تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

رابطه سکسی من با دوستای مامانم و دوست های مونث خودم

صفحه  صفحه 2 از 2:  « پیشین  1  2  
#11 | Posted: 5 Aug 2019 01:46
باسلام دوباره میخوام‌ببینم‌اگه بشه وبتونم نوشتهام و ارسال کنم براتون ادامه داستانموبنویسم
     
#12 | Posted: 20 Aug 2019 08:56
خب بذار دیگه چرا دست به دست میکنی
     
#13 | Posted: 25 Aug 2019 03:20
روزجمعه فرارسیدوازشانس خوبم مامانم صبح چندتامشتری داشت که قرارشدبره خونشون وبعدش گفت کیک میگیرم میرم خونه مامان بزرگ توهم بیاعصرمنم ازخداخواسته گفتم چشم خونه خالی ومنم به هلن گفتم بیادودیگه وقتی نیستومنم ازمامانم شاکی وناراحتم میخوام بات دردودل کنم اونم گفت باشه ولی بشرطیکه پسرخوبی باشی وفقط صحبت گفتم باشه فقطحرف(تودلم گفتم توبیاچنان دردموتودلت کنم حال کنی)خلاصه دوستم هادی وپسرعمومم خونه بودن منم ازصبح نشستم کمرسفت کردن باشیره تریاک کشیدن قراربود۱۱بیادساعت۱۰:۳۰زنگ تلفن خوردودیدم هلنه گفتم کجایی گفت خونه ولی آرین چجوری بگم شانست خواهرشوهرم ‌دخترش آمدن خونمون واسه ناهارمنم کله کردم وناراحت گفتم چرایعنی چی توبیااونم گفت عزیزم اونازودمیرن نمیمونن بعدناهارمیاموارومم کرددوباره نشستیم به ادامه ساخت کمرنهارم خوردیم تموم شدبازکشیدم طرفای۳بودباززنگ زدگفتم الوکجایی گفت خونه گفتم رفتن گفت اره ولی دوستم الهه باخواهرش آمده همین گفت اینودیگه داغ کردم ودادوهوارکه کیرم کردی یعنی چی بگونمیام مسخرتم اونم باقربون صدقه گفت عزیزم ایناهم زودمیرن من هرجورشده میام امروزوپیشت حتی واسه۱۰دیقه دیگه داغ کرده بودم طرفای عصربودمامانهم زنگ میزدکه کی میای مثلاتولدتوهه منتظریم منم گفتم میام خلاصه بی حوصله واعصاب گفتم اگه تا۶:۳۰ نیمدکون لقش میرم ساعت۶بودمنم پکرتوخودم که ازباجه همگانی تلفن خونه زنگ خوردبرداشتم گفتم الو گفت عزیزم خونه خالیه هنوزگفتم اره گفت مامان نمیادگفتم نه تامن نرم نمیادگفت خوب۱۰مین دیگه پیشتم منموبگی توکونم عروسی زودخونه روجموجورکردم وعطروبچهاروبالگدانداختم بیرون مسواک زدم واماده تابیادکه...
زنگ خونه به صدادرامددروبازکردم دیدم۱هلوپوست کنده خوش هیکل جلومه بالبخندگفتم جان اونروزنسبت به همیشه خشکلترشدامدتوخونه گفتم بریم بالاگفت توبرومن برم۱جیش کنم بیام رفتم بالانشستم رومبل کیرمم شق بیجنبه عرض اندام میکردکه امدبالاتونزدیک شدن بم مانتوشودراوردگفت مامانت نیادگفتم نترس گفت میترسم اگه بیادمنوببنه اینجاازشهرکه خوبه اززندگی ساقط میشم گفتم نمیادحالاتیپوببین یه تاپ مشکی نیم تنه تاناف که سوتین معلومبودرنگش مشکی همون شلوارکشی مشکی با۱ارایش ملیح سکسی نشست پیشم وگفت خوب عزیزم چته منم گفتم هیچی بابا مامانم اینواون دستمم پشت گردنش بودهمین امدحواب بده امان ندادمولبموگذاشتم رولبش درحال لب دادن گفت لوس قول دادی شیطون نشی گفتم نیستمودیگه رفتم تولب گرفتن سکسی
     
#14 | Posted: 25 Aug 2019 04:47
یبار خودت بخون ببین اصلا فهمیدی چی نوشتی لطفا موقع جق زدن ننویس گلا غلط املایی بود و بی مفهوم
     
#15 | Posted: 25 Aug 2019 09:25
این چه کسشریه
     
#16 | Posted: 25 Aug 2019 09:26
صفحه ی قبلو از یجا کپی کردی ادامشو پیدا نکردی اینو کسشرارو نوشتی
     
#17 | Posted: 6 Sep 2019 23:31
سنده وقت نکردم بقیه داستانموبنویسم منکه مثل توی جقی نیستم همش توسایت باشم هزارکاروزندگی دارم بزاربقیه داستانوکه نوشتم میرینم روت باداستان
     
#18 | Posted: 1 Oct 2019 23:35
به حرف ادم های منفی گوش نده ادامه بده
     
صفحه  صفحه 2 از 2:  « پیشین  1  2 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / رابطه سکسی من با دوستای مامانم و دوست های مونث خودم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites