تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

اقوام مادری

صفحه  صفحه 3 از 4:  « پیشین  1  2  3  4  پسین »  
#21 | Posted: 7 Oct 2018 20:45
داستان جالبیه ادامه بده
     
#22 | Posted: 8 Oct 2018 18:42
اقوام مادری قسمت 7

راوی :کسرا
مطمعنم به 5 ثانیه نرسیده بود که کیر در حالت شلیک من به خوابی عمیق فرو رفت .خاله که با مانتوی جلو باز مشکی ،تاپ خاکستری ،شلوار لی (شلوارش دقیقا مصل شلوار نیکتا بود .باهم خریده بودن ،) جلوی در ایستاده بود . سکوت همه جا رو گرفته بود . ایدا رنگش زرد شده بود .لباساشو تو دستش گرفت و به سمت اتاق رفت . من مات و مبهوت، لخت مادر زاد ، در هالی که روی دوتا زانو ام ایستاده بودم به خاله نگاه میکردم .
به طرفم خیز برداشت ،همزمان منم بلند شدم
تا به خودم امدم دیدم صورتم کج شده و گوشم سوت میکشه احساس سوزش خفیفی روی صورتم داشتم که هر لحظه بیشتر میشد سمت اتاق ایدا رفت
_ لباساتو بپوش گمشو برو خونه مرضیه تا منم بیام روی مبل نشته .ایدا از اتاق بیرون امد و بدون هیچ مکثی از در خارج شد . من هنوز لخت مادر زاد واستاده بودم .ماندانا به سمتم حمله ور شد و تخمامو تو دستش گرفت و فشار داد .
_از اول برام تعریف کن چجور کارتون به اینجا رسید
_اخخخخخ خاله تو رو خدا ولم کن
_ چرا با من این موضوع رو در میون نذاشتی؟!
_تو رو خدا ،دارم از درد میمیرم . ولشون کن
فشارو بیشتر کرد .چشمام سیاهی رفت و تعادلم رو از دست دادم.خاله ولم کرده بود اما هنوز تخمام درد میکرد
_خاک به سرم. چت شد کسرا ؟؟!
_خاله از درد دارم میمیرم
سعی کرد بغلم کنه .به سختی موفق شد .کیرم دقیقا روی سینه هاش بود اما اونقدر درد داشتم که نمیتونستم به لذت حتی فکر کنم .کیرم سرخ و تخمام کبود شده بود .منو تا حمام برد و زیر دوش گذاشت .حمام کوچیک بود .
_صبر کن ی زنگ بزنم مرضیه الان میام
(مرضیه پزشک زنان بود )
خاله رفت و بعد از چند دقیقا امد . شیر اب گرم رو باز کرد .اب اینقدر داغ بود که ازش بخار بلند میشد .جلوم زانو زد ،با دوتا دستاش شروع به مالیدن کیرم کرد .چند بار این کارو تکرار کرد و بعد دستش رو زیر تاپش برو و اونو در اورد.حالا با ی سوتین صورتی و شلوار لی جلوم واستاده بود .چند دقیقه به مالیدن کیرم ادامه داد
_ اه این چرا بلند نمیشه ؟؟
متعجب نگاش میکردم ،
_کسرا میدونم که راجب نه تنها من بلکه خیلی از زنا و دخترای دورت خیال پردازی میکنی و این تو سن شما یه امر کاملا طبیعی .مطمعنا راجب منم خیال پردازی کردی .برای خوب شدن این باید تحریک شی . حالا بگو من باید چیکار کنم
(نقطه ضعف من شلوار لی .هیچ چیز نمیتونه من به اندازه یه کون توی شلوار لی تحریک کنه . و باور کنین این اصلا چیز خوبی نیست چون من مدام که تو خیابون راه میرم از خود بیخود میشم .اینقدر در مقابل شلوار لی ضعف دارم که یه دختر خوش هیکل تو شلوار لی میتونه منو مجبور به هر کاری بکنه ،این بزرگترین راز منه)
_ من از باسن شما خیلی خوشم میاد
بلند شد ،چرخ زد و پشتشو به من کرد .شلوارشو بالا کشید ،خم شد و کونشو به صورتم نزدیک کرد ،صورتشو برگردوند و یه لبخند بهم زد ،شروع کرد با کونش جلوی صورتم قر دادن ،با درد تخمام ،هیچ لذتی نمیبردم و اون اینو فهمیده بود .شلوارشو در اورد و با شورت ارغوانیش جلوم واستاد .واقا که لقب Alura Jenson
برازندش بود .شورت کاملا بین کون خاله محو شده بود .عاشق شکمش بدون چربیش بودم . شروع کرده بود توی حمام جلوم رقصیدن و واسم عشوه امدن .باورم نمیشد این همونی بود که چند دقیقه پیش میخواست سر به تنم نباشه .توی یکی از حرکات رقص خاله که خم شده بود و دستاشو به سینه های بزرگش (دقیقا مثل سینه های Alura Jenson) میکشید یکی از سینه هاش بیرون افتاد . مکث کرد .نگاهی بهم کردو برگشت ،با کونش که شورتی روش معلوم نیود روی کیر لختم نشست و با صدایی پر از شهوت گفت:
_عززیزم ،،،،،،،،،میشه سوتینم رو باز کنی ؟
کیرم که حالا به مقدار سفت تر شده بود دقیقا لای کونش افتاده بود .سوتینشو باز کردم .
بلند شد و سوتینو پرت کرد .جلو تر نرفت .همونجا خم شد و شورتشم در اورد . روی دو زانوش نشت ،طوری که کونش به شکم و زیر سینم میخورد .خم شد و شروع به ساک زدن کرد ،جوری که ناخداگاه چشمام بسته شد و یه اه بلند کشیدم .سکس های زیادی داشتم اما این بهترین لحظه زندگیم بود .واقا خوب ساک میزد .دستمو لای کونش بردم و از هم بازش کردم تا کوس و کونش رو ببینم .باورم نمیشد کونش تقریبا غیر قابل تشخیص بود . یک لکه سرخ رنگ بین انبوهی گوشت بود بی اختیار دهنمو روش گذاشتم .
     
#23 | Posted: 9 Oct 2018 20:22
سلام
خسته نباشي داداش داستانت خيلي خوبه ولي ديرآپ ميكني بي زحمت زود اپ كن وتعداد قسمتهاش هم بيشتر بكن
واقعا دستت درد نكنه
بي صبرانه منتظر قسمت هاي بعد هستم
     
#24 | Posted: 9 Oct 2018 21:31
منتظر قسمت های بعدی هستیم

بـرخـیـز و مـخـور غـم جـهـان گــــذرا...
خــوش بـاش و بــه شـادمـانـی گـــــذرا...
     
#25 | Posted: 9 Oct 2018 23:12
ادامه بده قسمت بعدی رو هم بزار مرسی
     
#26 | Posted: 15 Oct 2018 03:12
اقوام مادری قسمت 8

راوی :نیکتا

رفتم داخل حمام .دوش اب گرم رو باز کردم و به اتفاقات امروز فکر میکردم .با مامانم لز کردم و داداشم اینقدر کیرشو لا کونم مالید تا ارضا شد. دومین اتفاق برام خیلی سنگین بود .کف حمام نشستم و فکر میکردم .این انگشت کردنا و صحبت در مورد کون دیگران تو خانواده مادری ما یک امر طبیعیه اما هیچ وقت از این جلوتر نمیریم . حالا باید چیکار میکردم.داشت گریم میگرفت .واقا خیلی برام سخت بود .اخه اون داداشم بود . وقتی از حمام بیرون زدم سریع روی تخت دراز کشیدم . بلافصله بعد از اینکه چشمامو رو هم گذاشتم صدای مامان به گوشم خورد
_بیدار شو عزیزم
مامان بالای سرم بود
_بلع ؟
_بیدار شو ،باید بریم پیش مرضیه
_اونجا چ خبره ؟
خونه ی مرضیه حدود 10 دقیقه با ما فاصله داشت . دقیقا سر کوچه ی ما دوتا جون حدود 20 تا 25 ساله واستاده بودن .با کتونی های سفید .شلوار جین مشکی و تیشرت سفیدی که باهم ست کرده بودن .یکیشون قد متوسطی داشت ،با چشمای ریز ،و پوستی سیاه و اون یکی که میکائیل اسمش بود .قدی بلند ،چهار شونه ،چشمای ریز خلاصه که دقیقا شبیه سام اصغری بود و به همین خاطر تابستون گذشته وقتی که تو باشگاه متوجه نگاهاش به خودم شدم بهش شمارمو دادمو با هم دوست شدیم .به جز هفته ی اول کل تابستون رو حد اقل روزی یه دست بهش میدادم .
از جفتشون رد شدیم . میکی (میکائیل ) با یه چشمک بهم سلام کرد .هنوز زید ازمون فاصله نگرفتن که متوجه شدم دنبالمونن . از نگاه و لبخند شیطنت امیز مامان هم معلوم بود که متوجه اونا هست . سر کوچه ی خاله مرضیه اینا مامان واستاد .
_اه گوشیمو جا گذاشتم خونه .
_ولش کن حالا بیا بریم .
_ن ،،،ن تو برو من برمیگردم گوشیمو بیارم .
میکی با دوستش به فاصله ی حدود 10 متری ما واستاده بودن و به دیوار تکیه داده بودن .
_مامان مطمعنی با وجود اینا میخوای برگردی ( با سر به اونا اشاره کردم ).مامان خنده ی ریز و مصنوعی کرد و دستشو جلوی دهنش گذاشت .
_تا وقتی اقا جونت زندس کسی تخم نزدیک شدن به دخترشو نداره .
ماچم کردو راهشو قرینه ی راه من ادامه داد . طوری راه میرفت که کونش تو هر قدم بالا و پایین میرفت و حالت زیبا و شهوتناکی رو درست کرده بود.وقتی به میکی رسید و دوستش رسید نگاهی از سر تا پا بهشون انداخت ،از راه دور با دست براشون بوس فرستاد و ی چشمک هم چاشنی کار کرد .دوتا پسر بهم نگاه کردن .خنده ای کردن و با ی جون گفتن کشیده و بلند دنبال مامان راه افتاد
شقایق در رو باز کرد .واقا هیچ دلیل خاصی نداشت ولی اصلا باهاش احساس راحتی نمیکردم
با ساپورت مشکی و نیم تنه نقره ایش که کوتوله بودنش رو کمتر نشون میداد جلوم واستاده بود جلوم واستاده بود 2 تا نگین روی نافش توجه منو جلب کرد .سلام کردم
_سلام شقایق جون
_سلام عشقم .بیا داخل
داخل رفتم .خونه ی بزرگی داشتن که بزرگترین بخش اون استخرش بود .مرضیه با هیکل متناسب و زیباش که شبیه به katrina jade بود با مایو دو تیکه قرمز رنگی داخل استخر بود وقتی .با دیدن من از ای بیرون اومد،به خودش حوله کشید و با پیراهن مردونه بلند و سفیدی در حالی که پاهاش هنوز لخت بود به سمتم امد
15 دقیقه بعد
_پس چرا هنوز مامانت نیومده
_نمی دونم
_ولش کن برو لباساتو عوض کن بیا شنا کنیم
_میبینی که،،چیزی همرام نیست .
_من که دارم بیا بریم
دستمو گرفت و منو تو اتاق کشوند .بلا فصله بعد از این که در اتاق رو بست منو با قشار زیادی روی تخت داخل اتاق پرت کرد . پاهامو از هم باز کرد خودش رو وسط پاهام انداختو شروی به چرخوندن زبونش تو دهنم کرد .سرشو ازم دور کرد .به چشام خیره شد .سرشو اروم کنار گوشم گذاشتو گفت . امروز اون کون گندتو ی دل سیر میگام .
_
     
#27 | Posted: 15 Oct 2018 03:14
توجه!!

آیا شما موافقید ندا (مادر کسرا و نیکتا ) رو به راوی های داستان اضاف کنیم؟
     
#28 | Posted: 15 Oct 2018 23:48
Oosali:
آیا شما موافقید ندا (مادر کسرا و نیکتا ) رو به راوی های داستان اضاف کنیم؟

سلام
بابا حرف نداری مشتی
خدایی به عمرم اینجوری ندیده بودم داستان!
سلاری سالااااااااررر
اون مختو گاییدم، چ تخیلی داری تو اخه اووووف
هر چی میخاهی بذار، قلمتو دوسداریم دادا
دمت گرم
نشستم ی نیشت همشو الان از اول تا اخر خواندم....
مگ میتونستم سرمو بردارم ازش آخه!
     
#29 | Posted: 16 Oct 2018 01:22
داستانت عاليه ادامه بده
     
#30 | Posted: 18 Oct 2018 22:52
اقوام مادری قسمت9

راوی :کسرا

خیلی خوب ساک میزد .اونقدر تویoral sex قوی بود که حتی نمونش رو توی پورن ها هم ندیدم .سعی میکردم با خوردن کس و کونش براش جبران کنم. بعد از کلی سعی تونستم دماغمو مماس با سوراخ کونش بزارم (کونش خیلی بزرگ بود )و  همزمان کس لیسی میکردم. دیگه نمیتونستم تحمل کنم .
_اه عشقم ،تمام زندگیم ارزو داشتم تو منو ارضا کنی ،چقدر به یاد این کون که الان جلومه جق زدم .دارم میام ،الان میام .
_بیا عزیزم . خاله میخواد همشو بخوره
تمام ابمو تو دهنش خالی کردم .کم یا زیدش رو نمی دونم چون هیچی از ابم ندیدم ،همشو خورده بود .
کونشو از جلو صورتم برداشت ،از روم بلند شد .وقتی داشت از در خارج میشد گفت . خودتو بشور بعد بیا بیرون که خیلی کار داریم .
ی حوله سبز رنگ تو حموم بود که دور خودم پیچوندم
خودمو شستمو از حمام بیرون زدم .منگ بودم ،سرم گیج میرفت ،اینقدر خوب ارضا شده بودم که زانو هام تحمل وزنم رو نداشت .اطرافمو دنبال خاله نگاه میکردم .که از اشپزخونه با ی لیوان شیر و 2 تا موز تو سینی درحالی که لخت بود و جز ست مشکی و قرمزش و جوراب شلواری مشکیش چیز دیگه ای تنش نبود ،سینه هاش با حرکتش رو به بالا پرتاب میشد ، امد بیرون
_بیا عزیزم ،روی مبل بشین ،اینا رو بخور یکم جون بگیری
مثل منگولا خشکم زده بودو بهش خیره شدم .متوجه نگاهام شد .
_جوووووووون ،چی رو نگا میکنی ؟؟
روی پنجه های پاش واستاد دستش رو از زیر سینی در اورد و در حالی که با یک دست سینی رو گرفته بود با اون یکی دستش سرمو گفتو صورتشو نزدیک کرد . تو فاصله ی تقریبا 1 سانتی از لبم واستاد  ،بهم خیره شد ،لب خند زد ،اروم اروم لبش رو رو لبم گذاشت ،هیچ بوسه ای در کار نبود ،بعد از مکث کوتا ازم کمی فاصله گرفت ،نا خداگاه به سمتش کشیده شدم .
_خوب حالا بیا اینا رو بخوز قوت بگیری
رو مبل نشستم و شروع به خوردن کردم .غذا که تموم شد امد کنارم نشست ،بهم خیره شد طولی نکشید که مثل وحشی ها ب سمتم حمله کرد  ازم لب میگرفت .حدود 15 دقیقه لب میگرفتیم .بعد از هر وقفه یک بار لبمون رو جدا میکردیم ،نفس میگرفتیم ،خاله ی اه بلند میکشید که با جون گفتن من درحالی که سینه هاش رو میمالوندم همراه بود .بعد از دراوردن سوتین و شورتش برعکس شدیم اونو روی مبل 2 نفره انداختم و خودم روش خوابیدم .با یک دست کسشو میمالوندم و با دست دیگه درحالی که لبش رو میخوردم سینش رو چنگ میزدم .حالا دیگه وقتی صورتم رو ازش جدا میکردم با تمام وجود جیغ میزدو میگفت:من جنده تو ام من .جرررررررم بده ،میخوام کل مبلو خون بگیره .جرم بده.
پایین رفتم شروع به خوردن کسش کردم . بر خلاف بقیه سکس های قبلیم خاله با دستش سعی داشت منو از کسش جدا کنه و میگفت:
_بسه ،نمیتونم اه اه دارم میمیرم .من فدای کیرت
خاله ارضا شد .
حالا دیگه وقته حفاری بود .کیرمو تو دستم گرفتمو با کسش تنظیم کردم که خاله با صدای خمارش که ناشی از ارضا شدنش بودفرمان توقف کار رو داد
     
صفحه  صفحه 3 از 4:  « پیشین  1  2  3  4  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / اقوام مادری بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites