تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

خاطرات بهرام و مامانش

صفحه  صفحه 31 از 35:  « پیشین  1  ...  30  31  32  33  34  35  پسین »  
#301 | Posted: 14 Apr 2018 00:17
قلمت عالیه
اگه میشه مثل قبل شهوتی تر بنویس .
این قسمت جنایی خیلی طول کشید .
مرسی
موفق باشی

mehran81
     
#302 | Posted: 14 Apr 2018 23:53
ادامه ازطاهره/......انچه امروز برمن گذشت بدتر از اون چیزی بود که فکرشومی کردم بارها مردم و زنده شدم وحالا بطرز شگفت انگیزی من واکرم نجات پیدا کرده بودیم ...تواون خونه غیر از پسربچه یه زن و مرد مسن هم بودند واونا ازمون استقبال خوبی کردند .....تو اتاقشون ابتدا زخم اکرمو خوب باز بستند ... ومن هم می خواستم همون شب برگردم خونه ...ولی هم نزاشتند و هم نمی شد ..چون کوچه وخیابون خلوط و ناامن بود ...تنها چیزی که اون لحظات احتیاج داشتیم خواب و استراحت بود که اونم فراهم شده بود تا فردا صبحش یه ضرب خوابیدیم ......صبحش که بیدار شدم حدودای ساعت ۹بودش .....تموم بدنم درد می کرد و از هم جالبتر سوراخ کونم بود که می خارید و حالتی بهم می داد که دوست داشتم که به یه نفر کیر کلفت کون بدم و بتونه خوب سوراخمو بخارونه .....اومدم لب همون پنجره ای که پسربچه برام پیام می داد نگاه حیاط همون خونه لعنتی و بد خاطره کردم اوضاعش خیلی اشفته بود مامورای دولتی تو اون خونه ریخته بودند ......اون موقع ما احتیاج داشتیم که مامورا به کمکمون بیان ازشون خبری نبود حالا اونا مثل مور وملخ اومده بودند ...خیلی مایل بودم از سرنوشت بشیر و جمشید و اون دوتای دیگه مطلع بشم ....ولی باز به خودم نهیب زدم . به خودم گفتم ....طاهره بسته و دیگه کاری به هیچ کس نداشته باش .....از ابتداش هم اگه من به اون النگو ی رعنا اهمیت نمی دادم با علی هوس بازو خواهرش بر خورد نمی کردم و دچار این همه بدبختی و تجاوز قرار نمی گرفتم ...نوک انگشتای دستم مرتب وناخوداگاه تو سوراخ کونم می رفت و اونو می خاروندم ....تو اتاق دیگه بساط سماور و کتری و چای و صبحانه اماده بود و اکرم گوشه اتاق پای زخمیشو دراز کرده بود و در انتظار من بود ......طاهره خوبی ......بد نیستم ولی تموم بدنم کمی درد می کنه ...می خاستم خارش کونمو بهش بگم و کمی سر برش بزارم ولی نتونستم چون پیر زنه هم کنار سماور نشسته بود و با لبخنش منو نگاه می کرد .......اسمتون طاهره س .....بله ...مزاحمتون شدیم ......نه نه اصلا اینو نگو ....خیلی خوشحالیم که سالم و سلامت نجات پیدا کردین ......ببخشید دیشب ما نتونستیم بیایم به کمکتون ......بزارید خودمونو معرفی کنیم ...من و شوهرم پدر بزرگ و مادر بزرگ همون پسر بچه که احسان اسمشه هستیم که اونو تو کوچه دیدین ...پدرش تهروون کار می کنه و مادرش هم سر زا عمرشو داد به شما و اون مادر نداره ..الان ما اونو بزرگ می کنیم از همون موقعیکه شما رو تو کوچه دید ومرتب بی تابی می کرد و میومد سر همون لبه پنجره و نگاه به اون خونه می کرد تا حال سابقه نداشته که از این کارا و فضولیا بکنه ...من چند بار بهش تذکر دادم که به اون خونه نگاه نکنه ...ولی اون بهم می گفت ....مادر بزرگ من می ترسم اخه جون یه خانم در خطره ....اون هر لحظه ممکنه بلایی سرش بیاد ....من بهش گفتم ...پسرم خیالاتی شدی ....برو به درست برس و فکرای بد نکن ...ولی مگه حالی میشد ....من و شوهرمو ول نمی کرد و می گفت اون خانمه به کمک ما احتیاج داره ....لطفا کاری بکنید ...احسان جون تو اون خونه هیچ خبری نیست ......مادر بزرگ باور کنید من صدای فریا د اون خانمو می شنوم ....ولی من و شوهرم اصلا چیزی نمی شنیدیم ..شایدم لابد گوشامون سنگین شده بود .....بهرحال به حرفای احسان زیاد اهمیت ندادیم .....باشه حالا که شما حرفای منو باور ندارین من سعی می کنم خودم بهش کمک کنم ......احسان تا موقعی که شمارو به حیاط خونه نیاورد اصلا نخوابید و مرتب لب همون پنجره وایساده بود و نگاه می کرد .....از خصوصیات احسان براتون بگم ....اون تا حالا دروغ نگفته و میره مکتب خونه و هم درس میخونه و قران یاد گرفته و نمازشم مرتب سر وقت میخونه ....دیشب قبل از خواب و بعد از نجات شما داشت سجده شکرو انجام می داد و خیلی خوشحال بود که شما ها سالم هستین و بهم می گفت ...مادر بزرگ به خدا بدلم افتاده بود که اون خانمه نباید به اون خونه میرفت و دیروز هم می خاستم تو کوچه بهش بگم ولی روم نمی شد و نتونستم .....احسان خیلی پاکه ......الان هم رفته بیرون که درس بخونه ...........نزدیکای ظهر هم احسان اومد .....همون ابتدا رفتم بغلش کردم و اونو بوسیدم و ازش خیلی تشکر کردم ...اکرم هم شرمنده اش شده بود چون دیروز بهش توپیده بود و باهاش رفتار خوبی نکرده بود ......در لحظاتی که احسانو بغل کرده بود م یه احساس ارامش و اسودگی خاص و غریبی داشتم و انگار حس می کردم که رو ابرای اسمون هستم و راحت و فارغ از هر گونه سختی و تشویش دارم نفس می کشم .....احسان به واقع یه فرشته و یه نجات دهنده من بود .....از اکرم خواستم که به خونه مون بیاد و اونجا فعلا پیشم بمونه ..چون نمیشد و نمی تونست برگرده خونه اجاریش ......ولی حالا یه معزل و مشکل دیگه داشتم ..من چه بهونه ای برای مادرشوهرم بیارم ..چون دیشب بر نگشته بودم و در واقع نمیشد همه واقعیت رو بهش می گفتم ....من دیروز توسط بشیر و جمشید مورد تجاوز وحشیانه قرار گرفته بودم .......و اگه اینارو به اون می گفتم قطعا بیچاره میشدم و ابروم می رفت .....تو فکررفته بودم .....چیه طاهره خانم تو فکر رفتین ...راستش الان تو خونه ....مادر شوهرم خیلی نگران من شده و بچه هام هم براشون ناراحتم نمی دونم برای غیبت دیشب چی بهش بگم ......نگران این موضوع نباش من و شوهرم باهات میایم و میگیم تو خونه ما بودی و نتونستی بر گردی .....خلاصه مطلب همون کارو کردیم و مادرشوهرم وقتی که منودید خیلی خوشحال شده بود و مرتب ماچم می کرد .....اون قانع شده بود که دیروز ودیشبو خونه اجسان بودم ....بهش هم این جمله رو اضافه کردم که سرم گیج رفته و نتونستم بر گردم ......از دیدن بچه هام خیلی خوشحالی می کردم .....اکرم رو هم تو اتاقم مستقر کردم و........اکرم جون پات خوبه ...اره عزیزم ....بدنیستم .......اکرم میخام یه چیز جالبیو بهت بگم تا کمی سرحالت کنم .......چی میخای بگی .....رفتم نزدیکش و بغل گوش اکرم وگفتم .......سوراخ کونم خیلی میخاره ...تو میگی چیکارش کنم ......زد زیر خنده . چرا عزیزم ......اون جمشید و یا بشیر عوضی درست یادم نمونده از بس تو سوراخم انگولکم کردن از دیشب مرتب میخاره ......واه واه بمیرم برات ...میخای برات بخارونم ......اخه برات زحمت میشه ...نه نه اتفاقا خیلی هم هوای کونتو کردم ..از وقتی که او مدم تو خونه تون چشام دنبال باسنته ..اخه دیدمت وقتی که لباستو عوض می کردی .....طاهره تو خیلی دوست داشتنی هستی .....امشبو باید بغل خودم بخوابی و تا صبح می خام مثل یه مرد بکنمت ......اوخ جون اکرم کاش وسط پاهات یه کیر کلفت داشتی و منو می کردی .....حالابه موقعش بجای کیر یه چیزی دیگه گیر میاریم .....فعلا بخواب تا من کمی سوراختو خارش بدم که تا شب ارووم بگیری ......من معطلش نکردم و خودمو براش اماده کردم ....پاهامو تا شونه ام جمع کردم و خودمو در اختیارش گذاشتم .......عزیزم می خام با دهن و زبونم معالجت کنم .....زود باش اکرم ...خیلی میخاره ......وای وای چه سوراخ کوچولویی داری .....اوخ جون .....طاهره نکنه مادر شوهرت یهو بیاد تو اتاق......نه اکرم جون اون عادت نداره یه دفعه بیاد ...کارتو بکن....اکرم خودش اون لحظه خیلی شهوتی شده بود ....اون دهنشو کاملا رو کوس و سوراخ کونم گرفته بود و بازبونش کل منطقه وسط پامو می لیسید ...اونم چه لیسیدنی .....اوف اوف شدت فشار زبونش از بس زیاد بود فریادمو بلند کرده بود ....متو جه یکی از دستاش شدم که کوس خودشم مالش می داد .....اه و ناله سر شار از شهوت و هوس هردو مونو درگیر کرده بود ...فقط من ناله نمی کردم ...اکرم بدتر از من اه می کشید و اگه می تونست تموم زبونشو تو کوسم می کرد ...بعد از اون همه سختی و ترس و دلهره واقعا مالش و لیس خوری اونجام مثل خوردن عسل بهم چسپیده بود .....نوک زبونشو با تموم زورش به سوراخم میزد و اونو می چرخوند و از این کارش داشتم دیوونه میشدم ...ازبس بهم خوش می گذشت که دو دستمو از فرط لذت زیاد به کف اتاق می زدم و انگار داشتم اونو می کوبوندم ......فقط یه چیزو کم داشتیم اونم یه کیر ابدار و کلفت بود که اگه بود چه محشری میشد .....اکرم جون با وجود درد رخم پایش بخوبی منو سرویس داد و خارش کونمو خوب کرد ....لذتی که از ارگاسم اون روز بردم تا مدتها در وجودم بود.....بعد از هر سختی و مشقت وقتی که ادم به اسودگی و راحتی میرسه خیلی براش لذت بخش وخاطره انگیز میشه و اینو همه می دونند ....منم بهترین ارگاسمو داشتم دریافت می کردم .....کف سفید ناشی از شهوتم از کوسم بیرون زده بود و اکرم با انگشتاش اونو رو کوس و کونم می مالوند و از نگاهش کیف میبرد .....طاهره اگه خدای نکرده فاحشه میشدی باور کن روزانه یه صف پونصد نفره رو درست می کردی و باید هم همشونو راضی می کردی ....جدا راست میگی .....اره عزیزم ..با این کوس و کون و اندام و زیبایی که داری ..همه مشتریت میشدن و کاسبی سایر فاحشه هارو خراب می کردی .....برای اونا خوب درومد .....خنده ام گرفته بود ....طاهره جون من فقط چند روزی مهمونت می مونم .....باید برم ....چرا اکرم ....تو اینجا مهمون نیستی بلکه خونه خودته ....منو خواهر خودت بدون .....ممنونم .....به جون خودم هنوز ازت خجالت می کشم که چرا تو رو اون چند ساعت اسیر اون بی شرفا کردم ......ولی من باید برم چون الان مامورا حتما ردمو گرفتن و از صاحب خونه اسممو گرفتند و دنبالم هستن ....من باید برم یه شهر دور و گمو گور بشم ........حالا چند روزی پیشم بمون و بعدش تا اون موقع شاید اوضاع بهتر شد ....نه نه تو اون خونه قتل و خونریزی شده و به این اسونی قضایا حل نمیشه وخوشبختانه شرایط جوری شد که اونا خودشون همدیگرو کشتند و ما عذاب وجدان نداریم .البته کمک اون سگ ها و احسان هم بی تاثیر نبود .....ولی اگه مامورا منو بگیرن ....منم زندونی میشم .....اخه تو کاری نکردی ....درسته من کاری نکردم ولی اون خونه رو من اجاره کردم و باید من جوابگوش باشم .....و دولت هم بهونه ای گیر میاره و منو قاتل اونا میدونن ..پس فرارم بهترین راهه ......ولی طاهره قبل از رفتنم باید خدمت مراد نامرد برسم که اونم در حقمون خیلی کوتاهی کرد .....اره اکرم ..من یادم رفته بود ....باید حالشو بگیریم ...اگه رو قولش می موند ...ما اینهمه اذیت نمی شدیم .....اره فردا باهم میریم کافه ......اون شب بعد از صرف یه شام لذیذ و خوشمزه که مادر شوهرم برامون درست کرده بود . ....من و اکرم اماده شدیم که باز بهمدیگه عشق و لذت هدیه کنیم .....ولی در موقعیکهداشتیم لخت میشدیم ودرصدد رفتن به روی تشک بودیم ...یهو بچه هام اومدند تو اتاق ...اونا هوس کرده بودند با مامانشون بخابند انگار دیشب که من کنارشون نبودم حسابی دلشون واسم تنگ شده بود ...چیکار می تونستم بکنم ....نمی شد بهشون نه بگم ....اونا رو دودستی به اغوش کشیدم و بردمشون رو تشک خوابم ......اکرم تشنه بدنم بود و له له میزد منو بغل کنه .......طاهره ......داستان بلدی براشون بگی ....اره ..ولی تو براشون بگو.....چون مال من همش تکراریه و براشون میگم خنده شون میگیره......باشه من براشون میگم......اکرم عجله داشت زودتر یه چیزی بگه و اونا بخوابند ....یه داستانی گفت که من زودتر از بچه هام خوابم گرفت و ..همینو می دونم که وقتی بیدارشدم که انگشتای اکرم تو کوس و کونم گردش می کرد....تو خواب و بیداری خیلی لذت داره که یه ادم داره شهوتی میشه و اینو من داشتم تجربه می کردم دست دیگه اکرم رو پستونام رفته بود و اونو مثل یه خمیر ارد برام می مالوند.....اه چه لحظات زیبایی.......انگار که ده نفر مشغولم بودند و من رو دستاشون مالونده میشدم ....قطرات اب کوسم رو حس می کردم و دست اکرم رو خیسونده بود و اونو داشت میاورد که به دهنم ببره ...اوه اوه اکرم می خواست ابکوسمو به خوردم بده .....اگه زهر مار هم بهم می داد اون لحظه می خوردم چون اختیار دست خودم نبود و راننده اش شهوت و هوسم شده بود ...اب کوسمو با زبونم طعم کردم و فوری اونو بلعیدم ...اخرش مزه شهوتمو هم چشیده بودم ......چرا اب کوسمو نخورم من که اب کیر چندین نفرو خورده بودم حالا مال خودمو با تموم وچودم باید نوش جون می کردم .....دیگه داشتم اوج می گرفتم ...خواستم فریاد شهوت ناکمو ازاد کنم وبه همه اعلام کنم که دارم از شهوتم دیوونه ومست میشم ولی نگاهم به بچه هام افتاد که کنارم خوابیده بودند و اگه بیدارمیشدند...شرمنده میشدم .....خودمو کنترل کردم ...ولی باید یه جوری خودمو راحت می کردم ....برگشتم و اکرمو یهو بغل کردم و با دستام و دهنم مشغول مالوندن پیستونا و باسن و هر جاییکه دستام و دهنم میرسید شدم ..مثل دیوونه هاو ندید بدیدها اندام اکرم رو مشغولش بودم ...اونم مثل من شده بود و در اغوش هم رفته بودیم و رو کف اتاق غاط میخوردیم گاه اون رو من میومد و گاه من ......هوس و عشق مارو تسخیر خودش کرده بود ...سوراخ کونم با یه انگشتش پر شده بود و من کوسشو هدف انگشتم قرار داده بودم ...سرمو گاهابین پستونای درشتش می بردم و اونو با صورتم غلط میزدم .....کوسامون رو هم افتاده بود و رو همدیگه می کشیدیم ...خیلی لذت بخش بود چون دو تامون کمی مو رو کوسامون بود و یه حالت و حس خوبی بهمون میداد......اکرم چشاش خمار شده بود و فقط سقفو می دید و منم گاها در حالت بسته کارمو ادامه می دادم .....این شرایطو خیلی دقایق ادامه دادیم و تا همدیگرو ارضا کردیم طاهره کاش کیر میداشتم و کونتو می کردم ...چرا فقط کونم ....اخه کونت خیلی تنگه ...من می دونم جنس کونت عالیه ....اکرم جون مگه کوسمو دوس نداری .....چرا عزیزم ....ولی من طرفدار کونتم .....اوه اوه یکی دیگه هم هست حرف تورو میزنه .....اون کیه ...شاهین .....همون شاهینی که علی رو زد ...اره .....ولی کیرش زیاد کلفت نیست ...درسته ولی اون عاشق کونمه ......مگه بهش کون دادی ......از تو چه پنهون اره گاها بهش میدم .....یعنی اون معشوقه کونته....شاهین فقط پشتمو میخاد میگه کوست مال شوهرت باشه و کونتم مال منه ...اوه چه جالب .....یعنی به شوهرت کون نمی دی ...نه .....وای طاهره تو دیگه خیلی ترقی کردی... ای بابا گلی به جمالت .....ولی اگه من مرد بودم نمی زاشتم کسی کونتو بکنه ...فقط مال خودم می کردم ......میگم یادمون رفت وسیله ای بیاریم و اونو تو کوسامون بزنیم .....درسته اکرم بچه هام اومدن ..حواسمون پرت شد.....ولی خیلی خوب بود .....طاهره عشق من ....اگه من برم دلم واست خیلی تنگ میشه ....منم همینطور .....لباتو بده یه کم بخورم .....لبشو رو لبم گرفت و اونو خیلی رومانتیک و عالی برام می مکید .....در اغوش هم اون شب خیلی بهمون خوش گذشت و تا صبح همدیگرو بغل کرده بودیم و وقتی که من بیدارشدم اون دستاشو رو پستونام و چاک کونم برده بود ومن هم دستمو تو کونش برده بودم .....دستی که وقتی از روش بلند شدم یه سره لیز و چسپنده شده بود .....وای وای اگه مادر شوهرم مارو در اون وضعیت می دید فوری منو از خونه اخراج می کرد و سه روزه طلاقمو می فرستاد خونه پدرم .........اون روز حال اکرم و من وضعیت زخمش یه کم بهتر شده بود ودیگه می تونست بدونه کمک کسی راه بره وتصمیم گرفتیم بریم سراغ مراد......قبل از رفتنمون شاهین و فرانک با بچه هاش اومدند.......طاهره پریشب تو خوابم بودی .....حالت خوبه ...نمی دونستم بهش چی بگم ایا کل ماجرارو براشون بگم و یانه .....فرانک جون بعدا برات میگم ......خیلی خب هر جوری راحتی ...طاهره یه کم لاغر شدی .....چطور شاهین .....چیه مشکلی داری ....بهم بگو .....اکرم جوابشو داد ....شاهین طاهره خونه من مهمون بود ....اوه اوه پس مارو هم دعوت می کردی ....اره کاش شما هم میومدید .....اکرم شجاعانه کل ماجرارو برای شاهین و فرانک شرح داد .....فرانک هاج واج مونده بود و شاهین هم از عصبانیت داشت منفجر میشد .......من باید اون مراد فلان فلان شده رو ادب کنم ...خودم حالشو می گیرم ......نه شاهین بزارش به عهده من و اکرم ...اگه لازم شد بهت میگم که ادبش کنی .....نه طاهره تو خودت ادبش کن و منم خودم بعدا میرم سراغش ...اون حداقل اگه نتونست بره مامور بیاره می تونست بیاد به من بگه .....خیلی ترسو و نامرده ...پس بیا باهم بریم .....همه مون رفتیم کافه ......ابتداش شاهین دور مونده بود و ما داخل کافه شدیم ...مراد تا مارو دید رنگش زرد شد و در جاش میخکوب شده بود ....اکرم بهش اشاره ای کرد .....اون داشت به میز مون نزدیک میشد .......چیه داری شاخ در میاری که مارو زنده می بینی ..ها ....نامرد ترسو...تو از یه دختر بچه هم ترسو تر و هم کمتری اخه پسره کثافت و بی اصل و نصب چرا رو قولت نموندی و مارو ول کردی تو که ترسیده بودی ..اوش می گفتی که ما همون موقع زودتر فرار می کردیم ...تف به روت .... ....حالا نوبت من شده بود که بهش حرف بد بزنم ...اهای مراد عوضی پشیمونم که اون شب سفارشت کردم که شاهین و رفقاش تو کونت نکردن و باز پشیمونم که این کارو واست جور کردم ..توبا این ترست من و اکرمو صد بار تا لب مرگ کشوندی و مارو سکته دادی ...تف به روت ...لیاقتت اونه که بدمت دست شاهین تا ادبت کنه .....ببینش اها داره میاد سراغت ....شاهین همون لحظه انگار که دارن یه فیلمو دارن فیلم براداری می کنن پشت سرش حاضر شده بود ......طاهره الان هم دیر نشده امشبو تا صبح براش برنامه میزارم و یه شب بیاد ماندی رو براش درست می کنم ....درسته اکرم .....اره شاهین باید اونم مثل من و طاهره یه شب تلخیو بچشه ......مراد داشت می لرزید و مشتریا همه نگاش می کردند .....شاهین ببرش تو اتاق خودش و حرفاتو اونجا بهش بزن ....اره شما هم بامن بیاین ...ولی فرانک تو کنار بچه مون بمون و تو نیا با اکرم و یا طاهره بمون ....من و اکرم طاقت نیاوردیم و مرادو با خودمون تو اتاقش بردیم ....در اتاقشو باز کردیم ...اوه اوه داشتیم چی میدیدم ...یه دختر لخت رو تختش لمیده بود و کونشو برامون قمبل کرده بود .....شاهین بلافاصله دستمالشو ازدور گردنش بیرون کشید و فوری دهن دختره رو بست تا فریاد نکشه ....مراد داشت سکته می کرد ......من و اکرم با سیلی داشتیم به مراد می زدیم ....زدنمون به خاطر حرفای دروغ و الکیش بود که قبلا بهمون زده بود اون هم به من اظهار عشق کرده بود و هم به اکرم ....البته من هیچ حسی به مراد نداشتم و فقط ناراحت درو غ و نفاقش بودم ....اکرم دو برابر من بهش سیلی زد و صورتشوبا اب دهنش خوب خیس کرد ......دختره داشت دست و پا میزد ....این دختره کیه ......ها جواب بده .....اون فامیل مادرمه و قراره باهاش ازدواج کنم ......اها ......پس اینم گذاشتی سر کار ......نه اکرم ....باور کن دروغ نمی گم ......اره جونت بابات من حرفاتو باور نمی کنم ....شاهین چه نقشه ای داری ....می خام الان عروسش کنم ....یعنی دختره رو ترتیب میدی ...اره لقمه رو خودش برام اماده کرده و من باید بخورمش .....ولی یه فکر دیگه هم دارم ....فوری شاهین با سرعت لباس مرادو از تنش بیرون کشید و بهش گفت شلوارشو پایین بکشه .......تورو خدا منو لخت نکن....اغا شاهین لطفا رحم کن ......زود باش ..سریعتر ...فریاد هم بزنی فایده ای برات نداره ..چون هر کی بیاد در اتاقتو بزنه اونو می کشم .....دیگه من راضی به این کار شاهین نبودم ..چون دختره بی گناه بود و من از شاهین خواستم کاری به دختره حداقل نداشته باشه ...ولی اون گوش به حرفم نمی داد و یه جورایی هم کون دختره چشاشو گرفته بود و دوست داشت کونشو ترتیب بده ......بیا اکرم جون به کمک تو احتیاج دارم ...این چاقو رو بگیر و اگه این دو نفر همکاری نکردند اونا رو بزن ...فهمیدی ....چشم شاهین هر چی تو بگی من اطاعت می کنم ....طاهره توم اگه دوس نداری نگاه کنی برو پیش فرانک و منتظر بمون .....راستش دوس داشتم کردن و تجاوز دختره رو ببینم و اه و نالشو بشنوم ..یه جوری شده بودم ....مراد کم کم داشت گریه می کرد ...خاک تو سرت ...واقعا خجالت اوره ....شاهین مرادو ببین داره مثل بچه ها گریه می کنه ..اونو قت یه کیر گنده هم وسط پاهاش داره ....کاش اون کیرو من داشتم و تو جای من کوس می داشتی ...واقعا این حرف اکرمو قبول داشتم چون خیلی جربزه و غیرت داشت و حداقل ازمراد خیلی بالاتر بود ...و اگه غیر از این بود الان من تو تهروون تو فاحشه خونه اسیر شده بودم ......حالا کی میاد کیرمو مالش بده تا من کارمو شروع کنم ......شاهین این کارو باید به مراد خانم بدی تا برات سفتش کنه ....اون انجامش میده ...مگه نه ....اکرم چاقوشو زیر گردن مراد گرفت و بهش گفت که کیر شاهینو دستش بگیره ......زود باش ...مراد فوری کیرشو گرفت و شروع به مالوندنش کرد ..خیلی جالب بود قطرات اشکاش رو کیر شاهین می خورد و اونو می خیسوند .........اکرم و شاهین داشتند می خندیدند و من فقط به دختره و کونش نگاه می کردم ...باسن زیبا و نرمالی داشت و دوس داشتم دستی روش بکشم سوراخش در حالت سگی که به خودش گرفته بود معلوم بود و کمی اضافه گوشت داشت و اینو معنی می کرد که لابد قبلا کون داده ...ولی واقعا نباید این یه دلیل قاطع باشه چون خیلیا سوراخشون اینجوریه و کون هم ندادند.....دختره با دیدن چاقو اصلا مقاومتی نمی کرد و در همون مدل خودشو قرار داده بود ....از بس به دختره خیره شده بودم اکرم متوجه شده بود و بهم گفت ..طاهره برو حواست به این دختره باشه ......بدم نمی اومد نزدیکش بشم اندامش مثل خودم تر و تازه و زیبا بود هرچند صورت زیبایی نداشت ولی بدونه در نظر گرفتن صورتش معرکه بود ....رفتم کنارش و لبه تخت نشستم .....اسمت چیه .....اسمم مینا س ......چند سالته .....هفده سالمه .....چرا تو اتاق مراد لخت بودی .......بهم پول داد که تا بعد از غروب پیشش باشم .....پس دروغ می گفت که می خاد باهات ازدواج کنه ....اره مراد دروغ گوه ......ای کثافت پست فطرت ....مراد عوضی ......شاهین با شنیدن این حرف یه مشت تو سرش کوبید و بهش کلی ناسزا گفت ..دیگه منم براش ناراحت نبودم که شاهین اذیتش کنه ...حالا که اینطوری شدکیرمو بزار دهنت .....زود باش .....مراد با چشمای گریان کیر شاهینو تو دهنش کرد و با بی میلی اونو نصفه ونیمه می خورد ....داشت حالش بهم می خورد و اخرش هم بالا اورد و کف اتاقو کثیف کرد ....شاهین با حالت عصبانی اونو رو تخت پرتش کرد و مثل دختره و درست کنارش اونو به حالت سگی دراورد و بی شرمانه کیرشو تو کون مراد زد ......لیاقتت همینه ...ای ترسوی بزدل دروغ گو ..حتی به این دختره هم دروغ گفتی .....حالا بچش کیرمو تو کونت کردم تا مزه شو بچشی ....ضرباتش رو کونش زیاد دوام نداشت چون شاهین هدف اصلیش کون دختره بود و اونو فوری بیرون کشید ...کمی کیرش کثیف شده بود و ناشی از داخل کون مراد بود که خودشو تخلیه نکرده بود ......بخورش عوضی زودباش برام تمیزش کن ......نه نه نمی خورم ...غلط می کنی نمی خوری ..یا کیرمو می خوری و یا چاقمو ...ها ....زوذباش دیر وقته زنم بیرون منتظره ......بدترین لحظات عمرشو مراد داشت می گذروند و اینو در چهره اش و حرکاتش می خوندم ....دستم ناخواسته رفته بود رو پستونای دختره و داشتم اونو اهسته مالش می دادم ....نوکاش بیرون زده بود و براش می خاروندم راستش کارم هم بد نبود ..چون دختره رو اماده می کردم که یه کم بهش خوش بگذره ..چون بهرحال شاهین بهش تجاوز می کرد .....مراد خوردن کیرشو با بدختی و شکنجه انجام داد و باز هم حالش بهم خورد و یه بار دیگه کف اتاق خودشو کثیف کرد .......ولی خب کیر شاهین تمیز شده بود و اماده بود که به کون دختره فرو بره ......شاهین دستشو رو باسن نرم و زیبای دختره برد و کمی اونو مالوند و نوک انگشتشو رو سوراخش برد ....خوبه کونش عالیه ...ولی طاهره هیچ کونی مثل مال تو نمیشه ....اینو بجون بچه ام قسم میخورم ...البته مال زنم هم خیلی خوبه ...اوخ جون قربون زنم و طاهره برم که به عشق دوتاتون من این کونو دارم فتح می کنم .......اکرم داشت می خندید ...وحقم داشت اخه کردن کون یکی دیگه ربطی به کون کسای دیگه نداره ......واقعا این حرف شاهین جالب و خنده داربود ....شاهین کیر سفت و سیخ شده شو رو سوراخ دختره خوب تنظیم کرد ...واماده بود که کلاهک کبرشو فرو کنه ......شاهین لطفا خوب باهاش رفتار کن ..اروومتر بکنش ....گناه داره .....باشه طاهره جون ...چون تو سفارششو کردی نمی زارم ناراحت بشه ......سرمو کنار سر دختره بردم و بهش گفتم ....تا حالا کون دادی .....نه ندادم .....باشه عزیزم باید بهش عادت کنی چون شوهرکنی ازت کون میخاد ...پس طاقت بیار و ارووم بگیر تا کارش زود تموم بشه ......با علامت سرش بهم اره گفت .....افرین منم کنارتم .......درد داره ......یه کم اولش درد داره ولی اخراش خیلی بهت لذت میده .......باشه .....سرشو بلند کردم و لباشو بوسیدم و حالا دیگه منم کم کم داشتم باهاش حال می کردم .....یه دستم هنوز رو پستوناش بود و بالبام لبشو مک می زدم .....شاهین با اخی که مینا به خودش داد اعلام کرد که کیرش تو کون مینا جون رفته .....شاهین اهسته فشار بده ......باشه طاهره ...حواسم هس ...یه لحظه به کیرش نگاه کردم هنوز اندازه یه بند انگشت فرو رفته بود و قسمتی از کلاهکش هنوز بیرون بود .....دستمو از زیر شکمش رو کوسش بردم و چوچوله شو مالش دادم ....لپای صورت مینا سرخ شده بود و یه کمی ناله می کرد اون انگار شرمش شده بود که اه وناله حسابی بکنه ....اوه می دونستم تو چه شرایطی قرار داره و اونو درک می کردم ...باید بیشتر بهش میرسیدم تکونامو بهتر و بهش سرعت دادم و دیگه دستم داشت کمی خیس میشد و اب کوسش زده بود بیرون .......خوبه راضی هستی ....اره .....خوبه ادامه بده .......اه اه ای ای کونم ...درد می کنه ......عزیزم هنوز کیرش کامل تو کونت نرفته ...طاقت بیار .....اخ اخ کونم .....ارووم تر ....ارووومتر ....مینا داشت گریه می کرد و ازدرد کون دادنش اشک میریخت .....مینا حق داشت گریه کنه ..چون شاهین طاقت نیاورده بود و یه دفعه با یه ضربه کیرشو تا ته تو کونش زده بود و همونجا بی حرکت تو کونش نگهش داشته بود .....نفس مینا تنگ شده بود و داشت گریشو شدت می داد .....اخ اخ مامان به دادم برس ....ای ای دارم می میرم ......مینا با یه حالت ناز و عشوه ولی با چاشنی دردالودی مامانشو ندا می کرد واین حالتش بهم حس خاصی داده بود و یه کمی هوسیم کرده بود .....اون چند بار باز اسم مامانشو تکرار کرد ...مینا واقعا جر خورده بود و درگاه کونش یه کم حالت خونی به خودش گرفته بود ....شاهین با اب دهنش کمی اونجاشو خیس کرد........اکرم هم با دیدن این صحنه سکسی و حساس شهوتی شده بود و دستش رو کوسش بود ........من دیگه از کنترل کمی خارج شده بودم و وکاملا و بدونه ملاحظه کوسشو مالش میدادم .......مینا دردت کم شده .......نه هنوز نه .....اخ مامان ....شاهین کم کم کیرشو داشت عقب جلو می کرد و باعث شده بود مینا به خودش تکونایی بده و دیگه در صدبود خودشو از زیر شاهین خارج کنه .....اون فریادش بلندشده بود ..... شاهین بکشش بیرون اون داره زجر می کشه .......نترس طاهره من تجربه دارم اولش دردش زیاده ولی با چند تا تلمبه بهتر میشه ......اخه این کون هم اول باره کیر می خوره باید هم درد داشته باشه .....مینا به خودش پیچ می زد و شاهین با دو دستش کمرشو گرفته بود و نمی زاشت اون در بره ...صحنه حالت تجاوز به خودش گرفته بود و این زور ازمایی باعث شد که مینا به شکم رو تشک بیفته و شاهین هم روش ولو بشه ...دیگه ضربات رو کونش شدد گرفته بود و مینا هم با دو دستش به تشک چنگ میزد ......مینا اگه گرفتار کیر فرهاد و یابشیر و امثال دیگه میفتاد حتما تحمل نمی کرد و کونش پاره میشد و شاید بیهوش میشد ...ولی کیر شاهین در حد معمول و نرمال بود.....پس چی شده یعنی سوراخش لابد باید تنگ و عالی باشه .....منم بار اول که شاهین تو کونم زد همین دردو کشیدم ..یادمه دم در خونه پدرم منو ترتیب داد .....تو این فکرا بودم که شنیدم شاهین فریادشهوت ناکشو بیرون داد و ابشو تموم وکمال تو کون مینا خالی کرده بود.....کون دادن مینا جون هم تموم شده بود و مینا هنوز داشت گریه می کرد و دستشو به کونش می برد که سوراخشو ببینه که خونی شده و یانه ...ولی خوشبختانه فتح کونش بدونه خونریزی تموم شده بود ......مراد مثل یه جنده گوشه ای خودشو جمع کرده بود و با ترس نگاه شاهین می کرد......از دیدنش حالم بهم می خورد .....اکرم نزدیک مراد شد .....بهش گفت ...مراد از طرف همه ازت میخام از این شهر بری چون طاهره وشاهین نمی تونن تحملت کنن و منم هم دفعه دیگه ببینمت شاید با یه چاقو شکمتو پاره کردم .....همین فردا وسایلتو جمع کن و برو .....فهمیدی ...اره میرم ..این شهر دیگه جای من نیست ....من اون روز واقعا ترسیدم و یه سر که از تو و طاهره جداشدم وبرگشتم کافه و هیچ کاری براتون نکردم .....من یه پسر ترسو و بزدل هستم ....من برمی گردم خونه پدرم و دیگه منو نمی بینین ............واقعا مراد یه ادم بی چیز و ترحم انگیزی بود که حتی فهم عذر خواهی و طلب بخشش از من و اکرمو نداشت ......به مینا کمک کردم که لباساشو تنش کنه و اونو امادش کردم که بره .........
     
#303 | Posted: 15 Apr 2018 10:58
عالی بود ممنون
     
#304 | Posted: 15 Apr 2018 11:58
     
#305 | Posted: 15 Apr 2018 13:06
ادامه از طاهره/........اکرم هنوز زخم پاش کاملا خوب نشده بود و اون شب هم که برگشتیم خونه شبشو در اغوش هم تا صبح سپری کردیم تکراری میشه که به جزئیاتش اشاره کنم فقط اینو میخوام بهتون بگم اون شب از یه خیار معمولی نهایت استفاده رو بردیم و اکرم اونو توکوسم فرو کرد واخرشم خیارو به خوردم داد.....خیاری که از اب کوس خودم روش اغشته شده بود ......اون روز اخر هفته بود و شوهرم برگشته بود و باز دورورم می پلکید و ازم میخواست بهش کوس بدم ...از دیدن اکرم صالح خوشش اومده بود و زیر چشمی اونو می پایید و خصوصاواسه سینه هاش چشم چرونی می کرد ....اون فشارش زده بود بالا و بالاخره تو گوشه حیاط منو گیر انداخت و بزور بغلم کرد ......طاهره ...عزیزم تا کی می خای منو مجازات کنی ...من که بارها ازت معذرت خواهی کردم ...من یه غلطی کردم و اشتباه بزرگی مرتکب شدم ...بخدا بسمه دارم واست دیوونه میشم ...تنتو می خام همه جاتو میخام .....جون بچه هامون الانه منو راحت کن و کوستو در اختیارم بزار .......چته صالح ..الان حوصله کیرتو ندارم ....فعلا بهت نمی دم .....طاهره مجبورم نکن به زور متوسل بشم .....من احتیاج دارم و تو زنمی باید بهم بدی ......زورکی فایده ای نداره ....تو باید منو خو ب راضی کنی ...چی ازم میخای ......نمی دونم فکرشو نکردم ....شاید پول و یا طلا میخای ...شاید .....ممکنه ...باید بهم فرصت بدی ......هنوز اونو خوب نبخشیده بودم ...شلاق هاش رو فراموش نکرده بودم ....شاید هم می خاستم امتحانش کنم و در اوج فشار جنسی قرارش بدم تا ببینم واکنشش در قبال اکرم چی میتونه باشه .....اکرم یه چیزایی فهمیده بود که من به شوهرم کوس نمی دم ....طاهره ببخش نمی خام فضولی کنم و اصلا به منم ربطی هم نداره که این حرفو میزنم ...ولی مثل اینکه تو با شوهرت گرم نیستی و دیگه ......بقیشو بزار نگم .....اره اکرم جون درست فهمیدی ...من هفته هاس باهاش سکس ندارم ...ازش ناراحتم .....چرا .....حالا هر چی ....نمی خای بگی .....نه ...خب بالاخره شماها زن وشوهری و باید باهم دیگه رابطه داشته باشی وقتش شده اونو ببخشی ...شوهرت خیلی امپرش بالا زده ...احتیاج داره .....می دونم .....پس بهش بده .....گناه داره ....نه فعلا نمی خوام بهش بدم ....راستش اکرم جون می خام امتحانش کنم که واقعا منو دوس داره و می تونه در این شرایط خودشو به خاطر من کنترل کنه ......خب چه جوری می خای امتحانش کنی .....اکرم برای این کار به کمک تو احتیاج دارم ....ازت می خام یه کمی بهش راه بدی و جذبش کنی ...تا ببینم اون چیکار می کنه ....ولی طاهره این درست نیست تو دوستمی و رفیقمی نباید ازم این کارو طلب کنی ...لطفا منو تو این بازیت قرار نده .....اکرم این فقط یه امتحانه .....نه این امتحان خطر ناکیه و ممکنه حتی به بهم خوردن دوستیمون منجر بشه .....بیا و گذشت کن و اونو ببخش....بیشتر ازاین به خودت دردسر نده .......اکرم من به شوهرم کمی مشکوکم ...چند دفعه ازش خواستم منو باخودش ببره اون شهر محل کارش ...ولی از زیرش در میره و بهونه برام میاره و رفتارشم هم تغییر کرده .....می خام این کارو بکنم تا ازش مطمئن بشم ......شوهرتو دوس داری ......راستش کامل نه ....یه چیزی بهت بگم ناراحت نمی شی .....نه اکرم بهم بگو ......حالا که شوهرتو خوب دوس نداری اینو بهت میگم ...اگه تو این بازیت من زیاده روی کردم ...تو چیکار می کنی ....یعنی چه......چه جوری بگم .....اگه با شوهرت کارم به سکس کشید چی.......هیچی اونوقت من نتیجه می گیرم که شوهرم داره تو اون شهر یه کارایی می کنه و فقط منو نمی خاد ......ولی طاهره خودمونیم توم بهش داری خیانت می کنی ....پس توم مقصری ....اره اکرم ..ولی من خیلی دلیل می تونم برات بیارم که خیانت هامو برات توجیهش کنم .....ولی من برای شوهرم کم نزاشتم . و همه جوره بهش رسیدم ........خب طاهره پس اگه با شوهرت نزدیکی هم کردم تو انگار ازم ناراحت نمیشی ....نه اکرم من خودم ازت خواستم ..خیالت راحت باشه رفاقتمون بهم نمی خوره .....راستش ممکنه این حرفمو خیلیا قبول نکنن ولی واقعا می خاستم صالح رو در برابر همچین ازمونی قرارش بدم و بدونم این همه به من و دین و ایمانش اهمیت میده واقعا می تونه از این گناه و خیانت به زنش دور بمونه و یانه ....وباید هم اینو اعتراف کنم هم یه جورایی از این بازی لذت می بردم ......لذت دیدن عشق بازی شوهرم با رفیقم ...وقتی که یاد این جمله میفتم ...هوسم بالا میزنه ....واقعا من چرا اینجوری شدم ...چم شده ...معمولا زنا خیلی در قبال شوهراشون حسو دن و حتی زنی مثل من که شوهرشم دوس نداره ...در برابر این کار صبر و تحمل نمی تونه داشته باشه ...ولی من اینطوری نیستم ...چرا ......من که جوابی برای خودم پیدا نکردم .....از اون لحظه من می خاستم تب صالحو بیشتر کنم ....لباس توخونه مو سکسی ترش کردم وبهش بی محلی می کردم ...اکرم هم کارشو خوب بلد بود یه دامن تقریبا کوتاهو پوشیده بود و یه بلوز چسپ که پسوتانش مثل قارچ زده بود بیرون و نوکاش کاملا معلوم بود ..شوهر.بیچاره ام نمی دونست چیکار کنه ....اصلا جرئت نداشت بهم نزدیک بشه ......یه بارش رفته بود دستشویی یهو درو که باز کردم وودیدم چشاشو بسته و داره کیرشو می ماله ...کلی بهش خندیدم و حتی اعتراض کردم....تو داری به عشق اکرم کیر مالی می کنی ...خجالت نمی کشی ...بیچاره هاج واج مونده بودو حتی نمی تونست از خودش دفاع کنه ...چون بدجوری مچشو گرفته بودم .....از بس ساده . خام بود راحت می تونست بهم بگه ...وقتی که تو بهم نمی رسی منم مجبورم این جوری خودمو ارضا کنم ...ولی اون سرشوپایین گرفته بود و اظهار شرمندگی می کرد....دیگه منم روش سوار شده بودم .در این مورد بهش اقایی می کردم ....یه بارهم داشت دزدکی کون اکرمو نگاه می کرد و من یهو از کنارش بهش نزدیک شدم و کیرشو گرفتم لا مصب واسه کون اکرم سیخ شده بود واونو تو دستم مدتی گرفتم ........طاهره تو کیرمو نمی گیری وقتیم می گیری که اکرم خانم حضور داره .....ولش کن عیبه ......یادت باشه خودت خواستی .....من مایل بودم بهت یه حالی بدم .......با خنده و تمسخر کیرشو ول کردم و بیشتر تبشو بالا بردم ....خلاصه صالح بیشتر به اکرم توجه میکرد و چشاش دائما دنبالش بود ...من از عمد حواسمو ازش پرت کرده بودم و خودمو سرگرم بچه هام کرده بودم و حتی به اکرم هم خیلی نزدیک نمیشدم ......شوهرم که عادت داشت بعد از ناهار یه چرتی بزنه اون روز به خاطر اکرم از خوابشم صرف نظر کرد و اکرمو دید میزد ....اکرم تو اتاقم انگار داشت لباس عوض می کرد ...من تو حیاط با سحر بازی می کردم و از زیر حواسم به اکرم بود...اون داشت خودشو لخت می کرد ووشوهرم خواست از کنارم رد بشه یهو متوجه اکرم شده بود ...اون لحظه نمی دونست چیکار کنه .....من از عمد پشتمو بهش کردم و سحرو بغلم گرفتم و اونو با خودم به داخل کوچه بردم می خاستم میدونو حسابی برای شوهرم باز کنم .....چند دقیقه خودمو سرگرم بادخترم کردم و برگشتم داخل خونه .....اوه اوه ...چی شده بود ...صالح رفته بود تو اتاقم و رودرروی اکرم وایساده بود و باهاش حرف میزد ...اکرم نیمه لخت بود و دستاشو رو سینه هاش گرفته بود .....صحنه و لحظه حساسی شده بود و من گوشه پنجره ناظر شون بودم... کاش می فهمیدم چیا بهم میگن ....اکرم خواست ازش دور بشه ...ولی صالح جلوشو گرفته بود .....دستشو دراز کرد و دست اکرمو گرفت و اونو کشوند رو وسط پاهاش .....انگار از اکرم می خاست کیرشو واسش مالش بده .....اکرم داشت مقاومت می کرد و اخرش هم دستشو بزور از شوهرم جدا کرد و ازش دور شد ..........باورم نشده بود ....صالح با اون همه سادگی و شرم حیاش راحت رفته بود سراغ اکرم و ازش تمنای کیر مالی می کرد .........پس شوهرم اون مرد قبلی نمونده و که بهش شوهر پاستو ریزه لقب داده بودم ...اون دم دراورده بود .....لابد تو اون شهر محل ماموریتش هم یه کارایی می کنه که من ازش خبر ندارم .......صالح از اتاقم بیرون اومده بود و منو که دید هول شد ......طاهره اینجایی ...اره مگه اشکالی داره ...نه نه همین جوری گفتم ......چته صالح چرا کیرت بلند شده ...چی دیدی .....نکنه رفتی اکرمو دید زدی .....نه نه من چیکار به اون دارم ......پس چرا خیلی نگاش می کنی ......ها نکنه عاشقش شدی ....طاهره اشتباه می کنی من فقط تورو دوس دارم ......طاهره بیا و خانمی کن وبهم یه کوس بده .....بابا تو زنمی و وظیفته بهم بدی ....بخدا به پدرت میگم ......خجالت بکش صالح این حرفا و کارات خیلی زشته و در قواره یه مرد نیست .....تا تقی و توقی میشه فوری اسم پدرمو پیش می کشی ...اصلا هیچیت به یه مرد کامل نمی خوره .....همین کارا می کنی که من رغبت نمی کنم ....بهت بدم ......طاهره من احتیاج دارم ..منو درک کن ......من جوابشو ندادم و رفتم داخل اتاقم ....اکرم زیر پتو رفته بود و انگار خوابیده بود ....منم قصد عوض کردن لباسمو داشتم .....کاش صالح نمی بود و الان میرفتم زیر پتو وکنار اکرم و اونو بغل می کردم و باهاش می خوابیدم ...این حرفم تموم نشده بود که یهو دو تا دست قوی اومد و از پشت کمرمو گرفت ....اوه اوه صالح دیگه کاسه صبرش لبریز شده بود و منو ازپشت بغل کرده بود ....اون حالت هجوم به خودش گرفته بود و همه کاراش بوی خشونت و تجاوز می داد ...انگار نه انگار که می دید تو اتاق اکرم خوابیده و حضور داره /......طاهره همین الان بزور می کنمت تا حساب دستت بیاد .....حالیت می کنم .....اخه ناسلامتی من شوهرتم ..اگه من نتونم بکنمت ..پس من چیکارام....اون یه ذره لباسی که تنم مونده بود رو فوری ازم دراورد و منو لخت کرد و با خشونت پرتم کرد کف اتاق ...اصلا انتظار همچین حر کتیو ازش نداشتم ....اخه..در خضور اکرم اون می خاد منو بکنه ....صالح بلافاصله خودشو لخت کرد و کیرشو سیخ شده بهم نمایوند .....کیرش در اوج کامل حالت گرفته بود و اماده بود کوسمو تسخیر کنه ...اون بدونه تاخیر روم ولو شد و منو حمع کرد و باز لنگامو به شونه هام رسوند و کیرشو با همون خشکی وحالت تو کوسم فرو کرد .....اوخ اوخ یهو درد سراغم اومد ......صالح تو خیلی نامردی ......اخ اخ یواشتر ......چه دردی داره ..ارووم تر صالح کثافت ...عوضی ....بی رحم ..اهسته ضربه بزن .....بگو هر چی دلت میخاد بهم بگو ...از شق کیرم داشتم منفجر میشدم ....کم کم داخل واژنم کمی خیس شده بود و درد کوسم کمتر و کمتر میشد و این درد داشت به لذت خوبی تبدیل میشد ...یهو نگاهم به اکرم افتاد اون زیر پتو و گوشه اش داشت مارو تماشا می کرد ....چه جالب شده بود ....صالح کمرمو شکوندی بهم فشار نیار ...اخ اخ کمرم ....چته طاهره کمرت درد داره و یا کوست .....ها جواب بده ...قربون کوس تنگت برم ...باور کن طاهره داخلش از اخر ین باری که کردمت تنگتر شده .......تو تکی و یه دونه ای .....اوف اوف ...چه لذتی داره .....حس خوبی بهم دست داده بود از اینکه در حضور یه نفر دیگه داشتم با شوهرم عشق بازی می کردم ....حالت و احساس خوب و تازه ای داشتم و لذت و خوشیمو بیشتر کرده بود ...با یه نگاه به روی کوسم که بهش کیر میخورد متوجه کف زیادی در دور ورش شدم و این ناشی از ارضاشدنم و لذت زیادم داشت .....تندتر منو بکن ...صالح ....تندتر ...تندتر .......چیه عزیزم تا دقایقی قبل می گفتی یواشتر و حالا میگی تندتر ......چی شده ...ها .....صالح عوضی حرف زیادی نزن و کارتو بکن .....اوی اوی صالح کیر کلفت .....تا ته فشارش بده .....اوی اوی اوی ...همون لحظه بدنم شروع به لرزیدن کرد و به ارگاسم رسیدم ....اونم کارشو همزمان بامن تموم کرد و ابشو کامل تو کوسم ریخت ...یه اب حلال و پر ملات و البته زیاد چون موقع بیرون کشیدن کیرش خیلی اضافه از کوسم اومد ....یعنی این اب منو حامله می کنه و سومین بچه ام امروز نطفشو تو کوسم زده ......باید این روز و تاریخو در ذهنم نگه دارم که مطمئن بشم ....با تموم شدن کارمون ...یهو اکرم از جا نیم خیز شد و برامون کف زد .......افرین به این زن و شوهر خوب و خوشبخت ...بهتون تبریک میگم ..که باز باهم خوب شدین .....صالح هولکی دست رو کیرش گرفت و رفت بیرون .......من خنده ام گرفته بود ...نه به اون کارش که در حضور اکرم منو گایید و نه به الانش که هولکی بیرون رفت .......طاهره جون خیلی خوشحالم که با شوهرت اشتی کردی .....من فقط هدفم این بود که شما هارو بهم نزدیک کنم و به هدفم هم رسیدم ...باور کن طاهره من هیچوقت با شوهرت سکس نمی کردم و حتی همین چند دقیقه پیش اومد تو اتاق و در حالیکه من نیمه لخت بودم ازم خواست واسش کیرشو بمالم و بعدش بهم وعده داد که اگه بهش بدم بهم کادو میده ....ولی من فقط نصیحتش کردم .وبهش گفتم تو زیباترین و خوشکل ترین زنو داری ...از خودت و بچه هات خجالت بکش ...بهش حتی حرف بد زدم و اونو منصرف کردم ......بعدش خودش هم پشیمون شده بود و ازم معذرت خواهی می کرد .....طاهره شوهرت مرد بدی نیست و مطمئن نیستم که بهت خیانت می کنه ...بیشتر بهش برس و بهش کوس بده تا تشنه نباشه ....اون همه که نگاه من هم می کرد به خاطر این بود که بهش کوس نمی دادی ..........اکرم تو رفیق خوبی هستی خوشحالم که تو رو پیدا کردم و باهات اشنا شدم ....میدونستم با شوهرم عشق بازی نمی کنی ......تو خیلی خوبی .....کاش میشد و نمی رفتی و تو این شهر می موندی .....طاهره باید برم مجبورم ....اینجا بمونم دستگیر میشم ......منتظر خوب شدن پایم هستم .......
     
#306 | Posted: 15 Apr 2018 21:02
     
#307 | Posted: 15 Apr 2018 21:06
عالی بود
     
#308 | Posted: 16 Apr 2018 10:45
خسته نباشی باز هم عالی بود
     
#309 | Posted: 16 Apr 2018 12:45
ادامه از طاهره/......شوهرم خوب منو گاییده بود ومنم از نحوه کردنش نسبتا راضی بودم .....اکرم داشت کوسشو می مالوند ....از دیدن سکس منو شوهرم حشری شده بود ......اه اکرم بمیرم برات ...تو یه کیر کلفت میخای تا راضیت کنه میخای برم یه خیار بیارم تو کوست فرو کنم .... ....اه طاهره جون خیار و این جور چیزا مزه نمیده ...هیچی مثل کیر نمیشه کوس فقط کیر میخاد .....پس چیکارت کنم ....هیچی عزیزم باید بسوزم و بسازم ......دلم واسه اکرم خیلی می سوخت کاش اونم سرو سامونی می گرفت .....اکرمبا کمک دستای من و خودش کمی ارووم شد .......شوهرم اون شب هم قبل از خواب اومد سراغم و این بار منو به شکم خوابوند و روم سوار شد و کیرشو تو کوسم کرد ....این دفعه بر خلاف انتظار خیلی دیر ابش اومد ...ازبس تو کوسم کوبید که کمرم درد گرفته بود ......طاهره چند ین جای بدنت اثار کبودی می بینم ......چی شده ......چیزی نیست با اکرم یه کم کشتی گرفتیم .....اوه اوه طاهره مگه زنا هم کشتی می گیرن ...اره دوس داری یه بار نگاهمون کنی ....اره خیلی دوس دارم ......صالح خوب از راه بدر شدی .....یعنی تو میخای نگاه به اندام لخت اکرم بکنی واونم به بهونه دیدن کشتی .......ها ....اوه طاهره شوخی کردم ...اوف اوف کونت زیبا تر شده ...طاهره هر چی سن و سالت بیشتر میشه زیبایی و قشنگیت بیشتر میشه ....اره پس چی باید قدر زنتو بدونی ...من خیلی خوشکلم و همه بهم اینو میگن .....صالح امشب چت شده چرا ابت نمیاد ..نمی دونم کیرم باد کرده انگار داره منفجرمیشه و ولی راحت نمی شم .....سریع تر ضربه بزن ......ای ای کوس تنگی داری .....کیر مو فشار میده ...تا حالا کوس تنگ اینطوری ندیدم ...این حرفش خیلی پر معنا و مشکوک بود یعنی چه صالح چرا باید همچین جمله ای بگه .....لابد کوس گشاد به تورش خورده و مزه اونم چشیده ...نه .....این دیگه معنی اینو میده ..شوهرم با کسی .و یا کسایی رابطه داره ......این حس منو کمی حشری و شاید عصبی کرده بود ...من واقعا شوهرمو دوس نداشتم ولی نمی تونم تحمل خیانتشو داشته باشم ولی الانه من شهوتی شده بودم و ابکوسم ترشح کرده بود همین باعث شد که شوهرم فوری بیشتر تحریک بشه و ابشو تخلیه کنه ......صالح چرا گفتی کوس تنگی این جوری ندیدم..یعنی چه .....هیچی عزیزم از دهنم در رفت ....ولی صالح من اینو جدی گرفتم ......تو داری یه کارایی می کنی و ازم پنهون می کنی ......چرا ......باور کن طاهره من کاری نمی کنم ......صالح اگه من بدونم با زنی رابطه داری تو می خای من چیکارت کنم .....نمی دونم منو می تو نی ببخشی .....شاید بخشیدم و شاید هم چشاتو از کاسه دراوردم ....واین بستگی به جواب این سوالم داره ....طاهره سوالتو بگو .....صالح اگه من با مردی رابطه داشته باشم و تو بدونی باهام چیکار می کنی .......صالح یهو بی حرکت موند و فقط بهم نگاه می کرد .....جواب بده .....ایا منو می بخشی .....طاهره میخای حقیقتو بدونی ...اره ..ولی تورو خدا فقط بین خودمون باشه .......حتما ...صالح این حرفامون خصوصیه ....خیالت تخت باشه ....طاهره من خیلی تو رو دوس دارم و بهت عشق میورزم ولی وقتی میبینم که مثلا تو خیابون و یا مهمونیا مردا بهت نگاه می کنند یه جوری میشم و شهوتی میشم و از این لحظات لذت خاصی می برم ..لابد میگی این شوهرمن خیلی بی رگ و تعصب و مردو نگی نداره و مثل سیب زمینی می مونه .....ولی برام مهم نیست و اون مهمه که دارم لذتشو می برم ...مثلا چندین بار تو اون مسافرت فهمیدم که شاهین بهت دست میزنه و حتی یه بار دیدم دست تو کونت برد و من همون لحظه کیرم سیخ شد و خودبخود ابم اومد باور کن طاهره اونقدر بهم لذت داد که اگه کیرم تو کونت ابش خالی می شد بهم لذت نمی داد .....اگه منو بی غیرت ندونی من از این شرایط لذت می برم ......صالح پس اگه مثلا منو دیدی که زیر شاهین و یا هر کسی گاییده میشم تو ناراحت نمیشی ......نه ....ولی مطمئن نیستم .....اخه باید فقط مال من باشی .....خب مال تو هستم ....راستی مدتیه احمد اغا همسایه مون رو خیلی رو پشت بوم می بینم .....انگار هوای پشت بومو دوس داره .....خب چه اشکالی داره ...خونه خودشه و میلش می کشه که پشت بوم قدم بزنه ...توم مثل احمد بکن وبرو پشت بوم .....اخه قبلا این رفتارا نمی کرد ......لابد یه چیزی دیده ......نمی دونم برو از خودش بپرس .....یاد احمد اغا افتادم ...باید اونو ببینم دلم واسش تنگ شده بود و شرافت هم ازش خبری نداشتم .......شوهرم خیلی تغییر کرده بود از این صحبتاش خیلی متعجب شده بودم رگ بی غیرتی و بی تفاوتی رو درش میدیدم ....واقعا باید ازاین وضعیتش خوشحال میشدم ویا ناراحت وووخودمم توش مونده بودم ..منی که خیلی سعی و تلاش می کردم خودمو از خیانت و دور بودن از روابط غیر اخلاقی دور نگه دارم حالا با این حرفاش مجوز خیانتو یه جورایی گرفته بودم ...ولی باز من باید حد خودمو نگه دارم وهرچی باشه مادر رو تا بچه هستم هرچند اوناهم از تخم شوهرم نیستن ...نه نه من فاحشه نباید بشم .اگه این جور بود که بدونه مقاومت تسلیم بشیر و رفقاش می شدم .....وای وای خدای من ....چی به سر من و شوهرم اومده ..اون چرا تغییر کرده ...اینو باید باسیاست و زبون چرب و نرمم از دهنش بیرون بکشم .........روز بعد اکرمو لنگان لنگان با خودم خونه شرافت بردم و یه ساعتی اونجا خوش گذروندیم ....حرفای خاصی ردو بدل نشد فقط شرافت زیباتر و کونش یه کم درشت تر شده بود واخر سر دلم طاقت نیاورد به حالت شوخی دستی رو باسن و چاک کونش کشیدم ...شرافت جون این چند روزه من پیشت نبودم اینجات بزرگتر و خوردنی تر شده....واه واه طاهره صد سال دیگه کونم مثل قشنگی تو نمیشه ......به تلافی کارم اونم دستشو تو کونم برد و سوراخمو پیدا کرد و انو انگشت زد ....اوف اوف خیلی تنگه ....طاهره توش موندم یه کیر کلفت با چه بدبختی و فلاکت باید از این نقطه کونت عبور کنه ..........اکرم با وجودیکه سال ها خودش تو فاحشه خونه کار کرده بود از این رفتارامون تعجب کرده بود ...واخرش زد زیر خنده ....وای وای شماها خیلی اتیشتون تنده ....من بیچاره رو بگو که تنهام و شوهر ندارم .....من باید چیکار کنم ...شماها باز شوهراتون اروومتون می کنن......نترس عزیزم خودم برات یه شوهر کیر کلفت گیر میارم ......ممنون شرافت زخمت نکش من چند روز دیگه اینجا هستم ........همون روز یه سری به بازار شهر زدم و یه قواره پارچه واسه اکرم خریدم ..می خواستم خوشحالش کنم ..اون از درون غصه می خورد ..غصه اوارگی و تنهایی و نبودن یه سر پناه مناسب همش شده بود یه کوه غم و غصه و ناراحتی .....وقتی پارچه رو بهش دادم خیلی خوشحال شد و منو دقایقی بغل گرفت و اخرشم گریه کرد .....روز بعدش اکرمو بردم مغازه فرهاد ..تا پارچه رو براش بدوزه ....رفتارم با فرهاد خیلی عادی بود ولی اون داشت برام دق می کرد و له له میزد که دستشو بهم برسونه ......موقع پرو ..اکرمو داخل پرده برد . اونجا دقایقی ساکت مونده بودند نمی دونستم چی بینشون می گذره ...فرهاد به خاطر دیدن من شهوتش بالا بود و لابد اکرمو دم دستش داشت ...طاقت نیاوردم ...کسی تو مغازه نبود ..بلند شدم و پرده رو کنار زدم .....اوف اوف فرهاد با اکرم تو بغل هم بودند و کیر کلفت فرهاد تو دست اکرم اسیر شده بود همون لحظه عقب اومدم و برگشتم رو صندلی .....نمی خاستم خوشی اکرمو خراب کنم ...اون بعد از مدتها می خواست یه سکس خوب داشته باشه و باید میدون و فضا رو براش خالی و امادش می کردم ......اکرم جون .......چیه طاهره جون ...کاری داشتی ..... من یه نیم ساعتی باید برم سری به خونه خواهرم بزنم تو کارت تموم شد ...تو مغازه اغا فرهاد بمون ...تا من پیشت برگردم .......اکرم و فرهاد از خدا می خواستند که کسی نباشه و به سکسشون برسن ......من مغازه رو ترک کردم .ویه نیم ساعتی و شاید بیشتر تو خیابونا خودمو سرگرم کردم ..هرچند دو تا پسر جوون دنبالم افتادن و طبق عادت مزاحمین ...حسابی حرفای رکیک و ابدار حوالم کردند ...یکیشون بجون مادر و خواهرش قسم می خورد که کیرم سی سانته و بیا امتحانش کن وبگیرش تا حرفمو باور کنی و اون یکی دیگه هم به جون هفت پشتش قسم می خورد که یه شب کامل می تونه کیرشو تو کوسم بکوبه و اخ نگه ....واه واه چه حرفایی می شنیدم ..اینو باید باور نمی کردم .....مگه میشه ...ولی شایدم بشه ....امکان همه چی هست ......من فقط بهشون می خندیدم و یه جورایی سر کارشون گذاشته بودم .....برگشتم تو مغازه ....فرهاد این بار سر حال و شاداب بود و مرتب لبخند میزد ...حقم داشت من یه تیکه خوب و ابدار واسش اورده بودم و اونم به نواش رسیده بود ....اکرم هم راضی و شنگول شده بود ......طاهره خانم همیشه از این زحمتا بکشین ...ممنوم که مشتری برام جور می کنین ...اخه کاسبی الان زیاد خوب نیست و مشتری هم کم شده ......اکرم خانم ....بله بفر مایید .....طاهره خانم خیلی به من لطف و محبت دارن ....ایشون بهترین مشتری من هستن .......من فردا منتظرم که برای پرو نهایی پارچه تون تشریف بیارید ....حرفای فرهاد بوی طعنه میداد و بهم گوشه میزد .....بی خیالش ...من فقط می خاستم اکرمو بیشتر خوشحال کنم ......می خاستم حرف از زیر زبون اکرم بکشم ......اکرم جون ....چیه ....نظرت در مورد خیاطه چیه ........هنوز زوده که بگم خوبه و یابد چون پارچه رو درست نکرده ......نه اخلاقشو میگم ......خوبه مرد جذابیه ...همین .....اره پس چی میخای بدونی ...شیطون کارتون خیلی کشید ....اون داشت بهت چی می گفت ......اکرم زد زیر خنده ......می دونم می خای از زیر زبونم حرف بکشی .....اره فرهاد کیر خیلی کلفتی داره و من وقتی متوجه شدم که اون خواست دور کمرمو اندازه بگیره ...نوک کیرشو زد به وسط پام و من اهی کشیدم ....اونم اهی کشید ...من بهش خندیدم ....البته خیلی اهسته حرف میزدیم و تو نمی شنیدی ......فرهاد گفت چرا می خندی ......واسه اونت که برام راست کردی ......اون که قابل شما رو نداره ...راست میگی ...اره باور کن ....بجون کی ....بجون خودت و دوستت .....یعنی هردومون ...اره عزیزم ...می خای امتحانش کنی .....اره میخام ...پس خودت بیارش بیرون و تودستت بگیر....وای وای این که خیلی کلفته ...پاره ام می کنه .....یعنی کوست تنگه ....نه زیاد .....شوهرداری...داشتم ..الان ندارم ....بیوه هستی .....با اجازت ..بله .....اوخ جون پس مال خودمی .....مجانی نمیشه .....چی ازم میخای .....خوب منو بکن و پارچه رو قشنگ برام بدوز و ازم پول نگیر .......چشم خانم خوشکل ..اگرم نمی گفتی ازت نمی گرفتم .......حالا جاشو داری ...اره همین پشت دیوار ...می برمت اونجا ...ولی طاهره رو چیکار کنیم .....نمی دونم ......می تونی صداش کنی اونم بیاری ....نه نه اون شوهر داره .....میدونم شوهر داره .....اگه طاهره رو راضی کنی و اونم بیاد هردوتون رو راضی می فرستم خونه .......نه فقط منو بکن ...باشه لباتو بده می خام بخورمش .....در همین لحظات بود که تو بهم گفتی که میرم خونه خواهرم و میدونو برام خلوت کردی ......طاهره تو میدونستی که من می خام به فرهاد کوس بدم ...راستش اره ..چون اومدم چند لحظه هردوتون رو دیدم که همدیگرو بغل کرده بودین و دلم خواست بهت خوش بگذره ....اه طاهره ازت ممنونم ..تو چه دوست خوبی هستی و همه جوره هوای منو داری .......خب بعدش چی شد ...تو که رفتی منو با خودش برد یه اتاق مخفی که از همون پرو وارد میشد ....فرهاد تو خیلی کلکی ..این در مخفیو درست کردی که زنای مردمو تورش کنی ......ها ......اره تو اینجوری فرض کن ......بیا اکرم جون این حرفا رو ولش کن ....فرهاد خیلی خوب و عالی باهام سکس کرد و در حد بشیر کار می کرد ....بشیر هم به خاطر شغلش خیلی وارد بود و همیشه زنا رو از خودش راضی می کرد ....با بشیر خیلی سکس داشتم ..فرهاد از اون بهتر بود و حسابی منو گایید ...طاهره کوس من گشاده و مثل تو نیست ..باور کن کیرش داخلشو پر کرده بود و کمی جرم داده بود .....با اجازت دو بار منو ترتیب داد //بار اول کوسمو کرد و بار دوم کونیم کرد ......مابین سکسش ناخوداگاه اسم تورو می برد و قربون هیکل تو می رفت .....راست میگی ...اره طاهره ...کمر سفت و قدرت خوبی داره ...اگه تو فاحشه خونه کار می کرد ....خیلیا رو در روز ترتیب می داد........طاهره فرهاد عاشقته و برای کردنت حاضره همه چی بده .....واه واه نگو .......اکرم خبر نداشت که فرهاد منو حسابی گاییده بود و پدر واقعی بچه هام هم خودشه .....اون شب صالح ابتدای شب باز منو گایید .....اون کوسمو مثل بستنی می لیسید و وبا دستاش همه جامو می گرفت .....کیرشو می خاست بین دو تا پستونم بزاره و حرکتش بده ..من نزاشتم ..از این کارش بدم میومد ....اخرش منو برگردند و کیرشو با کمک دستش تو گودی کونم گذاشت و اونو بالا پایین می کرد و بعدش یه تکون اونو تو کوسم فرو کرد ...اون شب هر وقت دستش به پستو نام میخورد....دردم می گرفت نمی دونستم چرا اینجوری شده بودم ....لابد مال اثار کتک های جمشید بود که مونده بود .....خلاصه مطلب ....باز ابشو تو کوسم ریخت و ارووم گرفت .....سکس نسبتا خوبی درومد و منو هم ارووم کرده بود چون قبلش به خاطر ماجرای اکرم و فرهاد من کمی هوسی شده بودم .....نصفه شب از خواب پریدم ....یهو هوس دیدار بچه هامو کردم ..اونا تو اتاق مادرشوهرم می خوابیدن ......بلند شدم رفتم بهشون سر زدم و ماچشون کردم ..موقع برگشتن هم سری به اکرم زدم ........بالا سرش که رفتم دیدم خوابه ولی باسنش از زیر پتو بیرون افتاده بود و رو کوسش کمی چرب و لیز به نظر میرسید .....انگار که اون قبل از خواب به خودش ور رفته بود ...اه اکرم کاش شوهر داشتی و تنها شبا سر نمی کردی .....راستش دلم نیومد برم تنهاش بزارم ..اهسته پتو رو کنار زدم و کنارش دراز کشیدم و از پشت دستامو دور کمرش حلقه کردم و باسن بزرگشو رو شکمم قرار دادم .کم کم دستام داشت به طرف سینه هاش میرفت و اونا رو گرفتم و با ارامش مطلوبی مالش می دادم ....روی کوسمو به باسنش می کشوندم و خودمم داشتم شهوتی میشدم .....یکی از دستامو رو چوجوله کوسش کشوندم و خیلی ارووم و ریلکس لمسش می کردم ...اخ جون ....دستم رو کوسش خیس شده بود و اکرم به ناله کردن افتاده بود .....اکرم جون بیداری ......مگه میشه بیدار نباشم ......عزیزم خوش اومدی ......انگشتامو در حالت اماده باش قرار دادم و اونارو تو کوس و سوراخ کونش فرو کردم و بهشون حالت تلمبه ای دادم ....اکرم تو بغلم و به حالت کنار داشت به خودش پیچ میزد و اه سوزناک و عمیقی میزد ....کارمو شدت دادم و به حالتی رسوندم که ناخوداگاه اکرم به اینور .و اونور لگد می پروند ...این باعث شده بود من خوب اونو کنترلش نکنم و تو بغلم خوب نگهش ندارم .....کارمون به زور و جدال کشیده شده بود و من با تموم قدرتم سعی می کردم دستام از سینه هاش و وسط پاهاش جدا نشه .....اخرشم منجر به اون شد که اکرم به شکم رو تشک افتادو من روش ولو شده بودم و لی دستام هنوز در همون شرایط قبلیش بود وهنوز اونجاهارو براش می مالوندم......یکی از انگشتام تا سه بندش تو کونش رفته بود و داخلشو کمی براش می خاروندم .....طاهره ....اه اه ادامش بده .....داخل کوسمو هم بخارون ...لطفا ....ای ای ای..... اکرم یهو فریاد بلندی سر داد و بعد از چند تا تکون شدید یه دفعه ارووم گرفت . و راحت شد ......از صدای اکرم شوهرم بیدارشده بود و اومده بود پشت در اتاق و داشت سرک می کشید ......چی شده طاهره ...چرا اکرم فریاد میزد ......چیزی نشده ...خواب بد می دید .....تو اینجا چیکار می کنی ...اومده بودم به اکرم سر بزنم ....اخه زخم پاش کمی دردمی کرد .....خب فردا می بریمش مریض خونه ......اغا صالح چیز مهمی نیست خودش خوب میشه .....نه اکرم خانم ..فردا می برمت دکتر ....خوب شد زیر پتو بودیم و شوهرم زیاد مشکوک نشد ..هر چند اون دیگه مثل گذشته نبود و حتی اگه مثلا بجای اکرم شاهین و یا فرهاد رو می دید شاید هم اتفاق مهمی نمی افتاد ......
     
#310 | Posted: 16 Apr 2018 13:02
عالی
     
صفحه  صفحه 31 از 35:  « پیشین  1  ...  30  31  32  33  34  35  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / خاطرات بهرام و مامانش بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites