تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

خاطرات بهرام و مامانش

صفحه  صفحه 21 از 27:  « پیشین  1  ...  20  21  22  ...  26  27  پسین »  
#201 | Posted: 22 Aug 2018 19:46
نقل از طاهره......فرانک ابتدای کار کیرشوهرشو در دستش گرفته بود وسعی داشت با تلاش خودش سیخش کنه...انگار که حسودیش شده بود من دستمو رو کوسم گرفته بودم و باهاش ور می رفتم ....حس تازه و خوبی بهم دست داده بود از اینکه با وجود من و اندام و چذابیتم باعث میشم احساسات و تمایلات جنسی یه مردو می خام زنده اش کنم واونو واسه زنش بکارش بندازم به خودم می بالیدم و شور و هیجان و هوس فوق العاده ای بهم دست داده بود دوس داشتم از دو تا کیر کلفت و زیبا پذیرایی می کردم و دوتا شو با دستای خودم تو کوس و کونم می زدم ..کاش میشد......چشامو برای لحظاتی بستم و تو عالم هپروتش رفتم .....فرانک با شاهین اومده بودند جلوم و کم کم داشتند بهم دست میزدند....فرانک با لباش و مکیدنش منو از اون عالم بیرون کشید ومنم جوابشو با زبونم دادم و اونو براش می خوردم ..شاهین دستاشو از بالای لباسم تو سینه هام کشونده بود و اونو با حرارت و ریتم خوبی برام مالش می داد .........من با زچشامو بستم و کم کم داشتم از کنترل خارج میشدم و رو پاهام نمی تونستم وایسم .....شاهین اینو فهمیده بود و یه دستشو دور کمرم و محوطه باسنم برد و ضمن مالوندنش منو گرفت .....دستش رو باسنم و کشاله اش بخوبی میرفت و با ندای اه و ناله سوزناکش منو بیشتر در هوسم درگیر می کرد ....اه طاهره .....قربون باسن قشنگت برم ....فرانک ..همسر مهربون و زیبایم از توم ممنونم که باعث شدی این لحظات شیرین برام فراهم بشه...قربون باسن توم میرم ....برای چند لحظه چشامو باز کردم و دیدم فرانک و شاهین به خوبی دارند همدیگرو می بوسند...فرانک دستشو تو کوسم برده بود و شاهین هم از پشت کمرم کشاله کونمو مال خودش کرده بود .....سه تایی و ایستاده بخوبی از همدیگه بهره کشی جنسی می بردیم من بیشتر دست مالی میشدم و اونا دونفری انگار با هم تبانی کرده بودندکه منو بکنن....من انگار فراموش کرده بودم که از شاهین برده کشی کنم و این شهوتم مانع این کارم شده بود....شاهین با لباش و سبیل کلفتی که داشت همه صورتمو و گردن و سینه هامو می خورد و تیزی موهای سبیلش گاها به سینه هام و گردنم میزد و یه حالت جالب و خاصی رو بهم می داد ....از اوضاع و احوال کیرش خبری نداشتم و وسوسه شدم اونو یه کم باز دید کنم .....دستمو به طرف کیرش بردم ..کیرش هنوز تو دست فرانک بود ...با دست فرانک یه کم کلنجار رفتم و برای تسخیر کیر شاهین با هاش یه کم درگیرشدم دو تا دستامون به خاطر کیر شاهین بهم فشار میزدند و بالاخره دو تامون به گرفتنش رضایت دادیم ...کیرش تو دستم مثل سنگ شده بود ....همون لحظه شهوتم با حس کیر سفت شده اش به شدت اوج گرفت و نا خوداگاه فریادی زدم و اه ناله ام اتاقو گرفت من داشتم ارضا میشدم ...اه چه زود این اتفاق شیرین روی داده بود .......در بهترین لحظات داشتم سیر می کردم ....اه اه اه اه فرانک ..شاهین یکیتون کوسمو بخوره ...زود باشی .....سریعا .....شاهین منو فوری رو تشک انداخت و پاهامو از هم باز کرد و با زبون دراز و موهای زبر و لبای نرمش به جون کوسم افتاد و داشت اونو می خورد و می بوسید و می مکید ...این کارش فوق العاده بود و منو به اسمون ها برده بود ....فرانک هم رو سینه هام و همه جای بدنم دست می کشید و نمی تونستم ارووم بگیرم .......من کیر کلفت نیاز داشتم ..وفقط.اون در اسمون شهوتم منو می تونست راضی کنه.....فرانک کوسشو رو دهنم گرفته بود و منم اونو براش می خوردم .....در حالتی قرار گرفته بودیم که فرانک با یه کم جابجایی دهنشو به کیر شاهین رسونده بود و اونو براش می خورد ...شاهین مجبور شده بود از بین پاهام خارج بشه و و به حالت کج شده و زاویه دار خودشو قرار بده تا کیرش به دهن زنش برسه ...سه تایی در این وضعیت قرار گرفته بودیم ....من ارضا شده بودم و فقط داشتم کیر خوری فرانکو می دیدم ......هنوز شاهین کوسمو می خورد و من ازش لذت می بردم ......فرانک جون .....چیه طاهره ...عزیزم .....ارضا شدی؟...اره خوب بود.......ابکیر شوهرتو گرفتی ...نه هنوز ......خوبه ...بسشه ...کیرشو ول کن .......شاهین بسه دیگه کوسمو ول کن.......شاهین انگار خیال می کرد که من اماده شدم که کیرشو تو کوسم کنه ....اون هیچوقت نتونسته بود به کوسم کیرشو بزنه ...و همیشه از کون منو می کرد و خیلی مشتاق بود که از جلو هم بهم برسه و کوسمو هم ترتیب بده..اینو از چشاش به خوبی می خوندم ....شاهین نیم خیز شده بود و کیر راست و سفت شده شو نزدیک کوسم گرفته بود و اماده بود تا لحظاتی بعد اونو فرو کنه .....نه نه شاهین .....نمی خاد ..این کیر یاید تو کوس زنت بره .....می فهمی ....شاهین نگاهی به فرانک کرد و انگار ازش می خواست که کمکش کنه تا دو نایی منو بکنن .....فرانک اثار حسادت رو درش می دیدم و می دونستم با من هم عقیدس.....در واقع این کیر باریک و زیر خط معمول در حد و شایسته کوس من نبود و در ضمن فرانک رو هم باید در نظر می گرفتم ..هر چی باشه اون بهترین دوست من بود ....شاهین به شدت می خواست به کوسم برسه ....و هر لحظه منتظر بودم به حالت تجاوز روم بیفته و منو بکنه ...درنگ دیگه جایز نبود .....مگه نشنیدی .....شاهین ......ها ها چیه طاهره .......طاهره نه ...باید بگی ملکه زیبای من ...امر بفرمائید .......جون خودت ....طاهره جون ..اصلا همون ملکه ...ملکه قشنگم .....لطفا بزار کوستو ترتیب بدم ...ارزومه .....خواهش می کنم .....فرانک جون ....اماده شو ...این کیر باید تو کوس تو بره .......دیگه به التماس و خواهش های شاهین اصلا جوابی ندادم و بهش امر کردم که دو زانو بشینه ....فرانک باز کیرشو تو دهنش برد و منم پاهامو از هم باز کردم و کوسمو رو دهن شاهین میزون کردم .......زود باش نوکرم..اونو باز برام بخور ....اه اه باز هم کوس خوری ....اره مگه چشه ...خوشمزه نیس ...چرا ...خیلی خوشمزس...ولی کاش میزاشتی کوستو می کزدم .....خفه شو ....حرف زیادی نباشه ...وگرنه میزنم تو سرت....فرانک هم کیرشو می خورد و هم کوسشو می مالوند .....اونم شهوتی شده بود و با نگاهش به من ازم می خواست با شوهرش به جونش بیفتم ....حالتو عوض کردم و رو فرانک افتادم و به شاهین دستور دادم که پاهامو بلیسه .....پاهامو با زبون دراز ت خوب بخورش .....فهمیدی ....اگه خوب بخورم میزاری از جلو بکنمت ....حرف نباشه ...یه سیلی تو صورتش زدم .....یادت باشه که حرف زیادی نزنی .....با دستام و لبام به خوبی فرانک رو حشریش کردم . فرانک کاملا اماده گاییدن شده بود ..ولی کیر شاهین از سفتی خارج شده بود .....اه ای بمیری مرد با این همه ادا و اطوار و سبیل کلفتت و قیافه های الکی گرفتنت که اگه چهار تا هندونه زیر بغلت بزارن باز هم پر نمیشه .....اونوقت کیرت تا یه ذره بهش نرسی شل وول میشه ....اخه به تو یکی واقعا میشه بگی مرد ......نه نه واقعا .نه ..ای بابا جون به لبم کردی .....ناچارا سراغ کیرش رفتم و تو دستام گرفتم .....با نگاهم بهش همه این حرفامو بهش رسوندم .....اوه خدای من شاهین سرشو پایین گرفته بود و ازم خجالت می کشید ...من فهمیدم که حرفامو درک کرده ......اون لحظه یه کمی دلم واسش سوخت....شاهین چت شده .....ها ....زودباش دستاتو به کوسم و سینه هام بمالون .....معطلش نکن ...خسته شدم ....شاهین با کمک گرفتن از مالوندن اونجاهام و مالش دستام ....باز کیرش راست شد زودباش ...برو زنتو بکن.....شاهین یهو منو بغلش گرفت و بشدت منو در اغوش دستاش قرار داد و لبامو مال خودش کرد ......و من از این حرکتش شوکه شده بودم .....دیگه نفسم بالا نمی اومد ......با دستام رو سرش زدم .....و باعث شدم که لبامو ول کنه .....اوه ملکه قشنگم ...ببخش منو .......نتونستم جلوو خودمو بگیرم....چشم ولت می کنم و زنمو می کنم ...ولی اینو بدون ....این کیرم با بودن تو راست شده ......این حرفاشو در گوشی بهم زد و فرانک خوب شد اینارو نشنید ...افرین شاهین ...این حرکتش خوب بود..........کیرشو گرفته بودم و اونو تا دهانه کوس فرانک ول نکردم و خودم سر کلاهک کیرشو در استانه مدخل کوس فرانک مستقر کردم و اونو با فشار به کمر شاهین به داخلش هولش دادم.....افرین به کوس زن قشنگت خوب ضربه بزن .......تندتر ....مردونه ضربه بزن .....سوراخ کون شاهینو بخوبی داشتم می دیدم ....سوراخی که یه کم گشاد نشون می داد ....چشمم به یه قلم افتاد که کنار یه جلد کتاب افتاده بود .....دستمو دراز کردم و اونو گرفتم ....حدس بزنید واسه چی اونو اورده بودم ....درسته ...همه تون درست گفتین ....اونو برای کون شاهین می خواستم .....باید این به اصطلاح مرد...طعم و مزه کون دادنو می چشید هرچند قطر یه قلم با قطر یه کیر قابل مقایسه نیس.ولی باز هم ...میتونه براش یه کم درس عبرتی بشه........دیگه اونو خیس نکردم و خشکه قلمو به سوراخ کونش فرو کردم .......ای ای ای داری چیکار می کنی .....اخ اخ اخ .....خفه شو مگه قزاز نبود هیچی نگی .....این همه کون مردمو کردی بزار یه دفعه هم کون بدی .......ولی این برات کافی نیس ...باید کلفترشو برات بیارم ...نه نه طاهره...خواهش می کنم ......من دارم زنمو می کنم ...کارمو خراب نکن ..با بدبختی و کمک تو کیرم بلند شده .....لطفا به همون قانع باش ......قلم قشنگ تا انتهاش تو سوراخش رفته بود ..من دیدم شاهین شهوتش بیشتر شده بود ...این کارم باعث شده بود که مثل گذشته اونوپر اشتها تر و با قدرت تر ببینم .....دهنمو بیخ گوشش بردم و به شاهین گفتم....خودمونیم ...کون دادن هم بهت لذت میده .....ها ..اصلا سوراخ کونتو دیدم ....این سوراخ نشون میده قبلا کونی بودی و کیر تو کونت باید رفته باشه .......نه نه طاهره ....اینطوری نیس ......انکار نکن .میدونم کونی هستی.....شماها داری بهم دیگه چی میگین ...هیچی فرانک جون ...راستش یه قلمو تو کون شوهرت کردم و دارم بهش میگم ...لذت داره و یا نه ......اوخ جون ...جدی میگی ....اره عزیزم .......گفتم که کیرش تو کوسم چند دقیقه ای میشه که کلفتر و با حال تر نشون میده .و پر حرارت تر منو می کنه ...اه طاهره جون دستت درد نکنه...خوب کاری کردی ...من که دارم زیر شوهرم لذتشو میبرم ......قربون دستات برم ....راستی شاهین ..یه سوال ....میگم این همه تو به زنت خیانت کردی عین خیالت هم نبوده ..حالا اگه شنیدی و دیذی زنت خیانت بهت کرده ..تو چیکار می کنی ......نه نه من تحملشو ندارم .....پس فرانک چی ..اون چرا باید تحمل حیانت های تو رو بکشه .....ها .....مثلا فرض کن همین امشب زنت به پدرم کوس داده .....اونوقت چیکار می کنی .....امکان نداره ....زنم این کارو نمی کنه ....اگه کرده باشه .......مثلا چی میشه ....تو که اندازه موهای اطراف کونت ....کون کردی و شایدم داده باشی ...خب این به اون در.......تازه تنوع هم تو سکساتون میاد و بیشتر کیف می کنین ..من الان می دونم با این حرفام شهوت تو رو بیشتر کردم ...ها درست میگم.......شاهین با توم ...جواب بده .....اره ..حق باتوه ...یعنی همیشه حرفات درس در میاد ...براستی من شهوتم خیلی زیاد شده .....فرانک تو حالا بهم خیانت کردی ...راستشو بگو ....قسم می خورم ازت ناراحت نشم .....بهت قول میدم .....طاهره هم...شاهد این حرف و قولم باشه ..بگو عزیزم .....فرانک در حالیکه در زیر ضربات کوبنده کیرش اندامش مثل موج دریا تاب میخورد با ناز و کرشمه مدل خاص خودش گفت ...اره اره اره منم بهت خیانت کردم ....نه یه بار....بارها ...اولشم باطاهره جون لز کردم و با دستای اون خیار و موز تو کوسم رفت ...بعدشم به یه خیاط کوس دادم و امشب پدر طاهره هم منو خوب گایید ...می فهمی عزیزم ...نمی خواستم اینارو بهت بگم .....ولی این همه خیانت و انحرافات جنسیت منو وادار کرد تا منم به فکر خودم باشم ...یادته تو همین خونه با طاهره بودی و کونشو می کردی ..هر چند اون راضی نبود.. حتی از زنت خجالت و شرم هم نمی کردی....حالا مال تجاوزات به جمیله هم بمونه ..اخه کدوم زن می تونه این همه تحمل داشته باشه ..غیر از من بیچاره نباشه ...اه زودباش ...بیشتر ضربه بزن ...دارم ارضا میشم ....اه اه طاهره جون قزبونت برم ...دوست دارم .....با شدت دادن ضربات شاهین و شنیدن حرفای فرانک اب کیرش تو کوسش ریخته شد و اون هم راحت شد .......شاهین نتونسته بود حرفای زنشو هضم کنه و در مونده و گیج به نظر میومد ...اون فوری بلند شد و رفت سراغ بلوزش و یه سیگار روشن کرد و مشغول کشیدنش شد ......چیه شاهین ناراحت شدی ......طاهره سربسرم نزار..حالم خوش نیس ...فقط اینو بهت میگم .....یادت باشه مقصر اصلی و اول و اخر همش خودتی و حق نداری به فرانک کاری داشته باشی ...بهتره فرانکو اذیت نکنی .........می فهمی ....خب دیگه برو اتاقت و اینجا رو خلوت کن ...می خام با زنت بخوابم .....خیلی خسته بودم و فوری رو فرانک افتادم و همدیگه رو در اغوش گرفتیم ...فرانک جون ...همین الان بهم بگو با پدرم چیکار کردین .......اوه طاهره جون....باور کن ازت اصلا سیر نمیشم ....از پدرت بگم ....باور کن یه پارچه اغاس....به محض اینکه تو رفتی ...من باهاش تنهاشدم ..اون لحظه یاد پدرمرحومم افتادم ..اگه یادت باشه برات گفته بودم پدرم بدست سربازان شوروی تیر بارون شده بود....شخصیت و نگاه های پدرت منو به گذشته شیرین ایام خونه پدریم برده بود....اون لحظه دوس داشتم خودمو تو بغلش ول کنم و چشامو ببندم و اون برام قصه بگه ....و در اغوشش بخوابم.....چشام از اشکام خیس شده بود و پدرت فهمیده بود......فرانک خانم چرا گریه می کنی......چیزی شده ...ازمن ناراحت شدی.....بگو ....اگه باعثش منم ...میرم ... نه ....به خدا ...برای خودم و پدرم گریه می کنم ....یاد ش افتادم ....اه ...متاسفم که باعث ناراحتی شما شدم .....خودمو به سینه اش چسپوندم وبه گرمای بدن پدرت پناه بردم ...بوی بدنش و گرماش ونحوه نوازش و محبتش خیلی به پدرم شبیه بود و من بی حس شده بودم ....نه می تونستم خودمو نگه دارم و نه اون میتونست ایستاده منو کنترل کنه ...لذا باهم رو کف اتاق نشستیم و من رو پاهاش مستقر شدم ....از زیر باسنم حس کردم کیرش داره بلند میشه و من با دامن نازک و بازی که در تنم داشتم اونو خیلی واضح حسش می کردم ...پدرت شورت نداشت و خیلی راحت و بدونه مانع کیرش راست شده بود و به گودی کونم میزد ....با دستاش موهامو نوازش می کرد و گاها با احتیاط به سینه هام می کشوند...به چشاش نگاه کردم و بهش فهموندم بیشتر بهم برسه......شخصیت و رفتارش منو بیشتر بهش نزدیک می کرد.....لبامو به لباش رسوندم و خودم اونو براش می خوردم ...اون اصلا عکس العملی در این حالت نشون نمی داد ....انگار که هنوز نمی خواست به اعتمادم خدشه ای وارد کنه......باید بیشتر کارمو توسعه می دادم تا اونو به فعالیت وادار کنم...به اروومی یه دستمو رو کیرش بردم و از روشلوارش اونو خوب دستم گرفتم .....طاهره در اون لحظه شهوتم بالا زده بود و اختیار در کلام و حرفام نداشتم ....اغا کبرتون عالیه ...خوش بحال اختر خانم ....اوف ...چه کیر کلفتی دارین ...میشه اونو درارم ....ها...لطفا جوابمو بدین ....میشه این کیرمال من بشه.....اون جوابمو نمی داد و فقط با چشاش منو داشت می کرد و من دیگه نتونستم طاقت بیارم و دگمه های شلوارشو دونه دونه باز کردم و بالا خره کبرشو بدست گرفتم .....طاهره بلا فاصله اونو به دهنم بردم و براش خوردم.......فرانک اونو چرا میخوری......نخورش......خوب نیس اونو دهنت کردی.......طاهره جون پدرت از این کارم تعجب کرده بودو انگار اولین بارش بود که این تجربه رو داشت......اغا ..کیرتون خوشکل و کلفته ...دوس دارم براتون بخورمش ....لطفا بزارید کارمو بکنم....اخه .....شما دراز بکشین و هیچی نگین ......اوف اوف طاهره ....واقعا کیر پدرت خوشمزه و تو دهنم ازش لذت میبردم ..انگار که یه کیم الاسکا تو دهنم بود و خیلی خوب و کلاسیک اونو براش می خوردم ....پدرت خیلی سعی می کرد ارووم باشه و غرور و تکبر خاصی در رفتارش بود ولی من وادارش کردم به اه و ناله بیفته .....می دونسنم چیکار کنم . اگه یه کم ادامش می دادم اب کیرشو می خوردم ..ولی من نمی خواستم کارمون زود تموم بشه ..به شدت می خواستم کیر پدرت به کوسم برسه .....حیلی نیاز به کیرش داشتم .....اغا میشه اسمتونو بهم بگین ......رضا صدام مبزنن.....اغا رضا لباسامو در ار...داغ کردم ...خودمو جلوش گرفتم و منتظر شدم منو لخت کنه....نه نه فرانک دوسدارم بالباسات ادامش بدم ...ولی من دوس دارم تو رو لخت کنم .....رضا جون من لختتو بیشتر دوس دارم ....به سرعت لباساشو دراوردم و اونو لختش کردم ...سینه های پر مو و سفیدش منو تخت تاثیر قرار داده بود و لبامو روش گرفتم و اونو لیس زدم ....روش افتادم و از زیر گردنش شروع کردم و تا زانواش با لبام همشو بوسیدم و لیسش زدم .....فوق العاده حال می کردم و اب کوسم قطراتش رو بدنش می چکید و من اونو می خوردم .....کوسم دیگه نمی تونست طاقت بیاره و من به پشت خوابیدم و پدرتو رو خودم گرفتم ......رضا منو بکن ....خواهش می کنم ......جون دخترت طاهره کیرتو تو کوسم کن......به جون تو قسمش دادم .....دستامو به علامت عجز و التماس بهش دراز کردم و داشتم از پدرت گدایی کیرشو می کردم......اوه طاهره به مجض اینکه سر کلاهک کیرش به دهانه کوسم خورد ..من اتیش گرفتم و پدرت شد یه پارچه شهوت و قدرت......خیلی مردونه و به سبک قدیمی و کلاسیک وار منو می کرد و ضرباتی که به کوسم میزد واقعا مهلک و ویران گربود .ولی طاهره واقعا بزای من یه پارچه شهد و شیرین و گوارا بود و منو به اسمون ها برده بود...خیلی از کیرش نهایت لذتشو میبردم....ضرباتش رو کوسم از بس سریع و کوبنده بود که کیرش تا ته می خورد و لنگامو به شونه هام رسونده بود و با دستاش خیلی باحال باسنمو هم می مالوند.....با تموم احساسم خودمو بیشتر بهش چسپوندم........اه اه اه اغا رضا ....ازت ممنونم ....کیرتون خیلی توپه....خوش به حال زنتون ...کاش من زنتون بودم ....کیرتو دوس دارم ....دستامو دور کمرش قفل کردم و می خواستم ابشو همش تو کوسم بریزه ....حتی ابشم هم می خواستم ......داشتم یه سکس خیلی خوب و شیرین رو تجربه می کردم ...فرانک کمرمو ول کن..نمی خام حامله بشی .......گناهه...اگه بار داربشی ...حروم زاده تو شکمت میشه ....داره ابم میاد ...اوه اوه ...بزار ابمو بیرون بریزم........نه نه اغا ابتو میخام ...تو کوسم بریزش.....اگه حامله شدم خودم برات بزرگش می کنم .......برام افتخاره ازتون حامله بشم ......اه اه تندتر منو بکن .....خواهش می کنم .........طاهره جون بهترین و با حال ترین سکسو من با پدرت گذروندم و تشنه گی اون چند سال شهوتمو من در عشق بازی با رضا تامین کردم .......عزیزم خوشحالم از سکس با پدرم لذت بردی .....ولی طاهره جون واقعا به اختر خانم الان حسودیم میشه ......کاش ......اه فرانک جون ...بمیرم برای دل شکسته و نازکت .....بهت قول میدم تا قدرتشو دارم و بتونم برای خوشبختی و خوشحالیت از هیچ کاری دریغ نمی کنم ......دیگه از بس خسته بودم نتونستم حتی به فرانک شب بخیرهم بگم و در اغوشش به خواب رفتم ...........
     
#202 | Posted: 25 Aug 2018 16:13
چیشد بقیش ؟؟
     
#203 | Posted: 25 Aug 2018 20:32
     
#204 | Posted: 26 Aug 2018 09:25
     
#205 | Posted: 26 Aug 2018 11:29
نقل از طاهره......صبح یه روز پاییز و در حالیکه من در خونه فرانک در خواب شیرین قرار گرفته بودم...با صدای پچ پچ فرانک و شاهین ....داشتم کم کم بیدارمیشدم .. ...خیلی عادت به فال گوش ندارم و نداشتم ولی صدا ها بهم میرسید و منم کنجکاو شده بودم .......شاهین این وقت صبحی کجامیری؟.....فرانک جون....حالم خوش نیس.....باور کن از تو ناراحت نیستم...فکرای بد نکنی...درسته دیشب اعتراف کردی که بهم خیانت کردی ...ولی منم به تو زودتر همین خیانتو کرده بودم ...مقصر تو نیستی...طاهره درس می گفت همش خودم مقصرم.....تو این همه سال با گند کاریای من سوختی و ساختی و هیچی نگفتی .....من دیگه کم اوردم و نمی تونم اینجا بمونم...مدتی نیستم ...برات پول کافی گذاشتم ....میتونی تو خونه بمونی و حتی طاهره رو همین جا نگر دار و یا برو پیش مادرم و بچه مون.....اوه شاهین ....چرا منو تنها میزازی..این کارو نکن........نه باید برم ....داغونم ...خیلی ....از همه مهمتر از مردی افتادم ...اخه این چه مردونگیه که من با کمک طاهره کیرم راست بشه تا تو رو بکنم .....نصفه شب هم اومدم پیشت و خواستم باز بکنمت...ولی نتو نستم ...تو خیلی زیبایی و خوشکل ..و هیچ عیبی نداری .....خیلیا ارزو دارن که زنشون بشی ....اگه برنگشتم...طلاق غیابی بگیر و برو یه زندگی جدبد و شروع کن ..و بچه مونو هم لطفا پیش مادرم بزار تا تنها نباشه ......پیشت نباشه راحت تری .....من بازم برات پول می فرستم .. وتا موقعی که ازدواج کردی نمی زارم محتاج به کسی بمونی......اگه بر نگشتم منو حلال کن ......اه اه شاهین ....ترو خدا جون بچه مون ...نرو ..من هنوز دوست دارم ...می خامت ......منم دوست دارم ...فرانک. ..منو ببخش .....برای همه چی .....خدا حافظ .......نه نه شاهین ...نامرد نباش منو تنها نزاز......صدای هق هق گریه های فرانک در اون صبح زود منو منقلب و افسرده کرد......اه شاهین ...اخه این چه کاریه که می کنی ....کم اوردی .......پس زنت چی ......کاش زودتر میرفتم و باهاش حرف میزدم تا منصرفش کنم .....ولی اون رفته بود .....اون روز من که قبلش خیلی سرحال و قبراق به نظر میومدم....حالم گرفته شد .....فرانک همه چیو شنیدم .....چرا جلوشو نگرفتی ......اخه طاهره واقعا میتونستم مانعش بشم؟....اون تصمیمشو قبلا گرفته بود حتی توم نمی تونستی منصرفش کنی ......فقط در این میون من بدبخت شدم ......بازم تنهایی و بی کسی .......عزیزم غصه نخور.....خدا بزرگه ...فرانک جون ...من دیگه باید بر گردم خونه ....دوس داری توم بیا...اینجا تنهایی برات خوب نیس .....نه نه میرم خونه مادر شاهین ..مبخام کنار فرزندم باشم .....باشه عزیزم ..هر موقع دلت تنگ شد و میلت کشید ...بیا پیشم ...در خونه مون همیشه واسه تو بازه ....اونجا خونه خودته ......مرسی طاهره جون ....اگه تورو نداشتم ..من دق می کردم .......از خونه فرانک زدم بیرون .....گشنه و تشنه ....بیچاره فرانک از بس ناراحت و حالش گرفته شده بود که حتی منو ناشتا روانه خونه ام کرده بود....حس غریب و عجیبی داشتم ....حسی که از اتفاقات دیروز و دیشب سر منشاگرفته بود.....دو بارسکس داشتم اونم به مدل لز...بار دومیش سه نفره بود و من هنوز تو لذتش مونده بودم و تازه سکس پدرم با فرانک یه اتیش تو وجودم کاشته بود و الان شده بود یه کوره بزرگ که منو داشت مثل یه ویروس باخودش میسوزند و من نیاز به یه انتی ویروس خوب داشتم .......دلم به قار و قور افتاده بود....اوه تا خونه میتونم دووم بیارم .....بوی مطبوع و خوبی به مشامم خورده بود...چیگرو مخلفاتش....اوف اوف چه بویی ...ای وای با رسیدن این بوی اشتها اور مگه میتونم خودمو با این شیکم گشنه نیگر دارم ..نه نه نمی تونم .......واقعا از این بو و این جیگر نباید گذشت کنم و. بی تفاوت ازش رد بشم ....خودمو به مغازه جیگری رسوندم و ناخودا گاه جلوش متوقف شدم ....صاحب مغازه داشت پشت میز کارش سیخ هارو جیگر و دل و قلوه میزد و تو مغازه هم بجز دومرد و به خانواده کسی دیگه نبود ....چبکار کنم ...ایا برم داخل ......کاش فرانک و یا یه نفر دیگه باهام بود و تنها نبودم...تنهایی اون موقع و در اون جو . محیط و فرهنگ اون هم یه زن تنها ناخوشایند و ناجور بود ...ولی جواب این شکممو چی بدم ......تو این اگر واما خودم مونده بودم که یهو صاحب مغازه منو دعوت به داخل کرد......دختر خانم ...بفرما داخل....اونجا جای وایسادن نیس.......بیاتو ....جیگرا تازه س.....از دستش نده.....توانشو نداشتم بهش نه بگم وواقعا به این دعوتش نیاز داشتم .....رفتم داخل ....بهترین جا و مکان نردیک میز اون خونواده بود که اونو انتخاب کردم و رو صندلی یه میز سه نفره نشستم ......نگاهی به اطراف زدم...همه داشتن بهم نگاه می کردن ...اوه اوه چه نگاه های سنگینی ....اون دو مردیه سره فقط منو دید میزدن و اون خونوتده هم انگار مسافر عرب بودن که با لباس های محلبشون خودشو بهم معرفی کرده بودند....یه زن جوون و یه پیر زن و یه پسر بچه و یه بچه کوچولو اونم در بغل پیر زنه و از همه مهمتر و با حال تر مرد مبان سال با لباس عربی سفیدش منو متوجهش کرده بود .....مرد عرب به محض دیدن من ....پاهاشو خوب از هم باز کرد و یه دستشو به وسط پاهاش برد و بدونه ملاحظه خاصی کبرش و اطرافشو خوب جابجا کرد انگار که کیر مبارکش تو اون محوطه زندونی شده بود و ایشون با این عملیاتی که به اونجاش داد کیرشو ازاد کرد ...اوف اوف ای خدای مهربون ....داشتم چی میدیدم ...کیرش از زیر لباس عربی سفیدش مثل گرز هرکول بلند شده بود و مرد عرب با نگاه معنی دارش به من می گفت ..این کیرم فقط واسه توه ....خوب نگاش کن و حالشو ببر ......مگه میشد ازش بی تفاوت بگذرم ...باور کنید نه ...نمی تونستم ...در هر چند ثانیه چشام متوجه اش میشد و من تشنه و گشنه کیر ...کم کم داشتم هوسی میشدم ....کوسم فریادش بلند شده بود و ازم کیر اون مرد عربو می خواست ......زورم به کوسم نمی رسید و نمی تونستم تو سرش بزنم و خفش کنم .....اخه چند روزه هیچ کیری توش نرفته ...دلم خوش بود دیشبی یه کم کیر باریک شاهین بهش می خورد ..ولی اونم نصیبش نشد........مرد صاحب مغازه ازم سفارش می خواست و من مست کیر اون مردعرب شده بودم....دختر خانم ....چند سیخ برات بزنم .....اوه اوه این جمله اش هم خیلی سکسی بود و پر معنا و حالمو بدتر کرد....انگار که زیرشم و داره کیرشو تو کوسم میزنه و بهم میگه چند تا تلمبه بزنم ......اوه اوه امون از این خیالات سکسیم......ببخشید متوجه حرفتون نشدم .....لطفا سه تا جیگر و دو تا دل و دوتا قلوه ...برام اماده کنین ......چشم ...اطاعت ...اصلا چون من اولین باره یه دختر خانم خوشکل مشتریم شده می خوام خودت بیای جلو و به عشق و میلت بهم بگی که از کدومشو به سیخ بزنم......فرق نمی کنه ..همش خوبه ......نه تعارف نکن ....بیا دختر خانم ...بیا دلمو نشکن.....اول صبحی باهات هم کلام شدم ..خیلی انرژی گرفتم ......با اون وضعیت و حال خرابم ...بلند شدم و رفتم نزدیکش و حالتی به خودم دادم که از دیدن جمال مبارک کیر بلند شده اون مرد عرب هم نیفتم .....کوسم به خارش افتاده بود و زیر چادرم رونامو بهم چسپونده بودم و یه جورایی بهش کمی مالش میزدم ...چیکارش کنم ..داشت بهم فشار میاورد .....با این کارم اجبارا کمی باید خودمو تکون می دادم ...دختر خانم خودم دوس دارم از این تیکه جیگر برات بزنم ...خوبه ...می پسندی ..اره اغا ..خیلی خوبه ...یعنی همش خوبه ...نازه .....اوه اوه من دارم چی میگم ...خاک توسرم ...حشریم و هوسم داره منو از کنترل خارج می کنه ......چی نازه دختر خانم ...مگه جیگر ناز هم داریم ......ببخشید اغا من منظور بدی نداشتم ....فقط می خواستم بگم جیگرتون تازه و عالیه .....اون مرد ...کم کم فهمیده بود که من حال خرابی دارم و شهوتی شدم .......دختر جون ..اسمت چیه ......اغا اسممو می خای چیکار .....اخه زود زودنگم دختر خانم ......خب اسمم هاله س.....نخواستم اسم واقعیمو بهش بگم ..و اصلا می تونستم حتی بهش اعتراض کنم و هیچی بهش نگم ولی این شهوت منو وادار کرد که کمی بهش حال بدم.......وای هاله ..چه اسم با حالی.....اره دبگه بایدم با خال باشه .....کیر مرد عربه...حسابی اوج گرفته بود و لباس عربیشو از وسط پاش مثل نوک قله دماوند بلند کرده بود .....شوهر کردی .....اره ...حیف..کاش دختر بودی ....چرا ؟....برای یه نفر در نظر ت داشتم .....من متاسفانه زن دارم ..همین ۸ماه پیش عروسی کردم و الان مثل سگ پشیمونم ...خب چرا؟.....هاله جون......زنم .کارش شده خوردن و خوابیدن ....اول ازدواجمون ۶۰کیلو بود و الان شده ۱۰۰کیلو ....و یه جوری شده که از چشمم افتاده ..اخه من از زنای لاغر و مدلی مثل تو خوشم میاد .... لابد اغا خیلی خوش خوشانشه ...ازتون حال می کنه و می گیره .....نه نه هاله جون باور کن یه ماه ماه بهش دست نمی زنم به جون جفتمون خود ارضایی می کنم ..کف دستی خودمو راحت می کنم .........اوه گناه داره ...باید بهش توجه کنی ...هر چی باشه زنته .......خب هاله جون ....چیکارش کنم ازش خوشم نمیاد ....اغا چه خبرته ...چرا جون جون بهم میگی ...لطفا احترام خودتو نیگر دار......ببخش دست خودم نبود.....هاله.تو چی ......از شوهر ت راضی هستی .....نه ...لابد خوب سیرت نمی کنه .....شاید .....اوه اوه چه شوهر بی عرضه ای داری......قربون خدا برم ...کاش جای منو با شوهر هاله عوض می کردی ....اونوقت هاله بهت حالی می کردم که چه قدرتی دارم ......واه واه این حرفا چیه میزنی ...یعنی چه ......یعنی نمی دونی هاله خانم .......شهوتم منو داشت از حرف و کلام منطقی دور تر می کرد .....نه بهم بگو .....منظورم اونه که تو وسط پامه ......هاله خیلی کلفته و فقط یه کم سیاهه ...مثل قیر......خب زنت چرا قدرشو نمی دونه .....اصلا نمی خام بدونه ....الان هم خونه مادر جونشه ...قهر کرده.....خونه کسی نیس ...خالیه......اون مرد داشت غیر علنی منو به خونه اش دعوت به سکس می کرد....هاله ..دیگه وقتشه چیگرا و دل و قلوه ها رو به دهن قشنگت برنی .....در این دقایقی که در کنار این مرد داشتم باهاش حرف میزدم باعث شده بودم که مغازه اش پر از مشتری بشه و حتی میزم هم از دستم رفته بود و من صندلی نداشتم روش بشینم .....اوه اوه ...چه وضعیتی درست کرده بودم ..تو مغازه جای خالی نبود و من تبلیغ کننده خوبی برای اون مرد شده بودم......فقط رومیز اون خونواده مرد عرب یه صندلی خالی بود و صاحب مغازه رفت که اجازه نشستنمو ازشون بگیره ...چاره ای نداشتم ..باید در میزشون رو صندلی می نشستم و غذامو می خوردم .....وای چه سورپرایز جالبی داشتم صندلیم درس کنار مرد عرب قرار گرفته بود و شاید فاصله ام ازش ۳۰سانتی میشد.......همشون با لهجه عربی باهام حرف میزدند و من اصلا متوجه نمی شدم ....ترس و هیجان خاصی بهم دست داده بود ...تو اون مغازه فقط من زن بودم و این خونواده........با احتیاط زیادی ناخوداگاه به وسط پاهاش نگاه می کردم .....اون کیرشو تو دستش گرفته بود و با لباسش خوب اونو برام حالت داده بود.....واقعا معرکه بود ...اوف اوف چه کلفت و درشت .....از زنهاتو مهمونیا شنیده بودم که از کیر کلفت مردای عرب تعریف و تمجید می کردند ولی الان خودم جلو چشمم اونو داشتم زیارت می کردم ...کاش یه کم جرئت به خودش می داد وکیرشو از زیر این لباس کوفتیش در می اورد .....من با سرعت داشتم غذامو می خوردم و کوسم هوارش بلند شده بود و اونم ازم غذاشو می خواست .....اخه کوس عزیزم ...من تو این موقعیت و شلوقی چه جوری این کبر مدل عربیو بهت برسونم ..توم ازم چه کارای سختی میخای .....بخواب جونم ...فعلا نمی تونم ..... در همین افکار پوچ خودم داشتم جولون می دادم که یهو دیدم که از زیر میز در یه لحظه مناسب مچ دستمو سفت و محکم گرفت و با یه فشار دستمو به کیرش رسوند ......اوه بدنم به لرزش افتاده بود ...من فقط دست چپم رو میز بود و دست راستم با کمک دستش رو کیرش رفته بود ...او.ه خدای من چه کیر کلفتی .......خدا به کوسم رحم کنه ..اگه کوسم گیرش بیفته ...اونوقت مثل اون روز تجاوزصابر در باغ لعنتیش اون اتفاق و تراژدی برام تکرار میشه .....اه .....چیکار کنم .....هیجان و هوس و شهوتم بهم خیلی فشار وارد می کرد...اون داشت با دست دیگه اش لباسشو بالا می داد . و بالا خره تونست کبر لختشو تو دستم بزاره ...با نگرانی و تشویش به اطرافم نگاهی زدم ...لباس عربیش از بس گشاد بود که این نمایش کیر گرفتنشو خوب استتار کرده بود و هیچ کسی اینو نمی دید.....باور کنید قطر کیرش از بس گوشتی بود که انگشتام بزور و به سختی دور حلقشو پر می کرد.......بیچاره کوس زنش ..... این کیر کلفتو باید تحمل کنه.......رگ های کبرشو تو کف دستم براحتی حس می کردم ...در همین حالت اون مرد عرب داشت با لهجه عربیش با زنش شوخی می کرد و باهم می خندیدند ...اوه اوه چه وقاحتی ...اون..رو بروی زنش کیرشو تو دست من گذاشته بود و باهاش عشق می کرد ...این خیالاتم منو داشت ارضا می کرد و یه ارگاسم توم با ترسو داشتم تجربه می کردم ...وای وای من داشتم از ترسم حتی خودمو خیس می کردم .....چیکار کنم ..وای با شهوت و هوسم داره ادرارم میاد .....ولی واقعا دفع ادرارم خیلی لذت بهم می داد ...به لذت بی نظیر و عالی ..باحال ترین دفع اب مثانمو داشتم برای خودم ثبت می کردم .....شورتم و دامنم و حتی چادرمو خیس کردم ....اب..کیرش در دستام اومده بود و کف دستمو خیسونده بود ...هم دستم و هم کوسم خیس خیس شده بود .....ناچارا دستمو با لباسش پاک کردم و دستمو بالا اوردم ....دیگه درنگ جایز نبود ..فوری بلند شدم . و به سرعت خودمو به مرد صاحب مغازه رسوندم .و خواستم پول غذاشو بهش بدم......اغا حسابم چند میشه .....بفرمائید تقدیم کنم.......هاله خانم اصلا حرفشو نزن....با اومدن و بودن شما امروز من یه ساعت نشده همه جیگرامو فروختم ...این همه مشتری فقط به خاطر گل روی تو و حضورت در مغازه ام اومدن....الاغ که نیستم اینو خوب می فهمم .....تازه باید ازت هم تشکر کنم و هم یه پول دستی هم تقدیمت کنم ......جون خودت و هر کی که دوسش داری ...بازم بیا...مغازه ام...اینو از ته دلم میگم از سر تا پات برکت و زیبایی میباره....از این به بعد هر موقع اومدی اینجا و با هر کسی اومدی...مهمون خودمی و یه ریال ازت نمی گیرم ......لطفا دفعه دیگه شوهرتم بیار که زیارتش کنم ....میخام این مرد خوشبختو ببینم و بهش بگم که قدر این جیگر طلا رو بدون ....چون به پارچه جواهره....قربونت برم هاله جون ....اخه نمیشه اغا ...درس نیس...لطفا حق تونو بگیرید....و لطفا دیگه بهم جون جون نگین ...هر کی ندونه خیال می کنه که من باهاتون هستم .....هاله خانم ناراحت نشو ..راستی بهت گفتم که خونه تنهام و زنم قهر کرده ....تو توجه نکردی و جوابی ندادی...فقط خواستم یاد اوری کرده باشم .....ببین اغا الان وقتش نیس جوابتو بدم ..فقط اینو بدون من زن پاکیم و ازاون قماش زنا نیستم ...امروز هم فقط سر حال بودم و عشقم کشید کمی بهت حال دادم ....ولی خب شاید بازم مغازه ات اومدم ...چون جیگرت چسپید و بهم لذت داد....اوه هاله خانم ......منتظر می مونم ....برام افتخاره که قدمتو اینجا بزاری.......واقعا پا قدمم براش خوب بود و همون چند دقیقه که پشت ویترینش اتفاقی قرار گرفته بودم کلی مشتری براش جور کرده بودم ....ولی این جیگر خوردم ..خوب درومد...چون یه حال خوبی به خودم دادم و یه کیر کلفت افتاب خورده واب بندی شده خوبیو هم دستم دادند و ازش اب غلیظی گرفتم ...فقط این خیسی تو پاهامو چیکارش کنم ...داره یه کم اذیتم می کنه ..کاش شورت یدکی داشتم و یه جای خلوتی اونو عوضش می کردم ...اوف اوف ...حتی سوراخ کونم هم ابکی شده بود و بهم حال نسبتا خوبی می داد ....اوخ جون ....معرکه میشه اگه الان یه کیر ابدار و پرمایه تو کونم بره ..ودر حین همین راه رفتنم توش برام تلمبه بزنن .....یعنی واقعاحین راه رفتن کردن و گاییدن میشه ؟و امکانش هست .....من که میگم ...اره ...البته اگه کیر طرف هم دراز باشه و هم قطور ...درست مثل کیر الاغ .... چون موقه راه اومدن از کون بیرون نزنه و توش بمونه ......اوه اوه چه حرفایی من دارم میزنم ....من انگار قاتی کردم ..اونم مدل سکسی قات زدم......کوسم باز به جنب و جوش افتاده بود و با سوراخ کونم هم صدا شده بودند و ازم کیر می خواستن .....کوس عزیزم تو یکی بسته ودیگه باید خجالت بکشی ...از دیروز سه بار ازت اب کشیدم ....برات کافی نیس؟...ها ....باز کونم اگه شاکی باشه ..بهش حق میدم ....ولی تو یکی دیکه خفه شو ..وگرنه تو سرت میزنم....با این چرت و پرتایی که به خودم می گفتم خنده ام گرفته بود و نا خوداگاه لبخند بر لبام نقش بسته بود و همین کافی بود که در مسیرم به خونه دو برابر متلک و حرفای زشت بخورم....اونم چه چیزایی بهم می گفتند...دها بار کبرشونو تو کون و کوسم حواله کردند.......بالا خره به خونه رسیدم وسحر و اکرم بهم هجوم اوردند و هر کدو مشون به یه طرف منو می گرفتند و ماچم می کردند ...دخترای عزیزم ..قربونتون برم ...برید اماده شید مبخایم با خاله جمیله به حموم بریم .... ....به یه حموم خوب احتیاج داشتم ...وسط پام نجس شده بود ....و باید تمیز میشدم.....
     
#206 | Posted: 26 Aug 2018 14:32
     
#207 | Posted: 27 Aug 2018 11:21 | Edited By: erfan61
ممنون بابت وقتی که میذاری شهره جون
     
#208 | Posted: 27 Aug 2018 11:24
چقدر طولانیه
     
#209 | Posted: 27 Aug 2018 18:05
نقل از طاهره....حموم اون روز برام عالی نتیجه داد چون علاوه بر اینکه حسابی سرحال و تمیزشدم بلکه حین برگشتن به خونه هم خبر خیلی خوبی گرفتم ...از حموم خسته و تشنه بیرون اومده بودیم و دم یه دکون توقف کردیم که یه شربت خنک بخوریم....در حول وحوش خورد ن شربت یهو صدای سلام یه مردو در پشت سرم شنیدم....سلام طاهره خانم.....صداش یه کم اشنا میومد ولی اونو تشخیص ندادم...برگشتم که ببینم کیه؟.....وای این بهروزه..همون خواستگار جمیله.....سلام اغا بهروز .......خوبین ....ممنون ...سلام جمیله خانم .....سلام......ببخشید مزاحمتون شدم انگار وقت خوبی نیس.......خواهش می کنم .....امری داشتین ......راستش همین امروز می خواستم بیام دم خونه تون ..ولی قسمت شد که الان خدمت برسم .....اوه بسه دیگه بهروز تعارفاتو بزار کنار و به اصل مطلب بچسپ...واه واه...وسط پاشو نگاه...چه جوری کبرش از زیر شلوارش بلند شده..انگار که رفیق چه گواراسو داره بااون انقلاب می کنه....یعنی کیرشون واسه من بلند شده و یا برای جمیله جون....خدا کنه فقط برای من نباشه ...چون حوصله و چالش اینو ندارم ...اصلا من چرا به اونجاش مرتب نگاه می کنم ....خوبه بهروز یه کم خجالتیه و متوجه نیس که من زود زود نگاه شلوارش می کنم ......این خیالم منو کمی گیج کرده بود و دیر متوجه شدم که بهروز ازم اجازه خواستگاری شب جمعه رو طلب می کرد....چون اون موفق شده بود رضایت پدر و مادرشو بگیره...اوخ جون خبر خوب از این بهتر نمیشه......ذوق زده شده بودم......نمی دونستم بهش چه جملاتیو ادا کنم.....باور کنید طاهره خانم این مدت فقط داشتم مادرمو راضی می کردم ...وبالاخره موفق شدم ازش جواب اره بگیرم....خوبه اغا بهروز ...تبریک میگم.....تشریف بیارید...ولی فقط یه مطلبیو می خوام ازتون بپرسم ....البته...بیاین این گوشه..که فقط دو تامون بشنویم......اغا بهروز باید برای بار دوم بهتون بگم ....جمیله جون یه بیوه زنه و دختر نیس و ضمنابرام یه سواله که شما تو این همه دختر در این شهر چرا و بر چه معیار و دلیلی جمیله رو انتخاب کردین؟......لطفا صادقانه بهم بگین....راستش من اون روز که شما و جمبله اومدین مغازه ...سادگی و یه رنگی و صداقت رو در حرکات و رفتارتون دیدم....اخه خیلی از دخترا با مادراشون و خواهراشون میان مغازه ..ولی خیلیاشون فقط نمایش و تظاهر در جرکاتشون می بینم اونم با کلی ارایش و ناز وادا و اطوارو چشمک زدناشون....ولی اینا رو در شماها اصلا ندیدم ..اولشم که پیش پدرم رفتم ..بهم گفت ...بهروز میدونم که از این دو تا خانمه خوشت اومده...منم اینارو پسند کردم ..رفتارشون جلف نیس و زن زندگی هستن و لی اینو بدون اون یکیشون که جای دخترم باشه و خیلی خوشکله...شوهر داره ...بی خیال اون شو و اون یکی دیگه رو فکر کنم دختر باشه ....اونو برات خواستگاری می کنم ...طاهره خانم پدرم شما رو می شناسه و ازتون خیلی تعریف می کنه .....ومیگه ایشون یه زن واقعیه و فقط اگه یه مرد واقعی قدرشو بدونه........پدرتون لطف دارن ...مرسی ......من درمحاسبات و درتصمیمم مطمئنم و از روی عقل و منطق این ازدواجو انجام میدم .....ببخشید اغا بهروز من فقط نگران جمیله جون هستم و میخام خوشبخت بشه ...چون یه ازدواج بد و ناموفق داشته و نمی خوام خدای نکرده باز کارش به جدایی و طلاق بکشه ....می فهمین......درسته حق دارین ...ببخشید این هدیه رو به جمیله خانم بدین .ناقابله...اوا ...خودتون بهش بدین چرا من بهش بدم ...برید جلو..و خودت دودستی بهش بده......ویه لبخندشیرین هم بهش بزن ......اوه طاهره خانم واقعا شما یه خانم به تموم معنا هستین ....فامیل شدن با شما برام به افتخاره و باید ازتون و وجود نازنینتون من یکی خوب بهره ببرم........وای وای این جمله اخریش خیلی سنگین و پر معنا بود ...یعنی چه ...اصلا من نویسنده هیچی نمیگم...ولی ای خواننده گرامی وگل و عزیزم ... شماچه فکری می کنین ......ایا واقعا بهروز هم داره کیرشو واسم تیز می کنه و بهم نظر داره و یا اصلا تو این مایه ها نیس .....خدا کنه ....اون فقط جمبله جونو ببینه و فکر و هوش حواسش واسه من نباشه......در این فاصله و در حالیکه در افکارم غوطه ور بودم ..بهروز هم هدیشو به جمیله داده بود و دیگه داشت ازمون خدا حافظی می کرد.......جمیله خیلی خوشحال شده بود و همگیمون شاد و خندان در خیابون سیر می کردیم .....اه چه خبر خوبی... خدایا شکرت...جمبله هم داره سرو سامون می گیره ....اون در این دنیای خاکی هیچکیو نداره و فقط به من وابسته س......احساس ارامش می کردم....انگار که خوشبختیو در اغوشم گرفته بودم...جمیله زود زود مبومد واز گونه ام یه ماچ می گرفت....اونم تو خیابون......اوه اوه از لب و لوچه بعضی مردااب ازدهنشون اویزون شده بود......جمیله جون این بوسه هاتو بزار تو خونه ....تو داری همه حشری می کنی..اخه این بیچاره ها گناه نکردن که با اه و حسرت ...بوسیدن منو نگاه کنن......اخه طاهره جون دست خودم نیس ...خیلی خوشحالم ......قربون جمیله جونم برم ...حالا که خوشحالیتو با این نشونم میدی ...بیا منو بخوابون وهمین وسط پیاده رو بهم تجاوز کن.....این که ارزومه...ولی.طاهره ..اصلا با تو خسته نمیشم ...تو خیلی خوبی ....اصلا میخام بخورمت .....اوه اوه ...جمیله خطری شدی....طاهره جون تو هرروز قشنگتر و خوشکل تر میشی...اه تو حموم نگات می کردم دوس داشتم به جونت بیفتم و خوب بکنمت....ولی دخترات بودن و نمیشد......راستی طاهره جون ....تو خیلی هوا خواه داری و لب تر کنی واست صف می بندن....میدونم به شوهرت علاقه نداری ...تو معشوقه داری؟اونی که عاشقش شده باشی........جمیله جون ..ارووم تر ...دخترام می شنون...خصوصا سحر خیلی تیزه ..می فهمه ....اوه ..حواسم نبود.....جوابت ..اره س...من یکیو دوس دارم ...عاشقشم ....دارم براش مثل شمع اب میشم ......خب این مرد خوشبخت کیه ...خوش به حالش...کاش من جاش بودم .....اون الان تو این شهر نیس....ولی همیشه حس می کنم کنارمه .....میشه بگی اون کیه؟.......در همین لحظه که نزدیک خونه رسیده بودیم..سخر با ترس و اضطراب منو گرفت و گفت ...مامانی اون مردگندهه خیلی وقته مارو دنبال می کنه .....من ازش می ترسم ...نکنه باهامون بیاد تو خونه.....مامانی یه کاری بکن.......برگشتم که اونو ببینم .....وای وای در فاصله ۲۰متریمون یه مرد بلند قد درشت اندام و سبیل کلفت وبا قیافه ترساورش ته دلمو خالی کرده بود....قدش از دو متر بالاتر میزد.....اون مرد از دور منو ورانداز می کرد . اون تنها نبود..بلکه سه نفر دیگه در اطرافش بودندو اونو یه جورایی حمایت می کردند..ولی واقعا با این هیکل و شمایلش اون حمایت نمی خواست ...چیکار کنم ...خودمم ترسیده بودم ...یاد ماجرای علی و اون خونه متروکه و باز ماجرای تلخ خونه اکرم و اون مردایی که می خواستن منو بدزدن و به فاحشه خونه ببرن افتادم و بیشتر وحشت کردم ....نکنه این غول بیابونی از قماش کس کشای اون فاحشه خونه ها باشه و اومده که کار ناتمومشو خاتمه بده......نه نه نمی تونه ..احتمالش خیلی کمه ..سال ها از اون ماجرای تلخ می گذره.....ولی این یاروبا من چه کاری میتونه داشته باشه .....چون فقط منو داره نگاه می کنه و اصلا کاری به جمیله نداره ........به جمیله گفتم دست دخترامو بگبره تا من سراغش برم ...ولی واقعا من جرئت این کارو نداشتم و خیلی ترسیده بودم فقط داشتم جلو دخترام و جمیله فیلم بازی می کردم تا اونا هم نترسن........همه جام به لرزش افتاده بود و حتی دندون هام بهم میخوردند.....خدایا خودمو به تو می سپارم...باید برم سراغش تا ببینم چرا دنبالمه.....چون دیگه اون هم داشت با اشاره دستش بهم می گفت برم پیشش..........
     
#210 | Posted: 28 Aug 2018 02:40
     
صفحه  صفحه 21 از 27:  « پیشین  1  ...  20  21  22  ...  26  27  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / خاطرات بهرام و مامانش بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites