تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
Homosexuals - همجنسگرایان

کافه رنگین کمان

صفحه  صفحه 24 از 25:  « پیشین  1  ...  22  23  24  25  پسین »  
#231 | Posted: 31 Jan 2019 04:23
بعضی اتفاقا اینقدر دلیل های جور واجور داره که وقتی تعریفش میکنم مثل قصه میشه. حالا اینم یک قصه در باره همین چیزاست .دلیل اول اینکه در نه سالگی یک نفر یه تجاوز کرد که نه بدم اومد نه خوشم اومد نه چیزی فهمیدم ولی توی محل همه فهمیدن و میگفتن تو حتما کون میدی و حتما خیلیا می کننت در حالی که کاری نکرده بودم و بیگناه بودم
دلیل دوم این بود که از سایتهای اینترنتی عکسای سکسی رو نگاه میکردیم و مثل اونا میخواستیم عکس سکسی بگیریم و توی اون عکسا همیشه من دوست داشتم نقش بات یا مفعول رو داشته باشم .تاپ یا فاعل یک نفر بود ولی کم کم تا چهار نفر شدن . بیشتر یه لاپایی بود که عکس شو میگرفتیم یا فیلمای دو سه دقیقه ای درست می کردیم. چون با موبایل بیشتر از سه دقیقه نمیشد فیلم گرفت.
دلیل سوم این بود که دوستای اینترنتیم میگفتن سکس کن ببین چیه .یکیشون بود که می گفت ببین منو .اینهمه سکس کردم چیزیم نشده فقط لذتشو بردم. از جلق زدن که بهتره.
دلیل چهارم این بود که خیلی تنها بودم و اگه کسی مزاحمم میشد کسی رو نداشتم کمکم کنه و به دوستای سن بالا احتیاج داشتم که مواظبم باشند و اونا هم همشون یا بیشترشون سکس هم میخواستن.با شش نفر دوست شده بودم که از نگاه کردنشون و حرفاشون میفهمیدم که منظورشون چیه.خودمم دلم میخواست یکبار سکس واقعی انجام بدم ببینم چیه که این همه حرفشو میزنن.اصلا بجای اینکه یک پسر سن بالا بیاد سراغ من که بخواد منو راضی کنه تا قبول کنم سکس کنیم خودم دنبال یک کسی بودم که از من بزرگتر باشه و باهام سکس کنه .
یکی از دوستام که سنش بیشتر بود الان هم باهم دوستیم همیشه میگفت نکنه یکبار بذاری کسی تورو بکنه ها. درسته که با یکبار چیزی نمیشه ولی ممکنه یکی از این دو اتفاق برات پیش بیاد. یا اینکه از این کار متنفر بشی یا اینکه اینقدر برات لذت بخش باشه که بخوای باز هم ادامه اش بدی.
می گفت هیچوقت این فکر رو نکن که یک نفر با تو سکس می کنه و میره دنبال کارش و تموم میشه. مطمعن باش باز هم میاد دنبالت و میگه یکبار دیگه بیا سکس کنیم. حتما به دوستاش هم میگه و با همون یکبار میافتی توی خط سکس و معلوم نیست چند سال ادامه پیدا کنه.
بهش گفتم خب تو خودت بیا یکبار سکس واقعی کنیم که من بدونم چیه و دیگه ادامه اش ندیم. این دوستم قبول نمی کرد. میگفت من نمیخوام یه پسری که پاک پاکه و پدرش هم فوت شده و به من پناه اورده تا کمکش کنم رو ببرم بکنمش و ازش سو استفاده بکنم. میگفت من میخوام فقط تورو دوستت داشته باشم و کمکت کنم.
هر چقدر میگفتم من میخوام یکبار سکس کنم .یه سکس واقعی که بدونم چیه و دیگه انجامش ندم .خب تو بیا بکن. اون قبول نمی کرد . اشتباه بزرگ من این بود که میخواستم بجز کنجکاوی سکسی توی اون سن که تازه متوجه شده بودم شهوت چیه میخواستم یک نفر که از خودم بزرگتره باهام سکس کنه و عکسشو نشون دوستام توی محل بدم بگم ببینید این سکس هست. اون حرفای که شما میزدید و میگفتید تو رو میکننت و حتما سکس می کنی اشتباه بود. حالا ببینید اینا رو . حالا باید ازم معذرت خواهی بکنید که بهم میگفتید کون میدی و حتما خیلیا باهات سکس می کنن .یعنی خیال میکردم اونا با دیدن عکسای سکس واقعی از من معذرت خواهی می کنن و میگن بله درسته ببخشید که بهت اون حرفا رو میزدیم.
پسرای سیزده چهارده ساله در باره سکس طوری دیگه فکر می کنن. یک مقدار نگران این هستند که نکنه دردشون بیاد یا اذیت بشن ولی بیشتر نگرانی من توی اون سن این بود که کسی نفهمه و از همه مهمتر مادرم متوجه نشه.
یعنی در بزرگسالی کار بدی حساب میشه ولی در نوجوانی به این که کار بدیه توجه نمیکنن .چون بچه ها نمیدونن کار بد یعنی چی. شاید اینقدر کارهای مختلف کار بد به حساب میاد که دیگه نمیتونن چی خوبه چی بد.
مثلا وقتی به بزرگتر از خودمون سلام ندیم کار بدی کردیم. به خاطر همین هست که هر کاری میتونه بد باشه ولی قابل بخشیدن هم باشه.
حالا چرا این قصه رو مینویسمش .چون وقتی چیزی رو مینویسم از فکرم بیرون میره و دیگه دایم بهش فکر نمی کنم. کسی هم که اینو میخونه متوجه میشه که چه اشتباه هایی میتونه چه نتیجه هایی داشته باشه. مثلا یکی از اشتباهات من این بودش که خیال می کردم اگه کسی کاری برام کرد حتما باید به هر شکلی که اون بخواد جبرانش کنم. یا اینکه حرف های دوستای اینترنتی رو قبول می کردم و خیال می کردم همین که میگن ما دوستیم پس راستشو میگن دیگه. بعضی از دوستای اینترنتی از بدنشون چند تا عکس بمن میدادن و میگفتن تو هم از خودت عکس بما بده. من فکرش رو هم نمی کردم که این عکسای که داره بمن میده شاید عکسای خودش نباشه یا از سایتهای خارجی دانلود کرده باشه .و همین که قول میده عکس منو به کسی نده برای من کافی بود که بهش اعتماد بکنم و هر چند تا عکس ار طور که بخواد بهش بدم.
یکی از دوستام که یک سال از خودم بزرگتر بود همیشه ازم میخواست جلوی کامپیوتر لباسامو دربیارم و اجازه بدم از جلو و عقب و هر طور که دوست داره وایسم تا اون ببینه . وقتی میگفتم تو هم بذار منم تورو ببینم میگفت نمیشه چون ممکنه پدرم یا خواهر و برادرم بیاد و ببینه.
اون وقتا شبا نمیومدم اینترنت. بعد از ظهرا میومدم و اگه مدرسه میرفتم عصرا و اگه تابستون بود بعد ازظهرا مینشستم جلوی کامپیوتر. خیلی از دوستای اینترنتیمو اصلا ندیده بودم ولی هر چند تا عکس میخواستن از بدنم براشون میگرفتم و میفرستادم. یک چیزی هم که عجیب بود این بودش که بیشترشون میگفتن ۲۲ سالمونه. یک چیزی هم که برام خیلی عجیب بود این بودش که بیشتر کسای که باهم دوست میشدیم هم اسم خودم بودن.حالا بعضیا اسمشون مثلا حمید رضا بود ولی بهش میگفتن رضا ولی اون یکی بهش میگفتن حمید .خیلی اتفاقا برام پیش اومدن که اخر اخر همشون این بود که با خودم به این نتیجه برسم که باید یک سکس واقعی انجام بدم.
حالا سکس واقعی برام چی بود؟با دوتا از دوستای خودم از روی ساتای سکسی عکس نگاه میکردیم و میخواستیم مثل اونا عکس بگیریم. مثلا یکیشون یه شلوار و یه پیراهن مشکی تنش بود شلوارشو تا زانو پایین اورده بود و با موبایل از باسنش عکس گرفته بود. چون کج افتاده بود. منم شلوار خودم مشکی بود پیراهن یکی از دوستامو که مشکی بود پوشیدم و تا زانو اوزدمش پایین و روی شکم خوابیدم. اون دوستام از پهلو و بالا و پایین و چند تا عکس ازم گرفتند. که این دوتا عکس رو نشون هر کس میدادم وقتی اون یکی که خودم بودم رو میدیدن میگفتن وااای چه بدنی داری. و این تعریف اونا از من برام خیلی لذت بخش بود. و خیلی راحت با بلوتوث عکسمو به دوستامم میدادم. یا توی چت به دوستای اینترنتیم میدادمشون. فقط کافی بود ازم تعریف کنن و بگن که خیلی بدن خوشگلی داری.
یه عکسی دیگه بود که یک پسری کفش ورزشی و جوراب تنش بود به پشت روی یک میز خوابیده بود و پاهاشو توی شکمش جمع کرده بود و یکی دیگه که اونم فقط کفش ورزشی و جوراب داشت سرپا وایساده بود و داشت با اون سکس میکرد. ما هم همین عکسو میگرفتیم ولی فرقش این بود که اون با من سکس نمی کرد فقط از پشت چسبیده بود و کسی که نگاش میکرد خیال میکرد اون داره میکنه.اونای که نقش فاعل رو داشتن تا چهار نفر هم شدن و یکیشون که نزدیک شانزده یا هفده سالش بود تا بدنش به من میخورد ابش میومد ولی اون برامون سکس نبود. کم کم یاد گرفتیم ژل هم به پاهام بزنیم که توی عکس برق بیفته قشنگتر بیفته. یا اون که فاعله مثلا تلمبه هم بزنه که وقتی کسی میدید خیال کنه اون واقعا داره کون می کنه.
یکبار که یکیشون ابشو ریخت روی رونم باهم فکرشو کردیم دیدیم اگه صابون مایع سفید رنگ روی رونم بریزیم کسی که نگاه میکنه خیال می کنه اون فاعل چقدر زیاد ابش اومده . این لاپایی و فیلم دو سه دقیقه ای برامون سکس نبود . برای همین و هم برای اینکه به بچه های محل بگم سکس واقعی اینه و نه اون که بمن میگفتید و خودمم دوست داشتم یکبار سکس کنم همه شون باعث شدند که قبول کنم یک نفر بزرگتر از خودم باهام سکس کنه.ولی چه کسی بکنه ؟
این قسم اولش تا بعدا قسمت دومش رو بگم

ما آدمیم نه ربات !!
     
#232 | Posted: 1 Feb 2019 04:11
قسمت دوم قصه
یک روز با دوچرخه از یک خیابون فرعی به اصلی میومدم. یک لحظه نزدیک بود به یه موتوری بخورم. ولی اون تونست موتور رو کنترل کنه و چند متر پایین تر وایساد. منم دوچرخه رو گذاشتم روی جک و رفتم به طرفش و مثل همیشه شروع کردم به معذرت خواهی. اون موتوریه سنش از من بیشتر بود .یه پسر بلند قد و خوشتیپ بود که باد موهاشو ریخته بود بهم. اولش خواست به من فحش بده که چرا یهو از فرعی به اصلی اومدم .ولی وقتی دید تند تند میگم ببخشید معذرت میخوام.تقصیر من بود .اونم یک نگاهی بمن کرد و دیگه چیزی نگفت.ولی شروع کرد به نصیحت کردن. بعد اسممو پرسید و گفت این ساعت از روز توی یه خیابون خلوت چکار می کنی؟
گفتم که این ساعت چون این خیابون خیلی خلوته میتونم با دوچرخه با سرعت زیاد از بالا تا پایین خیابون بیام و برگردم.ولی ساعتای دیگه شلوغ میشه. گفت چند سالته اسمت چیه؟ گفتم رضا و چند ماه دیگه چهارده سالم تموم میشه. براش خیلی عجیب بود. فکر می کرد پانزده یا شانزده سالم باید باشه.
همیشه همینطوره. بیشتر از سنم بهم میخوره باشه.اونم اسمش رضا بود و باهم دوست شدیم.یک کاری هم که همه اول از هر چیز انجامش میدن اینه که شماره موبایل همو میدن و میگیرن . سوار موتورش شد و رفت.جایی که ما زندگی می کنیم یه بلوار خیلی طولانیه که از هر قسمتش یه اسم دیگه براش گذاشتن. از چهار راه تا میدون یک اسم داره. از اون میدون تا میدون بعدی اسم دیگه داره ولی روی هم فقط یک بلوار هست که هر چی میری به اخرش نمیرسی و بعد دوباره دور میزنه برمیگرده سر جای اولش.
از اون روز به بعد بعضی وقتا اقا رضا برام مسیج میفرستاد و فقط حالمو میپرسید. کم کم حرفای عاشقانه هم میزد. کلمه های خوشگلم .. اقا خوشگله هم مینوشتن.توی اون بلوار طولانی خیلیا بودن که همیشه مزاحم من میشدن.
یک روز بعد از ظهر داشتم توی خیابون مثل همیشه دوچرخه سواری می کردم که یه پسر زشت بد ترکیبی صدام کرد و گفت بیا اینجا بینم. منم رفتم. بهم گفت ببین بچه خوشگل تو همیشه میای اینجا جلو در خونه ما بازی می کنی. برو در خونه خودتون. یک بار دیگه ببینم اومدی اینجا یه بلای سرت میارم ها.
یه حرفای زشت و بی دلیل که معلوم نبود ناراحتیش چیه که این حرفا رو بمن میزنه. خیابون به اون بزرگی .حالا با دوچرخه یک لحظه هم از جلوی در خونه اونا رد شده باشم. مزاحمتی براش نداشتم.فکر می کنم از اون آدماس که اول میخوان یه پسر رو بترسونن بعد کم کم مهربون باشن و بتونن سو استفاده بکنن.
من که چیزی نگفتم و از اونجا رفتم ولی کمی پایینتر به همین اقا رضا تلفن زدم گفتم اقا رضا یادته گفتی اگه کسی مزاحمت شد بمن بگو؟ الان اینطوری شده. اقا رضا هم گفت صبر کن تا بیام. خیلی هم زود اومد.موتورشو وسط خیابون زد و رفت یقه اون پسره رو گرفت و چند تا دری وری بهش گفت و بهش هم گفت میدونم چه منظوری داری ولی دستت به این پسر بخوره باباتو میارم جلو چشمت. این حرفا رو با داد و بیداد میزد. اخرش هم بمن گفت سوار دوچرخه ات شو و برو. این مثل مار زخمیه .
این بار اولی بود که اقا رضا به کمکم می رسید ولی کم کم اتفاقای دیگه ای افتاد که درگیر میشد و کارشون به دعوا و کتک کاری هم میکشید. تا جایی که مردم میرسیدن و جداشون میکردن. یک شب باهم داشتیم چت می کردیم. منم برای اینکه یه کاری کرده باشم که خوشحالش کنم نزدیک ده تایی از عکسای سکسی خودمو براش فرستادم. توی اون عکسا بدون لباس یا بدون شلوار در حال نشسته یا خوابیده یا به پهلو دراز کشیده باشم و عکس گرفته بود برای اقا رضا فرستادم و گفتمم نظرت چیه؟گفت : ببین هر کسی تورو ببینه میفهمه زیر اون شلوار چه جواهری خوابیده .خیلی بدنت خوشگله.ولی نذاری کسی این عکسا رو ببینه . نذاری کسی بهت دست بزنه.منم از عکسایی که دو سه نفری ادای سکس کردن رو در میاوردیم و عکس می گرفتیم براش فرستادم. بعد بهش هم گفتم اقا رضا من توی این عکسا سکس وافعی نکردم ولی دوست دارم یکبار یه سکس واقعی انجام بدم ببینم چیه. اگه تو ازم بخوای که سکس کنیم من قبول می کنم ها. راستش منتظر هم بودم بهم بگی ولی نمی دونم چرا بهم نگفتی. یعنی واقعا تو دلت نمیخواد با من سکس کنی؟ اون شب خیلی از این حرفا زدم ولی رضا هیچی نمی گفت. فقط اخرش گفت من فکر میکردم تو پسر سالمی باشی .حالا فردا بعد ازظهر میام دنبالت بریم موتور سواری .یه چیزای هم میخوام برات بگم.
حرفای دیگه ای هم زدیم ولی یادم نیست. مهمشون همینا بودن.اون موقع یک هفته صبح میرفتم مدرسه یک هفته بعد ازظهر. اولای اردی بهشت بود .بعد از ظهرش ساعت یک و دو رفتم بالای کوچه و اقا رضا هم با موتور اومد و سوار شدیم و رفتیم یک قسمتی از بلوار که خیلی خلوت بود. من نشستم پشت موتور و بهم یاد داد که این دنده و این کلاچ و ترمز و همه چیزو یادم داد. نشستم و خودش هم پشت سرم نشست و با همون بار اول بدون اینکه خاموش کنم حرکت کردم.کم کم اجازه میداد دنده دو و سه هم برم و سرعتم رو زیاد تر کنم .چند دور که زدم بهم گفت از این خیابون برو. حالا از برو توی اون کوچه. اروم بپیچ سمت چپ. فهمیدم که داریم میریم خونه شون. خلاصه اش اینکه رفتیم توی خونه شون. موتور رو توی پارکینگ زد و رفتیم واحدی که توی اون اپارتمان بودن. اونقدر به اقا رضا اطمینان داشتم که میدونستم اگه من نخوام کاری باهام نمی کنه.
بهم گفت رضا به این راحتی تورو اوردم خونه .یعنی هر کسی میتونه به همین راحتی تورو ببره خونه شون؟ هر چی میگفتم من میدونم تو منو اذیتم نمی کنی. ولی راستش من خودم دوست دارم اون یکبار سکس واقعی رو تو باهام انجامش بدی. و براش همه چیزو توضیح دادم .که از توی اینترنت عکسای سکسی رو نگاه می کنیم و مثل اونا عکس می گیریم و همیشه من میشنوم بهم میگن خیلی خوشگلی و خیلی کون و کپل خوشگلی داری و با یک نفر دو نفر چیزی نمیشه . بهش گفتم خودم از پارسال تا الان دنبال یک نفرم که بدونم اذیتم نمی کنه و بذارم اون بامن سکس کنه بدونم چیه.رضا فقط سیگار می کشید و نگاه میکرد و گوش میداد.
به من گفت تو هم ظاهرت و هم رفتار جنسی ات بیشتر از سن واقعیته. اگه یک بار کسی تورو بکنه کونی نمی شی ولی مطمعت باش همون یک بار باعث میشه دنبالش بری و اون چیزی که ازش میترسی به سرت بیاد. تو میترسی کونی بشی خب با همون یکبار میشی. چون باعث میشه بخوای لذتشو تکرار کنی و اخرش همون میشه.
بمن گفت تو داری برعکس همه پسرا کار می کنی. اونا همه میترسن نکنه کسی بکنتشون . تو دنبال اینی که کسی بکنتت؟ یه پسر اینقدر خوشگل و با ادب و با شخصیت نباید دنبال این کار باشه. وسط این حرفا گفتم اجازه میدی شلوارمو در بیارم فقط نگاه کن .همیشه از نگاه بزرگترا میتونستم بفهمم چی توی دلشونه ولی در مورد اقا رضا نمیتونستم بفهمم چی تو دلش میگذره. ولی وقتی خواستم شلوارمو در بیارم نذاشت. گفت ببین اگه من میخواستم تورو بکنمت تا حالا کرده بودمت ولی حیفم میاد .تو از بچگی و نادونیت میخوای کاری کنی که نمیدونی اخرش چی میشه. این کار رو نکن.
وقتی گفتم اون دوستام ادای سکس رو در میاریم و لاپای هم میکنن گفت اون زیاد مهم نیست چون اونا همسن خودت هستن و براتون بازیه. وسط حرفاش هم گفت تو هم ساده ای هم تنوع طلبی هم اینکه خیلی خود ارضایی می کنی. از این چشمای گود افتاده ات معلومه .گفتم یعنی مادرمم میتونه بفهمه خود ارضای می کنم؟ گفت خب اره. این حرفش خیلی نگرانم کرد . و دیگه بلند شدیم و اومدیم بیرون.
اون روز گذشت. از خونه ما پایین تر یه خیابون بود که وسطش یه مدرسه غیر انتفاعی بود که من اونجا میرفتم. سر نبش اون خیابون هم یکی دیگه بود که برای اول تابستون کلاس زبان بود و من قرار بود از اول تابستون اونجا یک روز در میون برم کلاس زبان .از کلاس که میومدم بیرون باید میرفتم اون دست خیابون و با ماشینایی که مسافر کشی می کردن بیام خونه.چند تا ماشین هم بودن که همیشه اول اون مسیر وامیسادن و مسافر کشی میکردن.دربستی دو و پونصد بود. یک نفری بود اسمش محسن بود. این از من سه و پونصد میگرفت.منم همیشه ده هزار تومن میدادم.میخواستم بهش کمک کرده باشم. یکبار بهش گفتم شما بچه هم دارید؟ گفت نه بابا اخه با این ماشین و یه اتاق که ماهی چهارصد و پنجاه هزار تومن باید کرایشو بدم میشه ازدواج کرد.الانبیست و هفت هشت سال سنمه ولی هنوز مجردم. همیشه وقتی میرسیدم اونجا همین محسن منو سوار میکرد و میرسوند. منم بار اول که برام تعریف کرد که زندگیش به سختی می گذره کیف پولمو از جیب عقب شلوارم دراوردم و گفتم این چهار صد و پنجاه تومن. این کرایه این ماهت. یه لبخنی زد و گفت نه من ازت پول نمیگیرم. مادرم گفته بود فقط سوار تاکسی بشو ولی من سوار ماشین محسن هم میشدم. یک روز دستشو گذاشت روی رونم و گفت تو میدونی چه بلایی داری سر من میاری؟ گفتش که من همیشه دختر و پسر سوار ماشینم میشن که با بیست سی تومن راضی میشن و میشه ببرم باهاشون حال کنم ولی از وقتی تورو دیدم شبا که خسته میرم خونه فقط به فکر توام و گاهی هم جلق میزنم. روم نمیشه بهت بگم ولی خیلی دلم میخواد باهات یه حالی بکنم.
وقتی اینو گفت یه حال عجیبی بهم دست داد.نه اینکه بترسم. مغزم داغ شد و احساس کردم خیلی شهوت توی بدنمه. پیش خودم گفتم یعنی این میخواد منو بکنه؟ قبول کنم؟ نکنه اذیتم کنه. بهش گفتم یعنی میخوای باهام سکس واقعی کنی؟ جدی میگی؟ یعنی راستی راستی بکنی ؟ اونم خیلی راحت گفت خب اره. گفت تو خیلی بدن خوشگلی داری.من راستش باورم نمیشه تا حالا کسی تورو نکرده باشه یا تو به کسی نداده باشی.
خیلی صورت و بدنت سکسیه. هر کی تورو ببینه میتونه حدس بزنه که اهل سکس و عشق و حال هستی. حالا خودت بگو چند بار حال کردی؟ بگو دیگه. بهش گفتم ببین من سکس واقعی تا حالا انجام ندادم.ولی هر کسی منو میبینه همین حرف شما رو بمن میگه. یک کمی باهم حرف زدیم .عکسایی که توی موبایلم داشتم رو نشونش دادم. اخرشم بهش گفتم حالا نه ولی یه روز میام. گیر داده بود که بیا الان بریم. منم همش میگفتم خب باشه میام. قول دادم دیگه. ولی یه روز دیگه. الان ترسیدم. بذار یه روز دیگه. شماره خودشو بمن دادو شمارمو هم گرفت و کرایه هم نگرفت و سر کوچه پیادم کرد.
همون شب به یکی از دوستای اینترنتیم اینو گفتم. گفتش خب میرفتی. تو اخرش کونو میدی خب یهو بده حالشو ببر دیگه. ولی دوستای اینترنتی دیگه چیزای دیگه میگفتن. یکی میگفت نذاری بکنتت ها. اون یکی می گفت چرا نرفتی. فردا باهاش قرار بذار.
این محسن هم مثل اونای دیگه سن منو بیشتر از سن واقعیم حدس زده بود. یه روز دیگه بهم گفت پسرای خوشگل زیاد سوار میشن ولی خیلیاشون طوری هستن که خیال میکنم اگه بذارم و فشارشون بدم پاره میشن ولی تو اینقدر کون داری که میشه با خیال راحت باهات سکس کرد. خیلی هم تکرار می کرد چند نفر کردنت. هر چی میگفتم هیچی. اونای که عکسشونو نشونت دادم .ادای سکس هست و زیاد زیادش لاپاییه که یک دقیقه هم نشده.
اینهم موند تا روزی که بخوام سکس کنم پیش خودم میگفتم اینم یکی دیگه.
یک روز جلو در سینما یه نفر مزاحمم شد. گیر داده بود . همونجا میخواست ببره بکنه. خیلیا هم فقط نگاه میکردن . یه پسر قد متوسط و معلوم بود ورزشکار هست همین که از راه رسید محکم کوبید توی صورت اون مزاحمه. درگیر شدن و دعوا شروع شد. بالاخره مردم جداشون کردن و این که کمکم کرده بود با عصبانیت گفت بیا بریم. اینجا وایسی اینا اذیتت می کنن. منم با نگرانی سوار ماشینش شدم و حرکت کرد. توی ماشین همون سوالای همیشگی که اسمت چیه و چند سالته و خونتون کجاست و شمارمو یاد داشت کن و.. بهم گفت من اسمم پرویزه و سوپر مارکت دارم.
منو تا سر کوچه رسوند و بهمم گفت هر کس مزاحمت شد حتما بمن بگو.
راستش منم خیلی مزاحم داشتم و الانم دارم. چون کافیه یه پسری رو ببینن که بنظرشون خوشگل بیاد حتما میخوان مزاحمش بشن و خیلیاشون گردن کلفتیشونو به رخ ما پسرا بکشونن. اصلا وقتی میبینن داریم نگاشون میکنیم زورشون زیاد میشه و میخوان هر طور شده یه خودی نشون بدن. منم چند بار از همین پرویز کمک خواستم اونم سرش درد میکرد برای دعوا کردن. تا اینکه یک روز ازش خواستم یک جایی کمکم کنه و اونم رسید و تموم که شد با ماشینش رفتیم خونشون. تابستون بود و من هم از صبح تا شب تنها بودم. اون روز بعد از ظهر بود. ساعتای دو و سه بعد ازظهر بود. پرویز همیشه بهم میگفت پسر حاجی. اون روز منو برد خونشون و نشستیم و یک کمی حرف زدیم و بعدش گفت پسر حاجی هر کاری بخوای برات میکنم. ولی اگه چیزی ازت بخوام قبول میکنی؟ گفتم خب بله. شما اینهمه کمکم کردید. گفتش که اگه ازت بخوام یه حالی بهم بدی قبول می کنی؟ نمیذارم اذیت بشی. قبول کن. در بیار دیگه.دستشو گذاشت روی کمربندم و شروع کرد که بازش کنه. گفتم اقا پرویز ما دوستیم. یعنی میخوای منو بکنی؟ ببین من قبول می کنم ولی الان نه. خواهش می کنم الان کاری نکن. اصلا الان تمایلشو ندارم. پرویز هم هی میگفت ببین پسر حاجی من تا نکنمت که نمیذارم از اینجا بری. خودت این شلوارو درش بیار . بهت قول میدم اذیت نمیشی. حالا من هی میگفتم باشه ولی امروز نه . الان باید برم خونه. نگرانم. ولی قول میدم یه روز بیام یه سکس واقعی بکنی ولی خواهش میکنم الان این کارو نکن. زورم که بهش نمی رسید. شلوارمو تا زانو کشید پایین و با دستای پر زورش نمیذاشت تکون بخورم.
هر چی ازش خواهش کردم نکنه بذاره یه بار دیگه. اصلا توجه نمی کرد. اب دهن زد سر کیرش و خوابید روی من و گذاشتش و اروم فشارش داد تو. من فقط هی داشتم خواهش میکردم که نکنه. بهش گفتم من خودم دوست دارم یکبار یه سکس واقعی کنم ولی الان خیلی حالم بده. گوش نمیداد و همین که داشت اخ و اوخ منو میشنید گفت پسر حاجی من خیلی کون کردم ولی تو یه چیز دیگه ای. منم با اون عصبانیت گفتم بسه دیگه تو هم هی پسر حاجی پسر حاجی . یعنی چی این. با لبخند گفتش نمیدونی یعنی چی؟ این سر و لباس و موبایل و ساعت تو میارزه همه زندگی من .پسر حاجی یعنی بابات حاجیه پولداره دیگه. مگه نیست؟ با یه حالت عصبانیت گفتم نه بابا کجا پسر حاجیم. اصلا بابا ندارم که حاجی باشه.
یک دفعه انگار برق گرفتش خشکش زد. درش اورد و گفت چی؟ گفتی پدرت چی؟ گفتم هیچی. مرده. ندارم. پرویز نشستو دستشو گذاشت روی چشماش و زد زیر گریه. با یه صدای خیلی بلندی هم گریه می کرد. خیلی حرفا زد ولی اخر همه حرفاش این بود که منو ببخش.
و اخرش هم گفت اگه کسی اشک یتیمی رو دربیاره در این دنیا و اون دنیا خودش و خانواده اش رو خدامجازات میکنه
استغفار هم قبول نمی کنه . فقط ازت میخوام منو ببخشی. لباسمو پوشیدم و منو با ماشینش تا سر کوچمون رسوند. و همش تکرار می کرد منو ببخش. اگه نبخشیم فقط باید خودکشی کنم. منم گفتم خب باشه بخشیدمت ولی نباید به کسی دیگه تجاوز کنی. خودم دوست داشتم یکبار با من سکس کنی ولی نه اینطوری.
اینا تا اینجا شدن سه نفر که شاید بخوام روزی بذارم یکیشون باهام سکس کنه .فکر می کردم یک روز به یکیشون میگم و قرار میذاریم و اونم میکنه دیگه. ولی این اتفاق به این صورت نیفتاد.

قسمت سوم قصه برای یک روز دیگه

ما آدمیم نه ربات !!
     
#233 | Posted: 2 Feb 2019 01:20
alexander1394:
همینجا قصه تعریف کنیم
تنها راه ارتباط همینجاست

خب تو هم بنویس .الان اولاشو نوشتم .اصل کارشو ننوشتم .نصیحتای اولتم دیدی که نوشتم .

bamdad_2014
بنویسم تا اخرش ؟

ما آدمیم نه ربات !!
     
#234 | Posted: 2 Feb 2019 18:34
نه اینکه خیلی هم به نصیحت گوش میدی؟اصل و فرعی نداره
هرچقدر گفتند بی خیال شو کار دست خودت میدی توجه نکردی
یه رق
فیقی داشتیم در طول سالها هر چند بار با دختر و پسر سکس کرده بود
با ذکر جزییاتش نوشتن بودش و به رفیق ما هم گفته بود تو سرانجام کار خودتو
میکنی پس بنویس و امارشو داشتن باش به اینصورت که چه کسی چند ساله در چه
تاریخی برای چندمین بار چه کرد و به لذتش نمره بده
و این قضیه انگیزه ای شد که رفیق دوست داشتنی ما برای نوشتن این جزیات
چه کارها که نکرد
هیچگاه انگیزه منفی نتیجه مثبت نخواهد داشت .از حسین شر‌وع کن یا فراموش کن
ارادتمند ام ار

زندگی را هرگز جدی نگیر
راحت باش تا بگذرد
وگرنه تا ابد در جا خواهیم زد
از وقتی که ترا دیده ام عاشقت شدم
زچشم من برون مشو کشته آن لبت شدم
     
#235 | Posted: 3 Feb 2019 03:36
یه نفر بود به اسم محسن .دوتا محسن بودن .یکیشون مسافرکشی می کرد . یکیشون دوست اینترنتی بود.اون دوست اینترنتی میگفت نذاری کسی بهت دست بزنه.اون یکی هر جا می رفتم جلو روم حاضر میشد و التماس می کرد که فقط یکبار قبول کنم سکس کنه.منم نمی گفتم نه. میگفتم خب باشه ولی حالا نه. بعدا.توی اون خیابون مسیرش بود و مسافر میبرد و میاورد.منظورت از حسین این بود؟ پرویز یه دفتر داشت که توی اون با هر دختر و پسری سکس کرده بود نوشته بودش. که مثلا اسمش چیه چند سالشه چند بار چطوری باهاش سکس کرده و با درصد نوشته بود چقدر بهش حال داده. منم یه دفتر تهیه کردم و این چیزا رو توی اون اماده کردم ولی از صفر تا بیست نمره میخواستم بدم.
عکس گرفتن ها و لاپای و اونا رو هم می نوشتم. ولی منتظر بودم که یک سکس واقعی انجام بدم و بنویسمش. اسمشو گذاشته بودم سکس واقعی یعنی مثل عکس یا فیلمای سکسی باید لخت شد و خوابید و یکی کیرشو تا اخر بکنه تو و تلمبه بزنه و ارضا بشه .ولی خیال می کردم باید سنش حتما بزرگتر باشه . سن خودم باشه که واقعی نیست.میشه مثل همون بازی ها. تنها چیزی که منتظرش بودم این بود که بین محسن و رضا و پرویز کدومشون اول بعد کدوم دوم و کدوم سوم بکنه. یا اینکه فقط یکیشون فقط یکبار بکنه و دیگه همون باشه.
سوالی که از خیلیا میپرسیدم این بود که بذارم این سه تا یکی یکی بکنن یا فقط بذارم یکیشون بکنه و کدومشون بکنه؟
رضا دوست خیلی خوبی بود ولی یک اشتباه بزرگ کرد.اگر خودش قبول می کرد که یکبار سکس کنه و تموم بشه اتفاق دیگه ای نمی افتاد. یا اینکه خودش همیشه سکس کنه و منم با کسی دیگه نباشم.ولی می گفت تورو میخوام دوستت داشته باشم نه اینکه بکنمت. این کارش اشتباه بزرگی بود و نتیچه خوبی نداشت.
دوستای اینترنتی همشون بد نیستن ولی به کمترشون میشه اعتماد کرد. شاید خیلیاشونم بد نباشن ولی نظر و احساس خودشون رو میگن که میتونه به ضررمون باشه.اونی که خودش خیلی سکس کرده بود هر وقت چت می کردیم میگفت تو هم بده. بعضیا که تهدید می کردن و می گفتن نباید سکس کنی. یک اشتباه دیگه که همیشه همه جا توی خونه یا توی محل یا مدرسه بهمون میگن اینه که نباید خودارضایی بکنی. ولی هیچوقت نمی گن که یه پسر توی اون سن که شهوتش خیلی شدیده چکار باید کنه؟ بعضی وقتا پیش میومد که توی یک روز دو سه بار خودارضای می کردم .به کسی هم نمی گفتم.باید بگن هر وقت دیدی خیلی شهوت داری خودارضای بکن ولی زیاده روی نکنی.معنی زیاده روی هم باید بگن. برای بعضیا هفته ای یکبار کافیه. برای بعضیا مثل من هفته ای سه بار هم کم بود.وقتی میرفتم حموم یا دستشویی چشمم به رون خودم میافتاد بشدت تحریک میشدم. به خودم میگفتم اینای که بزرگترن چقدر دلشون بخواد دستشون به این رون من بخوره. بعضی وقتا هم میشنیدم که سکس واقعی میتونه یک ساعت بشه منم هر موقع تنها توی خونه بودم لباسامو درمیاوردم و روی شکم می خوابیدم و چند تا بالش روی خودم میذاشتم که یعنی اون بالش ها یک نفریه که داره با من سکس می کنه و خوابیده روی من.
لاپایی و عکس و گرفتن هم برام سکس حساب نمیشد. از دوستای دیگمم که میپرسیدم اونا هم میگفتن ما هم اینطوریم. ولی می ترسیم بذاریم کسی بکنه. منم میترسیدم ولی میخواستم حتما بذارم یکی باهام سکس واقعی بکنه.منظورم اینه که این احساس من رو فقط من یکی نداشتم . دیگران هم داشتن ولی چون خیلی تنها بودم بیشتر با خودم وقت میگذروندم و فکر سکسی می کردم.
یه چیزی هم که همیشه باهاش مشکل داشتم این بود که خیلی اسمهای جورواجوری روی من گذاشته بودن.ولی سفید برفی از همه مودبانه تر بود. طوری که خودم می گفتم همینو بگید.بجز من چند نفر دیگه سفید برفی بود ولی اسم کوچکشون رو اولش میگفتن.
تا اینجا کافیه دیگه
شمام نظرتونو بگید تا بنویسم چی شد.

ما آدمیم نه ربات !!
     
#236 | Posted: 4 Feb 2019 01:13
خاطره تعزیف میکنی؟اخرشو بگو
همچنان کنترل میشی ؟پیامات
پر شده

زندگی را هرگز جدی نگیر
راحت باش تا بگذرد
وگرنه تا ابد در جا خواهیم زد
از وقتی که ترا دیده ام عاشقت شدم
زچشم من برون مشو کشته آن لبت شدم
     
#237 | Posted: 4 Feb 2019 02:05
alexander1394:
خاطره تعزیف میکنی؟اخرشو بگو
همچنان کنترل میشی ؟پیامات
پر شده

نمی خوام خاطره بنویسم. میخواستم بگم وقتی یک نفری یک کاری می کنه دلیلاش چیه.کنترل که میشم خیلیم زیاد.وقتی یک پسری یا دختری همیشه توی خونه تنها باشه خب چکار می کنه؟ دوستای بزرگتر داشته باشه .کامپیوتر که همش بازیای کامپیوتری نیست چیزای دیگه هم داره.نتیجه همشون میشه این که یکی میره دنبال سکس و هی ادامش میده. یا دوستای اینترنتی که میتونن خوب یا بد باشن .می خواستم همینا رو بگم.

ما آدمیم نه ربات !!
     
#238 | Posted: 16 Feb 2019 01:20
من در سن 27 سالگی و کلی سکس با جنس مخالف برای اولین بار مدتیه احساس علاقه به رابطه با همجنس رو در خودم حس میکنم که خیلی عجیبه برام و تجربه ام نکردمش نظرتون چیه؟
     
#239 | Posted: 18 Feb 2019 03:27
rezajuju1400:
من در سن 27 سالگی و کلی سکس با جنس مخالف برای اولین بار مدتیه احساس علاقه به رابطه با همجنس رو در خودم حس میکنم که خیلی عجیبه برام و تجربه ام نکردمش نظرتون چیه؟

سلام و درود

اگه نظر منو بخواید،‌ انسان برای انتخاب شریک جنسیش (مرد، زن و...) باید آزاد باشه و تجربه کنه تا بدونه که به چه چیزی نیاز داره و چی ارضاعش می کنه.
     
#240 | Posted: 18 Mar 2019 10:23
چجوووری توسایت دوست گی پیداکنم
     
صفحه  صفحه 24 از 25:  « پیشین  1  ...  22  23  24  25  پسین » 
Homosexuals - همجنسگرایان انجمن لوتی / Homosexuals - همجنسگرایان / کافه رنگین کمان بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   

  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites