تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

باتلاقی به نام سکس

صفحه  صفحه 2 از 2:  « پیشین  1  2  
#11 | Posted: 12 Apr 2018 12:51
azaz110:
میشه لطف کنی اون 4 خط را هم هر هفته نذاری و درخواست حذف داستانت را بدی؟

اولا فکر نکنم لازم باشه به کسی توضیح بدم دوست عزیز!
من داستانم رو هفته ای یکبار آپ میکنم چون فقط همون هفته ای یکبار رو وقت میکنم بعدشم خواستم اول شرایط رو بسنجم!
در نتیجه نگران نباش از این به بعد بیشتر از ۴ خطه!!!

be nice
     
#12 | Posted: 12 Apr 2018 13:49 | Edited By: azaz110
shaaer:
اولا فکر نکنم لازم باشه به کسی توضیح بدم دوست عزیز!

اگه طرز فکرت اینه که نباید به کسی توضیح بدی بهتره یک وبلاگ شخصی بسازی و نوشته های دلخواهت را آنجا قرار بدی ولی وقتی در یه سایت عمومی مطلب میذاری موظف به پاسخ گویی به خواننده ها هستی
     
#13 | Posted: 12 Apr 2018 15:24
اقا چیکترش دارین اخه یارو رد داده شما یه کاری کنین مثل من کلا سر نزنید یا سر میزنید داستان بخونین نظر ندین ... خودش دیگه ادامه نمیده ... تموم شدو رفت این جور نوبسنده ها که خودتون میشناسین بهشون میگن نویسنده مجلوق پس انتظار نداشته باشن ...
     
#14 | Posted: 12 Apr 2018 16:44 | Edited By: shaaer
وارد پارکینگ مجتمعی که خونه سارا (خواهرم) داخلش بود شدم و از ماشین پیاده شدم مجتمع سارا اینا یک مجتمع خیلی لوکس با ویو دریا بود که توی اون دوران خیلی شاخ محسوب میشد (البته هنوزم هست!) و جزو اولین ساختمون هایی بود که میدیم استخر اختصاصی داشت و خلاصه خیلی بهش رسیده بودن سوار آسانسور شدم و توی فکرم دختری که باهاش تصادف کرده بودم رو لخت میکردم و کیرمو به سر و صورتش میمالیدم انگار نه انگار همین ۲۰ دقیقه پیش بود که از روی یک زن بلند شده بودم و آق سامان هنوز دلش کس میخواست البته حق هم داشت کس شکیلا و ماهرخ کجا و کس یک دختر جوون کجا!!
و صد البته که من تا حالا با یک دختر جوون سکس نکرده بودم!!
توی همین افکار بودم که آسانسور ایستاد و من رو به روی در سرخ رنگ خونه خواهرم وایسادم سارا پرسید
- کیه؟
- منم !
درو باز کرد اولالاااا یک شلوارک خیلی کوتاه اسپرت تنش بود با یک بلیز گشاد صورتی که بند سوتین مشکی رنگش از یقه لباسش بیرون زده بود و خود سوتین مشکیش هم زیر پارچه حریر مانند نازکش دیده میشد موهای فر درشت فندوقیشو باز گزاشته بود و با چشمای عسلیش داشت خیره به من و کیر راستم نگاه میکرد
به خودم اومدم و فهمیدم بر بر چند دقیقس دارم بدون حرف نگاش میکنم در نتیجه سلامی کردم و رفتم تو بهش گفتم
- من میرم حموم مامان اینا کی میان؟
موهاشو تاب داد و با ناز گفت : نمیدونم!
رفتم توی حموم و در حموم رو بستم ؛ حموم خونه سارا اینا دو تا قسمت داشت یک قسمتش یک جکوزی شیشه ای بود و یک دوش تو کار هم بالاش یک قسمتش هم یک حموم شیشه ای اتومات بود که من برای راحتی خودم حموم شیشه ای رو انتخاب کردم لباسهام رو در آوردم و به کیرم که دوباره وایساده بود نیم نگاهی انداختم
میدونستم تا ارضا نشم آقا سامان از رو نمیره در نتیجه وارد حموم شدم و در رو بستم آب باز شد و حموم بخار گرفت دستم به سمت کیرم رفت و یک جریانی که عاشقش بودم رو به یاد آوردم...
***
یادمه عروسی سارا و امید بود سارا اونشب خیلی جیگر و تک شده بود تا امروز تا حالا عروسی به خوشگلی اون ندیدم کلی با ماشین عروس دور دور کردیم و رسیدیم در خونشون ، بابام دستشو توی دست امید گزاشت و رسم و رسومات مسخره رو انجام داد و قصد رفتن کرد همونطور که گفتم خونه شکیلا نزدیک خونه سارا بود و منم خواستم یه سر بهش بزنم تا بلکه این خستگیم رو از تنم بیرون ببره و همینطور برای قسط ماشین نیاز به 300 تومن پول داشتم که فقط و فقط چارش دست شکیلا بود در نتیجه به سمت خونش راه افتادم
وقتی رسیدم به دم در خونش از چراغ های خاموش خونه حالم گرفته شد و بازم به شکیلا تلفن زدم و حال احوال جویا شدم و فهمیدم که بعلهههه خانوم جایی تشریف دارن منم با اعصاب داغون به سمت خونه خودمون راه افتادم که توی راه به این فکر افتادم که برم و یکم کرم بریزم و مزاحم امید و سارا بشم
از یک لحاظ اصلا و ابدا فکرشو نمیکردم در حال سکس باشن چون هنوز نیم ساعت نگذشته بود که ما از اون جا رفته بودیم حد اقل با خودم حساب کردم که 1 ساعت فقط میرن حموم تا برن بخوابن خیلی طول میکشه منم میرم یکم بهشون میخندم و میام
دورزدم و به سمت خونه خواهرم روندم . سارا یک عادتی داره که به نشونه این که بگه من خیلی خودمونیم و اینا کلید خونشو به همه اعضا خانواده داده پس کلید خونشون همراهم بود
پشت در که رسیدم یک صدای آه ضریفی شنیدم تصمیم گرفتم که برگردم ولی یک نیروی مسخره درو باز کرد و من رو آروم برد داخل
خونه تاریک تاریک بود منم آروم به سمت اتاقشون رفتم توی راه هم صدای آه و ناله سارا کل خونه رو برداشته بود
خودم رو به اتاقشون رسوندم و صحنه ای رو دیدم که هیچوقت از توی ذهنم پاک نمیشه!!
خواهری که همیشه توی خونه با شلوار های گشاد و تیشرت کهنه دیده بودمش و بیرون یک مانتوی بلند ساد تنش بود الآن لخت روی تخت دراز کشیده بود و امید سرشو بین پاهای بلوریش گزاشته بود و داشت کسشو میخورد
فضای اتاق نیمه تایک بود و فقط آباژور اونور تخت روشن بود در نتیجه من اونا رو میدیم ولی اونا نه
باز هم احتیاط کردم پشت دیوار قایم شدم و گوشیمو در آوردم و نورش رو حد اقل کردم و گزاشتمش روی حالت فیلم
آروم دوربین رو به سمت در نیمه باز گرفتم که فیلم بگیره و منم آزادانه از توی گوشی فیلم رو میدیدم و قربون صدقه بدن بی نقص سارا میرفتم کم کم سارا به حرف اومد
-آههه ... آه بسه دیگه عشقم ...آه آه .... بیا بالا ...آه
یکم گوشی رو جا به جا کردم که کسش دیده بشه اما نشد امید از کس دل کند و با یک بوس آبدار خودشو کشید بالا و شروع کرد به لب گرفتن از سارا. یکم که گذشت امید گفت که برگرده و سارا دمر خوابید...
وای! بر آمدگی کونش تازه مشخص شده بود و من به خودم لعنت میفرستادم که چرا تا الآن نفهمیده بودم که سارا کون به این خوشگلی و سکسیی داره
امید کیرشو گزاشت روی کس سارا. کیر امید خیلی کلفت و دراز بود با خودم فکر کردم
-امشب خون و خونریزی داریم!!
هنوز جملم توی ذهنم تموم نشده بود که امید خیلی راحت و بدون مشکل کیرشو تا خایه کرد تو!! یکم نگه داشت و شروع کرد به تلمبه زدن
من درست میدیدم؟؟...نه! ... خبری از خون و درد نبود! معلوم شد که امید و سارا قبل عروسی شب عروسی داشتن!
خونه پر شده بود از صدای سارا...
-آه ...آه...خیلی خوبه...اوففف بکن منو عزیزم!...آههه عزیزم ... عزیزم... منو بکن!
امید خیلی بی ربط گفت
-سامان امشب خیلی خوشگل شده بودا...جووون مثل خواهرش!
-آه .. آره...مثل خواهرشه...آههه... سامان بهتره یا خواهرش؟...آه ..اوه
-سامان جیگره!...خواهرش عشقه ! خواهرش زندگیه....جوون

کیرشو در آورد و سارا رو سگی نشوند و رون های بینظیر سارا رو بوسید و کیرش رو محکم کرد توی کسش سارا آه کشید
-آههه...اوفف شوهری چه کیری داری..اوه
امید محکم به کون سارا سیلی زد و غرشی کرد و تند تند تلمبه زد معلوم بود داره آبش میاد هه..! چقدر زود!
-آه امید بدش به من ....آبتو بریز توم.... آه.... من دارم میام... آه ... آهههه!
سارا و امید همزمان ارضا شدن و امید بغل سارا دراز کشید و نفسش بند اومده بود و سارا سرشو آورد نزدیک و ازش لب گرفت
***
آه خفیفی کشیدم و آبم اومد چشمامو باز کردم و حموم بخار گرفته رو روبه روی خودم دیدم و قطره های آبم که روی شیشه ریخته و سایه ای که یک لحظه از پشت بخار ها دیده شد

be nice
     
#15 | Posted: 12 Apr 2018 16:47 | Edited By: shaaer
azaz110:
گه طرز فکرت اینه که نباید به کسی توضیح بدی بهتره یک وبلاگ شخصی بسازی و نوشته های دلخواهت را آنجا قرار بدی ولی وقتی در یه سایت عمومی مطلب میذاری موظف به پاسخ گویی به خواننده ها هستی

دیگه چه پاسخی باید بدم وقتی میگم هفته ای یکبار بیشتر وقت آپ کردن ندارم؟ بعدشم بعد اون پست نوشتم که از هرجا که میخواستم کات کنم خیلی ناقص و بد جور میشد در نتیجه پارت اول کوچیک و کم شد و عذر خواهی کردم دیگه باید چیکار میکردم؟

be nice
     
صفحه  صفحه 2 از 2:  « پیشین  1  2 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / باتلاقی به نام سکس بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites