تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شوخی و سرگرمی سکسی

سوتی های سکسی

صفحه  صفحه 4 از 14:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  10  11  12  13  14  پسین »  
#31 | Posted: 25 Jul 2012 11:59
این موضوع که میگم مال خودم نیست کسی برام گفته
دختره به بهانه درس خوندن میمونه خونه زنگ میزنه به شوهر خواهرش میاد پیشش تا بعد از ظهر لخت به سرو کول هم میزنن داشتن نهار می خوردن ساعتای ۵ ۶ که یهو زنگ می زنن دختره میبینه باباشه پسررو تو کمد قایم میکنه لباساشم بهش میده فقط یادش میره سفره رو جمع کنه دوتا بشقاب بوده بابش میاد تو حواسش به سفره نبوده میره تو اتاقش لباس عوض کنه پسره سریع میاد میره بیرون بعد که باباش میاد بیرون میبینه سفره رو میزنه تو گوشه دختره همه خونرو می گرده کسیو پیدا نمی کنه میگه کی بوده میگه همسایه پایینی شوهرش نیومده بوده تنها بوده امده پیش من باباش میره پایین بپرسه سریع سمس میده طرفم سوتی نمیده باباش کلی ازش معذرت خواهی می کنه جالب اینجاست که می گفت انقدر از عقب داده بوده که نمی تونسته قشنگ راه بره از ترس اینکه تابلو بشه بلند نمیشده از جاش



shahrdar2:
یبار یه دخترو که تازه با هم دوست شده بودیم دعوت کردم خونه و غلیرغم اینکه راضی نبود وکلی التماس کرد که کاری باهاش نکنم حسابی کردمش. بعد چند سال تو دانشگاه با دایی دختره همکلاس ورفیق صمیمی شدم. یه دفه نشسته بودیم و داشتیم برا هم از سکس با دوست دخترامون تعریف می کردیم و من که چونه ام گرم شده بود شروع کردم داستان کردن دختر خواهرشو براش تعریف کردن. یدفه وسط کار یادم افتاد که اینی که دارم جریانشو میگم خواهر زادشه. آقا مارو میگی آب شدم رفتم تو زمین. تا ۶ ما روم نمیشد تو چشای رفیقم نگاه کنم

mohsen_887788:
یه بار 14 15 سالم بود سر ظهر بود همه خواب بودن منم که اصلا ظهر خواب نداشتم و هر کاری میکردم تا سرم گرم شه در ضمن داداشم بازنش شش ماهی بود خونه ما زندگی می کردن ساعت 2 یا 3 ظهر بود که من حشرم زد بالا رفتم توی اطاق خواب که کسی اونجا نبود یه تف انداختم سر کیره شروع کردم جلق زدن راستی اطاق خواب به اسپزخانه راه داشت یهو زن داداشم اومد تو اطاق که بره آشپزخانه من قفل کرده بودم حتی نتونستم دستمو از رو کیرم بردارم همونطوری خشکم زد زن داداشم بدون اینکه به من نگاه کنه یا بروی خودش بیاره رفت تو آشپزخانه من که روم نمیشد باهاش روبرو بشم رفتم تو حال خوابیدم.دمش گرم به هیچکس چیزی نگفت البته نمیدونم به داداشم گفته یا نه ولی داداشم بروم نیورده بود

negarshima:
آقا ما جوون تر که بودیم مخ یه بابایی رو بعد 6 ماه زدیم بردیمش خونه تو خونه هم 3 ساعت روش کار کردیم تا به بهمون پا داد بکنیمش. همین که لب رو لب شدیم تلفن زنگ زد . دختره هم گیر داد جواب بده ببینیم کیه( بسکه این دخترا شک بی مورد میکنن) ما هم جواب دادیم( اون موقع شماره ها نمی افتاد) آقا شانس تخمی ما یه دختره بود که هرموقع زنگ میزد به ما میگفت سلام آقا دوله! آقا همین که گفت آقا دووولللههههه من تا اومدم ماست مالیش کنم دیدم دختره داره لباسشو میپوشه و فحشم میده ( میگفت کثافت با 100 نفر هم دوستی) اون یکی هم پشت تلفن صداشو شنید . خلاصه هر دوشون پریدن(اعنت به تو الکساندر گراهامبل با اون اختراع کیریت)

godfather:
تولد داداشم بود که با بچه های اکیپ رفتیم یه باغ خیلی عالی خارج از شهر که کرایه کرده بود.طرفای ساعت ۳صبح که میخواستیم بخوابیم،با دوست دخترم رفتیم توی اتاقی که تخت دونفره داشت.ما مشغول بودیم و غافل از اینکه از راه کانال کولر که به وسط پاگرد پله ها راه داشت همه میتونستن تخت و کل ماجرا رو ببینن!!!صبح که از اتاق اومدیم بیرون داداشم یه دستی بهم کشید و گفت(کون روفرمی داریااا)).یه دفعه همه زدن زیر خنده.نگو کثافتا دید میزدن!!!
تا یه مدت برامون دست گرفته بودن و مارو اذیت میکردن.حتی با اینکه از دختره جدا شدم،هنوز از بچه ها خجالت میکشم.

     
#32 | Posted: 29 Jul 2012 05:42
یه بار من از پنجره حموم داشتم خواهر زنمو دید میزدم که منو دید یه جیغی زدولی به خیر گذشت

ashkand81:
با دوست دخترم رفتیم یه جای پرت ماشینو نگه داشتمو رفتیم صندلی عقب با اون گرمای تابستون درست مثل جهنم بود منم مجبوری در عقب ماشینو باز کردم مشغول که شدیم فهمیدم یکی داره از دور نگاه مون میکنه منم که تو توج شهوت بودم بیخیالش شدم و به کارم ادامه دادم اخه فاصلش ازمون زیاد بود محال بود تشخیص بده چیکار میکنم و به یه درختی تکیه داده بود و تکون نمیخورد کارمون که تموم شد حرکت کردیم و باید از جلو یارو رد میشدیم وقتی که نزدیک شدیم امد طرف جاده و من سرعت کم کردم ببینم چی میگه که دیدم یه دوربین دور گردنشِ چشام چهارتا شد که بهم گفت خسته نباشی جوون

VRHere46AndFun:
این جریان مربوط به زمانی می شه که هنوز با همسرم، دوست دختر دوست پسر بودیم.
یه شب قرار بود فرداش بیاد خونم. من هم حسابی به دلم صابون زده بودم و هزار تا فکر که فردا اینطوری می شه و اونطوری.
ساعتای ۱۰-۱۱ شب بود زنگ زد که فردا یه کاری براش پیش اومده و نمی تونه بیاد. من هم حسابی از دستش ناراحت شدم و دعوا و قهر.
مونده بودم این همه حشر رو چه جوری خالی کنم؟ رفتم یه کیسه فریزر آوردم کشیدم رو کیرم و با پتو بالشت یه چیزی شبیه آدم درست کردم و یه سوراخ واسش تعبیه کردم و کیر مبارک رو فرو کردم تو سوراخ بین پتو و بالشتها و آبم رو ریختیم تو کیسه فریزر.
کیسه فریزر رو در آوردم انداختم یه گوشه و همونطور لخت گرفتم خوابیدم.
صبح ۸ و ۹ بود که خواب بودم یهو دیدم در باز شد و دوست دخترم اومد تو. (کلید آپارتمانم رو بهش داده بودم )
تنها کاری که کردم کیسه فریزر رو سریع برداشتم و کشیدم زیر پتو.
اونم موزی بود و این صحنه رو دیده بود. سریع پرید تو بغلم اومد زیر پتو و گیر داد که چی بود کشیدی زیر پتو قایم کردی.
مجبور شدم حقیقت رو بهش بگم. ولی خیلی خجالت کشیدم.
خوبیش این بود که بعد از اون جریان بدون حس خیانت به دوست دخترم جق می زدم.
بعد از اون جریان هم چند بار موقع سکسمون (به خصوص وقتی پریود بود و نمی شد کاری کرد)مجبورم می کرد جلوی اون براش جق بزنم و بعدش هم کلی بهم می خندید.

only_me:
یه روز ظهر توی حال خونه مون خوابیده بودم.وقتی از خواب بیدار شدم صدای چند نفر رو که نزدیکم روی مبل نشسته بودن شنیدم یه کم که خوابم پرید متوجه شدم خاله و دختر خالم هستن. میخواستم بلند بشم که احساس کردم کیرم شق شده. دیدم اینطوری ضایع میشم. همونطور که زیر پتو بودم آهسته دست بردم و کیرم رو بردم زیر کش زیرشلواریم تا ضایع نباشه. بعد بلند شدم و به خاله و دختر خاله سلام کردم. یه دفعه دیدم چشای خاله و دختر خاله ۴ تا شد. همین که به جلوی شلوارم نگاه کردم دیدم سر کیرم از بالای شلوارم اومده بیرون .................

     
#33 | Posted: 7 Aug 2012 07:06
یه بار من 17.18سالم میشد صبح بود خونه تنها بودم حشرم زد بالا دوبار جلق زدم بیحال بیحال شدم خوابم گرفت بعد دیدم مامانم امده تو اتاق منم خواب کیر به دست لخت خوابم هیچی دیگه مامانم گفت پاشو درستو بخون رفت بیرون


Ironbound:
تازه دانشگاه قبول شده بودم ، اون موقع تنها دوست دخترم ، دختر خالم بود ، یه روز که مامان و باباش خونه نبودن ، زنگ زد به من که کامپیوترم خراب شده ، من از خدا خواسته گفتم تنهایی ؟ گفت نه داداشم هم هست ، خلاصه رفتم خونشون و دنبال بهانه میگشتم پسرخالم رو بفرستم دنبال نخود سیاه ، با پسر عموم برنامه ریختیم که من یه سی دی نیاوردم تو برو از فلانی بگیر و بیار ، از اون طرف اونم یه نیم ساعتی معطلش کنه تا ما کارمون رو بکنیم ، ۱۵ دقیقه بود که رفته بود و من در حال ماساژ دختر خاله ، تازه رسیده بودم جاهای خوبش که یهو ... چشمتون روز بد نبینه ، یعنی فقط فرصت کرد شلوارش رو زورکی بکشه بالا ( استریج پاش بود اون روز ) پدر سوخته میگم چی شده میگه کلیدام رو جا گذاشته بودم ، منم قاطی کردم گفتم دیوس ما که خونه بودیم مگه میخواستی سفر قندهار بری.... خلاصه اون رفت و دیگه ما اصلا حسش رو نداشتیم که کاری بکنیم ، فقط واسش مالوندم تا ارضا شد بعدش پاشد رفت حمام ، باور نمیکنید تا ۱ هفته ضربان قلبم رو ۱۰۰۰ حداقل کار میکرد
تا ۱ ماه همدیگه رو میدیم به هم میخندیدیم...

     
#34 | Posted: 11 Aug 2012 11:29
همین چند دقیقه پیش بود که داشتم توی قسمت داستان سکسی داستان آپ میکردم که یهو خواهرم اومد تو اتاق منم کاربلد بودم و میدونستم که زیاد گیر نمیده برای همین یه پنجره ی دیگه باز کردم تو مرورگر و از شانس من خواهر اومد کنارم دید دارم توی وبلاگ خودم پرسه میزنم منم برای این که زیاد شک نکنه میخواستم پنجره ی جدید باز کنم و برم تو گوگل اما همین لحظه دستم خورد به این مینیمایز و کل صفحه اومد پایین و سایت سکسی رو شد که منم سریع خارج شدم به جای این که من خجالت بکشم اون خجالت کشید و رفت درم پشت سرش بست


lida36:
خوب راستش من معمولا شورت نمی پوشم مگه دوره ادتم باشه
یه روز از سر کارم بر می گشتم خونه از زیر مانتو هم یه شلوار کرم روشن پوشیده بودم
سوار تاکسی شذم کنار دستم یه پسره تا سید خندان بهم کاملا چسبیده بود جای هم نداشتم برم کنار از طرفی هم یکمی باسنم بزرگ تره واسه همین حسابی داشتم می سوختم
کم کم حشری شدم متوجه نشده بودم که کاملا خیس کردم و چون دکمه مانتو هم از پایین باز بود یهو دیدم پسره بر بر داره فاق شلوارم که از رو کاملا معلوم بود خیس خیس شده داره نگاه می کنه



کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است ! آرام گاهت غرق به زیر اب است این بار نه بیگانه که دشمن زخود است ننگ بر ما که روح تو بیتاب است !!
     
#35 | Posted: 15 Aug 2012 22:03
این سوتیه یکی دیگه ست!طرف این قدر خودشواسلامی میگرفت که نگو خیلی هم ادعاش بود
یه شب شوهرش سرکاربود منم خونشون بودم یعنی اومد بم یاد بده با شوهرچطوری سلام میکننو قر میریزن
بش زنگ زد و گفت سلاااامم عزیزممم(همچین کش دارو لوس حرف میزد)...اخرش گفت کاش الان خونه بودی صدا هم رو ایفون بود یهو شوهرش از اون ور گفت اره راست میگی اون وقت همچین میککککردمت... یهو زنه تماسوقطع کرد برگشت نگام کرد ببینه من فهمیدم یا نه از صورت زردش خندم گرفت بش گفتم اخرشو نشنیدم چی گفت هااا

kos_liis:
نشسته بودیم با کل فامیل بعد شام فوتبال میدیدیم
من روز مبل به پتو کشیده بودم روی پاهام
که یهو یه گل خراب کرد مهاجم
منم ازاد گفتم عجب کس خلیه این
همون موقع یادم افتاد پتو را کشیدم رو خودم و تا صبح هم بیرون نیومدم

     
#36 | Posted: 18 Aug 2012 09:11
میهمان


شايد مثل واسه بقيه زياد جالب نباشه ولي واسه خودم اين سوتى دادن باحال بود يه روز جمع فاميل جمع بودو نشسته بوديم كه من دست راستم خيلى درد ميكرد شوهر عمم پرسيد چته كه اومدم بگم دست راستم درد ميكنه گفتم دستم راست ميكنه خلاصه مرديم ازخجالت
     
#37 | Posted: 10 Nov 2012 20:35
میهمان


سوتی زیاده که
از زمانی که پسر عموی عزیزمو می کردم بگم یا زمانیکه جنده می کردم؟
خداییش هیچ کدومو یادم نمیاد
اگه احیانا نا خواسته یادم اومد براتون میگم

Downpour:
حالا من چندتا چیز بگم.
۱_یه بار بچه که بودم (حدود ۸سال)ودختر عموکوچیکمم یه۲سالی ازم کوچیکتر بود وما خونه ی عمه ی بابام شام دعوت بودیم دخترعموم گفت میای دکتربازی؟منم اون موقع نمیدونستم دکتربازی چیه و گفتم باشه بریم.راستش خونشون چندتا اتاق داشت و ازقضا نزدیکترین اتاق بما اتاقی بود که خالی بودو هیچکی نمیومد.رفتیم اونجا.خلاصه اون خوابید رو تخت(اتاق یه تخت و یه کمد بود!)بازی رو بم یاد داد.منم داشتم مثلا" شکمشو معاینه میکردم(در حسرتم که چرا پایین ترشو معاینه نکردم!آخه اون موقع فکر میکردم دخترام مثل ما دودول دارن)وسط کار مامانم اومدو مارو دید و من نمیدونستم دکتربازی زشته.مامانمم برخلاف مامانای دیگه هیچی نگفتو ۱چیز برداشتو رفت آشپزخونه!۱دقیقه بعدش زن عموم اومدومارو دیدو باعصبانیت دخترعمومو کشید بیرونو...ازاون زن عموهاییه که نمیذاره هیچ پسری به دختراش نزدیک بشه.

۲_پارسال دوستم امیرحسین تو مدرس عضو فعال تحقیق و پژوهش بود.یه فلش داشت که تحقیقاتشو تو اون میریختو میداد به دبیرا تا بخونن.از قضا شب قبلش چندتا فیلم سکسی توش ریخته بودو داده بود به یکی از دوستام که اسمش کیارشه و بهش گفته بود که فردا حتما" فلشو بیاره.و فرداشم آورد.تا اینجاش خوب پیش رفت...
دبیر پرورشیمون فلش دوستمو میشناخت.فرداش اول صبح فلشو تو دست این کیارش خر دید(این قدرخره که نمیدونه نباید جلو مدیرودبیرا فلشو دراره:noway بعدشم دبیر گفت آخیش...قربون دستت پس این امیرحسین بلاخره فلشو آورد.بعدشم زرتی عین بتمن فلشو از دستش قاپیدتا بره تحقیقاتو بخونه.بعدشم فکر کنم فهمیدین چی شد!بلهههه.دبیرمون فلشو گذاشتو لعنتی از بین ۱۰تا پوشه ای که تو فلش بود دقیقا" پوشه ی سکسی رو بازکرد و... ماهم تموم این مدت داشتیم ازپنجره ی حیات صفحه ی مانیتورو میدیدیم.اولیاشونو خواستنو خواستن اخراجشون کنن ولی شانس آوردنا...

     
#38 | Posted: 11 Nov 2012 15:19
چند ماه پیش بود که دوس پسرم که تازه باهاش آشنا شده بودم اومد خونمون . خیلی خجالتی بود و از طرفی دلش می خواست که با هم باشیم . خلاصه طرفای ساعت ۱۲ بود که داشتیم شروع می کردیم که نمی دونم بابام که همیشه تا ساعت ۴ سازمانه کلید انداخت اومد تو .

دوس پسرم که شلوار لی اش پایین بود رفت توی کمد دیواری اتاقم قایم شد . ( از بس بزرگه این کمد دیواری ۵-۶ نفر توش جا میشن ) . بابام اومد گفت می خوان بیان واسه تعمیر پارکت . خلاصه همینطور که داشت باهام حرف می زد صدای به هم خوردن سگک کمربند دوس پسرم از توی کمد دیواری که داش از ترس میلرزید اومد . دینگ دینگ دینگ دینگ !!! من که رنگم شد شبیه کفیر کاله !! بابام هم در کمد دیواری رو باز کرد دست دوس پسرمو گرفت بکشید بیرون و با اردنگی از خونه پرتش کرد بیرون . به هر چی اعتقاد داشتم قسم خوردم که کاری نمی کردیم . ( واقعا هم کاری نکرده بودیم ! ) خلاصه دفعه اول آخر شد که اومد خونمون تا الان هم دیگه نه من جرات دارم برم پیشش نه اون تخم داره بیاد اینجا.

ای لعنت به این کمربند هایی که سگک فلزی دارن !



nima14523:
یه روز من بالای پارک جنگلی سوهانک رو صندلی شاگرد ۲۰۶ داشتم دوست دخترمو میکردم.هیچ احدی هم نبود.یهو دیدم یه صدایی میاد.سرمو بلند کردم دیدم یه پلیسه داره با نوک پلاستیکی بیسیم میزنه به شیشه راننده.نگاش کردم و از هولم شیشه راننده رو از وسط کنسول دادم پایین گفتم سلام!!گفت شلوارتو بکش بالا بیا بیرون ببینم.رفتم بیرون از ماشین پاهام شدید میلرزید.گفت چرا بندری میزنی؟گفتم ترسیدم.هی میگفت این سروان ما بد اخلاقه و.... اگه بریم پیشش بیچارتون میکنه و.... خلاصه دردسرتون ندم.دستبند طلای دوستمو گرفت و بیخیال شد.واسه منم شد درس عبرت و دیگه بیرون حتی دست کسی رو هم نگرفتم از اون به بعد!!!

     
#39 | Posted: 21 Nov 2012 15:05
من یه دوست دختر داشتم که ازم خواست به دادشش طوی رستورانم کار بدم من هم دادم از اونجایی که من طوی یه شهر دیگه بودم و خونه مجردی داشتم . دوست دخترم میومد پیشم . یه روز امد و کلی حال کردیم بعد رفتیم با هم حمام اون شرتش خیس شد و همون جا گذاشت تا خشک بشه بعد یادش رفت . شب داداشش گفت من امشب بیام پیشت من هم برای بیشتر دوست شدن گفتم بیا البته زیاد میومد پیشم . این رو هم بگم پسره شک کرده بود بعد امد رفت دست شویی اخه توالت و حمام یکی بود دید یه شرت زنونه بزرگ اونجاست . وقتی امد بیرون خدافظی کرد رفت . فرداش دوست دخترم گفت دادشش شب امد خونه شروع کرد به پرسو جو که من امروز کجا بودم. و اخرش هم فهمید اخه من یه روز رفته بودم خونه دوست دخترم اخه اون خونه داشت ماشین من رو در خونه خواهرش دید.با هم کلی دعوا کردیم.الان هم دلم برای اون کس و کون ناز تنگ شده اخه هیچ کسی رو ندیدم که مثل اون برام ساک بزنه و از کون و کس بده.

یه بار با یه زنه سن بالا دوست شده بودم خیلی پایه بود میشه گفت هر روز میومد خونم . خونه ما هم ویلایی هستش و دو طبه داره من از صبح رو کارش بودم خوب اون موقه جون بودم و داغ رانده ۳ بودم که یه هو صدای در خونه امد رنگم زرد شد . سریع لباس پوشیدم و رفتم طبقه پایین دیدم مامانم به خاطر این که قرص فلبش رو نبرده بود زود امده خونه یه کم باهاش حرف زدم یه دفه دیدم صدای به هم خوردن در امد مامانم گفت کی بود الکی رفتم بالا گفتم اشتباه می کنی کسی نیست زنه زده بود به چاک . رفتم سریع بیرون و به موبایلش زنگ زدم گفتم کجایی کلی فوش بارم کرد گفت نه شرت و کرست پوشیده حتی دکمه های مانوشو نبسته و در رفته طوی کوچه پشتی خودش رو درست کرده.



dthed_ufo:
یه کوچه پایین خونه دوست دخترم پیدا کرده بودیم خیلی خوب دنج بود ....
قبلش اینو بگم که دوست دخترم خیلی ! یعنی خیلی از پلیس میترسه ! حتی پلیسای دیپلمات !

خب بریم سراق داستان ، داشتم میمالوندمش و لب و مانتوشم باز بود از زیر سوتینش سینشو میمالوندم ... معمولا به آینه های ماشین خیلی دقت میکردم ولی از اینجا صندلی ماشینو داده بودم عقب اونم اومده بود رووم نشسته بود منم داشتم لاپایی از زیر شرتش میرفتم که یواش یواش برم داخل ... ( خداییش تو این وضع کی به آینش دقت میکنه ؟! ) دیدم یکی زد به شیشه ! پلیس بود ! خودم که جفت کردم بیچاره دوست دختر منم زد زیر گریه و از ترس رو من شاشید :| منم جفت کرده بودم نمیدونستم چه گهی بخورم پلیسه هم فک کنم کپ کرد صحنه رو دید ! گفت پیاده شو اینا ... گفت پسرم اون دختر رو ببر خونه دیگه هم تکرار نشه منم لکنت گرفته بودم سر تا پا شاشی گذشتمش دم خونه خودمم از اینور تهران تو ترافیک همت اومدم اونور تهران اونم تمام لباسمو شلوارم خیس ! :|

ولی باز خدا پدر پلیسه رو خیر بده باز مرام داشت !

پ.ن : این داستان بره هفته پیشه :|

mahan62:
من یه شب داشتم فیلم سوپر دانلود میکردم اصلاْ فک نمیکردم فیلم سوپر از ۴شیر هم لود بشه و بشه آنلاین دید، شانس بد من تو حال نشسته بودم که از تو اتاقم صدای آهو ناله دراومد اصلاْ نفهمیدم چطور خودمو رسوندم به سیستمم و قطعش کردم از خجالت دیگه اونشب تو حال نرفتم که چشمم تو چشم بابا اینام بیوفته.

     
#40 | Posted: 6 Dec 2012 21:30
من یه وقتهایی شیفت صندوقم

ملت میان میگن اینجابدم

منم میگم هرجورراحتی

ashkhor:
سئتی های من تمومی نداره اولی دبستان بودم شایدم هنوز نرفته بودم با پسر عموم داشتیم تو راه پله کون کونک بازی میکردیم مادرش مچمون رو گرفت یه بار دیگه تو خونه خودمون تو دستشویی مادر خودم مجمون رو گرفت یه بار دیگه حدود دو سه سال پیش ۱۳ بدر بود که دوست دخترمو آوردم خونه که همه اومدن اون بدبختم رفت پشت بوم حدود ۴ ساعت بالا بود دیدیم موقعیت جور نمیشه بره از وسط هال(حال) مثه گاو دوتایی رفتیم بیرون همه تعجب کردن- یه بارم خونه خواهرم یه دخترو بردم اونجا خواهرم اومد راستی تو سینمام با یه منگل رفتم که تا خواستم شروع کنم یه کولی بازی در آورد که هنوز میترسم از سینما آبرومو شدیدا برد جنده خانوم

arwin:
یک روز نشسته بودم داشتم جق میزدم که یک دفعه مادر بزرگم در اتاق رو باز کرد ودید از شانس بدمن مادر بزرگم از اون فضول های روزگاره گفت به مامانت میگم تا پدرت رو دربیاره خلاصه انقدر خواهش کردم راضی شد چیزی نگه ولی از اون روز به بعد هر وقت منو می بینه بهم سر کوفت میزنه

vahidtata:
من هم یه بار دوست دخترمو اورده بودمش خونه که تازه داشتم مشغول میشدم صدای در اومد.فقط تونستم شلوارمو بپوشم و در رو باز کردم و سریع اومدم تو اتاقم و در رو بستم تا بابام بره اتاقش و زیدمو رد کنم بره.بعد ۱ دقیقه بابام صدام کرد و ازم چیزی خواست که تعجب کردم چرا خودش نیومد برداره.فکر کردم چیزی فهمیده .وقتی وسیلشو بهش دادم و در اتاقشو به یه بهونه ای بستم و اومدم زیدمو بفرستم بره یهو دیدم کفشش دم در بوده و از عجله و ترس زیاد یادم رفته بود برش دارم و بابام کفششو دیده بود و نمیخواست تو روم بزنه.به خاطر همین از اتاقش بیرون نیومد و از من وسیلشو خواست و هیچوقت هم بروم نزد.البته الان بابام فوت کرده.خدا رحمتش کنه.

ehsan1084006:
یه روز که زن داییم باپسرش اومده بود خونمون شب داشتم با پسرداییم توی حال حال میکردم زن داییم مچمو گرفت بلندم کرد ولی به مامانم هیچی نگفت از اون به بعد هر وقت میاد خونمون شب نمیمونه!!!!!!!!!!!!!!!!

منم یه سالی میشه نرفتم خونشون همیشه بهونه میارم
به امید روزی که با زن داییم سکس کنم

خدا رحمتش کنه داییمو خیلی دوسش داشتم


برنده می گوید مشکل است، اما ممکن
و بازنده می گوید ممکن است، اما مشکل ...
     
صفحه  صفحه 4 از 14:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  10  11  12  13  14  پسین » 
شوخی و سرگرمی سکسی انجمن لوتی / شوخی و سرگرمی سکسی / سوتی های سکسی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites