تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Saib Tabrizi | صائب تبریزی

صفحه  صفحه 107 از 718:  « پیشین  1  ...  106  107  108  ...  717  718  پسین »  
#1,061 | Posted: 18 Jun 2014 21:50




غزل شماره ۱۰۵۹

مرهم تیغ تغافل خون خود را خوردن است
بخیه این زخم، دندان بر جگر افشردن است

باده انگور کافی نیست مخمور مرا
چاره من باغ را بر یکدگر افشردن است

از سبکباری گرانجانان دنیا غافلند
ورنه ذوق باختن بسیار بیش از بردن است

لنگری چون بحر پیدا کن که روشن گوهری
با کمال قدرت از هر موج سیلی خوردن است

خون به خون شستن درین میدان، گل مردانگی است
چاره مردن، به مرگ اختیاری مردن است

غم ندارد راه در دارالامان خامشی
غنچه تصویر فارغ از غم پژمردن است

غیر شغل دلفریب عشق، صائب در جهان
رو به هر کاری که آری آخرش افسردن است


بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,062 | Posted: 18 Jun 2014 21:54




غزل شماره ۱۰۶۰

در بیابانی که خارش تشنه خون خوردن است
پای در دامن کشیدن گل به دامن کردن است

رزق ما چون شبنم از رنگین عذاران چمن
با کمال قرب، دندان بر جگر افشردن است

چون صدف دامن گره کردن به دامان گهر
در گریبان دشمن خونخوار را پروردن است

خو به عزلت کن که در بحر پر آشوب جهان
گوشه گیری کشتی خود را به ساحل بردن است

معنی نازک به آسانی نمی آید به دست
پیچ و تاب جوهر هر شمشیر از خون خوردن است

عمر در تمهید اسباب سفر ضایع مکن
توشه ای گر هست راه عشق را، دل خوردن است

نیست راهی از دل و دین باختن نزدیکتر
در قمار عشق هر کس را که میل بردن است

سر به جیب خامشی بردن درین آشوبگاه
از خم چوگان گردون گوی بیرون بردن است

از تأمل پایه معنی به گردون می رسد
سرفرازی نخل را صائب ز پا افشردن است

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,063 | Posted: 18 Jun 2014 21:57




غزل شماره ۱۰۶۱

وجد بال شاهباز جان ز هم وا کردن است
پایکوبی زندگی را در ته پا کردن است

جوش بیتابی زدن در آتش وجد و سماع
شیره جان را ز درد تن مصفا کردن است

محمل جان را به منزل بی قراری می برد
بادبان کشتی دل دست بالا کردن است

در طریق عشق سستی سنگ راه سالک است
ساحل این بحر خونین دل به دریا کردن است

مذهب و مشرب به هم آمیختن چون عارفان
در فضای مهره گل، سیر صحرا کردن است

صرف دنیا کردن اوقات عزیز خویش را
ماه کنعان را به سیم قلب سودا کردن است

هیچ کاری برنمی آید ز پای آهنین
قطع راه عشق در قطع تمنا کردن است

در هوای سیم و زر دل را پریشان ساختن
بهر کاغذ باد، مصحف را مجزا کردن است

سیر بازیگاه عالم طفل طبعان می کنند
چشم حق بین را چه پروای تماشا کردن است؟

پی به کنه خویش بردن کار هر بی ظرف نیست
خودشناسی بحر را در قطره پیدا کردن است

مرگ از قطع تعلق ناگوار طبعهاست
فقر زهر نیستی بر خود گوارا کردن است

خودپسندی در به روی خود برآوردن بود
بیخودی پیش از سفر خود را مهیا کردن است

جمع کردن از پریشانی حواس خویش را
از پی صید معانی دام پیدا کردن است

تا درین ماتم سرا چون گل نظر وا کرده ایم
عشرت ما خنده بر اوضاع دنیا کردن است

سینه را از درد و داغ عشق گلشن ساختن
پیش ما صائب زمین مرده احیا کردن است

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,064 | Posted: 18 Jun 2014 21:58




غزل شماره ۱۰۶۲

حق پرستی، قطره را در کار دریا کردن است
خودشناسی، بحر را در قطره پیدا کردن است

بی وجود حق ز خود آثار هستی یافتن
ذره ناچیز بی خورشید پیدا کردن است

ترک دنیا کرده را باطن مصفا می شود
چشم پوشیدن ز اوضاع جهان، وا کردن است

صلح دادن سبحه و زنار را با یکدگر
رشته سر در گم توفیق پیدا کردن است

در حجاب خامشی با روح گلشن همزبان
طوطیان را در پس آیینه گویا کردن است

گر رسد باد مخالف، ور وزد باد مراد
بادبان کشتی ما دل به دریا کردن است

سینه را از خار خارکین مصفا ساختن
جمع کردن خار و خس، در چشم اعدا کردن است

بر زمین از سالکان گرمرو جستن نشان
نقش پای موج را در بحر پیدا کردن است

سر به زیر بال بردن بلبلان را در بهار
غنچه محجوب را در پرده رسوا کردن است

دیده یعقوب می باید برای امتحان
کار بوی پیرهن هر چند بینا کردن است

چون توان خاطرنشان طفل طبعان ساختن؟
این تماشاها که در ترک تماشا کردن است

نیست ناقص را کمالی بهتر از اظهار عجز
دستگیر ناشناور، دست بالا کردن است

آستین بر گوهر عبرت فشاندن مشکل است
ورنه صائب را چه پروای تماشا کردن است؟

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,065 | Posted: 18 Jun 2014 21:59




غزل شماره ۱۰۶۳

بی سؤال احسان به درویشان سخاوت کردن است
لب گشودن رخنه در ناموس همت کردن است

سرکشی بر آتش خشم است دامان صبا
خاکساری خاک در چشم عداوت کردن است

هست اگر درگاه فردوس برین را حلقه ای
قامت چون تیر را خم از عبادت کردن است

با قد خم گشته آسودن درین وحشت سرا
در ته دیوار مایل خواب راحت کردن است

آفتاب عمرش آمد بر لب بام و هنوز
خواجه مغرور سرگرم عمارت کردن است

سر فرو بردن به یاد دوست در جیب کفن
در ته یک پیرهن با یار خلوت کردن است

نفس سرکش را تهیدستی عنانداری کند
از فقیری شکوه کردن کفر نعمت کردن است

گر چه می رنجند صائب از حدیث راست خلق
دشمنی با دوستان ترک نصیحت کردن است

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,066 | Posted: 18 Jun 2014 22:01




غزل شماره ۱۰۶۴

جان نثار یار کردن خاک را زر کردن است
قطره ناچیز را دریای گوهر کردن است

خوابگاه مرگ را هموار بر خود ساختن
در زمان زندگی از خاک بستر کردن است

در جهان آب و گل رنگ اقامت ریختن
در گذار سیل بی زنهار لنگر کردن است

همچو ماهی فلس کردن جمع در بحر وجود
در هلاک خویشتن انشای محضر کردن است

کعبه را بتخانه کردن پیش ما آزادگان
از تمناخانه دل را مصور کردن است

عقل را با عشق عالمسوز گردیدن طرف
موم را سر پنجه با خورشید انور کردن است

خاکساری را بدل با سرفرازی ساختن
پشت بر محراب طاعت بهر منبر کردن است

عافیت کردن طلب در عالم پرشور و شر
جستجوی سایه در صحرای محشر کردن است

زهد را بر وسعت مشرب نمودن اختیار
بهر شیر دایه ترک شیر مادر کردن است

همچو بیدردان ز خون دل به می قانع شدن
با کف بی مغز صلح از بحر گوهر کردن است

هست در روی زمین هر دانه ای را حاصلی
حاصل کوچکدلی دلها مسخر کردن است

عرض مطلب پیش خوی آتشین گلرخان
عودهای خام را در کار مجمر کردن است

تنگ خلقی بر خود و بر خلق سازد کار تنگ
خلق خوش خود را و عالم را معطر کردن است

نیک بختان نیستند ایمن ز چشم شور چرخ
شوربختی ها نمک در چشم اختر کردن است

خرد مشمر جرم را کز زخم نیش پشگان
کار فیل کوه پیکر خاک بر سر کردن است

از زمین گیری برآرد ترک دنیا روح را
سکه رایج در جهان از پشت بر زر کردن است

با نگاه خشک قانع زان بهشتی رو شدن
صبر بر لب تشنگی با آب کوثر کردن است

جوهر چین جبهه وا کرده را در کار نیست
صفحه آیینه مستغنی ز مسطر کردن است

بر مآل کار خود چون می لرزد دلم
گر چه کار بحر رحمت موم عنبر کردن است

گلرخان را جلوه در آیینه کردن بی حجاب
شمع روشن بر سر خاک سکندر کردن است

مهر خاموشی زدن بر لب درین وحشت سرا
کام تلخ خویش صائب تنگ شکر کردن است

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,067 | Posted: 18 Jun 2014 22:05




غزل شماره ۱۰۶۵

عقل، اجزای وجود خویش باطل کردن است
عشق، این اوراق را شیرازه دل کردن است

جای خود را گرم کردن در سرای عاریت
عکس را در خانه آیینه منزل کردن است

رخنه اندیشه را مسدود کردن عزلت است
ورنه خلوت را ز فکر پوچ محفل کردن است

گر کلیدی هست قفل کعبه مقصود را
دست خود کوته ز دامان وسایل کردن است

با خس و خاشاک بستن پیش راه سیل را
بهر ما دیوانگان فکر سلاسل کردن است

با تکلف زندگی کردن درین مهمانسرا
بر خود و بر دوستداران کار مشکل کردن است

هست اگر راه گریز این خانه دربسته را
چشم پوشیدن ز عالم، رخنه در دل کردن است

با قد خم گشته آسودن درین وحشت سرا
خوابگاه از سایه دیوار مایل کردن است

چون مرا نظاره آن شاخ گل دیوانه کرد؟
کار چوب گل اگر دیوانه عاقل کردن است

همت ذاتی به جودست از گدا محتاج تر
از کریمان خواستن، احسان به سایل کردن است

گفتگوی عشق صائب پیش این بی حاصلان
در زمین شور تخم خویش باطل کردن است

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,068 | Posted: 18 Jun 2014 22:06




غزل شماره ۱۰۶۶

خنده دزدیدن به دل گل در گریبان کردن است
لب گشودن رخنه در دیار بستان کردن است

تنگ خلقی را به همواری مبدل ساختن
چشم تنگ مور را ملک سلیمان کردن است

گریه را در آستین دزدیدن از چشم بدان
شور محشر را حصاری در نمکدان کردن است

گفتگوی حق دریغ از حق پرستان داشتن
یوسف بی جرم را محبوس زندان کردن است

خشم عالمسوز را کوته زبان کردن به حلم
آتش سوزنده را بر خود گلستان کردن است

پرده پوشیدن به عیب خویش پیش اهل دل
زشتی رخسار از آیینه پنهان کردن است

در دل صد چاک راز عشق پنهان داشتن
در قفس برق جهانسوز از نیستان کردن است

مهر خاموشی به لب پیش سخن چینان زدن
خار را خون در جگر از حفظ دامان کردن است

از خموشی می شود سی پاره قرآن تمام
گفتگو جمعیت دل را پریشان کردن است

در بساط خاک گنجی را که می باید نهفت
ریزش خود را ز چشم خلق پنهان کردن است

پشت پا بر گنج گوهر با تهیدستی زدن
در جنون پهلو تهی از سنگ طفلان کردن است

باده روشن کشیدن در کنار لاله زار
شمع روشن بر سر خاک شهیدان کردن است

عقل را با عشق عالمسوز گردیدن طرف
موم را سر پنجه با خورشید تابان کردن است

عشق را صائب نهان در پرده دل داشتن
در ته دامن شمیم عود پنهان کردن است

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,069 | Posted: 18 Jun 2014 22:07




غزل شماره ۱۰۶۷

نامرادی زندگی بر خویش آسان کردن است
ترک جمعیت دل خود را به سامان کردن است

در پریشان اختلاطی صرف کردن نقد عمر
در زمین شوره تخم خود پریشان کردن است

بر نمی خیزد صدا از دست چون تنها بود
دست دادن نفس را، امداد شیطان کردن است

نیست احسان بنده کردن مردم آزاده را
بهترین احسان مردم، ترک احسان کردن است

یک نفس باشد نشاط خنده ظاهر چو برق
خنده دزدیدن به دل، گل در گریبان کردن است

قطره ناچیز را دریای گوهر ساختن
خرده جان را نثار تیغ جانان کردن است

حرف زهد خشک گفتن در میان عارفان
تیغ چوبین در مقام لاف عریان کردن است

در مقام حرف بر لب مهر خاموشی زدن
تیغ را زیر سپر در جنگ پنهان کردن است

بگذر از رد و قبول خلق، کاین شغل خسیس
خویش را با عالمی دست و گریبان کردن است

خامشی بگزین که در دیوان قسمت مور را
لب گشودن رخنه در ملک سلیمان کردن است

می فشانم هر چه می گیرم چو ابر نوبهار
با من احسان، باتمام خلق احسان کردن است

از حدیث دلگشا صائب دهن را دوختن
یوسف پاکیزه دامن را به زندان کردن است

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,070 | Posted: 18 Jun 2014 22:08




غزل شماره ۱۰۶۸

تندخویی با خلایق، مهر را کین کردن است
آفرین را در دهان خلق نفرین کردن است

شادی ما غافلان در زیر چرخ سنگدل
خنده کبک مست را در چنگ شاهین کردن است

لب به شکر خنده وا کردن درین بستانسرا
خون خود چون گل حلال دست گلچین کردن است

آرزو را محو از دلهای سنگین ساختن
بیستون را ساده از تمثال شیرین کردن است

غافل از رحلت درین جسم سبک جولان شدن
فکر خواب عافیت را خانه زین کردن است

گفتگوی عاشقی با زاهدان دل سیاه
از سیه مغزی، به خون مرده تلقین کردن است

حاصل خاک مراد کشور هندوستان
نامرادان وطن را کام شیرین کردن است

مستمع را دل به داغ بی شعوری سوختن
شعر خود ناخوانده بی تابانه تحسین کردن است

هست اکسیری اگر صائب درین عبرت سرا
روی سرخ خویش را از درد زرین کردن است

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
صفحه  صفحه 107 از 718:  « پیشین  1  ...  106  107  108  ...  717  718  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Saib Tabrizi | صائب تبریزی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites