تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

خاطرات بهرام و مامانش

صفحه  صفحه 39 از 40:  « پیشین  1  ...  37  38  39  40  پسین »  
#381 | Posted: 4 Dec 2018 22:29
عالی
     
#382 | Posted: 4 Dec 2018 23:18
ادامه نداره پس کی ادامشو میزاری
     
#383 | Posted: 5 Dec 2018 09:54
بهرام ننتو گایید با این ذهنت

زندگی مثل دوچرخه سواری می مونه ... واسه حفظ تعادلت همیشه باید در حرکت باشی ... .((آلبرت انیشتین))
     
#384 | Posted: 5 Dec 2018 14:27
aslanrad
من سلامت می کنم چون شما رو انسان می دونم ومثل شما از کلمات نا هنجار و زشت استفاده نمی کنم حق شماس که نظر بدید و من انتظار از همه ندارم که تعریف و تمجیدو به به چه چه از داستان کنن ..ولی شماکه انتقاد می کنید و یا از این بخش داستان خوشتون نمیاد ایا باید حتما با توهین و حرفای زشت اعلام نظر بکنین واقعا این کارتون درسته؟.....نمیشد منطقی و با جملات صحیح و اموزنده ازم انتقاد می کردین ......ولی در خاتمه من یه تشکر بهتون بدهکارم و اونم به خاطر اینکه وقت باارزشتونو برای خوندن این رمان گذاشتین ......مرسی و ممنون
     
#385 | Posted: 5 Dec 2018 19:48
سلام سعي كن با قدرت ادامه بدي
     
#386 | Posted: 6 Dec 2018 08:58
نقل از بهرام
.....اون شب در بستر خوابم به لحظه لحظه کار صحرا فکر می کردم و دودستمو رو دودولم برده بودم و ماجراهاش رو مرور می کردم .....خصوصا پستونای نرم و لرزونش که در دستای کوچولوم در تماس بود رو بار دیگر به یاد اوردم و با هاش به خواب شیرینی فرورفتم .....صبح با تکون های دست مامانم بیدار شدم بهرام جون ...پسرگلم ...بلند شو ....صبح شده .....از این بهتر نمیشه که با این جملات و لبخند شیرین و فرج بخش مامان خوشکل و طنازم من از خواب بیدار بشم و روز مو با این شروع خیلی خوب استارت بزنم.....با همه عشقم به اغوش گرمش خودمو پرت کردم و منتظر شدم که گونه هامو ببوسه و منو مست خودش کنه ...پسرم صبحت بخیر .....خوب خوابیدی.......اره مامان جونم .....وای وای ماچت نکردم .....عزیز دل مامان ....بیا اینم چهار دونه ماچ ابدار خوب برای تو ...که باردیگه دزدکی پشت سرم راه نیای ......عزیزم این کار خوبی نیس .و درستش اون بود که منو وقتی دیذی میبایستی با سلامت منو خبر می کردی ......فهمیدی عزیزم......اره مامان چشم .....مامانی میشه امروز هز جا رفتی منو با خودت ببری...باشه ......چشم عزیزم خونه بابا بزرگت میرم توام باخودم میبرم .....همه حواسم پیش سارابود و بعد از اینکه مامانم برام لقمه گرفت منتظرنشدم بلند شدم و به خونه شون رفتم .....سارا از من زرنگ تربود و سر کوچه ایستاده جلوم سیز شد.....بهرام اومدم بهت بگم صحرا باهات کار داره.....سارا نگفت چه کاری داره؟....نه نمیدونم.......هنوز از صحرا می ترسیدم .....اون اندام تقریبا گوشتی و پری داشت ولی بهش میومد و صورت جذاب و بدونه لکیو داشت من تا این لحظه از بس ازش ترس داشتم زیاد حواسم به پرو پاچه و باسنش نبود وامروز فرصت خوبیه که ترکیب پایین تنه شو هم ببینم .......باقی مونده لقمه تو دستمو بهش دادم و لباشو ماچ کردم ......بهرام چرا ماچم کردی ؟....خب اگه ناراحتی توام ماچم کن تا بی حساب بشیم .....چشامو بستم و منتظر دریافت ماچش شدم ......بلافاصله لبام جوابشو گرفت و سارا منو بوسید .....این اولین بوسیدنمون بود ......رفتم اتاق صحرا .....بهرام درو ببند و بیا نزدیک.......سلامت کو .....ها مگه مامانت یادت نداده ؟......خب هول شدم ....ببخش....سلام ......وای چرا می لرزی مگه من لولو خورم......از کار دیروزکه به کسی نگفتی؟....نه نه هیچی نگفتم ...به جون مامانم ......خوبه ....صحرا بلند شد و به طرف در اتاق زفت و از داخل اونو بست و پرده رو خوب کشید وگفت...بهرام تا ۱۰می شمارم میخام نرسیده به عدد ۱۰لخت و عریان جلوم ایستاده باشی ...وگرنه ......هم ترسیده بودم و هم هیجان لذت دیروز یادم اومد و نمی دونستم چیکار کنم ......حالت گریه به خودم گرقتم .......اهوی بهرام اگه بچه بازی در بیاری بد می بینی فهمیدی .....اخه خاله صحرا اذیتم می کنی....بهرام نمی خاد اب قوره بگیری اذیتت نمی کنم ....دارم می شمارم.....به عدد ۹ نرسیده من لخت شده بودم .......خوبه افرین ....بهرام بیا منو لخت کن ...ببینم تا عدد ۲۰موفق میشی همه لباسامو در بیاری ..اگه موفق بشی یه جایزه پیشم داری.....باشه....بلوز و شلوار خونگی .و یه شورت قرمز تنش بود ......اسم جایزه و دیدن باسن و رونای پرو نرمش بهم انگیزه و نیرو داد که دست بکار بشم و ابتداشلوارشو با کمی تلاش و زور بچه گانم پایین کشیدم و هر جوری شد از پاش جدا کردم قدم کوتاه بود و باید یا خم میشد و یا دو زانو می نشست تا بلوزش رو در میاوردم ...خودش به حالت دو زانو نشسته باهام همکاری کرد و بلوزشم ازتنش جدا شد ...در عدد بیست من تو کندن شورتش مونده بودم و نتونستم جایزه شو کسب کنم ....صحرا داشت می خندید و به تصورم از شلختگی من قه قه سر میداد...اه خدای من الان که به اون روز فکر می کنم اگه فقط سنم بالای ۱۵ سال بود بهش حالی می کردم که خنده کردن یعنی چه و حق این مسخره بازی هاشو کف دستش می گذاشتم وچنان می کردمش که کوس و کونش یکی و یه کاناله بشه ..... ...لامصب دم ودستگاه خوبیم داشت و خصوصا سوراخ کونش اکبند به چشمم اومد و صحرا به حالت سگی پاهاشو روی دو زانو و از هم جدا حالت داده بود و به من امر کرد که با دستام روی کوسشو بمالم ......قربون کوسش برم دست به چوچوله هاش میزدم نرم و لرزون و نازک حسش می کردم و بهم مرتب توصیه می کرد که محکم تر و جدی تر روش دست بکشم ...طولی نکشید که دیدم کوسش ابکی شده و دستامو هم کمی خیسونده ......صحرا برگشته بود و به پشت رو تشکش خوابید و پاهاشو باز از هم باز کرد ودهنمو رو کوسش گرفت و بهم گفت ....بهرام خیال کن کوسم بستنیه ...خوب لیسش بزن .....اگه خوب این کارو انجامش بدی تو و سارا رو میبرم بیرون و براتون بستنی میخرم ....زود باش سریعا کارتو شروع کن .......لیس زدن کوس یه دختر نووجوون ۱۴ساله واقعا می تونه برای هر مردی ایده ال و و فوق العاده و محشر باشه ولی من که هنوز تازه شش سالمه . شروع کسب تجربه مه و پس باید فقط گوش به حرفاش بدم و امرشو اطاعت کنم.....یه دستشو به سرم گرفته بود و به کوسش کیپ کرده بود و مرتب می گفت با زبون لیس بزن ..ابتداش کمی برام سخت بود وخوب نمی تونستم چون خیال می کردم دارم جیششو می خورم ولی چاره ای نداشتم و مقاومتم بی فایده بود....پس تسلیمش شدم و بی خیال همه چی شدم و با زبون و دهنم کوس و دور بروشو خوب می خوردم .....پاهاش و کمرشو کمی بالا داد و بهم گفت نوک کونشو هم بهش اضافه کنم ....بوش کردم تا ببینم تمیزه و بوی عن و مدفوع نمیده......نه خوبه ......به به از این بهتر نمیشه کونشو دوست داشتم و از کوسش برام بیشتر لذت داشت و بهتر و با کیفیت تر مشغولش شدم ...صحرا به اه و ناله افتاده بود و قربون و صدقه خودش میرفت .و نکته جالب این حرفاش از تنگی و اکبند بودن کوس و کونش تعریف می کرد و اینو افتخاری برای خودش می دونست .....کاش یه کم سنم بالا بود اونوقت میدونستم چه بلایی سرش بیارم..به جون مامانم چنان می کردمش تا یک ماه نتونه کمر راست کنه .....ولی همون وقت به خودم قول دادم که بزرگتر شدم و کیرم بزرکتر شد این سناریو و کردنشو عملی کنم ...صحرا سوراخ کونش بیست بود و اگه کیر می خورد چه بسا اب کیر با خون کونش قاطی میشد ..کاش بهم می گفت دو دولتو تو کونم کن .....یعنی این حرفو میشنوم.....اه الان دلم میخاد حداقل انگشتمو توش بکنم و ببینم داخلش چه مزه ای بهم میده......صحرا در عالم لذت و شهوت خودش جولون می داد و به خودش پیچ و تاب میزد و من بخوبی کارمو می کردم .....از بس به خودش زور زد اخرای کارش بادی از سوراخش بیرون داد و منو به خنده واداشت .....خخخخخخ......اوه چه خنده ای می کردم ....گوزی که خوشبختانه بوی بدی نداشت و از اون گوز های بی بخار بود......خودشم به خنده افتاده بود و منو رو سینه های نرمش کشوند و برای اولین بار لباشو رو لبام گرفت و خوب اونو مکید .....بهرام .....دوست داری این جوری ماچت کنم ؟...با اشاره سر بهش اره گفتم .....منم دوست دارم پس بیا خوب ماچ بازی کنیم ....برای لحظاتی نسبتا طولانی لبامو گرفته بود و بخوبی و با احساس برام می خورد ......لذتی که تا حالا از این کار صحرا برده بودم از اتفاق دیروز بیشتر بود و من متوجه کیرم شدم که راست شده بود و صحرا اونو تو دستاش گرفته بود ....بهرام مه مه هامو بمال.....زود باش .....اه اه اه ...خوبه نوکاشو انگشتی کن .....ای ی ی ی......جون .......افرین افرین افرین .....ادامش بده .....دست دیگه اش رو کوسش بود و با این وضعیت فریادش بلند شد و با اخ اخ اخ گفتناش به ارگاسم رسید و بعدش به کف اتاق ولو شد و منو همچنان به سینه هاش گرفت و فقط به سقف اتاق خیره شده بود ......کیرباریکم هنوز سفت مونده بود .......بهرام .....بله...میگم نکنه از این کارمون یه وقت به مامانت و یا کسی بگی بازم بهت هشدار میدم اگه بشنوم و بفهمم حتی به سارا هم گفته باشی ....این کیرتو با چاقو میبرم . بدبختت می کنم ..فهمیدی ....اره فهمیدم ...نمیگم ...بهرام می دونی مامانت خیلی خوشکله ...ها..من بهش حسودیم میشه حتی به زیبایی سحر هم حسادت می کنم ...اگه به تو گیر دادم و باهات این بازیو می کنم به خاطر حسادتمه.....دلم می خاد تو و مامانت گیر پدر و عموم بیفتن و هر دوشون کونشون پاره بشه اون باسن سحر ...اوووف تا حالا ندیدمش .....یه بار تو دستشویی مدرسه گیر بهش دادم و گقتم سحر بزار کوس و کونتو ببینم ...راضی نشد و بهم نشون نداد ...بهم می گفت صحرا تو دختر هوس بازی هستی و منحرف شدی ...از اون روز قسم خوردم به جای این رفتارش تلافیشو سر تو دربیارم ..ولی خب برای تو بد نمیشه هم کیف می کنی و هم تجربه کسب می کنی ......اوه دودولتم هنوز سفته .....مبخای برات ابشو بیارم .....ها ....اره ...نه نه نمیخاد بزار تو کف این کار بمونی ....خب بسمونه ..ولی قبل از رفتنت بیا بازکوسمو خوب لیس بزن و تمیزش کن ..حوصله ندارم برم دستشویی .....زود باش .....کوسش بوی خوبی می داد و اب کوسشو با زبونم پاک کردم و سعی کردم تودهنم نبرم هنوز بهم مزه نمی داد ......به دستور خودش شورتشم پاش کردم و منتظر شدم که بهم اجازه رفتنو بده......موقع تن کردن شلوارش باسنشو خم کرده بود و از لای شورتش باز یه بار دیگه سوراخ کونشو دیدم و بیشتر عاشق این کون قشنگ شدم....برو سارا رو صدا کن تا بریم بستنی بخوریم ..میخام قولمو ادا کنم ...افرین صحرا این کارت درسته ....از ادمای خوش قول و راست گو خوشم میومد و صحرا با این کارش خودشو بیمه من کرد که در اینده حتما کارشو بسازم و خدمتش برسم .....
ادامه از طاهره
اون روز و بعد از ماجرای ناکامی عشق بازیم با هوشنگ هوس کردم سری به خونه پدرم بزنم ....راستش کمی نگران پدرم شده بودم و باید احوالی ازش می گرفتم ..بهرام می خواست باهام بیاد ....چه خوب می برمش ....اتفاقا تنهایی حوصله نداشتم و اگه خودم میرفتم کاری دست خودم می دادم امروز یاد فرهاد افتاده بودم خیلی وقته ازش خبری ندارم ...نه به خواهش تمناو التماس های فرهاد و نه به مقاومت و چشم پاکی هوشنگ .....چند شبیه با شوهرم هم سکس ندارم ..اون بیمار شده و کیرش بلند نمیشه ..من الان تشنه سکسم .....بهرام در کوچه مشغول بازیه و برم صداش بزنم .....از در خونه به داخل کوچه سرک کشیدم و اقای سیاوش همسایه مون که دو تا خونه بالا تر بود رو دیدم سیاوش دختراش صحرا و سارا اسم داشتن و با سحر و بهرام هم بازی و دوست بودن .....خصوصا سارا دختر شیرین و با مزه ای بود که با بهرام خیلی صمیمی بودن ..رفاقتی که باید کوتاه باشه چون با بزرگ شدنشون دیگه امکان ادامه دوستیشون ممکن نبوده و درست نمی تونه باشه.....سیاوش طیق عادت همه مردا نگاهش به من هوس ناک و شهوتی بود و با زن معمولی و بد اندامی که داشت لابد به شوهرم حسودی می کرد و ارزوش بود منو گیر بیاره و دمار از کوسم بیاره ...من از چشای تشنه اش می دونستم ......سلام اقا سیاوش خانمتون خوبن .......علیک سلام طاهره خانم ....ممنون خوب هستن سلام میرسونن....اگه دنبال بهرام می گردین با صحرا و سارا رفتن بستنی خورون....نگران نباشی ..الان بر می گردن .....راستی منم هوس بستنی کردم ..اگه اجازه بدین برم برای شما و زنم و خودم بگیرم......نه نه میلم نمی کشه برای خودتون بگیرین .....تعارف نکن ...من می گیرم ......ای بابا این سیاوش امروز چشه ....گیر داده حتما برام بستنی بخره و لابد روزای دیگه بیشتر بهم نزدیک میشه ......ولی خودمونیم مرد خوش هیکل و خوش تیپیه با وجود اینکه غیر از صحرا و سارا یه پسر بزرگ دیگه داره ...خوب مونده و شایدم کیرش از اون مدلای مورد پسند کوسم باشه.....اه من تشنه به کیر و سکس دارم چه جرت و پرت هایی میزنم .....گفتم که اگه تنها باشم و برم بیرون کار دست خودم میدم دروغ بهتون نگفتم......در این افکار خودم بودم که متوجه برگشتن بهرام و صحرا و سارا شدم ........سلام ......علیم سلام دخترای خوب .....ممنون طاهره خانم ...بفرمائید این هم بهرام صحیح سالم در خدمت شماس .....جاتون خالی رفتیم بستنی خوردیم ...اوا صحرا چرا زحمت کشیدین ....نه طاهره خانم جایزه بهرام بود ...اخه پسر خوبیه و لیاقت این بستنیو داشت ....مگه نه بهرام.....اره درسته.......حب من و سارا برگردیم خونه ......با اجازه .........بهرام برو اماده شو تا بریم خونه بابا بزرگ......باز زفتم جلو اینه و به خودم نگاهی کردم .....اوووف چه زیبا یی در خودم می بینم ......بیچاره سیاوش حق داره بره برام بستنی بخره .....واقعا ...اه کاشکی الان میومد و منو میبرد دستشویی و از پشت براش خم میشدم و تو کوسم کیرشو می تپوند....چشامو برای لحظاتی بستم و سینه هامو جلو اینه بردم و روش مالوندم ......دارم هوسی میشم .....اه اه اه ..با صدای بهرام به خودم اومدم و با هاش راهی خونه پدرم شدم .......سر کوچه بهرام دستشویی داشت و برگشت خونه که کارشو بکنه منو تنها گذاشت و همین موقع سیاوش هم با بستنی اومد و سهممو بهم داد ...بفرمائید طاهره خانم ...اوا چرا اوردین...به خدا راضی به زحمت شما نبودم ...زود بخور تا اب نشده.....چشم ...نزدیک دهنم بردم که بخورم که بستنی شل شده یه تیکه اش رو سینه هام افتاد و من هول شدم و چادرم هم رو زمین ولو شد و بلوز و شلوار چسپم در معرض نمایش برای سیاوش کاملا رو شد...اه سیاوش از این صحنه که براش خیلی خوشایند و برای من ناخوشایند بود شوکه شده بودو فقط نگاه نقاط حساسم می کرد .....خم شدم تا چادرمو بر دارم همزمان اون هم خم شد و دستامون بهم گره خورد و ووووببخشید اقا سیاوش.......نه نه خواهش می کنم .....وای وای طاهره خانم نمی دونم چی بگم ..فقط باید اینو بگم و نمی تونم در دلم نگهش دارم...چه بدتون بیاد و چه بهم بگین این سیاوش چقدرادم بی ادبیه و از این حرفا....واقعا خوش به حال صالخ......چه زنی نصیبش شده ......ماشالله ..به اینهمه خوشکلی و اندام .....من شیفته خوشکلی شما شدم . زبونم نمی تونه این حرفا رو نزنه ...منو ببخش ...ازتون عذر میخام .....بزارید چادرتونو پاک کنم ....نه نه شما بفرمائید به کارتون برسید ....من ازش دور شدم و همزمان هم بهرام اومده بود و این قضیه منو بیشتر داغ کرد ....اه خدا ...امروزعاقبتمو به خیر برسون وکمکم کن کاری دست خودم ندم.....تا رسیدن به خونه پدرم باز چندین بار متلک خوردم و هر بارش بهرام منو یه جوری نگاه می کرد و طرز نگاهش شاید به نظرم فرق می کرد ....اون دیگه کم کم داره بزرگ میشه و لابد می فهمه این حرفا چه معنی میده .....خب چیکار کنم دست خودم نیس و نمی تونم جلو دهن این مردای هیز و بی ادبو بگیرم به خونه پدرم رسیدم و نقسی اسوده کشیدم ........وای وای همینو کم داشتم پدرم خونه نبود و بجاش فرشید هوس باز و همیشه شهوتی خونه بود ......
     
#387 | Posted: 6 Dec 2018 09:18
azadmaneshian:
فرشید هوس باز و همیشه شهوتی خونه بود

خدا بخیر بکذرونه
     
#388 | Posted: 7 Dec 2018 22:11
خب وقتشه كه بعد از اين همه ناز و ادا فرشيد هم به نوائي برسه
     
#389 | Posted: 7 Dec 2018 22:11
سلام . عرف و قائده کار اینه که فرشید خیلی زودتر از اینا بایستی ازت فیض میبرد . زیادی کشش دادی ضیه فرشید رو
     
#390 | Posted: 9 Dec 2018 17:15
ادامه از طاهره
می خواستم برگردم ونرم تو ...ولی بهرام با تکونای دستش بهم میگفت مامان بریم داخل....در باز بود و وارد شدیم ......صدای شرشر اب از دستشویی کنار در حیاط میومد ......قرشید بود......مهین جون خودتی ...ها برو تو اتاق و قبلش درحیاطو ببند.......اوا مهین کیه .....این فرشید داره چی میگه ......بهرام خواست حرف یزنه نزاشتم و ارووم جلو دهنشو گرفتم .....بهرام جون ساکت باش میخام دایی قرشید نفهمه ما اومدیم باشه ..... باز از داخل کوچه سرو صدای دو زن میومد......فوری رفتم از گوشه در حیاط نگاه کوچه کردم .....از فاصله حدود سی متری دو زنو دیدم .....اوهوم...این مهین خانمی که قرشید داشت میگفت ایننه......وای خدای من این زنیکه جنده س و اون زن دیگه کیه اونو نمی شناسم .....مهین زن یه مرد گچکار بیجاره س که در غیاب شوهرش برای خودش و هوسش کاسبی می کنه و من دو بار در مهمونیا باهاش بدبختانه هم کلام شدم و حتی یه بار هم غیر مستقیم ازم می خواست و تشویقم می کرد که مثل خودش به این و اون بدم و جیبمو پر از اسکناس کنم ......مهین دماغ تقریبا گنده ای داشت و اگه در این دوره زمون امروزی میبود باید و قطعا دو بار عمل بینی می کرد تا قیافش نرمال بشه ......ولی اندام خوبی داشت و کونش همه رو مسحور و مست خودش می کرد ...لابد فرشید هم اگه اینو تور کرده باشه اول سراغ سوراخش میره و از عقب کارشو میسازه ......در این افکارم بودم که باز به فکر رفتم چیکار کنم ......اونا داشتند به طرف خونه پدرم میومدند...باید سر از این ماجرا و کار فرشید در میاوردم و وسوسه شده بودم ...تا ببینیم چی میشه .......بهرام جون دوس داری خودمونو قایم کنیم بعدش یهو دایی فرشید و صدا بزنیم وسر بسرش بزاریم ها ..موافقی ....اره اره مامان ....بازی خوبیه ....این دایی فزشید خیلی شوخه باید باهاش مثل خودش شوخی کنیم ...پس بریم پشت اون باغچه حیاط ......با بهرام پشت باغچه و درختی که در وسطش قرار گرفته بود خودمونو استتار کردیم .....مهین و دوستش اومدند داخل حیاط ..و ارووم فرشیدو صدا زدن......فرشید خان .....کجایی؟...مهمونات اومدن .....مهین جون .....مگه تو نیومده بودی /؟.......ای بابا ما الان اومدیم ...داری چی میگی.....هیچی هیچی ..انگاری خیالاتی شده بودم ....خب خوش اومدی جیگر.....این خانمه کی باشن ......این از فامیلای خودمه و تازه اومده تو کار ...اوردمش تا دو نفری خوب سرویست کنیم ......بریم داخل ......اونا با کمال تعجب رفتن همون اتاق وحشت ......اتاقی که چند شب پیش یه سکس با طعم و مزه ترس واضطراب با شوهرم داشتم ......ولی چرا اون اتاق ...... همه چی دستگیرم شده بود این فرشید مکار و شهوتی در غیاب پدرم و اختر جنده به خونه اورده بود ...ولی حالا با بودن بهرام من چیکار کنم ....بهتره فوری از این خونه بریم و بهرام بیشتر این نفهمه ....ولی این وسوسه و هوسمو چیکارش کنم ...خیلی مایلم این لحظات و سکسشونو نظارت کنم ....به شدت خواهان دیدن کون دادن مهین هستم ....این باسن ارزش داره که وایسم و نگاشون کنم و کمی هم با خودم ور برم .....چندین روزه که سکس نداشتم و بیماری شوهرم هم باعث شده ازکیرش دور باشم .....پس باید بمونم ...فقط بهرام رو باید بفرستم پی نخود سیاه ........بهرام جون .......دوس داری بهت پول بدم بری واسه خودت باد با دک و شکلات بخری .....بعدشم برگشتی برو با دوستت بابک بازی کن ...تو کوچه بود ..اونم منتظرته ......ولی دایی فرشید چی قرار بود باهاش بازی کنیم ......پسرم عزیزم الان وقت اون بازیا نیس ...اخه فرشید مهمون براش اومده ...باشه مامان جون من میرم ......افرین عزیزم ......بهرام رفت و من خیالم راحت شد و بلند شدم به طرف اتاقشون رفتم .....باور کنید به در اون اتاق نزدیک شدم باز ترس برم داشته بود و لی چاره ای نداشتم از پنجره چیزیو نمی دیدم و تنها صداشون میومد .....هما جون به فرشید بگو چند سالته ......اره هما خودت بگو افرین .....۱۹ سالمه ......به به ...چه سن و سال کمی داری ..پس با اجازه مهین خانم واجب شده که هما خانمو اول بکنم .......قرشید صفحه گزام نداری ؟....چرا دارم اون گوشه طاقچه اتاق برو یه صفحه بزار و بعدشم برای من و هما خانم برقص ........اواز بابا کرم داشت پخش میشد و لابد در تصورم میومد که الان مهین با کون گنده و خوشکلش چه قر و ادا و اطواری برای فرشید میاد ...و کیر فرشید راست و سفت شده در دستای هما داره مالش می خوره ....به به من رو کوسم ور میرفتم و چشامو بسته بودم و قصای داخل اتاق وحشتو به خیالم نگاه می کردم ...فرشید به خاطر دنج بودن و بودن صفحه گرام این اتاقو انتخاب کرده بود ...ای کلک و مکار .....هما به اه و ناله و فریاد افتاده بود ...فرشید انگاری داشت اونو می کرد ....اخ اخ کونم .....ارووم تر فرشید خان......تو رو خدا جون خودت ....اییییییی....چه کیر کلفتی داری .... اخ اخ اخ ....نه نه ....بکنش جرش بده این هما باید جر بخوره ......اره مهین جون عجب تیکه ای با خودت اوردی .......ببینم هما تا حالا کون به کسی دادی؟....اره ....خب چرا اخ اوخ زیاد می کنی ....ای بابا فرشید ولش کن لابد عادتشه ...تو کار تو بکن و منم براتون میرقصم ....هما تازه ازدواج کرده بود و شوهرش کار گر بود صورت سفید و معصومش نشون از اون می داد که این مهین ور پریده و منحرف اونو تازه از راه بدر کرده و و مثل خودش به خودفروشی تبدیل کرده ....پستوناش عین مال خودم سفت و تازه و و از رو بلوزش معلوم بود باسن و اندام خوبی داشت و به مراتب از مهین قشنگتر نشون می داد .... .با کون دادن هما منم از کوسم اب می گرفتم و گاهی هم انگشتمو به سوراخم میبردم و اونم بی نصیب نمیزاشتم .....من ارگاسم خودمو گرفته بودم ولی کون دادن هما تموم نشده بود و در این لحظات هم انگار مهین داشت کون می داد ...چون صداش ناله و فریادش میومد ....اووووی اه اه فرشید تندتر ...زود باش ......اوخ جون کون دادن چه حالی میده ...مگه نه هما ......اره مهین ....اخراش خیلی حال داد .....میگم فرشید پدرتم مثل خودت کیرش کلفته ؟...من که کیر پدرمو زیارت نکردم ولی فکر کنم مثل خودمه .....اییییییییی....زود کیرتو بیرون کشیدی ....اخه نوبت کون هما جونه ....باید به اونم برسم.....حدود یه ربعی میشد که فرشید نوبتی کون دو تاشونو می کرد و من داشتم ارگاسم دومو می گرفتم که صدای بهرام منو از هوس و شهوتم دراورد .......مامان جون مامان جون ...بابا بزرگ با اختر خانم سر کوچه ان دارن میان ......اومدم بهت بگم .....وای وای چه بد برای فرشید و من نباید دیده بشم ......اصلا خوب در نمیاد پدرم و اختر منو با این جنده ها و فرشید ببینن...نه نه باید برم و فلنگو ببندم ......عزیزم پسرم باید فوری بریم . کاری نکنیم بابا بزرگ و اختر مارو ببینن ...باشه ..پس بریم پشت همون باغچه ...بعدشم اونا اومدن داخل خونه شدن برمی گردیم خونه خودمون ......اخه چرامامان ؟.......بعدا دلیلشو بهت میگم .........لحظاتی چند و بعد از داخل شدن پدرم و اختر ما بیرون اومده بودیم .......مامان چرا بابا بزرگو ندیدیم .....برای لحظاتی قفل کرده بودم چی بهش بگم تا قانع بشه ......عزیزم ما اولش یواشکی اومدیم ودایی فرشید نفهمید و بد میشد که بابا بزرگ مارو ببینه چون با داییت دعوا می کرد و نمی خام دعوا و مرافعه براشون پیش بیاد ...فهمیدی ......خودمم این حرفمو قبول نداشتم ولی خواستم بلکه قانع بشه و لی از چشای بهرام می خوندم که اصلا این جوابم براش کافی نبوده ...بی خیال ....از اون بهتر نمی دونستم بهش بگم ......قبل از برگشتن به خونه برای بهرام بستنی گرفتم و خودمم باهاش خوردم تا دیگه کاملا بی خیال این قضیه فرشید بشه .....در موقع بستنی خوردن یاد سیاوش افتادم ...بستنی که برام خریده بود و با اون کارش منو به فکرش برده بود ..سیاوش.مرد تقزیبا جذابی بود و اگه باهاش نزدیکی می کردم بهش می گفتم تو با اون بستنی خریدنت منو گاییدی چون همین الان داشتم با یه دستم و از زیر میز کافه تو سوراخ کون و کوسم میزدم .....اه اه دارم حسابی تشنه سکس و کیر میشم ...چیکار کنم سیامک هم اینجا نیس و شوهربیمار و بی حالم هم اگه یه ساعت رو کیرش کار کنم یه ذره بلند نمیشه .....چشام کم کم داشت خمار میشد و اگه ادامش می دادم تابلو میشد و بهرام بهم گفت ..مامان جون تو خوابت میاد .....؟......به خنده افتادم ......هههه.....نه نه عزیزم کمی چشام خسته شده .....چیزی نیس ....بلند شو برگردیم خونه .....اون شب باز رعنا و کمال اومده بودن شب نشینی و این بار شوهر هیزش بیشتر از همیشه بهم ذل میزد اون از بیماری و بیحالی شوهرم استفادشو میبردو حسابی منو رصد می کرد از شانس خوبشم شلوارم تنگ و چسپون بود و از نگاه به باسنم خیلی عشق و حال می کرد ..از بس کلافه سکس و اون ماجرای فرشید بودم بی خیال این شلوار نیمه سکسیم شده بودم ...قبلا سعی می کردم لباس مناسب تری در حضور کمال به تنم بکنم و لی این بار و امشب کمال خوش خوشانش بود .....شوهر رعنا خیلی بهش فشار اومده بود و اندام و باسن میزونم اونو به سرحد شهوتش برده بود موقع رفتنشون اومد و بهم گفت ....طاهره خانم امشب خیلی معرکه گرفتی ....اوا کمال اقامنظورتون از معرکه چیه مگه با زنت دعوا کردم ...نه نه خودتو میگم این لباس و شلوارت ادمو مست می کنه ...بخدا و به جدم قسم خیلی قشنگی ...نظیر و مانند نداری .......بهش هیچی نگفتم ...و فقط ازش دور شدم ...اون برام نقشه ها داره ...میدونم ...اینو حس می کنم.....اون شب من بد خواب شده بودم و هر کاری می کردم خوابم نمی برد ...خیالات بستنی خوردنم در روبروی سیاوش با اون وضعیت وگوش کردن به سکس سه نفره فرشیدو هما و مهین و بالاخره سناریوی کمال منو منقلب و پرشور کرده بود و باعث خوابم شده بود ...نصفه های شب شده بود و چشام کم کم گرم خواب شده بود که متوجه صدای در خونه شدم ...وای وای این وقت شب کی میتونه باشه.....شوهر مریض و بیچاره ام که بیحال و نیمه بیهوش افتاده بود و غیر از من کسی نبود که درو باز کنه...لباس خواب تنم بود و ناچارا لباس یه دست زنونه ای که ئم دستم بود تنم کردم و با چادر رفتم درو باز کردم .....وایییییییی.....کیو دیدم ......فرشید مست و مدهوش و با چشای خمارش و تکیه به در چوبی حیاط نگام می کرد ......اه خدایا صد هزار مرتبه شکرت که طاهره اومد درو برام باز کرد......خدا خدا می کردم فقط اول تورو ببینم .......چی شده فرشید این وقته شب و این ساعت اینجا چیکار می کنی؟.....اووووووی خواهر ...چی بگم ..پدرم منو از خونه بیرون کرده....اومدم مهمون خونه تون بشم ...اگه مهمون قبول کنی....فرشید تو مشروب خوردی..حالت مناسب نیس...بیا تو .....طاهره لطفا کمک کن ...تعادل ندارم ...خیلی خوردم.....دارم بالا میارم ...اهیییی...منو برسون دستشویی....فرشید وزن زیادی نداشت و شاید ۱۰کیلو از من سنگین تر بود ولی باز به سختی کمکش کردم و باهاش داخل دستشویی شدم و همون لحظه کلی بالا اورد و معده شو خالی از اون همه شراب و محتویات کرد.....سرشو گرفته بودم و پیشونیشو مالش می دادم ......اه چیکار کنم هرچی باشه برادرم بود و اون لحظه دلم براش خیلی میسوخت .....دلیل اخراج از خونه پدرمو میدونستم و لازم به سوال و پرسش نبود ...اون گند زده بود و ابروش پیش پدرم و مادرش رفته بود .....با اب تمیزش کردم و صورتشو ابکشی کردم .....اه طاهره تو خیلی خیلی خوبی ..برام فرشته نجاتی ......با تموم وجودم دوست دارم ......خوبه خوبه فرشید لوس نشو ....بهتره بلند شی بخوابی ...برات تشک و پتو میزارم بیا استراحت کن ........اتاق خالی داشتیم و فوری رفتم بستر خوابشو درست کردم ......طاهره ..لطفا برام یه شربت درست کن ....گلوم خشکه .....رفتم که شربت براش بیارم ...اومدم داخل اتاق ...کنار در کمین کرده بود و از پشت منو بغل کرد و دستاشو دور کمرم گرفت و باز ازم تشکر کرد ......عزیزم ..خواهر خوشکلم .....اندازه دنیا تشکر واست کمه و با کلامم من ازت قدر دانی می کنم ولی قصد دارم امشب جدا از خواهر و برادری برات یه مرد واقعی بشم و بلکه بتونم یه شب رویایی و قشنگو برای هردومون درست کنم ...فقط باهام همراه شو ..و.هیچی نگو .....لیوان شربتو در همون حالت از دستم گرفت و یه ضرب در بغل گوشم بالا برد و لبای شربتیشو دور گردنم برد و بخوبی بوسیدن و نوازششو رو اندامم شروع کرد......در اون شرایط و وضعیتی که بودم و اون همه تشنه و مشتاق سکس و عشق بازی بودم کوچکترین مقاومتی نداشتم و کاملا تسلیم فرشید شده بودم..............
{تراکت از نویسنده....ممکنه برای شما خواننده عزیز و گل سوال پیش بیاد که چرا این همه دیر و با تاخیر فرشید به طاهره خانم میرسه..باید باز یاد اوری کنم که این رمان واقعیه و زاده و ساخته تخیلات من نیس و فقط شاید ۲۰ درصد از تخیلات من حقیر اضافه به داستان شده باشه و اون هم در چهار چوبی هستش که به اصل داستان لطمه نخوره ولی بالاخره انگار ارزوی فرشید و خواسته خیلی از شماها داره محقق میشه .....}
     
صفحه  صفحه 39 از 40:  « پیشین  1  ...  37  38  39  40  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / خاطرات بهرام و مامانش بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites