تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
Homosexuals - همجنسگرایان

ما تنها نیستیم

صفحه  صفحه 4 از 5:  « پیشین  1  2  3  4  5  پسین »  
#31 | Posted: 5 Jul 2015 15:22 | Edited By: bamdad_2014
Rostam Batmanglij | رستم باتمانقلیچ




رستم باتمانقلیچ (به انگلیسی : Rostam Batmanglij) زاده ی ۲۸ نوامبر ۱۹۸۳ است، وی تهیه کننده و نوازنده ی چند ساز گروه نیویورکی ایندی راک بنام : ومپایر ویکند (به انگلیسی: Vampire Weekend) است. او بنیانگذار گروه الکترو سول دیسکاوری نیز هست. وی اصلیتی ایرانی دارد و از مادر و پدری ایرانی در واشنگتن به دنیا آمده است.


زندگی شخصی و فعالیت هنری :

باتمانگلیج در واشنگتن بزرگ شده است، وی همجنسگراست و در این خصوص با نشریاتی مثل : اوت مصاحبه داشته است. مادر او نجمه باتمانقلیچ نویسنده برجسته کتاب‌های آشپزی و پدر او ناشر است. پدر و مادر وی در سال ۱۹۷۹ بعد از انقلاب اسلامی ایران به واشنگتن مهاجرت کردند. برادر او زال باتمانقلیچ کارگردان و یک فیلمساز مستقل است. آنها در دو اثر زال به نامهای : "Sound of My Voice" و "The East" با یکدیگر همکاری کرده اند. رستم قطعه جدیدی برای پیانو برای فیلم The East زال ساخت.

رستم باتمانقلیچ در رشته موسیقی از دانشگاه کلمبیا نیویورک فارغ التحصیل شده است. گروه Vampire Weekend در همین دانشگاه و در سال ۲۰۰۶ پایه گذاری شد. رستم تولید کننده آلبوم "Contra" این گروه موسیقی است که بیش از ۱۲۴۰۰۰ نسخه آن در هفته اول عرضه به بازار به فروش رسید. او نوازنده گیتار و کیبورد است و در گروه موسیقی خود خواننده نیز هست.

رستم در تولید چندین آلبوم موف، نظیر : "All Summer)"۲۰۱۰) سهیم بوده است و برخی از تک آهنگهای او عبارتند از؛ "Wood)"۲۰۱۱) و "Don't let it get to you)"۲۰۱۱). رستم باتمانقلیچ در دسامبر ۲۰۱۴ به همراه : دیپلو (به انگلیسی : Diplo) و اِد دراست (به انگلیسی :Ed Droste) اجرای جدیدی از "Stand For" را تحت عنوان "Long Way Home" عرضه کرد.



-----------------
ما تنها نیستیم | We are not alone | ma tanha nistim
     
#32 | Posted: 9 Jul 2015 18:37
Sara Gilbert | سارا گیلبرت




سارا گیلبرت (به انگلیسی: Sara Gilbert) متولد شده با نام سارا ربکا ابلز ؛ Sara Rebecca Abeles در ۲۹ ژانویه ۱۹۷۵ از سانتا مونیکا کالیفرنیا می باشد ،وی بازیگر آمریکایی است ،علت شهرت وی بازی در نقش دارلین کانر در سریال : کمدی موقعیت (شرکت پخش رسانه‌ای آمریکا به نام روزین) بین سال‌های ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۷ است و همچنبن وی در سریال کمدی : تئوری بیگ بنگ در نقش لزلی وینکل بازی کرده‌ است.



زندگی شخصی :

گیلبرت آشکارا همجنسگرای می باشد که در سال ۲۰۱۰ آشکار سازی کرد. وی با آلیسون ادلر (به انگلیسی : Allison Adler) "از نویسندگان سریال گلی" از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۰ رابطه داشت که دو فرزند داشتند فرزند اول به نام لوی هانک از ادلر است که در اکتبر ۲۰۰۴ بدنیا آمد و فرزند دوم ساویر است که از گیلبرت بوده و در سال ۲۰۰۷ بدنیا آمد،گیلبرت و ادلر به صورت دوستانه در ماه اوت ۲۰۱۱ از هم جدا شدند.



بعد از جدایی این دو گیلبرت با لیندا پری (به انگلیس : Linda Perry) "آهنگ‌ساز، خواننده، گیتاریست"وارد رابطه شد که در ۳۰ مارچ ۲۰۱۴ با هم ازدواج کردند و در ۲۸ فوریه ۲۰۱۵ گیلبرت صاحب یک فرزند پسر شد.





     
#33 | Posted: 17 Jul 2015 09:41
Harvey Milk | هاروی میلک




هاروی برنارد میلک (به انگلیسی: Harvey Bernard Milk) زاده ی ۲۲ مه ۱۹۳۰ که در تاریخ ۲۷ نوامبر ۱۹۷۸ به قتل رسید ،وی یک سیاست‌مدار آمریکایی بود (اولین فرد آشکارا همجنسگرا در تاریخ آمریکا بود که به یک سمت دولتی انتخاب شد) و بعدتر به یکی از فعالین حقوق بشر (حقوق همجنس‌گرایان) بدل گشت ،در زمانی که جامعه دگرباشان جنسی در ایالات متحده و دیگر مناطق خصومت و تبعیض گسترده را تجربه می کرد، دستاوردهای او الهام بخش این جامعه بود.

زندگی شخصی :

هاروی میلک یکی از مهاجران اولیه به محله‌ مداراگر کاسترو در سان‌فرانسیسکو بود. او در آنجا آشکارا به عنوان یک همجنس‌گرا با شریک زندگی‌اش زندگی می‌کرد و همچنین یک فروشگاه دوربین فروشی را جهت کسب و کار و گذاران زندگی باز کرد ،اما حتا در این ناحیه‌ «مداراجو» جامعه‌ همجنس‌گرایان با تبعیض از سوی صاحبان کسب و کار محلی، هم به عنوان مشتری و هم به عنوان استخدام‌شونده مواجه بودند. میلک در سیاست محلی درگیر شده و برای یک مقام عمومی خود را نامزد کرد تا به تشویق برابری و پیش‌برد حیات کارگران و اقلیت‌های سان‌فرانسیسکویی بپردازد.



اسکات اسمیت (فعال حقوق همجنسگرایان) پارتنر و شریک زندگی میلک بود که پس از ترور میلک به افسردگی شدید مبتلا شد ،وی در ۴ فوریه ۱۹۹۵ در سن ۴۶ سالگی در اثر سینه پهلو ناشی از بیماری ایدز درگذشت.

فضای مدنی :

اف.بی.آی و ادارات پلیس محلی در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، به پرونده‌سازی برای فعالان همجنس‌گرا می‌پرداختند. در همین حال ادارات پست، نشانی‌های افرادی را که مطالب مرتبط با همجنس‌گرایی را دریافت می‌کردند ثبت می‌کردند. حکومت‌های ایالتی، قوانینی تصویب کردند مبنی بر بستن میخانه‌های خدمات‌دهنده به همجنس‌گرایان؛ آنها محل‌های تجمع را از مردان و زنان همجنس‌گرا «پاک» می‌کردند.

پس از شورش‌های استون وال در سال ۱۹۶۹، ایالات متحده را بحثی عمومی در مورد حقوق همجنس‌گرایان فرا گرفت. گرچه جیمی کارتر با برنامه‌ دفاع از حقوق بشر به ریاست جمهوری در سال ۱۹۷۶ انتخاب شد و بسیاری از ایالات قوانینی داشتند که از همجنس‌گرایان زن و مرد در برابر تبعیض حمایت می‌کرد، محافظه‌کاران در مقابل، در پی تقویت کلیشه‌های ضد همجنس‌گرایان بودند. در سال ۱۹۷۷، پیشنهادی از سوی آنیتا برایانت مطرح شد تا قانون ناحیه‌ دِید، در ایالت فلوریدا مبنی بر منع تبعیض بر اساس جهت‌گیری جنسی نقض شود. این قانون با رأی اکثریت به تصویب رسیده بود. جنبش حقوق همجنس‌گرایان با مشکلاتی از این دست در شهرهایی در ایالات مینه سوتا، کانزاس و اورگون مواجه شد.


فعالیت سیاسی :

میلک پس از باختن در سه رقابت اول انتخاباتی‌اش، به عنوان مقام ناظر سان‌فرانسیسکو در سال ۱۹۷۷ انتخاب شد. میلک به عنوان اولین مرد همجنس‌گرای انتخاب شده به یک مقام عمومی در ایالات متحده، به نقطه‌ای قابل توجه در مبارزه برای حقوق همجنس‌گرایان دست یافته بود. اما برای میلک، بردن انتخابات در عین اهمیت تاریخی آن فقط اولین گام در برنامه‌ وی برای حقوق همجنس‌گرایان و برابری بود. میلک نه فقط به دنبال تغییر کلیشه‌های موجود در مورد همجنس‌گرایان بلکه پیشبرد یک چهارچوب قانونی بود که همجنس‌گرایان را حمایت کند، از جمله تصویب منشور حقوق همجنس‌گرایان و مقابله با یک مجموعه از قوانین که آزادی‌های سیاسی و مدنی همجنس‌گرایان را محدود می‌ساخت.

انتخاب میلک به عنوان اولین فرد آشکارا همجنس‌گرا به یک مقام عمومی در ایالات متحده، با یک طوفان مواجه شد و همچنین یک پیروزی آشکار علیه کلیشه‌های ضد همجنس‌گرا بود. توانایی میلک برای بسیج همجنس‌گرایان و غیرهمجنس‌گرایان به شکست یک پیشنهاد همه‌ پرسی در سطح ایالت، برای محدود کردن شدید حقوق استخدامی همجنس‌گرایان منجر شد. گرچه میلک یازده ماه پس از انتخاب به قتل رسید، میراث وی در مبارزه برای حقوق همجنس‌گرایان، الهام‌بخش نسل تازه‌ای از فعالان مدنی در ایالات متحده، مبارزه برای برابری جنسیتی و بسط آزادی‌های مدنی برای همجنس‌گرایان زن و مرد شد.

میلک پیش از پیشتازی در مبارزه برای حقوق همجنس‌گرایان، همانند اکثر مردان همجنس‌گرا یک زندگی دوگانه داشت :
مخفی کردن هویت جنسی خود در طول روز و سپس رفتن به خانه و زندگی در کنار شریک خانگی خود. میلک که یک بار در جریان ضدفرهنگ موجود در دهه‌ ۱۹۶۰ و جنبش رهایی حقوق همجنس‌گرایان در سال ۱۹۷۲ درگیر شده بود اکنون متعجب بود که علی‌رغم جمعیت بزرگ همجنس‌گرایان سان‌فرانسیسکو، نابرابری‌های شدیدی هنوز وجود دارند. او به عنوان یک پیشه‌ور کوچک، الهام‌بخش دیگران برای بایکوت آن دسته از صاحبان کسب و کار شد که علیه همجنس‌گرایان رفتار تبعیض‌آمیز داشتند. میلک توانست جامعه‌ همجنس‌گرایان سان‌فرانسیسکو را از طریق فرهمندی و مهارت‌های بسیج مدنی متحد سازد. یکی از حامیان وی می‌گوید: «هاروی توانست مردم را به تحرک وا دارد. او مثل یک میله‌ رعد و برق بود؛ در خودش الکتریسیته داشت.»

میلک از مهارت‌های شگفت‌آور خود در سخنوری برای خطاب قرار دادن مخالفان خود، بهره می‌گرفت و در همین حال برای دفاع از حقوق برابر استدلال می‌کرد. شاید بهترین مثال در این زمینه سخنرانی میلک در روز جشن آزادی همجنس‌گرایان در ژوئن ۱۹۷۸ باشد. او در آنجا اعلام کرد: «بر روی مجسمه‌ آزادی نوشته شده: به من انبوه جمعیت خسته، فقیر و سر در گریبان خود را که آرزوی آزادی دارند بدهید...» در اعلامیه‌ استقلال آمده است : «همه‌ انسان‌ها برابر خلق شده‌اند و به آنها حقوق سلب‌ناشدنی مشخصی اعطا شده است...» و در سرود ملی ما آمده است : «آی، بگو به آن بیرق پر ستاره که بر فراز سرزمین آزادی به اهتزاز درآید.» و این برای آقای بریگز و خانم برایانت و همه‌ افراد متعصبی که هستند : این همان چیزی است که آمریکا خوانده می‌شود. هرچه قدر هم که سخت تلاش کنید، نمی‌توانید این واژه‌ها را از اعلامیه‌ استقلال پاک کنید. هر چه قدر هم که سخت تلاش کنید نمی توانید این کلمات را از روی پایه‌ مجسمه‌ی آزادی بردارید و هرچه قدر هم که سخت تلاش کنید، نمی‌توانید سرود بیرق پر ستاره را بدون آن کلمات بخوانید. این همان چیزی است که آمریکا خوانده می‌شود. آمریکا را دوست بدارید یا ترکش کنید.

میلک، بالاخص از جوانان همجنس‌گرایی که پس از انتخاب وی به سراغش می‌آمدند الهام می‌گرفت. مبارزه‌ میلک برای کسب یک مقام عمومی به جوانان ناامید و از خود بیگانه، امید می‌بخشید و این انگیزه‌ای جدی برای تداوم مبارزه‌ آنها برای برابری بود. میلک برای روشن کردن انگیزه‌ بنیادین خود برای فرصت‌های برابر اغلب به دو نوجوان همجنس‌گرا که با وی از ریچموند در ایالت مینه‌سوتا و آلتونا در ایالت پنسیلوانیا تماس گرفتند، اشاره می‌کند: «تنها چیزی که آنها باید مد نظر داشته باشند امید است و شما باید به آنها امید بدهید. امید به دنیایی بهتر، امید به فردایی بهتر، امید به مکانی بهتر برای کسانی که تحت فشار زیادی در منطقه‌ خود هستند تا بتوانند به آنجا پناه بیاورند...شما باید به مردم امید بدهید.»

ترور و مرگ :

متاسفانه فعالیت سیاسی هاروی میلک، در ۲۷ نوامبر ۱۹۷۸ (کمتر از یک سال پس از تصدی این سِمت) به نحوی سوگمندانه به پایان رسید. وی و جورج ماسکون (شهردار سانفرانسیسکو)، در این روز توسط
دَن وایت کشته شدند. وایت یکی از ناظران قبلی و معترض شهر بود که خواستار بازگشت به شغل خویش پس از استعفای خود شده بود ،دَن وایت به چهار سال زندان محکوم شد و ۲ سال پس از آزادی از زندان خودکشی کرد.علی‌رغم مرگ میلک، ائتلاف پیشروی وی در سیاست سان‌فرانسیسکو، میراثی از مدارای همجنس‌گرایان در سان‌فرانسیسکو و مدلی برای دفاع از حقوق همجنس‌گرایان در سراسر ایالات متحده به یادگار گذاشت.

فعالیت‌های فراگستر :

میلک به سرعت دریافت که مبارزه وی برای برابری، نه فقط از سوی همجنس‌گرایان بلکه از سوی طبقه‌ کارگر غیرهمجنس‌گرا، رای‌دهندگان پیرو اقلیت، نیز حمایت می‌شود، کسانی که بخش عمده‌ای از جمعیت رای‌دهندگان در سان فرانسیسکو را تشکیل می‌دادند. بنا به گزارش مجله‌ جامعه‌ همجنس‌گرایان به نام مدافع «(میلک) جامعه‌ همجنس‌گرایان را در قالب یک بلوک رای‌دهنده‌ متحد شکل داد و برنامه‌ عامه‌گرایانه‌ وی که خانواده‌های غیرهمجنس‌گرا، رای‌دهندگان طبقه‌ کارگر و شهروندان سالخورده را جذب می‌کرد، یک پایگاه قدرتمند برای وی فراهم می‌کرد.»

میلک از آغاز فعالیت سیاسی‌اش، به دنبال اتحاد با کسب و کارهای محلی خارج از جامعه‌ همجنس‌گرایان بود. به عنوان نمونه، اتحادیه‌های کارگران محلی، سال‌ها تلاش کرده بودند شرکت آبجوی کورز را به خاطر عدم جواز اتحادیه، بایکوت کنند در حالی که جامعه‌ همجنس‌گرایان نیز از سوی همان شرکت مورد تبعیض استخدامی واقع شده بود. با توانایی میلک برای کنار هم قرار دادن این دو جامعه، ائتلاف منحصر به فردی، با موفقیت شکل گرفت و محصولات کورز را از همه‌ میخانه‌های ناحیه‌ کاسترو در سان فرانسیسکو حذف کرد. همین نوع همکاری بود که به موفقیت‌های میلک و جامعه‌ همجنس‌گرایان منجر شد؛ طبق نظر کلیو جونز، یک فعال همجنس‌گرا و دوست نزدیک میلک ، «او در هر جامعه‌ای تعدادی از افرادی را که می‌خواستند ما را به اتاق نشیمن و کلیسای خود برای گفتگو دعوت کنند ،پیدا می‌کرد. تلاش هاروی برای برقراری ارتباط، تاثیری بلند مدت و قابل توجه بر سیاست پیشرو و خود جامعه‌ مردان و زنان همجنس‌گرا داشت. اگر شما به عکس‌های روزهای آغازین راهپیمایی‌های همجنس‌گرایان نگاهی بیندازید، تقریبا همه جوانان سفیدپوست با موی بلند بودند. تکثر امروز برای من فوق‌العاده است.»


قدردانی:


  • کاری که وی در ارتقای مدارا و برابری انجام داد، باعث اعطای نشان افتخار آزادی رئیس‌جمهوری در سال ۲۰۰۹ به وی، پس از مرگش شد.



  • مجله‌ تایم نیز وی را به عنوان یکی از افراد موثر قرن بیستم معرفی کرد. پس از آن، ایالت کالیفرنیا روز ۲۲ می را که روز تولد وی است به عنوان تعطیل رسمی اعلام کرد.

  • تمبری برای گرامیداشت هاروی میلک ،فعال حقوق بشر روز ۲۲ مه ۲۰۱۴ در کاخ سفید اهدا شد.






در مراسم اهدای تمبر، سامانتا پاور، نماینده ایالات متحده در سازمان ملل، گفت : در حالیکه پرزیدنت اوباما را با دو واژه امید و تحول می شناسند "مشکل بتوان هاروی میلک را مختصرا با واژه های رهبر، فعال سیاسی، مبارز، و مقام دولتی توصیف کرد."

پاور گفت : امید و تحول یعنی تجسم "جهانی که نه تنها برای برخی از مردم، بلکه برای همگان منصفانه تر، مهربان تر، و عادلانه تر است."

فیلم :

در سال ۲۰۰۸، فیلمی از زندگی وی با عنوان (Milk (2008 ، در هالیوود به صحنه آمد. این فیلم صدای میلک را در میان جنبش امروزین همجنس‌گرایان در ایالات متحده آورد. این فیلم در هشت مقوله، نامزد اسکار شد و دو اسکار برای بهترین بازیگر مرد و بهترین فیلمنامه‌ غیراقتباسی دریافت کرد.

داستین لنس بِلَک (فیلمنامه‌نویس) در سخنرانی مراسم اسکار، پس از اعلام برنده شدنش، از تجربه‌ خود با داستان میلک گفت:
«من داستان هاروی میلک را شنیدم و این داستان به من امید داد. این داستان به من امید داد که زندگی خودم را بکنم. این داستان به من امید داد که یک روز می‌توانم آشکارا همان باشم که هستم...» میراث هاروی میلک، علی‌رغم مرگ سوگناک وی در سال ۱۹۷۸، از طریق آکادمی حقوق مدنی هاروی میلک زنده است. این آکادمی یک مدرسه‌ در ناحیه‌ کاسترو سان‌فرانسیسکو است که تاکیدش بر آموزش مبارزه‌ غیرخشونت‌آمیز و مدارا است.




     
#34 | Posted: 23 Jul 2015 14:25
Michel Foucault | میشل فوکو




پُل میشِل فوکو (به فرانسوی: Paul Michel Foucault) زاده ی ۱۵ اکتبر ۱۹۲۶ و درگذشته ی ۲۴ ژوئن ۱۹۸۴ می باشد ،وی فیلسوف ،تاریخدان و متفکر معاصر فرانسوی است.وی، فرزند «آن مالاپار» و جراح متمول «پل فوکو» بود ،وی در ناحیه سنت موار پوآیته فرانسه به دنیا آمد. بعدها اسم خود را به میشل فوکو تغییر داد. او صاحب کرسی «تاریخ نظام‌های فکری» در کالج دو فرانس بود و در دانشگاه ایالتی نیویورک در بوفالو و دانشگاه کالیفرنیا ،برکلی تدریس کرد.

به خاطر نظریات عمیق و دیدگاه انقلابی درباره جامعه ،سیاست و تاریخ از سرشناسترین متفکران قرن بیستم محسوب می‌شود. همچنین فوکو جزو رهبران نظری پساساختارگرایی محسوب می‌شود ،هر چند از آنها فاصله گرفت و در مصاحبه ای به صراحت خود را نیچه گرا نامیده‌است.


دیدگاه ها :


  • شهرت فوکو در آن است که او نخستین کسی است که از فرضیه ی روشنگری درباره ی عینی بودن شناخت خلع ید کرده‌است. فوکو عنوان کرد که زبان، حقیقت جهان را بیان نمی‌کند بلکه بازتابی از تجربه ی شخصی فرد است.

  • او در مطالعات انسان شناختی خود مطرح می‌کند که میان استفاده از زبان و قدرت، نوعی همبستگی وجود دارد، به گونه‌ای که زبان برای قدرتمندان و صاحبان امتیاز جنبه ی ابزاری دارد و در حفظ و حمایت از پایگاه اجتماعی-سیاسی آنها عمل می‌کند.

  • نزد فوکو، وظیفه ی هرمنوتیک خلع از قدرت نهفته در ورای متنی است که می‌خوانیم. در نتیجه، او نسبت به مضبوطات و اسناد تاریخی از آن دست که عرضه می‌شوند، چنین نظر دارد که همه ذهنی و تحریف شده‌اند و در واقع جهان بینی نویسنده و خواننده را بازتاب می‌کنند. رخدادهای تاریخی ای که ما ضبط می‌کنیم، آنهایی است که در واقع با میل ما به قدرت تناسب دارند.



آثار :

از مشهورترین آثار وی، می‌توان به :


  • نظم اشیا
  • تبارشناسی معرفت
  • مراقبت و تنبیه
  • پیدایش کلینیک
  • تاریخ جنون و تاریخ جنسیت



اشاره کرد. همچنین، مجموعۀ چند جلدی درسگفتارهای میشل فوکو در کلژدوفرانس نیز از سوی انتشارات گالیمار منتشر شده‌است. این درسها طی سالهای اواخر دهه ی ۱۹۷۰ و دهه ی ۱۹۸۰ ارائه شده‌اند. از جمله این درسگفتارها می توان به : باید از جامعه دفاع کرد و تولد زیست سیاست اشاره کرد.

زندگی شخصی :


تصویری از دانیل دفر در سال ۲۰۱۵


فوکو آشکارا همجنس گرا بود و مهم ترین شریک جنسی او دانیل دفر نام داشت. در ابتدای دهه ی ۱۹۶۰ میشل فوکو با دانیل دفر آشنا شد (فوکو ۳۴ ساله و دانیل ۲۳ ساله بود) و برای بقیه ی عمرش (به مدت بیست و چهار سال) شریک جنسی او شد. فوکو به او علاقه ی زیادی داشت اما این علاقه از نوعی نبود که انحصار جنسی ایجاد کند. دفر که از فوکو جوان‌تر بود یک فعال سیاسی بود و این باعث شد که علائق سیاسی فوکو تحت تاثیر قرار بگیرد و تقویت شود.

دانیل دفر برای اینکه زیر بار دو سال خدمت سربازی نرود، قبول کرد برای تدریس به تونس برود. فوکو در سال ۱۹۶۶ دنبال او به تونس رفت و به تدریس در دانشگاه تونس مشغول شد. آن دو پس از دو سال با هم به فرانسه برگشتند و درگیر مسائل مه ۱۹۶۸ فرانسه شدند.در هنگام مرگ فوکو در سال ۱۹۸۴ دفر اطلاعی از ابتلای او به بیماری ایدز نداشت. دفر کتاب‌ها و مقالات زیادی نوشته و در سال ۱۹۹۸ جایزه لژیون دونور برده است ،دانیل دفر هم اکنون در قید حیات است.



سالشمار زندگی :


  • ۱۹۴۲: مطالعات رسمی او در فلسفه آغاز می‌شود.
  • ۱۹۴۵: به پاریس آمد و نزد ‍‍‍‍‍‍‍‍ژان هیپولیت به تحصیل پرداخت.
  • ۱۹۴۶: وارد آموزشگاه آکادمیک اکول نورمال سوپریور شد.
  • ۱۹۴۸: سعی کرد تا با قرص خودکشی کند.
  • ۱۹۵۰: به پیشنهاد لوئی آلتوسر به حزب کمونیست فرانسه پیوست.
  • ۱۹۵۱: خود را به افسردگی زد تا از خدمت نظام وظیفه معاف شود.
  • ۱۹۵۲: به دانشگاه لیل رفت تا به مقام دستیاری برسد.

  • ۱۹۵۳:روانشناسی از ۱۸۵۰ تا ۱۹۵۰ منعکس کننده تلاشهای او در جهت آن بود که این رشته را به جایگاه علمی و با موضوع موجودیت انسانی برساند.
  • ۱۹۵۴: کتاب بیماری روانی و روانپزشکی را به عنوان تلاشی برای رد روشهای گوناگون منتشر کرد.
  • ۱۹۵۵: از وی دعوت شد تا به دانشکده مطالعات رومی در دانشگاه اوپسالا بپیوندد. درسی در مورد درک عشق در ادبیات فرانسه از مارکی دوساد تا ژان ژنه ارائه داد.
  • ۱۹۵۸: به همراه ماموری از وزارت آموزش برای بازدید از کراکو همسفر شد. روزی آن خانم غفلتآ وارد اتاق فوکو و او را مشغول عیش و عشرت غافلگیر کرد. در این دوران همجنس‌گرایی وی تقریباً علنی شده بود و در میان معاشرانش مردان زن‌نما هم پیدا می‌شدند.

  • ۱۹۶۱: پدر او مُرد. فوکو در بایگانی‌های پاریس سرگرم تکمیل پژوهش خود دربارهٔ تاریخ جنون بود.
  • ۱۹۶۲: کتاب دیوانگی و تمدن را منتشر کرد.
  • ۱۹۶۳: تولد درمانگاه: دیرینه‌شناسی ادراک پزشکی را منتشر کرد.
  • ۱۹۶۵: نظم اشیاء: دیرینه‌شناسی علوم انسانی را در این سال نوشت.
  • ۱۹۶۶: در دانشگاه تونس در مراکش منصبی به او محول شد.
  • ۱۹۶۷: به پاریس رفت تا درباره فضا برای معماران سخنرانی کند.
  • ۱۹۶۹: دیرینه‌شناسی دانش را منتشر کرد.
  • ۱۹۷۰: پس از مرگ ژان هیپولیت به استادی تاریخ نظامهای اندیشه در کالج دو فرانس رسید.

  • ۱۹۷۱: در یک برنامه تلویزیونی در آمستردام با نوام چامسکی بر سر مساله قدرت و عدالت مدرن به بحث پرداخت. در همین سال وی در بنیانگذاری «گروه اطلاعات دربارهٔ زندانها» (GIP) که گروهی اجتماعی برای رسیدگی به وضع زندانیان بود، شرکت کرد.
  • ۱۹۷۲: در درگیریهای دانشجویان به همراه فرانسوا موریاک دستگیر شد. در طی سالهای ۱۹۷۲ و ۱۹۷۳ سخنرانیهای وی در فرانسه و برزیل شامل بررسی جامعهٔ جزایی و قدرت قضایی بود. این پژوهش در سال ۱۹۷۵ به انتشار کتاب مراقبت و تنبیه: زایش زندان انجامید.
  • ۱۹۷۵-۱۹۷۷: به همراه ایو مونتان و چند تن دیگر برای نجات جان شورشیانی که در معرض خطر اعدام به دست رژیم فرانکو بودند به مادرید رفت اما از گفتگوی او با مطبوعات جلوگیری شد. در همین سال نخستین جلد از کتاب خودآگاهی فرد به عنوان سوژه جنسیت تحت عنوان تاریخ جنسیت:یک مقدمه را منتشر کرد. به دانشگاه برکلی دعوت شد.

  • ۱۹۷۷: ژان بودریار مقاله‌ای به عنوان فوکو را فراموش کن نوشت.
  • ۱۹۷۸: فوکو در توکیو دربارهٔ قدرت و فلسفه به سخنرانی پرداخت.
  • ۱۹۷۹: فوکو در ایالات متحده جایگاهی اسطوره‌ای یافته بود. او به عنوان استاد مدعو در دانشگاه برکلی در سالهای آخر درباره حقیقت و سوبژکتویته سخنرانی می‌کرد. مجله تایم به بحث درباره فوکو پرداخت.

  • ۱۹۸۳:در برکلی به سخنرانی درباره چیستی روشنگری پرداخت. یورگن هابرماس در سخنرانی خود درباره «گفتمان مدرنیته» فوکو را مورد حمله قرار داد. جلد دوم تاریخ جنسیت با عنوان فرعی کاربرد لذت منتشر شد. در دوم ژوئن ۱۹۸۳ فوکو در خانه حالش به هم خورده و به کلینیک سن میشل و در ۹ ژوئن از آنجا به سالپتیریر برده شد. در ۲۴ ژوئن تب فوکو شدت گرفت و در ساعت ۱:۱۵ بعداز ظهر درگذشت. پزشکان علت مرگ وی را عفونت مغزی بدلیل آثار بیماری نقص اکتسابی سیستم ایمنی بدن (یا ایدز) اعلام نمودند.





     
#35 | Posted: 29 Jul 2015 01:28
Virginia Woolf | ویرجینیا وولف




  • آیا می دانستید که ویرجینیا وولف دوجنسگرا بود؟

آدلاین ویرجینیا وولف (به انگلیسی: Adeline Virginia Woolf) زاده ی ۲۵ ژانویه ۱۸۸۲ و در گذشته ی ۲۸ مارس ۱۹۴۱ می باشد ،وی بانوی رمان‌نویس ،مقاله‌نویس ،ناشر ،منتقد و فمینیست انگلیسی بود که آثار برجسته‌ای را به رشته تحریر درآورده‌است . ویرجینا وولف در سال‌های بین دو جنگ جهانی از چهره‌های سرشناس محافل ادبی لندن و از مهره‌های اصلی انجمن روشنفکری بلومزبری بود . او در طول زندگی بارها دچار بیماری روانی دوره‌ای شد و در نهایت در سال ۱۹۴۱ به زندگی خود پایان بخشید.

زندگی :

وی زاده ی لندن بود ،مادر او جولیا پرینسپ استیون (زاده ی کشور هند اما اصالتا بریتانیایی تبار) که در انگلستان به عنوان مُدِل مشغول کار بود و پدرش سر لسلی استیون نویسنده ،منتقد و کوهنوردی معروف بود . پدرش، لسلی استیون، منتقد برجسته آثار ادبی عصر ویکتوریا و از فیلسوفان مشهور لاادری‌گرا بود . ویرجینیا از کتابخانه غنی پدر بهره بسیاری برد و از جوانی دیدگاه‌های ادبی خود را که متمایل به شیوه‌های بدیع نویسندگانی چون جیمز جویس ،هنری جیمز و مارسل پروست بود در مطبوعات به چاپ می‌رساند.

از دست دادن ناگهانی مادرش در سیزده سالگی و به دنبال آن درگذشت خواهر ناتنی‌اش دو سال بعد منجر به اولین حمله از رشته حمله‌های عصبی ویرجینیا وولف شد. با وجود این بین سالهای ۱۸۹۷ تا ۱۹۰۱، موفق شد در دانشکده زنان کالج سلطنتی لندن درسهایی (گاه تا حد مدرک) در زبان یونانی ،لاتین ،آلمانی و تاریخ بگذراند که مقدمات آشنایی او را با بعضی از پیشگامان مدافع آموزش زنان مانند کلارا پیتر ،جرج وار و لیلیان فیتفول فراهم کرد.

ویرجینیا پس از مرگ پدرش در ۲۲ سالگی‌اش (سال ۱۹۰۴) ،بعد از آنکه توانست از زیر سلطه برادر ناتنی‌اش جورج داک‌ورت آزاد شود ،استقلال تازه‌ای را تجربه کرد . برپایی جلسات بحث دوستانه همراه خواهرش ونسا و برادرش توبی و دوستان آنها تجربه نو و روشنفکرانه‌ای برای آنها بود . در این جلسه‌ها سر و وضع و جنسیت افراد مهم نبود بلکه قدرت تفکر و استدلال آنها بود که اهمیت داشت . علاوه بر این ، ویرجینیا همراه خواهر و برادرش به سفر و کسب تجربه نیز می‌پرداخت . استقلال مالی ویرجینیا در جوانی و پیش از مشهور شدن ، از طریق ارثیه مختصر پدرش ،ارثیه برادرش ،توبی که در سال ۱۹۰۶ بر اثر حصبه درگذشت و ارثیه عمه‌اش ،کارولاین امیلیا استیون (که در کتاب اتاقی از آن خود بدان اشاره کرده است) به دست آمد.

او در سال ۱۹۱۲ با لئونارد وولف کارمند پیشین اداره دولتی سیلان و دوست قدیمی برادرش ازدواج کرد و همراه با همسرش انتشارات هوکارث را در سال ۱۹۱۷ برپا کردند ؛انتشاراتی که آثار نویسندگان جوان و گمنام آن هنگام (از جمله کاترین منسفیلد و تی. اس. الیوت) را منتشر کرد.

سبک :

ویرجینیا وولف نویسنده رمان‌های تجربی است که سعی در تشریح واقعیت‌های درونی انسان دارد . نظرات فمینیستی وی که از روح حساس و انتقادی او سرچشمه گرفته ،در دهه ششم قرن بیستم تحولی در نظریات جنبش زنان پدید آورد . وی در نگارش از سبک سیال ذهن بهره گرفته است.

کتاب اتاقی از آن خود وولف در کلاس‌های آیین نگارش پایه‌های مختلف تحصیلی دانشگاهی تدریس می‌شود. علاوه بر اهمیت شیوه نگارشی آن ،این کتاب ویژگی‌های نثر مدرنیستی را در مقاله‌نویسی وارد کرده و سبک جدیدی ایجاد کرده است . گذشته از این ،اتاقی ازآن خود را شکل دهنده جریان نظری فمینیستی و به طور خاص نقد ادبی فمینیستی می‌دانند.

کتاب‌ شناسی :

رمان‌ها :


  • ۱۹۱۵ - سفر به بیرون
  • ۱۹۱۹ - شب و روز
  • ۱۹۲۲ - اتاق جیکوب
  • ۱۹۲۵ - خانم دالووی
  • ۱۹۲۷ - به سوی فانوس دریایی
  • ۱۹۲۸ - اورلاندو
  • ۱۹۳۱ - امواج (خیزاب‌ها)
  • ۱۹۳۳ - فلاش
  • ۱۹۳۷ - سال‌ها
  • ۱۹۴۱ - بین دو پرده نمایش («در میان نقش‌ها»، ترجمه الهه مرعشی، انتشارات فرهنگ جاوید، تهران: ۱۳۹۱)
  • داستان دوشس و جواهر فروش



غیرداستانی :


  • ۱۹۲۹ - اتاقی از آن خود
  • ۱۹۳۸ - سه گینی



خودکشی و مرگ :

ویرجینیا وولف طی جنگ‌های جهانی اول و دوم بسیاری از دوستان خود را از دست داد که باعث افسردگی شدید او شد و در نهایت در تاریخ (۲۸ مارس ۱۹۴۱) پس از اتمام آخرین رمان خود به نام بین دو پرده نمایش ،خسته و رنجور از وقایع جنگ جهانی دوم و تحت تأثیر روحیه حساس و شکننده خود، با جیب‌های پر از سنگ به «رودخانه اوز» در «رادمال» رفت و خود را غرق کرد.

جمله‌ ی معروف :

یکی از جمله‌های معروف او در کتاب اتاقی از آن خود : زن اگر می‌خواهد داستان‌نویسی کند ،باید حتماً پول و اتاقی از آن خود داشته باشد.



     
#36 | Posted: 10 Sep 2015 07:31
Amber Heard | امبر هرد




امبر هرد با نام اصلی امبر لارا هرد (به انگلیسی: Amber Laura Heard) زاده ی ۲۲ آوریل ۱۹۸۶ در شهر آستین ،تگزاس می‌باشد ،وی مدل و بازیگر سینما است و نخستین فعالیت او در سال ۲۰۰۷ با بازی در برنامه تلویزیونی سی دبلیو تلویژن شو آغاز شد.

اوایل زندگی :

او زاده آستین ،تگزاس است. پدرش دیوید یک پیمانکار است و مادرش پیج که نام اصلی او پارسونز است یک محقق اینترنت برای دولت. او تا سال سوم دبیرستان در آکادمی کاتولیک (St. Michael's Catholic Academy) سنت مایکل حضور داشت. هرد بعد از آن به دنبال بازیگر شدن در هالیوود شد بعنون یک نوجوان او در تئاتر مدرسه فعال بود همچنین تبلیغات و کمپین های محلی. او کتاب های نویسندگانی چون سلمان رشدی و جورج اورول را خوانده است. او در ۱۶ سالگی بهترین دوست خود را در یک تصادف رانندگی از دست داد؛ و متعاقباًن، هرد که در خانواده ای کاتولیک بزرگ شده بود، پس از آشنایی که ازطریق دوست پسرش با آثار "آین رند" پیدا کرد، منکر خدا (ملحد)شد. او درباره "رند" می گوید : «من تمام کتاب های او را خوانده ام. حتی ایده هایش آزارم می داد ،تنها محتاج خودم هستم». او در ۱۷ سالگی از مدرسه اخراج شد و به نیویورک رفت و در حرفه مدل سازی فعالیت کرد سپس به لس آنجلس نقل مکان کرد و به بازیگری مشغول شد.

زندگی شخصی :



هرد در مراسم ۲۵ امین جشن سالیانه "گلاد" در سال ۲۰۱۰، به عنوان یک دگرباش جنسی برون آیی کرد ،او با یک عکاس زن به نام تاسیا ون ری از سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۱ رابطه داشت ،او درباره تمایلات و روابط جنسی خود گفته است : «من نمی‌خواهم به طریقی از خودم تعریف کنم ،من روابط موفقی با مردان داشته و اکنون نیز با یک زن رابطه موفقی را دارم ،من عاشق کسی هستم که عاشق باشد ؛چنین فردی مهم است.» او از سال ۲۰۱۲ در فیلم خاطرات عجیب و غریب با "جانی دپ" بازیگر محبوب و مشهور هالیوود آشنا شد و آنها ۴ فوریه ۲۰۱۵ با هم ازدواج کردند.



او در جایی بزرگ شد که اسلحه‌های زیادی وجود داشت و یک مگنوم کالیبر ( ۳۵۷ صدم) دارد ،به عنوان طرفدار اتومبیل‌های قوی (عضلانی) ،او اتومبیل فورد موستانگ مدل ۱۹۶۸ را می‌راند.

فیلم ها :



سریال ها :



جوایز و نامزد :






     
#37 | Posted: 18 Sep 2015 06:12
Ray Aghayan | ری آقایان



ریموند "ری" جی. آقایان (به انگلیسی: Reymond "Ray" G. Aghayan) زاده ی ۲۸ ژوئیه ۱۹۲۸ و درگذشت ی ۱۰ اکتبر ۲۰۱۱ یک طراح لباس در صنعت فیلم‌سازی ایالات متحده بود.

زندگی حرفه ای :

او در سال ۱۹۶۷ به همراه شریک زندگیش باب مکی (به انگلیسی : Bob Mackie ) برنده جایزه امی به خاطر کارش در فیلم آنسوی آیینه شد ، آقایان همچنین سه بار نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین طراحی لباس برای فیلم‌های گیلی ، گیلی در سال ۱۹۷۰، بانو موسیقی بلوز می‌خواند در سال ۱۹۷۳ و همچنین دوشیزه خنده‌دار در سال ۱۹۷۶ شد ، او همچنین مسئول طراحی لباس برای مراسم افتتاحیه و اختتامیه بازی‌های المپیک تابستانی ۱۹۸۴ در لس آنجلس بود.

زندگی شخصی :

وی متولد تهران و از یک خانواده ارمنی بود ، آقایان در سن ۱۳ سالگی نخسین طراحی لباسش را برای شهبانو فرح پهلوی انجام داد ، شایان ذکر است که مادر آقایان از طراحان لباس شهبانو فرح پهلوی بودند ، وی زمانیکه که فیلم های هالیودی در ایران محبوبت فراوانی کسب کرده بود برای تحصیل و کسب تجربه در سال ۱۹۴۰ به کالیفرنیا رفت ، شایان ذکر است که در آن زمان آقایان نوجوان بود ، مادرش ۳۰ سال بعد و پیش از انقلاب اسلامی ایران به وی ملحق شد.


باب مکی در کنار ری آقایان



مرگ :

آقایان غریب به ۵۰ سال (تا پایان عمر) شریک زندگی باب مکی بود و در ۱۰ اکتبر ۲۰۱۱ در خانه‌اش در لس آنجلس در سن ۸۳ سالگی درگذشت.




     
#38 | Posted: 25 Sep 2015 13:23
Gianni Versace | جیانی ورساچه




جیانی ورساچه (به انگلیسی : Gianni Versace ) در ۲ دسامبر ۱۹۴۶ میلادی در رجیو کالابریا زاده شد و در تاریخ ۱۵ جولای ۱۹۹۷ میلادی به قتل رسید ، وی بنیانگذار شرکت ورساچه بود.

اوایل زندگی :

پدر وی یک فروشنده و مادرش به طراحی و دوخت لباس می‌پرداخت . در نتیجه ، از همان دوران کودکی جرقه‌های علاقه جیانی به طراحی لباس روشن شد . جیانی همه چیز در مورد خیاطی و دوختن لباس را خیلی زود از مادر خود آموخت و توانست به وسیله علاقه و ذوق ذاتی خود اولین لباس‌ها را طراحی کند و در مزون مادرش به فروش برساند . در سن ۱۸ سالگی جیانی ورساچه فعالیت جدی خود در کارگاه کوچک مادرش را آغاز کرد . وی از ۲۲ سالگی یعنی زمانی که خیاطی محلی وی را برای طراحی یک مجموعه استخدام کرده بود ، طراحی لباس را بصورت نیمه حرفه‌ای آغاز نمود ، ولی تا سن ۲۵ سالگی در زمینه معماری تحصیل می‌کرد.

ورساچه اولین موفقیت خود را در سال ۱۹۷۱ نشان داد ، که طرح‌هایی برای کلکسیون
فیوری فیورنتینا فرستاد . در سال ۱۹۷۲ و در ۲۶ سالگی جیانی با انگیزه فراوان راهی میلان پایتخت مد جهان شد تا فعالیت حرفه‌ای خود را در آنجا ادامه دهد. پیش از آنکه برند ورساچه متولد شود جیانی ورساچه در میلان برای چند شرکت دیگر مانند : ماریو والنتینو ، کالاهان و کامپلیس به طراحی لباس پرداخت.


تاریخچه شرکت ورساچه :



جیانی به همراه برادر بزرگتر خود سانتو در سال ۱۹۷۸ شرکت ورساچه را در میلان تاسیس کرد و اندکی بعد دوناتلا خواهر کوچکترشان نیز به آنها پیوست. در اواسط سال ۱۹۷۸ ورساچه اولین بوتیک خود را نیز در شهر میلان به وسیله دلا اسپیگا افتتاح کرد و بلافاصله نخستین مجموعه لباس زنانه ورساچه در مارس ۱۹۷۸ و نخستین مجموعه لباس مردانه این شرکت در ماه سپتامبر همان سال به نمایش درآمد.

نخستین فعالیت‌های ورساچه در دنیای مد چندان اثر و بازتاب جهانی نداشت، اما این شرایط زمانی که ورساچه با "
ریچارد اودون"، عکاس مشهور آمریکایی، ملاقات کرد، تغییر کرد. این ملاقات مسیر معرفی مجموعه‌های متمایز ورساچه روی جلد مجلات مطرح مد جهان را هموار کرد. ویژگی‌های منحصربه‌فرد و سبک خلاقانه و غنی ورساچه به تدریج جایگاه ویژه‌ای در میان دوستداران دنیای مد یافت ، خیلی زود طرفداران سبک ورساچه زیاد شدند و بوتیک‌های دیگر به این نام در کشورهای مختلف شروع به کار کردند.


  • او در سال ۱۹۸۲ موفق به دریافت جایزه چشم طلایی به خاطر بهترین طراحی لباس زنانه در پاییز و زمستان شد.
  • در سال ۱۹۸۲ ورساچه مجموعه مشهور لباس‌های فلزی دینامیک که بعدها به یک ویژگی کلاسیک در طراحی لباس‌های وی مبدل شد را معرفی کرد.
  • در سال ۱۹۸۵ ورساچه مارک Instante را در امپراتوری مد دنیا قرار داد . این مارک مشابه سبک او در خیاطی و طراحی زنانه سطح بالا بود ، اما با هدف طراحی برای جوان‌ترها و افرادی که توانایی مالی کمتری دارند ایجاد شده بود.
  • «پیراهن‌هایی برای اندیشیدن» نام نمایشگاهی بود که به کارهای گذشته ورساچه نگاه می‌کرد و در سال ۱۹۸۹ در میلان برگزار شد. در همان سال ورساچه نخستین مجموعه طراحی زنانه سطح بالای خود را ارائه کرد.
  • در سال ۱۹۸۶ رییس‌جمهور وقت ایتالیا لقب شوالیه هنر را به جیانی ورساچه اهدا کرد.
  • در سال ۱۹۹۱ کمپانی ورساچه ادکلن ورساچه را وارد بازار کرد.
  • جیانی در سال ۱۹۹۳ جایزه اسکار مد را به خود اختصاص داد .
  • در سال ۱۹۹۵ به نیویورک رفت و اولین شعبه ورساچه در ایالات متحده آمریکا را افتتاح کرد. در همین سال عنوان خلاق‌ترین طراح لباس را از منتقدین بلژیک به دست‌آورد.



طراحی لباس‌های ورساچه به نوعی بین ظرافت، جذابیت و هنر عامیانه حرکت می‌کرد. ویژگی‌های طراحی لوکس، رنگ‌هایی درخشان و جواهر مانند، خطوط صاف و جذابیت منحصربه‌فرد از عوامل شهرت برند ورساچه در دنیای مد بوده‌اند.

بر همین اساس، مشتری‌های ورساچه را افراد کاملاً متفاوتی تشکیل داده و می‌دهند که ستاره‌های موسیقی مانند مدونا و بون جووی تا هنرپیشه‌های شیک پوش هالیوودی را شامل می‌شوند. در حقیقت، ورساچه مد را از طریق ترکیب آن با راک اند رول، هنر و ستاره‌های مشهور باز تعریف کرد. با ادغام دنیای مد و سرگرمی، نمایش‌های فصلی مد ورساچه شبیه کنسرت‌های راک و پاپ بودند.

دستمزد مدل‌های ورساچه مانند "
نائومی کمپبل"، "سیندی کرافورد"، "کریستی ترلینگتون "و" لیندا اوانجلیستا" نیز به قدری بالا بود که نشریات و رسانه‌ها عنوان "سوپرمدل" را برای آنها برگزیدند. ورساچه تحت تاثیر فیلم‌ها، هنر و تاریخ طراحی به ویژه اسطوره شناسی یونان باستان قرار داشت و دنیای مد را به صنعتی قدرتمند با محوریت ستاره‌های مشهور مبدل کرد که تا به امروز نیز این روند ادامه دارد.

علاقه و شجاعت ورساچه در ارائه طراحی‌های جدید با گذشت زمان شکوفاتر شد و در سال ۱۹۸۹ وی برای نخستین بار مجموعه‌ای را برای "اوت کوتور" طراحی کرد. جیانی در همان سال لباس‌های اپرای سان فرانسیسکو را طراحی کرد. طراحی لباس برای اپرا و باله از علاقه‌مندی‌های جانبی ورساچه محسوب می‌شد . جیانی ورساچه در پانزدهم ژوئیه ۱۹۹۷ هنگامی که از پیاده‌روی صبحگاهی به خانه خود در میامی آمریکا باز می‌گشت مورد اصابت گلوله‌های شلیک شده از تفنگ "اندرو کونانان" قرار گرفت و روی پله‌های مقابل خانه خود کشته شد. به گفته کارشناسان امپراتوری ورساچه در آن دوران در نقطه اوج خود قرار داشت.

در شرایطی که تنها ۱۹ سال از تاسیس ورساچه می‌گذشت، این شرکت در زمینه تولید پوشاک مردانه، زنانه و بچگانه و همچنین تولید کیف، کفش، جواهرات گران‌قیمت، عطر و لوازم خانگی فعال بود. پس از مرگ جیانی، خواهر وی دوناتلا هدایت ورساچه را بر عهده گرفت و تا به امروز نام این شرکت را همچنان در میان برترین برندهای جهان حفظ کرده است . وی در زادروز ۱۸ سالگی خواهرزاده‌اش، نیمی از سهام متعلق به خود را به او واگذار کرد و پس از مرگش نیز کمپانی ورساچه به مالکیت برادر و خواهر و همچنین خواهرزاده‌اش در آمد.


بسیاری از طراحان اعتقاد دارند که با مرگ ورساچه، نه تنها ایتالیا بلکه تمام دنیا یکی از نوگراترین هنرمندان خود را از دست داد . فرانکو زفیرلی دوست صمیمی جیانی می‌گوید: «ورساچه نجات‌دهنده هالیوود از گودال یکنواختی و روزمرگی بود.»

زندگی شخصی :

جیانی ورساچه آشکارا همجنسگرا بود و در سال ۱۹۸۲ با یک مدل و طراح فشن ایتالیایی بنام : آنتونیو دی آمیکو (به انگلیسی : Antonio D'Amico ) آشنا شده و روابط عاشقانه آنها به مدت ۱۵ سال و تا پیش از به قتل رسیدن جیانی ادامه داشت ، آنتونیو در زمان حیات جیانی مسئولیت طراحی بخش اسپرت شرکت ورساچه را عهده دار بود ، وی هم اکنون شرکت طراحی خود را اداره می کند.


جیانی ورساچه در کنار آنتونیو دی آمیکو


نحوه مرگ :

در پانزدهم جولای سال ۱۹۹۷ جیانی ورساچه ۵۰ ساله ، جلوی کاخ محل سکونت خود در میامی (فلوریدا) هدف شلیک گلوله ی یک قاتل زنجیره ای بنام : اندرو کونانن (به انگلیسی : Andrew Philip Cunanan) قرار گرفت که منجر به مرگ وی گردید . این قاتل زنجیره ای تحت تعقیب پلیس FBI بوده ، که در مدت سه ماه، پنج نفر رو به قتل رسانده بود. جیانی ورساچه آخرین آنها به حساب می‌آید . هشت روز پس از قتل جیانی ، اندرو ۲۷ ساله در اتاق بالایی یک خانه‌ی قایقی برای جلوگیری از دستگیری توسط پلیس با شلیک گلوله دست به خودکشی می‌زند.

پس از مرگ :

شهرداری میلان در بزرگداشتی که برای او در سال ۲۰۰۷ گرفته بود ، اعلام کرد در قدردانی از فعالیت‌های این نابغه مد و طراحی ، خیابانی را در مرکز پایتخت صنعتی ایتالیا به نام جیانی ورساچه نامگذاری خواهد کرد.



     
#39 | Posted: 15 Nov 2015 20:29
Bahman Mohasses | بهمن محصص




بهمن محصص (به انگلیسی : Bahman Mohasses ) زاده ی ۹ اسفند ۱۳۱۰ در رشت و در گذشته ی ۶ مرداد ۱۳۸۹ در رم ، نقاش، مجسمه‌ساز و مترجم پیشروی ایرانی بود. نقاشی‌های آوانگارد بهمن محصص از آثار معتبر نقاشی مدرن ایران محسوب می‌شود. محصص در نظرسنجی نوروز سال ۹۴ فصلنامه ی حرفه: هنرمند برای انتخاب ده هنرمند برگزیده هنر نوگرای ایران که بین صد هنرمند و هنرشناس انجام شد، در صدر فهرست هنرمندان نوگرای ایران از دهه ی بیست تا به امروز قرار گرفت.

زندگی :

بهمن محصص متولد۱۳۱۰ در خانواده‌ای لاهیجانی در رشت به دنیا آمد. خاندان محصص مشتمل بر حدود ۱۵ خانواده بود از که مالکین لاهیجان و در کار تجارت چای و ابریشم بودند و در محله ی پردسر این شهر اقامت داشتند. به گفته ی حسین محجوبی «همه ی محصص‌ها کاراکتر غریبی داشتند ولی بهمن از همه پیچیده‌تر و خاص‌تر به نظر می‌رسید.» اردشیر محصص کارتونیست شهیر ایرانی پسر عموی او نیز جایگاهی رفیع در جریان نوگرای ایران دارد. خودش در فیلم مستند «فی‌فی از خوشحالی زوزه می‌کشد» که درباره ی زندگی اوست، می‌گوید نسبش از طرف پدر به مغول‌ها و از طرف مادر به قاجارها می‌رسد.‏

در ۱۴ سالگی در کارگاه و نمایشگاه
محمد حبیب محمدی، نقاش گیلانی که هنر را در آکادمی هنر مسکو فراگرفته بود، شروع به کار کرد. پدر او کارمند اداره ی تلگراف و تلفن بود و به تهران منتقل شد. به گفته ی محجوبی «خیلی با کسی نمی‌جوشید و فکر می‌کنم بهمن خان این بدعنقی را از او به ارث برده باشد.» او با بزرگان زمان خود نظیر نیما یوشیج، فروغ فرخزاد و جلال آل احمد معاشرت داشت. در زمان اقامت خانوادگی در تهران، محصص چند ماهی در دانشگاه هنر تهران به تحصیل پرداخت. بهمن محصص در سال ۱۳۳۳ به اروپا سفر کرده و در ایتالیا ساکن شد و در آکادمی هنر رم مدتی نزد فروچیو فراتزی به آموختن هنر مشغول شد. حاصل این دوره از زندگی محصص، چندین نمایشگاه گروهی و انفرادی در داخل و خارج ایتالیا و شرکت در نمایشگاه‌هایی چون بی‌ینال (دو سالانه) ونیز، سائوپائولو و پاریس بود.

بهمن محصص با دختر پسرعموی پدرش به نام «نزهت‌الملوک» که در بندر انزلی دبیر و بعداً در تهران رییس دانشسرای عالی دختران بود در سال ۱۳۵۶ ازدواج کرد. قرار بود خیلی قبل‌تر این دو با هم ازدواج کنند ولی به علت رفت و آمد محصص به ایتالیا در این امر تأخیر افتاد. ارتباط آنان بیشتر تلفنی بود زیرا محصص در ایتالیا و همسرش در تهران زندگی می‌کردند. نزهت‌الملوک که به طور مستقل برای خود زندگی می‌کرد در حدود ۱۳۷۵ یا ۱۳۷۶ به علت تومور مغزی درگذشت. مجله Out که در حوزه سبک زندگی و سرگرمی همجنس‌گرایان منتشر می‌شود، در مرور فیلم فی‌فی از خوشحالی زوزه می‌کشد ساخته میترا فراهانی درباره ی بهمن محصص، از او به عنوان یکی از هنرمندان همجنس‌گرای ایرانی نام برده است.

فیلم فی‌فی از خوشحالی زوزه می‌کشد :



فی‌فی از خوشحالی زوزه می‌کشد فیلمی در گونه ی مستند به کارگردانی و نویسندگی میترا فراهانی و ساخته ی سال ۱۳۹۲ است، این فیلم به داستان زندگی بهمن محصص نقاش، مجسمه‌ساز و مترجم ایرانی می‌پردازد، فیلم فی‌فی... در جشنواره سینمایی دورئل پاریس جایزه اسکام (جایزه انجمن نویسندگان چندرسانه‌ای) را بُرد، بازیگر این فیلم خود بهمن محصص است. این فیلم مستند، گزارشی است از آخرین روزهای زندگی بهمن محصص، در این فیلم با بهمن محصصی آشنا می‌شویم که یک هنرمند هم‌جنسگراست و به عقاید و نظرات و شیوه زندگی‌اش همچنان پایبند است. او در رم یک زندگی بوهیمایی در پیش گرفته و ظاهراً از زندگی‌اش لذت می‌برد.

«
فی فی از خوشحالی زوزه می‌کشد» نام تابلوئی از بهمن محصص است که هیچگاه حاضر به فروش آن نشد. میترا فراهانی، سازنده این فیلم مدت‌ها در پی بهمن محصص بود تا درباره او فیلمی بسازد. محصص که پس از انقلاب بهمن ۵۷ از ایران خارج شده بود، در انزوا زندگی می‌کرد. میترا فراهانی بعد از سال‌ها تلاش او را در هتلی در شهر رم ملاقات می‌کند و در دو ماهی که از زندگی محصص باقی‌مانده بود با او زندگی می‌کند. ثمره این تلاش و هم‌نشینی مستندی است که «فی‌فی از خوشحالی زوزه می‌کشد» نام گرفت. در این مستند سرگذشت محصص از زبان خودش به طور مختصر بازگو می‌شود و بیشترین کارهای نقاشی و تندیس‌سازی وی که امکان دسترسی به آنها وجود داشته نیز به نمایش گذاشته می‌شوند. فیلم با بهره‌گیری از تابلوهای محصص که هر کدام نیازمند تفسیر جداگانه‌ای هستند، از یک‌نواختی جلوگیری می‌کند . بهمن محصص در این فیلم آشکارا درباره همجنس‌گرایی خود حرف می‌زند.

جوایز این فیلم :


  • جایزه اسکام (جایزه انجمن نویسندگان چندرسانه‌ای) جشنواره سینمایی دو رئل پاریس، ۲۰۱۳ میلادی.
  • جایزه بزرگ جشنواره جهانی سینمای مستقل در آرژانتین، ۲۰۱۴ میلادی.
  • جایزه بزرگ بخش اصلی سیزدهمین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های مستند لا روشل فرانسه، ۲۰۱۳ میلادی.



بازگشت به ایران :

در سال ۱۳۴۲ به امید برپا کردن جنبشی نو در هنر کشورش به ایران بازگشت و در نمایشگاه‌ها و کنفرانس‌ها و برنامه‌های متعددی شرکت کرد. محصص آثاری از پیراندلو، مالاپارته و کالوینو را از ایتالیایی و آثاری از اوژن یونسکو و ژان ژنه را از فرانسوی به فارسی ترجمه کرد.

محصص از پیشگامان طراحی صحنه ی تئاتر در ایران بود؛ او نمایش صندلی‌ها اثر اوژن یونسکو را به روی صحنه برد. او برای این نمایش تعدادی صندلی دکوراتیو و اکسپرسیو طراحی کرد که وقتی کنار هم قرار داده می‌شدند جنگلی آبستره را به ذهن متبادر می‌کردند. طراحی دیگر او برای تولید هنری چهارم از لوییجی پیراندلو به مناسبت صد سالگی آن بود که در آن فرم‌های فلزی تندیسی در تضاد با پرده‌های ساده ی کیسه‌ای قرار گرفته بود.

در سال ۱۳۴۸ (۱۹۶۹) از ادامه فعالیت در ایران صرف نظر کرد و به رم بازگشت و در همانجا به ادامه زندگی و کار پرداخت.


ستایش دیگران :

آیدین آغداشلو، نویسنده و پژوهشگر ایرانی و نقاش سرشناس درباره ی محصص می‌گوید: «به گمانِ من او یکی از پنج هنرمند بزرگ هنر معاصر ماست.» شهروز نظری در مقدمه ی بزرگداشت بهمن محصص در شماره ی ۱۲۶ دوهفته‌نامه تندیس می‌نویسد : «چهره ی پروتاگونیست او به عنوان روشنفکر به مثابه الگویی برای تیپ هنرمند نخبه مورد تقلید بسیار قرار گرفت.»



     
#40 | Posted: 16 Nov 2015 18:42
Oscar Wilde | اسکار وایلد




اسکار فینگل اُ. فِلاهرتی ویلز وایلد (به انگلیسی: Oscar Fingal O'Flahertie Wills Wilde) که به نام هنری اسکار وایلد معروف است، زاده ی ۱۶ اکتبر ۱۸۵۴ و درگذشته ی ۳۰ نوامبر ۱۹۰۰، شاعر، داستان‌نویس، نمایشنامه‌نویس و نویسنده داستان‌های کوتاه ایرلندی بود.

زندگی :

اسکار وایلد در ۱۸۵۴ میلادی در شهر دوبلین ایرلند متولد شد. پدرش سِر ویلیام وایلد مردی فرهنگ‌دوست بود و به پیشه چشم‌پزشکی اشتغال داشت. او بعدها به مقام چشم پزشک مخصوص ملکه نیز نایل شد و یکی از عتیقه شناسان برجسته ایرلند بود. مادرش جین وایلد با نام مستعار اسپرانزا شاعر سرشناسی و مترجم آثار الکساندر دوما و لامارتین بود. این زوج صاحب دو فرزند پسر شدند. برادر اسکار نامش ویلیام وایلد بود که در ۱۸۵۳ به دنیا آمد و در سال ۱۸۹۹ در لندن درگذشت. اسکار وایلد تحصیلات ابتدایی را در دهکده اینسکیلن واقع در شمال ایرلند دنبال کرد و در دانشگاه‌های ترینیتی، مگدالن و آکسفورد به تحصیل پرداخت. وی در سال ۱۸۸۴ با خانم کنستانس لوید ازدواج کرد و به ترتیب در سال‌های ۱۸۸۵ و ۱۸۸۶ صاحب دو فرزند پسر شد. وایلد مجموعه داستان شاهزاده خوشبخت را برای دو پسرش نوشت.

گرایش جنسی و محاکمه :

وی در سال ۱۸۹۵ طی دادگاهی متهم به همجنسگرایی و دو سال زندان شد. این مسئله در بدنامی و طرد شدن از جامعه در مرگ زودرس او دخیل بود. در سال ۲۰۱۴ مرلین هلند تنها نوه اسکار وایلد محاکمه او را در تئاتری بر اساس متن دستنویس مباحثات دادگاه روی صحنه برد.

مرگ :

اسکار وایلد در سال ۱۹۰۰ در عین گمنامی در شهر پاریس دیده از جهان فروبست. امروزه همه کتاب‌هایش را می‌خوانند و از آن‌ها لذت می‌برند؛ ولی در زمان حیات وی این گونه نبود. مردم سده هشتصد و دهه هشتاد کتاب تصویر دوریان گری را پر از ایده‌های شیطانی (!) می‌دانستند، ولی اسکار وایلد جایی نوشته بود: "کتاب‌ها محتوای خوب یا بد ندارند؛ آن‌ها یا خوب نوشته شده‌اند یا بد." وی از بیماری مننژیت رنج می‌برد و نقل است که یکی از دردناک‌ترین مرگ‌های دنیا را داشته است. وی در بستر مرگ به جیمز ویسلر، نقاش کتاب تصویر دوریان گری می‌گوید: "تنها آرزویم این است که حرفم را می‌فهمیدند." و ویسلر جوابی بس شگفت آور و هوشمندانه می‌دهد: "آن‌ها خواهند فهمید اسکار! آن‌ها خواهند فهمید..."

جزئیات آثار :

مضمون اکثر داستان‌های شاهزاده خوشبخت این است که انسان از طریق عشق ورزیدن به دیگران می‌تواند انسان بودنش را ثابت کند و به زیبایی درونی برسد. اسکار وایلد داستان «بلبل و گل سرخ» را به تأثیر از اساطیر ایرانی و مخصوصاً اشعار حافظ نوشت. بلبل با خون دل و نثار کردن جان شیرینش گل سرخ را برای دانشجوی عاشق به دست می‌آورد و دانشجو به راحتی گل سرخی را که به بهای جان بلبل به دست آمده در خیابان می‌اندازد. در حقیقت دانشجو و دختر هیچ‌کدام معنی واقعی عشق را نمی‌فهمند. عاشق واقعی خود بلبل است. الن تری هنرپیشه معروف تئاتر، پس از انتشار شاهزاده خوشبخت در نامه‌ای به وایلد نوشت : اسکار عزیز داستان‌هایت واقعاً زیبا هستند و من به خاطر آنها از صمیم قلب از تو سپاسگزارم. من از داستان «بلبل و گل سرخ» بیش از داستان‌های دیگر خوشم آمد. امیدوارم روزی یکی از داستان‌های این مجموعه را برای آدم‌های خوب بخوانم؛ شاید هم برای آدم‌های بد بخوانم و آنها را خوب کنم.

میراث :

اسکار وایلد تأثیرات زیادی روی بیشتر نمایش‌نامه و رمان‌نویسان پس از خود گذاشته و همواره از او به عنوان یکی از برترین نمایشنامه‌نویسان تاریخ ادبیات یاد می‌شود. کتاب‌های وی توسط انتشارات زیادی و بارها تا همین امروز در حال چاپ شدن هستند. یکی از کتاب‌های شعر او به نام "قطعه زندان ردینگ" که پس از آزاد شدن از زندانی با همین نام به اتهام همجنس‌گرایی نوشت، بدل به اثر ادبی‌ای مشهور شده و در وبگاه "Barnes and Noble" امتیاز ۴٫۵ و در وبگاه "Goodreads" امتیاز ۴٫۲ را به دست آورده است. سه تا از آثار او به نام‌های تصویر دوریان گری، اهمیت ارنست بودن و روح کانترویل توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد برای یادگیران زبان انگلیسی چاپ شده‌اند. همه ی کتاب‌های چاپ این مجموعه، در پایان قسمتی به نام "درباره ی نویسنده" ادرند. در قسمت "درباره ی نویسنده" روح کانترویل به تقدیر اسکار وایلد چنین نوشته شده است :

"... نمایشنامه‌ها، روایت‌های ترسناک، و داستان‌های اسکار وایلد تا به امروز نیز بسیار محبوب هستند. او راوی شگفت‌انگیزی بود؛ چه در نوشتن، و چه در صحبت کردن؛ و در زمان خودش به دلیل سخنان هوشمندانه و کنایه‌دارش مشهور بود. یکی از دوستان وی، دابلیو. بی. ییتس شاعر او را (بهترین سخنران تمام عصر خود) نامیده است. دوستی دیگر روش وایلد را برای خلاصی از یک دندان درد شدید، این چنین توضیح داده است : (مطمئن باشید وی آنقدر برایش داستان و جوک تعریف می‌کند، تا او را به خنده بیندازد...)"

آثار :

داستان‌های شاهزاده خوشبخت :


  • شاهزاده خوشبخت و پرستوی کوچولو
  • بلبل و گل سرخ
  • پسرستاره
  • غول خودخواه
  • پادشاه جوان
  • گربه سفید



شعر :


  • راونا (۱۸۷۸)
  • اشعار (۱۸۸۱)
  • ابوالهول (۱۸۹۴)
  • چکامه زندان ردینگ (۱۸۹۸)
  • نمایشنامه[ویرایش]
  • ورا؛ یا، پوچ‌گرایان (۱۸۸۰)
  • دوشس پادووا (۱۸۸۳)
  • سالومه (۱۸۹۳)
  • بادبزن خانم ویندرمیر (۱۸۹۲)
  • زن بی اهمیت (۱۸۹۳)
  • شوهر مطلوب (۱۸۹۵)
  • اهمیت ارنست بودن (۱۸۹۵)



نثر :


  • تصویر دوریان گری (۱۸۹۱)
  • شاهزاده شاد و دیگر داستان‌ها (۱۸۸۸)
  • خانه انار (۱۸۹۱)
  • نامه‌های اسکار وایلد (۱۹۶۰)
  • روح کانترویل (۱۸۸۸)



سینما :

فیلم غول خودخواه (۲۰۱۳) الهام گرفته از داستان به همین نام از اسکار وایلد است.



     
صفحه  صفحه 4 از 5:  « پیشین  1  2  3  4  5  پسین » 
Homosexuals - همجنسگرایان انجمن لوتی / Homosexuals - همجنسگرایان / ما تنها نیستیم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites