تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها  
تالار تخصصی سینما و موسیقی

گفتگو با هنرمندان ایرانی

صفحه  صفحه 1 از 5:  1  2  3  4  5  پسین »  
#1 | Posted: 27 Nov 2010 05:08
گفتگوی خواندنی با نسرين مقانلو

مدت زماني است كه نويسندگان فيلمنامه‌هاي تلويزيوني به نوشتن كارهايي مي‌پردازند كه آنچه عيني و واقعي است با آنچه ذهني است در كنار هم مي‌نشيند و از آن‌جا كه همواره هنر تاثيرش را از جامعه مي‌پذيرد، اين نكته قابل تامل و تحقيق خواهد بود كه چه چيز در پوست جامعه ما وجود دارد كه در چند سال اخير موضوع ياد شده درون مايه اصلي فيلم‌هاي ما گشته است. غير از «او يك فرشته بود» و «اغما» كه شيطان جسميت يافته و واقعي شده را به تصوير كشيدند هم‌اكنون از سيما شاهد پخش حلقه سبز و ساعت شني هستيم. در ساعت شني كه بحث اصلي اين مقال است، «ماهرخ گلستان» گاه آنقدر دچار توهمات ذهني مي‌شود و واقعيات و ذهنيات براي او آنقدر در هم تنيده است كه نمي‌تواند مرز درستي بين آنچه كه واقعا هست با آنچه كه فقط در ذهنش مي‌گذرد تفاوتي قائل شود. در اين فيلم به چند جريان در كنار هم پرداخته مي‌شود. تم اصلي داستان زندگي چند زن است.شايد بتوان گفت فيلمي بيشتر زنانه. ماهرخ گلستان دكتر متخصص زنان خود به درد ناباروري دچار است. مهشيد قرار است بچه او را به دنيا آورد. مينا زن غيرقابل پيش‌بيني با اخلاقيات و روحيات خاص خود و مهتاب هم كه دچار فرار از خويشتن و خانواده‌اش شده ملوك و احتمالا اكثر مردهاي اين كار كه به سه، چهار نفر مي‌رسد، احتمالا براي ايجاد سوال در ذهن مخاطب و قلمبه شدن هيجان، حضور دارند. در اين كار نقش مردها كمرنگ بوده، حامد و اميرعلي كه تنها براي كمك به مشكلات زن‌ها حاضر مي‌شوند و در داستان دخل و تصرف خاصي ندارند، منوچهر كه هر‌از چند گاهي به ياد مهشيد مي‌افتد و لحظاتي آفتابي مي‌شود و يادمان مي‌افتد كه برزو ارجمند هم حضور دارد و خسروخاني كه تمام حضورش را در حكم به بچه‌دار شدن و پايدار ماندن نام نامي گلستان خلاصه كرده. پوريا پورسرخ كارش زبانبازي است و هر چند قسمت يك‌بار در حالي مقابل دوربين ظاهر مي‌شود كه در حال گفتگو با يك دختر است. ساعت شني از حضور بازيگران خوب و نامي بهره‌مند است و همين مسئله يكي از دلايل پربيننده بودن آن به حساب مي‌آيد. البته تنوع شخصيت‌ها و داستان‌هاي متنوع فيلم نيز مزيد بر علت آن است. ساير بازيگران اين كار با توانايي‌هاي خود در بهتر شدن كار سهم داشتند. از ژاله علو كه بي‌صدا و تكلم در نقش عمه ملوك ظاهر شده تا مهراوه شريفي‌نيا كه يادآور آزيتا حاجيان است گو اين‌كه حاجيان به سال‌هاي گذشته خود برگشته و ، رويا نونهالي؛ شايد نقش اصلي... بازيگر تواناي كشورمان كه با اداي مخصوص به خود ديالوگ‌ها و نوع خاص بازي كردنش در اين نقش پيچيده مورد توجه قرار گرفته است و نسرين مقانلو كه چون گذشته بازي باور پذير و به قول اهالي سينما زيرپوستي را ارايه مي‌كند، نگاه‌هاي آرام تا فريادش بر سر روشنك و...
نسرين مقانلو، يكي از بازيگران اصلي وكليدي كار است كه مانند كارهاي پيشين‌اش از عهده نقش به خوبي برآمده، او با مينا رازي چنان يكي شده كه با نقش سيمين در مسافري از هند به گونه‌اي كه بازيگر ديگري را نمي‌توان به جاي او تصور كرد.

مقانلو در سال 1347 در خانواده‌اي هنري متولد شد، مادرش از بازيگران تئاتر و تلويزيون بود و پدرش در عرصه موسيقي فعاليت مي‌كرد.
وقتي كمال خليليان (فوتباليست تيم‌ملي) كه در آمريكا زندگي مي‌كرد براي ديدار با خانواده‌اش به ايران آمد، از طريق اقوام به او معرفي و دو ماه بعد پاي سفره عقد نشست و پس از آن راهي آمريكا شد.
ثمره اين ازدواج دو پسر به نام‌هاي عرشيا (يازده ساله) و آرين (هفت ساله) است.

چرا معمولا برخلاف شخصيت گرم و آرامي كه داريد، نقش‌هاي پر سر و صدا و سرد و دور از عاطفه را بازي مي‌كنيد؟
مقانلو: با نظر شما چندان موافق نيستم، چون هميشه سعي كردم نقش‌هاي متفاوتي را انتخاب و كار كنم، نقش‌هايي كه جاي مانور داشته و خاص باشند و بازتاب يكسري عادات و گويش‌ها و اعمال اجتماعي كه در اطرافمان وجود دارد. از اين‌رو سخت كار مي‌كنم و بر همين اساس هم مشكل نقشي را مي‌پذيرم، شايد در سال از تمام سناريو‌هايي كه برايم مي‌فرستند فقط به يكي جواب مثبت دهم به‌طور مسلم در انتخابم تفاوت نقش با كارهاي قبلي‌ام از معيارهاي اساسي خواهد بود يعني اگر در يك كار پر سر و صدا هستم در كارهاي پيشنهادي، چيزي را انتخاب مي‌كنم كه آرام باشد و متفاوت كه اين تفاوت، هم در نوع ارايه محسوس بوده و به چشم بيايد، هم در خود شخصيت، فكر مي‌كنم امروز زمان انتخاب من رسيده.
زمان انتخاب؟
مقانلو: هر بازيگري از ابتداي كار نمي‌تواند انتخاب كند يعني اساسا گزينشي برايش وجود ندارد، فقط توسط كارگردان يا ديگر عوامل انتخاب مي‌شود، اما در ادامه راه بازيگر به جايگاهي مي‌رسد كه انتخاب كند، گزينه‌هاي انتخابي بيشتر مي‌شود و اينجاست كه او مي‌تواند براي خود براساس معيارهايش برگزيند.
شباهت نقش كه در ابتدا پرسيدم،

شايد در كارهاي تلويزيوني شما بيشتر محسوس باشد، چون در مهمان مامان اصلا از آن زن پر سر و صداي مسافري از
هند خبري نبود...
مقانلو: فكر مي‌كنم اين شباهت‌ها فقط به نوع صدا و فيزيك بازيگر برمي‌گردد، چون مينا رازي با سيمين مسافري از هند تفاوت زيادي دارد، اين تفاوت در نوع تصميم‌گيري‌هاي اين دو، در نوع شخصيت، افكار و... كاملا عيني و محسوس است. اصولا دو نفر مانند يكديگر وجود ندارد، هر كدام شايد از نظر ظاهري شبيه باشند ولي در باطن و اصل شخصيت و تصميم‌گيري كاملا متفاوت خواهند بود، من معتقدم يك بازيگر نبايد تنها به يك شيوه بازيگري و نوع شخصيت تكرار شود، اين تكرار شدن او را به سمت كليشه شدن رهنمون مي‌كند مسلما بازيگر كليشه‌اي، بازيگر چندان هنرمندي نخواهد بود.

مينا رازي را چگونه تعريف مي‌كنيد؟

مقانلو: او زني است كه از همسرش جدا شده، اصولا آدم منفي و بدي نيست، درون بسيار تنهايي دارد هر چند در مواجهه با اتفاقات، بسيار تند و شتابزده عمل مي‌كند البته اين شخصيت او تا به اين جاي كار است كه پخش شده.

پيش از تصويربرداري چه شناختي از او داشتيد؟
مقانلو: اوايل كار در نوع برخوردهاي متقابل، فردي بود كه مي‌خواست حقش را بگيرد و براي هدفش، تلاش مي‌كرد از مردها متنفر بود به همين جهت با تيغ زدن آن‌ها كسب درآمد مي‌كرد، اما كم‌كم با تنهايي دروني كه دارد تغيير كرده و با هر آدمي مثل خودش برخورد مي‌كند، شما مي‌بينيد كه با مهشيد كاملا دوستانه و عاطفي برخورد مي‌كند و در مواجهه با معين كاملا بالعكس، همين‌طور با آدم‌هاي ديگر قصه، نمونه اين اتفاق، رويارويي با زهره و روشنك بود كه نشان مي‌داد او سعي مي‌كند با هر آدمي مثل خودش روبه‌رو شود.

الان نسبت به اين آدم چه قضاوتي داريد؟
مقانلو: خيلي دوستش دارم، البته پيش از شروع كار هم، چنين حسي به او داشتم تا نقشي را دوست نداشته باشم و يا ارتباط برقرار نكنم، قبول نخواهم كرد.

امثال مينا رازي تا چه اندازه برايتان ملموس هستند؟ از نزديك با آنها ارتباط داشتيد؟
مقانلو: از نزديك كه ارتباط نداشتم، اما براساس شنيده‌ها سعي كردم خود را به اين آدم نزديك كنم، براي اين كار لازم بود خود را جاي او بگذارم با افكار و عقايدش آشنا شوم و مهمتر از همه دركش كنم.

شخصيت‌هاي ساعت شني چقدر واقعي هستند؟ آيا براي دكتري كه از نظر روحي دچار مشكل است مي‌توانيم مصداق
عيني پيدا كنيم؟
مقانلو: اينگونه افراد در جامعه كم نيستند هرچند ممكن است از چشم ما دور بمانند، البته شايد به‌طور صددرصد اين شخصيت‌هايي كه در كار مي‌بينم نباشند، اين سريال چند موضوع اجتماعي مهم را در زندگي چندين شخصيت بررسي مي‌كند، مطمئنا شخصيت‌هاي ديگردر مقابل اين موضوعات واكنش متفاوتي نشان خواهند داد.

طرح چنين موضوع جديدي براي اين بود كه موضوعات اجتماعي ديگر را كه شايد بارها و بارها در قالب‌هاي مختلف
بدان پرداخته شده بود، پوشش دهد؟
مقانلو: مطرح كردن موضوع علمي رحم اجاره‌اي كاملا ظريف و جامع است كه در كنار آن موضوعات جديد ديگر هم مطرح شده، اين كار نشان مي‌دهد كه هر آدمي در هر سطح اجتماعي و طبقه‌ كاري كه باشد، مشكلات خاص خود را دارد، مثلا دختري كه روياهايش را در بيرون از منزل جستجو مي‌‌كند، امروز شايد مشكل خيلي از خانواده‌ها اين باشد، يا در كنار اين آدم، مهشيد دختر زحمت‌كش و درستكاري است كه از راه صحيح زندگي مي‌كند و براي خواسته‌هايش بدون طمع تلاش مي‌‌كند، مينا رازي كه از راه تيغ‌زني افراد، ‌گذران زندگي مي‌كند شايد در باطن با اين كار مخالف باشد اما به‌ آن عادت كرده، چيدن اين شخصيت‌ها كنار هم نشان مي‌دهد، مي‌شود درست زندگي كرد، همه راه‌ها بسته نيست و اين راه انتخابي تنها راه رسيدن به مقصود نيست، در مقابل همه اين‌ها پزشكي است كه شايد هيچ كدام از اين گرفتاريها را نداشته باشد اما او هم درگيريهاي زيادي براي خودش دارد.

قبول داريد ساعت شني ديد فمينيستي دارد و داستان كاملا زنانه را روايت ‌كند، فقط در سكانس‌هاي محدودي
آقايان را مي‌‌بينم كه تنها براي كمك به خانم‌ها مي‌آيند.
مقانلو: كاملا درست است، اين كار زنانه است و مشكلات زنان را روايت مي‌كند، همه نوع آدم در دنيا وجود دارد، خوب و بد. من معتقدم آدم ميانه نداريم براي انتخاب دو راه پيش رو خواهيم داشت يا راه درست كه به خوبي ختم مي‌شود يا راه اشتباه كه به بدي مي‌رسد ، بايد انتخاب كنيم.فاصله اين دو راه به باريكي يك تار مو است، از اين‌رو تشخيص و انتخاب را برايمان سخت مي‌‌كند. به آقاي بهراميان تبريك مي‌گويم، فكر مي‌كنم در به تصوير كشيدن اين داستان موفق شده‌اند.

با توجه به اين‌كه بهراميان تازه‌كار است، دليل پذيرفتن شما چه بود؟ حضور محمدرضا شريفي‌نيا و تازگي قصه و نوع
نقش؟

مقانلو: هر چند نوع قصه من را به شدت جذب كرد، اما در همان برخورد اولي كه با آقاي بهراميان داشتم احساس كردم خيلي خوب مي‌داند چه مي‌خواهد بكند، و انتظارش از بازيگر كاملا مشخص بود ضمن اين‌كه برخورد بسيار خوب و شخصيت جالبي دارند.

به قدري باورپذير كار كرديد كه به نظرم براي اين نقش جز شما، بازيگر ديگري را نمي‌توان متصور شد، فكر كنم ايشان هم جز شما به فرد ديگري فكر نكرده‌اند.
مقانلو: اين نظر لطف شماست، اما غير از من دو، سه نفر ديگر هم كانديدا بودند كه چون سر كار ديگري حضور داشتند و يا دلايل ديگر قسمت نشد...
اما جالب اينجاست ابتدا به آقاي بهراميان گفتم: اين كار قصه بسيار زيبايي دارد اما اگر اجازه دهيد، من كار نكنم.

چرا؟ پرداخت به نقش راضي‌تان نكرده بود؟
مقانلو: نه، اصلا جريان اين نبود، براي من نوعي (بازيگر) قدم اول اين است كه بايد با نقش زندگي كنم، از اين رو نقش‌ها مثل بچه‌هايم هستند كه با گرفتن هر پلان تلنگري به من وارد مي‌شود، به‌طور مسلم اين نقش تاثيرات فراواني در روحيه من مي‌گذاشت، به خاطر همين با كارگردان شرط كردم چيزي از سكانس‌هاي من حذف نشود.

شايد بهتر بود براي مسئولين ارشد صدا و سيما و هيئت نظارت چنين شرطي مي‌گذاشتيد؟
مقانلو: بالاخره با اين وضعيت بايد ساخت، شايد تشخيص آن‌ها بر اين است كه اگر سكانس‌هاي مذكور پخش شود، بازتاب خوبي نخواهد داشت، شايد هم اشتباه مسئولين مربوطه اين است كه فقط اول كار را مي‌بينند و بعد سريع قضاوت كرده و تصميم مي‌گيرند، مسلما ابتداي كار، همه‌چيز را نشان نخواهد داد، اين كار مي‌تواند به خيلي از آدم‌ها كه مشكلات اين چنيني دارند، كمك كند.

در حال حاضر سر چه كاري هستيد؟
مقانلو: «آبي گاهي آسمان» به كارگرداني خانم پرند زاهدي.

چند سوال خصوصي آقاي خليليان و عرشيا و آرين هنوز ايران هستند؟
مقانلو: نه، از آغاز سال تحصيلي به آمريكا رفتند، عرشيا و آرين متولد آنجا هستند و در آنجا تحصيل مي‌كنند، تابستان آمده بودند ايران.

شما چرا همراهشان نرفتيد؟
مقانلو: مشغول كار هستم.

چرا به ايران آمديد؟
مقانلو: من در وهله اول عاشق ايران و بعد عاشق كارم هستم، زندگي در آنجا واقعا برايم سخت بود. كمال(همسرم) مي‌گفت: من نمي‌توانم تو را از عشقت جدا كنم و براي همين آمديم ايران و من كارم را دوباره شروع كردم.

چطور دوري فرزندانتان را تحمل
مي‌كنيد؟
مقانلو: واقعا به سختي، هر شب يك ساعت با هم تلفني صحبت مي‌كنيم و بعد از هر تلفن يك ساعت گريه. به احتمال زياد مجبور هستم تا سه سال ديگر باز از ايران بروم...

براي هميشه؟
مقانلو: تقريبا(با خنده) اما اگر كاري پيشنهاد شود براي انجامش خواهم آمد و هر تابستان نيز به همراه خانواده به ايران سفر مي‌كنم.
الان عرشيا و آرين با همسرتان زندگي مي‌كنند؟
مقانلو: بله، جا دارد از همسرم تشكر ويژه‌اي كنم، او به خاطر كار و علاقه من، براي بچه‌ها هم مادري مي‌كند و هم پدري، هر روز مجبور است زودتر به خانه برگردد تا آن‌ها زياد دلتنگي مرا نكنند، او آدم خانواده‌دوست و مهرباني است، به نظر من او يك فرشته به تمام معناست.

بچه‌ها دلتنگي نمي‌كنند؟
مقانلو: عرشيا (پسر بزرگترم) از نظر اخلاقي بسيار به من نزديك است. كاملا احساساتي و برون‌گراست و هروقت تلفن مي‌زنم بغض مي‌كند اما آرين درون‌گراست و كمتر احساساتش را بروز مي‌دهد، اما خوشحالم كه پيش پدرشان هستند چون اينجا به خاطر مشغله كاري من كمتر در خانه حضور داشتم و از اين‌رو كمتر همديگر را مي‌ديديم، ضمن اين‌كه فكر مي‌كنم همسرم خيلي بهتر از من مراقبشان است.

اين دوري آنها را زودتر براي زندگي آماده مي‌كند؟
مقانلو: دقيقا، بالاخره يك روزي هم مي‌رسد كه ما نيستيم تا از آنها نگهداري كنيم و بايد روي پاي خودشان بايستند. به هر حال سر دوراهي بزرگي قرار داشتم كه انتخاب را مشكل مي‌كرد ايران و بچه‌ها كه گذشتن از هركدام برايم غيرممكن بود.
حالا بيشتر به فوتبال علاقه نشان‌مي‌دهند يا سينما؟
مقانلو: هردو، به شدت كارهاي من را دنبال مي‌كنند، الان هم كه اينجا نيستند هركاري انجام مي‌دهم فيلمش را برايشان مي‌فرستم.

بچه‌ها قرار است فوتباليست شوند يا هنرپيشه؟
مقانلو: بازيگري را دوست دارند، اما همين الان هم فوتباليست‌هاي خوبي هستند.
     
#2 | Posted: 27 Nov 2010 05:09
مصاحبه با الهام حمیدی

دوست دارید بیشتر در سریال ها بازی کنید یا در فیلم های سینمایی؟
الهام حمیدی:برای من فرقی ندارد,این روزها برای سریال های تلویزیونی اصلا زمان صرف نمی شود.خصوصا سریال های مناسبتی,برای مثال بگم سریال های ماه رمضان امسال را همه دیدیم ولی هیچکدام حرفی برای گفتن نداشتند و برای من هیچ جذابیتی نداشتند.
یعنی اگر پیشنهاد بازی در یکی از این سریال ها را به شما می دادند رد می کردید؟
الهام حمیدی:بله,صد در صد اگر پیشنهاد بازی در یکی از این سریال ها به من داده می شد رد می کردم.شاید بهتر هست بگویم به خاطر همین خیلی کم برای بازی در سریال ها به سراغ من می آیند.بعد از سریال یوسف پیامبر کمی برای انتخاب نقش در سریال ها دقت می کردم مثلا شاید شش سریال به من پیشنهاد داده می شد ولی من یکی را می پسندیدم.ولی خب اگر توجه کنیم در تلویزیون حضور دارم,این روزها سریال مختار نامه پخش می شود که در آن بازی کرده ام و همچنین سریال شوق پرواز که به زودی پخش خواهد شد.
چطور شد که در سریال شوق پرواز بازی کردید؟
الهام حمیدی:در سریال شهید بابایی به اصرار همسر آن شهید در نقش همسر شهید بابایی بازی کردم.شباهت زیادی به ایشون ندارم و خودشون از بازی من در دیگر فیلم ها راضی بودند و این کار دشوار و سخت را پذیرفتم چون واقعا خیلی سخت هستش که بخواهی نقش کسی را بازی کنی که در قید حیات است و بازی تو را می بیند.
از بازی در فیلم ملک سلیمان راضی هستید؟
الهام حمیدی:بله خیلی راضی هستم چون تجربه خیلی خوبی در سینما بود.در فیلم ملک سلیمان از تکنیک های خیلی خاصی استفاده می شد که واقعا دانستن آنها و تجربه اینگونه موارد الزامی است.برای مثال در برخی از سکانس ها باید جلوی یک پرده سبز رنگ بازی می کردیم که هم سخت بود و هم برایم جذابیت خاصی داشت.
     
#3 | Posted: 27 Nov 2010 05:10
مصاحبه با دانیال عبادی

قبل از بازیگری به فعالیت دیگری مشغول بودید؟
دانیال عبادی:بله قبل از بازیگری کار آزاد داشتم.همیشه دوست داشتم روی پای خودم بایستم,درآمد داشته باشم و دستم در جیب خودم باشد.زمانی که دیپلم گرفتم این موقعیت را فرآهم کردم.قضیه بر می گردد به سال 78.از پدرم 2 میلیون و 500 هزار تومان قرض گرفتم.به همراه یکی از دوستانم که او همان قدر سهم گذاشت به کار واردات مشغول شدم.دوسال به همین منوال گذشت.از خارج از کشور کالا وارد می کردیم و می فروختیم.سود داشت ولی بعد از مدتی به مشکلات مالی برخوردیم اما کلی تجربه کسب کردم.بعد تصمیم گرفتم که به صورت علمی این رشته را ادامه بدهم و کنکور دادم و سال 81 در رشته مدیریت بازرگانی قبول شدم و تا فوق لیسانس ادامه دادم و در حال حاضر مدرک کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی با گرایش بازاریابی و فروش دارم.
در دوران دانشجویی هم کار می کردید؟
دانیال عبادی:بله,در همان دوره دانشجویی هم کار می کردم.ابتدا مشاوره در امور مالی را شروع کردم و بعد در این زمینه شروع به تدریس کردم.درست در ترم پنجم از طرف رئیس دانشگاه مجوز تدریس گرفتم.علاقه فراوانی به تحقیق در مورد موضوعات خاص داشتم.مثلا چه گروه خونی در بازاریابی موفق تر هستند باور کنید به این نتیجه رسیده که گروه خونی B+ در بازاریابی موفق تر هستند.
چه پیشنهادی برای افرادی که می خواهند کار جدیدی را آغاز کنند دارید؟
دانیال عبادی:بنده این پیشنهاد را می کنم,کسانی که می خواهند کاری را آغاز کنند ابتدا باید ریسک پذیر باشند و انتخابشان براساس عقل و منطق باشد.به موفقیت خود ایمان داشته باشد و از تجربیاتی که کسب می کنید به خوبی استفاده کنید.با افرادی که تجربه بیشتری دارند مشورت کنید و همیشه با توکل به خدا کارتان را آغاز کنید.
     
#4 | Posted: 27 Nov 2010 05:11
مصاحبه با بهاره رهنما و دخترش

بهاره رهنما این روزها یکی از بازیگران پر کار سینمای ایران می باشد که در فیلم های کمدی حضور خوبی داشته است.از این رو شما را به خواندن مصاحبه با بهاره رهنما و دخترش پریا قاسم خانی دعوت می کنیم.
آیا فعالیت های زیادی هنری,به خصوص سینما,در زندگی شما تاثیر بدی گذاشته است؟
بهاره رهنما:نه اینطور فکر نمی کنم.اگر با برنامه ریزی دقیق بخواهیم کاری را پیش ببریم فکر نمی کنم مشکلی پیش بیاد,من برای زندگی شخصی ام و کار های هنری ام برنامه ریزی دقیقی دارم.
خانم قاسم خانی آیا از اینکه مادرتان بازیگر است ناراضی هستید؟
پریا قاسم خانی:نه اتفاقا مادرم را تشویق می کنم که به فعالیتش ادامه بدهد و من به عنوان طرفدارش همیشه برای دیدن فیلم جدیدش به سینما می روم ولی از شایعاتی که بعضی وقت ها برای بازیگران پخش می شود ناراضی هستم.مدتی پیش برای مادرم خبرهایی گفته شده بود که خودم شوکه شده بودم.
دوست دارید به گذشته برگردید,زمانی که هم سن دخترتون بودید؟
بهاره رهنما:از یک جهت آره و از یک جهت نه.اگر بخواهم به دوران شور و هیجان آن دوران فکر کنم,زمانی که به مدرسه می رفتیم یا اینکه با دوستانم در خانه بازی می کردیم,دوست دارم به آن دوران برگردم.ولی اگر بخواهم به سختی هایی که در آن دوران داشتم فکر کنم دوست ندارم به آن زمان برگردم.
خانم قاسم خانی دوست دارید همانند مادرتان بازیگر شوید؟
پریا قاسم خانی:فعلا به این موضوع فکر نکردم.چون بازیگری سختی های زیادی دارد,شاید در آینده به این مضوع فکر کنم ولی الان بیشتر به فکر درس هستم تا بازیگری.
اگر روزی پریا بخواهد بازیگر شود به او کمک می کنید؟
بهاره رهنما:بله حتما.اگر با علاقه بخواهد وارد عره بازیگری شود حتما به او کمک می کنم ولی اگر فقط برای شهرت می خواهد بازیگر شود هرگز کمک نمی کنم(با خنده).
در حال حاضر مشغول بازی در چه فیلمی هستید؟
بهاره رهنما:فعلا در حال بازی در فیلم سینمایی ما سه نفر هستم و چند پروژه دیگر هم پیشنهاد داده شده است که فعلا بررسی دقیق نکرده ام.
     
#5 | Posted: 27 Nov 2010 05:14
مصاحبه با سپند امیر سلیمانی و همسرش

با همسرتون چطور آشنا شدید؟
سپند امیر سلیمانی:ما در یک جمع دوستانه به واسطه دو نفر از دوستان قدیمی معرفی شدیم و از آنجا آشنایی ما شروع شد که نزدیک به ۴ سال پیش بود.آن موقع سریال نرگس,هر شب پخش می شد و مارال هم همه قسمت های آن را دنبال می کرد.وقتی که برای اولین بار همدیگر را دیدیم او مرا نشناخت,طوری که مجبور شدم به او توضیح بدهم که من نقش همان دامادی را بازی می کنم که…و

آنجا بود که او تازه متوجه شد که من هم یکی از بازیگران آن سریال روتین هستم.این موضوع یکی از خاطرات شیرین روزهای اول آشنایی مان شد.بعد از آن هم این آشنایی ادامه پیدا کرد و بعد از گذشت مدتی,زمانی که احساس کردیم از هم شناخت کافی بدست آورده ایم و می توانیم با زندگی در کنار هم خوشبخت باشیم.البته از همان روز های اول آشنایی موضوع ازدواج را با هم مطرح نکردیم اما بعد که روز به روز شناختمان از هم بیشتر شد و تقریبا ۲ سال از آشنایی مان می گذشت تصمیم گرفتیم آینده مان را در کنار هم و با هم بسازیم و زندگی مشترکمان را با شناخت و علاقه آغاز کردیم.
فکر می کنید از همه نظر مثل هم هستید؟
سپند امیر سلیمانی:بله,روحیات ما خیلی به هم شبیه است و مواقعی که کنار هم هستیم خیلی کم پیش می آید حوصله مان سر برود یا حرفی برای گفتن نداشته باشیم.همیشه از کنار هم بودن لذت می بردیم و با شوخی ها و بگو بخندها بهترین لحظه ها را با هم داریم.هم من و هم مارال اهل فیلم دیدن هستیم و هر دو سریع با محیط اطرافمان ارتباط برقرار می کنیم.البته با هم تضادهایی هم داریم,مثلاوقتی می خواهیم وسیله ای بخریم,شاید اصلا نظراتمان با هم یکسان نباشد اما سعی می کنیم با کنار آمدن سلیقه هایمان را به هم نزدیک کنیم تا به یک مورد مشترک برسیم که نامش را بگذاریم تفاهم.
آیا خانواده همسرتون در مورد ازدواج سختگیری هم کردند؟
سپند امیر سلیمانی:توقعات ما از همدیگر خیلی منطقی بود و اینگونه نبود که مثلا خانواده مارال عروسی در فلان هتل معروف را بخواهند و مهریه سنگین و….حتی روز قبل از عقد بود که متوجه شدیم هنوز در مورد مهریه صحبت نکرده ایم و مقدار آن را تعیین نکرده ایم و از آنجایی که عشق و علاقه میان ما از روی منطق بود وقتی میزان آن را از مارال پرسیدم,متوجه شدم که واقعا دوست داشتن باقی می ماند نه پول یا رقم های سرسام آور مهریه و با مهریه ای که خودش خواست و من هم موافقت کردم که تعداد آن فقط ۷ سکه بهار آزادی بود.
سپند شریک خوبی در زندگی هستش؟
مارال آراسته:یادم هست وقتی با سپند آشنا شدم تازه پدرم را از دست داده بودم.آن روزها(مثل الان)احساس می کردم که می توانم به سپند تکیه کنم و از کنار او بودن احساس آرامش می کردم.به نظر من همه چیزهای خوب دنیا در وجود سپند جمع شده و کل این ها برای من یک انتخاب ایده آل بود که توانستم به او به چشم یک شریک زندگی نگاه کنم.ما در خیلی از چیزها مثل هم هستیم و کم پیش می آید از هم ناراحت شویم که همه این ها به خاطر درک متقابل است و اینکه عشق و علاقه میان ما از روی عقل و منطق بود,نه احساسات زودگذر چون با هم قرار گذاشتیم که همیشه همدیگر را خوشحال کنیم.
     
#6 | Posted: 27 Nov 2010 05:15 | Edited By: Gonzales
[/b]مصاحبه با حمید گودرزی و همسرش [b]

از ابتدای آشنایی تان بگویید.
حمید گودرزی:سال 82 در ساختمانی در میدان آرژانتین همسایه بودیم.آشنایی ما از آنجا شروع شد.من آن زمان دانشجوی رشته کارگردانی بودم.
ماندانا دانشور:و من ماندانا 16 ساله,محصل بودم.
حمید گودرزی:این آشنایی ادامه پیدا کرد و با پیشنهاد ازدواج من,مخالفت های اولیه خانواده همسرم شروع شد چون آنها در آمریکا ساکن بودند.
و با شغل شما هم مشکل داشتند؟
حمید گودرزی:تا حدی بله و مساله دیگر این بود که سطح اقتصادی خانواده همسرم,از خانواده من بالاتر بود.
ماندانا دانشور:البته فکر می کنم بیشتر به این دلیل بود که آن زمان 16 سال داشتم و نظر پدرم این بود که من هم باید همراه آنها به آمریکا بروم.
حمید گودرزی:تا آن زمان قصد ازدواج نداشتم اما با خودم گفتم اگر قصد ازدواج داری,تا آخر این مشکل جلو برو اما این مخالفت ها به سال نکشید و با پا فشاری کردن ما,با هم ازدواج کردیم.پدر ماندانا به من پیشنهاد داد که به آمریکا بروم اما من دوست نداشتم برای زندگی جایی غیر از ایران باشم چون شغل من داشت در ایران شکل می گرفت.
ماندانا دانشور:بله و آن موقع با پخش سریال مسافری از هند شهرت حمید شکل گرفت.
چطور توانستید در زندگی زناشویی با هم یکی باشید؟
ماندانا دانشور:البته در ابتدای راه که صددرصد با هم یکی نبودیم,اما کم کم مشکلات حل شد.چون اختلاف اساسی نداشتیم و بیشتر اختلاف سلیقه بود.در نهایت کمی من گذشت کردم و کمی حمید و فکر می کنم حالا خیلی شبیه هم شده ایم.
در ابتدای زندگی شرطی هم گذاشتید,مثلا اینکه با هم قهر نکنید؟
حمید گودرزی:ما هیچ زمان با هم قهر نکردیم,حتی یک ربع.وقتی با هم دعوا می کنیم هر دو به یک اندازه برای آشتی کردن پیشقدم می شویم,البته ماندانا بیشتر.
ماندانا دانشور:زمانی که حمید عصبانی می شود فقط پایش را تکان می دهد.خودش را به خواب می زند و بحث را ادامه نمی دهد اما من بحث را ادامه می دهم تا او را قانع کنم و شاید این دلیل است که با هم قهر نمی کنیم.
در خانه شما چه کسی صبحانه درست می کند؟
حمید گودرزی:من ساعت 8 صبح بیدار می شوم و صبحانه درست می کنم.ماندانا ساعت 10 بیدار می شود.او به ندرت غذا درست می کند اما آشپر قابلی است,در حالی که از هیچکس تعلیم آشپزی ندیده.با آب انار فسنجانی درست می کند که شاید خیلی ها این فن را ندانند.البته به آشپزخانه علاقه ندارد در مقابل به کارهایی مثل لوله کشی,سیم کشی و کارهای مربوط به ماشین علاقه دارد(باخنده).
اگر ببینید کسی در خیابان به حمید گودرزی ابراز احساسات کند چه واکنشی نشان می دهید؟
ماندانا دانشور:حالا دیگر خیلی روی این مساله حساسیت ندارم.
حمید گودرزی:در این مواقع با آرامش برخورد می کند مگر اینکه کسی ابراز علاقه بیش از حد نشان دهد,آن وقت ناراحت می شود.
ماندانا دانشور:رویم را برمی گردانم تا احساس راحتی کند(با خنده).
برادرتان آترین با شما زندگی می کند؟
ماندانا دانشور:بله,برادرم چهار سال پیش پس از 15 سال به ایران برگشت و همراه ما زندگی می کند.
امروز احساس خوشبختی می کنید؟
حمید گودرزی:بله,تا امروز خدا را برای تمام نعمت هایی که به من داده شاکر هستم و رمز موفقیت همانا تشکر کردن از خداوند است که اگر برای کوچکترین دارایی ات او را شکر کنی,لحظه به لحظه به احساس خوشبختی نزدیک تر می شوی.خوشبختی من و همسرم در زندگی کامل است.
     
#7 | Posted: 28 Nov 2010 05:52
گفتگو با سحر زکریا:

"سحر ذكريا" را بیشتر مخاطبان تلویزیون با طنز «پاورچين» مي‌شناسند و با شنيدن نامش ياد نقش «مهتاب» و شخصيت «ياسمنگولا» (كه در شعرهاي مهتاب بود) مي‌افتند. و حالا هم كه با شخصيت لعبت‌الملوك دختر جهانگيرشاه در مجموعه قهوه تلخ بازي مي‌كند. اما او علاقه‌ زیادی به طنز و سينماي كمدي ندارد.

مي‌گويند حال سينماي كمدي خوب نيست؟ نظر شما چيست؟
به نظر من حال هيچ‌كدام از ژانرهای سینمایی خوب نيست ولي شايد چون مردم با شرايط فعلي، بيشتر به کارهای کمدی علاقه دارند ضعف‌هایش بهتر مشخص است‌.

اما خود شما هم در بعضی از این کمدی‌های ضعیف بازی کردید.
جايي هست كه آدم مجبور مي‌شود به خاطر زندگي، كاري انجام دهد. چون اكثر فيلمنامه‌هايي كه به من مي‌رسد از اين نوع است پس از رد كردن 10 پيشنهاد، مجبورم يازدهمي را قبول کنم. ولي به نظرم نسبت به بقيه، كمتر در اين كارها حضور دارم.


در مورد تلويزيون هم اين شرايط وجود دارد؟
بله. ولي من سعي مي‌كنم در اينگونه كارها حضور نداشته باشم و پس از پاورچين كار تلويزيوني كمدي ديگري انجام ندادم كه بخواهد مرا زير سوال ببرد. كار الانم با مهران مديري، قهوه تلخ است كه سطحش جداي از اين كارهاست.


مدتي در همكاري شما و مهران مديري وقفه افتاد. دليلش چه بود؟
من اصولاً خيلي به کار كمدي علاقه ندارم و خيلي اتفاقي به اين ژانر آمدم. اما از آن‌جا كه كارهاي مديري همواره بهترين كار است و اين نوع كار را مي‌شناسد و هجو و بي‌خود نيست، دوباره با او شروع به كار كردم.

شما در تله فيلم «اسرار پدري» که چندی پیش از تلویزیون پخش شد حضور داشتید چه شد بازی در آن را قبول كرديد؟
اين كار كمدي به آن معنا نبود. نقش من اصلا كمدي نبود و كاملا جدي بود. به نسبت تله فيلم‌هايي كه ساخته مي‌شود و مي‌بينيم خوب بود. ضمن اينكه با اطيابي تله‌فيلم ديگري هم كار كرده‌ام كه تقريباً كمدي است اما باز هم نقش من جدي است. در مقایسه با كارهايي كه پخش مي‌شود اسرار پدري بد نبود و من از آن راضي هستم.



مشكلات بازیگران زن كمدين در سينماي ايران چيست؟
اصولاً خانم‌ها مشكلات زيادي دارند. براي اينكه وقتي در بهترين كار كمدي بازي كنند خيلي از كارها را نمي‌توانند انجام دهند. مثلاً ديالوگ‌هاي آقايان خيلي جذاب‌تر است ولي خانم‌ها در كارهاي كمدي هميشه در حاشيه قرار دارند و نمي‌توانند اصل ماجرا باشند. در واقع در سینمای کمدی در حق خانم‌ها اجحاف شده‌است.

كدام يك از شخصيت‌ها یی که بازی کردید بيشتر در ذهن مردم مانده و خودتان هم آن را دوست داريد؟
كار من در پاورچين به قدري خوب بود كه مردم هنوز مرا با آن مي‌شناسند. كار عوامل هم خوب بود. البته نقشم در دو فیلم «تله» و «زن دوم» را هم دوست دارم.

مجموعه قهوه تلخ از تلويزيون پخش نمی شود. ناراحت نیستید؟
فرقي نمي‌كند در كجا ديده شود. بالاخره الان شرايط اينطوری شده است.

درباره جشنواره فیلم كمدي گل‌آقا که دو دوره برگزار شد نظری دارید؟
خوب است. براي اينكه عوامل سازنده فیلم‌های کمدی با وجود این جشنواره‌ها‌، حداقل سعي مي‌كنند به كارهای‌شان برسند و كيفيتشان را بالا ببرند.
     
#8 | Posted: 28 Nov 2010 05:53
زارعي :با وضعیت فعلی سینما ستاره مفهومی ندارد

او سال 83 در نخستین تجربه تئاتری خود به نام «یک زن، یک مرد» نیز خوش درخشید . زارعی پس از 6 سال دوری از تئاتر این شب‌ها در نمایش «رویای هالیوود» نوشته «نیل سایمون»، به کارگردانی «نادر برهانی مرند» در تماشاخانه ایرانشهر ایفای نقش می‌کند. مریلا زارعی در پاسخ به سوالی درباره اینكه چه عواملی باعث می‌شود که بازیگری مثل شما با فعالیت‌های مداوم

در سینما، به سمت تئاتر ترغیب شود و مسائل و مصائبی را تجربه کند که در سینما وجود ندارد گفت: نمی‌دانم واقعا چه چیزی باعث می‌شود اما دلیلی هم نمی‌بینم که ممکن باشد بازیگر سینما را از تئاتر باز بدارد و این تمایل را در او بکشد. این میل در همه بازیگرانی که به نوعی خاستگاه تئاتری دارند و یا به این هنر علاقه دارند و یا فکر می­کنند که تئاتر برای قدرت بازیگری آن‌ها مفید است، وجود دارد و قطعا کار در تئاتر را دوست خواهند داشت. اگر منظور شما مسئله زمان و وقت برای بازیگر پرکار در سینما است باید بگویم اگر بازیگری خودش خواسته باشد در سینما پرکار باشد کار در پروژه تئاتر برایش سخت خواهد بود اما من هر چند وقت یکبار سعی دارم که مدت زمانی را در سینما به خودم استراحت دهم و اگر کار خوبی در تئاتر پیشنهاد شد قبول کنم. چندسال پیش هم همین اتفاق افتاد که برای تمرین و اجرای نمایش خانم حاجیان به نام «یک مرد، یک زن» نوشته برشت، دقیقا یک سال کار سینمایی قبول نکردم و شش ماه با گروه تمرین کردم که البته کار سنگینی بود و انرژی بیشتری می‌طلبید. به نظرم وقتی این فرصت و امکان برای بازیگر سینما پیش بیاید مثل یک ریکاوری و فکر می‌کنم روی صحنه بودن علاقه همه بازیگران باشد. وی درباره تفاوتهای ستاره سینما بودن با ستاره بودن در تئاتر گفت :نمی توانم بگویم چه فرقی می‌کند. هم فرق می‌کند و هم نه! چون اصولا با این وضعیت فعلی که در سینما رایج است چندان مفهوم ستاره را نمی‌فهمم. شاید بهتر باشد این کلمه وقتی معنی شود که همه ابزار در دست ما، به استاندارد نزدیک تر باشد. مفهوم ستاره در تئاتر را دقیقا نمی‌دانم ولی می‌دانم که بازیگر خوب در تئاتر و در سینما هیچ فرقی ندارند و فقط مدیوم‌هایشان فرق می‌کند. به نظرم ظرف بازیگر تئاتر غنی تر است و به همین دلیل کیفیتی هم که ارائه می‌دهد، خوب است. زارعی درباره اینكه خیلی‌ها معتقدند بازیگری در این دو رسانه متفاوت است و به همین دلیل قابل مقایسه نیستند گفت :من به حرفی که می‌زنم اعتقاد دارم چون تئاتر تمام قد یک بازیگر را عرضه می­کند اما در سینما تکنیک، سلیقه کارگردان و بسیار عوامل فنی دیگری دخیل هستند که ممکن است باعث شوند چیزی را از پرده دریافت کنی که در واقعیت وجود نداشته است اما در تئاتر این طور نیست؛ تئاتر تمام قد بازیگری است که اگر کسی در آن به شکل عالی و درخشان که شما به آن می‌گویید ستاره، ظاهر شود، بازیگر بهتری است. وی ادامه داد : در سینما چون دوربین، قاب، لنز، اندازه، فاصله، نور و ... دخیل هستند، جنس خاصی از بازی با ظرایف خودش لازم است اما این، در پایه و معنا تأثیری نمی‌گذارد. فکر می‌کنم بازیگر خوب تئاتر هم دانش این را دارد که در مقابل دوربین در چه زاویه ای، با چه فاصله‌ای و چه نوع بازی را ارائه دهد. این بستگی دارد که بازیگر بداند در چه مدیومی قرار گرفته و بر اساس آن توانایی­هایش، نگاه و صدا و ... را تنظیم کند.
     
#9 | Posted: 29 Nov 2010 09:19
بازیگر زن مشهور ایرانی دلیل ازدواج نکردنش را می‌گوید!

--------------------------------------------------------------------------------

دلش پر است؛ نگاه‌های بی منطق جامعه به زن را می‌شمارد و به سنگ‌هایی می‌رسد که جلوی پای بازیگران زن است. دیروز از شهرت خوشش نمی‌آمد چون با طرز فکر مردم شهرش آشنا بود و امروز هم از شهرت بیزار است چون تغییری در دیدگاه مردم ندیده است. از مشکلاتی که جلوی راه بازیگران زن وجود دارد می‌گوید و به نقطه‌ای خیره می‌شود، عمق نگاهش حاکی از تجربه‌های تلخ و شیرین است. صدایش را رساتر می‌کند و پای زن بودنش را وسط می‌کشد و باز مقتدرانه به هدفش افتخار می‌کند و جسورانه ایده‌هایش را مرور می‌کند. با مهرانه مهین ‌ترابی از شکست گفتیم چون موفقیتش را باور داشتیم.

بخش‌هایی از گفتگوی همشهری مثبت با مهین ترابی در ادامه می‌آید:

• به یاد ندارم در زندگی‌ام تا به امروزطعم واقعی شکست را چشیده باشم. شکست‌ها و زمین خوردن‌ها نتوانست امیدم را کمرنگ کند. تنها یک بار با تمام وجودم غم را باور کردم و فکر کردم که زمین خوردم. قضیه بر می‌گردد به 13 سالگی‌ام؛ زمانی که پدرم را از دست دادم. دوره سختی بود اما حتی همین حس هم خیلی زود به یک امید تبدیل شد.

• مادرم زنی مقتدر و محکم بود. پس از مرگ پدر روی پای خودش ایستاد. همیشه با دیدن او محکم بودن را مرور می‌کردم. حتی اگر به بلوغی که شما می‌گویید نرسیده باشم اما سعی کردم محکم باشم. خب دیگر فقط یاد و خاطرات پدر بود. باید این قضیه را باور می‌کردم. افسردگی را دوست نداشتم و با کسانی که یاد گرفتند زندگی‌شان را با آه و گریه بگذرانند و یاد نگرفتند امید را ببینند نمی‌توانم کنار بیایم. حداقل در آن زمان سعی ام را کردم که شکست‌ها و غم‌ها زمینم نزنند.

• اگر نگاهی به جامعه بیندازیم باورمان می‌شود که دوست داریم زندگی‌مان را با گریه و ناله پیش ببریم. اگر اشتباهی می‌کنیم به جای اینکه با شجاعت اشتباهمان را بپذیریم و فکرمان را متمرکز کنیم به جای حل کردن اشتباهمان ناله و گلایه را ترجیح می‌دهیم.
• سال 58 وارد دانشکده هنر‌های دراماتیک شدم. شب‌ها در فرودگاه مهرآباد و ارزیابی گمرکی و روز‌ها دانشکده و درس. امروز از خودم راضی هستم چون کم نیاوردم و با تمام سختی‌ها هدفم را دنبال کردم.

• من در ظاهر آدم شوخ اما در باطن فوق‌العاده جدی هستم. کارم برایم جدی بود؛ مخصوصا تئاتر در زندگی‌ام پر رنگ‌ترین مساله بود. از همان روز اول سراغ تلویزیون نرفتم. راستش را بخواهید نمی‌خواستم وارد تلویزیون شوم و چهره‌ام شناخته شود. احساس می‌کردم سینما و تلویزیون به کشورمان وارد شده اما فرهنگش وارد نشده است. دیدم که به بازیگران به چشم مطرب نگاه می‌کنند و با بازیگران خانم هم در جامعه برخورد خوبی نمی‌شد. من جوشش هنر را دوست داشتم و دارم؛ برایم چهره شدن مهم نبود.




• نگاه جامعه به حرفه بازیگری نگاه مثبتی نیست. شاید به راحتی نتوانی خودت باشی و زندگی کنی. تنهایی، خودسانسوری و... باعث می‌شود نتوانی همیشه شاد باشی. انگار زیر ذره‌بین هستی. حالا اگر بازیگر زن هم باشی که مشکلات چندبرابر می‌شود.

• چند تن از بازیگران زن ما زندگی مشترک موفقی دارند؟ در اصل در زندگی مجردی‌شان موفق‌ترین هستند. اما وقتی ازدواج می‌کنند همسرانشان می‌خواهند که دور بازیگری را خط بکشند یا خواستگارشان از آنها می‌خواهد که کار را کنار بگذارند. حتی زمانی‌که با همکاران خود ازدواج می‌کنند یا کارشان به جدایی می‌کشد یا کارشان را کنار می‌گذارند. یکی از دوستان من با آقای کارگردانی ازدواج کرد وبا این حال که همکار بودند اما گاهی فرهنگ نادرست باعث شد از هم جدا شوند. این بازیگران خانم هستند که فقط به خاطر تاهل جلوی پیشرفتشان گرفته می‌شود. این همان فرهنگی است که جا نیفتاده است. انگار به خاطر بازیگری باید بهای زیادی پرداخت.

• تصمیم به مجرد ماندن سخت‌ترین تصمیم زندگی‌ام بود. ازدواج را دوست داشتم اما باید تنها می‌ماندم. من هم عاشق فرزند هستم و دوست دارم برای افراد خانواده‌ام آشپزی کنم. اما از آنجا که بازیگری وجودم را ساخته بود نمی‌توانستم به راحتی از حرفه‌ام بگذرم.

• باید نگاهمان را تغییر دهیم. خیلی راحت درباره دیگران قضاوت نکنیم. باور داشته باشیم که هر کسی شخصیت مستقلی دارد و حرف زور نزنیم. اگر به این باور رسیدیم،می‌توانیم زندگی مشترک داشته باشیم. از انتخابمان نخواهیم آنچه شود که ما می‌خواهیم. به او و خواسته‌هایش احترام بگذاریم. کسی که قصد ازدواج دارد باید به سطح فکری برسد که پیشرفت همراهش را دوست داشته باشد و برای انتخابش شرط و شروط نگذارد. قبول کنیم ازدواج یعنی همراه بودن، نه محدود کردن یکدیگر. هیچ‌کس با محدود کردن همسرش به موفقیت نرسیده..
     
#10 | Posted: 29 Nov 2010 09:22
گفتگو با خاطره اسدی بازیگر جوان سینمای ایران

خاطره اسدی، بازیگر 27 ساله سینمای ایران است كه این روزها فیلم «هفت دقیقه تا پاییز» ساخته علیرضا امینی با بازی وی اكران شده است. این بازیگر جوان سینما كار خود را با بازی در فیلم «دیشب باباتو دیدم آیدا»ی صدر عاملی آغاز كرد و تاكنون با وجود گزیده‌كاری، یكی از بازیگران بااستعداد به شمار می‌رود. به بهانه حضور او در فیلم «هفت دقیقه تا پاییز» درباره كارنامه كاری وی و نقش‌هایی كه تاكنون در سینما و تلویزیون بازی كرده، به گفتگو پرداختیم.


تا جایی كه می‌دانم شما تحصیلات مرتبط با حرفه بازیگری دارید. انتخاب این حرفه به چه زمانی برمی‌گردد؟
من از بچگی می‌دانستم كه در رشته هنر فعالیت خواهم كرد. به همین دلیل در بیشتر شاخه‌ها همچون نقاشی،‌ سفالگری، عكاسی، موسیقی و... تا حدودی فعالیت كردم. در حدود 14 سالگی به كلاس‌های بازیگری صدا و سیما رفتم و از آنجا به بعد این حرفه برایم جدی شد. در همان زمان دوره‌های این كلاس را گذراندم و در سال 81 هم در دانشگاه هنر و معماری در همین رشته ادامه تحصیل دادم.


اولین كار سینمایی شما حضور در فیلم «دیشب بابا تو دیدم آیدا» بود.
آقای صدر عاملی برای این فیلم فراخوان داده بود و فكر می‌كنم تمام همكلاسی‌های دانشگاه برای این كار تست داده بودند، البته هانیه توسلی كار تست از هنرجویان را انجام می‌داد. خوشبختانه قبول شدم. از همان ابتدا هم قرار بود در نقش ساناز بازی كنم كه از نتیجه آن خیلی راضی هستم.


برای حضور در این حرفه در خانواده مخالفت‌هایی نداشتید؟
اتفاقا‍ پدرم خیلی مخالف بود. حتی چند بار پیش از آن برای بازیگری تست دادم و حتی قبول ‌شدم، اما او نمی‌پذیرفت. وقتی قرار شد كه در كار صدرعاملی بازی كنم، وی حدود 2 ساعت با پدرم صحبت كرد كه خوشبختانه بعد از این موضوع به طور كامل این مشكل برطرف شد. هنوز هم نمی‌دانم آقای صدرعاملی چطوری پدرم را راضی كرد. اما به هر حال حضورم را در سینما مدیون او هستم.


دیشب بابا تو دیدم آیدا، یكی از سه‌گانه‌های رسول صدرعاملی در ارتباط با مشكلات نوجوانان است. چقدر سینمای وی را می‌شناختید و این كار برایتان در ابتدا جذابیت داشت؟
من تمامی فیلم‌های آقای صدرعاملی را دیده بودم ولی دیشب بابا تو دیدم آیدا، فكر می‌كنم كه اثری متفاوت در آن سه‌گانه به شمار می‌رود. نقش ساناز به نسبت سنم كوچك‌تر بود و عمدتا ‌هم نقش‌هایی كه در سینما داشتم همین تفاوت سنی را دارد. اما به هر حال این فیلم یك كار ارزشمند در كارنامه كاری من محسوب می‌شود و معتقدم شروع خوبی برایم بود كه توانستم با یك كارگردان مطرح در همان ابتدا كار كنم.


به هر حال در كنار بازیگران آماتور، این فیلم تركیب حرفه‌ای داشت، چقدر از حضور این افراد تجربه كسب كردید؟
آقای صدرعاملی برای این نقش خیلی به من كمك كرد. فكر می‌كنم وی جنس بازی را می‌شناسد و بخوبی بازیگر را هدایت می‌كند. تجربه‌های اولی كه با آقایان صدرعاملی و داوودی داشتم یكی از بهترین اتفاقات زندگی كاری من بود و همیشه احساس می‌كردم قرار است سینما و پشت صحنه آن مانند همین دو كار باشد، اما جلوتر كه رفتم با تفاوت‌های زیادی روبه‌رو شدم.


فكر می‌كنم بعد از دیشب بابا تو دیدم آیدا، در فیلم «تقاطع» ابوالحسن داوودی بازی كردید كه این نقش بر گرفته از نسل جوانانی بود كه مشكلات خاص خود را دارند.
آقای داوودی فیلم دیشب بابا تو دیدم آیدا را در جشنواره دیده بود و از من دعوت به همكاری كرد. من نقش شادی در فیلم تقاطع را خیلی دوست دارم چرا كه از شخصیت من بسیار دور بود و فكر می‌كنم به لحاظ متن و تركیب عوامل خیلی كار حرفه‌ای بود.
ابتدا برای قبول این نقش كمی مردد بودم، زیرا حس می‌كردم شباهت‌هایی بین نسل ساناز در فیلم « دیشب بابا تو دیدم آیدا» و شادی وجود دارد و ممكن است برای مخاطب تداعی‌كننده همان باشد. ولی آنقدر متن تقاطع خوب و نقش برایم وسوسه‌انگیز بود كه تصمیم گرفتم قبول كنم. در كار با آقای داوودی نیز تجربه‌های زیادی آموختم و آرزو می‌كنم دوباره فرصتی پیش بیاید تا با این دو كارگردان كار كنم.


فكر نمی‌كنید بعد از این 2 تجربه موفق، حضور در فیلم «ستایش» محمدرضا رحمانی انتخاب درستی نبود؟
من بعد از این كار تصورم از سینما تغییر كرد. ابتدا فكر می‌كردم كه تهیه‌كننده فیلم كیانوش عیاری است به همین دلیل احساس كردم با توجه به شناختی كه از ایشان داشتم، قطعا فیلم خوبی خواهد شد، اما بعد متوجه شدم كه فقط از نام ایشان در كار استفاده كردند. تركیب بازیگران هم قرار نبود این باشد و متاسفانه خود كارگردان نیز تعریف درستی از نقش نداشت به طوری كه وی برای گرفتن هر صحنه قبل از فیلمبرداری جلوی من بازی می‌كرد و معتقد بود من هم باید این گونه بازی كنم. متاسفانه این موارد را من بعد از شروع كار متوجه شدم به طوری كه روز اول بعد از فیلمبرداری ساعت‌ها گریه كردم و از این انتخاب راضی نبودم. خیلی سخت بود و اصلا هیچ گره عاطفی با فیلم ندارم و زیاد مایل نیستم اكران عمومی شود، زیرا از بازی خودم راضی نیستم و كلیت فیلم را هم نمی‌پذیرم.


ستایش بر خلاف 2 كار قبلی شما در بخش پایانی جشنواره فیلم فجر به نمایش در آمد و موفقیتی هم نصیب خود نكرد. آیا این برای شما كه در ابتدای راه بودید مانع ادامه فعالیت در سینما نشد؟
از همان روزهای اول فیلمبرداری ستایش می‌دانستم كه نتیجه كار آن چیزی نیست كه مورد دلخواه من باشد. به همین دلیل تمام شرایط را پذیرفته بودم و فكر كردم ممكن است زمانی هر كسی انتخابی انجام دهد كه نتیجه خوبی در بر نداشته باشد. فیلمنامه اولیه آن چیزی نبود كه در كار به تصویر كشیده شد.


در میان این كارهای سینمایی در فیلم تلویزیونی با عنوان «گام‌های معلق» شهرام شاه حسینی نیز بازی كردید.
عمده‌ترین دلیلم برای حضور در این كار، طرح آن بود كه متعلق به مسعود كیمیایی است. طرح اولیه كار بسیار فوق‌العاده و قرار بود راوی آن من باشم كه در طول فیلم می‌میرد.
این فیلم در بازنویسی و تدوین خیلی تغییر كرد. خیلی از بازی خودم با وجود این‌كه شاه‌حسینی و حتی برخی دوستانی كه دیده بودند تعریف كردند، راضی نبودم. شاید هم توقع بیشتری از خودم داشتم.


به هر حال شما در كنار بازیگرانی چون هدیه تهرانی، بهرام رادان، حامد بهداد، بازغی و... كار كرده‌ای. چقدر در كنار این افراد تجربه كسب كردید؟
حضور این افراد در هر كاری به هر حال خیلی روی من تاثیر گذاشت. بیژن امكانیان، حامد بهداد و شاهرخ فروتنیان از جمله بازیگرانی بودند كه به من خیلی كمك كردند و از حضورشان لذت بردم.


علاقه‌مندید بیشتر با سینما كار كنید یا تلویزیون؟
زیاد فرقی نمی‌كند ممكن است حتی یك كار تلویزیونی با كارگردانی موفق و حتی نقشی متفاوت به من پیشنهاد شود كه قطعاً قبول می‌كنم. البته پیشنهاداتی داشتم اما برایم جذابیت نداشت.


تا جایی كه می‌دانم حتی شما در فیلم‌های كوتاه و مستند هم گاهی بازی می‌كنید.
بله، به حضور در این گونه آثار هم علاقه‌مندم. به طور نمونه قبل از «شبانه روز» در فیلم مستندی با عنوان «صورتك» ساخته علی عطار بازی ‌كردم كه البته بهاره رهنما هم با من همبازی بودند. این فیلم درباره زنانی است كه برای زیبایی صورت تغییراتی در چهره خود ایجاد می‌كنند و به عمل‌های جراحی دست می‌زنند. تجربه خیلی خوبی برایم بود. فیلم‌های مستند و كوتاه ممكن است برای یك بازیگر تجربه‌‌هایی به دنبال داشته باشد كه هرگز در سینمای بلند و حرفه‌ای این تجربه‌ها به دست نمی‌آید. به همین دلیل از حضور در این آثار لذت می‌برم.


«شبانه روز» هم در سینمای ایران خیلی متفاوت است، درباره حضور خود در این كار هم توضیح می‌دهید؟
البته این فیلم كار اول امید بنكدار و كیوان علی‌محمدی است و زمانی كه در «شبانه روز» قرارداد بستم، اكران نشده بود، اما در جریان ساخت آن بودم و با نگاه و زاویه دید این دو كارگردان آشنایی داشتم. خیلی علاقه‌مندم دوباره فرصتی فراهم شود تا با این دو كارگردان جوان و خوشفكر كار كنم.
نقش نوا در این فیلم در چند اپیزود به نوعی حضور داشت. البته به دلیل این‌كه وقت فیلم طولانی شد، بخشی از بازی‌های من حذف شد. فیلم را دوست داشتم و به این دلیل از حذفیات ناراحت نشدم. البته بعد از این فیلم در كار كوتاهی با عنوان «هفتان» علی عطار بازی كردم كه در ارتباط با موضوع فرهنگ بود.


به فیلمسازی علاقه‌مندید؟
من سال 84 در دوران دانشجویی فیلم كوتاهی با عنوان «ماجرای ما شاید...» ساختم. یك فیلم داستانی بود كه فیلمنامه آن برای خودم بود. در حال حاضر دغدغه این حرفه را ندارم، زیرا كار بسیار جذاب، اما سختی است.

بهتر است برویم سراغ هفت دقیقه تا پاییز كه این روزها خاطره اسدی خیلی در گفتگوهای خود از آن شكایت می‌كند.
پرونده گله‌گذاری از این فیلم را مدتی پیش در گفتگویی برای خود بستم و حالا دیگر دلیلی نمی‌بینم درباره آن صحبت كنم.
حدود 2 سال پیش من برای این پروژه دعوت شدم كه البته قرار بود این فیلم با بازیگران دیگری ساخته شود. ما در پیش تولید تمرین هم كردیم كه به دلایلی متوقف شد و شهریور سال گذشته به تهیه‌كنندگی ساداتیان ساخت آن دوباره دنبال شد.

برای ایفای نقش، دورخوانی هم داشتید؟
بیشتر در زمان پیش‌تولید درباره شناسنامه نقش‌ها و رسیدن به شخصیت‌ها صحبت می‌كردیم.


با وجود این‌كه تصمیم دارید پرونده گله‌گذاری از این فیلم را ببندید، فكر نمی‌كنید با وجود این كه 4 بازیگر
اصلی در كار حضور دارند، چرا شما در پوستر دیده نمی‌شوید؟
نمی‌دانم بهتر است از خودشان بپرسید.


نقش مریم چه جایگاهی در كارنامه شما دارد؟ با توجه به این كه این اولین حضور شما در نقش یك مادر بود؛ نقشی كه پیش از این تجربه نكرده بودید.
من خیلی منتظر حضور در چنین نقشی بودم. این نقش را خیلی دوست داشتم حتی از همان 2 سال پیش. برای حضور در این نقش خیلی انرژی داشتم. در نهایت چیزی كه ارائه شد با آن چیزی كه من می‌خواستم خیلی متفاوت بود. این فیلم قرار بود 2 اپیزودی باشد و در اپیزود دوم در صحنه تصادف این بار امین، بچه من و حامد بهداد جان خود را از دست بدهد كه من متوجه شدم قرار نیست این شكلی گرفته شود و به نوعی شناسنامه نقش برای من تغییر كرد.
من فقط به این فیلم به عنوان یك تجربه بزرگ نگاه می‌كنم. به نوعی فیلم خیلی بزرگم كرد و تصورم را از سینما خیلی تغییر داد.


ارتباط با بچه چطور بود به هر حال قبلاً تجربه نداشتید.
خیلی خوب بود. شاید هم به این دلیل كه من خودم بچه‌ها را خیلی دوست دارم و اصلاً برای من سخت نبود.
در كار از آقای تنابنده خیلی كمك گرفتم و به من ایده‌های زیادی داد.


فكر می‌كنم در «برف روی شیروانی داغ» محمدهادی كریمی هم كه هنوز اكران نشده، بازی كردید.
بله، من بعد از هفت دقیقه تا پاییز با این پروژه همكاری كردم و از كار كردن با آقای كریمی لذت بردم.
در این فیلم نقش دختری را داشتم كه دانشجوی رشته حقوق است و از نقش‌های اصلی به شمار می‌رود. در این فیلم با آنا نعمتی، شهاب حسینی، كوروش تهامی و... همبازی بودم و فكر می‌كنم كار متفاوتی خواهد شد.
بعد از این فیلم هم در كار نیمه بلندی با عنوان «صدای سكوت‌ها»ی شیما جوان بازی كردم. با رضا رویگری و محمدرضا غفاری همبازی بودم و مطمئن هستم فیلم خوبی خواهد شد. داستان فیلم در برزخ می‌گذشت و نقش دختری نابینا را بازی كردم.


تلاش می‌كنید انتخاب‌های محدودی داشته باشید یا همه نقش‌هایی كه به شما پیشنهاد می‌شود، مورد قبولتان نیست؟
اطرافیان همیشه به من می‌گویند چرا آنقدر كم‌كاری می‌كنی و باید فعالیت خود را بیشتر كنم. حقیقتا معتقدم باید در كارهایی حضور یابم كه چیزی به من اضافه كند و به نوعی از دیدن آن انرژی بگیرم.
     
صفحه  صفحه 1 از 5:  1  2  3  4  5  پسین » 
تالار تخصصی سینما و موسیقی انجمن لوتی / تالار تخصصی سینما و موسیقی / گفتگو با هنرمندان ایرانی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2017 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites