تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شوخی و سرگرمی سکسی

Sexy Jokes | جوک های سکسی

صفحه  صفحه 91 از 91:  « پیشین  1  2  3  ...  89  90  91  
#901 | Posted: 21 Feb 2019 20:47
آقا من از آخوندا متنفرم ، یه وقت فکر نکنید دارم به نفعشون تبلیغ می‌کنم ولی تو دو تا جوک اولی ، حاضر جوابی آخوندا خیلی خنده‌داره !

۱ − پسره به آخونده میگه حاج آقا ، خیلی دادی تا آخوند شدی ؟
آخونده میگه پسر جان ، اگر به این حرفا بود که الان مادرت ، مرجع تقلید بود !

۲ − پسره به آخونده میگه حاج آقا ، من اگه خواهرتو بکنم ، ما با هم فامیل میشیم ؟
آخونده میگه نه عزیز دلم ، تازه با هم بی‌حساب میشیم !

___________

این خیلی باحاله !

خبرنگاره به آخونده میگه حاج آقا ، ببخشید ، شما هر روز چقدر گوشت می‌خورید ؟
آخونده میگه ۳۰ ، ۴۰ کیلو !
خبرنگاه میگه چقدر زیاد !؟
یهو یه موتوریه داشته از اون بقل رد می‌شده ، داد می‌زنه حـــــــاجــــــــی ! کـــــــــیــــــــــرم تو دهنت !
آخونده میگه ملاحظه فرمودید ؟ اینم ۲۵۰ گرمش !

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا ---- آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
     
#902 | Posted: 23 Feb 2019 16:22
اون قدیما سال اول دبستان می‌نوشتن :

« بابا نان داد »

از امسال شروع کردن می‌نویسن :

« بابا برای نان ، داد ! »

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا ---- آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
     
#903 | Posted: 25 Feb 2019 22:21
روزی شیخی به دیار غربت برفتندی و به موزه‌ای سر بزد . چون مجسمه‌ها را بدید ، تبری برداشت و همه مجسمه‌ها را شکست و تبر را در دستان مجسمه بزرگ گذاشت ! مسئولان موزه ، سراسیمه آمدند و به شیخ گفتند ای شیخ ! چه کسی این مجسمه‌ها را شکسته است ؟ شیخ گفت نمی‌دانم ای بت‌پرستان ! از بت بزرگ بپرسید !
مسئولان موزه گفتند کسخول اینا آثار باستانیه ! بت کدومه ؟ پس گرفتند شیخ را مثل سگ زدند و دسته تبر را فرو کردند در کون شیخ !
از شیخ خبری در دست نیست ؛ اما نقل است که تا ماه‌ها پس از آن حادثه ، هر کس به شیخ می‌گفت چه خبر ؟ شیخ در پاسخ می‌گفت دســـــــتــــــــه تـــــــبــــــــر !

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا ---- آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
     
#904 | Posted: 25 Feb 2019 22:33
یارو میخواسته با زنش بخوابه بچه ها مزاحم بودن.خلاصه فندکش رو میده به زنش و میگه وقتی بچه ها خوابیدن علامت بده بیام خلیفه رو بفرستم بغداد!
نشون به اون نشون که یارو خوابش میبره و زنه مدام فندک رو روشن خاموش میکرده که بیا که بچه ها خوابن...
که بچهِ میزنه سر دوش باباش و میگه بابا پاشو بکنش تا خونه رو یه آتیش نکشیده


Signature
     
#905 | Posted: 26 Feb 2019 21:33
با عرض پوزش از آذری‌های عزیز ، این جوک فقط جنبه طنز داره

ترکه به افسر راهنمایی رانندگی میگه ببخشید سرکار ، ساعت چنده ؟
افسره میگه ده دقیقه به ۱۰ ! ترکه میگه سر ساعت ۱۰ بیا بکنمت !
میگه و در میره ! افسره هم میدوئه دنبالش . پسر ترکه بدو ، افسره بدو ! پسره بدو ، افسره بدو ! آخرش پسره می‌رسه توی محل خودشون ، سریع میره تو خونه‌شون ، درم می‌بنده ! افسره می‌رسه ، شروع می‌کنه دو دستی با مشت می‌کوبه روی در ! بابای ترکه از تو اتاق میگه کیه ؟ کیه ؟ افسره همین‌جور می‌کوبیده به در ! بابای ترکه دمپاییاشو می‌پوشه میگه اومدم ! درو از جاش کندی ! حیاطو رد می‌کنه درو باز می‌کنه میگه چیه ؟ مگه سر آوردی ؟ افسره میگه آقا ، این چه وضعشه ؟ پسر شما به من گفت سر ساعت ۱۰ بیا بکنمت !
بابای ترکه میگه خیلی خوب بابا ، چه خبرته ؟ هنوز که ۵ دقیقه مونده !

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا ---- آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
     
#906 | Posted: 27 Feb 2019 23:36
دختره دنبال یه پسر چشم و گوش بسته می‌گشته که باهاش ازدواج کنه . بالأخره یکی رو پیدا می‌کنه و باهاش ازدواج می‌کنه . یه ۵ ، ۶ ماه از عروسی می‌گذره ولی دختره هر کاری می‌کنه ، پسره هیچ حرکتی نمی‌زنه !
یه شب دختره ، لخت توی تخت خواب دراز می‌کشه و منتظر پسره می‌مونه . پسره تا میاد توی اتاق می‌زنه زیر خنده و غش غش می‌خنده !
دختره میگه به چی می‌خندی ؟
پسره میگه تو چرا شومبول نداری ؟

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا ---- آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
     
#907 | Posted: 4 Mar 2019 21:27
شپشه زنگ می‌زنه گوشی رفیقش میگه الو سلام ، کجایی ؟
رفیقش میگه لای سبیلای یه مرد گردن کلفت !
اونم میگه چرا رفتی اونجا خره ؟ برو تو شرت یه زن ! هم نرمه ، هم گرمه !
رفیقش میگه تا دیشب اونجا بودم ، نمی‌دونم چی شد صبح که بیدار شدم دیدم اینجام !

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا ---- آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
     
#908 | Posted: 7 Mar 2019 23:26
یکی از دانشجوها روی تخته‌سیاه می‌نویسه : شرت استاد قرمزه
استاد هم تا میاد تو ، جمله رو می‌بینه . همین جور که یه دستش توی جیبش بوده ، خیلی خونسرد برمی‌گرده میگه اینو هر کی نوشته ، مامانش خیلی دهن لقه !

−−−−−−−−−

استاد داشته درس میداده که این دستگاهی که می‌بینید گاو رو درسته می‌گیره به جاش سوسیس میده بیرون !
یکی از دانشجوها میاد استادو دست بندازه ، میگه ببخشید استاد ، دستگاهی هم داریم که سوسیس بگیره به جاش گاو بده بیرون ؟
استاد هم میگه آره ، مامانت !

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا ---- آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
     
#909 | Posted: 8 Mar 2019 00:42
بچه ۵ ساله به باباش میگه بابا ، همسایه بالایی چه جوری بچه دار شدن ؟
باباش میگه دعا کردن ، خدا براشون از آسمون با لک‌لک‌ها بچه آورد !
بچه‌هه میگه همسایه پائینی چه جوری بچه دار شدن ؟
باباش میگه دعا کردن ، خدا براشون از آسمون با لک‌لک‌ها بچه آورد !
بچه‌هه میگه پس فقط خونه‌ی ما ، بکن بکنه ؟

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا ---- آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
     
#910 | Posted: 12 Mar 2019 02:21
مرده مهندس کشاورزی بوده و برای جنگل‌بانی کار می‌کرده و داشته توی اطراف شهر با ماشینش می‌رفته که یهو ماشینش خراب میشه . پیاده میشه میره اطرافو می‌گرده که چشمش میافته به یه خونه . میره در میزنه ، یه زن بیوه که خیلی وقت بوده مرد ندیده بوده و صاحب خونه بوده درو باز می‌کنه . مرده میگه ببخشد من مهندس کشاورزی هستم و توی جنگل‌بانی کار می‌کنم ، ماشینم خراب شده و الان اینجا گیر کردم ، میشه شبو اینجا خونه شما بمونم ؟
زنه هم از خدا خواسته قبول می‌کنه . یه خورده می‌گذره مرده میگه ببخشید ، من مهندس کشاورزی هستم و توی جنگل‌بانی کار می‌کنم و ماشینم خراب شده ، اگر میشه یه شام به من بدین ... زنه هم یه شام چرب و نرم برای مرده درست می‌کنه و با هم می‌خورن ... یه خورده می‌گذره مرده میگه من مهندس کشاورزی هستم و توی جنگل‌بانی کار می‌کنم و ماشینم خراب شده ؛ اگر میشه یه جای خواب برای من بندازید که من بخوابم ... زنه هم جای مرده رو میندازه و جای خودشم درست بقل جای خواب مرده پهن می‌کنه . مرده میره توی رختخواب ، زنه هم میاد پیشش دراز می‌کشه و شروع می‌کنه به وول وول خوردن و تکون تکون خوردن که مرده موقع خواب تحریک بشه و یه کاری بکنه ! ولی مرده هیچ کاری نمی‌کنه ! زنه میبینه مرده هیچ بخاری ازش بلند نمیشه می‌گیره می‌خوابه ....

فردا صبحش مرده بلند میشه و کلی تشکر می‌کنه و درو باز می‌کنه که بره بیرون چشمش میافته به هفت ، هشت تا خروس و دو سه تا مرغ که مال زنه بودن ! برمی‌گرده به زنه میگه خانم شما چرا برعکس عمل کردید ؟ باید هفت ، هشت تا مرغ می‌گرفتید با دو ، سه تا خروس !

زنه میگه اینایی که می‌بینی فقط یکیشون خروسه ، بقیه‌شون مهندس کشاورزین !!

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا ---- آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
     
صفحه  صفحه 91 از 91:  « پیشین  1  2  3  ...  89  90  91 
شوخی و سرگرمی سکسی انجمن لوتی / شوخی و سرگرمی سکسی / Sexy Jokes | جوک های سکسی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites