تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
تالار تخصصی سینما و موسیقی

دیالوگ های ماندگار

صفحه  صفحه 66 از 66:  « پیشین  1  2  3  ...  64  65  66  
#651 | Posted: 15 May 2018 00:34
تورابهجایهمهکسانیکهدوستنداشتهامدوستمیدارم

تورابهخاطردوستداشتندوستمیدارم

برایاشکیکهخشکشدوهیچوقتنریخت

لبخندیکهمهوشدوهیچگاهنشکفتدوستمیدارم

تورابهخاطرخاطرههادوستمیدارم

برایپشتکردنبهارزوهایمهال

بهخاطرنابودیتوهموخیالدوستمیدارم

تورابرایدوستداشتندوستمیدارم

تورابهخاطردودلالههایوحشی

بهخاطرگونهیزرینافتابگردان

برایبفشیهبنفشههادوستمیدارم

تورابهخاطردوستداشتندوستمیدارم

تورابهجایهمهکسانیکهندیدهامدوست
مدار صفر درجه

I love Russian girl
     
#652 | Posted: 15 May 2018 00:41
تو را دوست می دارم
تو را به جای همه زنانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران
و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می شود،
برای خاطر نخستین گل ها
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی رماندشان
تو را برای خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه زنانی که دوست نمی دارم دوست می دارم.
جز تو ، که مرا منعکس تواند کرد؟من خود،خویشتن را بس
اندک می بینم.
بی تو جز گستره بی کرانه نمی بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آینه خویش گذشتن نتوانستم
می بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آنگونه که لغت به لغت از یادش می برند.
تو را دوست می دارم
برای خاطر فرزانگیت که از آن من نیست
تو را برای خاطر سلامت
به رغم همه آن چیزها
که به جز وهمی نیست دوست می دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی دارم
تو می پنداری که شکی ،حال آنکه به جز دلیلی نیست
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا می رود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم.
مدار صفر درجه

I love Russian girl
     
#653 | Posted: 30 Jul 2018 22:27 | Edited By: andishmand




آخرین امپراتور (به انگلیسی: The Last Emperor) نام فیلمی است که زندگی پویی، آخرین امپراتور چین را به تصویر درآورده است. این فیلم، جایزهٔ اسکار بهترین فیلم را در سال ۱۹۸۷ بدست آورد. آخرین امپراتور بر اساس کتابی به همین نام ساخته شده است.

دیالوگ‌های ماندگار فیلم

پویی(خطاب به رجینالد جانستون مدتی بعد از اخراج از شهر ممنوعه): تو فکر می‌کنی یه مرد دوباره می‌تونه امپراتور بشه؟

جانستون(بسیار محکم و با اطمینان): بله!

پویی(در حال بدرقه جانستون،خطاب به وی): چطوری می‌تونیم خداحافظی کنیم؟

جانستون: همونطور که سلام کردیم!

پسر نگهبان تالار هارمونی شهر ممنوعه(که حال تبدیل به موزه شده است خطاب به پوئی): من اینجا زندگی می‌کنم،من پسر نگهبانم

پوئی: آه،خوبه! منم قبلاً اینجا زندگی می‌کردم

پسر نگهبان: تو کی هستی؟

پوئی: من امپراتور چین بودم!

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#654 | Posted: 31 Jul 2018 00:54
دشنه،
بهروز وثوقی.میخادمخ زن بازیگر وبزنه،باهمون لکنت میگه:حالت بیا بریم زیرپتواینقده خوبه
قیصر
بهروزوثوقی،جمشیدمشایخی
بهروز وثوقی،اره دایی این افتاب که سه روز غروب کنه مردم یادشون میره که کی بودی چیکارکردی فقط سه تاغروب افتاب که بمیری(دیالگوش ویادم رفت عین اون بنویسم اما مفهومش همین بود)
تمام دیالوگ های سوته دلان زنده یاد علی حاتمی کیا
دیالوگ فیلم تنگسیر وقتی میگن بسپارش به حضرت عباس قشنگ بوداین دیالوگ بهروزمیگه پس خودم چی که بسپارمش به یکی دیگه
اما اخریش یکی ازبهترین سکانس های فیلم همسفربود
بهروز وگوگوش تواتاق متل که گوگوش ازعشقش میگه،بهروزمیگه،دلامذهب اینقده نداشتهامنوبه رخومون نکش،ایام بکام

حکمت،نکبت های کشیده ام.شناخت دوستدارانم بود.چقدرتنها بودم
     
#655 | Posted: 17 Aug 2018 21:28
دیالوگ تاریخی عزت الله انتظامی در فیلم حاجی واشنگتن (اثر علی حاتمی):


فکر و ذکرمان شد کسب آبرو، چه آبرویی؟
مملکت رو تعطیل کنید، دارالایتام دایر کنید درست تره.
مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه می آید.
قحطی است، دوا نیست، مرض بیداد می کند، نفوس حق النفس می دهند.
باران رحمت از دولتی سر قبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم.
میر غضب بیشتر داریم تا سلمانی.
ریخت مردم از آدمیزاد برگشته.
سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده.
چشم ها خمار از تراخم است.
چهره ها تکیده از تریاک.
ملیجک در گلدان نقره می شاشد.
چه انتظاری از این دودمان با آن سرسلسله اخته؟
خلق خدا به چه روز افتادند از تدبیر ما.
دلال، فاحشه، لوطی، لـله، قاپ باز، کف زن، رمال، معرکه گیر، ...
گدایی که خودش شغلی است.
مملکت عنقریب تکه تکه می شود...

Make the REST of your life, the BEST of your life
     
#656 | Posted: 10 Oct 2018 15:47
اون قدیما، اگه مردم رازی داشتن و دوست نداشتن به کسی بگن، میدونی چیکار می کردن؟

از کوه بالا میرفتن و یه درخت پیدا می کردن،

یه سوراخ توی اون درخت میکندن و رازو توی اون سوراخ زمزمه می کردن.

بعد سوراخو با گِل می پوشوندن.

و راز رو برای همیشه همونجا میزاشتن.

In the Mood for Love |در حال و هوای عشق ۲۰۰۰| وونگ کار وای

بـرخـیـز و مـخـور غـم جـهـان گــــذرا...
خــوش بـاش و بــه شـادمـانـی گـــــذرا...
     
صفحه  صفحه 66 از 66:  « پیشین  1  2  3  ...  64  65  66 
تالار تخصصی سینما و موسیقی انجمن لوتی / تالار تخصصی سینما و موسیقی / دیالوگ های ماندگار بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites