تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

زندگینامه ندا

صفحه  صفحه 8 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  
#71 | Posted: 3 Nov 2018 09:46
     
#72 | Posted: 8 Nov 2018 11:02
Joooooon

سکس
     
#73 | Posted: 4 Jan 2019 17:05
سلام من تازه عضو شدم صفحه ۸ زندگینامه ندا رو چطوری پیدا کنم
     
#74 | Posted: 6 Jan 2019 16:40
ندا خانوم معلوم نیست کجاست
     
#75 | Posted: 11 Jan 2019 10:09 | Edited By: Neda_Etamad94
دوستان سلام
امیدوارم خوب باشید و منو به خاطر تاخیر طولانیم ببخشید
یه مسئله خصوصی داشتم و درگیر بودم
فقط لازم میدونم به اون دوست بسیار محترمی که اظهار نظر کردن چند نکته رو یادآوری کنم
دوست بسیار مودب و با شخصیت ! باید بدونی که اینجا یه سایت سکسی هست و نمیدونم دنبال چی میگردی
نمیدونم تحصیلاتت چقدره و به چه کاری مشغولی ؛ ولی باید بگم من فوق لیسانس از دانشگاه معتبر دولتی دارم و کارم طراحی صنعتیه و بسیار از لحاظ اجتماعی در سطح بالایی قرار دارم ، و اینکه اینجا هستم ، برای تنوع و تفریحه و مثل شما تو این سایت دنبال مسائل علمی و فرهنگی و رمانهای بسیار قوی از لحاظ ادبی نیستنم ، اگه بخام دنبال اون مسائل باشم ( که خیلی هم هستم و حتی صاحب نظر هستم ) جای دیگه میرم دنبالش نه اینجا ، حضرت آقا !!
     
#76 | Posted: 11 Jan 2019 10:09 | Edited By: Neda_Etamad94
زندگينامه ندا < قسمت بيست و دوم >

کلي سعي کرده بوديم که لباسامون پوشيده باشه ، من يه مانتو مشکي و يه روسري آبي از اقدس گرفتم و پوشيدم و شايسته هم مانتو و شلوار مناسبي پوشيده بود
- خوبه شايسته جون ؟ مناسبه
- آره خوبه ، ناچاريم ديگه
- ناچار هم نبوديم ، من هميشه احترام مسجد رو نگه ميدارم
از خونه تا مسجد راهي نبود و داشتيم با هم مرور ميکرديم که چي بگيم
- شايسته اگه ازت پرسيدن که من کي هستم چي ميگي ؟
- نميدونم ، چي بگم؟
- بگو خونمون پايين شهره و ميام خونه شما رو نظافت ميکنم و اينکه بچه مريض و شوهر معتادي دارم و پول رو براي درمان بچه ميخام
- باشه ندا جون
نزديک مسجد بوديم و لباسها و موهامون رو مرتب کرديم وارد مسجد شديم ، خادم مسجد يه پيرمرد ريش و مو سفيد بود و به نظر آدم باصفايي ميومد و در جواب سوال ما صندوق قرض الحسنه رو نشونمون داد ، يه آقاي ميانسالي نشسته بود
- سلام حاج آقا
- سلام حاج خانم ، بفرماييد
- من توفيقي هستم و ايشون هم خانم رئوف هستن ، براي گرفتن وام مزاحمتون شديم
مسئول صندوق يه برگه داد بهمون که توش شرايط دريافت وام نوشته شده بود و در آخر هم مشخصات وام گيرنده
- مطالعه بفرماييد و قسمت پايين رو پر کنيد
سريع همه رو خوندم و مشخصاتم رو پر کردم ، با عشوه گفتم
- ولي حاج آقا ! اينجا نوشته بايد منتظر بشيم که نوبتمون برسه ، من نميتونم صبر کنم ، شرايطم خاصه ، همه رو نوشتم اينجا
- چشم خانم ، امروز تو جلسه هيئت امنا مطرح ميشه ، ايشالله زود پرداخت بشه ، البته اگه معرفتون و ضامنتون مشکلي نداشته باشه
- هنوز حاج آقا ربيعي جزو هيئت امنا هستن ؟ ايشون منو خوب ميشناسن ، بفرماييد توفيقي ، شايسته توفيقي ، حتما منو بجا ميارن
- بله البته ، اگه ايشون تاييد کنن ، نصف راه رو رفتين
- پس ما فردا خدمتتون ميرسيم
و با شايسته رفتيم بيرون و تو حياط مسجد شايسته بهم اشاره کردکه يه کم " ننه من غريبم " بازي دربيارم ، منم رفتم و رو نيمکتي که کنار در ورودي بود نشستم و خيلي غمزده به يه نقطه ذل زدم و آرووم آرووم گريه کردم ، خدمتکار مسجد اومد و گفت :
- چي شده دخترم ؟ چرا اينقدر پريشوني ؟
- حاج آقا بچم مريضه ، خيلي به پول احتياج دارم
- اينجا زشته دخترم ، الانم ديگه وقت نمازه و مردم ميان براي نماز ، بهتره بريم تو اتاق من و يه ليوان آب بخوري
اتاق کوچيک و مرتبي داشت و يه ميز و صندلي و يه کتابخونه کوچيک و يه تخت خواب فلزي کل لوازمش بود ، شايسته در حالي که گره روسريمو باز ميکرد و دکمه هاي بالاي مانتومو گفت :
- حالا جور ميشه ندا جان ، بيقراري نکن الان نفست بند مياد
- دخترم بيا اين آب رو بخور و توکل کن به خدا
در حالي که ديگه روسريم افتاده بود رو دوشم و بخشي از بالاي سينه ام معلوم بود ،ولي خيلي عادي نگاهم ميکرد ، گفتم :
- چشم حاج آقا
- منم يه دختر دارم همسن تو ، ميدونم چقدر سخته آدمم بچش مريض باشه و دستش تنگ ، الانم پاشين برين و فردا بيايين ببينيم چي ميشه
تو راه بوديم
- ندا ! تو عجب بازيگري هستي ها شيطون ، داشت باورم ميشد
- خودمم داشت باورميشد شايسته جان
- بريم خونه ما ؟
- آقاي باقري و مهدي کارشون تموم شده بود ؟
- من که رفتم داشت هنوز ميکردش ، الان نميدونم تموم شده يا نه ، وقتي مياد معمولا چند ساعتي با هم هستن ، حالا اشکالي هم نداره ، ما که کاري بهشون نداريم
- آقاي باقري تو رو هم کرده ؟
- نه بهش رو ندادم فعلا
- باشه بريم ببينيم چي ميشه
وارد آپارتمان که شديم صداي اهن و اوهون مهدي از تو اتاق خواب ميومد ، ايستادم و گفتم
- بيا بريم بزار راحت باشن ، بريم پيش حاج آقا ربيعي ؟
- باشه اگه اينجور راحتي بريم اونجا ، فقط بزار يه زنگ بهش بزنم
و راهي کوچه شديم دوباره ، تو راه شايسته ربيعي رو گرفت و براي نيم ساعت بعد قرار گذاشت و تا ما برسيم اونم اومده بود و دم در منتظر ما بود ، در رو باز کرد و تعارف کرد رفتيم داخل ، يا آقاي ميانسال و نسبتا خشني به نظر ميومد
- سلام حاج آقا
- سلام خانم توفيقي خوب هستين ؟ مشکلات مرتفع شد ؟
- بله حاج آقا ، اگه لطف شما شامل حال ما نميشد ، حالا حالاها درگير بوديم
داشتيم پله ها رو صبورانه بالا ميرفتيم که به آپارتمان آقاي ربيعي که طبقه دوم بود برسيم
- سرکار خانم رو معرفي نکردين
- بله حاج آقا ، ايشون خانم رئوف هستن و گرفتاري براشون پيش اومده که گره اش به دست شما باز ميشه
- سلام دخترم
- سلام حاج آقا
در رو باز کرد و رفتيم داخل و نشستيم رو مبلهاي راحتي توي هال و ربيعي هم رفت آشپزخونه و با يه سيني شربت برگشت
- حالا يه گلويي تازه کنين تا بريم سر اصل مطلب
- تنها هستين حاج آقا ؟
- بله ، حاج خانم طبق معمول رفتن سفر زيارتي ، منم که سرم شلوغه سعادت همراهي نداشتم ، چه کاري از دست من بر مياد ؟
- حاج آقا ! خانم رئوف به شدت نياز به وام دارن و مساعدت شما ميتونه براشون خيلي کارساز باشه
- بله حتما ، خوب دخترم اسمت چيه ؟ مشکلتت چيه ؟
- ندا رئوف هستم حاج آقا ، بچم مريضه و شوهرم معتاد ، نياز به وام دارم
- دخترم ، بگو ببينم ميتوني از پس اقساط وام بر بيايي ؟ چقدر ميخاي حالا ؟
- بله حاج آقا کار ميکنم و پس ميدم
- کارت چيه ؟
- نظافت ميکنم ، کارهاي خونه ، پرستاري بچه و سالمند ، خونه خانم مشتاقي و خونه آقاي اعتمادي ميرم ، چند جاي ديگه هم هست
- خيلي عالي ، اتفاقا خونه ما هم هفته اي يه روز نياز به مرتب کردن و نظافت داره ، مخصوصا الان که حاج خانم نيستن ، ميخاين يه چرخي بزنيم و بهتون نشون بدم ؟
- بله حتما
سيني ليوانها رو برداشتم و به سمت آشپزخونه رفتم و ربيعي به دنبال من و مشغول شستن شدم
- الان نيازي نيست زحمت بکشي دخترم
- نه ، اشکال نداره ، اتفاقا خونه به نظافت نياز داره ، خونتون چقدر قشنگ و بزرگه حاج آقا
- ممنون دخترم ، دستت درد نکنه ، ميخاي لباساتو عوض کني ؟
- بله ممنون ميشم
- تو اون کابينت لباس کار هست ، بردار بپوش
- نه يه پيش بند باشه کفايت ميکنه
- هر جور راحتي دخترم
و رفت بيرون از آشپزخونه و پيش شايسته . . . . .
     
#77 | Posted: 12 Jan 2019 14:52
جوووووووووون مرسی ندا خانوم که دوبار شروع کردی نوشتونو عالیه منتظر ادامش هستم
     
#78 | Posted: 12 Jan 2019 19:55
Neda_Etamad94:
دوستان سلام
امیدوارم خوب باشید و منو به خاطر تاخیر طولانیم ببخشید
یه مسئله خصوصی داشتم و درگیر بودم
فقط لازم میدونم به اون دوست بسیار محترمی که اظهار نظر کردن چند نکته رو یادآوری کنم
دوست بسیار مودب و با شخصیت ! باید بدونی که اینجا یه سایت سکسی هست و نمیدونم دنبال چی میگردی
نمیدونم تحصیلاتت چقدره و به چه کاری مشغولی ؛ ولی باید بگم من فوق لیسانس از دانشگاه معتبر دولتی دارم و کارم طراحی صنعتیه و بسیار از لحاظ اجتماعی در سطح بالایی قرار دارم ، و اینکه اینجا هستم ، برای تنوع و تفریحه و مثل شما تو این سایت دنبال مسائل علمی و فرهنگی و رمانهای بسیار قوی از لحاظ ادبی نیستنم ، اگه بخام دنبال اون مسائل باشم ( که خیلی هم هستم و حتی صاحب نظر هستم ) جای دیگه میرم دنبالش نه اینجا ، حضرت آقا !!

     
صفحه  صفحه 8 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / زندگینامه ندا بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites