تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

عاشقی به نام فاحشه

صفحه  صفحه 18 از 56:  « پیشین  1  ...  17  18  19  ...  55  56  پسین »  
#171 | Posted: 25 Sep 2011 20:43


انعکاس اندام برهنه ات
پخش می شود روی شیشه،
دست می اندازد گردن تاریکی شب،
رنگ می بازد به چراغ همسایه ها.
انعکاس اندام برهنه ات
عشق بازی می کند با تاریکی شب،
در حضور چراغ همسایه ها،
من هم که خوابم

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#172 | Posted: 25 Sep 2011 20:47


قدرت و صلابت یه مرد در پهن بودن شونه هاش نیست
بلکه در این هست که چقدر میتونی به اون تکیه کنی و اون میتونه تو رو حمایت کنه.

قدرت و صلابت یه مرد این نیست که چقدر بتونه صداش رو بلند کنه
بلکه در اینه که چه جملات ملایمی رو میتونه تو گوشات زمزمه کنه.

قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا رفیق داره
بلکه در این هست که چقدر با فرزندان خودش رفیق هست.

قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه قدر در محیط کار قابل احترام هست
بلکه در این هست که چقدر در منزل مورد احترام هست.

قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چقدر دست بزن داره
بلکه به این هست که چه دست نوازشگری میتونه داشته باشه.

قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا زن عاشقشن
بلکه به این هست تنها عشق واقعی یه زن باشه.

قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه وزنه سنگینی رو میتونه بلند کنه
بلکه بستگی به مسائل و مشکلاتی داره که از پس حل اونا بر بیاد

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#173 | Posted: 25 Sep 2011 20:54


فکر نکنید آقایون احساساتی نیستند!

مرد ها سکوت می کنن نمی تونن وقتی که ناراحت هستن گریه کنن و بهانه بگیرن

اونا نمی تونن به تو بگن من رو بغل کن تا آروم بشم نمی تونن بگن دلشون می خواد در آغوش تو گریه کنن

ممکنه خیلی تو رو دوست داشته باشن

اما نمی تونن صداشونو مثل دخترها کنن و جیغ بزنن و بگن:

عاشقتم

اون همه اینا رو قورت می ده که بگه یک مرده یک آدم محکم که می تونه تکیه گاهت باشه

اما شما نگاه به قوی بودنش نکنین تو قلبش یه بچه زندگی میکنه كه در تلاطم زندگی غولی بی شاخ و دم خواهد شد

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#174 | Posted: 25 Sep 2011 21:16

قحطی خدا پرستی است!
مردم از بی ایمانی در رنجند!
در دکان بشریت دو سیر عرفان یافت نمیشود!
در بوتیکهای مردانه غیرت زنانه می فروشند!
مرگها قسطی شده و باید آهسته آهسته بمیری زیرا کوپن شهادت اعلام نمی شود!
کالای گناه استاندارد جهانی دارد!
بازار هرزگی و چشم چرانی شلوغ است..

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#175 | Posted: 26 Sep 2011 07:39


من زن هستم
می گویند مرا آفریدند از استخوان دنده چپ مردی به نام آدم
حوایم نامیدند یعنی زندگی
تا در کنار آدم یعنی انسان همراه و هم صدا باشم
می گویند میوه سیب را من خوردم شاید هم گندم را
و مرا به نزول انسان از بهشت محکوم می نمایند
بعد از خوردن گندم و یا شاید سیب چشمان شان باز گردید
مرا دیدند
مرا در برگ ها پیچیدند
مرا پیچیدند در برگ ها تا شاید راه نجاتی را از معصیتم پیدا کنند
نسل انسان زاده منست ...من ..حوا ...فریب خوردۀ شیطان
و می گویند که درد و زجر انسان هم زاده منست
زاده حوا که آنان را از عرش عالی به دهر خاکی فرو افکند
شاید گناه من باشد شاید هم از فرشته ای از نسل آتش که صداقت و سادگی مرا به بازی گرفت و فریبم داد
مثل همه که فریبم می دهند
اقرار می کنم دلی پاک معصومیتی از تبار فرشتگان و باوری ساده تر و صاف تر از آب های شفاف جوشنده یک چشمه دارم
با گذشت قرن ها باز هم آمدم ابراهیم زادۀ من بود و اسماعیل پروردۀ من
گاهی در وجود زنی از تبار فرعونیان که موسی را در دامنش پرورید گاهی مریم عمران، مادر بکر پیامبری که مسیح اش نامیدند و گاه خدیجه، در رکاب مردی که محمد اش خواندند
فاطمه من بودم زلیخای عزیز مصر و دلباخته یوسف هم من بودم زن لوط و زن ابولهب و زن نوح ملکه سبا من بودم وفاطمه زهرا هم من گاه بهشت را زیر پایم نهادند
و گاه ناقص العقل و نیمی از مرد خطابم نمودند.
گاه سنگبارانم نمودند و گاه به نامم سوگند یاد کرده و در کنار تندیس مقدسم اشک ریختند
گاه زندانیم کردند و گاه با آزادی حضورم جنگیدند و گاه قربانی غرورم نمودند و گاه بازیچه خواهشهایم کردند
اما حقیقت بودنم را و نقش عمیق کنده کاری شده هستی ام را بر برگ برگ روزگار هرگزمنکر نخواهند شد
من مادر نسل انسان ام
من حوایم، زلیخایم، فاطمه ام، خدیجه ام مریمم
من درست همانند رنگین کمان رنگ هایی دارم روشن و تیره
و حوا مثل توست ای آدم
اختلاطی از خوب و بد و خلقتی از خلاقی که مرا درست همزمان با تو آفرید
بیاموز که من نه از پهلوی چپ ات بلکه استوار، رسا و هم تراز با تو زاده شدم
بیاموز که من مادر این دهرم و تو مثل دیگران زاده من

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#176 | Posted: 26 Sep 2011 07:48



تنهايي ام را با تو
قسمت مي كنم سهم كمي نيست
گسترده تر از عالم تنهايي من عالمي نيست
غم آنقدر دارم كه مي خواهم تمام فصلها را
بر سفره ي رنگين خود بنشانمت بنشين غمي نيست
حواي من بر من مگير اين خودستاني را كه بي شك
تنهاتر از من در زمين و آسمانت آدمي نيست
آيينه ام را بر دهان تك تك ياران گرفتم
تا روشنم شد : در ميان مردگانم همدمي نيست
همواره چون من نه : فقط يك لحظه خوب من بينديش
لبريزي از گفتن ولي در هيچ سويت محرمي نيست
من قصد نفي بازي گل را و باران را ندارم
شايد به زخم من كه مي پوشم ز چشم شهر آن را
در دستهاي بي نهايت مهربانش مرهمي نيست
شايد و يا شايد هزاران شايد ديگر اگرچه
اينك به گوش انتظارم جز صداي مبهمي نيست.

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#177 | Posted: 26 Sep 2011 07:56


صدا و سيما اگه بخواد طنز بسازه طبقه متوسط و ضعيف جامعه رو مسخره ميكنه!
اگه بخواد خلافكاري رو نشون بده، طبقه ثروتمند جامعه رو خلافكار نشون ميده!
اونهايي هم كه زندگي سالم و بي دردسري دارن، تسبيح به دست، لبخند بر لب و ته ريش روي صورت دارن!

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#178 | Posted: 26 Sep 2011 07:57


آنچه ميخواهيم نيستيم و آنچه هستيم نميخواهيم،آنچه دوست داريم نداريم و آنچه داريم دوست نداريم و عجيب هست هنوز اميدوار به فردايي روشن هستيم! ساعت ها را بگذاريند بخوابند،بيهوده زيستن را نيازي به شمردن نيست

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#179 | Posted: 26 Sep 2011 08:00


نه غمگينم و نه شاد
نه مرفه بي دردم و نه زخم خورده و از پا افتاده
مصرعي نا تمام در انتظار بيت شدن نيستم
نه آرزويي دارم و نه در انتظار مرگ
ساده بگويم
اين منم
محتاج
محتاج اندکي درک شدن
و ديگر هيچ

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#180 | Posted: 26 Sep 2011 08:01

زل زدی به اندامم انگار نه انگار
چشم به نگاه هرزه ات دوختم
بی ملاحظه بی ترس گفتم نگاه؟
گفتی:بوسه.
گفتم:آغوش؟؟؟
گفتی بستر.
دل بردی
دل باختم.
من در عشق به تو غرق شدم و تو دنبال تجربه ای تازه
من درد،تو سرد
زل زدم،زل زدی
من به تو
تو به او..

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
صفحه  صفحه 18 از 56:  « پیشین  1  ...  17  18  19  ...  55  56  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / عاشقی به نام فاحشه بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites