تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

خاطرات و داستان های سکسی خنده دار من

#1 | Posted: 9 Nov 2018 13:05
سلام وقتتون بخیر
درخواست ایجاد تاپیک داشتم

نام تالار:داستان و خاطرات سکسی

نام تاپیک: خاطرات و داستان های سکسی خنده دار من

نام نویسنده: علی(ملقب به کسکش خان/کسکش اصفهانی)

توضیح تاپیک: سلام همونطوری که از اسم کاربریم و لقبم پیداست زیاد سکس داشتم و خب خیلی وقتا اتفاقات خنده دار توی سکس هام افتاده! این تاپیک را ایجاد کردم تا این خاطرات را براتون تعریف کنم و شاید شماهم لبخندی رو لبتون بیاد و شاد بشین
در ضمن داستانهای این تاپیک روی جنبه طنز ماجراهایی که توی سکس برام پیش اومده تمرکز دارن نه جنبه جنسی
راستی اگر شماهم خاطرات مشابهی دارید میتونید اونارا برام ارسال کنید تا با اسم خودتون توی تایپک پست کنم

فعلا اسپمم
ایمیل بدین
     
#2 | Posted: 11 Nov 2018 19:21
داستان اول
سکس بدموقع
بش گفتم بدجوری نیاز به سکس دارم، یکم مِن مِن کرد و گفت خبرت میکنم. عصر حدودای ساعت ۵ پیامم داد: سلام مامانم یک ساعت دیگه میره خونه مامان جونم، زودبیا باهم سکس کنیم! منو بگی سر از پا نمیشناختم و با تمام سرعت آماده شدم و زیر یک ساعت خودمو گذاشتم دم خونشون. مامانش قرار بود ساعت ۶ بره ولی تقریبا تا ۷ ۷.۵ خونه بودم، تو این مدت منم تو ماشین یه کوچه بالاتر منتظر بودم. پیام دادم: مامانم داره میره آماده باش. منو میگی خوشحال و خندان با یه کیر شق شده رفتم به سمت کوچشون و سر کوچه کمین کردم، دیدم مامانش اومد بیرون و از سمت دیگه کوچه به سمت خونه مامانجونش رفت منم با عجله رفتم به سمت خونشون و زنگ زدم رو گوشیش که درو باز کنه برام. خونشون یه آپارتمان کوچیک ۳ واحدی بود که هر طبقش یک واحد بود. اونا طبقه سوم بودن و بعدش پشت بوم بود. خیلی ریز و با احتیاط رفتم بالا، درو نصفه باز گذاشته بود آروم رفتم تو و درو بستم رفتم سمت اتاقش که یهو اومد سمتم و پرید بغلم. آقا کیر من چنان شق شده بود که داشت شلوارمو پاره میکرد اونم فهمید چه خبره خندید و گفت منم شدید نیاز دارم زود باش تا مامانم برنگشته. رفتیم تو اتاقش و با سرعت لخت شدیم وافتادم روش یه لاپایی مشتی و سریع و خشن باش رفتم و تو کمتر از ۱۵ دقیقه حساااابی از ته دل ارضاش کردم!!! ولی من کیرم جوری شق بود که با لاپایی نمیخوابید بش گفتم برو کونتو بشور باید از عقب سکس کنیم!! شروع کرد به غر زدن که نه نمیشه و وقت نیست و درد داره(راست میگفت چون سوراخ کونش خیییییییلی تنگ بود) و اینا خلاصه سرتونو درد نیارم یک ربعی طول کشید تا خر بشه ولی بلاخره رفت سوراخ کونشو بشوره. از در دستشویی که اومد بیرون منه سگ حشر منتظرش بودم دستشو گرفتم و پرتش کردم وسط حال خونشون و افتادم روش. خندید و گفت اینجا نه بریم تو اتاقم گفتم نهههههه نمیتونم باید همینجا بکنمت با کلی زور و درد کردم تو کونش و شروع کردم با تمام قوا تلمبه زدن. ۴ ۵ دقیقه ای بود که داشتم میکردمش، وسط حال بودیم پنجره رو به کوچه هم باز بود که یهو گفت هیسسس هیسسسس گفتم چی شده؟ یهو از زیر کیرم بلند شد و گفت این صدا مامانمه!!!!! سرشو از پنجره کرد بیرون و یهو برگشت زد تو سرش گفت مامانم دم در وایساده داره با همسایه پایینی حرف میزنه!!! آقا ما دوتا از استرس هرکدوممون عین احمقا از یه طرف میدوییدیم!! لباسامو بغل کردم کفشامو گرفتم دستم در خونه را باز کردم اونم لخت جلوم بود گفت برو رو پشت بوم! دم در یه مکثی کردم و به حرفای مامانش دقت کردم، بش گفتم نیگا کن وسط بحثن الان نمیاد بالا بزار یکم دیگه بکنمت اومد مقاومت بکنه اما یهو دید کیرم تا دسته رفته تو کونش و یه جیغ ریز زد از درد! دو سه تا تلمبه زدم حس کردم صداشون از دم در کم شده و دیدم الانه که مامانش برسه کیرمو کشیدم بیرون لباسامو بغل کردم دویدم رفتم رو پشت بوم. فکرشو بکن یه پسر لخت مادر زاد رو پشت بوم، اگه همسایه ها منو میدین یعنی چی میشد!!! لباسامو پوشیدم و از روی پشت بوم داشتم نیگاشون میکردم و منتظر شدم تا مامانش بیاد بالا ولی از شانس بدم مامانش تا اومد بیاد بالا همسایه ساختمان کناری از خونه اومد بیرون و شروع کردن به حرف زدن و تا نیم سااااااااعت بعدش دم در داشتن حرف میزدن مامانه اومد تو و حالت نوبت من بودم که برم، پیامش دادم برم؟ گفت نهههه خونه گرمه مامانم در واحدمونو باز گذاشته بیای میبینتت!! یکم دیگه وایسادم یهو دیدم اس داد دارم میام!!!! دیدم چادر سر کرده با یه سبد لباس خیس اومد بالا! گفتم چی شده؟ گفت نزدیک بودم بدبخت بشیم مامانم تا اومد کار ماشین لباس شویی تموم شد میخواست خودش لباسا را بیاره پهن کنه که با هزار التماس و تعارف نزاشتم بیاد مشغول پهن کردن لباسا شد که یهو دوباره کیرم شق شد!! کشیدم پایین گفتم ببینش... با عصبانیت گفت که چی؟ گفتم تا وایسادی اینجا یکم چادرتو میدم بالا و شلوارتو میدم پایین و از پشت یکمم.. یهو گفت نهههه ولی با قیافه مظلوم گرفتن خرش کردم و جواب شد آرههههه یه توف زدم سر کیرم و آروم کردم تو کونش و خیلی نرم تلمبه میزدم اونم با سختی داشت لباس پهن میکرد تقریبا ۲ ۳ دقیقه تلمبه زدم و ابمو ریختم تو کونش!!! یه بوسش کردم و کشیدم بیرون گفت خیلی دیر شده باید برم پایین الان مامانم میاد لباسا هم هنوز مونده! گفتم برو سبد لباسا را هم ببر من این چندتا تیکه را پهن میکنم فکرشو بکن شلوارم پایین بود و وایساده بودم رو پشت بوم مردم و داشتم براشون لباس پهن میکردم بعدش تقریبا نیم ساعت منتظر شدم که پیام داد هروقت مامانم رفت دستشویی زنگت میزنم با سرعت بدو برو، یک دقیقه بعد زنگ زد و منم با سرعت رفتم از پله ها پایین و یه نیگا تو خونه کردم رو مبل نشسته بود یه لبخندی بش زدم و فرار کردم رفتم

پایان


امیدوارم از داستان اولم خوشتون اومده باشه. اگر دوست داشته باشید میتونید داستان هاتون را برام ایمیل کنید تا با اسم خودتون بزارم اینجا.

فعلا اسپمم
ایمیل بدین
     
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / خاطرات و داستان های سکسی خنده دار من بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites