تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
Homosexuals - همجنسگرایان

سنگ صبور (پست اول خوانده شود)

صفحه  صفحه 2 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین »  
#11 | Posted: 29 Jul 2013 04:47 | Edited By: IDin
حس میکنم سنگیم.. یک حرف در گلویم خفه ام میکند..
تمام بدنم را سنگینی لجن واری فراگرفته.. میخواهم فریاد برآورم..
که من جنس خواهم از جنس خویش..
لیکن..
لیکن گلویم صاف نمیشود..صدایم فریاد نمیشود...
نه...
من بر چوبه دار خود را نخواهم آویخت..
لیک مدتهاست خود را از درون کشته ام..
من نطق نمیاورم.. من فکر نمیپرورم.. من دل نمی افکنم.. من عشق نمیبازتم..
من از آن وقت که عشق جنست را در خاک نهادم خفته ام..

حس میکنم مردابم.. مردابی که بوی تعفن گندابش تمام جنگل را فراگرفته..
ولی آیا مرداب نیز از ابتدا مرداب بود..؟ مگر این نبود که از رود جدا ماند و تنها در گوشه ای از جنگل از همقطارانش پس افتاد..؟
آیا بوی تعفن از خود مرداب است؟ مگر نه اینکه ماهیان شادی که در رود با جوش میخروشیدند کنون در قلب مرداب آنچنان ماندند تا پوسیدند و بوی تعفن به راه انداختند..
آری....
مردابم، متعفن.
ماهی درونم از فرط بی آبی، از نبود حبابهای اکسیژن، از فرقت هم قطاران، از مصاحبت نافهمان و از داغ یارانش پوسید و متعفن شد..
من مردابم که رودی بودم... میلغزیدم و میرقصیدم بر خاک ولی اکنون......
در انتظار بارانم....

IDin

:::::: >>>>> چترها را باید بست <<<<< ::::::
::::: <<<<<< زیر باران باید رفت >>>>>> :::::
     
#12 | Posted: 31 Jul 2013 10:04
اتفاقی که دیشب واسم افتاد هر چند ماه یکبار واسم می افته،الان خیلی نسبت به دو سال پیش که خودم رو پذیرفتم کمتر شده،ولی برطرف نشده و گمانم تا وقتی که دو شخصیتی رفتار کنم(در برخوردم با جامعه) این روند ادامه داره.

شناسنامه رو احتیاج داشتم،رفتم سر وقتش،همه اسنادمو توی یه کشو میذارم،چشمم که به اسمم خورد واسم بیگانه بود،هر چی سعی کردم با اسمم ارتباط برقرار کنم نمی شد،فکرم رو متمرکز کردم و سعی کردم ببینم با این اسم چه نسبتی دارم،نشد که نشد،سراسیمه رفتم سراغ کارت ملی،پایان خدمت و... بازم نشد که نشد،همون جوری با اسنادم نشستم توی اتاقم و بهشون خیره شده بودم،با کلی پرسش تو مخم کلافه شده بودم.

این یارو بامداد کیه دیگه،چرا اسمش واسم تازگی داره؟

اسم من واقعا چیه؟

و...

یه خودکار برداشتم و اسمم رو با تمام مشخصات روی یک برگه چندین و چند بار نوشتم،بازم واسم تازگی داشت!...

آخه من توی این ۲۹ سال بارها و بارها این اسمم رو به بهانه های گوناگون نوشته بودم،واسه مدرسه،دبیرستان،دانشگاه و... چرا دیشب واسم تازگی داشت؟ اینگار بار اول بود این اسم رو می شنیدم و یا می نوشتم!...
به عکسم رو مدارکم هم هرچی نگاه میکردم واسم ناآشنا بود،رفتم تو آینه نگاه می کردم بعد به عکسام،ارتباط برقرار نمی شد،مخم داشت سوت می کشید،یکی از عکسام رو بقل صورتم گرفتم و توی آینه به خودم و عکسم هم زمان نگاه می کردم،دیدم دوتاشون شباهت دارن(یکی هستن)،یکدفعه یک صدای از ناخودآگاهم بهم گفت تو با من بیگانه ای،تو من نیستی،توی همین افکار پریشون غرق شده بودم،که مادرم اومد تو اتاق.

_بامداد چرا هر چی صدات می کنم جواب نمیدی؟چیزیت شده؟حالت خوبه؟چرا رنگت پریده؟

_من خوبم،نه چیزیم نیست.

دوقطبی و دوشخصیتی بودن گاهی تا مرز جنون پیش می برتم...

ای کاش وادار به نقش بازی کردن نبودم و خود خودم بودم،ای کاش باورم داشتن،با تمام تفاوت ها،ای کاش...

اينك موج سنگين گذرزمان است كه در من مي گذرد
اينك موج سنگين زمان است كه چون جوبار آهن در من مي گذرد
اينك موج سنگين زمان است كه چو نان دريائي از پولاد و سنگ در من
مي
گذرد
***
در گذر گاه نسيم سرودي ديگرگونه آغاز كرده ام
در گذرگاه باران سرودي ديگرگونه آغاز كرده ام
در گذر گاه سايه سرودي ديگرگونه آغاز كرده ام
نيلوفر و باران در تو بود
خنجر و فريادي در من
فواره و رؤيا در تو بود
تالاب و سياهي در من
در
گذرگاهت سرودي دگر گونه آغاز كردم
***
من برگ را سرودي كردم
سر سبز تر ز بيشه
من موج را سرودي كردم
پرنبض تر ز انسان
من عشق را سرودي كردم
پر طبل تر زمرگ
سر سبز تر ز جنگل
من برگ را سرودي كردم
پرتپش تر از دل دريا
من موج را سرودي كردم
پر طبل تر از حيات
من مرگ را
سرودي كردم

(احمدشاملو)
     
#13 | Posted: 5 Aug 2013 23:44
حرف دل مال دله جارش ک بزنی رسوا شدی..تو دلت چالش کن تا غرورت چال نشه...
خودت ک باشی و روراست ک باشی و حرف دلتو بياری رو زبون اعتبارت رفته..غرورت رفته..شدی يه بار مصرف!

پرم از درد دلتنگی واسم راهی نميمونه
تو که خوب و خوشی بی من بدون تو دلم خونه
دلت قرصه که من هستم که دنيامو به تو بستم که هروقت مشکلی باشه برای تو دم دستم
ولی من چی کيو دارم که مثل خود من باشه که هروقت عشقو کم دارم مث معجزه پيدا شه
دلم خونه دلم خونه وجودم بی تو داغونه دلم خونه
نميدونه نميدونه کسی حالمو جز خدا نميدونه
     
#14 | Posted: 13 Aug 2013 23:11
امروز عصر دم دممای غروب رفته بودم پارک کتاب بخونم ... کتاب ارمیا نوشته رضا امیر حانی رو دستم گرفتم .. داستان دو تا جوون ۱۹ ساله بود تو حال و هوای جنگ ...یکی بچه مایه بالاشهری و دیگری بچه جنوب تهران ... همدیگه رو تو مسجد میبینن و عاشق هم میشن و میرن جبهه و خلاصه یکیشون شهید میشه و اون یکی دیوونه....
این دوتا عاشق بودن .. عاشق هم .. همو نگاه میکردن و در آغوش میگرفتن و دست تو موهای هم میکردن و.. اما عارف هم بودن نماز شب و این حرفا ...
نمیدونم شاید انعکاس تمایلات ناخودآگاه نویسنده بوده باشه ....
الغرض.. نشسته بودم .. من دومین بار بود این کتاب رو میخوندم ... ۶-۷ سال پیش خونده بودم ... اون موقع تقریبا هم سن و سال جوونهای این قصه بودم .. ییهو بگشتم به اون زمانا ... دیدیم چی بودم و جی شدم .. شاید بودم و غدگین شدم ... دیدم سعید اون زمان با الان چه فرقی کرده ..... از اون زمان تا حالا چقدر بدتر شدم .... چقدر پست تر شدم ... چقدر عاشق شدم .. چقدر شکست خوردم ... چقدر گول خوردم .... چقدر خودارضایی کردم چقدر پول اینترنت دادم و چقدر وقت گذاشتم برا اینتر نت سر هیچ و پوج... چند هزار ساعت پشت مونیتور خیره شدم تا یه دوست مجازی و الکی پیدا کنم و الان بعد ۶-۷ سال یکی هم برام نمونده .... چقدر ادم بدتری شدم .. چقدر از خدا دور شدم و چقدر.....
کاش زمان برمیگشت عقب ..... کاش اگه بر نمیگشت عقب حداقل جلو هم نمیرفتٰ‌متوقف میشد ....دیگه نمیخوام ادامه پیدا کنه.... من بیشتر از اینکه از وضعیت بدی که توش هستم ناراحت باشمٰ ار آینده بدتری که انتظارمو میکشه ناراحتم....
من نباید اینجای زندگی باشم .... من قرار نبود بیام اینجا... قرار نبود اینجوری بشه.... من اشتباهیم....

روحشان به اندازه اندوهت شاد باد

از دردهای کوچک است که آدم می‌نالد، وقتی ضربه سهمگین باشد، لال می‌شود آدم.


خدا کند که نه...!!! نفرین نمی کنم که مباد
به او که عاشق او بودم زیان برسد
خدا کند که فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط
     
#15 | Posted: 25 Aug 2013 06:00
انتظار من به عنوان یک همجنس گرا از اکثریت جامعه ایران:


1- پذیرفتن واقعیتی به عنوان همجنس گرایان در ایران:

از نظر مجامع علمی و پزشکی معتبر (برای مثال APA) همجنس گرایی یک بیماری روانی و اختلال نیست، همجنس گرایی یک پدیده مدرن نیست، همجنس گرایان به عنوان یک اقلیت در طول تاریخ و در سراسر زمین و در جوامع و فرهنگ های مختلف وجود داشتند، ایران هم از این قاعده جدا نیست، اکثرت باید قبول کند که حضور همجنس گرایان واقعی است و نمی توان آن را انکار کرد.

چرا لازم است همجنس گرایان به عنوان یک واقعیت اجتماعی پذیرفته شوند؟

انکار کردن واقعیت های اجتماعی در هر زمینه ای (از تغییر شرایط اجتماعی و سطح سواد زنان گرفته، تا اعتیاد و پیشرفت اجتماعی فرهنگی و وجود همجنس گرایان) توان جامعه را در بررسی موقعیت ها و توان رویارویی با مسائل و نیازها و توان انعطاف پذیری از بین خواهد برد، برای حفظ پویایی و سلامت جامعه چشم پوشی بر روی حقایق راه کار مناسبی نیست.

۲- پذیرفتن ظرفیت نقش مثبت همجنس گرایان:

ما به عنوان یک شهروند اقلیت می توانیم از ظرفیت های فردی و اجتماعی خود در جهت فعالیت های مثبت در جامعه برای مثال کار، مسئولیت پذیری اجتماعی، تعهد به قوانینی که منصفانه نوشته شده باشند و مشارکت در پاسداری از آن، مشارکت در امور ملی برای مثال دفعاع از کشور و غیره استفاده کنیم، لازم است که این ضرفیت ها جدی گرفته شود و به آن بها داده شود.

چرا باید ظرفیت نقش مثبت همجنس گرایان پذیرفته شود؟

در این صورت می توان از این ظرفیت استفاده کرد، در غیر این صورت همیشه این امکان وجود خواهد داشت که همجنس گرایان به عنوان یک اقلیت سرخورده و منزوی از ظرفیت های خود بر علیه منافع عمومی استفاده کنند، بنابر این منافع اکثریت و اقلیت در این جهت است که نیروی فردی و اجتماعی همجنس گرایان در جهتی قرار گیرد که برای همه سودمند باشد.

۳- دست برداشتن از سرکوب همجنس گرایان:

قوانین همجنس گرا ستیز باید برچیده شود، دیدگاه های منفی اجتماعی به همجنس گرایان می تواند و باید اصلاح شوند، فشار بر همجنس گرایان و تلاش های بی فایده برای تغییر اقلیت همجنس گرا و به بردگی کشاندن ما باید متوقف شود، هیچ گونه تبعیضی در جامعه در قوانین در خانواده در محیط کار نباید بر اساس جنسیت و گرایش جنسی وجود داشته باشد.

چرا باید از سرکوب همجنس گرایان دست برداشت؟

حمله و سرکوب و زیر فشار گذاشتن همجنس گرایان عمدتا با دو هدف انجام می شود، یکی حذف همجنس گرایان است و دیگری تلاش برای تغییر همجنس گرایان، حذف همجنس گرایان ممکن نیست به این دلیل که ما فرزندان مردم دگرجنس گرا هستیم، ما محصول جامعه و سبک زندگی اکثیرت هستیم، همجنس گرایان تا زمانی که نسل بشر ادامه داشته باشد و راه حل پزشکی برای تعیین گرایش جنسی جنین پیدا نشود وجود خواهند داشت و فعلا راه حل عملی برای حذف کامل همجنس گرایان وجود ندارد نتیجتا این تلاش بیهوده است، تغییر گرایش جنسی هم بنا به نظر مجامع علمی ناممکن است و تلاش های نافرجام در این زمینه نتیجه ای جز ایجاد اختلالات روانی شدید در همجنس گرایان نداشته، این تلاش های بیهونده نتیجه ای جز صرف انرژی فردی و اجتماعی دوطرف دعوا نخواهد داشت.
     
#16 | Posted: 30 Aug 2013 14:28
امروز به عشق تو بيدار شدم مثل همه ی روزاى ديگه...
زير اين آفتاب داغ منتظرت بودم تا شايد دوباره يه نگاه حسرت بار بندازم به چشمايی که کاش مال من بشه...
بگو يه روز مياد که ديگه نگاه مهربونتو از من ندزدی..
بگو که بوسيدن لبای گرمت واسه من آرزوی دست نيافتنی نميشه..
دلم تنگه واست...من دلسنگ نميشم تو هم نباش.

دو روزه نديدمت.. دلنگرانتم..
کاش ميدونستی من با بقيه فرق دارم.
واسه يه بارم که شده يه چيزی بگو دلمو خوش کن عزيزم.

اميدوارم منو ببخشه ميدونم کارم نامردی بود ولی فقط واسه اينکه دوسش دارم و نميخام آرزو به دل بمونم مجبور شدم اينطوری بهش نزديک شم ولی الان کاملا پشيمونم که آزارش دادم...
عزيزم منو ببخش..قول ميدم ديگه تکرار نشه

آنکه عشق ميکارد اشک درو ميکند...
     
#17 | Posted: 2 Sep 2013 22:04
نمیدونم چکار کنم ؟
داره گریم میگره
..
دارم از درون داغون میشم
دل من وحشی شده ..
اگه یه حیوون وحشی باشه میبرنش باغ وحش و یا اگه یه حیوون داشته باشی وحشی بشه میکشیش ... اما من چکار کنم که دلم وحشی شده ... دلی که از خودمه .. دلی که همه دار و ندار آدمه ...
هرجا هر پسر خوشگلی میبینه دوست داره باهاش دوست بشه .. دوستش داره .. تو خیابون ... تو مغازه ... تو فیس بوک .. تو فیلم .. نمیدونم چکارش کنم .. هرجی بهش میگم آقا همه که مثل من و تو گی نیستن .. تازه کسی تورو با این ریخت قیافه و این اخلاقت و این روحیه افسردت دوست نداره .. به خرجش نمیره ...
باباطاهر خیلی حرف خووبی زده . واقعا حرف منه
ز دست دیده و دل هردو فریاد ..
هر آنجه دیده بینن دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز پولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

روحشان به اندازه اندوهت شاد باد

از دردهای کوچک است که آدم می‌نالد، وقتی ضربه سهمگین باشد، لال می‌شود آدم.


خدا کند که نه...!!! نفرین نمی کنم که مباد
به او که عاشق او بودم زیان برسد
خدا کند که فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط
     
#18 | Posted: 8 Sep 2013 00:14
خیلی دلم گرفته
نمیدونم شمش هه اینجوری هستید یا نه...
قتی میبینی بیت و چند سال از عمرت رفته ..ج
هیچ لذتی از زندگیت نبردی ...
یه پسر ۱۹-۲۰ ساله و یی شاید هم کمتر هست...
کلی دوست دختر داره ..
اما تو نتونستی حتی یه دوست پسر داشته باشی...
حتی یه دوست دختر ..
که دستشو بگیری ...
سرتو بذاری رو شونش و گریه کنی ...
باهاش بخندی ....
اونوقته که احساس پوچی و بدبختی میکنی ...
اونوقته که میگی کاش نبودم ...
اونوقته میبینی از اون بچه هم بی عرضه تری....

روحشان به اندازه اندوهت شاد باد

از دردهای کوچک است که آدم می‌نالد، وقتی ضربه سهمگین باشد، لال می‌شود آدم.


خدا کند که نه...!!! نفرین نمی کنم که مباد
به او که عاشق او بودم زیان برسد
خدا کند که فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط
     
#19 | Posted: 8 Sep 2013 22:52
وقتی میام تو سنگ صبور دلم میخواد انقدر از دوستم بگم که خدا میدونه
الان دلم دوستمو خواست

وقتی میبینم شماها به عزیزتون دسترسی ندارید دلم میگیره
ولی شاید نتونید باهاش حرف بزنید یا اصلا نتونید بگید که دلتون اون و میخواد ولی اون هستش که به بودنش دلخوش کنید
شاید بعضی وقتا الکی یه اس ام اس اشتباه بهش بدید تا اونم جوابتون رو بده

ولی من عشقم همه کسم عزیزدلم
بهترین دوستم تنها دوستم نفسم همه دارو ندارم دیگه تو این دنیا نیست
ولی من باید از بیرون که میام باید به عکسش که تو اتاقمه سلام کنم
کسی که هر روز بهش اس ام اس میدادم بهش زنگ میزدم
الان که دارم این مطالب رو مینویسم دستام داره میلرزه . بدنم از تو داره میلرزه

انقدر نا امید نباشید عزیزتون تو این دنیا هست با خوب فکر کردن بهش میرسید

میدونم مطالب من رو که میخونید میگید اه ه باز این پسر اومد با دوستش
ناراحت نشید چاره ای ندارم جز اینجا حرف زدن
دلم پره
خدا کنه عزیز از دست ندید
بعضی ها شاید دوستشون رو از دست داده باشن بگن ما هم دوستمون رو از دست دادیم دیگه انقدر گفتن نداره
ولی.....................................
دیگه نمیدونم چی بنویسم
     
#20 | Posted: 18 Sep 2013 05:39 | Edited By: bamdad_2014
چند روزی میشه که به شدت احساس یأس و نامیدی می کنم و از لحاظ روانی بهم ریختم،حس تنهایی و به تنهایی ادامه دادن زندگی از یک طرف(زندگی بدون عشق) و راز بزرگی که داره تمام وجودم رو مثل خوره می خوره از طرف دیگر بدجور منو بهم ریخته،به گمانم باید آشکارسازی کنم،نیاز دارم لااقل با یک نفر از اعضای خانواده درباره گرایش جنسی،احساسات و عواطف خودم صحبت کنم،واقعا دیگه تحمل حمل این بار طاقت فرسا و کمرشکن رو ندارم،داداش کوچیکم که ۲ سال از من سنش کمتره و فقط با من درد دل می کنه و حرف همدیگه رو بهتر متوجه می شیم،بهترین انتخاب برای آشکارسازی هست،فعلا گزینه دیگری برای آشکارسازی ندارم،البته باید مقدماتش رو بچینم،اون الان توی یه استان دیگه داره زندگی می کنه و من توی یه استان دیگه،پشت تلفن واقعا نمی تونم،شاید از طریق نت و چت بهترین گزینه باشه واسه گفتگو با اون درباره خودم،موجودیت و ماهیتم،با شناختی که ازش دارم گمان نکنم منو رد کنه و درکم نکنه،البته امیدوارم،چون در اون صورت اوضاع بهتر که نه،چندین برابر بدتر میشه.

گمان نکنم با مخفی شدن و پنهان شدن پشت یه نقاب،دردی ازم دوا بشه،تا کی آخه،باید یه خونه تکونی توی باورها و افکار خانواده ام ایجاد کنم،همون مقداری که خودم و آینده ام برام عزیز و ارزشمنده،بودن،داشتن و در کنار خانواده ام بودن،حمایت،محبت و ... تک تک اعضای خانواده ام برای من ارزشمند و مفیده،یه روزی اگه من کسی که دوسش دارم رو پیدا کردم و خواستیم باهم زیر یک سقف زندگی کنیم،واسم بی معنیه که خانواده ام بهمون سر نزنن،من و عشقم بهشون سر نزنیم،آخه ناسلامتی اونها خانواده من هستند،واسه پذیرش ما همجنسگرایان توی جامعه راه درازی در پیش هست،اما جامعه از خانواده ها تشکیل شده،پس واسه پذیرش و زندگی توی جامعه ای که بهش تعلق داریم(ایران عزیز)،با دست رو دست گذاشتن چیزی حل نمیشه.



امیدوارم و آرزومندم که داداشم نه تنها منو درک کنه و پذیرا باشه،بلکه واسه گفتگو با دیگر اعضای خانواده نیز پیشنهادی داشته باشه و یا با من همفکری کنه واسه آشکارسازی.


خانه‌ام ابری‌ست
يکسره روی ِ زمين ابری‌ست با آن .
از فراز ِ گردنه خرد و خراب و مست ،
باد می‌پيچد .
يکسره دنيا خراب از اوست ،
و حواس ِ من !
آی نی‌زن که تو را آوای ِ نی برده‌ست دور از ره ، کجايی ؟
خانه‌ام ابری‌ست امّا ،
ابر بارانش گرفته‌ست .
در خيال ِ روزهای ِ روشنم کز دست رفتندم ،
من به روی ِ آفتابم ،
می‌برم در ساحت ِ دريا نظاره .
و همه دنيا خراب و خرد از باد است ،
و به ره نی‌زن که دايم می‌نوازد نی ، در اين دنيای ِ ابر اندود ،
راه ِ خود را دارد اندر پيش.

(نیما یوشیج)
     
صفحه  صفحه 2 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین » 
Homosexuals - همجنسگرایان انجمن لوتی / Homosexuals - همجنسگرایان / سنگ صبور (پست اول خوانده شود) بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites