تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

یک مرد پست

صفحه  صفحه 2 از 2:  « پیشین  1  2  
#11 | Posted: 26 Feb 2018 11:55
از جاش بلند شد دستشو گذاشت روی دکمه ی شلوار من و بازش کرد شلوارم رو در آورد منم شورت نمیپوشم کیرم راست راست گرفت دستش گفت جون این بود اون دست خری که دیشب دیوونش بودم و شروع کرد به لیسیدنش و بعد کرد تو دهنش خیلی حرفه ای ساک میزد من فکر نمیکردم انقدر بلد باشه تخمامو میکرد تو دهنش محکم مک میزد دیونم کرده بود نمیخواستم ارضا شم بهش گفتم یه جوری بخوابیم که منم بی نصیب نباشم اونم یه ذره چرخید جوری که کسش اومد جلو صورت من منم دوباره شروع کردم کسش رو خوردن من طیاد از خوردن کس خوشم نمیومد مخصوصا سمیرا که معمولا کسش یه بوی بدی میداد ولی اون روز سحر هم کس خوش بویی داشت هم خوشمزه خلاصه یه چند دقیقه ای کسش رو لیسیدم دوباره آه کشیدنش شروع شد و دست از خوردن کیر من کشید منم در همون حین که لیس میزدم کسش رو انگشتم رو داخل کسش میکردم و بعد از چند بار عقب جلو کردن انگشتم دیدم انگشتم تا ته تو کسشه گفتم ایول اینم پرده نداره دوباره صدای آه و نالش داشت زیاد میشد منم ترسیدم که اگه کامل ارضا شه دیگه به من نده بلند شدم رفتم وسط پاش کیرم رو با دستم گرفتم و روی کسش تنظیم کردم سرش رو گذاشتم وسط کسش , انقدر خیس بود که راحت سر کیرم لغزید تو کسش آروم آروم فشار دادم نصفش رفت ولی دیدم داره بهم میگه دردم میاد آرومتر منم روش دولا شدم دستمو گذاشتم رو سینش فشارش دادم و لبم رو گداشتم رو لبش و شروع کردیم لب گرفتن آروم کیرمو عقب جلو کردم و هر دفعه یه ذره بیشتر تو میکردم بعد از چند دقیقه دیگه کیرم تا ته توی کس سحر بود خیلی برام لذتبخش بود و راستش هنوزم هست با اینکه بقول معروف چوب این کارهام رو همانطور که بعدها اشاره خواهم کرد خیلی خوردم ولی اون خیانت خیلی برام لذت بخش بود سحر دختر خیلی زیبایی نبود یا اینکه هیکل خیلی جذابی داشته باشه ولی نمیدونم چرا همین که داشتم خیانت میکردم خیلی برام لذت بخش بود بهر صورت من هیچوقت تو زندگیم آدم خوبی اونطورکه در عموم تعریف شده نبودم و نیستم بگذریم همانطور که قبلا هم گفتم قصد من نوشتن سکس هایی هست که در زندگیم اتفاق افتاد و هدف خاصی در نوشتن این داستان ندارم .
حدود یک ساعتی در پوزیشن های مختلف سکسمون ادامه داشت و جفتمون داشتیم لذت میبردیم سحر سه بار دیگه هم ارضا شد بعد از بار آخرش گفت تو نمیخوایی ارضا شی ؟ منم دیدم اون خسته شده چند دقیقه بعد ارضا شدم آبم رو لای پاهاش ریختم کنارس دراز کشیدم و جفتمون به سقف نگاه میکردیم که سحر گفت وای اگه سمیرا یا مامانم بفهمند چی کار کنم؟ گفتم لزومی نداره بفهمند ما هم از این به بعد باید خیلی مواظب باشیم خندید و گفت از این به بعدی وجود نداره ها امروز آخرین باره منم گفتم غلط کردی من که ول کنت نیستم گفت مثل اینکه خیلی خوش گذشته؟ گفتم مگه به تو بد گذشت چرخید رومو گفت نه خیلی هم خوب بود و دوباره شروع کردیم لب گرفتن من دوباره کیرم بلند شد گفت ای بابا این که بازم بلند شد گفتم بعد تو انتظار داری امروز روز آخر باشه دستش رو گذاشت رو کیرم و گفت من امروز اینو از نفس میندازم و سرش رو برد سمت کیرم و کیرم رو کرد دهنش منم با یه ذره جابجایی سرم رو بردم لای پاش و شروع کردم لیسیدن کسش یه هفت هشت دقیقه ای تو همون حالت هم رو خوردیم که دوباره چرخوندمش و کیرم رو گذاشتم رو کسش این بار خیلی راحت تر رفت تو و باز هم شروع کردم عقب جلو کردن گفت خیلی طولش ندیا و منم سرم رو بردم نزدیک سرش و زبونم رو کردم تو دهنش بعد همه جای صورتش رو با زبون لیسیدم و بعد زبونم رو بردم لاله ی گوشش رو لیس زدم دیدم اونم هیجانی شد و یه دره بعدش بدنش شروع به لرزیدن کرد و ارضا شد گفت کشتیم تو امروز گفتم تو هم همینطور چرخوندم جوری که من رفتم زیر اونم اومد رو خودش بالا پایین میکرد و سرش رو آورد نزدیک و این دفعه اون شروع کرد با زبونش لاله ی گوش من رو لیسیدن منم خیلی تحریک شدم جالب بود جفتمون به لاله ی گوشمون حساس بودیم و تا اون روز نمیدونستیم چند ثانیه که گوشم رو خورد دیدم نمیتونم خودم رو نگه دارم هولش دادم کنار رو آبم اومد چشمامو بستم و همونجوری یه چرت ریزی زدم با تکون های سحر از خواب بیدار شدم گفت پاشو گشنمه با دست کیرم رو گرفتم و بهش اشاره کردم گفت خفه شو دیگه بسه دیگه سی نمیشی تو خندیدم و پاشدم کالباس و اینایی که آورده بودم رو آوردم نشستیم با هم خوردیم و راه افتادیم سمت خونه تو راه من نشستم پشت فرمون وسطای راه سحر گفت ما خیلی پستیم دیگه روم نمیشه تو صورت سمیرا نگاه کنم منم باهاش موافق بودم ولی اگه تاییدش میکردم خیلی ناراحت میشد گفتم هر کدوممون دلایل خودمونو داشتیم الان این اتفاق بین ما افتاده کار یه روز دو روز هم نبود من خیلی وقت بود به تو کشش داشتم گفت پس چرا جلو نمیومدی من همه جوره بهت آمار داده بودم که گفتم میترسیدم که آمارهایی که تو میدی توهمات خودم باشه و فکر میکردم از رو سادگیته خندید و گفت من و سادگی؟
من اون شبایی که تو با سمیرا سکس داشتی تو اتاق خودم داشتم صداتون رو گوش میکردم و واسه همچین روزی نقشه میکشیدم و ای کاش همون روزای اول یه اتفاقی بینمون میافتاد گفتم چطور؟ گفت آخه توی این مدت خیلی بهت علاقه پیدا کردم گفتم آخه من که همچیم چیز مالی هم نیستم که تو بخئایی تو کف من بمونی گفت نمیدونم چجوری بهت اعتماد کنم که یه سری چیزا رو به روی خودت نیاری ولی تا همین حد بدون که بعد از اینکه با فلانی (دوست پسر سابقش) بهم زدم با کس دیگه ای سکس نداشتم و میترسیدم با کسی هم ارتباط برقرار کنم بعد از یه مدت با شوخی هایی ک با هم میکردیم و انگولکایی که تو به من میریختی و یه سری دلایلی که نمیتونم بگم و خواستم باهم سکس داشته باشیم هرچی دیدم بهت نزدیک میشم و تو خودت رو نگه میداری علاقم بهت بیشتر شد الانم از اینکه با تو سکس داشتم خوشحالم چون خیلی دوستت دارم ولی از اینکه به سمیرا خیانت کردم خیلی ناراحتم گفتم اون دلایل که گفتی نمیگی چیه اگه نمیخواستی بگی غلط کردی ذهن منو درگیر کردی مخصوصا که منم الان بخاطر خیانت به سمیرا ناراحتم گفت تو ناراحت نباش اون چیزا رو اگه بدونی ناراحت نمیشی بهت هم نمیگم چون سمیرا میفهمه من بهت گفتم , باهزارتا قسم و آیه و اصرار من گفت که فقط در همین حد بگم که سمیرا هم چند باری به تو خیانت کرده از شنیدن این حرف خیلی ناراحت نشدم بلکه حتی خوشحالم شدم دیگه رسیدیم تهران و اون منو همون شرق تهران پیاده کرد و رفتیم خونه .!!
     
#12 | Posted: 1 Mar 2018 05:01
شبش تلفن اتاقم زنگ زد برداشتم دیدم سحره گفت سلام خوبی؟ گفتم ممنون تو خوبی عزیزم؟ گفت دلم خیلی برات تنگ شده خیلی میترسم گفتم از چی؟ گفت اینجوری که من بهت علاقه پیدا کردم میترسم شر شه من نمیتونم تحمل کنم تو دیگه با سمیرا بخوابی من اصلی ترین دلیل اینکه با تو سکس داشتم این بود که تو رو میشناختم نمیخواستم دردسری برام درست شه گفتم منم که دردسری برات درست نمیکنم گفت تو نمیکنی ولی من خودمو چی کار کنم بهت وابسته شدم اینجوری که نمیشه تو با سمیرا قراره ازدواج کنی به شوخی گفتم خوب بعد از ازدواج با اون میام به مامامنت میگم خوب بود یه دونه دیگه هم بدید خندید گفت الان وقت شوخی نیست گفتم خوب وقت این حرفا هم نیست الان جفتمون داغیم یه ذره بگذار زمان بگذره فعلا بجای هر فکر بد و عذاب وجدانی بذار لذتمون رو ببریم گفت حالا الان من دلم برات تنگ شده چی کار کنم گفتم جاشو با کون گشادت عوض کن گفت خیلی بی احساسی کثافت گفتم حالا اگه با احساس بودم چی کار میتونستم بکنم سمیرا خونتونه تازه خونتونم نبود من امشب تواناییشو نداشتم گفت پس برو شانس آوردی گفتم نمیشه فردا شب که مامانت شیفته یه جوری سمیرا رو بفرستی بره پیش بابات بمونه گفت بذار ببینم چی کار میتونم بکنم
فرداش سمیرا زنگ زده بود داشتیم صحبت میکردیم دیدم ناراحته گفتم چی شده گفت با سحر دعوام شده گیر داده که امشب که مامان نیست تو برو پیش بابا من میخوام دوستم رو بیارم خونه گفتم مگه با کسی جدیدا دوست شده گفت لابد دوباره با همون الدنگ دوست شده گفتم خوب تو چرا بهش گیر میدی خوب اونم حق داره گفت من که گیر نمیدم میگم که پسره بیاد ولی اون گفته جلو من روش نمیشه بیاد مگه تو میایی اینجا جلوی سحر نمیایی اونم جلو من بیاد گفتم ای بابا انقدر سخت نگیر بابا تو هم برو پیش بابات هم یه شب پیش باباتی هم سحر رو ناراحت نکردی گفت دوست دارم بخاطر بابام برم ولی چون این پررو بازی در آورده نمیرم گفتم حالا تو بخاطر من برو ولی بهش بگو پس فردا اون بره که من اومدم اونجا باهم تنها باشیم و از این حرفها و بلاخره سمیرا راضی شد که اون شب بره پیش باباش ولی گفت تا آخرین لحظه نمیگم تا حالش رو بگیرم قطع کردیم و چند ساعت بعدش سحر زنگ زد ناراحت که امشب جور نشد و سمیرای فلان فلان شده نمیره و جوش آورده بود و فحش میداد گفتم تو برو آماده باش سمیرا با من گفت جدی گفتم حالا شب میام بیکار شدیم برات توضیح میدم اونم خندید و خداحافظی کرد بعد از ظهرش رفتم دم خونه سمیرا اینا مامانش رو رسوندیم سر کار و سمیرا هم تا دم بیمارستان باباش همراهی کردم و از اونور رفتم در خونشون و رفتم داخل دیدم سحر کلی بخودش رسیده بود رفته بود آرایشگاه یه استرج قهوه ای که من بهش گفته بودم از این خیلی خوشم میاد و یه تاپ قرمز روش پوشیده بود تا وارد شدم پرید بغلم و گفت وای انگار خیلی وقته ندیدمت یه لب از هم گرفتیم و رفتیم نشستیمتو حال گفت بیا عروس خانمت امشب برات شام درست کرده رفتیم آشپزخونشون و با هم شامی که درست کرده بود خوردیم و حرف میزدیم شام تموم شد با هم شروع کردیم جمع کردم اونم مشغول شستن شد از پشت پاهاش رو توی اون استرج دیده بودم دوباره راست کردم رفتم از پشت بغلش کنم گفت اینجا نه همسایه ها دید داره گفتم پس ظرف ها رو بذار بعد بیا بریم خندید گفت زوده ها تا صبح کلی وقت داریم از پشت گرفتمش و از آشپزخونه کشیدمش بیرون و پشت دیوار آشپزخونشون چشبوندمش به دیوار لبم رو گذاشتم رو لب هاش و با دستم شروع کردم محکم سینه هاش رو چنگ زدن اونم دستاشو دور سرم حلقه کرد و همراهیم کرد دستام رو بردم پایین و شروع کردم از روی استرجش رون هاش رو مالوندن یه دره فشارش دادم به دیوار رو پاهاش رو از پشت آورد بالا و قلاب کرد دور پاهای من و منم تو همون حالت راه افتادم برمش انداختم رو مبل راحتی هال و رفتم وسط پاهاش و از روی لباس داخل رونش رو گازهای ریز میگرفتمطاقت نداشتم دوست داشتم زودتر بکنمش با اینکه روز قبلش اونقدر سکس داشتیم خیلی زیاد حشری بودم استرجش رو با شورتش با هم کشیدم پایین و زبونم رو کردم تو کسش و شروع کردم لیسیدن شلوار خودمم در آوردم کیرم خیلی سفت شده بود کسش که خیس شد انگشتم رو کردم توش و درآوردم هی این کار رو تکرار کردم یه ذره که گذشت گفتم سحر دیگه نمیتونم تحمل کنم کیرم رو گذاشتم رو کسش گفت وای نه همینجوری خشک خشک نکن اونجام زخم شده گفتم کجات؟ خندید گفت کسم گفت جون این همه بوسش کردم خوب نشد گفت آره ولی یه لحظه وایسا پاشد رفت تو اتاقش منم دنبالش رفتم یه کرمکلوتریمازول آورد زد رو کیرم و همونجا خوابید رو تختش منم رفتم بین پاهاش نشستم کیرم رو گذاشتم رو کسش و آروم سرش رو کردم توش و گفتم این کس و کون رو امشب من برات گشادش میکنم همونجوری آروم آروم شروع کردم عقب جلو کردن تا جا باز کنه بعد سحر گفت بچرخ من بیام رو اون اومد رو کیرم رو گرفت و گذاشت رو کسش نشست روش و خودش آروم آروم میشست و پا میشد تا بعد از هفت هشت دقیقه کیرم کامل رفته بود تو کسش و اون هم سرعتش رو بیشتر کرده بود جفتمون چشمامون رو بسته بودیم و آه میکشیدیم بعد من از زیرش بلند شدم بردم دستاش رو تکیه دادم به دیوار و از پشت کمرشم دادم پایین تر و کیرم رو کردم تو این پوزیشن چون سحر تقریبا همقد خودم بود برام سخت بود ولی چون اون خوشش میومد یه چند دقیقه ای هم همینجوری کردم دیدم شروع کرد با صدای عجیبی آه کشیدن و از لرزیدنش فهمیدم ارضا شد همونجوری بردم انداختمش رو تخت از پشت کیرم رو کردم تو کسش یه یک ربعی تو همین حالت تلمبه میزدم که دیدم سحر دوباره شروع کرد به ناله های بلند کشیدن فهمیدم داره ارضا میشه منم کیرمو فشار دادم تو کسش و محکم نگه داشتم از صدای ناله های اونو و لرزیدنش منم داشتم ارضا میشدم کشیدم بیرون و آبم ریخت رو تاپش چرخید و لبش رو گذاشت رو لبم گفت الکی که دلم برات تنگ نمیشه منم شروع کردم نوازشش کردن و تو همون حالت یه چرت ده دقیقه ای زدم دیدم بلند شد رفت و با یه دیس میوه ی پوست کنده اومد نشستم کنارش و یه ذره میوه و آجیلی که با میوه آورده بود خوردیم گفت تو یه ذره استراحت کن من برم دوش بگیرم حمومشون قبلا رفته بودم بزرگ بود و یه وان توش داشت ولی چون سمیرا گنده بود نتونستیم با هم تو وان بریم منم یه جورایی کف این بودم که تو وان با یه نفر سکس داشته باشم گفتم باهم بریم؟ گفت پس وایسا من برم صدات میکنم
     
صفحه  صفحه 2 از 2:  « پیشین  1  2 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / یک مرد پست بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites