تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Poem for Mother | شعرى براى مادر

صفحه  صفحه 25 از 30:  « پیشین  1  ...  24  25  26  ...  30  پسین »  
#241 | Posted: 16 Jan 2013 20:08
آبروی اهل دل از خاک پای مادر است
هر چه دارند این جماعت از دعای مادر است
آن بهشتی را که قرآن می کند توصیف آن
صاحب قرآن بگفتا زیر پای مادر است
آسمان زندگی شد روشن از نور پدر


     
#242 | Posted: 16 Jan 2013 20:09
مادر
در آن سرا که زن نیست انس و شفقت نیست
در آن وجود که دل مرد مرده است روان
زن از نخست بود رکن خانه هستی
که ساخت خانه بی پای بست و بی بنیان
چو مهر گر که نمی تافت زن بکوه وجود
نداشت گوهری عشق گوهر اندر کان
اگر فلاطن و سقراط بوده اند بزرگ
بزرگ بوده پرستار خردی ایشان
به گاهواره مادر به کودکی بس خفت
سپس به مکتب حکمت حکیم شد لقمان
چه پهلوان و چه سالک چه زاهد و چه فقیه
شدند یکسره شاگرد این دبیرستان
حدیث مهر کجا خواند طفل بی مادر
نظام و امن کجا یافت ملک بی سلطان
وظیفه زن و مرد ای حکیم دانی چیست
یکی است کشتی و آن دیگری کشتیبان
چو ناخداست خردمند و کشتیش محکم
دگر چه باک ز امواج ورطه و طوفان
بروز حادثه اندر یم حوادث دهر
امید سعی و عملهاست هم از این هم از آن
همیشه دختر امروز مادر فرداست
ز مادر است میسر بزرگی پسران
توان و توش ره مرد چیست یاری زن
حطام و ثروت زن چیست مهر فرزندان
چه زن چه مرد کسی شد بزرگ و کامروا
که داشت میوه ای از باغ علم در دامان
زنی که گوهر تعلیم و تربیت نخرید
فروخت گوهر عمر عزیز را ارزان
کیست زنده که از فضل جامه ای پوشید
نه آنکه هیچ نیرزد اگر شود عریان
هزار دفتر معنی بما سپرد فلک
تمام را بدریدیم بهر یک عنوان
همیشه فرصت ما شد در این معنی
که نرخ جامه بهمان چه بود و کفش فلان
چه حله ای است گرانتر ز حلیت دانش
چه دیبه ای است نکوتر ز دیبه عرفان
نه بانو است که خود را بزرگ می شمرد
به گوشواره و طوق و به یاره مرجان
چو آب و رنگ فضیلت بچهره نیست چه سود
ز رنگ جامه زربفت و زیور رخشان
برای گردن و دست زن نکو پروین
سزاست گوهر دانش نه گوهر الوان
پروین اعتصامی

     
#243 | Posted: 17 Jan 2013 13:02


طفلی غنوده در بر من بیمار

با گونه های سرخ تب آلوده

با گیسوان در هم آشفته

تا نیمه شب ز درد نیاسوده

هر دم میان پنجه من لرزد

انگشتهای لاغر و تبدارش

من ناله میکنم که خداوندا

جانم بگیر و کم بده آزارش

گاهی میان وحشت تنهایی

پرسم ز خود که چیست سرانجامش

اشکم به روی گونه فرو غلطد

چون بشنوم ز ناله خود نامش

ای اختران که غرق تماشایید

این کودک منست که بیمارست

شب تا سحر نخفتم و می بینید

این دیده منست که بیدارست

یادم آید که بوسه طلب میکرد

با خنده های دلکش مستانه

یا می نشست با نگهی بی تاب

در انتظار خوردن صبحانه

گاهی بگوش من رسد آوایش

ماما دلم ز فرط تعب سوزد

بینم درون بستر مغشوشی

طفلی میان آتش تب سوزد

شب خامش است و در بر من نالد

او خسته جان ز شدت بیماری

بر اضطراب و وحشت من خندد

تک ضربه های ساعت دیواری



فروغ فرخزاد

     
#244 | Posted: 17 Jan 2013 13:08
مادر تو فرشته ای

تـــرا ستایش می کنــــم

ترا که قلب سرشـــار و روح بزرگ ودستان گرم و زندگی پرورت چراغ راه ماست

امید و تکیه گاه ما

زندگی و هستی ماست

تـــرا ستایش میکنــــــم

ترا که می بخشایی ومهربانی بی توقعت رانثار میکنی

حجت بی اجر و مزدت را

تـــــرا ستایش میکنم

ترا که می سوزی و میکاهی

و برای مهر ورزیدن نه زمان می شناسی، نی مکان

و نه پشیمانی را پیشه میکنی

تـــرا ستایش میکنم

ترا ای مادر پاک ، ای روحانی پاک

ای سرچشمهء همه مهربانی ها، همه فدا کاریها و همه از خود گذشتی ها

تر ای مادر بخشاینده، ستایش میکنم

بخاطر وجودت که صفای آسمان بهار را دارد

بخاطر قلبت که گستردگی دریای پاک را دارد

و بخاطر دامانت که ما را پروراندو لالایت که نشه خواب را در چشمان ما ریخت

و نگران سرنوشتمان

نگران خوب و بد

نگران خوشحالی و غمها بی پایانمان است

ترا ای مادر، ای روحانی مقدس

ستایش میکنم و در برابر عظمت روح

ودر برابر شکوه رنجهای بی دریغت که

هرگز شکوه ای بهمراه ندارد سر تعظیم فرود آورده و میگویم

مادر! تو فرشته ای

     
#245 | Posted: 28 Mar 2013 13:30 | Edited By: andishmand





این شعر نیست یه داستانه . اما یه داستانه که عشق مادر و فرزندی را به تصویر میکشه . میشه شعرم تصورش کرد چون همه شعرها و متنها در ستایش عشق مادر یکسانه و نهایتا" در وصف قلب عاشق مادر گفته شده:

هیچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامی وجودش دوستت دارد
وقتی گروه نجات ، زن جوان را زیر آوار پیدا کرد او مرده بود اما کمک رسانان زیر نور چراغ قوه ، چیز عجیبی دیدند. زن با حالتی عجیب به زمین افتاده ، زانو زده و حالت بدنش زیر فشار آوار کاملا تغییر یافته بود. ناجیان تلاش می کردند جنازه را بیرون بیاورند که گرمای موجودی ظریف را احساس کردند. چند ثانیه بعد، سرپرست گروه ، دیوانه وار فریاد زد: بیایید، زود بیایید! یک بچه اینجا است. بچه زنده است.
وقتی آوار از روی جنازه مادر کنار رفت دختر سه – چهار ماهه ای از زیر آن بیرون کشیده شد.
نوزاد کاملا سالم و در خواب عمیق بود. مردم وقتی بچه را بغل کردند، یک تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد که روی صفحه شکسته آن این پیام دیده می شد:
عزیزم، اگر زنده ماندی، هیچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامی وجودش دوستت داشت.

ناگهان رسیدی و خوشبختی شیشه عطری بود
که از دستم افتاد و در تمام زندگیم پخش شد
     
#246 | Posted: 17 May 2013 01:02
مادر

مادر:
کاشکی میشد بهت بگم؛
چقدر صدات رو دوست دارم؛
لالایی هات رو دوست دارم؛
بغض صدات رو دوست دارم

مادر؛ای لطیف ترین گل بوستان هستی،ای باغبان هستی من،گاه روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند،گاه پرویدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازم

Signature
     
#247 | Posted: 18 May 2013 22:06
مادرم دستای سردم پر از خیال دستات

مادرم این تن بی جون تب گرم تو رو میخواد

غمتو هیچوقت نبینم مادرم، دردت به جونم

این آخرین وصیت ، بی تو هرگز نمیتونم

You know what don't be killed? an Original VAMPIRE
Signature
" به وسعتت جهانمو ، «شکنجه زار» میکنم "
     
#248 | Posted: 19 May 2013 21:42 | Edited By: paridarya461
مادرم!

تو گُل بودی از ریشه پژمردمت
شبیه خوره از درون خوردمت

تنت داشت یخ می زد از بی کسی
در آغوش گرمم نیفشردمت

مطب دور بود و عصا می زدی
چرا روی چشمم نمی بردمت؟

نفس هایت از پلّه افتاد زیر
دَمِ آخرت بود و نشمردمت

تو از من چه دیدی به جز اخم و تخم؟
تو با من چه کردی که افسردمت؟

مرا زجرکش می کند
مادرم!

غمِ روزهایی که آزردمت.

Signature
     
#249 | Posted: 10 Jun 2013 08:44
تقدیم به کسی که قلبم از اوست

من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟
پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم
تنهاییت برای من ...
غصه هایت برای من ...
همه بغضها و اشكهایت برای من ...
بخند برایم بخند
آنقدر بلند
تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را ...
صدای همیشه خوب بودنت را
دلم برایت تنگ شده
دوستت دارم ...

در رفاقت
دور زدن ممنوع
     
#250 | Posted: 10 Jun 2013 12:58
ساحل امروز خموش است
ماسه ها شسته و نمناک
موج کف بر لب و دیوانه و مست
سوی من می آید و بر می گردد،
مرغ دل گرچه اسیر قفس است،
مادر ! امروز دلم شعر ترا میخواند
بر سر سنگ به نزدیکی آب،
مرغکی گرم عبادت،
سر یک پای ستاد ست،
دعا میخواند،
پر این مرغ سپید است،
از رهی سینه اش پا ک ز کین،
به چنین پاکی و خوبی به خدا مادرم است
این ، از رهی دور رسیدست ومرا میخواند.

Signature
     
صفحه  صفحه 25 از 30:  « پیشین  1  ...  24  25  26  ...  30  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Poem for Mother | شعرى براى مادر بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites