تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
گفتگوی آزاد

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

صفحه  صفحه 35 از 79:  « پیشین  1  ...  34  35  36  ...  78  79  پسین »  
#341 | Posted: 12 Jun 2017 14:45
رفتی و تنهام گذاشتی
بگو کی رو جام گذاشتی ؟
من که از اول بهت گفته بودم
پیشتم تا آخر خط باهاتم
یه روزی منو رو سر می ذاشتی
چی شده حالا.. که زیرپاهاتم؟
دیگه امروزی نمونده
دیگه فردایی ندارم
گرچه این دنیا بزرگه
بی تو من جایی ندارم
بی تو من جایی ندارم
بی تو من جایی ندارم

ایـــــــــــــــرانی

در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
     
#342 | Posted: 17 Jun 2017 23:20
و من هنوز هم در انتظار توام
و جاده های عشق
هنوز هم در انتظار ما هستند
جاده هایی که بار ها ما را به هم رسانده
ما را که بین ما فاصله ای نبود
ما را که بین ما فاصله ای نیست
و تو چه عاشقانه خود را به من سپرده بودی
با تمام وجود .. با تمام نیاز .. با تمام احساس
بدون هیچ اجباری
و چه عاشقانه و صادقانه گفتی آری
روزگارهمان روزگارست
زمین همان زمین و آسمان همان آسمان
و من و تو همان هستیم
و باز هم خواهد آمد روزی
که در فضای آزادی
خود را به زندان آغوش هم بسپاریم
ودرآسمان عشق
سوی بی نهایت پروازکنیم
آری خواهد آمد روزی
که درفضای آزادی
و یک بار دیگر
خود را به زندان آغوش هم بسپاریم

ایــــــــــــــــــــرانی

در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
     
#343 | Posted: 18 Jun 2017 00:13
بخوان مرد خسته دلشکسته
خرده ریزه های قلبت را از روی زمین بردار
هیچ کس برای تو اشکی نمی ریزد
هیچ کس پیشانی وفایت را نمی بوسد
هیچ کس دیگر با تو به جنگل عشق نمی آید
بخوان مردخسته دلشکسته
هیچ کس دست تو را نخواهدگرفت
هیچ کس تو را برای تو نخواهد خواست
هیچ کس با تو به بزم سحر نخواهد آمد
بخوان مردخسته دلشکسته
هیچ کس پاسخ تو را نخواهد داد
هیچ کس تو را نخواهددانست
هیچ کس سبدی پر از شکوفه عشق به تو نخواهد داد
بخوان مرد خسته دلشکسته
حتی اگر مرگ را بخوانی ..صدایش بزنی
او هم پاسخ تو را نخواهد داد
او هم پاسخ تو را نخواهد داد

ایــــــــــــــــــــرانی

در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
     
#344 | Posted: 18 Jun 2017 03:37 | Edited By: aliazad77
و من ساعتهاست که به آهنگ خالی هنگامی که عشق می میر د گوش می کنم تا به خود و به همگان نشان دهم که عشق هرگز نمی میردو من همچنان از آن می گویم و می نویسم ..دلم گرفته به اندازه زمینی که مدتهاست که خورشید را ندیده است . این پندار من است .. خورشید هرگز پنهان نمی گردد .. مهر خاموش نمی شود حتی اگر بر لبانت مهر خاموشی زده باشی .. خورشید مهر در دلهای ماست .. ....... بازم دلم گرفته ... کسی نیست که من و احساس منو مسخره کنه و من خاموش بنشینم ؟ دل نسوخته ای نیست که عاشق نشده باشه و بد بختی های دیگه ای به سراغش نیومده باشه ؟ کسی نیست که قلبش برای دیدن اشکهای من کور باشه ؟ کسی نیست که عاشق باورکردن دروغای عاشقانه باشه ؟ چقدر من تنهام !.. انگار در این شهر غریب جز من.. دیوونه دیگه ای پیدا نمیشه ... آهای رهگذر ! رهگذری که آسوده خفته ای ! بیا از کنار دل من بگذر !دلم برای شنیدن متلکهای بی درو پیکر ت تنگ شده ولی نه به اندازه دروغای عاشقانه ای که شنیدم .. به اندازه دروغای عاقلانه ای که تو شنیده ای ولی نه از من ..دلم برای دیدن رقص چمنها تنگ شده وقتی که موسیقی باد اونا رو می لرزونه .. اون وقت دلم می خوادآواز بخونم در حسرت گذشته و آینده ای که به رویاها پیوسته . کسی نیست که به گریه هام بخنده ؟ از اونایی که زنده ان هیشکی به اندازه یک خدا و یک ناخدا منو نمی شناسه ..حالا هردوشون تنهام گذاشتن ولی نمی دونم چرا از هم دورن! ؟....... ایــــــــــــــــــــرانی

در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
     
#345 | Posted: 20 Jun 2017 04:11
وقت سحراست و دمیدن سپیده
به من بگو سپیده من کی خواهد دمید
دلم می خواهد سحرگاهان
زیر سایه خدا قدم بزنیم
نسیم خنکی گونه هایمان را بنوازد
و من بوسه ای پنهانی از لبانت بردارم
و درگوشه ای بنشینیم
سرت را بر شانه ام بگذاری
و من صورت زیبایت را لمس کنم
به آرامی و با نوک انگشتانم......
چشمانت را ببندی
از تو بپرسم به چه می اندیشی وبگویی
می اندیشم که به هیچ نیندیشم
و تمام دنیا تمام آغوشمان خواهد شد
و تمام حسرتها خاک خواهد شد
ما با تمام آرزوهایمان پرمی کشیم
وجفت پروازهم می شویم
بوی تنت بوی زندگی می شود
و تن تو در تب تن من می سوزد
وتو دیگر از رفتن نخواهی گفت
نسیم همچنان می نوازد
*********
آهههههه جشمانم را گشوده ام
باز هم خوابم برده بود
کاش تاقیامت از این خواب خوش بیدار نمی شدم !


ایـــــــــــــــــــرانی

در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
     
#346 | Posted: 20 Jun 2017 20:51




زخم های این خانه را چه چیز التیام خواهد بخشید!؟
جز بوسه های تو!؟
بال های قاصدک را که به زیر اتش خاکستر کشیدی
بافه های سرخ، رنگ باختند ،
پروانه در آتش شد و پّرِ مذابش به زیر ریخت.
از ناودان دل که سرریز می شد
می خراشید و زخم می زد!
زخم های این خانه را چه چیز التیام خواهد بخشید!؟

جز بوسه های تو !؟

به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#347 | Posted: 21 Jun 2017 20:31
وقتی چون پروانه ای به دور شمع عشقم می سوزم
دلم هوای تورا دارد
وقتی پلکهایم را درجستجوی خواب شیرین برهم می گذارم
وقتی یک بار دیگر چشمانم را به دنیای رنج می گشایم
دلم هوای تو را دارد
وقتی نفسهایم را در سینه حبس می کنم ودلم هوا نمی خواهد
دلم هوای تو رادارد

ایــــــــــرانی

در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
     
#348 | Posted: 21 Jun 2017 21:20
در زندگیمان از یک جایی به بعد به همه چیز و همه کس بی‌اعتنا می‌شویم، دیگر نه از کسی می‌رنجیم و نه به عشق کسی دل می‌بندیم !

گابریل گارسیا مارکز

چون مات توام دگر چه بازم ...!!؟!
     
#349 | Posted: 22 Jun 2017 05:06
شب است و سکوت
نه صدای ترانه ای
نه نغمه عاشقانه ای
نه امید و بهانه ای
چون بوم ویرانه ..
بربام آشیانه ای
بخوان ای مرغ سحر
نه دامی مانده نه دانه ای
نه بال پریدن {به}سوی لانه ای


ایــــــــــرانی

در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
     
#350 | Posted: 11 Jul 2017 02:27
گناه من این است که قربانی تردیدت شده ام
یکی بایدد قربانی می شد ..من یا او
آن که هرروز او را نمی دیدی قربانی شده است
آن که هر روز باورت می داشت
چرا آینه خود را شکسته ای
تنها من بوده ام که صد طوفان تو را تحمل کرده ام
اما همچنان ایستاده ام
و تو با شلاق نسیم به پیکار کسی رفته بودی که ..
می گفتی هرگز جای مرا در قلبت نخواهد گرفت
هنوز زود است بدانی که چه کرده ای
می ترسم روزی دلم برایت بسوزد
اما کاری از من ساخته نباشد ..
آن دلسوختنی که از سر عشق باشد نه ترحم
و تو هر باخت را یک برد می بینی
اما آن که خود را می بازد برنده نیست
و تو خود را باخته ای
به خدا که خود را باخته ای

ایــــــــــــــــــــرانی

در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
     
صفحه  صفحه 35 از 79:  « پیشین  1  ...  34  35  36  ...  78  79  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / هر چه ميخواهد دل تنگت بگو بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites