تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

مشاعره مشروط

صفحه  صفحه 5 از 37:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  37  پسین »  
#41 | Posted: 17 Jun 2017 12:50
sky59523138:
ننگ

تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
همواره مرا کوی خرابات مقام است
از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است

گنج

در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
     
#42 | Posted: 18 Jun 2017 11:49
aliazad77:
گنج

نابرده رنح گنج میسر نمی‌شود

مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

هر کو عمل نکرد و عنایت امید داشت

دانه نکاشت ابله و دخل انتظار کرد




برادر

اگر شاد بودی آهسته بخند تا غم بیدار نشود،
اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی ناامید نشود...
     
#43 | Posted: 18 Jun 2017 12:24
sky59523138:
برادر

برادر جان من! دنیا نباشد جای خفتن ها
بیا ای همدم دیرین !چه حاصل از نگفتن ها!
حاصل


در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
     
#44 | Posted: 25 Jun 2017 18:25
بنگر ز جهان چه طرف بر بستم هيچ
وز حاصل عمر چيست در دستم هيچ

شمع طربم ولي چو بنشستم هيچ
من جام جمم ولي چو بشكستم هيچ

خالی بند
     
#45 | Posted: 25 Jun 2017 19:25
realsex_mazyar:
خالی بند

خالی بند شهر عشق من کجاست ؟
توشه اش خالیست طفلک !بی نواست

توشه

در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
     
#46 | Posted: 29 Jun 2017 16:12
aliazad77:
توشه

به پیلان گردون کش و گاومیش

سپه را همی توشه بردند پیش

گردون

مقصر منم که خیال کردم هیچکس باز عاشق نمیشه
حواسم نبود شاه توی دست آخر یا ماته یا کیشه
     
#47 | Posted: 30 Jun 2017 11:48
javan:
گردون

اگر دستم رسد بر چرخ گردون
از او پرسم که این چین است و آن چون
یکی را می دهی صد ناز و نعمت
یکی را نان جو آلوده در خون

نان

در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
     
#48 | Posted: 30 Jun 2017 18:21
ناني بده نان خواره را آن طامع بيچاره را
آن عاشق نانباره را کنجي بخسبان ساقيا

اي جان جان جان جان ما نامديم از بهر نان
برجه گداروئي مكن در بزم سلطان ساقيا

درگیر
     
#49 | Posted: 1 Jul 2017 22:02
realsex_mazyar:
درگیر

درگیر عشق اویم
آشفته گشته مویم
ازجان من چه خواهی
شرمنده گشته رویم
آشفته

در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
     
#50 | Posted: 10 Jul 2017 07:46
aliazad77:
آشفته

روز غوغا و شهر آشفته

تو به دل غافل و به تن خفته

موج و گردابها بدین زشتی

تو چنین خوش بخفته در کِشتی




کِشتی

اگر شاد بودی آهسته بخند تا غم بیدار نشود،
اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی ناامید نشود...
     
صفحه  صفحه 5 از 37:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  37  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / مشاعره مشروط بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites