تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

The Literary Styles Of The World | سبكهای ادبی جهان

صفحه  صفحه 2 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین »  
#11 | Posted: 19 Apr 2011 07:47
« اکسپرسیونیسم (Expressionisme) »



  • اکسپرسیونیسم از مکاتبی است که در دوران جنگ جهانی اول شکل گرفت. این مکتب از راه نقاشی تحت تأثیر ونسان ونگوک، در فرانسه و آلمان ایجاد گردید و سپس به ادبیات وارد شد و نخست بر نمایش نامه نویسی در آلمان تأثیر گذاشت. اکسپرسیونیست ها می کوشیدند احساس ها و حالت های درونی خود را با آزادی تمام بیان کنند. از پیشگامان این مکتب، آوگوست است .ریندبرگ سوئدی، گئورگ کایزر و برتولت برشت آلمانی بودند. آثار برخی از این نویسندگان گاه به کابوس شباهت دارد و بیانگر آشفتگی های درونی انسان است. فرانتس کافکا، نویسنده مشهور چک، از اکسپرسیونیست هایی بود که رمان و داستان های کوتاهی نیز به زبان آلمانی نوشت .
  • این شیوه ی هنری گویای حالات ذهنی هنرمند است و عواطف و احساسات درونی او را می نمایاند. بسیاری از هنرمندان این جنبش با تحریف و کژنمایی و اغراق آمیز کردن مضامین و موضوعات، به کمک رنگ های تند و زننده ،اوج هیجانات و احساسات ذهنی خود را بیان می کنند و با این کار قصد نمایش واپس گرایی و به بن بست رسیدن انسان مدرن را دارند. هنرمندان برجسته ی این مکتب از جمله امیل نولده ، ادوارد مونش ، ماکس بکمان ، فرانسیس بیکن ، کته کل ویتس ، ژرژ روئو ، اگون شیله ، اسکارکو کوشکا ، لودویک کریشنر ، جیمز آنسور ، ریورا ، اگوست ماک ، فرانتس ماک و واسیلی کاندینسکی هستند .
  • هیجان‌نمایی یا اکسپرسیونیسم (به انگلیسی: Expressionism)‏ نام یک مکتب هنری است. در آغاز قرن بیستم، نهضت بزرگی بر ضد رئالیسم و امپرسیونیسم پا گرفت که آرام‌آرام مکتب "اکسپرسیونیسم" از دل آن بیرون آمد. واژهٔ اکسپرسیونیسم برای اولین بار در تعریف برخی از نقاشی‌های «اگوست اروه » به کار رفته است. اکسپرسیونیسم جنبشی در ادبیات بود، که نخست در آلمان شکوفا شد. هدف اصلی این مکتب نمایش درونی بشر، مخصوصاً عواطفی چون ترس، نفرت، عشق و اضطراب بود. به عبارت دیگراکسپرسیونیسم شیوه‌ای نوین از بیان تجسمی است که در آن هنرمند برای القای هیجانات شدید خود از رنگ‌های تند و اشکال کج و معوج و خطوط زمخت بهره می‌گیرد. اکسپرسیونیسم به نوعی اغراق در رنگها و شکلهاست، شیوه ای عاری از طبیعت گرایی که می خواست حالات عاطفی را هرچه روشنتر و صریح تر بیان نماید. دوره شکل گیری این مکتب از حدود سال ۱۹۱۰ تا ۱۹۳۵ میلادی بود ولی در کل این شیوه از گذشته‌های دور با هنرهای تجسمی همراه بوده و در دوره‌های گوناگون به گونه‌هایی نمود یافته‌است. مثلا مکتب تبریز را در نگار گری ایرانی، اکسپرسیونیسم هنر ایران می نامند. عنوان «اکسپرسیونیسم» در سال ۱۹۱۱ برای متمایز ساختن گروه بزرگی از نقاشان به کار رفت که در دههٔ اول سدهٔ بیستم بنای کارشان را بر باز نمایی حالات تند عاطفی، و عصیان گری علیه نظامات ستمگرانه ی حکومت‌ها، مقررات غیر انسانی کارخانه‌ها و عفونت زدگی شهرها و اجتماعات نهاده بودند. این هنرمندان برای رسیدن به اهداف خود رنگ‌های تند و مهیج و ضربات مکرر و هیجان زدهٔ قلم مو و شکل‌های اعوجاج یافته و خارج از چارچوب را با اینجاد ژرفانمایی و بدون هیچگونه سامانی ایجاد می کردند و هر عنصری را که آرامش بخش و چشم نواز بود از کار خود خارج می کردند.

هنرمندان این سبک

ونسان ویلِم ون گوگ :
  • نقاش معروف این سبک، زاده هلند بود. نام او در زبان هلندی فینسِنت فان خُخ تلفظ می شود. ونسان، تلفظ فرانسوی اسم کوچک اوست و در انگلیسی وینسنت می گویند( Vincent van Gogh) ون گوگ عاشق گل آفتابگردان بود و مجموعه گل های آفتابگردان او از معروفترین نقاشی هایش است كه در کل از یازده اثر تشکیل شده، وی می‌گفت:" زردی آفتابگردان بهترین رنگی است که می توان پیدا کرد. خیلی شاد است. واقعا شاد است." او از بیماری روانی رنج می برد و در طی یک حادثه قسمتی از گوشش را برید! ونگوگ جوانی خود را به عنوان دلال هنری، معلم و واعظ هنری گذراند. او کار هنری خود را به عنوان یک هنرمند از سال ۱۸۸۰ و در سن ۲۷ سالگی شروع کرد. در ابتدا از رنگهای تیره و محزون استفاده می کرد تا اینکه در پاریس با امپرسیونیسم و نئوامپرسیونیسم، آشنا شد و این آشنایی پیشرفت هنری او را سرعت بخشید. در ۱۰ سال آخر عمرش حدود ۹۰۰ نقاشی و ۱۱۰۰ طراحی بر جای گذاشت. برخی از مشهور ترین آنها در ۲ سال پایانی عمرش کشیده شده اند و در ۲ ماه پایانی عمرش تنها ۹۰ نقاشی برجای گذاشت. در سال ۱۸۹۰ به دکتر روانشناس (Dr.Gachet) که از او پرتره ای کشیده است، مراجعه کرد. اولین برداشت ون گوگ از دکتر این بود که دکتر خودش از او بیمار تر است. فرورفتگی و افسردگی ون گوگ عمیق تر شد و در جولای ۱۸۹۰ در سن ۳۷ سالگی به سمت کشتزار ها قدم زد و گلوله ای در سینه اش خالی کرد. او در روز بعد در مهمان سرای Ravoux مرد. برادرش به بالین او آمد و او آخرین احساسش را اینگونه بیان کرد:غم برای همیشه باقی خواهد ماند.وقتی ونگوگ مرد تابوتش راپر از گل های آفتابگردان کردند.

جیمز انسور
  • در ۱۸۶۰در بلژیک به دنیا آمد و در ۱۹۴۹ در همان شهر درگذشت. ادوارد مونک یا (مونش) نروژی که پردهٔ معروفش "جیغ " به تنهایی مفهوم کامل شیوهٔ اکسپرسیونیسم را نمایان می سازد.

امیل نولده
  • در ۱۸۶۷در شلزویگ، ناحیه‌ای در شمال غربی آلمان متولد شد و در۱۹۵۶ در سیبول درگذشت. نولده به خاطر انتخاب رنگهای پر معنی و رسایش مشهور است. قرمز پر رنگ و زرد درخشنده اغلب در کارهایش دیده می‌شود که حالتی نورانی به کارهایش می‌دهد، در غیر اینصورت کارهایش تاریک و محزون است وی یکی از بزرگترین نقاشان آبرنگ است.وی با تجسم بخشیدن به پندارهای دینی و صور کابوسی ذهن آشفته‌اش یکی از نقطه‌های اوج این شیوه را در وجود می‌آورد.

ژرژ روئو
  • در۱۸۷۱ در پاریس متولد شد و ۱۹۵۸ در همان شهر از دنیا رفت. وی در بیشتر آثارش الهامات دینی و تلخ کامی‌های خود را با شکلهای زمخت و چهره‌های سرد و عبوس (که از جهاتی یادآور تصویر سازی قرون وسطایی و تنگ افتاده در فضایی فشرده‌اند)مجسم می‌سازد. او همچنین در آثارش رنگهای تند و تیره و خطوط سیاه بسیار کلفت(همانند بند کشی سربی در شیشه‌های منقوش کلیساهای گوتیک) به کار می‌برد.

     
#12 | Posted: 19 Apr 2011 07:48
اومانیسم ( Humanisme )



  • این مکتب از دید تاریخی جنبش و نهضت فکری ویژه ی سده ی ١۶ میلادی است. ویژگی این جنبش تمجید از دوران گذشته و تمایل به شکوفایی کامل انسان است. اومانیسم بزرگ ترین تفکر عقیدتی دوران رنسانس است و اومانیست ها در آن دوره به مطالعه ی متون اصلی و ترجمه و ویرایش آثار قدیم یونانی و لاتین می پرداختند. از دید فلسفی هر تفکری که به انسان عالی ترین ارزش را بدهد او مانیسم گفته می شود. بنابراین نویسندگانی که در آثارشان از عقیده ی والای انسان و حفظ حقوق او و لزوم شکوفایی او سخن گفته اند اومانیست هستند.
  • اومانیسم یعنی سیستم عقایدی که وجه مشخصه آن رواج انسان دوستی و علاقه به سعادت نیکبختی بشر و احترام به شخصیت و مناعت انسانی است. از نظر تاریخی چنین سیستم تفکری درقرون 14 و 16 میلادی به مثابه یک نهضت اجتماعی و ادبی ظاهر شد که در عمل علیه ایدئولوژی فئودالی و قشریون مذهبی بود. این سیستم تفکر در آن زمان متعلق به گروه محدود از روشنفکران بود که منعکس کننده مبارزه بورژوازی رشد یابنده بودند و می خواستند زنجیرهای اجتماعی و معنوی فئودالیسم را پاره کنند. روشنفکران وماتریالیست های فرانسه در قرن هیجدهم برجسته ترین نمونه های طرز تفکر اومانیستی را عرضه داشتند آن ها بودند که شعار «آزادی، برابری و برادری» را اعلام کردند، ولی این شعارها در عمل و همزمان با تحول سرمایه داری در چارچوب منافع بورژوازی محدود شد تا جایی که به آزادی استثمار منحصر گردید و بالاخره هم فاشیستم و میلیتاریسم هیچگونه اثری از آن ها باقی نگذاشت. مفهوم اومانیسم در آثار سوسیالیست های تخیلی نظیر سن سیمون، فوریه و اوئن محتوی اجتماعی جدیدی یافت. این محتوی شامل الغای استثمار وستم و تکامل شخصیت فرد میشد ولی این ها نیز به شناسایی قوانین عینی جامعه و نقش مبارزه طبقاتی توجهی نداشتند و اومانیسم آن ها غیر فعال و آرزو مانند بود. مارکسیسم عالی ترین نوع اومانیسم ،انسان دوستی واقعی مبارز و فعال را عرضه داشت. هدف اومانیسم سوسیالیستی آزادی کامل زحمتکشان از زنجیر استثمار، از هر گونه ستم و عدم تساوی اجتماعی، کسب وسیع ترین آزادی های واقعی برای انسان، ایجاد گسترده ترین عرصه ها برای رشد و بارور شدن استعدادهای افراد و بهترین شرایط رشد همه جانبه شخصیت انسانست. این اومانیسم بر شالوده مستحکم اقتصادی و سیاسی و اجتماعی سوسیالیسم، مالکیت اجتماعی بر وسائل تولید و الغای استثمار فرد از فرد قرار دارد.

لغت‌شناسي اومانيسم
  • اصطلاح اومانيسم (Humanisme ) را در فارسي با واژه هايي مانند انسان گرايي، انسان مداري، مكتب اصالت انسان و انسان دوستي معادل قرار مي دهند. اومانيسم در معناي رايج آن، نگرش يا فلسفه اي است كه با نهادن انسان در مركز تأملات خود، اصالت را به رشد و شكوفايي انسان مي دهد. اومانيسم نگرشي پر نفوذ است كه از رنسانس به اين سو در بسياري از آرا و نظريه هاي فلسفي، ديني، اخلاقي، ادبي - هنري و نيز در ديدگاه هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي مغرب زمين، ريشه دوانده است.
  • واژه اومانيسم از واژگان ابداعي قرن نوزدهم است. كلمه آلماني (Humanismus) براي اولين بار در سال 1808 براي اشاره به يك شكل از آموزش كه تأكيد آن بر ادبيات كلاسيك يوناني و لاتين است، جعل شد. بنابراين، واژه اومانيسم در زمان رنسانس به كار نرفته است. با وجود اين، مفهوم اين واژه در آن دوره، حضور كامل داشت. اومانيسم در اين معناي خاص بر يك جنبش فرهنگي در عهد رنسانس اطلاق مي شود كه اهتمام اصلي آن بر تحقيقات كلاسيك و به ويژه لغت شناسي بود. هدف اين جنبش فرهنگي آن بود كه با توجه به متون كلاسيك فرهنگ باستاني يوناني - رومي نيروهاي دروني انسان را شكوفا سازد و دانش و زندگي اخلاقي و ديني انسانها را از قيمومت كليسا آزاد كند.
  • اما اومانيسم - همچنان كه اشاره شد - معناي عام و متداولي نيز دارد كه از همان معناي خاص، سرچشمه مي گيرد. در اين معناي عام، اومانيسم عبارت است از: « يك شيوه فكري و حالتي روحي كه شخصيت انسان و شكوفايي كامل او را بر همه چيز مقدم مي شمارد و نيز عمل موافق با اين حالت و شيوه فكر.» به عبارت ديگر، اومانيسم - طبق تعريفي كه اومانيست ها ارائه مي دهند : يعني: انديشيدن و عمل كردن با آگاهي و تأكيد بر حيثيت انساني و كوشيدن براي دستيابي به انسانيت اصيل. در واقع، اين معناي از اومانيسم است كه يكي از مباني و زيرساختهاي دنياي جديد به شمار مي آيد و در بسياري از فلسفه ها و افكار و مكاتب پس از رنسانس تا به امروز وجود داشته است. هر چند كه ظهور و بروز آن در برخي مكاتب فلسفي و سياسي، نظير پراگماتيسم، اگزيستانسياليسم، پرسوناليسم، ماركسيسم و ليبراليسم بيشتر بوده است.

پيشينه و تاريخچه اومانيسم
  • هر چند اومانيسم در معناي خاص آن، يكي از جنبه هاي اساسي و زيربنايي جنبش رنسانس است، اما پيشينه آن از لحاظ تاريخي به فرهنگ يونان باستان باز مي گردد. بر طبق آخرين تحقيقات انجام شده در مورد اومانيسم توسط هايدگر در كتاب «نامه اي درباره اومانيسم»، سابقه تاريخي اين واژه در آثار ادبي آشور ديده شده است. در يونان باستان و در تقابل بين فيلسوفان و سوفسطائيان «خير انساني» و «وجود انساني» مبنايي بود براي هر انديشه اي كه موضوع آن انسان بود. با پيروزي مسيحيت بر امپراتوري رم و تأسيس حكومت كليسايي، انسان از جنبه نيروهاي متافيزيكي و ماوراء ماده مورد مطالعه و تحقيق قرار گرفت.
  • در يونان باستان، خدايان صفات و سجاياي انساني و حتي صورت انساني داشتند. موضوع شعر از حماسه هاي هومري تا واپسين دوره فرهنگ يوناني، انسان و سرنوشت او بود. اندام انساني مهم ترين موضوع هنر مجسمه سازي و نقاشي به حساب مي آمد. توجه به انسان در آن دوره به حد اعلاي خود رسيد و حتي در انديشه سوفسطائيان، انسان، مقياس همه چيز بود. سقراط نيز در همان دوره تأكيد فراوان بر خودشناسي داشت. به طور كلي، بسياري از انديشمندان، تاريخ فرهنگ يوناني را تاريخ وقوف به ارزش حيثيت انسان و استقلال فرد انساني مي دانند. با زوال استقلال يونان، فرهنگ يوناني هر چند به صورت رنگ باخته، به روم منتقل گرديد. دموكراسي و آزادي فردي مطابق با نمونه يوناني، در روم هرگز پا نگرفت؛ ولي به هر حال، شيوه فكر يوناني و انديشه استقلال تفكر انساني در روم به زندگي خود ادامه داد.
  • اما با ظهور و اشاعه مسيحيت در روم و ديگر نقاط اروپا و نضج گرفتن كليسا، وضع از بن دگرگون شد. به مرور زمان، كليسا مدعي شد كه يگانه حافظ حقيقت الهي در روي زمين است و انسان شناسي مسيحي بر انسان شناسي متأثر از فرهنگ يوناني غالب شد. در اين دوره، علم و فلسفه خادم الهيات مسيحي است. در نتيجه، كليسا حق انتخاب مواد آموزشي و پژوهشي را از پيروان خود سلب و حتي علوم تجربي را تحت نظارت خود در آورد.
  • در دوره رنسانس، يعني در ميانه قرن چهاردهم تا شانزدهم كه حكومت ديني كليسا توانست معناي قابل قبولي از انسان ارائه دهد، جنبشي به نام انسان دوستي فارغ از نيروهاي غير دنيوي شكل گرفت كه با شعارهايي از قبيل «آزادي خرد و مخالف با رياضت هاي ديني»، معناي جديدي از انسان را همراه با شعارهاي «آزادي، برابري، برادري» به جهان ارائه نمود. نمايندگاني همچون اراسموس، كپرنيك، دانته، شكسپير و فرانسيس بيكن در آثار خود نمايند گي انسان باوري را به عهده گرفتند.
  • اين جريان، به ويژه، در بخشي از دوره ميانه ادامه داشت تا اين كه در قرن چهاردهم يكباره در ايتاليا گرايش آشكار به فرهنگ باستان، نخست ناآگاهانه و اندكي بعد آگاهانه به طور انفجارآميز پديدار شد و پس از آن به سراسر باختر زمين گسترش يافت. اين جنبش به جنبش رنسانس (نوزايي) موسوم گرديد. نتيجه چنين نگرشي، استقلال فرد انساني و آزادي از قيمومت كليسا و به بيان ديگر، پيدايش اومانيسم بود. اعجاب و شيفتگي اين دوره نسبت به غنا و باروري عهد باستان، موجب شد كه شاعران، نويسندگان، سخنوران، تاريخ نويسان و پژوهشگراني با عنوان «اومانيست » پديد آيند كه كمال مطلوب خود را در آثار يونان باستان، قهرماني هاي روميان و عقايد مسيحيان نخستين جست وجو كنند.
  • به هر حال، اومانيسم يكي از شاخصه هاي برجسته و جنبه هاي پرنفوذ رنسانس بود كه با توجه به متون باستاني يونان، انسان را در مركز تأملات خود قرار مي داد. اين جنبش اومانيستي بيشترين اهتمام خود را صرف تقابل و تخالف با نظام حاكم قرون وسطايي و ستايش مفاهيمي از قبيل اختيار، آزادي انسان، طبيعت گرايي، تصديق جايگاه لذت در زندگي اخلاقي، تساهل و تسامح ديني مي نمود.

     
#13 | Posted: 19 Apr 2011 07:49
« نارسیسیسم ( Narcissisme ) »



  • در مورد فردی بکار می رود که شیفته خودش شده و خود را تحسین می کند. خود این واژه اشاره ای است به نارسیس پرسوناژ اسطوره ای یونان که پس از اینکه تصویر خود را در آب دید شیفته اش شد و سرانجام بخاطر اینکه قادر نبود آنرا تصرف کند مرد .
  • در روان‌شناسی خودشیفتگی یا نارسیسیسم بیانگر عشق افراطی به خود و تکیه بر خودانگاشت‌های درونی است. نارسیسیسم از ریشه لغت یونانی‌شدهٔ نارسیس (نرگس، اسطوره نارسیسیوس) گرفته شده‌است. نارسیس یا نرگس، مرد جوان خوب چهره‌ای بود که از عشق اکو دوری کرد و برای همین محکوم به عشق ورزیدن به تصویر چهره خود در یک استخر آب گردید. نام گل نرگس برگرفته از این افسانه‌است. نارسیس وقتی به عشق خود (چهره انعکاس یافته خود) نمی‌رسد، آنقدر غمگین بر لب چشمه می‌نشیند تا تبدیل به گل می‌شود.
  • در روانپزشکی نیز نارسیسیسم افراطی براساس خصیصه‌های روانی و شخصیتی در عشق بیش از اندازه به خود و خودشیفتگی بی حد و حصر شناسایی می‌شود و آن را نوعی اختلال روانی می‌دانند. فروید عقیده داشت که بسیاری از خصیصه‌های خودشیفتگی با بشر به دنیا می‌آیند و او نخستین کسی بود که خودشیفتگی را با روانکاوی توضیح داد. آندرو موریسون نیز ادعا کرد، در دوران بزرگسالی، میزان مفیدی از خودشیفتگی در افراد وجود دارد و یا به وجود می‌آید که آنها را قادر می‌سازد تا در رابطه برقرار کردن با دیگران فردیت خود را نیز در نظر بگیرند.
  • واژهٔ نارسیسیسم را در روانشناسی فردی (در زبان انگلیسی) گاه به جای اصطلاحاتی مانند تحقیرکننده، پوچی، خودپرستی و یا خودپسندی استفاده می‌کنند و گاهی نیز در جامعه شناسی آنرا به جای نخبه گرایی و یا بی تفاوتی نسبت به سرنوشت دیگران می‌نامند.

     
#14 | Posted: 19 Apr 2011 07:53
« فتوریسم Photorism »



  • فتوریسم از کلمه future به معنی آینده گرفته شده است.این جریان ادبی و زیبایی شناختی پیش از جنگ جهانی اول ،بویژه از دو قطب اصلیش،ایتالیا و روسیه در سرتاسر اروپا گسترده شد. فتوریسم،عصیانی آنارشیستی در برابر قوانین اخلاقی و زیبا شناختی ارائه کرد که نفی میراث فرهنگی را به دنبال داشت.
  • این جریان هرگونه تغزل در شعر را طرد کرد و سبکی نثر مانند بوجود آورد که می خواست نشان دهنده تلاشها و سر و صدای زندگی صنعتی نو باشد و جز از زندگی و جنبش زندگی جدید و مبارزات صنعتی و حرکت چرخهای ماشین و موتور اتوموبیل و غرش هواپیما ، که همه مبین دنیای آینده اند،سخن نگوید.
  • فتوریسم به هرگونه ابراز احساسات و بیان مخالف است و آزادی" کلمات غیر شاعرانه" را مطالبه می کند و برای بیان این مقصود کلمات مقطع و نامربوطی شبیه به اصطلاحات تلگرافی از خود می سازد.این جریان به صورت بیانه فتوریسم به قلم موسس آن " فیلیپو توماسو مارینتی " در سال ۱۹۰۹ انتشار یافت:ما می خواهیم در اشعارمان عشق به خطر و علاقه به نیرو و تهور را به زبان بیاوریم.نترسیدن و شجاعت و عصیان عناصر اصلی شعر ما خواهد بود. به جز جنگ،هیچ چیزی زیبا نیست...ما می خواهیم که موزه ها،کتابخانه ها و هرگونه فرهنگستان را ویران کنیم.

نمونه از شعرهای فتوریستی
  • فکرتان خواب می بیند
  • بر بستر مغزهای وارفته
  • خوابش
  • نوکران پروار را می ماند
  • بر بستر آلوده
  • باید برانگیزم جل خونین دلم را
  • باید بخندم به ریشها
  • عنق و وقیح
  • ریشخند کنم
  • بر جان من نه هیچ تار موی سفید است
  • نه هیچ مهر پیرانه
  • بیست و دوساله
  • تندر صدایم
  • می درد
  • گوش دنیا پس می خرامم
  • ای شما
  • ظریف الظرفا
  • که عشق را
  • با کمانچه می خواهید
  • ای شما
  • خشن الخشنا
  • که عشق را
  • با طبل و تپانچه می خواهید
  • سوگند
  • حتی یک نفرتان
  • نمی تواند
  • من به گلبازار باور ندارم
  • چه بسیار فخر فروخته اند به من
  • مردان و زنان
  • کهنه تر از هر مریضخانه
  • فرسوده تر از هر ضرب المثل.
  • ولادیمیر مایاکوفسکی

     
#15 | Posted: 19 Apr 2011 07:54
« ناتوریسم ( Naturisme ) »


  • از واژه «Nature » می آید به معنی طبیعت. دکترینی است که معتقد است همه مذاهب از طبیعت گرفته شده اند.از بزرگان این مکتب می‌توان سن ژرژ بوئلیه و اوژن مونفور را نام برد.
  • شاعران ناتوریست هم سردی و خشونت سبک پارناس و هم ریزه کاری‌ها و موشکافی‌های بی مایه سمبولیسم را رد می‌کردند و در آثار خود، زندگی و طبیعت و عشق و کار و شجاعت را بزرگ می‌داشتند. هرچند آنان در راه گسترش مکتب خود پیروزی نیافتند اما در خارج از مکتب روی اشعار و نوشته‌های دیگران آثار آن به خوبی پیدا شد. اشعار آنا دونوآی و فرانسیس ژامز شاهد گویای آن است.

     
#16 | Posted: 19 Apr 2011 07:55
« ایده آلیسم ( Idealisme ) »



  • این مکتب فکری بر این باور است که واقعیت تنها به عنوان وجود روحی محض وجود دارد و جسم چیزی جز شکل تظاهر این وجود نیست. ایده آلیست ها همه ی موجودات و آن چه را که انسان در جهان درک می کند، نه عینی بلکه تصورات ذهنی و وابسته به ذهن انسان می دانند و معتقدند که اگر من که همه چیز را ادراک می کنم نباشم، دیگر نمی توان گفت که چیزی هست . مکتب های ایده آلیستی به طور کلی بر دو نوع عمده بوده اند: ایده آلیسم عینی و ایده آلیسم ذهنی
  • ایده آلیست های عینی مانند افلاطون فیلسوف نام دار یونان باستان ( ٣۴۷ - ۴۲۷ ) پیش از میلاد و هگل اندیشمند بزرگ آلمانی (١۸٣١ - ١۷۷۰) میلادی بر خلاف ماتریالیست ها که جهان واقعی را عینی می دانند، بر این باورند که تنها شعور به شکل کلی و خالص آن وجود عینی و خارجی دارد. یعنی جهان واقعی نتیجه ی تکامل عقل محض یا خرد مطلق و یا انعکاس آن است که در سیری نزولی از گوهر خود بدر آمده و به جهان مادی بدل شده است. یعنی مبدا نخست ایده بوده است که سپس دوباره سیر صعودی را آغاز می کند و به خود باز می گردد.
  • ایده آلیست های ذهنی مانند برکلی فیلسوف مشهور انگلیسی (١۷۵٣- ١۶۸۵) میلادی اصلن منکر وجود جهان عینی و ماده ی خارج از ذهن بشر هستند و بر این باورند که تنها فرد ( یعنی شخص متفکر)، شعور و ذهن او وجود خارجی دارند. یعنی اشیا فقط در حدود و تا آن جا که توسط فرد حس می شوند وجود دارند و جهان تنها در آگاهی ، محسوسات و ذهن بشز وجود دارد.
  • سبک ایده آلیسم در ادبیات و هنر عبارت است از سبک متکی به تخیلات شاعرانه ی گوینده یا نویسنده و پیروان این مکتب در همه ی عرصه های هنری، سیاسی و یا اقتصادی به دنبال کمال مطلوب هستند .
  • ایده الیسم برحسب مکتب های مختلف فلسفی ،معانی مختلفی دارد. کلمه ایده (idea) در اصل کلمه ای است یونانی و معانی مختلفی دارد. مانند شکل،ظاهر،نمونه و غیره ... خود این کلمه از لفظ یونانی دیگری با نام "ایده ئیو" که به معنای دیدن است، مشتق شده است. اول کسی که این کلمه را در فلسفه و به عنوان اصطلاح فلسفی به کاربرد، افلاطون بود که آنرا به اعتبار یکی از معانی این کلمه یعنی نمونه و مثال استعمال نمود. طبق نظر افلاطون، ما نمی توانیم به موجودات جهان خارجی علم پیدا کنیم بلکه تنها آن ها را با حواس درک می کنیم. (چرا که میان ادراک و علم تفاوت وجود دارد. همه حیوانات، ادراک دارند، اما علم ندارند.) عالم مادی تنها به طریق لامسه وحس به دانش ما در می آیند. افلاطون، تمام اشيا دور محور تئوري ايده ها ميچرخد و بزرگترين ايده ها در نظر او نيكي است كه خير اعلي است و نيكي خود با زيبائي برابراست .افلاطون نخستین ایده آلیست خوانده می شود.
  • اواخر قرن هفدهم، ایده آلیسم تنها به همین مکتب یعنی اعتقاد به مثل و ایده ها و یا به عبارت دیگر، اعتقاد به حقایق اصلی جهان که مستقل از ماده و دور از دسترس حواسند، گفته می شد. اما به تدریج معانی مختلفی پیدا کرد و هر مکتب فلسفی این اصطلاح را به معنای خاصی بکار برد. امروزه معنی اصلی و شایع آن، این است که ایده یعنی تصورات ذهنی (اعم از حسی، خیالی یا عقلی) و ایده آلیسم یعنی مسلک کسانی که تنها ایده و تصورات ذهنی را واقعی می دانند و به وجود خارجی جهان خارج و یا به عبارت دیگر به وجود جهان مستقل از ادراک قائل نیستند. ایده الیست ها به واقعیتهای خارجی مانند آسمان، زمین ،حیوان،اشخاص دیگر و به طور کلی آن چه با حواس درک شود، اعتقاد ندارند و همه جهان را خیال و پندار می دانند و می گویند ما جز واقعیت وجود خود و یک سلسله تصورات ذهنی به وجود چیز دیگری در جهان اعتقاد نداریم؛ زیرا آنچه را که جهان خارج از خود می نامیم، به هیچ وجه نمی توانیم درک کنیم مگر با قوه ادراک خود و قوه ادراک چیزی بیش از تصورات مختلف در اختیارمان قرار نمی دهد. در واقع ایده آلیسم به معنای اصالت تصور و در مقابل رئالیسم قرار دارد که به معنای اصالت واقع یا اصالت وجود خارجی موجودات جهان محسوس می باشد و ایده آلیست کسی است که جهان خارج از ذهن را منکر است. ایده الیسم در زبان فارسی غالباً به «پندارگرایی » و «اصالت تصور» و «آرمان گرایی» ترجمه شده است.
  • این عقیده یا نظام فکری پدیده ها را براساس «ایده آل» یا آنچه به روح و تصور نسبت داده می شود تفسیر و توجیه می کند و «عقل یا ذهن» یا«روح» را مقدم بر ماده می داند.نظریه ای است معتقد به اینکه واقعیت در پندارها ،فکر،ذهن یا «خود» است بیش از اینکه به نیروهای مادی بستگی داشته باشد.

آموزش و پرورش از ديدگاه ايده آليسم
  • در اين فلسفه به هدفهاي تعليم و تربيت بيشتر از روشهاي تدريس توجه مي شود. جنبه هاي آگاهي ذهني انسان و آنچه فرهنگ، هنر، اخلاق و دين ناميده مي شود اينها را به حقيقت نزديكتر مي دانند. به عقيدة اين مكتب انسان تنها موجود قابل تربيت است. تنها موجودي است كه داراي تاريخ و فرهنگ و تمدن است و به پشتوانة توانايي هاي ذهني و فكري توانسته است به پيشرفت هاي علمي، صنعتي، فكري و فلسفي برسد چيزي كه ساير موجودات به آن نرسيده اند.

انسان از دیدگاه ایده آلیستها
  • انسان به عنوان بخشی از هستی در نظر ایده آلیستها موجودی معنوی است و ماهیت اصلی او را روح وی تشکیل می دهد. برکلی می گوید که چون انسان موجود معنوی است و اراده آزاد خود را اعمال می کند، پس شخصا ً مسئول اعمال خویش است.هگل عقیده داشت که انسان جزئی از حیات مطلق و جرقه ای از روح جاودانی است که به هنگام مرگ دوباره در آن جذب می شود.

نظرية ارزش شناسي در مكتب ايده آليسم
  • پيروان اين مكتب معتقدند كه ارزشها در وجود خدا يا يك نيروي غير شخصي و غير مادي كه جاوداني و ازلي است وجود دارد. خير و شر، زشتي زيبايي و مجموعاً ارزشها و ضد ارزشها بصورت مطلق از خدا نشئت مي گيرد پس مطلق است. آنهايي كه خداپرست هستند عقيده دارند كه خدا نيروي لايزال، منشأ هستي است و انسان مخلوق خدا و بهترين مخلوق اوست.آنهايي كه خداپرست نيستند عقيده دارند كه خدا ساختة ذهن انسان است.

ايده آليسم هنري
  • سبک ایده آلیسم در ادبیات و هنر عبارت است از سبک متکی به تخیلات شاعرانه ی گوینده یا نویسنده و پیروان این مکتب در همه ی عرصه های هنری، سیاسی و یا اقتصادی به دنبال کمال مطلوب هستند.
  • هگل زیبایی هنر را بدین لحاظ برتر از زیبایی طبیعی می داند که زیبایی هنر آفریده بی واسطه روح است و آثار روح از اثر طبیعت متعالی تر هستند و در زیبایی هنری ایده و روح یا ذهن انسان به سوی ایده مطلق سیر می کند. در نتیجه انسان آنچه را که خود است آشکار و عرضه می کند.

     
#17 | Posted: 19 Apr 2011 07:56
« پرسونالیسم ( Personnalisme ) »



  • نظریه ای که به فرد ارزش والایی می دهد. تز پرسونالیسم در اثر “بیانیه ای در خدمت پرسونالیسم” اثر امانوئل مونیه (Emmanuel Mounier ) به چاپ رسیده است.
  • اين نحله از مكاتب اومانيستي كه «انسان » را محور توجه خود قرار مي دهد، از رنسانس به اين سو منشأ تحولات و تغييرات فراوان در مقوله هاي گوناگون زندگي و تمدن مردم باختر زمين شده است. حال سوال اين است كه اساس و ساختار اين شيوه از انديشه غربي بر چه شالوده هايي بنا شده بود كه توانست ساليان متمادي بر ساحت علمي و فلسفي و حوزه هنر و ادبيات غرب تأثير بگذارد؟ براي پاسخ به اين پرسش لازم است با برخي از مهم ترين شالوده هاي اين تفكر آشنا شويم. اين مكتب نيز مانند اومانيسم بر شالوده هايي استوار است كه محور و كانون همه آنها به دايرمداري « انسان عقل بنياد بريده از وحي » بر مي گردد. برخي از مهم ترين شالوده هاي اين تفكر عبارتند از:

۱- آزادي و اختيار
  • ستايش آزادي يكي از مهم ترين موضوع هاي مورد توجه اومانيست ها بود، اما آزادي مورد نظر آنها عبارت بود از اختياري كه بتوانند آن را در طبيعت و جامعه اعمال نمايند و اين آزادي در مقابل تفكر پذيرفته شده قرون وسطا بود كه بر اساس آن، امپراتوري، كليسا و اصول فئوداليته، نگهبانان نظم حاكم بر جهان تلقي مي شدند و انسان مجبور به پذيرش صرف بود، يعني چنان پذيرشي كه كمترين تغييري در آن ممكن نبود. تأسيسات مزبور در قرون وسطا القاكننده اين تفكر بود كه تمامي امور اعم از مادي و روحاني كه مورد نياز بشر است (از نان روزانه گرفته تا حقيقت روحاني) برگرفته از نظمي است كه انسان متعلق به آن است و سران روحاني، مفسران و نگهبانان آن نظم حاكم بر جهان مي باشند در حالي كه اومانيسم از آزادي انسان به منظور طراحي حيات وي در جهان به طريقي مستقل دفاع مي نمود و دستورات سنتي سران روحاني را به جاي مساعدت در امور لازم الاجرا همچون سد و مانعي براي انسان تلقي مي كرد.

۲- طبيعت‌گرايي
  • طبيعت انگاري اومانيست ها عبارت است از اين كه: انسان قسمتي از طبيعت است، طبيعت قلمرو انسان است، تركيبي او را به طبيعت گره مي زند كه اين تركيب عبارت است از جسم، حواس و نيازهاي او كه انسان نمي تواند خود را از آن امور طبيعي جدا و يا از آنها غفلت نمايد. هر چند بشرانگاران روح انسان را به خاطر قوه اختيارش ستايش مي كنند، اما از جسم و آنچه به آن مربوط است نيز غفلت نمي كنند. امنيت و ارزش لذت جسماني در ميان اومانيست ها و تنفر آنان نسبت به رياضت مربوط به قرون وسطا به روشني، ارزشيابي جديد بشرگرايان را نسبت به جنبه هاي طبيعي انسان نشان مي دهد، لذا در كتاب «ولوپ تيت خوشگذران» اثر «لونزووالا» (1457ـ1407) آمده است كه لذت، فايده انحصاري براي انسان و پايان انحصاري فعاليت هاي انساني مي باشد. قوانيني كه مسائل شهرها را تنظيم مي كنند به دليل سودمندي آنها تدوين شده اند كه به نوبه خود توليد لذت مي نمايند و هر دولتي مردم خود را به همين غايت راهنمايي مي كند. پرهيزكاري هيچ نقشي در لذت ندارد و لذت يا حداقل سودمندي، غايت و نهايت صنايع آزادي طلبانه اي مانند پزشكي، علم قانون، شعر و سخنراني مي باشد كه مي كوشند تا حوائج بزرگي را برطرف كنند... تصديق جايگاه لذت در زندگي اخلاقي، بشرانگاران را به دفاع از مكتب «اپيكور» واداشت كه اين مكتب در قرون وسطا فلسفه بي ديني را بررسي كرده بود.
  • ملاحظه مي شود كه اومانيست ها فرد انساني را به منزله موجودي كاملاً متمركز بر خود مورد توجه قرار مي دهند. در اين ديدگاه، هر يك از انسان ها يگانه و منحصر به فرد (و نه به صورت افرادي از يك نوع مشترك) بوده و هر فردي حتي در مورد نظام ارزشي حاكم بر رفتارش كاملاً قائم به خود مي باشد. گويي در ديدگاه اومانيست هاي معتقد به پرسوناليسم، علل فاعلي و غايي نيز در درون انسان قرار دارد تا جايي كه نه تنها فرد به صورتي منفرد و بريده از علل خارجي به فعليت رساننده تمامي استعدادها و قواي خويش است بلكه حتي در بردارنده غايت وجودي خود نيز مي باشد و در طريق خود فعليتي، خودصيانتي و خود رفعتي كاملاً تنها و قائم به خويشتن است و اين تنهايي اگزيستانس به عقيده روان شناسان به اضطراب افراط آميزي منجر مي شود.

۳- مـذهب
  • در سال هاي اخير اصطلاح اومانيسم غالباً به معناي آن گونه نظام ارزشي به كار مي رود كه بر شايستگي شخصيتي افراد انساني تأكيد دارد، اما اين اصطلاح در بردارنده ايمان به خداوند نيست و در حالي كه حلقه مشخصي كه مبتني بر بي خدايي است در اومانيسم به چشم مي خورد، از اشكال مختلف مذهبي به منظور ترويج ارزش هاي مشخص انساني نيز استفاده مي شود؛ چنانچه در قرن نوزدهم «آگوست كنت» پوزيتيويست فرانسوي، يك مذهب بشري را كه مبتني بر بي خدايي بود، صرفاً به منظور اصلاح اجتماعي بنيان نهاد. علاوه بر آن دسته مكاتب اومانيستي كه مبتني بر بي خدايي بودند، در ميان حكماي مسيحي نيز تمايلي ديده مي شود كه مسيحيت، مذهبي اومانيستي تلقي شود. «كارل بارت»، متكلم پروتستاني سوئيسي در قرن بيستم، معتقد است كه «اومانيسم بدون انجيل وجود ندارد.» همچنين متكلمين كاتوليك رم ادعا كرده اند كه مسيحيت كاتوليك، مذهبي انسان گرا است؛ زيرا بر بي مانند بودن انسان، به عنوان يك مخلوق، در نظر خداوند تأكيد دارد.
  • ملاحظه مي شود كه تفكر بشرانگارانه به رغم اينكه تأكيدي بر ايمان به خداوند ندارد، اما پايبندي به دستورات مذهبي را (ولو مذهبي مبتني بر بي خدايي و نشأت گرفته از تفكرات يك انسان مانند آگوست كنت)، ضروري مي داند. چرا كه اومانيست ها معتقدند عدم پايبندي به يك دسته اصول مذهبي باعث از هم پاشيدن شالوده هاي نظام اجتماعي خواهد بود.

۴- مدارا
  • نظرات مذهبي اومانيسم عميقاً با روح مدارا اشباع شده است. واژه مدارا و تساهل كه تحت تأثير جنگ هاي مذهبي در قرون شانزدهم و هفدهم مطرح شد، به امكان همزيستي مسالمت آميز در ميان اعتقادات مختلف مذهبي (كه همچنان متمايز از يكديگر باقي مي مانند و قابل تبديل به يك عقيده واحد نيستند) اشاره دارد. به همين دليل بشرانگاران بينش بردبارانه را از نظريه وحدت اساسي همه ايمان هاي مذهبي و امكان صلح عالم گير مذهبي اخذ كردند و از طرفي، در نظر اومانيست ها آرامش مذهبي به وحدت ضروري در ميان فلسفه و مذهب نيز اشاره مي نمايد. «لئوناردو بروني» و «پيكودلاميراندولا» بيشتر از ديگران در اين خصوص نظريه پردازي كردند.
  • البته در تساهل و مداراي اومانيستي تمام صاحبان عقايد به وحدت عقيده فراخوانده مي شوند؛ خواه عقيده فلسفي باشد يا ديني و اگر ديني است خواه توحيدي باشد و يا اديان مبتني بر بت پرستي و خرافات تا جايي كه گويي مابه الاشتراكي براي اين اتحاد لحاظ نشده و هيچ اصل ثابتي به عنوان محور سازش در بين عقايد و مذاهب در نظر نبوده است و چنين مذهبي ناگزير امري اعتباري و روبنايي خواهد بود.
  • حاصل سخن اين كه در اين شماره تصويري كلي از اصول فكري پرسوناليست هاي اومانيست ارائه شد كه نقطه كانوني آنها، اين است كه «انسان ميزان و معيار همه چيز است.» در صورتي كه چنين نگرش اومانيستي در تباين كامل با معرفت و اطاعت ديني مي باشد.

     
#18 | Posted: 19 Apr 2011 07:57
اگزیستانسیالیسم ( Existentialisme )



  • هستی‌گرایی یا اگزیستانسیالیسم جریانی فلسفی و ادبی است که پایه آن بر آزادی فردی، مسئولیت و نیز نسبیت‌گرایی است. از دیدگاه اگزیستانسیالیستی، هر انسان، وجودی یگانه‌است که خودش روشن کننده سرنوشت خویش است. اگزیستانسیالیسم از واژهٔ اگزیستانس به معنای وجود بر گرفته می‌شود. سورن کی‌یرکگارد را نخستین اگزیستانسیالیست می‌نامند. میان «اگزیستانسیالیسم بی‌خدایی» و «اگزیستانسیالیسم مسیحی» تفاوت هست. از میان شناخته شده‌ترین اگزیستانسیالیست‌های مسیحی می‌توان از سورن کی‌یرکگارد، گابریل مارسل، و کارل یاسپرس نام برد. پس از جنگ جهانی دوم جریان تازه‌ای به راه افتاد که می‌توان آن را اگزیستانسیالیسم ادبی نام نهاد. از نمایندگان این جریان تازه می‌توان سیمون دوبووآر، ژان پل سارتر، آلبر کامو و بوری ویان را نام برد.

تاریخچه
  • اگزیستانسیالیسم توسط فردریش نیچه و سورن کی‌یرکگارد، فیلسوفانی از قرن نوزده، بطور واضح مطرح شد، هر چند که در قرن‌های پیشین نیز پیشگامانی داشت. در قرن بیستم مارتین هایدگر، فیلسوف آلمانی، فیلسوفان اگزیستانسیالیست دیگری چون ژان پل سارتر، سیمون دوبوار و آلبر کامو (هیچ گرا، آثار آلبر کامو به نگرش‌های اگزیستانسیالیسم شباهت دارد، اما در اصل آبسوردیسم می‌باشد) را تحت تاثیر خود قرار داد. فئودور داستایوسکی و فرانتس کافکا نیز مفاهیم اگزیستانسیالیستی را در آثار ادبی خود دستمایه قرار دادند. همانطور که گرایشات مشترک بین متفکرین اگزیستانسیالیست وجود دارد، تفاوت و اختلاف نظرهایی هم بین آنها مطرح است (تفاوت اصلی بین اگزیستانسیالیست‌هایی است که منکر وجود خدا هستند مانند سارتر و اگزیستانسیالیست‌هایی که معتقدند خدا وجود دارد مانند تیلیچ)، و الزاماً همهٔ آنها درستی اطلاق اگزیستانسیالیسم به آثارشان را قبول نداشتند. به نظر می‌رسد واژهٔ اگزیستانسیالیسم توسط فیلسوف فرانسوی، گابریل مارسل در میانهٔ دههٔ ۱۹۴۰ بکار گرفته شد و توسط ژان پل سارتر، کسی که در ۲۹ اکتبر سال ۱۹۴۵، اگزیستانسیالیسم را از موضع خود در مقاله‌ای به کلوپ متنو در پاریس مطرح کرد، اقتباس شد. مقالهٔ او با نام اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر منتشر شد که این کتاب کوچک نقش مهمی را در فراگیری تفکرات اگزیستانسیالیستی ایفا کرد. این اصطلاح از گذشته به فیلسوفان دیگر که وجود، و در معنای خاص آن وجود آدمی، موضوع اصلی فلسفهٔ آنها بوده‌است نسبت داده می‌شد. مارتین هایدگر تمرکز آثار خود را از دههٔ ۱۹۲۰ بر وجود آدمی قرار داد، و کارل یاسپرس در دههٔ ۱۹۳۰ فلسفهٔ خود را فلسفهٔ هستی نامید. هر دوی آنها تحت تاثیر فیلسوف دانمارکی، سورن کی‌یرکگارد، بودند. برای کی‌یرکگارد، بحران وجود آدمی دغدغهٔ اصلی بود. او را به عنوان اولین اگزیتانسیالیست می‌شناسند؛ در حقیقت او اولین فردی بود که صراحتاً سوالات اگزیستانسیالیستی را در کانون توجه فلسفه اش قرار داد. هم چنین در گذشته، نویسندگان دیگری صراحتاً مضامین اگزیستانسیالیستی را از خلال تاریخ فلسفه و ادبیات مطرح نمودند. در پی پیدایش اگزیستانسیالیسم طی دهه‌ها، زمانی که جامعه با آن بطور رسمی آشنا شد، اصطلاح اگزیستانسیالیسم به ناگهان فراگیر گشت. برخی نوشته‌ها و تفکرات که به مفهوم اگزیستانسیالیسم به نوعی پرداخته بودند، عبارتند از:

تعالیم بودا
اعترافاتِ سنت آگوستین
عرفان برترِ ملاصدرا
هملتِ ویلیام شکسپیر

قرن نوزدهم
  • به سال ۱۸۳۵ سورن کی‌یرکگارد فیلسوف دانمارکی در نامه‌ای به دوستش پیتر ویلهلم لوند نخستین متن اگزیستانسیالیستیش را نگاشت. در این متن او حقیقتی را که برایش عملی است، شرح می‌دهد آنچه که در فکرم برایم نامشخص می‌نماید اینست که چه باید بکنم، نه آنچه باید بدانم، مگر دانشی که مقدم بر هر عملی است. باید بفهمم که خداوند واقعاً از من چه می‌خواهد تا انجام دهم: آن چیز آنست که حقیقتی را که برای من حقیقت است بیابم، آن معنی ای که برایش می‌توانم زندگی کنم و بمیرم را بیابم.... مسلماً انکار نمی‌کنم که هنوز ضروریت دانش و اینکه توسط آن کسی می‌تواند فراتر از باقی انسان‌ها عمل کند را، درک می‌کنم؛ اما دانش باید در زندگی من بکار آید، و هم اکنون این مهم‌ترین چیز از دید من است.
  • تفکرات ابتدایی کی‌یرکگارد در نوشته‌های پربار فلسفی و الهیات او رسمی می‌شوند، و بسیاری از آنها پایه‌های اگزیستانسیالیسم قرن بیستم را شکل می‌بخشند.

کی‌یرکگارد و نیچه
  • سورن کی‌یرکگارد و فردریش نیچه دو تن از فلاسفه‌ای هستند که به عنوان بنیان گذاران جنبش اگزیستانسیالیسم شناخته می‌شوند، اگر چه هیچ کدام از آنها اصطلاح «اگزیستانسیالیسم» را بکار نبردند و مشخص نیست که آنها اگزیستانسیالیسم قرن بیستم را می‌پذیرفتند یا نه. تمرکز آنها بیش از حقایق اُبژکتیو ریاضیات و علوم، بر تجربیات سوبژکتیو آدمی قرار داشت. از نظر آنها حقایق ریاضیات و علوم از درک تجربیات آدمی بسیار فاصله دارند. همانند پاسکال، آنها به جدال خاموش مردم با بی محتواییِ آشکار زندگی و سرگرم ساختن خویشتن برای فرار از روزمرگی علاقه‌مند بودند. برخلاف پاسکال، نیچه و کی‌یرکگارد نقش تصمیم گیری آزاد، مخصوصاً تصمیماتی که مربوط به ارزش‌ها و عقاید اساسی می‌شوند، و اینکه چگونه چنین تصمیماتی ذات و هویت تصمیم گیرنده را تغییر می‌دهند، را در نظر گرفتند. جنگجوی ایمان کی‌یرکگارد و ابر مرد نیچه نمونه‌هایی از کسانی هستند که ماهیت وجودشان را تعریف می‌کنند؛ این شخصیت‌های خیالی ارزش‌های خود را خلق می‌کنند. کی‌یرکگارد و نیچه هم چنین از پیشروان جنبش‌های فکری دیگر مانند پست مدرنیسم، نهیلیسم و رشته‌های متعدد روانشناسی بودند.

داستایوفسکی و کافکا
  • دو تن از اولین نویسندگان ادبی که در اگزیستانسیالیسم مهم هستند، فرانتس کافکا نویسندهٔ اهل چک و فئودور داستایوفسکی روس بودند. یادداشت‌های زیرزمینی اثر داستایوفسکی داستان مردی را شرح می‌دهد که نمی‌تواند در جامعهٔ خویش قرار بگیرد و از هویتی که برای خودش ساخته‌است، ناراضیست. بسیاری از رمان‌های داستایوفسکی، مانند جنایت و مکافات، مفاهیمی در قالب فلسفه ی اگزیستانسیالیسم ارائه می‌کنند و خطوط داستان از اگزیستانسیالیسم غیردینی ملهم هستند: برای مثال در جنایت و مکافات، کسی شخصیت اصلی داستان یعنی راسکلنیکف را می‌بیند که بحران وجودی ای را از سر می‌گذراند و به سوی جهان بینی مسیحیت ارتدکس متمایل می‌شود که این جهان بینی نزدیک به دیدیست که داستایوفسکی می‌خواهد از آن دفاع کند. کافکا در مشهورترین داستان کوتاه خویش، مسخ، و در رمان اصلی خود، محاکمه، غالباً شخصیت‌های سورئال و نامأنوسی خلق کرده‌است که با یأس و پوچی دست به گریبانند. در مقالهٔ فلسفیِ افسانهٔ سیزیف، آلبر کامو، اگزیستانسیالیست و پوچ انگار فرانسوی، آثار کافکا را پوچ در بنیان توصیف می‌کند؛ هم چنین او حال را آنطور که اگزیستانسیالیست‌های مذهبی چون کی‌یرکگارد و چستف فریاد بی امان امید می‌خواندند، نمی‌داند.

     
#19 | Posted: 19 Apr 2011 07:57
« امپرسیونیسم ( Impressionnisme ) »



  • دریافتگری یا امپرسیونیسم شیوه هنری گروه بزرگی از نگارگران آزاداندیش و نوآور فرانسه در نیمه دوم سده نوزدهم بود که بزودی جهانگیر شد. این شیوه مبتنی است بر نشان دادن دریافت و برداشت مستقیم هنرمند از دیده‌های زودگذر با به کار بردن لخته رنگ‌های تجزیه شده و تابناک برای نمایش لرزش‌های نور خورشید. در این روش اصول مکتبی طراحی دقیق و سایه روشن کاری و ژرفانمایی (پرسپکتیو) فنی و ترکیب بندی متعادل و معمارانه رعایت نمی‌شود.
  • شیوه دریافتگری به عنوان انجمنی خصوصی از سوی گروهی از هنرمندان ساکن پاریس آغاز شد و این انجمن در سال۱۸۷۴ به نمایش همگانی آثار خود پرداخت. نام این جنبش از نام یک نقاشی از کلود مونه به نام دریافتی از طلوع آفتاب (به فرانسوی: Impression, soleil levant)‏ گرفته شده‌است. نام امپرسیونیسم را نقادی به نام لویی لِروی در یک نقد هجوآمیز ساخت. دریافتگری همچنین نام نهضتی در موسیقی است.
  • در این سبک نقاشان از ضربات «شکسته» و کوتاه قلم مو اغشته به رنگهای خالص و نامخلوط به جای ترکیب‌های ظریف رنگها استفاده می‌کنند. مثلا، به جای ترکیب رنگهای ابی و زرد برای تولید سبز انها دو رنگ ابی و زرد را مخلوط نشده بروی بوم قرار می‌دهند تا رنگها «حس» رنگ سبز را در نظر بیننده به وجود بیاورد. انها در نقاشی صحنه‌های زندگی مدرن در عوض جزئیات، تأثیرات کلی واضح را نشان می‌دهند.

پیشینه
  • درآخرین دهه‌های قرن ۱۹ میلادی (بین سالهای ۱۸۷۰-۱۸۸۰) حرکتی در نقاشی آغاز شد که در اساس مبتنی بر نور (به عنوان مادر رنگها) شکل گرفت و به زودی هنرهای دیگر نظیر موسیقی، مجسمه سازی و... را تحت تأثیر قرار داد.

ویژگی‌ ها
  • موسسان این مکتب با هدف نقض هنر رسمی نیرو گرفتند. آنها از ارائه اشکال با خطوط محیطی واضح سرباززدند و از روال رنگ آمیزی به پیروی از عرف و طبیعت سرپیچی کردند. استفاده از رنگهای خالص و شفاف با ضرب قلم‌های مستقل و تا حدی سریع از ویژگی‌های بارز آثار نقاشی امپرسیونیسم است.
  • تئوری رسمی آنها بر این اصل نهاده شده بود که رنگها به جای آنکه بر روی جعبه رنگ با هم ترکیب شوند باید به طور خالص روی پرده نقاشی ریخته شوند. این هنرمندان در مورد به تصویر درآوردن پیکره آدمی به نحوی پذیرفتنی و باورپذیر که از دیرباز مشکل‌ترین بخش هنر نقاشی بود بی‌توجه بودند و گویی میلی به کوشش در این خصوص نداشتند، یا نمی‌خواستند که یک فضای قابل قبول ایجاد کنند که ارزش نام هنر را داشته باشد.

هنرمندان مطرح
  • ژرژ سورا
  • کلود مونه
  • پیر آگوست رنوار
  • آلفرد سیسلی
  • کامی پیسارو
  • ادگار دگا
  • پل سزان
  • مری کست


امروز
  • نقاشی‌های امپرسیونیستی امروز بیش از هر زمان دیگر دوست داشتنی و قابل تحسین اند، در حالی که در دهه‌های ۱۸۷۰و۱۸۸۰، تقریباً همه، آنها را تحقیر می‌کردند.

چند نمونه عکس در این سبک

     
#20 | Posted: 19 Apr 2011 07:59
« پارناس (Parnasse) »



  • پارناس، پارناسی‌ها و پارناسیانیسم نام مکتبی ادبی است که در قرن نوزدهم در فرانسه شکل گرفت. پارناس در افسانه‌های یونانی نام کوهی است که نه دختر زئوس خدای خدایان افسانه‌های یونان که حافظ هنرهای زیبا بودند با برادرشان آپولون که خدای شعر بود زندگی می‌کردند. نام‌گذاری این مکتب نیز بخاطر علاقه شاعران این مکتب به شعر به عنوان هنری است که فقط به خودی خود ارزش دارد و هدفی جز زیبایی و کمال ندارد. این مکتب ادبی در نیمه‌ی دوم سده ی نوزدهم در فرانسه در برابر رمانتیسم ویکتور هوگو و لامارتین، و بر ضد درون‌گرایی و جامعه‌دوستی هنری پدید آمد.

هنر برای هنر
  • ویکتور هوگو شاعر و نویسنده فرانسوی با اثر معروف خود شرقی‌ها (Les Orientales) پایه گذار مکتب هنر برای هنر شد و در واقع وی بود که برای اولین بار این واژه را در دنیای ادبیات مطرح نمود. این باعث شد جوانانی دور ویکتور هوگو جمع بشوند که شعارشان هنر برای هنر باشد و هنر را همچون خدایی میدیدند که باید فقط به خاطر خودش پرستش شود و نباید از آن انتظار سود و منفعت داشت و در راستای هدفی قرار گیرد. آنان هنر و زیبایی را هدف نهایی می‌دانستند که بالاترین هدف هستند و نمی‌توانند وسیله‌ای برای رسیدن به اهداف دیگر شوند. در راس این جوانان تئوفیل گوتیه بود که پارناس را اینگونه تعریف می‌کرد: «هنر برای هنر به معنی هنری آزاد فارغ از هرگونه نگرانی و دل‌مشغولی بجز زیبایی.» البته شاعر نام‌دار دیگر این مکتب تئودور دو بانویل بود.
  • در حدود سال ۱۸۶۰ جوانانی بر ضد مکتب رمانتیسم قیام کردند و اینان که تحت تاثیر شعار هنر برای هنر قرار داشتند محافل ادبی برای خود تشکیل دادند که سردمدار اینان لوکنت دو لیل بود. آنها برای بیان افکار خود از میان هنرها قالب ادبی شعر را برگزیدند زیرا از نظر آنان وقتی کلام و فکر به اوج زیبایی برسند در شعر متبلور می‌شوند. زیبایی شعر برای آنها در درجه اول اهمیت قرار داشت و از میان قالب‌های شعری آنها به قصیده‌های چهارده بیتی و ترجیع‌بند علاقه داشتند. در سال‌های ۱۸۶۶ و ۱۸۶۹ و ۱۸۷۶ سه جلد از مجموعه اشعار این شاعران که رفته رفته به نام پارناسین‌ها معروف شدند تحت عنوان «پارناس معاصر» منتشر گردید که مورد استقبال نیز واقع شد. بعد از لوکنت دو لیل نامدارترین شاعر این مکتب ژوزه‌ماریا دو هردیا بود.

محتوای اشعار پارناسین‌ها
  • در شعر شاعر پارناسین عواطف شخصی دخالتی ندارد چون همانطور که خواهیم دید آنها بیان احساسات شخصی در شعر را بی ارزش و بد می‌دانستند. از این رو در شعر آنها حوادث زیبایی و صحنه‌های اطراف شاعر برای خواننده توصیف می‌گردد و شاعر پارناس بر خلاف شاعر رمانتیسم به طبیعت بی تفاوت است اما به علم و تاریخ و شعر مدرن توجه دارد. در شعر پارناسین به انتخاب واژه‌ها و قالب‌ها و قافیه توجه بسیاری می‌شود زیرا تنها هدف این شعرها این است که به زیباترین شکل ممکن به خواننده عرضه شوند و در این میان مفهوم و هدف شعر برایشان بی اهمیت است. از نظر پارناسین‌ها شعر نشانه‌ای از روح کسی است که احساسات خود را خاموش کرده است و در شعر نباید دنبال هدف خاصی بود و وجود هدفی معین در شعر باعث می‌شود شعر ارزش خود را از دست بدهد. چون شاعر نمیخواهد شعرش حاوی امید و آرزو و خواهشی باشد محتوای شعر پارناسین‌ها آکنده از ناامیدی و یاس و بدبینی است. در واقع فقط شعر را برای زیبایش می‌گویند نه برای انتقال هدفی خاص.

عقاید پارناسین‌ها
  • ۱-هنر تنها دلیل برای زندگی کردن: به نظر پیروان مکتب پارناس انسان در این دنیا با مشکلات عدیده‌ای دست و پنجه نرم می‌کند و تنها هنری که عاری از هرگونه هدف فلسفی و سیاسی و اجتماعی و اخلاقی باشد و تنها به بعد زیبایی شناختی توجه کند می‌تواند روح انسان را آرامش بخشد.
  • ۲-هنر برای هنر: از نظر پیروان این مکتب هنر را باید فقط برای خودش تحسین نمود، مانند خدایی که فقط باید به خاطر خودش پرستش شود از هنر نیز نباید انتظار سود و منفعتی داشته باشیم و در آن فقط باید به دنبال زیبایی باشیم. آنها با هر گونه ذهنیت‌گرایی مخالف بودند و زیبایی قالب و بیان را برتر از محتوا می‌دانستند.
  • ۳-زیبایی پرستی: از نظر پارناسی‌ها تنها یک نخبه است که ارزش زیبایی را درک می‌کند و تنها یک دیوانه است که نمی‌تواند زیبایی را درک کند. از این رو شاعران این مکتب در شعرهای خود فارغ از هرگونه پیامی به دنبال عناصر زیبایی اشعارشان در مصراع‌ها و قافیه‌های متوازن بودند.
  • ۴-توجه و الهام گیری از هنرهای تمدن‌های باستانی: پیروان این مکتب به آثار و هنرهای یونان باستان و روم باستان علاقه زیادی داشتند و آنها را دارای زیبایی ایده‌آل مدنظر خود و موجب آرامش انسان و جاودانه می‌دانند.از این رو این تمدن‌ها را الگوی مناسب برای خود از لحاظ زیبایی و فلسفی می‌دانند. در ادبیات نیز پارنسین‌ها به ادبیات کلاسیک که جنبهٔ ذهنی ندارد متمایل هستند.
  • ۵-دخیل نکردن احساسات شخصی در شعر: از نظر پارنسین‌ها دخیل کردن عواطف و احساسات و عشق شخصی در شعر باعث بی‌ارزش شدن شعر و همچنین امری ناپسند است. پس باید برای رسیدن به زیبایی و هنر جاودانه به بیان احساسات غیر شخصی پرداخت.
  • ۶-ارج نهادن به کار سخت: پیروان این مکتب به الهامات شاعرانه اعتقادی نداشتند و معتقد به انجام کار سخت و درگیر شدن با مشکلات برای رسیدن به زیبایی ظاهر بودند.
  • ۷-یاس و نا امیدی: پارناسین‌ها شعر را یک هنر مشکل و سخت می‌دانند و بیان زیبایی را ایده‌آلی می‌دانند که افراد عامی و توده مردم از درکش عاجزند. به نظر آنان زندگی وهم و خیال و جریان بی پایان حوادث است و نسبت به زندگی و جامعه‌اشان به دیده یاس و نا امیدی و بدبینی می نگرند. به نظر آنها هیچ چیز وجود ندارد حتی خدا--تنها مرگ است که وجود دارد. در این ارتباط دو ویل می‌گوید: بدی زاییده زندگی است. پس از این رو باید تا حد امکان کم زندگی کرد باید هیجان را در خود کشت و گریبان را از دست بیماری امید نجات داد و روح را از تمام آرزوها و هوس‌ها دور نگاه داشت.

     
صفحه  صفحه 2 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / The Literary Styles Of The World | سبكهای ادبی جهان بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites