تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

خاطرات بهرام و مامانش

صفحه  صفحه 22 از 36:  « پیشین  1  ...  21  22  23  ...  35  36  پسین »  
#211 | Posted: 14 Mar 2018 17:47
مرسی
     
#212 | Posted: 14 Mar 2018 22:55
عالی بود مرسی
     
#213 | Posted: 15 Mar 2018 12:19
     
#214 | Posted: 15 Mar 2018 18:49
ادامه از طاهره.....برگشتم خونه ......دخترمو بغل گرفتم و داشتم بهش شیر میدادم ....اثار پشیمونی رو در خودم حس کردم اخه چرا من به پیشنهاد شرافت جواب مثبت دادم ...شاهین و فرهاد بس نبود حالا می خام باز خودمو زیر این پسره مراد بزارم و بهش اجازه بدم از جلو منو بکنه لابد بار دیگه ازم کون میخاد ...نه نه باید جلو این بی بندو باریمو بگیرم هر چی باشه من یه زن شوهر دار هستم بیچاره شوهرم اون از هیچیم خبر نداره تازه این دو تابچه که من مادرشون باشم هم از اب کیر صالح تو رحمم نرفته و مال فرهاده .....چکار کنم ....از همون روز اول که پامو تو اون خونه خراب شده ملا حیدر گذاشتم اولین اشتباهم بود و باید به اون خونه اهریمنی نمی رفتم ...اون دارویی که به کوسم زد و اون کارایی که باهام کرد هوس و شهوتمو دو برابر کرد و منو وادار کرده که در طی این چند سال بارها خیانت کنم ....من دارم به یه جنده تبدیل میشم همون کلمه ای که در اون روز شوم تو اون خونه متروکه بارها از دهن علی و دوستاش بهم گفتند و من از شنیدن و هضم اون ناراحت و بیزار بودم .......اه اه خدایا کمکم کن تا به راه راست هدایت بشم ......شوهرم داره روز بروز بهتر میشه اون در رفتار و نحوه سکساش و گاییدنم پیشرفت کرده و می تونه تا حدودی منو سیر کنه ....منم باید دیگه دست از این اعمالم بردارم ......ولی ایا می تونم و توانشو دارم که به یه زن پاک و سالم تبدیل بشم ....برام خیلی سخت و مشکله .....همین الان هم هوس یه کیر کلفت کردم و کاش شوهرم خونه بود و منو می کرد ...ولی این ماموریت لعنتیش هم باعث شده من بیشتر منحرف بشم .......اون شب خواب خوبی نداشتم از بس فکرم مشغول بود تا صبح یه ساعت هم نخوابیدم ....صبح زود بلند شدم احساس گرما می کردم کاش میشد یه اب تنی می کردم تا خنک بشم تو حیاط یه حوض کوچیک بود که می تونستم برم داخلش و ابی به تنم بزنم .....عمقش تا بالای زانوم و نزدیکای وسط پام میشد....اصلا حواسم به اطراف حیاط نبود موقعیت مناسب این کارا نبود فقط یه طرف حیاط به کوچه میخورد سه طرف دیگه دید خوبی به داخل حیاط داشتند و گزینه مناسبی بود که هر چشم نامحرمی خوب حیاطو رصد کنه .....منم بدونه در نظر گرفتن این اوضاع با همون لباسای خوابم رفتم تو اب حوض.....اه لذت و خنکیش دلمو ارووم کرد و بهم ارامش خاصی داد سرمو زیر اب کردم و برای لحظاتی خودمو نگه داشتم .....دیگه داشت نفسم بند میومد ...مجبور شدم سرمو بیرون بکشم ...گوشه لبه شورتم تو چوچوله کوسم رفته بود و با تکون هایی که به خودم میزدم اونجامو می خاروند و بهم لذت خاصی میداد ....یهو دستم ناخوداگاه به طرف کوسم رفت خواستم شورتمو جابجا کنم ولی منصرف شدم چرا کمی اونجامو مالش ندم این سئوالم فقط یه جواب داشت و اونم اری .....من تو ابحوض با دستم رو کوسم کار می کردم ...اه اه اوی اوی پستونام نو کاش بلند شده بود و با نوگ انگشت دست دیگه ام اونو می خاروندم ...جون حون چه خوب و با حال ......مالش کوسم رو بیشتر سرعت دادم و تو اب حوض به خودم پیچ میزدم ...خیالم از بابت مادر شوهرم راحت بود چون اون رفته بود که نون بخره و تا نیم ساعت دیگه بر نمی گشت ....کاش خیاری هویجی و یا دسته گوشت کوب دم دستم بود و اونو تو کوسم میزدم ...ولی حوصله اوردن اونا رو نداشتم چون دیگه مزه خوشی و لذت کارم می پرید ...باید یه همین دستم قناعت می کردم لبه پاهامو به کناره حوض تکیه دادم و کمی به حالت دراز کش افتادم و حالا بهتر به خودم مشغول بودم و بیشتر بدنم زیر اب رفته بود لباسام کامل به پوستم چسپیده بود و برجستگی های بدنمو بیرون زده بود اه اه فقط یه کیر کلفتو کم داشتم که تو همین اب خنک تو کوسم بره .....کاش میشد ..تواون لحظه هوس کدوم کیر و کرده بودم ....مال فرهاد و یا شاهین و یا مراد...و یا اونایی که مایل به رابطه باهاشون نبودم مثلا حمید شوهر نگار و کمال شوهر رعنایا فرشید ...ولی فرشید برادرمه چرا اسمش تو لیسته .....اون نمی تونه در این لیست قرار بگیره ...ولی فرشید این چیزا حالیش نیست و می دونم ارزوشه که کیرشو به سوراخ هایم برسونه ....اون مرز برادر و خواهری رو اصلا درک نمی کنه هر چند از مادر یکی نیستیم ......این افکار بیشتر منو شهوتی کرده بود و داشتم کارمو تموم می کردم....یاد کیر ملا حیدر و عذرا افتادم اونا هم یه مدتی منو سر گرم کرده بودند کیر ملاهه هم کلفت و گوشتی بود ولی نزاشتم اونو به کوسم بزنه ....فقط تو دهنم مزه خوبی داشت و برای اولین بار اب کیر اون به معده ام رسید .....بالاخره تونستم خودمو تو اب ارضا کنم و برای لحظاتی راحت و خودمو تو اب حوض رها کردم ......خستگی دستام و روح و روانم تو اب حوض منو رها کرد و بجاش بهم حس تازه گی و سرحالی وشادابی داد .....بلند شدم و از حوض بیرون اومدم یهو سرم متوجه گوشه پشت بام منزل همسایه شد یه مرد از اول کارم داشت منو تماشا می کرد ....اونو می شناختم وای وای احمد اغا همسایه اونور خونه مون که در خونه شون به اونو رکوچه می خورد ولی احمد ظاهرا اهل این دید زدن هاو این کارا نبودمرد سر بزیر و مثل صالح اهل نماز و مسجد بود و همیشه یه تسبیح هم دستش بود و اوراد زیر لبش می خوند اون سنش سه برابر من میشد ........همینو کم داشتم ...به گمونم اون هم داشت کیرشو می مالوند چون برای چند لحظه دیدم داشت کمر بند شلوارشو می بست ......حالا چکار کنم اگه تو کوچه باهاش رخ به رخ بشم روم نمیشه حتی سلامش کنم ......اه اه امون از این شهوتم ..چرا نمی تونم کنترلش کنم ...هرروز یه دردسر و یه چالشی برای خودم درست می کنم .....تو اتاقم لباسامو در اوردم و اونا رو رو طناب اویزون کردم .....صبحونه اون روز خیلی بهم مزه داد جاتون خالی سنگگ برشته ناخنی داغ و تازه با پنیر و خامه و مربا و شیر داغ انرژیمو بر گردوندو بیشتر سرحالم کرد ...نوش جونم ....قبل از ناهار رفتم خونه شرافت .......طاهره جون خوش اومدی .....ممنون ......چه خبر .......شرافت از دیشب تو فکرم ......چه فکری عزیزم .....راستش پشیمونم که قول به مراد دادیم .....کاش به قولت می کردم و دیروز اونجا نمی رفتیم ......عزیزم من که گفتم اونو باید فراموش کنی چون میدونستم اگه چشات بهش بخوره باز هوس رابطه باهاش به سرت میزنه وبهش قول میدی و بعدش مثل الان پیشمون میشی ....ولی شرافت اول تو بهش پیشنهاد دادی ....اره درسته من که زیر حرفم نمی زنم ولی قبلش باهات هماهنگ کردم و توم بهم اوکی دادی و راضی بودی .....حالا می خای چکار کنیم ......میگم شرافت بزنیم زیر قولمون . ....ها چی میگی .....باشه طاهره من حرفی ندارم اصلا انگار نه انگار که قولی بهش دادیم و اگه هم ازمون گله کرد بهش میگیم امتحانت کردیم که تا چه حد پسر خوب و سالمی هستی ...ولی طاهره به نظر من خوبه همین یه بار باهاش عشق بازی کنیم .....حس می کنم اون خوب می تونه مارو راضی کنه .....ولی شرافت من پشیمون شدم و نمی تونم باهاش عشق بازی کنم ولی اگه تو خیلی دلت میخاد من تنهات نمی زارم و باهات هستم ولی نمی زارم بهم دست بزنه ..اخه هر چی باشه تو دوستمی و من اون شب باهاتم .......باشه طاهره هر جوری دوست داری منم قبولش دارم ...حالا من هم تصمیم نهایمو نگرفتم بزار خوب فکر کنم و بعدش خبرت می کنم ......وقت برگشتن به خونه رودررو حمید شوهر نگار جلوم ظاهرشد اونم از سر کار به خونه شون برمی گشت ....اون روبروم وایساده بود ومانع رفتنم شده بودووخوب بود کسی اون موقع تو کوچه نبود.....طاهره خانم اون شب ازت اتنظار نداشتم باهام اون کارو بکنی تو که دلت نمی خاست جوابمو بدی اصلا این کارت چه معنی داشت نزدیک بود مردونیگمو از دست بدم ........حمید اغا منم ازشما انتظار نداشتم بهم چشمک بزنی در حالیکه شوهرم کنارم نشسته بود ..وتازه اون شب بالای پشت بوم هم بهم دست درازی می کردی واون روز هم تو مغازه تون همون کارو کردی ...واقعا جای خجالت داره و ازشما بعیده ....شما باید شرمنده زن وبچه تون باشین ..با داشتن اونا اصلا نباید نگاه به نامحرم و زنای دیگه بکنین .....درسته حق باشماست ببخشید دست خودم نبود من اون مواقع مست بودم و اختیار ازخودم نداشتم باور کنید من قصد بی ادبی و جسارت به شما رو ندارم ولی خودتون بهتر میدونین ادم وقتی مست باشه دیگه نمی دونه خوب و بد چیه . ومن حقیقتش با دیدن شما اختیار از کف میدم ....وچه جوری بگم از بس شما جذاب و قشنگ هستین من موقع خوردن اون عرق و شراب لعنتی همش شمارو می بینم .....اغا حمید بسه دیگه از حرفا ی بی خود نزنین ....زن شما خیلی از من بهتره و قشنگتره بهتره هر کاری و هر غلطی می کنین با خیال زنتون انجام بدین .....واقعا خجالت اوره با بودن زن و دو تا بچه شما جلو منو گرفتین و رودررو بهم اظهار عشق می کنین ....دفعه دیگه ملاحظه تون رو نمی کنم و از اون بدتر سرتون میارم ....لطفا دیگه مزاحم من نشین .......باشه طاهره خانم اگه به تهدید باشه منم می تونم حالتونو بگیرم ولی اگه یه کم باهام مهربون باشی خیلی بهتره وچیزی ازتون کم نمیشه .......اغا حمید حتما دلت میخاد بیام تو خونه تون و جلو نگار بهت یه سیلی ابدار بزنم و ابروتو ببرم ....ها .....می دونم تو اینکارو نمی کنی و از شخصیت و رفتار تو دوره .....بهر حال طاهره خانم من کشته و مرده تم و خیلی می خامت ....می خام اینو بدونی حمید که من باشم عاشقته .......دستمو بلند کردم که بهش سیلی بزنم ولی اون زرنگ تر بود و خودشو یه قدم عقب تر برد و بالاخره راهوبرام باز کرد و من ازش دور شدم .......واقعا که این همه جسارت بی ادبی و بی اهمیتی به زنش و خونواده اش برام تعجب اور بود ......از یه نظر هم اون ته دلم غرور و تکبر منو گرفته بوداز اینکه خیلیا دنبالم بودند و بهم اظهار عشق و علاقه می کردند وتمنای منو می کردند .....دوروزارووم وبدونه اتفاق مهمیو گذرونده بودم ......شرافت اومده بود پیشم ...منتظر بودم که بهم بگه پیش مراد بریم ولی اونم انگار مثل من بیخیال مرادشده بود ....شرافت نمی خای قولی که به مراد دادیمو اجراکنیم .....می خاستم ببینم واقعا میخاد مراد اونو بکنه ........وای طاهره بعداز شنیدن اون حرفات منم پشیمون شدم ...اصلا چه لزومی داره ما باهاش عشق بازی کنیم گورپدر قول وقرار ...بزار سر کار بمونه ......اون درحدی نیست بهش کوس بدیم .....اوه شرافت خوب شد توم پشیمون شدی اگه تو سر قولت میموندی من مجبور بودم باهات بیام واونوقت معلوم نبود اون شب می تونستم جلو هوا وهوسمو بگیرم ..خودم که مطمئن نبودم که اون شب سالم و پاک از اتاق مراد بیام بیرون به احتمال زیادی منم بهش کوس میدادم ....و این چیزیه که اصلا نمی خام وراضی به انجامش نیستم ....طاهره میخام مدتی مرادو سرکار بزارم و باهاش بازی کنم اون باید حسابی تو کفمون بمونه ......بلند شو بریم سری بهش بزنیم ......شرافت میخاد بامراد چکار کنه و این برام معما شده بود ....خودمو اماده کردم و ارایش کرده با شرافت زدیم بیرون ......تارسیدن به کافه از شنیدن متلک ها و نگاه های تیز وهوس ناک مردا بی بهره نشدیم ....راستش دیگه برام عادت شده بود و باهاش حال می کردم و شاید هم کمی هوسی می شدم و کوسمو به حالت خارش در میاورد ....شرافت هم مثل من از این اوضاع کیف می کرد . گاها با جابجا کردن چادرامون و نمایش لباس زیر چادرمون به جماعت مردای چشم چرون اونا رو بیشتر دیوونه خودمون می کردیم ......تو کافه در همون میز همیشگی مستقر شدیم ...مراد به خیال اینکه اومدیم وقت قرارو بهش بگیم خوشحال و مسرور و با دم خودش گردو می شکوند......اون مرتب میومد و بهمون اظهار سلام و بندگی می کرد و دوبار ازمون خوب پذیرایی کرد ......دیگه اخرای رفتنمون اومد سر میز و منتظر بود که وقت قرارو بهش بگیم ......مراد انگار منتظر چیزی هستی .......خب دیگه خودتون بهتر میدونین .......خودت بگو ......شرافت خانم خب یه قولی بهم دادین .......اها همون قول.......ولی مراد من امادگیشو ندارم .....چرا.......مگه اتفاقی براتون پیش اومده .....نه نه خدا نکنه ...یه موردیه مربوط به اندامم......شرافت خانم خدا نکنه از من کاری ساخته س که براتون انجام بدم .......شاید تا ببینم در توانت هست و یانه ... خب لطفا بهم بگین ......میخای بهت بگم .......اره ......باشه بهت میگم ..... مراد مدتیه اونجام خیلی می خاره ......ببخشید کجاتون ......اوه اوه مراد تو خیلی خنگی ...خب اونجام دیگه ......ولی من نمی فهمم .....ای بابا طاهره جون این مراد خیلی مشنگه و گیج و خل تشریف دارند .....تومی دونی کجامه ولی این پسره خل وچل نمیدونه ......شرافت خانم لطفا منو بازی نده .....کجاتون خب میشه یا سوراخ جلوو یا مال عقبتون .......یعنی مراد احمق هرکی بگه یه جام می خاره حتما منظورش اونجاهاشه ...ها ها ....برو بابا تو خیلی احمقی من به جماعت شماها اجازه نمیدم حتی لمسم کنید اصلا خودم جوابتو میدم من شونه هام میخاره ولی تو اینو درک نکردی اگه جواب درست بهم میدادی همین الان میومدم تو اتاقت و بهت کوس میدادم ..ولی فعلا تو لیاقتتو بهم ثابت نکردی ......تو باید بیشتر بدوی تا به من برسی .......مگه نه طاهره جون ...اره مراد هنوز مونده بزرگ بشه ......بیچاره مراد بد جوری خیط شده بود...اون سرافکنده و ناامید مارو ترک کرد و رفت پی کارش ...ماهم بلند شدیم .بعد از پرداخت حق وحساب میز از کافه بیرون اومدیم .......طاهره جون کیف کردی .....اره عزیز دلم تو خیلی واردی و حسابی اونو کنف کردی ...اره طاهره بزار بفهمه که چشم بد به زنای شوهر دار نداشته باشه انگار ماجرای اون خونه متروکه هنوز براش عبرت نشده ......طاهره بهت قول میدم مرادو حسابی سر کار بزارم .....فقط تو ببین و لذت ببر ......تا برگشتن به خونه یه سری تو بازار زدیم و کمی اجناس مغازه هارو دیدیم و یه بار هم از انگشتای یه مرد تو کونم بهره بردم البته اون با مهارت و سرعت خوبی انگشتای دستشو با قدرت خوبی تو چاک کونم کشوند و بهم کمی حال داد ....ولی نتونست ادامه بده چون موقعیت خوب نبود.......شرافت هم دو بار از کونش مردای هیز استفاده کردند .......اونم مثل من از مالیدن کونش خرسند بود ......و بالاخره شاد و خوشحال به خونه هامون برگشتیم .....اون شب خیلی تو کف یه کیر بودم کاش شوهرم خونه بود و بهم سرویس میداد.....ولی خوبیش اون بود که فرداش صالح برمی گشت خونه و می تونست منو سیر کنه ..باید امشبو بی خیال کوسم میشدم .....فردا شب شوهرم قبل از من خودشو اماده کرده بود به محض اومدن به اتاقمون اون لخت و اماده و با کیر سیخ شده اش منتظر من بود ....من لخت شدم و مثل یه ادم گرسنه که سفره غذا رو می بینه به طرف کیرش هجوم بردم ...اون بلافاصله تو دهنم کردم و مشغول خوردنش شدم ...مثل همیشه باید حواسم باشه که زیادی نخورمش تا ابش نیاد ومن از این سکسم خوب بتونم بهره ببرم .....زیاد طولش ندادم و کیرشو از دهنم بیرون کشیدم و اونوبه پشت رو تشک خوابوندم و خودم رو کیرش به حالت نشسته فرود اومدم صورتم رو به صالح بود و با دستام رو پستونام کارمی کردم ....صالح بی حرکت مونده بود و من رو کیرش تلمبه میزدم و فقط تکیه گاهم زانوهام بود که رو تشک قرار گرفته بود کیرش تقریبا کوسمو پر کرده بود ولی کلفتی و کیفیت مال فرهادو نداشت ....اه کیر فرهاد چیز دیگه بود و منو به اسمون ها می برد ...ولی بازم شکرخدا مال شوهرم در دسته کیر کلفتا بود و اگه بیشتر راه میفتاد می تونست منو خوب ارضا کنه ...صالح داشت پیشرفت می کرد چون حالتمو خودش عوض کرد و به ناحیه یه طرف از شونه هام از پشت منو بغل گرفت و کیرشو باز تو کوسم فرو کرد و بهم ضربه میزد .....یکی از دستاش رو پستونام می خورد و اونومی مالوند و دست دیگه اش شده بود تکیه گاه کمکی بدنش ......در این مدل معمولا مرد ا زودتر خسته میشن...ولذا صالح هم حالتشو عوض کرد و منو به پشت خابوند و روم سوارشد اون پاهامو کامل خوابونده بود و خودش هم روم افتاده بود در این حالت کیرش بیشتر تو کوسم اصطکاک می خورد و همین باعث شد که هردومون باهم ارضا بشیم .....دست مریزاد به شوهرم که خوب منو راضی کرد ....ولی احساس می کردم ابش خوب تو کوسم خالی نشد چون موقع بلند شدن قسمت اعظم اب کیرش رو وسط پام و تشک ریخته شده بود و این کار برای حامله شدن من به گمانم کافی نبود ..البته من که دکتر و کارشناس نیستم ولی اینو خوب حس می کردم .......
     
#215 | Posted: 15 Mar 2018 22:19
عالی بود مرسی
     
#216 | Posted: 16 Mar 2018 00:42
     
#217 | Posted: 16 Mar 2018 19:34
دستمریزاد آفرین به این همه ذوق
     
#218 | Posted: 17 Mar 2018 18:22
ادامه از طاهره..........سکسم با شوهرم بد درنیومد به نسبت دفعات قبلی بهتر شده بود و لی هنوز مونده بود که مثل فرهاد بشه......اه اه یاد فرهاد افتادم خیلی وقت بود ازش خبری نداشتم ....فرهاد اولین عشقم بود و هنوز هم همون حسو براش دارم ...ولی این وجدانی که هنوز در درونم قدرت نمایی می کنه منو از رفتن و دیدنش منع می کنه ....چکارش کنم واقعا بسمه از فرهاد دو بار بچه دارشدم ..بااون کیری که اون داره و نحوه کردنش و سکسی که باهام می کنه اگه باز برم پیشش ..این بار ازش لابد دوقلو حامله میشم .....فرهاد براستی کوس بکن محشریه ......با یاد فرهاد و التش خوابیدم .....تابستون گرمیو اون سال داشتیم و من احساس گرما می کردم اون روز باز هوس ابتنی تو حوض به سرم زده بود ولی از ترس دیدزدناو رصد شدنم از ناحیه پشت بوم جرئت این کارو نداشتم .....حوض خونه نگار خیلی مناسب این کار بود و کاش می تونستم از حوضشون استفاده کنم ولی اونم یه مزاحم بدی جلوم بود ...حمید شوهر نگار مانع اصلی نرفتنم به اونجا بود ...نگار ارزوش بود که برم خونه شون و هر موقع منو می دید می خواست مثل خروسی که رو مرغا می پره روم سوار بشه و باهام لز کنه ....ولی من سیاستی که داشتم با هر گزینه ای که رابطه بر قرار می کردم زیادی بهشون روی خوش نشون نمی دادم و به اصطلاح می زاشتم که تو کفم بمونن......اونم واقعا همیشه تشنه تنم بود .......بی حوصله شده بودم تصمیم گرفتم برم یه جایی ......دو تا انتخاب رو در ذهنم علامت زدم خونه فاطمه خواهرم و یاخونه فرانک ......کدومش بهتر بهم حال میده ......فرانک خوبه .....خودمو شیک .و اماده کردم و بعد از سیر کردن سحر زدم بیرون .......امون از دست این مردای هیز و زن ندیده ..باز هم از متلک ها و چشمای دریده شون بی نصیب نموندم ....یکیشون دیگه یه خیابون کامل دنبالم اومد و اخرای کارش دیگه می خاست از پشت بغلم کنه اون مرده از بس حرفای رکیک سکسی بهم زد اب از کوسم جاری کرد ...من اصلا بهش محل نزاشتم .فقط راهمو میرفتم ....ولی خوب شد یهو پشت سرم نموند و راهشو ازم کج کرد ....فرانک با گرمی ازم استقبال کرد و خستگی راهو با اغوشش از تنم در کردم ....اه اه بوی تن واندامش منو مست می کرد عطری که به خودش زده بود حالمو بدتر می کرد همون عطر مشابهشو شاهین از بندر جنوب برام گرفته بود و بهم داده بود .......طاهره جون منو خوشحال کردی ...لطفا زود زود بیا پیشم ....من اینجا غریبم و غیر از تو و شرافت کسیو ندارم .....منم دلم واست یه ذره شده بود ....دلم میخاد هرروز بیام خونه تون ..ولی مگه بچه داری و کار خونه میزاره ........طاهره هرروز داری خوشکل تر میشی ..تو با خودت چه می کنی بهم بگو منم مثل تو خوشکل بشم .....اوه اوه فرانک تو هیچ کم کسری از خوشکلی نداری من که صد سال دیگه به گرد پات نمی رسم ........فرانک اون روز تازه از حموم اومده بود وهنوز موهاش نم داشت و بوی حموم از لباساش میومد ........فرانک دفعه دیگه که رفتی حموم منو با خودت ببر ..دوست دارم یه دفعه باهات بیام حموم ......اره عزیزم اتفاقا امروز تنهایی رفتم و بهم نچسپید......تو حموم و تک و تنها خوب نیست ......خیلی خوب میشد بافرانک برم حموم ..هم می تونم اندام لختشو ببینم و هم بلکه موفق بشم . باهاش لز کنم .....البته اگه راضیش کنم ....میدونم مشکله اونو تو این کار بیارم ولی تلاشمو می کنم ......انگار فرانک قبل از اومدنم مشغول خوندن یه کتاب بود من که سواد نداشتم ونمی دونستم اون چه کتابیه ولی برام جالب بود ......فرانک این چیه می خونی .....اوه طاهره این کتاب اشعار پروین اعتصامیه .....اونو می شناسی .....نه نمی شناسم .......اون شاعره ......چه جالب یه زن شعر میگه ....اره عزیزم مگه چه اشکالی داره ....اخه تعجب کردم .....فرانک کاش منم سواد داشتم و مثل تو می تونستم کتاب بخونم ....پدرم نزاشت برم مدرسه وبهم ظلم کرد .....طاهره جون اگه دوست داری و مایلی من سواد یادت میدم .......اره اره خیلی دوست دارم اگه این کارو بکنی منو خیلی خوشحال می کنی ........از اون روز فرانک بهم سواد یاد می داد و منم واقعا تمایل به این سواد اموزیو داشتم ..هر دفعه که خونه فرانک میرفتم حداقل بالای یه ساعت روم کار می کرد و کم کم طعم باسواد شدنو می چشیدم ....شاهین اون روز برگشت خونه ......طاهره یادته یه قولی بهمدیگه دادیم ......نه نه یادم نیست .....ولی من یادمه .....قرار بود که یه بار با من و فرانک سفر کنی .....اره شاهین یادم افتاد ولی بچه هامو چکار کنم و تازه شوهرم هم اگه راضی بشه .......ای بابا طاهره بهونه نیار اونا رو هم باخودت بیار هم شوهرت و هم بچه هات ...برای همه شون جا دارم ...فقط بهم نه نگو ....مگه نه فرانک ......اره طاهره تو قول دادی بیا بهمون خوش میگذره ....باشه ببینم چکار می تونم بکنم .....اصلا قضیه مسافرت با شاهینو فراموش کرده بودم خودم خیلی دوست داشتم سفر برم تاحالا هیچ جا نرفته بودم واین سفر برام می تونست یه خاطره و روی داد خوبی داشته باشه ولی با بچه هام چکار کنم مادر شوهرم میتونه از طاها مراقبت کنه وسحر هم باید باهام باشه چون به شیرم نیاز داره و صالح هم بهش میگم مرخصی بگیره ...پس قضیه حله . ......قرار سفر یه هفته دیگه شده بود ......در این مورد با صالح حرف زدم ابتداش مخالفت می کرد ولی وقتیکه تمایل و اشتیاق منو دید راضی شد و قرار شد مرخصی بگیره و باهامون بیاد مادرشوهرم هم حرفی نداشت و اونم خوشحال بود که پسرش و عروسش تو یه سفر باهم هستند .......تا رفتنمون یه هفته فرصت داشتم .....کاش میشد شرافتو هم باخودمون می بردیم ....ولی برای اون جا نداشتیم ......تو اون هفته دو اتفاق که قابل گفتن براتون باشه برام پیش اومد یکیش یه روز وسط هفته فرشید تو دم دمای غروب اومد خونه مون واومد تو اتاق پذیرایی ....اون انگار منتظر بود که مادر شوهرم بره بیرون تا باهام تنها بشه ....حالش نرمال نبود و مثل اینکه عرق خورده بود ......منم دوست داشتم باهاش تنها نشم چون میدونستم یه کار بدی می کنه ..از چشاش اینو می خوندم یه بار مادر شوهرم می خواست به هوای اوردن چای بلند شه وبره بیرون ولی من پیش قدم شدم و فوری خودم چای اوردم .....جای خوشحالی بود که اون دیگه من و فرشیدوتنها نزاشت و بالا خره فرشید بلند شد و خداحافظی کرد ...موقع رفتن من تا دم در خونه بدرقش کردم قبل از رفتنش فرشید کارشو کرد و یهو منو بغل کرد .......اوه اوه فرشید ولم کن ....داری چکار می کنی انگار داری زنتو بغل می کنی من خواهرتم ...زنت که نیستم ......اه طاهره حالا چه فرقی می کنه خواهر و یا زن ...مثلا اگه زنم باشی مگه چی میشه بزار کمی تو بغلم نگه ات دارم ..... خواهرم عزیزم بوی تنت و عرقت منو بیشتر مست می کنه ......فرشید ولم کن تو مستی عرق خوردی ....نکن لطفا ........فرشید کم کم دستاش پایین میومد و داشت به باسنم میرسید .....وای وای فرشید بسه نکن نکن جون مادرت ولم کن ....بخدا گناه داره ..من خواهرتم .......تموم قدرتمو جمع کردم و می خواستم اونو از خودم دورش کنم ....کمی موفق شدم ولی فرشید هنوز ول کنم نبود .......طاهره تورو خدا بزار یه دقیقه ...فقط یه دقیقه تو بغلم باشی .....همون یه دقیقه لعنتی یه دستشو رو باسنم کشوند و حسابی اونو برام مالوند ولی تو چاک کونم اونو نبرد اوه لحظه ای که میخاست منو ول کنه لبامو در تایم شاید دو الی سه ثانیه ماچ کرد و بعد سریعا درو باز کرد و رفت ......لحظاتی چند تو شوک این کار فرشید بودم و دستامو رو سرم گرفته بودم و مات و مبهوت به این فکر می کردم چرا فرشید داره این بازیارو باهام می کنه اخه این چه کاریه مگه من خواهرش نیستم .....واقعا اون می خاد باهام عشق بازی کنه و ای وای امکان نداره ......شاید این کارش از روی برادری باشه خدا کنه همین جوری باشه ...ولی نه نه اون یه دستش رو کونم کار می کرد و اخرش هم لبامو بوسید این کاراش بوی برادری نمیده ......سرم داغ شده بود و انگار فشارم پایین اومده بود ....به..یه نوشیدنی شیرین و خنک نیاز داشتم .....اون شب تو فاز این کار فرشید ارووم و قرار نداشتم و فقط خواب می تونست منو از این شرایط نجات بده .....باید فراموشش می کردم ......اتفاق دومی هم مربوط میشه به رفتنم به خونه شرافت......مدتی بود من و شرافت برای همدیگه شورت و سوتین می خریدیم اندازه و سایز همدیگرو داشتیم و این یه نوع بازی و دوستی بی شلیه پیله ای بود که در خودمون میدیدیم اون روز من اونجا رفتم ....گاها پیش میومد اون به خونه مون میومد ....من بخاطر یه سری کارای خونه و سحر دیر به خونه شون رسیدم ......تواتاق لخت شدیم که اونا رو تنمون کنیم...مال شرافت ابی کمرنگ براش گرفته بودم و اونم برام یه ست سفید گل دار گرفته بود ...کیپ تنمون بود و تو اینه که همدیگرو میدیدیم حسابی از ته دل تو کف یه دیگه بودیم از چشامون معلوم بود و هردو مون مست عشق و کردن همدیگه بودیم ولی هیچکدوم نمی خاستیم تو لز بیفتیم ......شرافت به ارومی دستشو رو کوسش مانور می دادو منم دستام رو پستونام بود و به حالت خمار گونه بهش نگاه می کردم .....طاهره جون چراچشات خماره ....نمی دونم ......لابد شب خوب نخوابیدی ....ویا شوهرت نزاشته بخوابی .....اوه شرافت شوهرم ماموریته ....من چشام خمار چیز دیگس......چی چیزی عزیزدلم ....اه شرافت دلم هوای یه کیرو کرده ....کاش صالح اینجا بود و فوری زیرش میرفتم تااز خماری درم بیاره ......بیمیرم برات ....ولی ما که فرهادو همیشه اماده داریم چرا ازش دوری می کنی ....شرافت دیگه بسه دوبار فرهاد منو حامله کرده وانگار من صیغه و یا زن دومشم ...دیگه نمی خام ازش حامله بشم اون هر دفعه که منو می کنه ازش یه بچه پس میزنم ....بخدا گناه داره بیچاره صالح ...هر چی باشه اسمش تو سجلمه ....راستش تا شوهرم منو حامله نکنه نمی خام دستش بهم بخوره .....وای وای وای طاهره پس زود باش شبا دیگه نزار شوهرت بخوابه ....خوابو بر صالح حروم کن و ازش بار دارشو .....بمیرم برای اون وجدانت که زود زود بیدارت می کنه .....اخه طاهره تو چت شده .... هنوز سحر یه سالش نشده و طاها هم دوسالشه اونوقت تو هول شدی که باز حامله بشی ...انگار ترمزت بریده ....با این کارت خودتو از بین میبری .وچشم باز کنی پیر شدی و کلی بچه قدو نیم قد دورتو گرفته .....من باشم تا پنج سال دیگه نمی زارم شکمم بالا بیاد....نکن طاهره جون از جوونیت و خوشگلیت لذت ببر فعلا این دو تا بچه برات بسه و تازه من میگم یکیش زیادیه ......قربونت برم ....اگه نگرون اونی که فرهاد باردارت نکنه دیگه نزار ابشو توکوست خالی کنه .......شرافت بارها به فرهاد گفتم اون کارو نکنه و ابشو نریزه ولی گوش به حرفم نمیده و میگه لذتش به اونه که ابم تو کوست بره .......ولی طاهره من یه بار بهش گفتم ابتو نریز به قولم کرد و اونو رو شکمم خالی کرد ...عجیبه اون چرا اصرار داره که ابکیرش تو کوست بره ...اینو وقتی رفتم دیدمش باید ازش بپرسم ..........یهو سرو صدایی از حیاط خونه شون اومد ....صدا صدای شوهر شرافت بود که برگشته بود خونه ....ما هنوز لخت بودیم ...من هول شده بودم و شرافت هم به خاطر نگرونی من خودشو فراموش کرده بود و دنبال لباسای من می گشت ...لباسام گوشه اونور اتاق پخش وپلا افتاده بود.....شرافت فقط تونست بادست و لگد لباسامو گوشه ای جمع کنه ومن فقط تونستم با همون وضعیت خودمو به اتاق بغلی برسونم بین دو تااتاق فقط یه پرده قرار داشت و من پشت پرده بایه شورت و سوتین که تنم بود مستقر شدم .....شرافت هم فرصت نکرد لباساشو تنش کنه چون جمیل شوهرش وارد اتاق شده بود....به به زن خوشکلم لخت شده .....وای وای این شورت و سوتینت خیلی قشنگه ....اوخ جون .....شفی جون برای کی خودتو تیپ زدی هاها .....تو که خوشکلیت خونه و محله ر وپر کرده و همه از اندام و زیبایت حرف میزنن......واه واه جمیل راست میگی یعنی رودررو وجلوت از زنت تعریف می کنند و تو عین خبالت نیست ...بابا غیرتت کجارفته ...نه شفی جون هیچ کس جرئت نمی کنه که روبروم از این حرفا بزنه ولی بالاخره به گوشم میرسه وتو نونوایی از همه جور حرفا به گوش ادم میرسه و تازه فقط تو نیستی طاهره خانم هم تعریفش زبون زد همس ...میگن تو و طاهره خانم تو این منطقه تکین و قشنگیتون همه رو دیوونه کرده ......پس جمیل خوش به حالت که زن زیبایی مثل منو داری ......اره عزیزم من مرد خوشبختی هستم ......اخ جون قربون این باسن میزونت برم .....شفی جون ازت میخام همین الان بهم کون بدی ..خودت میدونی از موقعی که ازدواج کردیم کاری به عقبت نداشتم ولی با این چیزی که الان ازت دیدم هوس کونتو کردم .....جمیل بزار برای شب قبل از خواب .....نه شفی جون شب چرا همین الان خوبه .......نه نه جمیل لطفا اصرار نکن من الان حوصلشو ندارم .....(شرافت لابد رعایت منو می کرد چون اون ازمن تشنه تر بود )......شفی شفی من همین الان کونتو میخام شب من خسته هستم و نمی زارم این عشق و حالم به شب بیفته .....نه نه جون خودت کوتاه بیا جمیل ......نه نکن جمیل .....اوهوم اوهوم چته اروومتر داری شورتمو پاره می کنی ...اونو تازه خریدم .....منم جای جمیل بودم کونشو می کردم براستی شرافت هیکلش بیسته و با کون زیباش پدربزرگ جمیل هم کیرش براش سیخ میشد ..من گوشه پرده رو به اندازه دیدم کنار زده بودم و این نمایش گاییدن کون شرافتو مجانی میدیدم .....جمیل با دو دست و دهنش همه جای اندامشو می مالوند و خصوصا بیشتر رو کونش کار می کرد .....برای چند لحظه شرافت منو دید که نگاشون میکنم ....با علامت دست وسرش ازم عذر میخواست .....جمیل می تونی سوراخمو با زبونت بلیسی ......اره شفی جون ...چرا نتونم ....اوخ جون چه سوراخی چه کونی داری .....من واقعا احمقم که این همه مدت و بعد از عروسیمون از کونت غافل بودم ....نه نه دیگه باید زود زود کونتو بکنم .......ولی جمیل تو که همیشه می گفتی خسته ام و حوصله ندارم و خوابم میاد و به بهونه ای از کردنم در میرفتی .....چت شده ...یهو هوست چند برابر شده ....حالا اینا رو ولش کن بزار به سوراخت برسم .....جمیل سرشو تو چاک کون شرافت برده بود و با کمک دستاش که دو طرف ماهیچه های باسنشو ازهم سوا کرده بود زبونشو تو سوراخش کرده بود و شرافت هم معطل نکرد کیرشو بیرون کشید و اونو تو دستش گرفت.......نگاه کیرش کردم ..از بس کوچولو بود تو دستش گم شده بود بیچاره شرافت چه شوهری نصیبش شده .......کیرش فوری مثل فنر سیخ شد ولی اصلا کلفت نبود و من مونده بودم که این جمیل با این کیر باریکش چه جوری شرافتو حامله کرده .....اه من فقط با دیدن اندام شرافت و کون و پستوناش حال می کردم و اصلا کیر جمیل برام هیچ هیجانی نداشت ...باید به شرافت حق داد که خیانت کنه .....جمیل بلند شد و شرافت هم به زانو حالت گرفت و اونم کیرشو رو سوراخش برد و با اروومی و حوصله اونو فرو کرد......اخه این کیر باریک دیگه این همه دنگ وفنگ نمی خاد براستی شرافت حتی یه اخ هم نگفت وفقط بدونه عکس العمل خاصی زیرش تحمل می کرد جمیل به اخ و اوخ افتاده بود و با کف دستش رو باسنش می زد .....جونم شفی جون باسنت از خمیر نون هم نرمتره .......من که افتخار می کنم زن به این زیبایی رو دارم .....زودباش جمیل کاروتو بکن و طولش نده ...خسته شدم ....واقعا شرافت هیچ لذتی نمی برد و این عشق بازی یه طرفه بود و سهمش همه به شوهرش میرسید .....منم با این حس شرافت هم هیچ لذتی نمی بردم و اون یه ذره هوس هم از سرم پرید ......تلمبه های جمیل زیاد شده بود و شرافت هم از فرط خستگی به شکم رو کف اتاق افتاده بود و لی جمیل تو حال و شهوت خودش غرق شده بود و اه ناله اش حسابی اوج گرفته بود شرافت اصلا هیچ حسی نداشت و فقط چشاشو بسته بود و منتظر بود اون کارشوتموم کنه .......منم حوصله ام سر رفته بود و دیگه داشتم کلافه میشدم ........جمیل زود باش کارتو تموم کن کار دارم .....باشه عزیزم دارم تو کونت ضربه میزنم ......دقایق می گذشت و اون هنوز تو کون شرافت میزد و اثری از ارضا شدن جمیل نشده بود .......جمیل بخدا اگه تا یه دقیقه دیگه تمومش نکنی بلند میشم ...اینو گفته باشم ......یه دقیقه شد دو دقیقه و لی جمیل نتوست ابشو تو کون زنش خالی کنه ....شرافت از زیرش بلند شد و می خواست بره لباساشو بپوشه ......عزیزم چرا بلند شدی من کارم تموم نشده .....ولی جمیل منو خسته کردی ....تا صبح هم زیرت می موندم ابت نمی اومد..........حالا من چکار کنم ......جمیل میخای کیرتو بمالم تا ابت بیاد ....اخه تو کونت مزه دیگه ای میداد.....ولی تو نتونستی ......اره نمی دونم چرا .......من می دونستم چرا جمیل نمی تونست ابشو بیاره چون کیرش باریک بود و کون شرافت هم یه کم گشاد بود ولی اگه تو کون من میرفت با توجه به تنگی کونم جمیل می تونست ابشو تو کونم خالی کنه ......اینو مطمئن بودم ////....دلم باز به حال دوستم میسوخت اون داشت با دستاش کیرشو مالش میداد ......شدت حرکاتش خیلی زیاد بود و می خواست زودتر کار شوهرشو خاتمه بده ....با هر جون کندنی در نهایت موفق شد اب کیر شوهرشو بگیره ......اه اه شرافت اگه مجرد بودی بهتر بود اخه این شوهره که تو کردی ......جمیل کارش که تموم شد از اتاق بیرون رفت و من ازاد شدم ..فوری رفتم سراغ لباسام و اونارو تنم کردم .....انگار شوهر شرافت هم گیج و مشنگ تشریف داشتند چون متوجه لباسای من نشده بودند .......ببخش طاهره من راضی نبودم که تو معطل من بشی ....نه عزیزم اشکال نداره ...قربونت برم تا صبح هم به خاطر تو وای می سادم ...حالا خوش گذشت کون دادنت بهت لذت داد ......اه طاهره تو که خبره این کارا شدی و خودت جواب سوئالتو بده ......اصلا بهم خوش نگذشت وفقط خستگیش برام موند ..چکار کنم شوهرمه و باید راضیش کنم ......طاهره برات بمیره ......طاهره کیرشو دیدی ...اره دیدم خیلی باریکه و کوچیک ....اره عزیزم از شانس بد منه .....چکارکنم به خاطر بچه هام و خونواده ام باید بسوزم و بسازم .....اونو در اغوشم گرفتم و کمی بهش دلداری دادم .....
     
#219 | Posted: 17 Mar 2018 18:38
عالی
     
#220 | Posted: 18 Mar 2018 11:28
دمت گگرم
     
صفحه  صفحه 22 از 36:  « پیشین  1  ...  21  22  23  ...  35  36  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / خاطرات بهرام و مامانش بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites