همین جا حرفمو بزنم ....خیلی خب من تسلیمت شدم .....بنال ببینم می خای چی بهم بگی......ببین شاهین برای اخرین بار ازت میخام منو ول کنی و بزاری منم به زندگیم برسم ودیگه به من و برادرم کاری نداشته باش تو که دو بار تونستی منو بکنی و به کامت هم رسیدی .........ولی طاهره قبلا بهت گفتم من خاطر خات شدم و نمی تونم ولت کنم و دیگه این حرفا تکراریه و بحثشو نکن .....و لی شاهین در واقع اون زنی که تو اون اتاق داره من و تو رو نگاه می کنه نامزد توه و زن اینده ات و شکر خدا تصمیم گرفتی با فرانک ازدواج کنی ..اونوقت تو داری دست منو می کشی و جلو چشم اون .زن بیچاره می خای باهام عشق بازی کنی ...اخه این چه معنی میده و این همه ادعای مردی و مردو نگی داری وسینتو میدی جلو و مدعی هستی که به کسی ظلم نمی کنم و حقیو ناحق نمی کنم ......ولی این طور نیست ...تو داری علنی و بدونه اینکه خودت درک کنی به فرانک ظلم و جفا می کنی ....مگه خودت بهم نگفتی که فرانکو دوست دارم و عقدش می کنم ...اخه این چه عشقیه که باید تو دو نفرو باهم دوست داشته باشی .....اصلا شاهین تو از گذشته تلخ و غم بار فرانک اطلاع داری و می دونی حتی یه روز رنگ خوشی و خوشبختی به خودش ندیده........لطفا اگه منو دوست داری وبه اون زن هم علاقه مند هستی و واقعا میخای اونو خوشبخت کنی ...بی خیال من شو و عشقتو برای فرانک خرج کن ..........نه نه طاهره امکان نداره اصلا حرفشو نزن من هم تورو ول نمی کنم و هم تصمیم گرفتم با فرانک ازدواج کنم و باهردو تون می خام عشقمو تقسیم کنم ........ضمنادر مورد علاقه ام به تو با فرانک هم حرف زدم و اون.مخالفتی با این کارمون نداره .....انگار شاهین تو ازم دل نمی کنی درکی از این حرفام نداری ... ...باشه ولی ازت می خام یه قول مردونه بهم بدی واین خواستمو قبول کنی و زیر قولت نزنی ......چی میخای بهم بگی ..........شاهین بجون خودم اینو جدی میگم اگه الکی بهم قول بدی و زیر قولت بزنی حتی به قیمت مرگم شده باشه ولت می کنم و جوابتو نمی دم .......باشه طاهره جون بهت قول مردونه میدم ......ازت میخوام در حضور و پبش فرانک باهام عشق بازی نکنی و حتی الان هم کهاون تو خونه حضور داره نباید بهم نزدیک بشی ...راستش من نمی خام فرانکو شکنجه رو حی بدم از زندگیش به اندازه کافی زجر کشیده و دیگه کافیه من و تو با عشق بازیمون غم وغصشو بیشتر کنیم ....لطفا اینو حتما درک کن ........باشه طاهره حرفات همش حقه و من قبولش دارم فرانک گذشته غم باری داشته ومن وظیفه دارم اونو خوشبختش کنم و این کاروهم اگه زنده بودم حتما انجامش میدم چون اونم خیلی دوست دارم .........اتفاقا شاهین اونم خیلی تو رو دوست داره و حتی حین حرفاش بهم گفت که من به خاطر خوشحالی شاهین حاضرم عشق طاهره و شاهینو بجونم بخرم ....فرانک واقعا زن جنتلمن و با شخصیتیه ازت می خام خوشبختش کنی و قدرشو بدونی .........طاهره با این قولی که بهت دادم انگار باید در این اتاقو قفل کنم و بی خیال اینجا بشم .......وقتش شده بود که بر گردم خونه ........خواستم خونشونو ترک کنم شاهین نزاشت تنهایی برم ........طاهره نباید تنها بر گردی می خام همراهیت کنم .....قصد دارم ببرمت خونه مادرم و با اون اشنات کنم .......شاهین در فاصله ۵متریم راه میرفت و ملا حظمو می کرد ......به خونه مادرش رسیدیم ...خونه شون با حیاط بزرگش دل نشین . وقشنگ بود مادرش داشت تو اتاق نماز می خوند ......شاهین منو اتاق دیگه برد و فرصت کرده بود که باهام سکس کنه ...انگار به همین منظور منواینجا اورده بود چون حتی اگه مادرش هم درگبر نماز نمی بود فرصت می کرد تو یکی از اتاقا منو ترتیب بده .......اخ جون طاهره اگه من الان تورو ترتیب ندم باور کن امشب خوابم نمی بره .......اخه زسته صورت خوشی نداره ......نکن ...شاهین منو نکن از مادرت خجالت بکش اون مشغول نماز و عبادته ..........وای طاهره بس کن بزار حالمو بکنم ....اون سرش به نماز مشغوله و منم بزار به تو مشغول باشم ......وای وای وای شاهین ارومتر....لباسامو داری پاره پوره می کنی ........شاهین مثل ندید بدیدها لباسامو از تنم خارح و اونو هر کدوم به گوشه ای پرت می کرد .......فقط شورتم مونده بود ........طاهره می تونی توم مثل من وبا همین مدل لختم کنی ....وای شاهین امروز تو تا بلایی سرمن نیاری اروم نمی گیری .......منم داشتم مثل اون می کردم ولی سرعت عملم خوب نبود و زورم هم نمی زسید که خوب و فوری لختش کنم .......شاهین بهم می خندید و ......شاهین داری منو مجبور به چه کارایی می کنی و بهم هم می خندی .....کیرشو گرفتم سفت و سیخ شده تو دستم بود ...می خای تخماتو خوب فشاربدم تا دیگه کیرت بلند نشه و اذیتم نکنی .....ها .....اوه اوه طاهره جون نکن .....من تسلیمم.......خیلی دلم می خواست کیرشو تو دهنم کنم و بخورمش ....ولی احساس کردم تمیز و بهداشتی نیست و تو دهنم مزه نمی داد ..اون انگار مدتی بود که حموم نرفته بود چون بوی عرق تنش میومد .......شاهین چرا حموم نرفتی تنت بوی عرق میده ........عزیزم تازه از سفر برگشتم وقت نکردم ....حالا تو بی خیال عرقم شو و به کیرم برس .....شاهین منو به پشت خوابوند و پاهامو به شونه هام کشوند و با زبونش سوراخ کونمو می خورد دستامو به پاهام گیر داد و با دستاش دو طرف ماهیچه باسنمو از هم سوا کرده بود و زبونشو تا اونجا که راه داشت تو کونم می کرد و با اشتهای تموم نشدنی لیس میزد ...ابتدای کارش من قلکلکم شده بود و حالت خنده بهم دست داده بود ولی کم کم این خنده داشت تبدیل به لذت و شهوت می شد از این کارش من حال می کردم و دلم می خواست همین جور ادامش بده .......قربون سوراخ کونت برم ...اوف اوف طاهره سوراخ کونت خیلی کو چولوه... من تو ش موندم این سوراخ کوچیک چه جوری می تونه این کیر منو راه بده .........اه اه اه شاهین کارتو ادامه بده دارم کیف می کنم حرفاتو بزار برای بعد........به من برس .......اوخ جون قربون کونت برم .........از خوشی و لذت کون خوریم داشتم مثل مار به خودم پیچ می زدم ......شاهین که می دید که من از کارش لذت می برم ....این کارشو ادامه می داد واون خسته شده بود و حالتو عوض کرد و کیرشو رو سوراخ کونم گرفت و با یه تکون نصف التشو تو کونم فرو کرد .......اوخ اوخ .....ای ای شاهین اروم تر ...نزار درد بکشم ......شاهین زورشو بیشتر گرد و تا ته کیرشو تو کونم برد دیگه اون لحظه من فقط تخماشو رو باسنم حس می کردم ......اون بدونه حرکت وایساده بود و تحرکی نداشت .......شاهین چی شده چرا کیرتو تکون نمی دی ...لطفا کارتو زود تموم کن ....ولی طاهره من دارم اب کیرم تخلیه میشه ...از بس کونت تنگه لازم نبود تلمبه بزنم ....تنگی کون تنگت زحمتمو کم کرد و ابم الان خالی شده .......شاهین پس من چی ....من که ارضا نشدم .......چکارت کنم که توم راضی بشی ....کوسمو با دهنت بخور و منو اروم کن ........شاهین کیرشو از کونم خارج کرد چکه های اب منیش داشت رو کف اتاق می ریخت ....اون با زبونش افتاد به جون کوسم .........شاهین تا ارضام نکنی حق نداری کارتو ول کنی تا فردا صبح هم طول بکشه من ولت نمی کنم .........شاهین با تموم زورو هنرش داشت کوسمو می خورد و من هم لذت وحال می کردم می خواستم نفسشو بگیرم و یه جورایی شخصیت و اقتدارمو بهش تحمیل کنم .....شاهین از بس مشغول کوس خوریم بود و می خواست زودتر از این کار خلاص بشه حتی اب کیر خودشو که از کونم خارج شده بود نا خواسته خورده بود .....در واقع من ابشو به خوردش داده بودم ......اوه اوه افرین به خودم ........راستش من ارصا شده بودم و اب کوسم هم تو معده شاهین رفته بود ولی هیچی نگفتم وخواستم هم چنان کارشو ادامه بده .....باید یه جورایی شاهینو جریمه و ادب می کردم ..به همین روال من برای بار دوم ارضا شدم .....بیجاره شاهین حسابی از نفس افتاده بود و اب دهنش از چونه اش اویزون شده و چکه چکه رو کف اتاق می ریخت .......اه طاهره من خسته شدم دیگه جونی برام نمونده ......بسمه .......شاهین اگه یه ذره دیگه ادامه بدی منم راضی مشم ....زود باش بجنب ......ولی طاهره من خسته شدم ......شاهین پس اون همه ادعا و زور و تعریف از خودت این بود .......بخدا من تسلیم تو شدم ....ولی منو راضی نکردی ......پس الان چکار کنم که تو کوتاه بیای .....از نوک پام تا دستمو خوب لیس می زنی و بعدش زانو میزنی و بهم التماس می کنی که ببخشمت ...فهمیدی .......باشه طاهره قبول .......از کارم و خورد شدن هیبت و شخصیت شاهین به خودم می بالیدم ...باید کمی شاهینو تو مچم می گرفتم و خودمو بهش تحمیل می کردم .....اون داشت کارشو می کرد پاهامو تو دهنش کرده بودم و اونو برام می خورد.....شاهین این روز و امروز رو همیشه یادت باشه دیگه برام دم تکون ندی و بهم امر و نهی نکنی .......باشه طاهره .......به نظر م اون از اینکه نتو نسته بود خوب باهام سکس کنه و ابشو زود تخلیه کرده بود شرمنده و سر افکنده شده بود .....خلاصه شاهین بیچاره از نوک پام تا دستامو خوب لیسد و خسته و وامونده ونیمه جون به زانو م افتاد و ازم درخواست بخشش کرد ......شاهین تو منو ارضا نکردی و کار خودتو فقط کردی ..این بار می بخشمت واینم شاید به خاطر مادرت باشه که الان تو اتاق رو برو نماز می خونه ......ولی اگه بخوای بعدا همین جوری باهام عشق بازی کنی از این بدتر سرت میارم .......کارمون با هم تموم شده بود و لباسامون رو تنمون کردیم و اومدیم پیش مادرش .........ننه می خوام زن دوستمو بهت معرفی کنم ......مادرش با گرمی و محبت باهام برخورد کرد و تو چشام خیره شده بود .......شاهین من این خانم رو تا حالا ندیدم اشون زن کدوم رفیقته .......ننه جون با شوهرش تو شهر دیگه بوده و تازه گی اومدن اینجا ......شوهرش رفته یه کم خرید کنه این خانمش هم کمی خسته بود و سرش درد گرفته بود خواستم بیاد خونه تا کمی حالش خوب بشه ........بزار من معاینت کنم .......طاهره خانم ننم قابله است و تو کارای مربضی زنونه خیلی وارده بزار مادرم معاینت کنه .........خانم بزرگ بهتون زحمت نمی دم سردردم خودش خوب میشه .......نه طاهره خانم لطفا بزار خوب معاینت کنم چون حدس میزنم که ........اون حرفاشو ادامه نداد ....شاهین تو از اتاق برو بیرون تا من به کار طاهره خانم برسم .......شاهین اتاقو ترک کرد و من و مادرش موندیم ........طاهره خانم من حدس میزنم که تو بار داری و میخام اینو مطمین بشم پس دراز بکش .و بزار کارمو بکنم اون ابتدا نبض مچمو گرفت و بعد دامنمو بالا کشید و شورتمو تا سر زانوام پایین کشید ......اوه اوه داشت ابروم میرفت اصلا حواسم به شورتم و رو کوس وکونم نبود همش از اب دهن شاهین و اب کوس خودم خبس خیس بود ....کار از کار گذشته بود و مادرش متو جه خیسی شورت و اونجام شده بود از شرمندگی خودم دستامو رو صورتم گرفته بودم .....لعنت به این حواس پرتم .....اخه چرا فکرشو نکرده بودم .....حالا چه به این خانم بگم و چه جوری اینو توجیه کنم ....اون دو لبه چوچوله کوسمو از هم باز کرده بود و داخلشو نگاه می کرد ...من داشتم از خجالت اب می شدم .....ویه کوچولو هم انگشتش به سوراخ کونم خورد و کمی اونو مالوند .......اون بلند شد و منم خودمو جمع و جور کردم .......روم نمی شد ازش بپرسم....منتظر شدم خودش حرف بزنه //اون وایساد تا من خوب بشینم .......طاهره خانم منو ببخش که الان می خام رک باهات صحبت کنم ......اولا حدسم درست بود شما حامله هستین و فکر کنم تو یه ماه بار داری قرار گزفتین ثانبا انگار شما امروز و به یقین همین یه دو ساعت قبل با شوهرت نزدیکی کردین و یادت رفته بعد از کارت خودتو تمیز کنی ...این کارت خیلی اشتباهه و داری به سلامتی و بهداشت دستگاه تناسلیت لطمه می زنی تو باید حنما بعد از خاتمه کارت با شوهرت اونجاتو حتما بشوری و خوب تمیزش کنی تا مریضی زنونه نگیری تو جوونی و خیلی زیبا هستی حیفه که به خودت لطمه میزنی و یه چیز دیگه هم می خام بهت بگم و لی لطفا ازم دلگیر نشو ...تو انگار اجازه میدی که شوهرت از عقب باهات کار کنه ..واینو من وقتی که اونجاتو دبدم متوجه شدم چون هم داخلش خیس بود و هم معلوم بود که دست نخورده نیست ..اینو ازمن بشنو دیگه نزار از عقب باهات اون کارو انجام بده چون هم بهداشتی نیست و هم گناه داره و دین اونو قبول نداره ....تو زن شهوتی و هاتی هستی و شوهرت باید خیلی توانایی و قدرت کافی داشته باشه تا تو رو خوب راضی کنه ...و ارزو می کنم که این کار از عهده شوهرت خوب بر بیاد تا خدای نکرده توم شیطون به سراغت نیاد و منحرف نشی....اون خبر نداشت که حیلی وقته شیطون لعنتی کارشو باهام کرده و منو منحرف کرده و همین نیم ساعت قبل پسرش کبرشو تو کونم کرده بود ......دیگه هوا داشت تاریک میشد و من باید برمی گشتم خونه ....از خونه مادرش بیرون اومدیم .......طاهره بزار تا دم خونه تون همرات باشم ........شاهین نمیشه اگه کسی ما رو باهم ببینه خیلی بد میشه ...نترس کنارت حرکت نمی کنم فاصله مو باهات جوری می گیرم که کسی مشکوک نشه ........طاهره منو ببخش من شرمنده تو شدم امروز خوب نتو نستم راضیت کنم ...اینو دفعه دیگه تلافی میکنم برای جا و مکان کار مون باهم یه فکر خوبی کردم و اینو وقتی مادرم داشت تو رو معاینه می کرد به ذهنم خطور کرد .....خب چه فکری کردی ....می خام وقتی فرانکو عقد کردم بیرمش پیش مادرم و جای فعلی فرانکوبه جمیله و شوهرش میدم ..با این کارم هم مادرم از تنهایی در میاد و هم جمیله اواره این خونه و اون خونه نمی شه و هم من وتو دیگه می تونیم تو همون اتاق باهم عشق بازی کنیم ......طاهره نظرت چیه .......اره شاهین فکر بسیار خوبی کردی ....حالا کی میخای فرانکو عقدش کنی ......تصمیم گرفتم در یه روز و باهم عقد جمیله و فرانکو برگزار کنم و اینم میفته هفته بعد که از سفر بر می گردم .....دیگه نتونستم باهاش حرفی بزنم چون نزدیک خونه شده بودیم و اون ازم فاصله گرفته بود ........شاهین قبل از خداحافظی نزدیک در خونمون شد ...کسی تو کوچه نبود و اون اشاره به گوشه بالای در چوبی کرد ....بین طاهره اون گوشه رو در نظر بگیر و هرروز اونو با دستت لمس کن هر گاه سه تا سنگ کو چیکو روش لمس کردی و دیدی بدون که من باهات کار دارم و این میشه علامتی که بیای پیشم .....خب طاهره جون من میرم .....شاهین نگاهی به اطراف کرد و بعد از اطمینان منو بغل کرد و بوسید و ازم دور شد ........دیگه مطمین شده بودم که حامله هستم و اون یه ذره شک و تردیدو هم دیگه نداشتم ...شاهین بعد از اونکاری که باهاش کرده بودم باهام ارو متر و محتاط تر شده بود .....لازم بود باید به خاطر فرانک یه کمی ادبش می کردم .....ولی کم کم داشتم ازش خوشم میومد شخصیت منحصر بفرد و جالبی داشت و می تونست هیجان کافی بهم بده ولی کیرش منو خوب سیر نمی کرد .......خسته شده بودم و تو اتاقم دراز کش به سقف خونه نگاه می کردم و به اینده ام فکر می کردم ......روزها و شبها ی اون هفته بسرعت می گذشت و واتفاق خاصی نبود که براتون شرح بدم تنها یه بار شرافت اومد پیشم و خواست باهاش برم پیش فرهاد من بهونه اوردم و باهاش نرفتم جالب اینکه اونم منصرف شد ...راستش کمی عذاب وجدان گرفته بودم و اینکه فرهاد منو بار دارکرده بود از خودم و شوهرم خجالت می کشیدم ولی کاریش نمیشه کرد و حقیقت اینو بهم می گفت که الان یه بچه حروم زاده تو شکممه و من چه جوری باید با این عذابم راه بیام ........یادمه روز چهارشنبه بود و رعنا و مادرش رفته بودند خونه هاشم و زنش ومن تنها بودم که صدای در خونه به گوشم خورد ......رفتم درو باز کردم ......نگار اومده بود ....اون مضطرب و ناراحت به نظر میرسید .........سلام طاهره ....سلام نگار خانم .......بفرما بیا داخل ......منم تنهام کسی خونه نیست ......اومدم کاری با رعنا و مادرش داشتم ...حالا که نیستند من میرم ......اون دستشو رو پایین شکمش گرفته بود و انگار درد می کشید ....نگار مثل اینکه حالت خوب نیست لطفا بیا داخل و بزار کمکت کنم ......اه طاهره درسته حالم خوب نیست ونمی دونم با این درد م چکار کنم .....دستشو گرفتم و اوردم داخل خونه وبردمش اتاق خودم و اونو خوابوندم تا اروم بگیره ...وبدو رفتم یه اب قند داغ براش درست کردم وبهش دادم ......نکار جون اینو بخور تا خوب بشی ..لابد سردی کردی .........نه طاهره سردی نکردم جای دیگم درد می کنه ......کجاته بهم بگو من که غریبه نیستم و مثل خودت یه زنم .....طاهره خیلی . خنده داره کوسم سوزش داره و مدتیه منو اذیت می کنه ...خب می خواستی بری پیش قابله .....اخه قبلا که مریض می شدم فوری میومدم پیش مادر رعنا و اون برام جوشونده و دوایی درست میکرد و اونو می خوردم و خوب میشدم و قبل قبلش هم با عذرا پیش شوهرش میرفتم ولی اون نامرد باهام بد رفتاری کرد و دیگه سراغش نرفتم و الان هم این درد مدتیه منو گرفتار کرده .......اخه نگار هر دردی علتی داره ...برای چه اینجوری شدی ......طاهره از تو چه پنهون راستش مدتی قبل هاشم برادر شوهرت مزاحم من شد و منو یه بار تو مغازش اذیت کرد و باردوم اومد تو خونمون و منو بزور برد تو مستراح و بهم تجاوز کرد و از اون موقع من کوسم سوزش گرفته و داره منو می کشه ....هز خدا می خام هاشمو نبخشه و خیر از زندگیش نبینه .......ولی نگار چرا مگه تو مستراح چکارت کرد که سوزش گرفتی ....بخدا طاهره از ابروم و شوهرم می ترسم وگرنه از هاشم شکایت می کردم و رعنا و مادرش هم خیلی ازم خواهش کردند و نزاشتن کاری کنم و روم نمیشه برم پیش قابله ...اخه برم بهشون چی بگم ....برم خودمو نشون هر کی بدم می دونن که از کوس و کونم بهم تجاوز شده ......من تو این مشکلم موندم .....نگار داشت گریه می کرد .......خدا لعنت کنه هاشم رو که منو به این درد مبتلا کرد ........طاهره اون کثافت و بی شرف اون روز تو مستراح کیرشو تو کونم می کرد و با همون کیرکثیف و الوده اش کوسمو هم می کرد و باعث شد که کوسم الوده بشه و مریضم کنه ......یهو یاد اون مایع دارویی اخوند حیدر افتادم ......اون مایع می تونست شفای درد نگار باشه .......نگار جون اگه موافقی من یه داروی خوب و عالی پیشم دارم و می خام برات استفاده کنم ...اگه می خوای تابیارمش ........طاهره راست میگی اگه خوبه برام بیار .......اونو اوردم و کف اتاق خابوندم ...نگار جون لازم این مایعو با چیزی تو کوست بمالم پس راحت دراز بکش و اینو بسپار به من .......رفتم بیرون که چیزی مثل خیار و ....رو گیر بیارم .....چشمم به یه هویج کشیده و کلفت و صاف و صوفی افتاد که شسته شده لب حوض داشت بهم چشمک میزد از این بهتر گیرم نمیومد حد و اندازه اش مثل کیر کلفت فرهاد میشد ......بلندش کردم و از خوشحالی بوسیدمش و اونو با خودم پیش نگار بردم.....دامنشو بالا زدم و شورتشو پایین زدم ......اوه اوه کون و دم و دستگاه سفید و هوسناکی داشت کوسش گوشتی و مثل یه گل خوشبو جلوم قرار گرفته بود هوس کردم خوب کوس و کونشو ببینم....... از مال شرافت گوشتی تر و پهن تر به نظر میرسید و سوراخ کونش کمی اضافه گوشت داشت و اینو نشون می داد که انگار خیلی کون داده ....لپای دو طرف باسنش که حرف نداشت و هر کیرو در زیر ده ثانیه بلند می کرد .....اوخ جون کاشکی الان من کیر داشتم و یه دل سیر نگارو می کردم ....ولی خب حالا با استعمال این هویج هم تو کوس گوشتیش دست کمی از کردنش نمی تونه داشته باشه .....کمی کف دستمو رو کوسش مالوندم ....نگار به اخ و اوخ افتاده بود و کم کم شهوتی شده بود ...انگار درد کوسشو فراموش کرده بود....مالشو ادامه دادم ....اون داشت با دستاش سینه هاشو می مالوند و چشاش خمار شده بود ...کمکش کردم و پستوناشو بیرون زدم ....اوف اوف چه پستونای درشت و تپلی داشت مثل مال عذرا اویزون وشل نبود ...تقریبا سفت و برامده و برجسته بودش و ادمو مجبور می کرد که اونو بی مالش ول نکنه .....اه اه طاهره با این کارات دردمو فراموش کردم و دیگه سوزش ندارم ....اه اه لطفا ادامش بده ......کوسش خیس شده بود و دستمو خیسونده بود نگار لباشو با دندونش گاز می گرفت و حسابی شهوتی شده بود لبامو به لبش رسوندم و اونو خوب بوسیدم دیگه داشتیم یه جورایی باهم لز می کردیم منم داشتم هوسی میشدم ....نگار تکونایی به خودش داد و یه کم لرزید و زیر دستام اروم شد ....اون ارضا شده بود .....دیگه وقتش بود که هویجو تو کوسش فرو کنم ومایعو به هویج خوب مالوندم پاهای نگار رو از هم باز کردم و هویج رو به ارومی تو کوسش فرو کردم ...هویجه تا تهش تو کوسش میرفت و نگار عین خیالش نبود و با وجود اینکه هویج هم کلفت بود ..اخ هم نمی گفت ......وای طاهره کوسم داغ شده ...داره میسوزه .......نگار جون خوبیش و نفعش تو همون داغیشه ...تحملش کن وبزار خوب ضد عفو نیت کنه ....ضمن تلمبه هام رو کوسش با دست دیگه ام با پستو ناش کار می کردم ......اون باز شهوتش زنده شده بود و ناله هاش دیگه فضای خونه رو گرفته بود ....اینکارو ادامش دادم تا اینکه باز نگار لرزید و به ارگاسم رسید .....منم مچ دستم خسته شده بود و این کارو کافی می دونستم ووهویجو از کوسش بیرو ن کشیدم و و بلندش کردم و بعدش همدیگرو ماچ کردیم .........نگار جون الان در چه حالی هستی .......وای وای طاهره انگار درد م کم شده و سوزشم نمونده ......خیلی ازت ممنو نم .....نمی دونم چه جوری ازت تشکر کنم .....نگار جون اینجوری ازم تشکر کن .....لبمو رو لبش گذاشتم و اونو باز بوسیدم ........نگار جون می خام یه چیزی بهت بگم و حسابی خوشحالت کنم ......من داستان هاشم و کردن کونش با چنگالو براش شرح دادم ...البته با یه کم سانسور کیر خوریهاش ...چون نمی خاستم خودمو سبک جلوه بدم ......ولی حسابی نگارو خوشحال کردم و اونو شاد و شنگول روانه خونه اش کردم ...........
     
#104 | Posted: 10 Feb 2018 08:36
دمت گرم
     
#105 | Posted: 10 Feb 2018 17:46
ادامه از طاهره.......نگار از بلایی که سر هاشم اورده بودم خوشحال شده و دلش خنک شده بود .......اونو شش دونگ سر حال کرده بودم ......ولی خودم زیاد سرحال نبودم ....وراحت نبودم این بچه ای که داشت تو شکمم رشد می کرد از شوهرم نبود ...... الکی خودمو دلداری می دادم که از صالح حامله شدم ......ولی عاقلانه فکرشو می کردم بچه ام پدرش فرهاد بود .......اه اه این چه راهی بود که من انتخابش کردم .......صالح از ماموریتش برگشته بود و واز اینکه بقول خودش پدر شده بود شاد و خوشحال بود و کبکش خروس می خوند ....و مرتب میومد دستی به شکمم می زد و اونو ماچ می کرد ....شب جمعه کنارم بود و داشت باسنمو می مالوند می دونستم لابد دلش می خاد کونمو بکنه ..ولی واقعا حال و حوصله هیچیو نداشتم ....من داشتم سقف خونه رو میدیدم و اون برام حرف میزد حرفاش تکراری و همشیگی بود و برام جذابیتی نداشت فقط وقتی به قضیه رفتنش به خونه همکارش صحبت می کرد گوشم براش تیز شد ........طاهره اون شب همکارم منو برای شام دعوت کرده بود اونجا همه چی خوب بود و عادی و یه مهمونی ایده الی برام تدارک دیده بودند شبش خواستم به خوابگاه برگردم خودشو زنش اصرارکردند که خونشون بخوابم ...خب منم حوصله برگشتن به خوابگاه رو نداشتم ......البته فقط من تنها مهمونشون نبودم یکی از فامیلای هم کارم هم اون شب بامن موند ...و تو هال خونه برامون تشک و پتو گذاشته بودندنصفه شب شده بود و من کار دستشویی داشتم بلند شدم برم کارمو بکنم ...سرو صدا و اه وناله ای به گوشم خورد ...به خودم گفتم لابد زن و شوهر دارند باهم عشق بازی می کنند و این یه امر طبیعیه و به من چه مربوطه بزار باهم خوش باشند ولی نگاه به جای خواب اون مرد فامیلش کردم دیدم خالیه و اون نیست .....خب لابد اونم رفته دستشویی .....کمی منتظر شدم دیدم بر نگشته همچنان صدای اه ناله زنه ادامه داشت ....راستش من نمی تونستم خودمو نگه دارم و مجبور شدم که برم دستشویی و منتظر نمونم ...با کمال تعجب تو دستشویی کسی نبود و این منو متعجب کرد پس این مرد کجا رفته ....برگشتم اون هنوز اثری ازش نبود .....نکنه من خواب بودم و اون خداحافظی کرده و رفته باشه ...دیگه من داشتم زیادی به این مرد اهمیت میدادم ...خب رفته که رفته باز به من چه مربو طه ووخواستم بخوا بم و پتو رو سرم کشیدم که صداشون اذیتم نکنه ولی طاهره دیگه صدا فقط صدای زن نبود بلکه سرو صدای اروم دو مرد رو هم با اه وناله زنه من می شنبدم ....واقعا نمی تونستم اینو قبول کنم .....یعنی چه این مرد با اون زن وشوهر دارند چه غلطی می کننددلم می خواست از کارشون سر در بیارم این قضیه برام عجیب و باور نکردنی بود .....اونا دراتاقو بسته بودند ولی یه پنجره کوچک رو به اتاقشون بود که می بایستی چیزی پیدا می کردم و روش برم تا از پنجره نگاشون کنم ...چیزی نبود.....از کنجکاوی داشتم کلافه میشدم ....یهو چشمم به پشتی توی هال افتاد فوری رفتم سراغشون و سه تاشو اوردم و رو هم گذاشتم و بالاش رفتم ....دیگه می تونستم اتاقوشون رو ببینم ......وای وای طاهره خدا یا من داشتم چه می دیدم ...واقعا می گن که اخر زمان نزدیکه و فساد و تباهی و بی دینی زیاد میشه ...پس اینه ...زنه بین شوهرش اون مرده مثل ساندویچ شده بود .....صالح منظورت از ساندویچ یعنی چه ......چه جوری بگم زنه رو شوهرش ولو شده بود و اون مرد افتاده بود رو زنه و داشتند کوس و کونشو می کردند .......بخدا من داشتم از تعجب شاخ در می اوردم اون مرد که مثل من مهمون بود کیرشو تو کون زنه کرده بود و داشت به شدت اونو می گایید و شوهر بی غیرتش هم زیر زنش با کیرش مشغول کردن کوسش بود ....ای تف به غیرتت ..اخه به اون هم میگن مرد ......اونا هم چنان زنه رو می کردند و من مات و متحیر نگاشون می کردم اونا بلند شدند و جاشونو عوض کردند و مرد ه کوسشو می کرد و اون شوهر بی شرفش هم با کون زنش کار می کرد .....راستش طاهره اون موقع من اعتراف می کنم کیرم سیخ شده بود و دوست داشتم اونو با دستام بمالم من تا حالا از این کارها هیچوقت نکردم ولی ناخوداگاه مشغول مالش کیرم شدم و موفق شدم که خودمو ارضا کنم اونا هم کارشون تموم شده بود و زنه بیحال رو تشک ولو شده بود و اون دو تا نامردهم داشتند باهم یواشکی حرف میزدند...من فوری از رو پشتی پایین اومدم و اونا رو سر جاشون گذاشتم و رفتن زیر پتو و خودمو به خواب زدم ....اون مرد هم به ارومی اومد رو تشکش و خوابید ......صد بار به خودم فش دادم که چرا با کیرم کار کردم و واجب به غسل شدم ....... من تا صبح خوابم نبرد و داشتم به اون ماجرای عجیب فکر می کردم .......صبحش من و شوهرزنه بیدارشدیم که بریم تو پادگان ....زنش هم لاید شده بود که برامون صبحونه درست کنه ....حقیقتش من اصلا بلد نیستم که تظاهر کنم که انگار نه انگار دیشب چه دیدم اخمام تو هم بود و بهشون بی محلی کردم و حتی صبحونشونو هم نخوردم ....حدس زده بودند که من همه چیشونو می دونم ......همکارم هول شده بود و نمی دونست چکار کنه و زنشو هم دیگه ندیدم اون خودشو ازم پنهون کرده بود ....اون مرد دیگه هم عین خیالش نبود و خوابیده بود ....بلند شدم که برم سر کار ......همکارم که غلامی بهش می گفتم پشت در اومد دستمو گرفت و التماسم کرد که این جریانو به کسی نگم .......غلامی نمی دو نستم تا این حد نامردهستی و ناموست برات مهم نیست بخدا اگه مجرد باشی ارزشت بیشتره تا اینکه مثلا بهت میگن غلامی زن داره و صاحب ناموسه .....تف به شرف و غیرتت ....خیلی خب صالح درسته من من هیچی نیستم و اصلا مرد نیستم ولی می خام بدونی واقعا من نمی تونم زنمو بار دار کنم . و زنم و خونوادش و همه ازمون بچه می خان و توش مونده بودم که چکار کنم و این در حالیه که من زنمو دوست دارم و نمی تونم طلاقش بدم ......زنم مدتی بود با همین مرد که از فامیلای منه رابطه پیدا کرده بود و اینو من فهمیدم و خواستم برم با هاش در گیر بشم ولی زنم تهدیدم کرد که اگه باهاش دعوا کنی هم ابروتو می برم و هم ازت طلاق می گیرم همه چی بر علیه من بود چون کسی نمی دونست باعث حامله نشدن زنم من هستم .......باید چکار می کردم ...زنم ازم درخواست کرد که بزاره بااین مرد رابطه داشته باشم تا بلکه با کمک این شخص مشکلمون حل بشه ....خیلی برام سخت بود که اینو قبول کنم ....زنم گفت اگه برات سخته اون ساعتی که من باهاش سکس می کنم تو خونه نباش و برو یه جوری خودتو سرگرم کن .....ولی من طاقتشو نداشتم که زنمو باهاش تنها بزارم ....بهش گفتم به شرطی حزفتو قبول می کنم که خودم هم باهاتون باشم ....دیشب هم اصلا قرار نبود که مهمونمون باشی اون سورو ساتو برای همین مرد تهیه کرده بودیم ولی دیروز صبح اون بهمون پیغوم داد که من نمی تونم بیام کاری برام پیش اومده ....خب منم اون لحظه فکری به نظرم رسید یاد تو افتادم که اینجا غریبی و هنوز نتونسته بودم دعوتت کنم لذا دیشب اومدی و مهمونم شدی و از شانس بدم اون مرد هم انگار کارشو انجام داده بود و سرزده اونم دیشب اومد........ و نصف شب اومد تو اتاقمون و خواست با زنم سکس کنه من خیلی ازش خواهش کردم که دیشب کاری با زنم نداشته باشه چون نمی خواستم تو از این جریان بویی ببری ولی اون نامرد بالاخره به هدفش رسید و........وحالا صالح ازت خواهش می کنم ابرومو حفظ کن و این رازو فقط تو دلت نگه دار و به هیچ کسی نگو ......غلامی مثل سگ داشت التماسم می کرد ........خب صالح الانه که این حرفو به من گفتی پس تو امانت دار خوبی نباید باشی.....ولی طاهره تو فرق می کنی من همه چیم مال توه .......خواستم کمی سربسر صالح بزارم .........راستی صالح اگه اون شب غلامی ازت می خواست که با زنش بخوابی قبولش می کردی .....نه نه اصلا ....طاهره تو که بهتر منو می شناسی...ایا ممکنه ازاون مرداباشم ......ولی تو که به قول خودت وقتی داشتی سکسشون رو می دیدی خیلی راحت با کیرت ور می رفتی و در واقع یه جورایی در کارشون شراکت داشتی ....این که با ادعات نمی خونه ......طاهره من که گفتم صد بار به خودم دشنام دادم که چرا اون کارو با کیرم کردم و اظهار پشیمونی کردم ......ولی صالح تو از باور و ایمانت دچار لغزش شدی و اینو تا حالا دو بار ازت دیدم ...یکیش اون هفته بود که کونمو کردی و دومیش همین مالش کیرت بود که داشتی گناه سه نفرو می دیدی ........وای خدا منو ببخش ..توبه توبه .....صالح غمگین شده بود و مرتب استغفار می کرد با این ماجرایی که برام شرح داد هوس کیرشو کردم ولی من که منتظر یه سکس خوب با هاش بودم باعث شدم که اون تمایلی به این کار نداشته باشه ......کیرشو گرفتم ...شل و بی حال و به این زودیا بیدار نمی شد .باید امشب بی خیال سکس می شدم .....روز جمعه رو به خاطر رفتن به حموم و دیدن نحس اون پسره بی ادب تازه گی دو ست نداشتم ....اه کاشکی جور میشد امروز و حموم نرم ...ولی رعنا برخلاف من برای رفتنش بی تابی می کرد انگار مزه دستمالی هفته قبل زیر دندوناش مونده بود .........رعنا به خودش رسیده بود و یه کم ارایش کرده بود .....تو حمومی اون پسره انگار منتظر مون بود ....من باز بهش محل نزاشتم ..اون پسره این بار حواسش به رعنا بود و بی خبال من شده بود ......مارو خیلی منظر نزاشت و اون نمره ای که در انتهای راه رو بود رو بهمون تحویل داد .......قبل از رفتنش بهم نگاه کرد .وگفت .......طاهره خانم عذرا رو سراغم فرستاده بودی که منو انگاری ادب کنه ولی ........ولی چی......نکاهش به رعنا بود و نمی خواست اون بفهمه ......رعنا خودش متو جه شد .......طاهره من میرم تا دستشویی .......قبل از رفتن رعنا اومدم وسط.راه رو که رعنا در مورد من و این پسره فکرای بدی نکنه .......خب اقا پسر بنال ببینم می خواستی چی بگی ......می خواستم بگم بجا ی اینکه اون منو ادب کنه با اجازت من عذرا رو ادبش کردم ........منظورت از ادب چیه .....یعنی خوشکله عذرا ازم خواهش کرد که مزاحم تو نشم و لی من باهاش شرط گذاشتم ...چه شرطی .......یعنی بهش گفتم کونتو می خام یا بهم کون بده و یا دست از سر طاهره بر نمی دارم ......تو خیلی عوضی و کثافتی خاک توسرت ......هر چی میخوای بگو برام مهم نیست ......عذرا شرطمو قبول کرد ...و تو همین نمره ای که الان بهتون دادم و رو همین سکو که روش لخت میشی خودش شلوارشو داد پایین . منم کونشو کردم ولی حیف اون شلوارشو تا بالای زانوش اورده بود و هر چی تلاش و اصرارش کردم که خوب لخت بشه ...قبول نکرد ..نمی دونم به چه دلیلی خوب واسم لخت نشد ولی بهر حال کونشو کردم ........حالام واسه تو یه شرط دارم .......من زیر بار هیچ شرطی نمی رم اینو بفهم پسره عوضی .........ولی بزار برات بگم برای تو که زحمتی نداره .....من ازت می خام تو بزاری من با رعنا عشق و حال کنم و مزاحم من و رعنا نشی اون خودش مایله باهاش حال کنم و دیگه مخالفت تو معنی نداره و تازه من بهت قول میدم که دیگه مزاحمت نشم ........ولی رعنا یه دختره و تازه نامزد هم داره تو اینارو می دونی ......گفتم که رعنا خودش دلش میخاد باهام باشه و هی تو داری نقش مادرشو بازی می کنی ...بزار کمی قبل از عروسیش بهش خوش بگذره و یه حالی بکنه ......باشه می دونم که میخوای بگی که تو کوسش نزارم و پردشو نزنم .....من حواسم هست وکاری به کوسش ندارم و حتی اگه هم دلش نخواست کونشو هم نمی کنم فقط دستمالیش می کنم .......پیش خودم فکر کردم به من چه مربوطه که دارم جلو کار رعنا رو میگیرم اون که خودش کرم داره و مایله باپسره حال کنه ..من چرا خودمو درگیر کنم ....به درک بزار هر کاری دلش میخاد بکنه .........من کاری باهاتون ندارم ولی یادت باشه بهم قول دادی که مزاحمم نشی ......طاهره خانم پس با اجازت منم میرم دستشویی که کمی رعنا خانمو مالش بدم ......شما برید داخل نمره تون ........یه ربع شده بود که رعنا و پسره تو دستشویی باهم بودند و حالا باهم چه کاری کردند من نفهمیدم و ندیدم ..اینو دیگه شما که این داستانو می خونین حدس بزنین ...چون جریان رو رعنا برام تعریف نکرد ......رعنا سرحال و شاداب اومد تو نمره و تا پایان کارمون کیفش کوک بود .......
     
#106 | Posted: 11 Feb 2018 03:22
عالی
     
#107 | Posted: 11 Feb 2018 11:13
ادامه از طاهره......رعنا کم کم داشت مزه و لذت جنسی رو تجربه می کرد و این باعث شده بود خندون و شاداب به نظر بیاد اینم تا کاری دست خودش نداده باید هر چه زودتر شوهرش می دادند .......من قصد نداشتم فعلا با فرهاد تماس داشته باشم وشرافت هم دیگه بهم اصراری نمی کرد اونم راضی کرده بودم که فعلا با هاش کاری نداشته باشیم بزار مدتی تو کف من و شرافت بمونه ولی یه حس نامعلوم و بی هدف منو وادار می کرد با شاهین در تماس باشم با وجود اینکه کیرش منو راضی نمی کرد ولی اون منو بخود می کشید شاید شخصیت فرانک هم در این حسم تا اندازه ای تاثیر داشت من هر روزبالای در خونه رو چک می کردم تا ببینم شاهین برام پیغوم نداشته .....فعلا ازاون هم خبری نبود ......همه چه تو خونه داشت روال طبیعی خودشه میرفت و شکم منم کم کم داشت بلند میشد ....چند روز از اتفاق من و نگار گذشته بود و من اونو ندیده بودم ...یهو سرو کله اش تو خونه مون پیداشد ........سلام طاهره خوبی ........قربونت نگار بد نیستم .......تو چطوری ...اونجات خوب شده ......اوه طاهره جون خوبه خوب که نه ولی درد و سوزشش خیلی کم شده و فکر کنم یاید یک ویا دو دفعه دیگه اگه اونو برام بزنی خیلی بهتر میشم ........نگار جون چشم من در خدمتت هستم فقط الانه وضعیت تو خونه مناسب نیست چون رعنا و مادرش هستند و بزار برای وقت دیگه .......ولی طاهره خونه ما خلوته ..چطوره تو بیای ....باشه نگار جون بزار من به شون بگم الانه باهات میام .......من مادرشوهرمو از رفتنم به خونه نگار مطلع کردم و باهاش رفتم .......قبلا چند باری من به خونه نگار رفته بودم ولی این بار فرق میکرد .....حیاطشون زیاد بزرگ نبود ولی حوض قشنگ و زیبایی توش بود که ادمو هوسی می کرد بره توش یه ابتنی خوب بکنه چون وضعبت اطراف حیاطشون خیلی مناسب و دور از دید اشخاص بود و با خبال راحت می تونستی حتی تو حیاط لخت و عریان رفت وامد کنی ........نگار جون چه حوض باحالی دارین انگاری منو مجبور می کنه که برم توش و ابی به تنم بزنم ......اره خیلی ها این حرف تورو می زنن...چون حتی کسی نمی تونه مارو تو حیاط ببینه ......چطوره باهم بریم تو حوض ...موافقی طاهره .......اخه نکنه شوهرت یهو بیاد خونه اونوقت خیلی بد میشه ......نگرون نباش خیلی مونده شوهرم بر گرده ......بیا زودتر لخت شیم و اگه جور شد تو حوض مایعه رو به اونجام بزن ....ولی نگار تو اب نمیشه چون اثرش تو کوست نمی مونه و اب اونو می شوره و کارمون بی فایده میشه بزار اول ابتنی کنیم و بعدش تو اتاق اونو برات میزنم .......باشه طاهره جون ....حق با توه .....من هنوز با احتیاط بودم و فکر می کردم الانه چشم و یا چشمایی ما رو از پشت بوم همسایه می بینند ....ولی کار از کار گذشته بود و لخت شده بودم نگار شاید نزدیک پونزده۰کیلو ازم سنگبن تر بود ومنو از سر ذوق با دستاش بلند کرد و تو حوض انداخت ....اوف اوف گرمای ساعت ده تابستون و حرارت نور خورشید که باعث شده بود بدنم داغ بشه با داخل شدن به اب حوض بهم شور حال خوب و لذت بخشی داده بود اولین بار بود که با این حس اب تنی می کردم نگار اومد تو حوض و داشتیم با دست بهم دیگه اب پرت می کردیم و با خنده و شوخی حسابی خوش می گذروندیم نگار دستمو گرفت و منو به طرف خودش کشید و لحظاتی بعد لبامون رو هم بود و همدیگرو می بوسیدیم ...دستامون رو نقاط حساس همدیگه کار می کرد من با سینه های درشت و نرمش مشغول بودم و اون داشت با کوس و کونم کار می کرد ......شهوتم بشدت داشت اوج می گرفت و نگار سوراخ کونمو ول نمی کرد و با یه انگشتش تو کونم می کرد و کوسمو هم بی نصیب نمی زاشت و اونم هم انگشت می خورد ...اوخ جون چه لذتی داشتم تجربه می کردم ........طاهره بدن تو مثل یه دختر نو جوون می مونه اصلا بهت نمی یاد که شوهر کردی و بار دار هم هستی ...تو مثل هلو خوردنی هستی و ای وای قربونت برم .....می تونم تو اب حوض کوستو بخورم ....اه نگار من که دارم تو دستات اب می شم و اگه بهم خوب نرسی تو اب حوض حل میشم و هیچیم نمی مونه ...زودباش .....هر کاری دلت می خاد باهام بکن ......نگار با یه تکون منو رو لبه حوض نشوند و پاهامو باز کرد و با لباش مشغول خوردن کوسم شد اون همه جای اطرافشو بی نصیب نمی کرد سوراخ کونم هم شاملش شده بود .....من با دستام پستونامو می مالیدم بدونه توجه به وضعیت اطراف اه و ناله ام بلند شده بود دست خودم نبود شهوتی شده بودم در اون لحظات بیاد کیر کلفت فرهاد که منو حامله کرده بود حسابی زیر دستای نگار داشتم ارضا میشدم با چند تکون و لرزبه بدنم راحت شدم .....اه چه لز باحالی داشتم ....نگار هم باید ارضا میشد دیگه نوبت من بود ولی بهش گفتم سهم تو رو داخل اتاق و موقع کار مایعه میدم......رفتیم تو اتاق ...نگار قبلش یه دونه خیار درشت اماده کرده بود که بااون کارشو بسازم ....اوه اوه من که حسابی می ترسیدم که این خیارو تو کوسم فرو کنه ولی نگار انگار کار کشته بود و لابد می دونست که از عهده خیار بر می یاد .....کلفتیش کمی از کیر فرهاد بیشتر بود ......نگار جون این خیاره خیلی بزرگه ...باهاش اذیت نمیشی نکنه کوستو پاره کنه .....نه طاهره خیالت تخت باشه .....اونو تو کوسم کن .....نگار خودش رفت سراغ مایعه که اونو باخودم اورده بودمش و مقدار کمیشو به خیاره زد و خواست اونو دهنش ببره که من مانعش شدم ....نه نه نگار اون دارو خوردنی نیست نباید تو دهنت ببری ......اگه خیلی دلت میخاد تو دهنت چیزی لیس کنی من یه دونه خیار دیگه واسط میارم .....اره عزیزم برو از اونجا بیار ...نگار خودشو کف اتاق ولو کرده و باسن درشت و گوشتیشو برام قلمبه کرده بود اون براستی خیلی هوس انگیز به چشم میومد ....رفتم یه دونه خیار درشتشو اوردم و خودم تو دهنش گذاشتم و.....نگار جون بیا عزیزم دهنتو واز کن و خوب بخورش و خیال کن که یه کیر تو دهنت کردی ......نوش جونت ....خودم رفتم سراغ کوس تپل و گوشتیش و با دهنم بجون کوس و کونش افتادم ...واقعا همه جای بدن نگار پر و گوشت دار و حالت تپل مانندی داشت انگار تو بدنش استخونی وجود نداشت ......با انگشتای دستم کوس و کونشو می کردم و سینه هاشو با دهنم و زبونم خوب لیس می زدم نگار هم با خیار ی که تو دهنش کرده بود بدنشو مثل مار حالت می داد و هوس و شهوت تموم وجودشو گرفته بود نوبت خیاره شده بود اونو با دستم گرفتم و تو کوسش فرو کردم .......ای ی ی ی ی طاهره جونم قربونت برم کوسم داره میسوزه ..اوووووی اون خیاررو از دهنش در اورده بود و ضمن اه و ناله هاش برا م عشوه میومد ....تور و جون مادرت طاهره تندتر و بیشتر اونو فرو کن ......شهوت داشت اونو دیوونه می کرد ...تکوناش بیشتر شده بود و یه دستمو که ازاد بود گرفته بود و با دستای خودش رو سینه هاش می مالوند ...لامصب خیاره داشت تو کوسش گم میشد و در واقع همشو کلا تو کوسش تپونده بودم .....وای وای نگار چه کوس خوب و جادار و معرکه ای داشت ...شاید می تونست کیر یه الاغو به خودش بگیره .......اه اه طاهره دارم میسوزم داغ کردم الانه می خام برم تو حوض تا خنک بشم ......نه نه نگار مایعه تو کوسته بزار خوب اونجات بمونه تحملش کن ....طاهره کاشکی تو مرد بودی و با کیرت منو می کردی دلم یه کیر خیلی کلفت میخاد......نگار انگاری خیاره سیرت نکرده ......وای وای صد تا خیار مثل یه کیر کلفت و اب دار نمیشه .......نگار جون .....جونم طاهره میخای اون دونه خیار ی که تو دهنت کردی رو بزارم تو کونت تا بیشتر راضی بشی ......اره اره طاهره لطفا همین کارو بکن ......خیاره اولی هنوز تو کوسش بود و با یه دستم اونو براش عقب جلو می کردم اون با دستاش پاهاشو جمع کرد و رو شونه هاش کشوند و کونشو برام اماده کرد که اونم با خیار ترتیب بدم .....وای وای چه صحنه شهوت ناکی شده بود من با دو دستام دو تا خیارو تو کوس و کون نگار فرو کرده وو باهاش تلمبه میزدم ....دیگه این نهایت کاری بود که باید برای ارضا کردن نگار جون می کردم ......اوخ جون و اه وناله و فریاد شهوت ناک نگار داشت حسابی اوج می گرفت ......بیچاره شوهر ش چه جوری می تونست نگار و سیراب کنه اون واقعا جون به لب میشد تا ارضاش کنه .......نگار بدنش به لرزه افتاده بود و انگار داشت ارضا میشد ....منم دستام خسته شده بود و حسی برم نمونده بود .....با تموم توان باقی مونده ام تو کوس و کونش ضربه میزدم تا اونو به ارگاسم برسونم ......تموم شد نگار رو راحت کرده بودم اون نیمه بیهوش رو اتاق افتاده بود و منم خسته و تشنه سرمو رو شکمش گذاشتم تا نیرو بگیرم .....
     
#108 | Posted: 11 Feb 2018 13:22

"آتش اگر ميدانست سرانجامش خاكستر است ، اينگونه زبانه نميكشيد"
     
#109 | Posted: 11 Feb 2018 15:26
عالی بود مرسی
     
#110 | Posted: 12 Feb 2018 00:14
     
صفحه  صفحه 11 از 15:  « پیشین  1  ...  10  11  12  13  14  15  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / خاطرات بهرام و مامانش بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites