تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Most Tragic Poetry | غم انگيزترين شعر

صفحه  صفحه 2 از 31:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  27  28  29  30  31  پسین »  
#11 | Posted: 23 Jun 2010 09:42




دلم گرفته آسمون نميتونم گريه کنم

شکنجه ميشم از خودم نميتونم شکوه کنم

انگاري کوه غصه ها رو سينه من امده

آخ داره باورم ميشه خنده به ما نيومده

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم

تو روزگار بي کسي يه عمر که دربدرم

حتي صداي نفسم ميگه که توي قفسم

من واسه آتيش زدن يه کوله بار شب بسم

دلم گرفته آسمون يکم منو حوصله کن

نگو که از اين روزگار يه خورده کمتر گله کن

منو به بازي ميگيره عقربه هاي ساعتم

برگه تقويم ميکنه لحظه به لحظه لعنتم

آهاي زمين يه لحظه تو نفس نزن

نچرخ تا آروم بگيره يه آدم شکسته تن

عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
     
#12 | Posted: 3 Jul 2010 10:36




ای خدا کی می شه روزی که بدون واهمه
بتونم عشقمو فریاد بزنم بین همه
بگیرم دستای گرمشو تو دستام همیشه
بدونم دلم دیگه همسفر تنهاییشه
نزنه شور جدایی دل تنگ و بی قرار
لحظه دیدن روی ماه اون گل بهار
مثل پروانه که گرد گل همش پر می زنه
دل تنگم نمی تونه از نگاش دل بکنه
بدوزم چشامو تو چشای پاک و بی ریاش
بخونم راز قشنگ عشقو از توی چشاش
بزنم بوسه به اون لبهایی که دلم می خواد
بدونه آرزومه فقط بهش خنده بیاد
موهای لطیفشو شونه کنم دونه دونه
بخونم ترانه مهر و وفا عاشقونه
بکنم زمزمه وقتی سر رو شونم می ذاره
عزیزت دوست داره بدون واست جون می گذاره

========
عاشق هرکس شدم شد نصیبم دیگری
دل به هرکس دادم زد به قلبم خنجری
من سخاوت دیده ام دل به هرکس می دهم
شرم دارم پس بگیرم انچه بخشیده ام

عشق من عاشقم باش!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

دل نه اجبار میفهمد نه نصیحت...
آنکه لایق دوست داشتن است را دوست می دارد.
     
#13 | Posted: 12 Sep 2010 14:03




به سرنوشت بیاندیش؛ که چگونه تصویرگر جدایی‌هاست،



بر من خرده مگیر؛ که چرا جبر زمان از آغاز هر سلامی به درودی به پایان می‌برد،



محکومیم به زنده ماندن؛ تا شاید شاهد مرگ آرزوهای خویش باشیم.



ای مهربان؛



وقتی خورشید به پیشواز شب می‌رود و کوچه از صدای پای آخرین پای عابر تهی می‌شود؛



با کوله باری از غم و درد می‌روم؛



و تو را با تمام خاطرات دیرین، میان کوچه‌های ساکت شهر تنها می‌گذارم.



گریه مکن! ای وارث شکوفایی باران،



من باید بروم، تا با غم غریبی خویش،



غم غربت را از جداره‌ی دل عاشقان بزدایم



اما بدان! نبض خاطرم هر لحظه به یاد تو مي‌تپد...

عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
     
#14 | Posted: 15 Nov 2010 10:40




نا امیدم ار فردا

لحظه های تنهایی چه دیر میگذرد.....

دلم را به درد می آورد و مرا از زندگی خسته میکند!

شاید این سرنوشت من است که اینگونه دلشکسته باشم....

آهنگ زندگی غمگین شده,لحظه ها هم نفس گیر شده.....

آهنگی به سبک سکوت و یک غم بی پایان در قلب تنهایم...

چه دیر میگذرد این لحظه های سرد,دیر میگذرد و اعماق دلم را میسوزاند....

حال و هوای این لحظه به رنگ غروب است,آه که چقدر این دنیا سوت و کور است!

نمیخواهم که بگویم غمگینم,نمیخواهم که احساس کنم که نا امیدم

من یک قلب شکسته در سینه دارم,قلبی که مدتهاست گرفتار یک سکوت بی پایان است....

دلم میخواهد سکوت قلبم را بشکنم اما بغض غریبی گلویم را گرفته است....

در حالی که بغض گلویم را میفشارد این چشمها نیز برای خود میبارد....

ببار ای چشمهای گریانم,تا میتوانی اشک بریز و دلم را خالی کن....

ببار که دلم بدجور گرفته است.....

ای غروب تلخ تو دیگر بیخیال من شو.....نیا که دیگر طاقت غمهایت را ندارم...

چه سخت است این زندگی,چه تلخ است این لحظه ها,چه سرد است هوای قلبم.....

لحظه ها چه دیر میگذرد اما عمرم مثل باد میگذرد.....

کسی نیست اینجا,من هستم و یک قلب تنها.....

لا به لای این غمها نه شادی هست و نه لبخندی!

رنگ شادی را فراموش کرده ام,دلم را به طلوع فردا خوش کرده ام.....

طلوع فردا در دلم برای همیشه غروب کرده,شب آمده و دل پر از دردم را خاموش کرده!

من هستم و یک قلب تنها,مثل همیشه نا امیدم از فردا

عشق من عاشقم باش!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

دل نه اجبار میفهمد نه نصیحت...
آنکه لایق دوست داشتن است را دوست می دارد.
     
#15 | Posted: 15 Nov 2010 16:13




عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست که از چشمانت جاری است.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدایی به سر انجام برسانی.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن یه همراه واقعیست که سخترین شرایط همدم تو باشد.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگترین احساس زندگی است.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه یخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست.

عشق من عاشقم باش!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

دل نه اجبار میفهمد نه نصیحت...
آنکه لایق دوست داشتن است را دوست می دارد.
     
#16 | Posted: 8 Dec 2010 09:21




کاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت رابخورم ...
کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوي
ديدن يک لحظه فقط يک لحظه
از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته باشم ...
کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد ...
تا امروز چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک بريزند ...
کاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با
خود نگويم : " آخه او که ميدونست چقدر دوستش دارم ......

عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
     
#17 | Posted: 8 Dec 2010 09:24




یادت هست که گفتی دوستت دارم سرم را پایین انداختم و گفتم نظر لطفته سرم را بالا آوردی

تو چشمام نگاه کردی و گفتی نظر لطفم نیست نظر دلمه

تکرار اون حرف های نافذ و اون جمله که هیچوقت برام تکراری نمیشد باعث شد که دل من هم

صاحب نظر بشه و منو مجبور کنه که بهت بگم منم دوستت دارم

مگه نگفته بودی دوستت دارم؟مگه دوستت نداشتم؟چرا حالا تنها هم آغوش من یاد توست؟

یکی از ما دوتا دروغ می گفتیم ...

ولی هنوز...........

همان قدر برایم عزیز هستی که نمیتوانم تهمت این دروغ گویی را به تو بزنم آری من دروغ

میگفتم دروغی به وسعت تمامی بی تو ماندن هایم من دوستت نداشتم من دیوانه وار عاشقت بودم

من تو را با ذره ذره وجودم میپرستیدم ولی تو

عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
     
#18 | Posted: 8 Dec 2010 09:25




من یه کی رو دوسش دارم نمیدونم دوسم داره ؟!
اگه بهش بگم یعنی رو قلب من پا می ذاره ؟!
ولی یه حسی هم می گه دیوونه اون دوست داره ...
اینو بدون اگه نداشت بهت محل نمی ذاره
تو رویاهام من با اونم نمی دونم اون با منه
یا این که می ره حرفاشو به یکی دیگه می زنه
خیلی ها هوامو دارن اما منم یه عاشقم
یه عاشقی که زندونی تو سلول دقایقم
همش باهاش حرف می زنم چه تو بیداری چه تو خواب
من رو هوا معلقم درست مثال یک حباب
من از نگاه اون فقط خوبی رو احساس می کنم
برای دیدن چشاش هر کاری که خواست می کنم
اما من تا حالا با اون یک کلمه حرف نزدم
اصلا این و نمی دونم حرف زدن وخوب بلدم
نمی دونم که چی می شه کی واسه ی کدوم می شه
فقط من از خدا می خوام این قصه خوب تموم بشه ////

عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
     
#19 | Posted: 31 Jan 2011 20:08
نا كرده گنه در این جهان كیست بگو
هركس كه گنه نكرد چون زیست بگو


من بد كنم و تو بد مكافات كنی
پس فرق میان منو تو چیست بگو

بسیار سفر باید تا پخته شود ... خامی صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی
گر پیر مناجاتست ور رند خراباتی ... هر کس قلمی رفته‌ست بر وی به سرانجامی
     
#20 | Posted: 4 Feb 2011 19:44






به چه می خندی !؟
به چه چیز!؟
به شكست دل من
یا به پیروزی خویش !؟
به چه می خندی...!؟
......به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد!؟
یا به افسونگری چشمانت
كه مرا سوخت و خاكستر كرد...!؟
به چه می خندی !؟
به دل ساده ی من می خندی
كه دگر تا به ابد نیز به فكر خود نیست !؟
یا به جفایت كه مرا زیر غرورت له كرد !؟
به چه می خندی !؟
به هم آغوشی من با غم ها
یا به ........
خنده داراست
بخند

عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
     
صفحه  صفحه 2 از 31:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  27  28  29  30  31  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Most Tragic Poetry | غم انگيزترين شعر بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites