تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

حال عشقتو با یه شعر توصیف كن

صفحه  صفحه 2 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین »  
#11 | Posted: 15 Jun 2012 22:05
همه عالم یکی مویت نیرزد * ** * * تمام مشکِ چین بویت نیرزد.
سهیل آفتاب و ماه تابان ** * * * به یک نظاره ی رویت نیرزد …

زندگیبه من آموخت هر چیز قیمتی دارد...پنیر مجانی فقط در تله ی موش یافت می شود
     
#12 | Posted: 16 Jun 2012 15:12
عشق آرامش دلهاست اگربگذارند
زندگی باتوچه زیباست اگربگذارند
ای نگاه توپرستوی پیام آورعشق
چشم توچشمه رویاست اگربگذارند

مـَـرد شدن حـاصل ِ یـک لقـاح ِ اتفـاقی ست !
امــا مـَـرد بار آمــدن و زیستــن
حاصل ِ تلاش و غلبــه بر سختــی هــاست،
و مـَـردی جـاودانه شدن ...
حـاصل ِ یک عـُـمر نیــک نـــامی ست...
     
#13 | Posted: 17 Jun 2012 12:59
فتی و ندیدی که چه محشر کردم

با اشکتمام کوچه را تر کردم

وقتی که شکست بغض تنهایی من

وابستگی ام را به تو باور کردم

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد
پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است .
     
#14 | Posted: 22 Jun 2012 09:55
چون زلف توام جانا،در عين پريشاني
چون باد سحر گاهم، در بي سر و ساماني
من خاکم و من گردم،من اشکم و من دردم
تو مهري و تو نوري،تو عشقي و تو جاني
خواهم که ترا در بر،بنشانم و بنشينم
تا آتش جانم را، بنشاني و بنشيني
اي شاهد افلاکي،در مست و در پاکي
من چشم ترا مانم، تو اشک مرا ماني
در سينه سوزانم،مستوري و مهجوري
در ديده بيدارم،پيدايي و پنهاني
من زمزمه عودم،تو زمزمه پردازي
من سلسله موجم، تو سلسله جنباني
از آتش سودايت،دارم من و دارد دل
دلقي که نميبيني، دردي که نميداني
دل با من و جان بي تو، نسپاري و بسپارم
کام از تو و تاب از من،نستانم و بستاني
اي چشم رهي سويت، کو چشم رهي جويه؟
روي از من سرگردان، شايد که نگرداني....


بعضي وقت ها تو زندگي
مجبوري جايي وايسي
که ســـخت ترين جا واسه وايسادنه .... !

     
#15 | Posted: 25 Jun 2012 00:19
من به تو خیره شدم
من به تو مات دوختم
من که از نگاهت در میان تنهاییم سوختم
از طپش تنهایی سکوتم بر تو خیره شدم
آن زمان که تو را از بر خواندم
در ذهنت تیره شدم
به شکل خاکستری شعرهایم در نگاهت کیش شدم
در نفسهایت گم شدم
من که در هر ثانیه با تو ثبت شدم
کنون در بادم
مثل شعله ای در باد بی یادم
من تو را از بر می خوانم
و در شعرم تو را یاس می نامم
در نگاهت ردپایی از عشق درک کردم
در گرمای آغوشت لذت یکی شدن را لمس کردم
در حضور دردم حضورت را حس کردم
همین لحظه بود که حرف دلم را از تو سرشار کردم
در لبخند تو امید به زندگی طلوع کرد
همانند آفتابی در تاریکی و بغض سرد
چه کودکانه دستانت را فشردم
و چه زود باورم را به تو سپردم
چه پیمان قشنگی است وقتی دل ها اصل اند نه فکر منطق بشری
من گویا در رویاها هستم
اما بگذار که عمرم اینگونه شود سپری
افسوس زمان در گذر است
لحظه ای رسیده است
از نوع حقیقت تلخ بیداری
از نوع جدایی اجباری
از نوع حسرت ها
فرصتی ازفاصله ها
زمانی به شکل خاطره ها
به دیروز خیره می شوی
تکرارش می کنی
این تکرار ترس از فرداهاست
ترس از خاطره هاست
این فاصله قدرت شکستن عهد ما را ندارد
حال بگو به آسمان و ستارگان
بگو به فال گیر تا می تواند درفال ما جدایی بکارد
بگو تا می تواند بین ما فاصله ببارد
اما این دوری طاقت شکستن عهد ما را ندارد
دیروز را از بر کن
امروز را لمسم کن
که فردایی اگر ببینم در کنار توست
که فرداها همه در یاد و نگاه توست
     
#16 | Posted: 25 Jun 2012 07:51
تو را دوست می دارم٬نمی دانم چرا٬

شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من٬

حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد.

ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام

چه کسی مرا دوست می دارد؟

ای فرشته نازل شده بر چشمانم٬

ای شقایق زندگی ام٬

ای تنها ستاره آسمان قلبم٬

ای زیباترین زیباییهای محبت٬

ای بهانه شبهایم٬

ای تنها نیاز زنده بودنم٬

ای آغاز روز بودنم٬

ای نیمه ژنهان من٬

و تو ای معشوقه من٬

تو را با تمام وجود٬

دوست دارم و

می پرستم.





جولین
     
#17 | Posted: 25 Jun 2012 07:58
بغض نكن كه بغض چشمات شعله میندازه به جونم
با خیالت گور میگیره بند بند استخونم
طوفان رسید و فرصت با من وزیدنت
دیگر تمام شد گل سرخم، تمام شد
دورم ازت عزیزم من میدونم
تا اخره عمرم به پات می مونم
کاشکی همچو حبابی بر آب
در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود

وای ، باران
باران ؛
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

شب شده چشمم تو را دائم تمنا می کند
دل اسیر درد تنهاییست حاشا می کند


دوست دارم
     
#18 | Posted: 7 Jul 2012 02:44
خالی از پنجره ی دیروزم

حسرت یکسره ی دیروزم

در پی خواب و فراموشی ام و...

نقشی ازخاطره ی دیروزم

باز آ ، دلخوشی ِ کودکی ام

گم شده فرفره ی دیروزم

توی سلول خودم در بندم

پُر ِ تاب و گِره دیروزم

بغض ها منگنه گشتند و زدند

خیمه در حنجره ی دیروزم

قهر کرده خواب از چشم ترم

و پر از دلهره ی دیروزم

روی من روزنه ای باز نشد

در پس کرکره ی دیروزم

دست مالی... شده ی دورانم

بهر ِ تو باکره ی دیروزم

تشنه یک غزل تازه تر از

دست آن شاعره ی دیروزم

از امروز این آیدی رو به بکی از دوستان واگذار کردم ...درپناه دوست
فرشاد
     
#19 | Posted: 7 Jul 2012 19:12 | Edited By: ellipseses
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
دیشب گله زلفش با باد همی‌کردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی
ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه توفرمایی
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی
زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

حتی اگر نباشی، می آفرینمت!
چونان که التهاب بیابان،
سراب را...
     
#20 | Posted: 1 Aug 2012 20:54
عمری ست تا از جان و دل ، ای جان و دل می خوانمت
تو نیز خواهان منی ، می دانمت ، می دانمت
گفتی اگر دانی مرا ایی و بستانی مرا
ای هیچکاه نکجا ! گو کی ، کجا بستانمت
آواز خاموشی ، از آن در پرده ی گوشی نهان
بی منت گوش و دهان در جان جان می خوانمت
منشین خمش ای جانخوش این سکنی ها را بکش
گر تن به آتش می دهی چون شعله می رقصانمت
ای خنده ی نیلوفری در گریه ام می آوری
بر گریه می خندی و من در گریه می خندانمت
ای زاده ی پندار من پوشیده از دیدار من
چو کودک ناداشته گهواره می جنبانمت
ای من تو بی من کیستی چون سایه بی من نیستی
همراه من می ایستی همپای خود می رانمت

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
صفحه  صفحه 2 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / حال عشقتو با یه شعر توصیف كن بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites